تـــبـــرّی ( دشــمـن شـــناسـی )
آمریكا دشمن شماره 1 مردم محروم و مستضعف جهان است . حضرت امام خمینی (ره)
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


«بدترین دشمنان كسانی اند كه حیله خود را بیشتر پنهان می دارند.»



مدیر وبلاگ :طاهر مهدوی
مطالب اخیر
نویسندگان

به همراه 300 دستگاه خودرو زرهی


ارتش عراق با هلاکت 100 تروریست داعش سامرا را پاکسازی کرد - ۱۶ خرداد ۱۳۹۳




ارتش و نیروهای امنیتی عراق حمله شبه‌نظامیان «داعش» به شهر «سامرا» را دفع کردند و حداقل 100 شبه‌نظامی را به هلاکت رساندند.

به گزارش خبرگزاری‌ها، در ساعات اولیه صبح پنج‌شنبه تعداد زیادی از شبه‌نظامیان داعش به شهر سامرا حمله کردند و به سمت حرمین عسکریین(ع) دست به پیش‌روی زدند.
در این هنگام نیروهای امنیتی مستقر در سامرا مقابل یورش عناصر داعش مقاومت کردند تا اینکه سرلشکر «علی غیدان» فرمانده نیروی زمینی ارتش عراق به همراه 300 دستگاه خودرو زرهی و شمار زیادی نیرو وارد سامرا شد و در حالی که توسط هلی‌کوپترهای نظامی حمایت می‌شد، حملات شدیدی را متوجه تروریست‌ها کرد.
در این حمله، شهر به طور کامل پاکسازی شد.
نیروی هوایی عراق طی این عملیات بیش از 80 ساعت پرواز عملیاتی بر فراز مواضع تروریست های داعش داشته است.
شمار تلفات وارد شده به داعش، حدود 100 نفر اعلام شد. نظامیان ارتش در این حمله همچنین توانستند 19 خودرو از 45 خودرو متعلق به تروریست‌ها را به آتش بکشند. شمار شهدا و مجروحان ارتش در این عملیات نیز 25 نفر گزارش شده است.
در پی این عملیات ،«احمد الصافی» نماینده مرجعیت در  کربلا از تلاش ارتش  در جلوگیری از حمله تروریست‌ها به حرم مطهر عسکریین(ع) تقدیر کرد.
در همین حال، از استان نینوای عراق خبر رسید که تروریست‌ها با انفجار دو بمب در روستای «الموفقیه» واقع در شرق موصل، 12 نفر را شهید و 37 تن دیگر را مجروح کردند.
تروریست‌ها در عملیاتی دیگر، فرمانده پلیس استان موصل را در منطقه «ام‌الربیعین» ترور کردند.
طی درگیری های دیروز در غرب موصل نیز 16 تروریست داعش توسط ارتش عراق کشته شدند.حملات تروریست ها در این منطقه هم شهادت چهار نیروی امنیتی وجراحت 23 تن دیگر را در پی داشت.
انفجار بمب در بازار «المریدی» در شرق بغداد نیز جان دو نفر را گرفت و 10 زخمی بر جای گذاشت.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 29 تیر 1393

حمله اسرائیل؛ اعتراف به ناتوانی در حل پرونده غزه 


بسیار سخت است و تصور آن هم بسیار دشوار است اما در عین حال در چهره مومنانه مردان و زنان این سرزمین به محاصره درآمده، می‌توان خطوط روشن پیروزی را خواند. الیس الصبح بقریب.


66 سال پس از آنکه صهیونیست‌ها اعلام کردند دولت تاریخی خود را در «ارض موعود» تشکیل داده‌اند، مهمترین شهرهای اسرائیلی شامل تل‌آویو، حیفا، یافا و منطقه حساس دیمونا با شلیک صدها موشک به لرزه درمی‌آیند و صدای آژیر آمبولانس‌ها و ماشین‌های پلیس برای لحظه‌ای قطع نمی‌شود و «اوفرونیتر» فرمانده یگان عملیاتی آبی-خاکی این رژیم می‌گوید: «ارتش اسرائیل در یک «جنگ مقدس» سرگرم از میان برداشتن دشمن و رفع تهدید از سر ملت اسرائیل است!» این در حالی است که در نقطه مقابل این رژیم مردمی قرار دارند که علیرغم تحمل سالها محاصره و اشغالگری و پذیرش فشارهای طاقت‌فرسا و غیرقابل تصور ایستاده‌اند و این از عجایب است که هر فلسطینی که در غزه به خاک و خون کشیده می‌شود، احساس عدم امنیت در تل‌آویو و حیفا و... بیشتر می‌شود و متقابلا هر موشک ‌که از غزه به سمت صهیونیست‌ها شلیک می‌شود، حس توانمندی و غلبه بر دشمن در طرف فلسطینی افزایش می‌یابد.

تا چندی قبل سرنوشت جنگ‌ها را جنگ‌افزارهای مدرن از یک سو و دولت‌های دارای حامی بیشتر از سوی دیگر تعیین می‌کردند اما امروز سرنوشت جنگ به درجه مقاومت یک ملت در برابر نیروی مهاجم بستگی دارد. بر این اساس آنکه به تهاجم دست می‌زند تنها در صورتی به نتیجه می‌رسد که با مقاومت طرف مقابل مواجه نگردد اما در نطقه مقابل، ملتی که مورد تهاجم واقع می‌شود، می‌تواند پیروزی خود را بر دشمن تحمیل نماید. در واقع در این صحنه آنچه پاسخ نمی‌دهد آرایش نظامی، آموزش‌های پیچیده نظامی، جنگ‌افزارهای پیشرفته و جلب ظرفیت‌های بین‌المللی در عملیات تهاجمی است البته این به معنای آن نیست که این موارد به طور کلی بی‌فایده باشند و یا برای یک نیروی نظامی غیر لازم شمرده شوند، سخن این است که این موارد که درگذشته تعیین‌کننده بودند، امروزه در حد ابزارهای متوسط ارزیابی می‌شوند.

در حمله اخیر رژیم صهیونیستی به غزه چند نکته مهم وجود دارند که توجه به آنها، تحلیل تحولات نظامی- امنیتی غزه را آسان‌تر می‌گرداند:

1- ارتش رژیم صهیونیستی تجربه جنگ در غزه را دارد. جدای از آنکه این رژیم به دلیل آنکه 38 سال - در فاصله سالهای 1346 تا 1384 - این منطقه را در اشغال خود داشته است، یک‌بار در دی‌ماه 1387 در جنگی 22 روزه و بار دیگر در آبان 1391 و در جنگی 8 روزه بخت خود را در مواجهه با مقاومت غزه آزموده است. در هر نوبت اسرائیلی‌ها دلیل حمله به مردم مظلوم غزه را رفع تهدید علیه شهروندان اسرائیلی اعلام کرده‌اند و دست آخر هم ضمن پناه بردن به قطعنامه شورای امنیت کار را نیمه تمام رها کرده و حتی پس از چندی اعلام کرده‌اند که مقاومت فلسطینی از قبل قوی‌تر شده است! در واقع برای ارزیابی شکست رژیم صهیونیستی کافی است که به ورود سه باره صهیونیست‌ها به یک پرونده، استناد کنیم حمله سوم اسرائیل مانند حمله دوم، اعتراف به ناتوانی در حل پرونده غزه است.

2- اسرائیل در هر سه نوبت از «حمله زمینی» به عنوان یک تهدید قاطع سخن گفته و در دو نوبت قبل عملا نتوانسته نیروی زمینی خود را به طور جدی وارد غزه کند. اسرائیلی‌ها در جریان جنگ 22 روزه تلاش زیادی کردند تا نیروی زمینی خود را وارد غزه نمایند ولی هر وقت این نیرو از نقطه‌ای به سمت سرزمین غزه به حرکت درآمد به زودی با تلفات عقب‌ نشست و اداره جنگ را به نیروی هوایی سپرد. در این نوبت نیز اسرائیلی‌ها یک خط در میان درباره عملیات زمینی حرف می‌زنند و برای جدی‌ نشان دادن این تهدید حتی پای آمریکایی‌ها را نیز به میان کشیده‌اند تا جایی که باراک اوباما اعلام کرد که اگر اسرائیل بخواهد به غزه حمله زمینی کند، آمریکا از آن پشتیبانی می‌کند. اما در دو جنگ گذشته، اسرائیل نتوانست از نیروی زمینی خود استفاده چندانی بنماید و لذا در مواجهه زمینی با مقاومت از حد حرف فراتر نرفت.

رژیم صهیونیستی به طور اصولی نمی‌تواند با نیروی زمینی مقاومت فلسطین را در غزه شکست بدهد چرا که امکان محاصره یگان زرهی او توسط نیروهای مقاومت وجود دارد کما اینکه مقاومت می‌تواند انواعی از تله‌های انفجاری را در باغ‌ها و مناطق مسکونی تعبیه کند و یگان زرهی مهاجم را منهدم کند. این اتفاق در روز هفتم یا هشتم جنگ 22 روزه افتاد و به همین علت فرمانده وقت نیروی زمینی ارتش اسرائیل در همان روز دستور بازگشت یگان زرهی را صادر کرد. این نکته هم گفتنی است که در مورد ارتش اسرائیل نیروی مهاجم بدون داشتن یک جان‌پناه مستحکم متحرک وارد نمی‌شود و لذا نفرات منهای تانک معنا و مفهوم ندارد. علت اصلی این شیوه جنگیدن این است که آنان به شدت نسبت به کشته دادن یا اسیر دادن حساسیت دارند. با توجه به آنچه گذشت، تهدید به حمله زمینی توسط ارتش صهیونیستی بلوف تلقی شده است.

3- ارتش رژیم صهیونیستی در این جنگ مدعی است که نقاط استراتژیک و زیربنایی غزه را منهدم کرده است. اسرائیلی‌ها عین همین ادعا را در جنگ 22 روزه و 8 روزه داشتند. در مقطع جنگ 22 روزه، دستگاه اطلاعات نظامی رژیم صهیونیستی به سران این رژیم گفته بود اگر 130 نقطه از غزه بمباران شود،  مقاومت از هم می‌پاشد و سلاح‌های آن به طور کامل منهدم می‌شود. به همین دلیل وزیر جنگ وقت رژیم صهیونیستی اعلام کرد که این جنگ در کمتر از یک هفته با موفقیت کامل اسرائیل به پایان می‌رسد اما وقتی هفته اول تمام شد بر تعداد موشک‌ها و برد آنها افزوده شد و همه فهمیدند که نه تنها مقاومت از میان نرفته بلکه مقاومت موثر تازه آغاز شده است. از این مقطع به بعد اگر چه باریکه غزه مرتب از زمین، هوا و دریا در معرض شلیک بمب و توپ و راکت بود، اسرائیل برای پایان جنگ به التماس افتاده بود و هدف نابودی مقاومت به یک هدف جزیی تبدیل شده بود:

«آخرین شلیک را اسرائیل انجام دهد» که البته موفق نشد و آخرین شلیک را گردان‌های جهاد اسلامی فلسطین به رهبری دکتر رمضان عبدالله انجام دادند و نیمه‌های شب روز بیست و دوم جنگ متوقف گردید.

الان هم سرفرماندهی ارتش اسرائیل اعلام می‌کند که 30 نقطه استراتژیک دیگر غزه را به کلی ویران کرده است و حال آن که این تعداد نقطه استراتژیک در یک شهر با وسعت حداکثر 100 کیلومتر مربع معنا ندارد البته از یک منظر دیگر در غزه هر کوچه، خانه، باغ و پارک و... یک نقطه استراتژیک است چرا که از هر نقطه آن می‌توان موشک‌هایی را به قلب تل‌آویو و حیفا روانه کرد. شلیک موشک‌های حماس و جهاد اسلامی اگر چه تاکنون تا 105 کیلومتر مربع را پوشش داده است اما جای زیادی نمی‌خواهد و حمل آنها به امکانات فوق‌العاده‌ای نیاز ندارند.

4- ارتش رژیم صهیونیستی در این جنگ چندین شکست را یکجا تحمل می‌کند اولین شکست، شکست اطلاعاتی است وقتی شلیک موشک‌ها در اثنای بمباران رژیم صهیونیستی علیه غزه استمرار پیدا می‌کند و بر تعداد آنها افزوده می‌شود، صحت و به روز بودن اطلاعات این رژیم زیر سؤال می‌رود. چطور ممکن است یک ارتش بدون بهره‌مندی از اطلاعات درست از دشمن آن هم دشمنی که چند بار از او شکست خورده، وارد عملیات تهاجمی گردد. پیش از این و به همین دلیل در جریان جنگ 22 روزه رئیس دستگاه اطلاعات نظامی این رژیم ناچار به استعفا شد. کما اینکه در جریان جنگ 33 روزه نیز تعداد زیادی از افسران اطلاعاتی پس از آن که به بی‌کفایتی متهم شدند از کار برکنار گردیدند.

دومین شکست این رژیم شکست اخلاقی است. وقتی یک ارتش نتواند دیگران را درباره درست بودن حمله‌ای که علیه یک منطقه انجام داده است، متقاعد نماید این ارتش دچار شکست اخلاقی می‌شود و از درون متلاشی می‌گردد، چه کسی می‌تواند بپذیرد که به فرض درست بودن خبر ربایش 3 شهرک‌نشین صهیونیست توسط فلسطینی‌ها، صدها زن و کودک مستحق مرگند چه رسد به این که یک ملت با بمباران هوایی و استفاده از سلاح‌های آلوده به مواد شیمیایی و اتمی در معرض تهاجم قرار گیرند. تایید شکست در عرصه اخلاقی در داخل این رژیم فرار جمع دیگری از شهروندان غاصب به کشورهای دیگر و در عرصه خارجی سختی پذیرش دفاع از موجودیت و مشروعیت این رژیم است.

شکست دیگر این رژیم در این جنگ، شکست امنیتی است. اسرائیل در شصت و ششمین سال تاسیس جعلی خود نتوانسته مسائل امنیتی خود را نه در دوردست‌ها- مثل روستای عسقلان- و نه در نزدیک‌دست‌ها- مثل تل‌آویو- تامین نماید. اسرائیل می‌گوید این حمله را برای تامین امنیت شهروندانش انجام داده و در واقع اعتراف کرده است که 66 سال اشغال به امنیت کافی نیانجامیده است. در واقع امروز آنکه در تل‌آویو نشسته به اندازه آنکه در غزه است احساس ناامنی می‌کند و این یعنی برقراری توازن وحشت و همه می‌دانند که در توازن وحشت فقط می‌توان گفت من هم قدرت آسیب رساندن دارم ولی نمی‌توان گفت من قدرت تامین امنیت را دارم.

شکست دیگر اسرائیل در این عملیات، شکست سیاسی است. وقتی یک رژیم نتواند با کاری که می‌کند موقعیت سیاسی خود را در داخل و خارج به طور نسبی بهبود بخشد، شکست‌خورده تلقی می‌شود. رژیم صهیونیستی در این عملیات درصدد بود که از فضای بلبشوی منطقه و خودمشغولی تاسف‌بار جهان اسلام استفاده کرده و دشمن نزدیک خود یعنی مقاومت فلسطینی در باریکه را از بین ببرد. اگر این کار در عمل امکان‌پذیر بود، موقعیت این رژیم در داخل سرزمین‌های اشغالی 1948 و نیز در میان مجموعه دولت‌هایی که حامی این رژیم به حساب می‌آیند، بهبود پیدا می‌کرد ولی زمانی که این رژیم علیرغم توسل به شیوه‌های کثیف و زیر پا گذاشتن همه هنجارهای انسانی ناچار به پذیرای شکست می‌شود، موقعیت آن در داخل و خارج دچار آسیب جدی می‌شود از این روست که صداهای مخالف اسرائیل پس از شکست از حزب‌الله در تابستان 1385 و شکست از مقاومت فلسطینی در سال‌های 1387 و 1391 بالاتر رفت و اینکه اسرائیل دیگر بال نیست و باری است بر گردن تاسیس‌کنندگان و حامیان آنان به حرف بسیاری از دولت‌ها و گروه‌های اثرگذار در اروپا و... تبدیل گردید.

البته نباید لحظه‌ای در سختی وضعیت مردم مظلوم غزه تردید کرد و به واقع ما چه می‌دانیم که فرود آمدن بمب در شهری که نزدیک 10 سال در انواعی از محاصره بوده چه معنایی دارد! ما چه می‌دانیم آن کودکی که در جلوی چشمان خویش شاهد پرپر شدن همه اعضای خانواده خود بوده چه وضع اسفبار روحی و روانی دارد؟ گاهی با دیدن صحنه‌های تلویزیونی غزه قلب انسان درهم فشرده می‌شود و می‌خواهد باز ایستد. آری بسیار سخت است و تصور آن هم بسیار دشوار است اما در عین حال در چهره مومنانه مردان و زنان این سرزمین به محاصره درآمده، می‌توان خطوط روشن پیروزی را خواند. الیس الصبح بقریب.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 29 تیر 1393

تحلیل بر روند اوضاع غزه در نبرد 22 روزه حماس و اسرائیل


در تابستان سال 2006 میلادی، با خاتمه جنگ 33 روزه حزب‌الله و اسرائیل، جنبش شیعی حزب‌الله لبنان نه تنها در داخل این کشور، که در سراسر جهان عرب به نماد مقاومت در برابر قدرت نظامی اسرائیل مبدل شد و اعتبار نظامی رژیم اشغالگر قدس را زیر سؤال برد. زمامداران صهیونیست، تجربه جنگ 33 روزه لبنان که نتیجه‌ای جز تحقیر توان نظامی اسرائیل و سرشکستگی برای آنان نداشت را فراموش نکرده‌اند.

 

واگذار نمودن حاکمیت باریکه غزه به تشکیلات خودگردان فلسطین و خلع ید از حماس در غزه یکی از اهداف راهبردی اسرائیل در تهاجم به غزه می‌باشد که در حال حاضر وارد هفته چهارم خود گردیده و پس از اجرای حملات گسترده هوایی که به عنوان شدیدترین حملات هوایی طی دهه‌های اخیر نام برده شده است، جنگ را وارد فاز دوم یا زمینی نموده است. در این تهاجم وحشیانه که مرور اخبار رویدادهای آن، دل هر انسانی را به درد می‌آورد، سران اسرائیل امیدوارند تا با حصر طولانی مدت نوار غزه و اعمال فشارهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی بر حماس و متعاقب آن تحمیل جنگ همه جانبه بر غزه‌نشینان، آنان را نسبت به عملکرد حماس در تمام زمینه‌ها ناامید ساخته و مردم تحت محاصره طولانی مدت غزه را به نافرمانی‌های مدنی منجر به عدم حمایت از حماس ترغیب و زمینه را برای تداوم رهبری توسط تشکیلات خودگردان فلسطین در این منطقه فراهم سازند.

 

می‌توان جنگ در غزه را بازتاب عملی نگاه دولت جدید آمریکا در قبال بحران خاورمیانه تلقی نمود. تا قرار گرفتن باراک اوباما در کاخ‌سفید چند ساعتی بیش نماینده است و او به هنگامی در مسند قدرت قرار خواهد گرفت که در گذشته هم، بیل کلینتون، وارث آنچه شد که از بوش پدر به او رسیده بود. خاورمیانه در پی این فعل و انفعالات، تحولاتی دیگر به چشم خواهد دید، آنچنان که همواره اینگونه بوده است. در حملات اخیر اسرائیل به غزه آنچه بیش از همه موب حیرت می‌گردد، عدم توانایی این رژیم در پوشش ضعف‌های ساختار در درون رژیم و نیز ضعف‌های اساسی در بنیه نظامی خود می‌باشد. رژیمی که در طول سالیان اخیر دائماً سیر افولی را طی نموده و حضیض آن را جهانیان در مقابله با حملات حزب‌الله لبنان در تابستان 2006 میلادی نظاره‌گر بوده‌اند، ارتشی بدون ادعا و به بیان واضح‌تر، بدون برخورداری از فناوری روز، توانست در نبردی 33 روزه شکست سختی را به اسرائیل در مقام چهارمین ارتش مدرن دنیا تحمیل نماید، ارتشی که توانسته بود در 2 جنگ بزرگ، با شکست چندین کشور عربی دارای جمعیت‌های میلیونی و منابع قابل توجه مالی و تسلیحاتی، موجودیت نامشروع خود را برای چند دهه در منطقه حفظ نماید.
اکنون، رژیم اسرائیل با باریکه‌ای به مساحت 365 کیلومتر مربع و انبوهی از معضلات سیاسی و نظامی مواجه شده است که می‌توان در این باره ادعا نمود: «اسرائیل در باتلاق غزه گرفتار شده است.»
آنچه در این مقوله می‌تواند مورد بررسی و کنکاش واقع گردد و به بیانی روشن‌تر، نقش مقاومت را در مقابل برتری فناورانه دشمن اسرائیلی مشخص نماید نوع جنگ یا روش دفاع از تمامیت ارضی توسط فلسطینیان می‌باشد. تصور اینکه ارتش قدرتمند اسرائیل در ساقط نمودن مقاومت غزه نشینان و حماس هنگامی که جنگ پس از وارد شدن به چهارمین هفته خود متوقف شده است، ناکام مانده باشد، شاید از دید برترین استراتژیست‌ها و نظریه‌پردازان نظامی هم تصوری عبث و بیهوده به نظر می‌رسید، اما این حقیقی است که جریان دارد و هر چند اطلاعات در دسترس ورای آنچه که از طریق رسانه‌ها، شبکه‌های مختلف خبری و اینترنت در اختیار قرار گرفته نمی‌باشد، اما می‌تواند مبنای تجزیه و تحلیل مناسبی را در این ارتباط فراهم ساخته و نقش تشکل‌ها را در دفاع شهری و عینیت یافتن دفاع در مقوله جنگ شهری تا حدی که پیشرفته‌ترین ارتش‌ها هم قادر نباشند با انبوهی از سلاح و تجهیزات فوق مدرن، مقاومت شهرها را در هم شکنند، به خوبی روشن می‌کند.

تفاوت غزه با لبنان:
تجربه جنگ 33 روزه جنبش شیعی مذهب حزب‌الله لبنان با اسرائیل، تجربه‌ای فراموش نشدنی و تحقیرآمیز برای سردمداران اسرائیلی بوده است. چهارمین ارتش بزرگ دنیا طی یک نبرد 33 روزه آنچنان شکستی را تجربه نمود که با مرور زوایای مختلف این شکست بزرگ و پس از قریب 2 سال و چند ماه از خاتمه جنگ 33 روزه اقدام به تکرار جنگی مشابه آن در باریکه غزه نمود تا سران اسرائیل با هدف جدا نمودن مردم از حماس و کمرنگ نمودن نقش این جنبش در تعیین سرنوشت مردم فلسطین امیدوار باشند با پیروزی در جنگ غزه و تشدید آن از طریق فاز زمینی، به اهداف سیاسی خود نائل گردند. اما مقایسه دو جنگ کوتاه مدت حزب‌الله لبنان و حماس با اسرائیل بیانگر وجود تفاوت‌هایی عمده و اساسی در ماهیت هر یک از آنها می‌باشد.
در طول جنگ 33 روزه لبنانی‌ها با استفاده از مرزهای گسترده خود، از نظر امکانات اولیه هم چون آب سالم آشامیدنی، برق، سوخت و مواد غذایی در مضیقه قرار نداشتند، اما غزه از این بابت در تنگنا قرار دارد و با قرار گرفتن در محاصره کامل حتی امکان ورود خبرنگاران جهت پوشش خبری تحولات میسر نبوده است. این محدودیت و به ویژه قرار گرفتن در محاصره کامل، لزوم آمادگی شهرها در دفاع و آماده شدن برای یک جنگ تمام عیار را بیان می‌نماید و به عبارتی واضح‌تر مشخص می‌گردد که غزه‌نشینان حتی در طول دوران محاصره طولانی مدت خود نیز از اجرای اقدامات و ابتکارات بومی شده دست برنداشته و قادر بوده‌اند با استفاده از پتانسیل‌های موجود و ظرفیت‌های خاص خود که در چنین شرایطی، انگیزه مضاعفی را برای دفاع از موجودیت خود ایجاد می‌نماید دشمن را در دسترسی به اهداف ناکام نمایند.

مراحل جنگ:
فاز اول جنگ:
با دریافت چراغ سبز صهیونیست‌ها از پایتخت‌های سر سپرده عربی، سرکوب غزه‌نشینان در واپسین روزهای سال 2008 میلادی و با هدف حذف حماس از صحنه مقاومت فلسطینی‌ها آغاز شد.
در مراحل اولیه تهاجم هوایی که می‌توان آن را به عنوان شدیدترین حملات طی دهه‌های اخیر محسوب نمود. بیش از 500 تن شهید و بالغ بر 2200 نفر زخمی گردیدند و با عبور اسرائیل از این مرحله، عملاً راه کارهای شروع حمله زمینی برای ادامه تهاجم به غزه مورد بررسی قرار گرفت.
8 روز پس از تهاجم هوایی، توپخانه ارتش اسرائیل نواحی شمالی و جنوبی آن را مورد آتش‌باری قرار داد و آغازگر تهاجم زمینی ارتش اسرائیل از طریق بمباران سرزمین‌های فلسطینی «بیت حانون» و «جبالیا» در شمال و «خان یونس» در جنوب نوار غزه گردید و به صورت همزمان اقدام به جابجایی‌های تانک‌های خود به سوی نوار غزه نمود.
فاز دوم جنگ:
با استقرار گردان‌های زرهی و استمرار آتش‌باری توپخانه، حملات اسرائیل علیه غزه در پایان دومین هفته موجب شهادت 800 نفر و زخمی شدن 3000 نفر از مردم غزه گردید. صهیونیست‌ها در این فاز از عملیات خود تلاش نموده‌اند ارتباط مناطق شمالی و جنوبی باریکه غزه را با شهر غزه و حومه‌اش در مرکز قطع کنند و بر همین مبنا عملیات زمینی گسترده‌ای را در کریدور شمالی و جنوبی شهر غزه آغاز نمودند. بصورت همزمان با تحرکات نیروهای زمینی و یگان‌های زرهی ارتش صهیونیستی در منطقه، جنگنده‌های رژیم اسرائیل نسبت به بمباران گسترده شهر غزه و سایر مراکز جمعیتی باریکه غزه اقدام نموده و آتش‌باری زمینی بر این مناطق را تداوم بخشیدند.
در طول این مدت مناطق مسکونی در غزه و سایر شهرک‌های این باریکه به واسطه حملات سنگین صهیونیست‌ها به مخروبه‌هایی تبدیل شده‌اند که با توجه به قطع تمام راهها خصوصاً قطع ارتباط تلفنی، اطلاع‌رسانی از وضعیت مردم به خوبی جریان نداشته است و به واسطه عدم امکان تخلیه اجساد بجا مانده در زیر آوارها، شیوع بیماری‌های واگیردار افزایش یافته است.
در این مرحله، جنگ در حومه شهرک‌ها که با تلاش صهونیست‌ها برای پاک‌سازی مناطق صورت گرفته است وارد فاز تازه‌ای گردیده که موجب آن شده است، رزمندگان فلسطینی در مقابله با این تهاجم حملات موشکی خود را به مناطق مسکونی در سرزمین‌های اشغالی تشدید نمایند و مقر نظامیان اسرائیلی را مورد اصابت قرار دهند.
صهیونیست‌ها مقارن با تعطیلات سال نو مسیحی عملیات علیه غزه را به مرحله اجرا درآورده‌اند و با اعلام نمودن باریکه غزه به عنوان منطقه بسته نظامی، اطلاع‌رسانی توسط خبرنگاران بواسطه عدم مجوز حضور آنان بسیار محدود گردیده است و به موازات آن نیز به علت قادر نبودن گروه‌های امدادرسان، امکان پشتیبانی از مصدومان، مجروحان میسر نبوده و تخلیه اجساد کشته شدگان هم براساس رویه‌های معمولی جنگ انجام نشده است.
با گذشت 3 هفته از آغاز تهاجم اسرائیل به غزه، اما، رژیم اسرائیل به این نتیجه رسیده است؛ عملیات نظامی که به صورت عملیات مشترک هوایی، دریایی و سپس زمینی به مورد اجرا گذاشته شده است توفیق قابل ملاحظه‌ای در قبال سرمایه‌گذاری انجام شده در پی نداشته است، زیرا همانگونه که پیشتر بیان شد، ارتش اسرائیل با در اختیار داشتن مجهزترین سلاح و فناوری روز نظامی و قرار داشتن در رده چهارم ارتش‌های مدرن دنیا، قادر به شکست جنبش حماس در غزه نبوده و گذشت زمان هر روز عرصه را بر این رژیم تنگتر خواهد نمود. زیرا هم از نظر رویکرد جنگی خود در قبال دشمن به مراتب ضعیف‌تر و به بیانی روشن در نبردی ناهمگون (نامتقارن ـ ناهمتراز) به بن‌بست خورده است و هم قادر نبوده است نسبت به اقناع افکار جهانی با توجه به حجم عملیات انجام شده و به ویژه تخریب گسترده باریکه غزه و کشتار تعداد زیادی از غیرنظامیان به ویژه کودکان و زنان بی‌دفاع، پاسخی قانع کننده، در خور توجه و قابل توجیه ارائه نماید. مقایسه جنگ اعراب و اسرائیل در سال 1973 میلادی نشان می‌دهد طرفین درگیر در طول این جنگ تلفات و ضایعاتی به شرح زیر داشته‌اند:

ضایعات   

اعراب    

اسرائیل

کشته    

13000 نفر

2500 تا 5000 نفر

زخمی    

23000 نفر

6400 نفر

اسیر   

8640 نفر

300 نفر

ادوات زرهی انهدامی و به یغما رفته

2230 دستگاه

400 دستگاه

هواپیما    

450 فروند

135 فروند



     
    
    
        
     

یعنی اسرائیل موفق شده بود در نبردی همزمان با چند کشور قدرتمند عربی، ضمن وارد آوردن تلفات و ضایعات سنگین، با تلفات و ضایعات کمتری در جنگ مواجه شود، اما آمارهای انتشار یافته در طول 3 هفته اخیر بیانگر آن است که فلسطینیان در جنگ غزه با اتخاذ تدابیری اینگونه در مقابل حملات همه جانبه گسترده اسرائیل مقاومت نموده‌اند و این تدابیر موجب بروز تلفات و ضایعات زیادی در قیاس سطح طرفین درگیر به اسرائیل وارد نموده است:
1.    آنها خط دفاعی ثابت و یا قابل پیش‌بینی برای اسرائیلی‌ها مشخص ننموده‌اند، این امر سبب شده است که اسرائیلی‌ها نتواننند از آتش انبوه و متمرکز هوایی و توپخانه خود علیه نیروهای گسترش یافته حماس استفاده کنند و به بیان دیگر، "اجرای غیرتمرکزی عملیات دفاعی" توسط حماس موجب سردرگمی و ابهام اسرائیلی‌ها در حمله گردیده است. آنها حمله به صورت کور را در دستور کار خود قرار داده  و با این عمل اقدام به بمباران و آتش‌باری وحشیانه اهداف غیرنظامی نموده‌اند.
2.    با رعایت و اختفاء و بهره‌مندی کامل از محدودیت‌های ایجاد شده در شهر برای نیروی مهاجم، به ویژه در مناطق مسکونی و پرجمعیت، امکان کسب اطلاعات را به دشمن نداده‌اند.
3.    استفاده منطقی از سیستم‌های فرماندهی و کنترل و به ویژه قرار گرفتن در سکوت محض رادیویی و استفاده از وسایل بومی شده و ابتکاری و سنتی در امر پیام‌رسانی همانند پیک موتوری، نامه‌بر و .... سامانه‌های پیشرفته و هوشمند دشمن اسرائیلی را عقیم نموده است.
4.    با استفاده از موتورسیکلت و عوامل محلی به سرعت اقدام به ربایش زخمی‌ها و مجروحان اسرائیلی که در صحنه درگیری‌ها بجا مانده، می‌نمایند که این امر تأثیر روانی نامطلوب بر سربازان اسرائیلی داشته و در عوض موجب افزایش روحیه رزمندگان و غزه‌نشینان شده است.
5.    با استفاده از موتورسیکلت، قابلیت تحرک و جابجایی آنان تا حد زیادی افزایش یافته و علاوه بر آن تفکیک تیم‌های عملیاتی به سطوح کوچک‌تر موجب ایجاد سرعت عمل بیشتر در عملیات دفاعی گشته است.
6.    از تیراندازان ویژه و تک‌تیراندازان حداکثر استفاده به عمل آمده و از این طریق دشمن را به ستوه آورده‌اند. این امر از نظر روانی تأثیر قابل ملاحظه‌ای بر سربازان دشمن نموده است.
7.    با استفاده از فناوری‌های بومی شده و موشک‌های ضدزره که قادر است تا عمق 5/1 متر در زره نفوذ کند، تاکنون موفق شده‌اند تعداد قابل توجهی از ادوات زرهی، نفربرها، و تانک‌های دشمن را نابود سازند.
8.    در پدافند عامل هوایی با استفاده از موشک‌های دوش‌پرتاب که بعضاً فناوری آنها بومی است، موفق شده‌اند تعدادی از بالگردهای دشمن اسرائیلی را ساقط نمایند.
9.    با توجه به مسدود بودن راه تدارکات آمادی، نسبت به افزایش برد موشک‌های دست‌ساز و ابتکاری (بومی شده) موفق شده‌اند با شلیک روزانه 30 تا 70 فروند موشک سبک، شهرهای اسرائیلی نشین و پایگاه‌های نظامی آنان را تا عمق 15 کیلومتری تل‌آویو مورد هدف قرار دهند.
10.    با استفاده از شیوه‌های فریب، با ملبس شدن به لباس نظامیان اسرائیلی و بستن مواد منفجره، خود را به خطوط مقدم اسرائیلی‌ها رسانیده  و به وسیله عملیات استشهادی تعدادی از سربازان اسرائیلی را به هلاکت رسانیده‌اند.
11.    بوسیله ایجاد رزم‌گام‌های متناسب شهری در مسیرهای منتهی به عمق شهرک‌ها و شهر غزه و از طریق تعبیه مواد انفجاری و تله کردن آنها در ساختمان‌های واقع در مسیرهای منتهی به مراکز حساس، سربازان نفوذکننده به عمق را غافلگیر نموده و با ایجاد انفجار و وارد آوردن تلفات موجب عقب‌نشینی و فرار آنان شده‌اند.
12.    قادر بوده‌اند با استفاده از تاکتیک‌های رزم نامنظم از خطوط تهاجمی در منطقه جبل‌الکاشف عبور نموده و در عقبه و منطقه پیاده شده اقدام به تاخت به عقبه دشمن نموده و خودروهای زرهی و تانک‌های اسرائیلی‌ها را منهدم نمایند.
آنچه می‌توان براساس گزارشات دریافتی نتیجه‌گیری نمود این است که:
الف ـ رسانه‌های صهیونیستی با اشاره به ترس و وحشت فوق‌العاده نظامیان رژیم اسرائیل در غزه می‌نویسد:
«این افراد دائماً کلماتی مانند نیروهای شهادت‌طلب و خانه‌های بمب‌گذاری شده را تکرار می‌کنند.»
رسانه‌های اسرائیلی این جنگ را با جنگ ویتنام مقایسه نموده‌اند.
ب ـ برخی از رسانه‌های رژیم صهیونیستی، اعترافات بعضی از نظامیان صهیونیست را که در جنگ غزه حضور دارند فاش نموده و ابعادی از ترس و وحشت آنها در رویارویی با عناصر شهادت‌طلب نیروهای مقاومت را نشان داده و اعلام کرده‌اند که نظامیان اسرائیلی به دلیل ترسی که از این جنگ دارند، آن را با جنگ ویتنام مقایسه می‌کنند.
پ ـ خبرنگار نظامی روزنامه صهیونیستی «یدیعوت آحارونوت» با بیان حقایقی از نظامیان حاضر در مناطق اطراف غزه گفت که آنها با تکرار این سخنان همیشه سنگر گرفته‌اند و جرأت پیشروی ندارند و دائم می‌گویند: نیروهای مقاومت شهادت طلبد، موتور سیکلت‌های مخصوص ربایش، آتش تک تیراندازها، خانه‌های بمب‌گذاری شده و شبکه به هم پیوسته تونل‌ها در انتظار ماست. برابر همین گزارش، پس از گذشت 2 هفته از آغاز حملات زمینی، نیروهای اسرائیلی هنوز در تانک‌های خود مستقر هستند و جرأت بیرون آمدن از آنها را ندارند و تانک‌های آنان نیز همچنان در محورهای اصلی متوقف مانده‌اند و نمی‌توانند حتی یک متر هم پیشروی کنند.
ت ـ یکی از افسران حاضر در درگیری‌ها نیز در تشریح این جنگ به خبرنگار «یدیعوت آحارونوت» می‌گوید: که جنگ حقیقی با یک ارتش نظامی در جریان است. ما بسیاری از ابزار و لوازم جنگ و بمب‌ها و تونل‌های مخصوص عبور را می‌بینیم. تعداد بسیاری از ابزار و لوازمی که برای عملیات شهادت‌طلبانه به کار می‌روند به چشم می‌خورد مانند: موتور سیکلت‌هایی که برای ربایش از آنها استفاده می‌شود. این افسر صهیونیست با اشاره به اینکه درگیری‌ها در فاصله چند متری نیروهای مقاومت ادامه دارد می‌افزاید: آنها تلاش زیادی برای از بین بردن نظامیان اسرائیلی انجام می‌دهند، به عنوان مثال: یکی از آنها با بستن کمربند انفجاری و در حالی که لباس نظامی اسرائیلی‌ها را پوشیده بود به سمت نیروهای اسرائیلی دوید و خود را منفجر کرد، آنها خود را در داخل تونل‌ها مخفی می‌کنند و سربازان اسرائیلی را به درون آن می‌کشند، این نیروها، دام‌های زیادی برای کشاندن نظامیان اسرائیلی و اسیر کردن آنها به کار می‌بندند.
ث ـ دیشب (24/10/87)، گردان‌های قسام با عبور از خط و اجرای کمین در منطقه جبل‌الکاشف تعدادی از خودروهای زرهی و اسرائیل را منهدم نموده و دور جدیدی از تهاجم را آغاز کردند. همچنین، گردان‌های صلاح‌الدین با بکارگیری روش‌های ابتکاری تانک‌های اسرائیلی را غافلگیر نموده و ظرف روز گذشته توانستند نزدیک به 15 دستگاه تانک آنها را منهدم نمایند.

تجزیه و تحلیل کلی:
جنگ شهری می‌تواند در دراز مدت به نفع نیروهای حماس و در مقابل موجب شکست اسرائیل همانند شکست تحقیرآمیز این رژیم در جنگ 33 روزه با حزب‌الله لبنان گردد.
در یک جنگ تمام عیار شهری که اکنون وارد چهارمین هفته خود شده است، ارتش مجهز اسرائیل با استفاده از تمام توان نظامی خود نسبت به منطقه درگیری (حداکثر 360 کیلومتر مربع) در باتلاقی گرفتار شده است که راهی برای استخلاص خود از آن نمی‌جوید. به درازا کشیدن طول مدت نبرد، امکان ایجاد توسعه وضعیت در نبرد شهری را برای حماس و غزه‌نشینان در پی خواهد داشت و آنان را قادر خواهد ساخت، تنها پس از 2 سال و نیم از شکست قبلی اسرائیل در جنگ 33 روزه لبنان، شکست تحقیرآمیز دیگری را به این رژیم تحمیل نمایند و آنچنان که طولانی شدن مدت جنگ در ویتنام و عراق نیز سرنوشتی مشابه را برای آمریکا و نیروهای نظامی‌اش به ارمغان آورده است.
شیوه جنگیدن حماس و مردم غزه این درس بزرگ را به جهانیان دارد که در سایه وحدت و پایمردی و با تکیه بر ارزش‌های هر مکتب به ویژه مکتب انسان‌ساز اسلام می‌توان در مقابل یاوه‌گویان و زورمداران استقامات و پایمردی نمود. آنگونه که فلسطینی‌ها به سایرین آموختند، شاید اگر این جنگ زودتر از تهاجم آمریکا به عراق در سال 2003 میلادی صورت گرفته بود سربازان عراق هم می‌توانستند درسی بزرگ از فلسطینی‌ها فراگیرند. درسی به نام مقاومت، مقاومتی که با استفاده از ارتش مجهز عراق می‌توانست طومار آمریکا را در باتلاق عراق در هم پیچد، جنبش حماس که شاید ساز و برگ و تجهیزات آن در سطح یک تیپ ارتش کارآزموده عراق قرار ندارد به همه آموخت که پیروزی تنها در سایه ایمان به خداوند یکتا، وحدت، همدلی و البته استفاده از حداکثر توانایی‌های خودی و تکیه بر قابلیت‌های نهفته میسر خواهد بود. انشاءالله که این تهاجم وحشیانه عبرتی برای سایر حکومت‌های زورمدار از جمله تهدید بزرگ ایران یعنی آمریکا باشد که جرأت دست یازیدن به خاک مقدس کشور ایران را به خود راه ندهد.
انشاءالله

دکتر مجتبی اصلانی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 29 تیر 1393

خدشه دار شدن امنیت اسراییل بزرگترین دستاورد جنگ 8 روزه غزه

نقشه غزه، منطقه فلسطینی تحت تحریم رژیم صهیونیستی

                                                                                            
   
  
   

جنگ 8 روزه نیروی مقاومت حماس و اسراییل از جهات مختلف حایز اهمیت است. این جنگ در شرایطی رخ داد كه در منطقه غرب آسیا تحولات مهمی در آن رخ داده است. مهمترین این تحولات،بیداری اسلامی رخ داده در كشورهای منطقه است.این بیداری سبب شد تا مسئله فلسطین جزء مطالبات اصلی نزد افكار عمومی در منطقه باشد. بدین خاطر بازیگران جدیدی نیز وارد میدان شدند. قطر، تركیه، مصر از جمله كشورهایی هستند كه پیش از این در قبال  مسئله فلسطین حساسیتی از خود نشان نمی دادند. اما در این برهه زمانی از حالت انفعال خارج شده و به نوعی خواستار میانجیگری در مسئله فلسطین شدند. شاهد این مطلب، سفر امیر قطر به نوار غزه قبل از جنگ 8 روزه می باشد. تحلیل های بسیاری در رابطه با علل به وجود آمدن جنگ هشت روزه ارائه شده است. نكته ای مهمی كه در این زمینه وجود دارد، دستاورد جنگ هشت روزه است.مهمترین دستاورد این جنگ، از بین رفتن امنیت برای ساكنان مناطق اشغالی می باشد. امنیت بزرگترین دستاورد بشری می باشد. در نگرش كلی امنیت به مفهوم تامین خاطری است كه بر اساس آن، افراد در جامعه ای كه زندگی می كنند،نسبت به حفظ جان ،حیثیت و حقوق مادی و معنوی خود ،بیم وهراسی نداشته باشند. امنیت در مفهوم حقیقی خود به معنای " فقدان تهدید " است. "فقدان تهدید" عمدتا در نبود جنگ و هجوم نظامی معنا می شود. در این میان سرزمین به عنوان ركن اصلی و محور اساسی امنیت می باشد.عدم امنیت منجر به نابودی كشور می شود. موشك های حماس توانستند وجود امنیت را كه در قالب این تعریف بیان شده است،از ساكنان اسراییلی بگیرد. انگیزه اصلی دولت اسرائیل از افزایش قدرت نظامی، ترس دائمی و احساس ناامنی است. احساس خطر و ترس دائمی همواره سیاستهای امنیتی اسرائیل را شكل داده و منشاء اصلی سیاستهای نظامی گرایانه این كشور بوده است. استراتژیست های سنتی در مورد امنیت ملی اسرائیل قایلند كه صلح در منطقه خاورمیانه تنها از طریق قدرت، قابل حصول است و اسرائیل تا زمانی می تواند به صلح امیدوار باشد كه همسایگان عرب این كشور از برتری نظامی آن مطمئن باشند.وجود امنیت آنچنان برای اسراییلی ها اهمیت داشت كه آنها مجبور به ساخت سامانه ضد موشكی گنبد آهنین شدند. این سامانه پر هزینه، قرار بود از ساكنان مناطق اشغالی در برابر تهدیدات دفاع كند. سیستم دفاع ضد موشكی برای رژیم صهیونیستی و در ادبیات نظامی این رژیم به طور جدی از جنگ با حزب الله در تابستان سال 2006 اوج گرفت. جنگ اسرائیل و لبنان كه در اسرائیل به جنگ دوم لبنان و در لبنان به جنگ ژوئیه (عربی: حرب تموز) معروف است، جنگی است كه به مدت ۳۳ روز  بین ارتش رزیم صهیونیستی و حزب‌الله لبنان به وقوع پیوست و دامنه آن تا مركز سرزمین های اشغالی و تا نزدیكی تل آویو كشیده شد. 1

گنبد آهنین یك سامانه دفاعی زمین به هوای توسعه‌داده‌ شده امریكایی است كه در اوایل سال ۲۰۱۱ در اسرائیل به خدمت گرفته شد و چندین میلیارد دلار برای برپایی آن هزینه شده‌است كه آمریكاییان بیش از ۲۰۰ میلیون دلار بابت این سیستم به اسرائیل كمك مالی كرده‌اند.

از سال گذشته تا كنون كه اسرائیل وارد فاز اجرایی نمودن سامانه دفاع ضد موشك "گنبد آهنین" شده است، تبلیغات بسیاری بر روی غیر قابل خدشه و نفوذ بودن آن نمود به طوری كه آن را كار آمد ترین پوشش ضد موشك در جهان نامید. اما بعد از دور جدید درگیری در غزه و هدف قرار گرفتن نقاط مختلف پایتخت این رژیم، شكست پذیر بودن این سامانه پرهزینه را حداقل در میدان جنگ با یك گروه كوچك مقاومت، همچون حماس را تایید نمود.

بنابر آنچه گفته شد امنیت برای اسراییل از اهمیت فزاینده ای برخوردار است. سوال اصلی در اینجا آن است كه به چه دلیلی امنیت برای حكومت اسراییلی از چنان اهمیتی برخوردار است كه آنها حاضرند برای حفظ آن، هزینه های سرسام آور نظامی را تقبل كنند؟ برای پاسخ به این سوال باید بیان كرد كه فقدان امنیت از یك سو منجر به مهاجرت معكوس از اسراییل می شود و از سوی دیگر  هویت فلسطینیان و اعراب ساكن سرزمین های اشغالی را تحریك كرده و در نتیجه باعث رودرویی آنها با اسراییل می شود. اسراییلی ها می دانند كه در نتیجه این دو عامل ،موجودیت آنها از بین می رود. در ذیل دو حوزه ای " مهاجرت معكوس" و " تقویت هویت فلسطینیان ساكن سرزمین های اشغالی" كه در نتیجه خدشه دار شدن امنیت در اسراییل به وجود آمده است، بررسی می شود.

مهاجرت معكوس

مهاجرت یهودیان به اسراییل یك عامل مهم تأمین كنندة امنیت این كشور به شمار می‌آید زیرا جمعیت یهودی را در برابر غیر یهودیان افزایش می‌دهد. بن‌ گوریون اولین نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی در باب ضرورت مهاجرت یهودیان جهان به سرزمین فلسطین می‌گوید:                                                                                                        
"مهاجرت به فلسطین به منزله خونی است كه
ادامه حیات اسرائیل را بیمه می‌‌كند و ضامن امنیت و آینده اسرائیل است."2  
وی در جایی دیگر و در قبال حركت برخی یهودیان كه تنها خواستار دفن جسدشان در فلسطین هستند، بیان می‌‌كند:

"نیاز داریم كه یهودی‌ها در اسرائیل زندگی كنند، مرده آنان را نمی‌خواهیم.3

وی در دولت خود در همان سال‌های ابتدایی تشكیل دولت صهیونیستی، قانون تابعیت را در كنست به تصویب رساند. در این قانون كه در سال 1950 نهایی شد، به همه یهودیان طبق ماده یكم از قانون بازگشت، حق می‌دهد كه به عنوان مهاجر به فلسطین بیایند.

واژة یشوو به یهودیانی اطلاق می‌شود كه در دورة قبل از تشكیل دولت یهودی به فلسطین مهاجرت كردند. در 1882، حدود 24000 یهودی در فلسطین به سر می‌بردند كه بیشتر آنان مذهبی و موسوم به «یشووهای قدیمی» بودند. در اولین موج مهاجرت (1903 ـ 1882)، بین 30 ـ 20 هزار یهودی وارد این سرزمین شده و شروع به استفاده از نیروی كار ارزان عرب كردند، عملی كه با مخالفت شدید گروه دوم مهاجران كه در سالهای 1913 ـ 1905 از روسیه آمده بودند، روبرو شد. دومین گروه مهاجران حدود 35 هزار نفر و اكثرا آرمان گرایان سوسیالیست بودند. مشابه آنان، گروه سوم مهاجران (1923 ـ 1917) و تقریبا به همان تعداد به فلسطین رهسپار شدند. گروه چهارم در اواسط دهة 1920 از لهستان، گروه پنجم در 1932 و بیشتر آنها از آلمان به سرزمین اعراب مهاجرت كردند. در دوره «یشوو»، بیشتر مهاجران از اروپا آمدند. اسراییل در چهار سال نخست اعلام موجودیت خود، 2/1 میلیون یهودی مهاجر و اكثرا از كشورهای عربی را جذب كرده، و بدین سان جمعیت خود را به دو برابر اندازة پیشین آن رساند. از 1948 تا به حال جمعیت اسراییل تقریبا 9 برابر شده و در پایان 1996 كل جمعیت، بالغ بر 8/5 میلیون نفر بوده است. در اواسط دهة 1960، اكثریت اسراییلی‌ها یهودیانی بودند كه متولد آسیا یا آفریقا بودند. در این دورة زمانی 60 درصد از كل یهودیان اسراییل و تقریبا تمام جمعیت بزرگسال در خارج از اسراییل به دنیا آمده بودند. بر عكس در 1985، 60 درصد از كل یهودیان و 94 درصد از افراد یهودی بین سنین 1 تا 19 سالگی در اسراییل متولد شده‌اند. در سالهای 1989 تا 1996 كه حدود 780 هزار مهاجر جدید از شوروی سابق و اتیوپی به اسراییل آورده شدند. در پایان 1995، مهاجران از شوروی حدود 12 درصد از كل جمعیت اسراییلی را تشكیل می‌دارند در نتیجه انتخابات 1996 نقش موثری ایفا كردند.4

مهاجرت به فلسطین اشغالی سنگ بنای اندیشه صهیونیسم و جنبش ملی یهود بوده و عمده عامل حفظ بقای رژیم صهیونیستی، باقی ماندن جمعیت یهود در منطقه است. از همین رو رژیم تلاش كرده علاوه بر حفظ جمعیت موجود ،یهودیان سایر مناطق جهان را نیز با ترغیب و اغواء به فلسطین اشغالی بكشاند . اما جنبشهای مقاومت ملت فلسطین ،مهمترین عامل برهم خوردن سیاستهای استعماری صهیونیستهای بوده است.

مقاومت نیروهای فلسطینی دربرابر ارتش این رژیم كه وظیفه حفظ امنیت این شهروندان (یا بهترمیهمانان) را برعهده دارد ،نیز باعث شده تا یهودیان ثروتمند جهان حاضر نشوند، به جایی بروند كه احتمال از دست دادن جانشان وجود دارد.

دكتر حازم ابوشنب كارشناس امور صهیونیستی معتقد است كه وضعیت نابسامان و ناامن منطقه كه نتیجه جنگ میان صهیونیست ها و فلسطینیان است، بحران های زیادی را در درون جامعه صهیونیستی خلق كرده و پدیده مهاجرت معكوس نیز یكی از این بحران هاست كه در نتیجه وحشت صهیونیست ها از نبود امنیت و اوضاع بغرنج اقتصادی به وجودآمده است.                           
او در این رابطه می گوید:

"انتفاضه تنها تبعات منفی برای اقتصاد فلسطین نداشته است، بلكه صهیونیست ها را هم در برگرفته است. جامعه صهیونیستی در طول انتفاضه الاقصی شاهد ركود بی سابقه اقتصادی بود كه همین امر بر همه جوانب زندگی صهیونیست ها تاثیر گذاشت و در كنار آن هم آن ها همچنان در ترس و وحشت زندگی می كنند كه این امر به روند مهاجرت معكوس شدت بخشیده و اكنون به خصوص پس از جنگ لبنان صهیونیست ها احساس می كنند كه دیگر امنیت ندارند.5

آمار وزارت جذب یهودیان نشان می دهد كه تعداد یهودیانی كه طی پنج ماه اول امسال وارد فلسطین اشغالی شده اند، 7692 نفر است                                                                               .
حتی در صورتی كه در بقیه ماه های سال دو برابر این تعداد یهودیان به اسرائیل مهاجرت كنند، خیلی كم تر از آمار یهودیانی خواهد بود كه سال گذشته وارد فلسطین اشغالی شدند. سال گذشته" 16835" یهودی وارد فلسطین اشغالی شدند. این در حالی است كه در سال 2001 میلادی " "63344نفر به اسرائیل مهاجرت كردند. طبق آمار 27 درصد از یهودیانی كه خواهان مهاجرت از اسرائیل بوده‌‌اند در كنار سایر عوامل، ترس از عملیات شهادت‌طلبانه را عامل اصلی مهاجرت خویش قلمداد كرده‌اند         6.     

این مطالب نشان دهنده اهمیت امنیت در نزد ساكنان مناطق اشغالی است. در واقع یهودیان داشتن امنیت را به هر نیاز دیگری ترجیح می‌دهند و حاضر هم هستند كه برای دستیابی به آن هزینه بالایی را نیز بپردازند؛ چرا كه در پرتو امنیت است كه می‌خواهند رفاه دنیوی را برای خود فراهم نمایند و به همین دلیل در صورت عدم دستیابی به آن مهاجرت را به اقامت ترجیح می‌دهند. هم‌اكنون بر اساس یك نظرسنجی از سوی روزنامه معاریو آشكار شده است كه 72 درصد از صهیونیست‌ها از وضعیت امنیتی خود ناراضی هستند و حتی نسبت به موجودیت اسرائیل در آینده‌ای دور تردید دارند.7

جنگ 8 روزه حماس با اسراییل سبب شد تا صهیونیست ها نسبت به برقراری امنیت در مناطق اشغالی بیش از گذشته احساس تردید نمایند. این نخستین بار بود كه از خود سرزمین های فلسطینی ،شهرهای صهیونیست نشین مورد حمله قرار گرفتند. پیش از این موشك های حزب الله این كار را صورت داده بودند. بدین ترتیب با قدرت گرفتن روز افزون حماس، اسراییلی ها ترس بیشتر نسبت به آینده خود دارن و این عامل می تواند موجودیت اسراییل را از بین ببرد.

تقویت هویت فلسطینیان ساكن در مناطق اشغالی

منظور از هویت فلسطینیان ساكن مناطق اشغالی ،آن دسته از اعرابی است كه در سال های اولیه تاسیس دولت اسراییل، در مناطق اشغالی باقی ماندند و به ناچار زیر سلطه دولت اسراییلی به زندگی خود ادامه دادند. یكی از نگرانی های دولت اسراییل،افزایش جمعیت این اعراب در مناطق اشغالی است. محور و اساس نگرانی و دغدغه اسراییلی ها برهم خوردن موازنه جمعیتی به سود اعراب و فلسطینی ها طی دو دهه آینده و در اقلیت قرار گرفتن جمعیت یهودیان در اسرائیل می باشد. این نگرانی جدی در بین سیاستمداران اسرائیلی و متفكران یهودی باعث اتخاذ سیاست های راهبردی در سطوح سیاسی و امنیتی گردیده است . خروج از غزه، احداث دیوار حائل امنیتی و عقب نشینی احتمالی از بخش هایی از كرانه غربی را می توان كوشش دولت یهودی برای حفظ بقا و موجودیت اسرائیل دانست .در این چارچوب تشكیل دولت فلسطینی و جدایی از اعراب و فلسطینی ها به نیازی امنیتی برای دولتمردان اسرائیلی تبدیل شده است .

طبق آمار دولت اسرائیل در حدود یك و نیم میلیون از جمعیت اسرائیل را اعراب تشكیل می دهند (در حدود ۱۹ درصد).شهروندان عرب اسرائیل به زبان عربی صحبت می كنند و هویت كاملا عربی دارند. شكاف بین جامعه اعراب اسرائیل از نظر توسعه و پیشرفت اقتصادی نسبت به بدنه اصلی جامعه یهود، یكی از مهم ترین شكاف های موجود در سطح جامعه اسرائیل است . در نظرسنجی كه طی سال های 2006 و2007 صورت پذیرفته است مشخص می شود كه افكار عمومی در اسرائیل اگرچه همچنان به ایده ها و اصول برابری و حقوق مدنی پای بند هستند اما از سویی دیگر هیچ قرابت و نزدیكی با شهروندان عرب از خود بروز نمی دهند . ۶۳ درصد در سال 2006 و ۶۶ درصد در سال 2007 علاقمند به مهاجرت اعراب اسرائیلی از اسرائیل بودند . در بررسی دقیق تر مشخص گردید كه نگاه جامعه اسرائیلی نسبت به شهروندان عرب در طول انتفاضه دوم (2002-2003) و جنگ سال 2006 حزب الله و اسرائیل نسبت به دوره زمانی قبل و بعد از آن منفی تر شده است .8

اعراب طی دو دهه آینده به اقلیتی تعیین كننده در محیط داخلی اسرائیل تبدیل خواهند شد. نرخ بالای زاد و ولد در بین اعراب نسبت به یهودیان به عامل نگرانی و دغدغه دولتمردان تبدیل شده و باعث اعمال سیاست های « عرب زدایی » مناطق عرب نشین (در شمال اسرائیل ) شده است . از همین رو صهیونیست ها زنان به اصطلاح مؤمن یهودی را به افزایش تعداد كودكان جهت افزایش جمعیت اسرائیل، تشویق می كنند.این صهیونیستها با استناد به كتب دینی خود و سوء‌استفاده از احساسات دینی زنان یهودی به اصطلاح مؤمن، آنان را به افزایش نسل یهودیان جهت بیشتر شدن جمعیت قوم یهود در سرزمین های اشغالی ترغیب می كنند.

نظریه‌پردازان صهیونیستی نیز همواره در رسانه‌های مختلف در سخنان خود به نقش مؤثر و سازنده زنان متدین یهودی در تقویت رژیم اشغالگر قدس اشاره می كنند. این طیف معتقدند زنانی برای اسرائیل مفیدترند كه صاحب ۸ فرزند باشند، زیرا در این صورت است كه ما می توانیم از نظر "دموگرافی" بر فلسطینیان برتری داشته باشیم.

"حوجی هوبرمن"، نظریه پرداز و نویسنده راستگرای صهیونیست طی مقاله ای در روزنامه صهیونیستی "هتسوفیه" در مورد اهمیت نقش "رحِم" زنان مؤمن یهودی در نبرد میان "اسرائیلی"ها و فلسطینیان می‌نویسد:

"غیر قابل انكار است كه چپ‌گرایان صهیونیستی در زمینه تبلیغاتی موفقیت قابل توجهی به‌دست آورده و توانسته‌اند با استفاده از در خدمت گرفتن رسانه‌ها و وسایل ارتباط جمعی، طوری وانمود كنند كه نبرد اصلی میان شهرك نشینان سرزمین های اشغالی با فلسطینیان بر سر زمین و دموگرافی جمعیتی است و در صورت حل این دو مشكل یعنی برتری صهیونیست در این دو مورد، مشكل پرونده فلسطین حل خواهد شد و صلح و آرامش منطقه خاورمیانه را فرا می گیرد.9

به هر ترتیب تبعیض و نابرابری های اسراییلی ها علیه اعراب ساكن مناطق اشغالی، بستر بسیار مناسبی برای شكل گیری هویت واحد ضد یهودی است. چالش هویتی اعراب با اسراییل از موارد عمده برخورد میان عرب ها و یهودیان محسوب می شوند چرا كه جداسازی و تبعیض از عوامل زمینه  ساز كسب خودآگاهی  بیشتر و تقویت هویت مبتنی بر این خودآگاهی به حساب می آید. عواملی كه باعث تقویت هویت عرب های مقیم مناطق اشغالی شده است عبارت است از:شروع انتفاضه اول در سال 1987 و انتفاضه دوم در سال 2000، اشغال نوار غزه و از همه مهتر حملات گروه های مقاومت فلسطینی به اسراییل . جنگ 8 روزه میان حماس و اسراییل منجر به ایجاد امید در میان اعراب شده تا بتوانند سرزمین مادری خود را پس بگیرند و این می تواند زمینه ساز شكل گیری اعتراض ها و نارضایتی این اعراب داخل مناطق اشغالی شود. قدرت افروزی جبهه مقاومت حماس بزرگترین عامل این قضیه می باشد.  

-------------------


زمان انتشار خبر: پنج شنبه ۲ آذر ۱۳۹۱ - ۱۶:۱۷

بیانیه شورای امنیت ملی درباره جنگ ۸ روزه غزه


شورای عالی امنیت ملی در بیانیه ای، پیروزی مقاومت در جنگ هشت روزه غزه را نشانگر قدرت روزافزون مقاومت و زوال رژیم صهیونیستی دانست.

شورای عالی امنیت ملی در بیانیه ای، پیروزی مقاومت در جنگ هشت روزه غزه را نشانگر قدرت روزافزون مقاومت و زوال رژیم صهیونیستی دانست.


در این بیانیه آمده است: اینکه رژیم صهیونیستی پس از شکست در جنگ های 33 روزه و 22 روزه، اینک پس از 8 روز شکست را می پذیرد، از یک سو ضعف روزافزون این رژیم و حامیان غربی آن و از سویی دیگر افزایش روز افزون قدرت مقاومت را نشان می دهد.

 

این بیانیه تاکید می کند: جمهوری اسلامی ایران همچون گذشته با صلابت، به پشتیبانی از مقاومت ادامه می دهد و به آمریکا و دیگر حامیان غربی رژیم صهیونیستی درباره ادامه حمایت از جنایت های این رژیم هشدار می دهد.

 

در بیانیه شورای عالی امنیت ملی، همچنین بر «مقاومت» به عنوان تنها راه حل آزادی فلسطین تاکید شده و از دولت های اسلامی خواسته شده است با اتخاذ مواضع صریح و اقدام های موثر در حمایت از مقاومت و مردم فلسطین، سهم خود را در آزادی قدس شریف ایفا نمایند.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 29 تیر 1393

مروری تاریخی بر جنگ 33 روزه از ابتدا تا انتها /6 

پاسخ سید حسن نصرالله به این سؤال که اگر حزب الله حجم عکس‌العمل اسرائیل را می‌دانست آیا کاری می‌کرد که جنگ آغاز شود؟

گروه تاریخ رجانیوز: در قسمت های قبلی این مطلب (که ترجمه بخش جنگ 33 روزه از کتاب «سپاهیان خدا» نوشته ی نیکولاس بلانفود است) سیر جریانات را از روز آغاز جنگ 33 روزه بررسی کردیم و مواضع بین المللی و لبنانی و اسرائیلی مهم را هم پیرامون جنگ خواندیم و چگونگی شکست اسرائیلی ها در لبنان را از نظر گذراندیم. اینک قسمت ششم را پی می گیریم:

 
نبرد وادی حجیر و خسارت سنگین اسرائیلی ها
پیشروی اسرائیلی ها به سمت رود لیتانی، متمرکز شده بود بر دو روستای غندوریه و فرون که هر دو در سمت غربی وادی حجیر قرار داشتند. وادی حجیر عبارت است از دشتی عمیق در طرف شمالی وادی السلوقی. چتربازان لشگر ناحال بر فراز غندوریه هلی برن شدند و بدون مقاومت بر آن مسلط شدند. بعد از آن، هجوم مکانیزه ای به وسیله ی 24 تانک به سمت عمق وادی حجیر رخ داد با این هدف که که به واحد چترباز مسلط شده بر غندوریه بپیوندند. اما این دشت، با شیب های سهمگینش، تله ی طبیعی مناسبی برای تانک ها بود. و دسته ی شکار تانک حزب الله در آنجا منتظر نزدیک شدن اسرائیلی ها بودند. به محض اینکه دسته تانک ها شروع به بالارفتن دامنه غربی دشت کردند، باران موشک های کورنیت بر سر آنها باریدن گرفت. موشک ها بر تانکها فرود می آمد و موجب آتش گرفتن تعدادی از آنها شد. سرنشینان تانک های آتش گرفته با سرعت خودشان را از درب تانک خارج می کردند. یکی از فرماندهان دسته در پشت بی سیم فریاد زد: «تانک من منهدم شده» و بعد سیستم بی سیمش از کار افتاد.
دسته ی محاصره شده، کمک چندانی از نیروهای لشگر ناحال که در رأس بلندی های دشت قرار داشتند دریافت نکردند. خود چتربازانی هم که بر غندوریه مسلط شده بودند ناگهان متوجه شدند [که در تله افتاده اند] و در محاصره شلیک موشک و خمپاره های نیروهای حزب الله افتاده اند که در ویرانه های روستا کمین کرده اند.
نبرد وادی حجیر با کشته شدن 11 افسر و سرباز اسرائیلی و مجروحیت بیش از 50 نفر آنان خاتمه یافت. از 24 تانک مرکاوا هم 11 تای آنها مورد اصابت موشک قرار گرفت.
 در شصت ساعت نهایی پیش روی ارتش اسرائیل به سمت رود لیتانی قبل از برقراری آتش بس نهایی در ساعت 8 صبح روز 14 آگوست، مجموعا 33 نظامی اسرائیلی کشته شدند، یعنی حدود یک چهارم کل کشته های ارتش اسرائیل در طول جنگ 33 روزه. ضمنا حزب الله برای اثبات اینکه توانش ضربه ندیده و کم نشده در روز آخر جنگ مجموعا 217 موشک به سمت اسرائیل شلیک کرد.
 
اسرائیلی ها را به زانو در آوردیم
[در روز بعد از اتمام جنگ، در بنت جبیل بودم.] یک تویوتا لندکروز سیاه کنار بیمارستان صالح غندور در ورودی بنت جبیل توقف کرد. منافذ ماشین پوشانده شده بود. 5 نفر از ماشین پیاده شدند که همه جزو رزمندگان حزب الله بودند. گفتند از عیتا الشعب می آیند (که در چند میلی غرب بنت جبیل قرار داشت) و طی 34 روز گذشته در وسط معرکه و قلب درگیری های آنجا بوده اند. بنت جبیل و عیتا الشعب در وسط منطقه ای بودند که اسرائیلی ها مثلا قرار بود بر آن مسلط شوند. از آنها پرسیدم از عیتا الشعب تا اینجا که می آمدند نظامی اسرائیلی ای را دیده اند یا نه. یکی شان با لبخند جواب داد: «اگر در عیتا الشعب دنبال اسرائیلی ها می گردی، زیر آوار دنبالشان بگرد.» مستی پیروزی نیروهای حزب الله را که (که خسته هم بودند) در بر گرفته بود.
یکی از آن رزمندگان مقاومت که خودش را حاجی معرفی کرد، یک لباس کتانی (که کثیف شده بود) و یک شلوار به رنگ زرد تیره به تن داشت.
بعضی دیگر از همراهانش هم شلوارهایی به تن داشتند که بر روی آن تجهیزات نبرد قرار داشت و این بر هیبت شبه نظامی آنها می افزود. بازوی چپ یکی شان هم پانسمان شده بود.
حاجی گفت: «اسرائیل همه جور سلاحی را علیه نیروهای مقاومت استفاده کرد و با وجود این، حزب الله تا آخر ثابت و پایدار ماند. من هم از اسلحه ام برای آخرین بار در ساعت 8 صبح [یعنی دقیقا یک لحظه قبل از آتش بس رسمی] استفاده کردم.»
[از آنجا به عیتا الشعب رفتیم.] به نیمه جنوبی عیتا الشعب که در مقابل مرزهای اسرائیل قرار داشت خسارت های سنگینی وارد آمده بود. منازل کوچک دو طبقه یا سه طبقه آنجا تبدیل به تل های آوار ترحم برانگیز شده بودند. گلوله ها یا موشک های تانک ها و موشک انداز ها هم سوراخ هایی در دیوار ها ایجاد کرده بود و  ترکش های سخت فولادی و پوسته ی در هم پیچیده شده موشک های منفجر شده هم در خیابان های مملو از ویرانی عیتا الشعب ریخته بود. 
مردان خسته، که بعضی هایشان لباس رسمی به تن داشتند، در کنار خیابانی نشستند و به تفکری همراه با سکوت فرو رفتند. دو نفر دیگر از اعضای حزب الله از مسجد کوچکی که یک خمپاره به آن اصابت کرده بود بیرون آمدند و در همان زمان از بلندگوی مناره ی مسجد پخش آیاتی از قرآن شروع شد.
یکی از مردها گفت: «این اولین باری است که بعد از 15 روز، صدای قرآن را از این مسجد می شنویم.»
اکثر ساکنین روستا در همان روزهای نخست جنگ از روستا گریخته بودند و همراه با همسایه های مسیحیشان به ذمیش که دو میل با آنجا فاصله داشت پناه برده بودند. اما حالا، داشتند بر می گشتند. دسته های کوچک زنان، مردان پیر و کودکان، در حال حرکت در خیابان هایی بودند که بمباران و موشک باران آن را ویران کرده بود و با چشمهای وحشت زده و بهت آلود به وضعیتی می نگریستند که بر سر روستایشان آمده بود. کاملا روشن بود که بازسازی (اگر چند سال نکشد) دستکم چند ماه به طول خواهید انجامید. ولی برای ساکنین باوقار آنجا، این ویرانی وحشتناک به مثابه مدال شرفی بود که بر سینه ی آن ها نصب می شد چون آنها در برابر ارتش قلدر اسرائیل ایستاده بودند، و آن را شکست داده بودند.یکی از ساکنین به نام سمیح سرور (که یک پلیس 53 ساله بود) گفت: «درست است، اینجا [از حیث ویرانی] شبیه لنینگراد [نقطه ی مهم درگیری و مقاومت شوروی با آلمان نازی در جنگ جهانی دوم] شده است، ولی ما اسرائیلی ها را به زانو و کرنش درآوردیم.»
 
بررسی های متعدد درباره جنگ 33 روزه
جنگ بین حزب الله و اسرائیل که 33 روز طول کشید، جزو جنگ هایی است که در طول تاریخ بیشترین تحقیقات درباره آنها انجام شده است چرا که توانایی مجموعه ای نسبتا کوچک از جنگجویان غیر نظامی در ایستادن و جنگیدن تا نهایت با قوی ترین ارتش خاورمیانه دارای دروسی است که می توان آنها را در عرصه های درگیری در آینده به کار بست. 
یکی از بررسی های مهم، نتیجه اش را اینگونه خلاصه کرده بود که حزب الله در سال 2006 بیش از آنکه به یک نیروی جنگی چریکی مرسوم شبیه باشد، بیشتر به یک ارتش نظامی کلاسیک شبیه بود و این نتیجه از اینها استنتاج شده بود: تمرکزش بر ایستادگی در پایگاه هایش، استفاده از موقعیت های طبیعی برای اختفا به جای استفاده از مردم غیر نظامی، و گسترده کردن توانایی هایش.
این بررسی می گوید: «موقعیت حزب الله در سلسه درگیری های چریکی-کلاسیک در سال 2006 بیشتر به جانب کلاسیکش نزدیک بود تا به طرف چریکی اش (که به صورت معمول از رزمندگان غیردولتی انتظار می رود). در اصل، جایگاه حزب الله از جهات زیادی، مثل رزمندگان رسمی حکومت ها [در ارتش ها] در جنگ های بزرگ بین کشورها بود.»
خود سید حسن نصرالله هم به این تغییر تعیین کنده در سیر پیشرفت مقاومت اسلامی اشاره کرده و چند روز بعد از اتمام جنگ گفت: «از ما [به مثابه یک نیروی مقاومت] انتظار نبود که جلوی هرگونه پیشروی زمینی را بگیریم، ولی این کاری بود که ما کردیم. مقاومت در حقیقت در مقابل این هجوم ایستاد و جلوی آن را گرفت. کما اینکه جنگ چریکی نمی کرد. مایلم این موضوع را روشن کنم: [حزب الله در طی این جنگ] یک ارتش کلاسیک نبود، کما اینکه یک نیروی رزمنده ی چریکی هم (به معنی مرسوم کلمه) نبود. بلکه چیزی بود بین این دو.»
در خلال 6 سالی که بین عقب نشینی اسرائیل از جنوب لبنان در سال 2000 تا آغاز جنگ 33 روزه در سال 2006 گذشت، مقاومت اسلام با پشتیبانی کشورهای حامی اش (خصوصا ایران و تا حدی سوریه) تبدیل به چیزی شد که امروز تحلیلگران نظامی آن را «نیروی چند بعدی» می خوانند: یک مجموعه ی رزمنده ی غیر رسمی و غیر دولتی که در نبردهایش، سلاح ها و تاکتیک های کلاسیک و غیرکلاسیک را در آن واحد در عرصه ی معرکه استفاده می کند.
ژنرال جورج کیسی (رئیس سابق ستاد مشترک ارتش آمریکا) هم در می 2009 گفت: «نبردی که بیش از همه نبردها مرا به حیرت وا داشته و گمان می کنم که چیزهایی که خیلی بیشتر از توقع ما در دهه های آینده است را روشن می کند، همان نبردی است که در تابستان 2006 در لبنان رخ داد.» کیسی با اشاره به استفاده ی حزب الله از موشک و موشک های ضد تانک و توانایی اش در برقراری تماس های پیشرفته، افزوده بود که مخالفان جنگ چند بعدی، نیرویی کلاسیک (شبیه ارتش آمریکا) را پیشنهاد می دهند «درحالیکه این [مقابله با نیروهای حزب الله] چالشی پیچیده تر و سخت است نسبت به چالش نبرد با ارتش های بزرگ در دشت های اروپا»
 
بررسی علل شکست در خود رژیم صهیونیستی
با این وجود، بسیاری هستند که بیش از آنکه به برتری رفتار شجاعانه ی حزب الله ضد ارتش اسرائیل در سال 2006 اشاره کنند، به بد عمل کردن ارتش اسرائیل از لحاظ جنگی اشاره می کنند: از تصورات و انتظارات غیر واقعی و تصمیمات غیرکارشناسی فرماندهان سیاسی و نظامی اسرائیلی گرفته تا جنبه های ضعف تاکتیکی و کمی آمادگی و هماهنگی بین نیروهای زمینی ارتش اسرائیل.
در پاسخ به موج خشم عمومی به دلیل نتیاج خفت بار این جنگ، حکومت اولمرت هیئت تحقیقی تشکیل داد تا آنچه رخ داده را بررسی نماید و توصیه هایی برای جلوگیری از تکرارش ارائه دهد. این هیئت که ریاست آن را قاضی بازنشسته «وینوگراد» بر عهده داشت گزارش نهایی اش را در ژانویه 2008 صادر کرد که در آن انتقاداتی تندی به اولمرت و عمیر پرتز [وزیر جنگ] و دان حالوتز [رئیس ستاد مشترک ارتش] مطرح شده بود و در نتیجه ی آن، پرتز و حالوتز استعفا دادند.
 
نظر مخالفان لبنانی حزب الله و خود حزب الله درباره جنگ
شبیه هیئت وینوگزاد، هیئتی در لبنان تشکیل نشد. با وجود اینکه منتقدان حزب الله در خلال خود جنگ سکوت اختیار کرده بودند، قطعا متوجه شدند که باید حزب الله را به واسطه ی اینکه باعث شده جنگی راه بیفتد که در آن حدود 1200 لبنانی کشته شده و خساراتی به قیمت چند میلیادر دلار برای لبنان به وجود بیاید، مورد مؤاخذه قرار دهند.
سید حسن نصرالله هم دو هفته بعد از اتمام جنگ طی یک مصاحبه ی تلویزیونی به این برداشت اعتراف کرد و گفت که اگر فرماندهان حزب الله می دانستند که این احتمال (ولو یک درصد) وجود دارد که اسرائیل در پاسخ به عملیات حزب الله چنین عکس العملی نشان می دهد، از همان اول با آن عملیات موافقت نمی کردند.
البته سید حسن نصرالله در عین حال یک روایت دیگر را هم با دقت مطرح کرد که در آن، خطای حزب الها در اینکه مسبب شروع جنگ شده تبدیل می شد به یک فرصت چرا که اسرائیل تصمیم قطعی داشت به لبنان حمله کند و حزب الله توانست با آن کارش [به صورت ناخواسته] اسرائیل را مجبور کند که پیش از رسیدن موعدش وارد جنگی با لبنان شود که در هر حال قصد قطعی داشت آن را علیه لبنان به راه بیندازد. جنگی که اگر در ماه جولای [مرداد] رخ نمی داد، انتظار می رفت در سبتامبر [شهریور] یا اوکتوبر [مهر] رخ دهد. 
سیدحسن نصرالله مطرح کرد که اسرائیل طرح هایی آماده کرده بود تا ضربه ای سهمگین به لبنان وارد کند که شامل هجوم زمینی به جنوب لبنان، پیاده سازی نیرو از طریق دریا در مدخل رود لیتانی و هجوم های موشکی و هوایی ضد ضاحیه جنوبی بیروت و دشت بقاع می شد و گفت: «این طرح اسرائیلی ها بود. و آنچه در روز 12 جولای [روز عملیات اسیرگیری توسط حزب الله] رخ داد، عنصر غافلگیری را از دست اسرائیلی ها خارج کرد، بعد از اسیرها و کشته ها و زخمی هایی که دادند. ... ما آماده جنگ (اگر رخ می داد) بودیم و در نتیجه، عنصر غافلگیری [که برای موفقیت طرح اسرائیلی ها خیلی مهم بود] از دستشان رفت.»
قاعده ی مردمی حامی حزب الله تفسیر سید حسن نصرالله را پذیرفتند. باید به این افزود که دبیرکل حزب الله تأکید کرد که این مشیت الهی بود که اسرائیل را مجبور کرد پیش از زمان مورد نظر خودش وارد جنگ شود. 
حزب الله پیروزی در این جنگ را «نصراً من الله» [یاری ای از جانب خدا] نامید [نامی که تا امروز هم برای آن پیروزی استفاده می شود] و بدین ترتیب بین اسم دبیرکل حزب و  اسم این پیروزی، جمع کرد







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 29 تیر 1393

مروری تاریخی بر جنگ 33 روزه از ابتدا تا انتها / 5

بیش از چهار میلیون بمب خوشه ای فقط در شصت ساعت بر روی لبنان ریخته شد/ ماجرای طرح دوم اسرائیل برای هجوم زمینی به لبنان بعد از شکست هایش چه بود؟


 
چرا اسرائیل نمی تواند حزب الله را شکست دهد؟
هدف های اسرائیلی ها داشت یکی یکی از دست می رفت. هر روز هواپیماهای اسرائیلی به آسمان لبنان می آمدند [و اماکنی را بمباران می کردند.] ولی در پایان هفته دوم جنگ، هواپیماهای اسرائیلی داشتند به جاهایی حمله می کردند که در هجوم های هوایی این دو هفته، قلا به آنجاها حمله کرده و آن ها را ویران و تبدیل به آوار کرده بودند!
از حجم حمله کاسته شد، نیروهای زمینی تلاش های محدودی برای نفوذ به داخل اراضی لبنانی در مناطق مرزی کردند ولی به موفقیت قابل ذکری نرسیدند؛ درحالیکه موشک های حزب الله کماکان بر اسرائیل فرود می آمد.
در این مرحله، داشت برای حکومت بوش روشن می شد که اسرائیل در مأموریت نابود کردن حزب الله، در گل مانده است. اینطور فرض می شد که ارتش اسرائیل قوی ترین نیرو در منطقه ی خاورمیانه است. مگر غیر از این است که در حمله ی ژوئن 1982 [خرداد 1361] به لبنان، تنها ظرف 9 روز به بیروت رسیده بود؟ پس چطور شده که حالا برای نابود کردن چند صد نفر رزمنده حزب الله در جنوب لبنان دارد این همه جان می کند؟
 
درد زایمان خاورمیانه بزرگ!
وقتی جنگ در 12 جولای 2006 آغاز شد، [ظاهرا] فرصتی طلایی برای وارد کردن یک ضربه ی کاری و نهایی به توان نظامی حزب الله فراهم شد. روی همین حساب هیچ عجیب نیست که می بینیم کاندولیزا رایس (ویز خارجه وقت آمریکا) هیچ عجله ای برای آمدن به خاوریانه و دعوت به آغاز مذاکرات آتش بس نداشت. در 21 جولای، رایس با خونسردی تمام، جنگی که در لبنان در جریان بود را «درد زایمان خاورمیانه جدید» خواند.
سه روز بعد، رایس به بیروت آمد تا شروع به بررسی پیشنهادهای مرتبط با اتمام درگیری کند، پیشنهادهایی که شامل این موضوع می شد که [شرایط آتش بس به گونه ای رقم بخورد که] حزب الله دیگر قادر نباشد اسرائیل یا حکومت لبنان را تهدید کند.
 
تلاش ها برای آتش بس
فؤاد سنیور [نخست وزیر وقت لبنان از جریان 14 مارس] هم طرحی هفت ماده ای برای اتمام درگیری مطرح کرده بود که شامل توصیه های برای تقویت نیروهای حافظ صلح سازمان ملل (یونیفل)[در جنوب لبنان]، انتشار نیروهای ارتش لبنان تا مرز با اسرائیل و اجرای مجدد بندهای معاهده ی آتش بس سال 49 و قرار گرفتن مزارع [اشغالی] شبعا تحت نظارت سازمان ملل متحد بود.
اولمرت قاطعانه سپردن مزارع شبعا به سازمان ملل را رد کرد. ولی اسرائیلی ها و آمریکایی ها به صورت ضمنی بر این نکته توافق داشتند که حزب الله باید از این جنگ ضعیف تر از قبلش خارج شود.
در 26 جولای، مهمترین بازیگران منطقه ای خاورمیانه جلسه ای با مسئولین سازمان ملل در رم تشکیل دادند تا به توافقی برای اتمام جنگ برسند. ولی این جلسه در رسیدن به توافقی برای یک پیشنهاد آتش بس ناکام ماند. اکثر دولت های شرکت کننده در اجلاس، از جمله اتحادیه اروپا و روسیه و سازمان مل متحد تلاش داشتند اول آتش بسی فوری برقرار شود و بعدش راه حل سیاسی دائمی برای حل قضیه به دست آید. ولی آمریکا بر این مسئله اصرار داشت که آتش بس کافی نیست. در همین راستا رایس اعلام کرد: «نمی توانیم به وضع سابق برگردیم.»
 
نیروهای جدید و غیر آماده اسرائیل وارد لبنان می شوند
با اتمام ماه جولای، اسرائیل پانزده هزار سرباز احتیاط را برای کمک به نیروهای نظامی اش (که حالا به مشکلات برخورده بودند) فراخواند. و به محض اتمام آتش بس موقت [که بعد از حمله ی اسرائیل به مقر سازمان ملل در قانا و کشته شدن تعداد کثیری از کودکان و زنان پناهجوی لبنانی برقرار شده بود] در دوم آگوست، ارتش اسرائیل تعداد بالایی از نظامیان را به لبنان گسیل کرد تا بر مناطقی که در گذشته [و در زمان اشغال قبلی لبنان] در اشغال داشتند مسلط شود. با رسیدن 5 آگوست، ده هزار نظامی اسرائیل داخل مرزهای لبنان شده بودند اما پیشروی شان کند و غیر قطعی بود چراکه سربازان احتیاط، دچار ضعف تمرین و تجهیز بودند و غالبا از درگیری و نبرد با نیروهای حزب الله پرهیز می کردند. ضمنا در نتیجه ی کارهای لوجستیکی که بد هماهنگ شده بود، به نقص در کمک های اساسی در میدان (مثل غذا، آب و مهمات) هم دچار بودند. اکثر این سربازان احتیاط ارتش طی شش سال قبل از آن، مأموریت عناصر پلیس در کرانه باختری و نوار غزه را بر عهده داشتند و در آنجا دشمنانشان مبارزین خیابانی غیر منضبط، عناصر استشهادی و کودکانی که سنگ پرتاب می کردند بودند ولی این سربازان برای جنگ با حزب الله آموزش و تمرین ندیده بودند. در واقع فقط تعداد کمی از نظامیان ویژه و نخبه (مثل آنهایی که عضو واحد کماندویی ایغوز و تیپ چتربازان شناسایی بودند) سابقه ی درگیری و نبرد با حزب الله از مسافت نزدیک در جنوب لبنان را داشتند. اما اکثر نظامیان ارتش اسرائیل در دهه نود [که جنوب لبنان در اشغال اسرائیل بود] مأموریتشان محافظت از مراکز نظامی ارتش (که بر روی تپه ها ساخته شده بود) و جلوگیری از پرتاب خمپاره های حزب الله و خنثی سازی بمب های کمینی کارگذاشته توسط حزب الله بود، طی گشت زنی های پیاده شان.
اینطور نبود که نیروهای احتیاط، فقط برای انجام یک نبرد کلاسیک تر، ناآماده باشند بلکه اساسا دشمنی که در لبنان در سال 2006 با آن مواجه بودند [یعنی حزب الله] از نظر کیفی متفاوت بود با نیروهای نبردهای چریکی ای که ارتش اسرائیل شش سال قبل با آن مواجه بود [یعنی حزب الله طی این شش سال از نظر کیفی هم تغییر کرده بود]. و در نتیجه، عجیب نبود که بعضی از نظامیان اسرائیلی در درگیر شدن با نیروهای حزب الله (که از مخفی گاه هایشان در روستاها و دشت های پیش روی آنها) موشک شلیک می کردند تردید داشته باشند. مثلا فرمانده یکی از واحدهای در حال پیشروی به سمت عیتا الشعب بعد از اینکه فقط و تنها فقط یک نفر از نیروهایش کشته شدند دستور عقب نشینی تاکتیکی را صادر کرد. یا مثلا یک افسر مهندسی احتیاط هم به شکل صریح اوامر مافوقش در پاکسازی راه منتهی به بنت جبیل را رد کرده و با اعتراض گفته بودک «تا حالا ده نفر از نیروهای ما در اینجا کشته شده اند.» و فرمانده لشگر هم دستور توقف پیشروی کل گروهان و دستگیری و حبس آن گروهان را صادر کرده بود.
کیفیت ضعیف نیروها و افت کردن روحیه نظامیان اسرائیلی چیزهایی نبود که بر کسی مخفی بماند. مثلا یکی از فرماندهان سابق ارتش آمریکا اعلام کرده بود: «ارتش اسرائیل ناآماده و کسل و تنبل و بدون روحیه به نظر می رسد. این، آن ارتش رجزخوان اسرائیل که سابقا دیده بودیم نیست.»
 
چهار میلیون و ششصد هزار بمب فقط در شصت ساعت!
در اوایل ماه آگوست، اسرائیل شروع کرد به استفاده از بمب های خوشه ای در جنوب لبنان و مساحت گسترده ای از زمین های جنوب لبنان را با  میلیون ها بمب تحت بمباران قرار داد. با اینکه اسرائیلی ها مدعی شدند قصد دارند پایگاه های پرتاب موشک حزب الله را جدا کرده و تنها آنها را هدف قرار دهند، با این وجود، دره های دور، مزارع، روستا ها و شهرها را هم به همان اندازه هدف قرار دادند و از بمب های خوشه ای آکندند. سازمان دیده بان حقوق بشر بعدها اینگونه برآورد کرد که چهار میلیون و ششصد هزار بمب خوشه ای بر روی لبنان ریخته شده و اکثر آنها در شصت ساعت آخر جنگ بوده است. یک افسر توپخانه وابسته به نیروهای سازمان ملل در لبنان هم در صحبت با من گفت که شاید رقم بمب ها کمتر از این بوده باشد، ولی از آنجا که اسرائیل از دادن توضیحات دقیق درباره مکان های بمباران شده به مسئولان پاکسازی [بمب ها] خودداری کرده است، محال است که بتوان رقم واقعی بمب ها را فهمید.
بیشتر بمب هایی که بر روی لبنان انداخته شد، عمرشان به دوره جنگ ویتنام باز می گشت و باید در دهه هفتاد میلادی نابود می شدند. یکی از بسته هایی که از بمب افکن های اسرائیلی بر روی لبنان انداخته شد و شامل بمب های خوشه ای از نوع BLU63  آمریکایی بود و اندازه یک توپ بیس بال بود به صورت درست در آسمان منفجر نشد و در نزدیکی نبطیه با تمامی مواد داخلش که شامل ده ها بمب منفجر نشده بود، بر زمین افتاد. نوشته های روی بسته ی انفجاری نشان می داد که تاریخ انقضای صلاحیت مصرف این بمب خوشه ای 15 جولای 1974 [یعنی سی و دو سال قبل] است. طبق گزارش های سازمان ملل، چهل درصد بمب ها[ی خوشه ای]، منفجر نشده و همین طور در باغ ها و خانه ها و خیابان های یا در لا به لای شاخه های درختان لبنان افتادند.
در روز اول بعد از آتش بس، شخصا بمب های منفجر نشده ای از نوع ام 77 سات آمریکا را در راه اصلی بیرون بیمارستان تبنین دیدم. نیروهای حزب الله روی هرکدام از آنها یک صندوق پلاستیکی قرار داده و حرکت در اطراف آن را جهت دهی کرده بودند. سازمان ملل بعدها اعلام کرد که جنوب لبنان مورد بیش از هزار مورد حمله ی هوایی با بمب های خوشه ای قرار گرفته است. یک افسر سابق ارتش انگلیس به نام کریس کلارک که در رأس تلاش های سازمان ملل برای پاک سازی جنوب لبنان [از مین ها و بمب های عمل نکرده بود] در گفتگو با خود من گفت که وضعیت [حجم و تعداد و کیفیت] بمب های خوشه ای [در لبنان] «بی سابقه و باورنکردنی» و بدترین نوعی که در زندگی اش دیده بود، بوده است.
 
طرح جدید برای حمله زمینی!
در 7 آگوست ارتش اسرائیل اعلام کرد که طرحش برای هجوم زمینی به لبنان و پیشروی تا رود لیتانی نهایی شده است و عملیات طی دو روز آینده آغاز خواهد شد. اما صدای عقربه های ساعت دیپلماسی داشت شنیده می شد: شورای امنیت در آستانه رسیدن به توافقی برای آتش بس بود و این چیزی بود که نشان می داد فرصت کمی برای اقدام به آخرین طرح نظامی وجود دارد.
اولمرت دو روز در حال تأمل و تردید بود و در جدال بین صدور فرمان اجرای این طرح حمله زمینی و منتظر ماندن برای به نتیجه رسیدن مذاکرات آتش بس به سر می برد. آمریکایی ها به او وعده می دادند که امکان رسیدن به موافقتنامه ای که منافع اسرائیل را برآورده کند وجود دارد، ولی در مقابل، فرماندهان ارتش اسرائیل با هر بار به تأخیر انداختن [طرح حمله از طرف اولمرت] خشمگین تر می شدند.
سرلشگر عودی آدم (فرمانده منطقه ی شمالی در ارتش اسرائیل) به حالوتس گفته بود: «کاسه صبر آقایان سر آمده. می پرسند بالاخره این جنگ است یا نه. یا بجنگیم یا برویم پی کارمان.» 
در 11 آگوست، اولمرت پیشنویس طرح شورای امنیت برای آتش بس را بررسی کرد. در بخشی از این پیش نویس به انتشار نیروهای تقویت شده یونیفل به استعداد 15000 نظامی [در جنوب لبنان]، و برقراری محدودیت جهت ورود سلاح به لبنان به منظور جلوگیری از قاچاق سلاح به مقصد حزب الله اشاره شده بود. اما این قطعنامه مشتمل بر درخواست آزادی دو اسیر اسرائیلی نبود، کمااینکه حجم نیروهای بین المللی ذکر شده در آن مطلقا با انتظارات اسرائیل همخوانی نداشت. این پیشنهاد موجب سرخوردگی حکومت اسرائیل شد و به رغم اینکه حکومت اسرائیل در فردای آن روز به صورت رسمی با آن موافقت کرد، ولی اولمرت دستور حمله ی و اجرای آن طرح پیشروی زمینی را هم صادر نمود.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 29 تیر 1393
مروری تاریخی بر جنگ 33 روزه از ابتدا تا انتها - 4

پرتاب موشک های رو به افزایش از سکوهای به ظاهر نابود شده!/ روحیه جالب رزمندگان مقاومت/ نمونه ای از رعایت نکات امنیتی توسط نیروهای مقاومت در میدان جنگ

گروه تاریخ رجانیوز: در قسمت های اول و دوم و سوم این مطلب (که ترجمه بخش جنگ 33 روزه از کتاب «سپاهیان خدا» نوشته ی نیکولاس بلانفود است) به آغاز جنگ 33 روزه و اولین موضع گیری های سید حسن نصر الله و موضع منفی دولت وقت لبنان و حامیان منطقه ای اش اشاره کردیم. ضمنا رخ دادن اولین غافلگیری ها در این جنگ با حمله موشکی به حیفا و اصابت ناوچه حانیت را هم بررسی نمودیم و دیدیم که چگونه دولت اولمرت (با تصور اینکه مخازن موشکی حزب الله در روز اول جنگ توسط جنگنده های اسرائیلی نابود شده) تصمیم به ادامه جنگ تا نابودی کامل حزب الله گرفت. همچنین خواندیم که روش برقراری ارتباط ایمن بین رزمندگان در صحنه نبرد چگونه بود. در باب نحوه زمین گیر شدن اسرائیلی ها در مارون الرأس و بنت جبیل هم شمه ای ذکر شد. با هم قسمت چهارم این مطلب را می خوانیم:

 
رشد تدریجی موشک های حزب الله به رغم حملات اسرائیل
 به جای آنکه اراده حزب الله در برابر حملات هوایی اسرائیل به بیروت و به جنوب تضعیف شود (یعنی چیزی که حکومت اسرائیل توقع داشت)، حزب به صورت آهسته و پیوسته شروع کرد به بالا بردن تعداد موشک هایی که به شمال فلسطین اشغالی شلیک می کرد، به طوری که متوسط موشک باران توسط حزب الله در خلال 11 روز ابتدای جنگ بین 150 تا 180 موشک در هر روز بود و بعضا تا 47 موشک به صورت یکجا شلیک می شد. این متوسط، در روز 18 جولای با شلیک 350 موشک در  یک روز به اوج خودش رسید. وقتی اسرائیل دامنه حملاتش را در لبنان گسترش داد، موشک های حزب الله هم بیش از هر وقت دیگری در گذشته در عمق اسرائیل پیش رفتند تا جایی که در 14 جولای به حیفا و در 15 جولای به طبریا و در 16 جولای به ناصره و عفوله رسیدند. متوسط شلیک موشک و افزایش تدریجی دامنه ی موشک های حزب الله، با موضع دفاعی حزب الله در خلال جنگ هماهنگ بود. بدین شکل که هر بار اسرائیل سطح هجوم و تجاوزش را بالا می برد، حزب الله هم [با بالا بردن سطح موشک هایش] پاسخ می داد. کما اینکه این موشک باران حساب شده و هماهنگ از طرف حزب الله نشان داد که فرماندهی حزب الله و سیطره اش به رغم هجوم های هوایی اسرائیل ضربه نخورده اند. [کما اینکه اسرائیل ظاهرا تمام موشک ها و سکوهای موشک حزب الله را نابود کرده بود!]
عمیق ترین نفوذ موشک های حزب الله به اسرائیل در سوم آگوست رخ داد، وقتی حزب الله الخضیرة را با موشک هایی از نوع 302 میلی متری هدف قرار داد. چیزی که عجیب است این است که هیچ کدام از موشک های خانواده ی «فجر» ساخت ایران در موشک باران شمال فلسطین اشغالی مورد استفاده قرار نگرفتند. کما اینکه از موشک زلزال 2 هم (که سر جنگی اش 1100 پوند وزن دارد و بردش هم به تمامی مناطق مسکونی بزرگ در شمال فلسطینی اشغالی می رسد) استفاده نشد. شاید حزب الله آنها را کماکان محفوط نگه داشته بود تا اگر اسرائیل حماتش را از این بیشتر گسترش داد، از آنها استفاده کند.
یک قول تأیید نشده وجود دارد که می گوید یکی از موشک های زلزال در در 17 جولای در آسمان دیده شده است، لحظاتی بعد از یک هجوم هوایی اسرائیل به یکی از حاشیه های بیروت. هدف حمله، یک کانتینر بوده که داخلش یک پرتاب کننده ی موشک های زلزال قرار داشته است. اما گفته شده محرک یکی از موشک ها در این حمله آتش گرفته و این موجب انفجار آن در آسمان شده است.
یکی از پایگاه های پرتاب موشک های برد متوسط حزب الله در یک باغ پر دار و درخت پرتقال در قسمت شمالی صور قرار داشت و گمان می کنم این همان محلی بود که حزب الله از آن، الخضیرة را در 3 آگوست موشک باران کرد. [این باغ در کنار هتل محل اقامت نگارنده قرار داشته است]
[در این زمان، نویسنده این کتاب به عنوان خبرنگار جنگی شخصا در صور حصور داشته است]. در ساعات ابتدایی صبح پنجم آگوست با صدای وحشتناک مسلسل های پرتعداد و صدای هلی کوپترهایی که ظاهرا داشتنند با ارتفاعی بسیار کم بالای هتل [محل اقامت ما] پرواز می کردند از خواب پریدم. آسمان شب با نور سوسو زننده ی سفید و نارنجی ای که از ورودی شمالی صور بر می خاست، روشن شده بود. جریان از این قرار بود که دسته ای از کماندوهای دریایی فرقه شایتیت 13 در حال حمله به ساختمانی بودند که خدمه ی موشک های کناری حزب الله داخل آن جمع بودند.
این درگیری که حدود ده دقیقه طول کشید، ظاهرا موجب شد یک افسر اسرائیلی شدیدا زخمی شود و شش نظامی دیگر هم جراحت های مختصری بردارند. ظاهرا دست کم یک نفر از عناصر حزب الله هم کشته شد.
عصر روز بعد، یک هواپیمای اسرائیلی همان ساختمان مسکونی را بمباران کرد و آن را کاملا تبدیل به آوار کرد. ولی تنها چند ساعت بعد، موشک انداز حزب الله در باغ پرتقال مجددا کارش را از سر گرفت. انگار نه انگار که اتفاقی رخ داده است.
 
پهپادهای حزب الله در طول جنگ
حزب الله در خلال جنگ دست کم سه فروند هواپیمای بدون سرنشین مرصاد 1 را به پرواز در آورد. اولین فروند در هفتم آگوست در مقابل سواحل شمالی فلسطین اشغالی ساقط شد. ظاهرا این پهپاد حدود 20 پوند مواد منفجره به همراه داشت.                        
دومی هم در 13 آگوست در مقابل سواحل صور مورد هجوم هلی کوپترهای اسرائیلی قرار گرفت. ما از پنجره هتلمان هلی کوپتر را می دیدیم که بعد از اینکه پهپاد در دریا سقوط کرد به آن حمله ور شده و با گلوله باران و شلیک موشک، آن را منفجر کرد. سومین پهپاد هم همان شب به هوا برخاست ولی در نزدیکی صور سقوط کرد.
 
هدف قرار گرفتن دیگر ناوچه های اسرائیل
حزب الله همچنین مدعی شد که دو شناور جنگی دیگر اسرائیل را هم با موشک های ضد شناور هدف قرار داده است (یکی در اول آگوست و دیگری در 12 آگوست). بعد از هدف قرار گرفتن حانیت آی. ان. اس، همه شناورها (چه شناورهای جنگی اسرائیلی چه کشتی های تجاری) همگی در فاصله ای دور از ساحل لبنان قرار گرفتند. با این وجود، تنها چند دقیقه بعد از اینکه حزب الله در 12 آگوست اعلام کرد که یک شناور جنگی اسرائیلی را در نزدیکی ساحل صور هدف قرار داده است، خود من [که در صور حضور داشتم] شخصا دیدم که از نقطه ای در اطراف شهر ابر سفید بزرگی از دود در آسمان تشکیل شده است (به سمت جنوب غرب) و حدود 20 دقیقه هم این برخاستن دود ادامه داشت. من نتوانستم هیچ شناوری را ببینم (حتی با دوربین) و هیچ تفسیری هم برای این دودی که بر می خاست پیدا نکردم. اسرائیلی ها هم هدف موشک قرار گفتن ناوچه ای دیگر را تکذیب کردند.
 
نحوه ی جا به جایی رزمندگان در میدان
در خط مقدم درگیری ها، رزمندگان مقاومت با پای پیاده جابه جا می شدند، عموما هم در سایه درختچه های انبوه و پرشاخ و برگ. و برای جابه جایی در مسافت های دورتر، رزمندگان سوار دوچرخه می شدند و از راه های ناهموار [و فرعی] استفاده می کردند، کما اینکه از برخی ماشین ها که برای حرکت روی زمین های مختلف مناسب بود هم (البته بدون روشن کردن چراغ های ماشین) استفاده می کردند. در برخی روستاها هم رزمندگان مقاومت به لباس اشخاص سالخورده در می آمدند تا بتوانند جابه جا بشوند. گذشته از تونل هایی که در بین منازل حفر شده بود، حفره هایی هم در دیوار خانه های متصل به هم ایجاد شده بود تا رزمندگان مقاومت بتوانند در سطح روستا به سرعت حرکت کنند، آن هم بدون اینکه مسیرشان (به وسیله تردد آشکار در خیابان ها) آشکار شود.
 
موشکهای حزب الله در برابر تانکهای اسرائیل
معمولا سیستم های موشکی ساخت روسیه برای استفاده ضد سلاح های زرهی اسرائیل استفاده می شد. واحدهای ضد تانک حزب الله دقت اعجاب آوری [در زدن تانکهای دشمن] از خود نشان دادند و توانستند اهدافی در سه میلی (یعنی در دورترین حد برد موشک هایشان) را به درستی هدف قرار دهند. معمولا هم موشک ها به صورت دسته ای شلیک می شد و بعضا تا ده موشک در آن واحد هم می رسید که عددی نسبتا بالا محسوب می شود. دلیل این امر آن بود که می خواستند تانک ها و نفربرهای زرهی زیر باران موشک ها قرار بگیرند تا لایه های سپر محافظتی آن از بین برود و لایه ی فولادی ضعیف تر آن در معرض ضربه قرار بگیرد. این تاکتیک، ادامه همان تاکتیکی بود که در اواسط دهه نود پیشرفت داده شده بود.
نیروهای حزب الله همچنین به طرز مؤثری از سیستم های موشکی ساغر (که پیشرفته تر بودند و هدایت هم می شدند) استفاده کردند و آن ها را به سمت ساختمان هایی که نیروهای ارتش اسرائیل در آن حضور داشتند شلیک نمودند. در یکی از دفعات که موشک های شلیک شده دیوار سیمانی ساختمانی که اسرائیلی ها داخلش بودند را فروریخت، 9 چترباز اسرائیلی کشته شده و یازده نفر دیگرشان هم زخمی شدند.
با وجود دفاع هوایی نامرئی حزب الله در خلال جنگ، یک بار یک دسته ضد زرهی حزب الله با موشک های ضد تانک یک هلی کوپتر اسرائیلی را ساقط کرد. داستان از این قرار بود که یک هلی کوپتر ترابری نظامی از نوع یاسور سی.اچ.53 چند لحظه ای در روی سطح یک تپه در نزدیکی روستای یاطر فرود آمد تا دسته ای از سربازان را پیاده کند، در اینجا بود که دسته ی حزب الله به سرعت وارد عمل شد و یک موشک به هلی کوپتر که شروع با بلند شدن کرده بود شلیک کرد که در نتیجه موجب سقوط آن و کشته شدن همه پنج نفر سرنشینش شد.
 
نمونه ای از رعایت نکات امنیتی توسط نیروهای مقاومت
ابوخلیل –که در ابتدای جنگ در منطقه مرجعیون حضور داشت- در 15 روز ابتدایی جنگ مأمور کمک به واحدهای ضد زرهی بود. ابوخلیل به همراه دو نفر از یارانش مأمور حمل موشک های بسته بندی شده داخل صندوق های چوبی به پایگاه های از پیش تعیین شده بودند. در آن پایگاه ها، واحد های ضد زرهی این موشک ها را سر هم می کردند. روش کار گروه ابوخلیل این طور بود که یک نفرشان چندقدمی جلوتر حرکت می کرد (از طریق درختچه های پرشاخ و برگ) تا وضع راه را بسنجد، دو نفر دیگر هم صندوق موشک را روی شانه هایشان حمل می کردند. ابوخلیل نوع موشکی که داخل صندوق بود را نمی دانست ولی این طور برداشت کرده بود که قطعا موشک های ضد تانک هستند. این نکته را از طول صندوق های چوبی (این صندوق ها برای اینکه حامل موشک های کاتیوشای 120 م.م باشند خیلی کوتاه بودند) و از حروف روسی ای که بر روی صندوق ها نوشته شده بود برداشت نموده بود. ابوخلیل و رفقایش در تمام طول روز با جدیت مشغول فعالیت بودند و هر چند ساعت یک بار توقفی می کردند تا قرص های تقویتی جوشان پرتقالی را تناول کنند. با وجود دمای بالای هوا، بر این نکته اصرار و مواظبت داشند که مایعات ننوشتند. چراکه به آنها هشدار داده شده بود که اگر مجبور به ادرار کردن شوند، اسرائیلی ها خواهند توانست از طریق سگ های تربیت شده ی پلیسی (که بو را کشف می کردند) مسیر و جای آنها را کشف کنند. نیروهای حزب الله تا این حد در خلال جنگ نکات مراقبتی را رعایت می کردند.
 
جنگ حزب الله تنها با استفاده از بخشی از رزمندگانش
در خلال جنگ، عِده و عُدّه ی چندان عظیمی برای حمایت از نیروهای درگیر در جنوب ارسال نشد، دلیل ساده اش این بود که به ارسال این موارد پشتیبانی احتیاجی نبود. چرا که گذشته از آن دسته نیروهای حزب الله که اساسا از اهالی جنوب بودند (امثال ابوخلیل که فورا بعد از اسیرگیری سربازان اسرائیلی در 12 جولای در مناطق جنوب منتشر شدند) حزب الله به تعداد کافی نیروی بسیج شده برای دفاع از روستاهای جنوب برای مقابله با تجاوزات ارتش اسرائیلی در اختیار داشت. این نیروها را برخی نیروهای نظامی [حزب الله] حمایت کرده و در زمان نیاز برخی حفره ها را پر می کردند. اما نیروهای نظامی دیگر حزب الله که در شمال رود لیتانی قرار داشتند یا نیروهای بسیج شده ی حزب الله که در روستاهای خارج از مناطق درگیری حضور داشتند، در سر جای خودشان مانده بودند تا در صورتی که نیروهای اسرائیلی به سمت شمال حرکت کرند بتوانند مقابل آن ها بایستند. 
 
پیروزی قطعی است، قطعی است، قطعی است
ابومحمد و حاج خلیل از نیروهای رزمنده ی احتیاط حزب الله بودند که با شکیبایی تمام منتظر نوبتشان برای نبرد بودند. هر دو نفرشان از رزمندگان قدیمی در حزب الله بودند و از اهالی روستای صریفا. دو هفته از آغاز جنگ گذشته بود که دیدمشان:
[ما برای بازدید از روستای صریفا واقع در جنوب لبنان که مقداری از مناطق مستقیم درگیری دورتر بود به آنجا رفته بودیم] ...داشتیم در خیابان های روستای خالی از سکنه راه می رفتیم  صدای پهپاد شناسایی اسرائیل هم از بالای سرمان شنیده می شد. پهبپاد داشت در ارتفاعی بسیار بسیار بالا و دور از دید ما در آسمان آبی پرواز می کرد. وجودش خیلی اعصاب خرد کن بود. خیابان های خالی صریفا و خانه های تخریب شده اش من را یاد یکی از همان شهرهای مصنوعی ای انداخت که ارتش آمریکا در دهه پنجاه میلادی در صحرای نیومکزیکو بنا کرده بود تا سلاح ها و بمب های هسته ای اش را آزمایش کند.
حدود بیست دقیقه ای از رسیدن من و همکارم چارلز لیونسون (که در آن زمان خبرنگار فرانس پرس بود) و رانیا ابوزید (خانم خبرنگار لبنانی) به صریفا می گذشت که مردی لاغر اندام با ریشی نامرتب به سمتمان آمد. لباس های عادی تنش بود و پاچه های شلوارش را هم داخل جورابش فرو کرده بود. منتهی از دستگاه بی سیمی که در دست راستش بود متوجه شدیم که از اعضای حزب الله است. واضح بود که از دیدن چند نفر غریبه در روستا تعجب کرده است. گفتیم که آمده ایم نگاهی به روستا بیندازیم. لحظه تأمل کرد. بعدش شروع کرد با بی سیم صحبت کردن. تصمیمش را اتخاذ کرد و گفت که دنبالش حرکت کنیم. گفت می توانیم ابومحمد صدایش کنیم. پیشنهاد کرد چرخی در مناطق مختلف روستای تخریب شده بزنیم. چند دقیقه بعد مردی با قدی متوسط، اندامی چاق و ریشی پرپشت به جمع ما اضافه شد، درحالیکه داشت کلاهش را درست می کرد. گفت حاج ربیع صدایش می کنند. حاج ربیع و ابومحمد در سایه در کنار خیابان ایستادند. پرواز هواپیمای بدون سرنشین که داشت بالای سر ما می چرخید و به طور واضحی من را دچار استرس کرده بود، انگار هیچ استرسی به این دو نفر وارد نمی کرد.
ابومحمد با لبخند گفت: «ما، هم ریسک می کنیم و هم در عین حال احتیاطات لازم را انجام می دهیم.»
... [بعد از طی مسیری به یک منزل رسیدیم و در آن نشستیم.] ابومحمد گفت: «ما تمام تلاشمان را برای کمک به اهالی روستا انجام می دهیم. این دستوری است که از طرف دبیر کل صادر شده است.» منظورش از دبیر کل، سید حسن نصرالله بود.
حاج ربیع و ابو محمد هر دو معلم مدرسه بودند، و در عین حال هر دوشان از مبارزین قدیمی در مقاومت اسلامی هم بودند. حاج ربیع حدود چهل سال سن داشت و در سال 1982 [1361 شمسی] به مقاومت پیوسته بود. ابومحمد پنج سال از او بزرگتر بود و از سال 1985 به مقاومت پیوسته بود. هر دو نفر کاملا آرام به نظر می رسیدند. اعتماد به نفسشان واضح بود، و داشتند از همراهی غیر منتظره با ما لذت می بردند.
نشستیم روی زمین و این دو نفر شروع کردند به توضیح اینکه چطور از طریق کلمات رمزی، با بی سیم ارتباط برقرار می کنند.
وقتی راجع به تعداد عناصر حزب الله در آن منطقه سؤال پرسیدم، ابومحمد گفت: «تعداد ملائکه چند تاست؟ ما هم دقیقا همان تعداد هستیم.»
هیچ کدمشان احساس نمی کردند که باید برای جنگیدن به روستاهای واقع در جنوب بروند. به خوبی می دانستند که مأموریت آنها این است که در صریفا بمانند و اگر ارتش اسرائیل بیشتر در لبنان پیشروی کرد، از صریفا دفاع کنند.
حاج ربیع گفت: «با آرامش تمام منتظرشان هستیم. ما برای هرچیزی که از ما خواسته شود آماده ایم. تجربه اسرائیلی ها در مارون الرأس و بنت جبیل نشان داد که هزینه ی زیادی می دهند. و باید همان هزینه را در هر شهر و روستایی (اگر بخواهند وارد آن شوند) بدهند. الان شروع کرده اند به اعتراف به اینکه نکته که نمی توانند اهدافشان در نابودی ما را محقق کنند.»
ابومحمد لبخندی زد و گفت: «پیروزی قطعی است، قطعی است، قطعی است.»







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 29 تیر 1393
مروری تاریخی بر جنگ 33 روزه از ابتدا تا انتها -3

در همان روزی که اولمرت هشدارهایش را [در مقابل کنست] مطرح کرد، واحدهایی از دسته ی کماندویی ارتش اسرائیل اولین نفوذهای جدی به خاک لبنان را عملی کردند و تا روستای مارون الرأس (که در حدود یک میلی شمال مرزها [ی فلسطین اشغالی] قرار دارد) رسیدند. تسلط بر این روستا که بر بالای یک تپه واقع شده بود، می توانست برای اسرائیلی ها یک جای پای خوب باشد که به خوبی بر بنت جبیل (که در شمال غربی آن واقع بود) مشرف باشند. ولی نیروی ارتش اسرائیل خودشان را قربانیان کمین هایی یافتند که عناصر حزب الله از مراکز دفاعی ای که به خوبی آماده شده بود انجام می دادند. در این روش، به جای اینکه نیروهای حزب الله به صورت حملات چریکی مرسوم بیایند و به نیروهای اسرائیلی ضربه بزنند و بعد مخفی شوند، این بار نیروهای مقاومت در صحنه ی درگیری باقی می ماندند و نیروهای اسرائلی در عرض چند ساعت خسارت های جانی می دیدند و در محاصره هم می افتادند. این موجب شد که ارتش اسرائیل نیروهای جدید به صحنه ی درگیری اعزام کند. این سربازان [در مصاحبه های بعدی شان] اینطور از عناصر حزب الله یاد می کردند: نیروهای حزب الله از عمق زمین بیرون می آمدند و بمبی به سمت ما پرتاب می کردند و باز در زیر زمین مخفی می شدند.
بعدها یک نظامی عضو گروه کماندویی ارتش اسرائیل اینچنین تصریح کرد: «ما انتظار داشتیم [که وقتی به جنوب لبنان وارد می شویم تا با حزب الله بجنگیم] با یک چادر صحرایی و چهار تا تفنگ کلاشینکوف مواجه شویم. این معلوماتی بود که نیروهای اطلاعاتی و امنیتی به ما داده بودند. ولی به جای این صحنه، با درب فولادی هیدرولیکی ای مواجه شدیدم که بر روی شبکه ای از تونل های زیرزمنی با تجهیزات کامل قرار داشت.» 
در این حمله، چند سرباز اسرائیلی کشته شده و بیش از 18 نفر از سربازانش هم در نبردهای شدید داخل محله های مختلف مارون الرأس زخمی شدند تا اینکه اسرائیل در 23 جولای (یعنی بعد از یک هفته نبرد در مارون الرأس) اعلام کرد که مارون الرأس را تحت سیطره آورده است. با این وجود، کماکان نیروهای اسرائیلی حاضر در مارون الرأس در روز های بعد هم مورد هجوم قرار گرفته و تلفات بیشتری می دادند.
 
بنت جبیل و اولین شکست های واقعی اسرائیل
وقتی مارون الرأس -تا حدی- تحت سیطره ی اسرائیلی ها قرار گرفت، توجه فرماندهان ارتش اسرائیل به بنت جبیل معطوف شد، که حالا مستقیما از طریق تپه های پیش رو، در مقابل پایگاه های اسرائیلی قرار داشت.
بنت جبیل جایی بود که سید حسن نصرالله آنجا را برای سخنرانیِ بعد از آزادسازی جنوب لبنان در می 2000 - دو روز بعد از عقب نشینی اسرائیلی ها- انتخاب کرده بود و طی آن سخنرانی اسرائیل را «سست تر از خانه عنکبوت» خوانده بود.
در پاسخ به این اهانت، اسرائیلی ها بر عملیات حمله به بنت جبیل اسم «تارهای فولادی» گذاشتند. ولی تصمیم به نابودی حضور حزب الله در این روستا برخواسته از خوی قلدری بود، نه برخاسته  از ضرورت تاکتیکی و نظامی. چراکه مرکز بنت جبیل عبارت بود از کوچه های تنگ و پیچ در پیچی که قدرت مانور مناسب به ماشین های زرهی و تانک ها را نمی داد. گذشته از اینکه این گذرگاه های پیچ در پیچ پیشتر [به وسیله مین گذاری و ...] از سوی حزب الله آماده شده بود، فرماندهان حزب الله تانک های مرکاوای ارتش اسرائیل را دیدند که در مراکز خود در مارون الرأس متمرکز می شوند و فهمیدند که هدف بعدی، بنت جبیل خواهد بود.
حمله به بنت جبیل در 24 جولای (یعنی دو روز بعد از فروکش کردن حملات توپخانه ای و هوایی به آنجا) آغاز شد، ولی این هجوم، هجومی نامنظم و بی توجیه بود که درگیری های ژنرال های اسرائیلی هم (که نتوانسته بودند در مورد چگونگی پیشروی به اتفاق نظر برسند) بر آشفتگی آن می افزود. بدین ترتیب، این هجوم تبدیل شد به یک سلسله درگیری های طاقت فرسا بین واحدهای جدا از هم اسرائیلی و نیروهای حزب الله. چهار روز بعد، نیروهای اسرائیلی عقب نشینی کردند و شهر –که حالا ویران شده بود- کماکان در دستان نیروهای حزب الله باقی ماند.
حالا اسرئیلی ها داشتند به طرز وحشتناکی بهای استراتژی جدید نظامی حزب الله را درک می کردند، استراتژی ای که «مقاومت دفاعی» نامیده شده بود. در این استراتژی، اینطور نبود که رزمندگان مقاومت فقط از طریق اماکن و سنگرهای مستحکمشان [در زیر زمین] دفاع جانانه کنند، بلکه این بار در روی زمین و در زیر زمین هم دست به تحرک می زدند تا شکاف ها را پر کنند، نیروهای اسرائیلی را محاصره کنند یا در مقابل هجوم های بیشتر ارتش اسرائیل مقابله نمایند.
یکی از افسران یونیفل (که نیروهای رزمنده ی حزب الله در خط درگیری را بین 800 تا 1000 نفر تخمین می زد) به خود من گفت: «این تعداد رزمنده، نیروی خیلی بزرگی نیست، ولی این نیروها دائما در حال جابه جایی بودند، خوب آماده شده بودند و دقیقا می دانستند چه کار می خواهند بکنند. آنها به مبارزه میل داشتند، به رغم موشک باران و خمپاره باران شدید و به رغم هجوم های هوایی، اینطور نبود که آنها با ترس و لرز در مخفی گاه هایشان بمانند [بلکه با شجاعت، کماکان در صحنه ی درگیری حضور می یافتند.]»
 
کشاندن عمدی اسرائیلی ها به قتلگاه با عملیات فریب
نیروهای حزب الله می دانستند چه کار باید بکنند: مقاومت برای محفوظ نگاه داشتند سکوهای پرتاب موشک، و کشتن تعداد هرچه بیشتر نظامیان اسرائیل برای تضعیف روحیه آنها و در فشار انداختن فرماندهان نظامی و سیاسی اسرائیل. البته ضمن این استراتژی عام، به فرماندهان میدانی حزب الله اجازه انعطاف تاکتیکی فراوانی داده شده بود. مثلا در برخی موارد (خصوصا در مناطق بدون دفاع) نیروهای حزب الله عمدا به اسرائیلی ها اجازه می دادند تا وارد خاک لبنان شوند و بعد که نیروهای اسرائیلی [دشت ها را رد می کردند و] به مناطق مسکونی می رسیدند و طبعا قدرت مانور اسرائیلی ها و توانایی شان در استفاده از نیروهای زرهی شان پایین می آمد، به آنها حمله می کردند. 
سید حسن نصرالله در پیام تلویزیونی اش در سوم آگوست در این باره چنین توضیح داد: «این برای ما مفید است که به آنها اجازه بدهیم تا ورودی روستاها پیشروی کنند، این هدف ماست. هدف ما این است که بیشترین خسارت ها و ضررها را به نیروهای دشمن وارد کنیم و ما موفق می شویم.»
 
برقراری ارتباطات بی سیم ایمن در طول جنگ
نیروهای حزب الله، حتی المقدور تماس هایشان با مراکز فراندهی را (با به کارگیری شبکه فیبر نوری) حفظ کردند. داده های اطلاعاتی ای که متخصصین جنگ الکترونیک مسلط به زبان عبری در حزب الله به دست می آوردند به فرماندهان داده می شد و آنها هم دستوراتی به نیروهای حاضر در صحنه ی درگیری می دادند. 
البته به محض شروع جا به جایی و تحرک در عرصه ی نبرد، استفاده از سیستم های بی سیم ضروری می شد و بی سیم، طبیعتا وسیله ای است که امکان شنود یا ایجاد اختلال در آن توسط دشمن وجود دارد. فلذا نیروهای فنی حزب الله دستگاه های بررسی امواج را دائما فعال نگاه داشته و با بررسی و تحلیل داده های آنها، به نیروهای مقاومت درباره امواجی که درحال شنود یا دارای اختلال است گزارش می دادند و بدین ترتیب نیروهای میدانی می توانستند از امواج دیگر، که مطمئن بود، استفاده کنند.
بعضی اوقات هم نیروهای مقاومت می رفتد روی امواج بی سیم اسرائیلی ها و به صحبت هایی که بین واحدهای جنگی اسرائیلی در جریان بود گوش می کردند.
یکی از نیروهای حزب الله که در آن جنگ حاضر بوده [برای من] تعریف می کرد: «ما علیه اسرائیلی ها از فشار روانی استفاده می کردیم. می رفتیم روی خط تماس هایشان و [به زبان عبری] چیزهایی از این قبیل می گفتیم: ما منتظرتان هستیم یا ما در آن گوشه خیابان هستیم.»
یک رزمنده ی قدیمی دیگر هم که در اطراف بنت جبیل مستقر بوده تعریف می کرد که یک بار اعضای گروهش رفتند روی خط بی سیم یک گروه اسرائیلی که در کمین افتاده بودند و داشتند با بی سیم درخواست کمک می کردند. می گفت: «یکی از برداران شروع کرد به عبری روی بی سیمشان حرف زدن و گفت: "جایتان را فهمیدیم و الان یک بمب می اندازیم روی سرتان." و شروع کرد به بلند خندیدن.» 
 
موشک های سام، توانایی استفاده نشده
به زودی معلوم شد که بر خلاف هجوم های قبلی اسرائیلی ها به لبنان در دهه نود میلادی، این بار اسرائیلی ها برای اولین مرتبه از به کارگیری هلی کوپترهای جنگی در آسمان لبنان پرهیز می کنند و به جای آن به موشک هایی روی آورده اند که از هواپیماهای بدون سرنشین شلیک می شوند و نظر کسی را جلب نمی کنند. تنها هلی کوپترهایی که در طول جنگ سی و سه روزه دیدم، در مسافت طولانی ای از ساحل صور در حال پرواز بود، در مسافتی بسیار دور از انظار عمومی و آن هم در ارتفاعی بسیار بالا. [دلیل این مسئله این بود که] اسرائیلی ها به این نتیجه رسیده بودند که حزب الله به موشک های گروس اس آی 18 دست پیدا کرده اند. این موشک ها موشک هایی زمین به هوا از نوع موشک های سام بود که از روی کتف پرتاب می شد. گرچه مطلقا اطلاعاتی در دست نیست که نشان دهد نمونه ای از این موشک ها در خلال جنگ سی و سه روزه شلیک شده باشد و تنها موشک های ضد تانکی که اسرائیلی ها به آن ها دست یافتند از نوع اس آی 7 و اس آی 14 بود که از طراز قدیمی تری بودند.
با این وجود یکی از  مسئولین بلندپایه سابق اطلاعات ارتش اسرائیلی در گفتگویی با من در سال 2008 اصرار داشت که نیروی هوایی اسرائیل وقتی که دستور کم شدن تعداد هلی کوپترهای در حال پرواز در آسمان لبنان را صادر کرد، در این احتیاطش مبالغه نمی کرد. این مسئول در گفتگو با من گفت: «اطلاع پیدا کردیم که آنها آن موشک ها را در اختیار داردند، بر همین اساس تاکتیک هایمان را تعدیل کردیم.»
این صحبت، از خلال برخی گفتگوهایی که با برخی نیروهای حزب الله داشتم تأیید شد که می گفتند عمدا از موشک های سام حفاظت شد [و از آنها استفاده نشد] تا در صورت لزوم به عنوان یک «غافلگیری» دیگر مورد مورد استفاده قرار گیرد.
یکی از نیروهای مقاومت که در خطوط مقدم درگیری حضور داشته و جنگیده تعریف می کند: «چون هلی کوپتری وجود نداشت که ما را تهدید کند، هیچ دستوری مبنی بر شلیک موشک های سام دریافت نکردیم.»






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 29 تیر 1393
مروری تاریخی بر جنگ 33 روزه از ابتدا تا انتها - 2
[اولمرت در کنار حالوتس]
 
 
در آن لحظه [که سینیوره داشت با معاون سیاسی دبیرکل حزب الله محاجه می کرد] اسرائیل مشغول اجرای طرح های بود که به جنگ منتهی می شد. مثلا ژنرال دان حالوتس (رئیس ستاد مشترک ارتش اسرائیل و فرمانده سابق نیروی هوایی آن) استفاده از نیروی هوایی را برای مجازات حزب الله و زهرچشم گرفتن از آن از طریق یک سلسله ضربه ی دردناک پیشنهاد می کرد. بخشی از این سلسله حملات قرار بود به مراکزی صورت بگیرد که گمان می رفت محل نگهداری موشک های فجر ایرانی و سکوهای پرتاب آن است. عملیاتی دیگر قرار بود باند فرودگاه بین المللی رفیق حریری بیروت را مورد هدف قرار دهد. عملیات هایی دیگر هم قرار بود معابر مرزی لبنان و سوریه را مورد حمله قرار دهد. به اضافه یک سری اهداف منتخب از بین زیرساخت های لبنان. 
 
این طرح ها در عصر همان روز یعنی 12 جولای مورد تصویب کابینه ی اسرائیل قرار گرفت. اکثریت وزرای اسرائیلی گمان می کردند که عملیات های هوایی در ظرف تنها چند روز به اتمام خواهد رسید و حزب الله که از شدت و خشونت عکس العمل اسرائیلی ها و مجازات مناسبی که بابت کارش دریافت خواهد کرد دچار رعب خواهد شد، خواستار آتش بس خواهد شد و این حمله، قواعد بازی در جنوب لبنان را تغییر خواهد داد و قوت بازدارندگی اسرائیل را مجددا احیا خواهد نمود و جامعه جهانی را در وضعی قرار خواهد داد که امکان فشار آوردن برای اجرای قطعنامه 1559 شورای امنیت (که خلع سلاح حزب الله هم در آن درج شده بود) را مهیا خواهد نمود.
در مراحل ابتدایی جنگ، برخی مسئولان اسرائیلی خواستار جایگزین شدن نیرویی قوی از ناتو به جای نیروهای یونیفل بودند که از دو هزار نظامی دیده بان صلح تشکیل شده و در کل منطقه ی «خط آبی رنگ» [در مرز لبنان و فلسطین اشغالی] حضور داشتند. در همین رابطه یکی از افسران یونیفل که در 12 جولای [روز آغاز جنگ] در مرخصی بود و در اسرائیل حضور داشت نقل می کند که جلسه ای با فرماندهان ارشد اسرائیلی داشته و به آنها توصیه اکید کرده که از این عملیات اسیرگیری حزب الله استفاده کرده و [با توجه به وضع سیاسی مناسب] راه دیپلماتیک را در پیش بگیرند و به مجازات حزب الله از طریق نیروی نظامی متوسل نشوند ولی اسرائیلی ها به او گفته بودند: «هرگز. آمریکایی ها و فرانسوی ها فقط حرف می زنند!» [یعنی این بار خود اسرائیل می خواهد عملا حزب الله را نابود کند نه ازطریق قطعنامه های سازمان ملل!].
 
عملیات نابودی موشک های حزب الله یا عملیات فریب توسط حزب الله؟!
اسرائیلی ها مدعی هستند که عملیات حمله به مخازن موشک های فجر حزب الله (که در ساعات ابتدای روز 13 جولای انجام دادند) تنها 34 دقیقه طول کشید و طی آن به 59 محل مختلف در قسمت های مختلف جنوب لبنان حمله شد، از جمله به برخی منازل شخصی که گمان می رفت مخازن موشک باشد. اسرائیلی ها بسیار از این عملیات تمجید کرده و آن را «یک پیروزی بی نظیر» خواندند که در نتیجه ی سالها پشت کار در جمع داده های اطلاعاتی و تحلیل آنها به دست آمده است.
 
حالوتس بعدها مدعی شد که بیش از نود درصد منابع موشکهای برد بلند حزب الله در طی جنگ نابود شد. این تخمین، ظاهرا بسیار خوش بینانه است. در واقع، در لبنان پیرامون موفقیت آمیز بودن این عملیات اسرائیلی ها (موسوم به عملیات فجر [یا عملیات «وزن مثال زدنی»] شک وجود دارد. اینطور گفته می شود که حزب الله پرتاب کننده های موشک تقلبی درست کرده بود تا اسرائیلی ها را فریب دهد. [1]
 

در واقع کدهایی برای اثبات وقوع چنین عملیات فریبی وجود دارد: مثلا حزب الله چند سال قبل از آن، موشکی قلابی به وسیله چند بشکه نفت درست کرده بود به این شکل که آنها را کنار هم چیده و دور آنها را به شکل مخروطی درآورده بود. این موشک قلابی پشت یک دستگاه خودرو گذاشته شده و روی آن را با مشمعی شل پوشانده بودند و بعد آن را در جنوب لبنان چرخوانده بودند تا به وسیله هواپیماهای شناسایی اسرائیلی شناسایی شود [و بدین تریب عملیات فریب در مورد محل نگهداری این منابع موشکی عملی گردد].
 
وقتی حزب الله حقیقتا درک کرد اسرائیل قصد جنگ دارد
موفقیت ظاهری در عملیات فجر موجب انگیزه پیدا کردن اولمرت و حکومت اسرائیل شد. از همین رو خواستار چیزهای بیشتر شدند. مثلا تصمیم گرفته شد سطح عملیات انتقام گیرانه بالاتر برده شود و مراکز حزب الله در ضاحیه ی جنوبی بیروت هم بمباران شود. تهاجم از همان عصر آغاز شد. بدین ترتیب ساختمان های چندین طبقه که شامل منازل و دفاتر کار فرماندهان حزب الله می شد به تل آوار تبدیل گردید. هر موشکی که منفجر می شد صدای بلندی ایجاد می کرد که کل بیروت را می لرزاند. ساختمان مرکز امنیت و اطلاعات حزب الله در ضاحیه جنوبی بیروت هم با خاک یکسان شد.
 
[نمونه ای از ویرانی های حاصله در ضاحیه ی جنوبی بیروت]
 
وقتی که اسرائیلی ها شروع کردند به ریختن اعلامیه های هشدار آمیز [از هواپیماها] بر روی ضاحیه (که طی آنها اهالی ضاحیه را به ضرورت فرار قبل از هجوم هوایی اسرائیلی ها هشدار می دادند) فرماندهان حزب الله حجم عکس العمل اسرائیل را درک کردند. تا آن لحظه هم کارمندان حزب الله کارهای روزانه شان را در دفاتر حزب در بیروت و بیرون آن انجام می دادند. ولی وقتی هشدارنامه های اسرائیلی به روی شهر ریخته شد، کادر حزب الله دستور انتقال به «نقاط مخصوص» را دریافت کردند. نقاط خاص، پایگاهی سری نظامی برای فرماندهان و شاخه های اداری و رسانه ای بود.
مدتی بعد، در حمله اسرائیلی ها ساختمان شبکه ی المنار تخریب شد ولی پخش برنامه های شبکه قطع نشد، چون شبکه، کارش را از پایگاه جایگزین پی گرفته بود. در جواب، حزب الله با تعداد فراوانی موشک، برای اولین بار حیفا (در 25 میلی جنوب لبنان) را هدف قرار داد.
 
شروع غافلگیری ها برای اسرائیل، موشک باران حیفا و زدن ناوچه حانیت
در عصر روز 14 جولای [23 تیر 1385]، سید حسن نصرالله یک سخنرانی مستقیم تلفنی داشت که از مخفی گاهش (در عمق زمین در ضاحیه جنوبی) انجام می شد و توسط شبکه المنار پخش می گردید. سید حسن نصرالله، بعد از تمجید از رزمندگان مقاوت اسلامی، روی کلام را به سمت اسرائیلی ها برگرداند و آنها را به تغییر قواعد بازی متهم کرد: «شما خواستار جنگ تمام عیار شده اید. پس ما هم به سراغ جنگ تمام عیار می رویم و برای آن آماده ایم. جنگی در تمام سطوح. به سمت حیفا -و حرفم را باور کنید- به سمت مابعد حیفا و به سمت مابعد مابعد حیفا. [یعنی موشک ها برای اولین بار به حیفا و حتی به بعد حیفا و حتی مسافت های دورتر خواهد رسید.]» در آن لحظه، سید حسن نصرالله نوشته ای را از دستیارش دریافت کرد. دبیر کل حزب الله سخنش را پی گرفت و یادآوری کرد که [در سخنان قبلی اش] وعده ی غافلگیری ها را داده بود. و ادامه داد: «و حالا این اولین غافلگیری است» و از ساکنین بیروت خواست به دریا[ی مدیترانه] نگاه کنند و ادامه داد: «الان، در سطح دریا، ناوچه ی جنگی اسرائیلی ... نگاهش کنید که [بر اثر اصابت موشک مقاومت] دارد می سوزد.» 
 
در سیاهی شب، تلألؤهای نارنجی رنگ و شراره های آتش شروع به به هوا رفتن کرده بودند. صحنه ای دیدنی و شگفت انگیز بود. صدای تشویق و تمجید و کف زدن از همه خانه ها در سراسر بیروت غربی (که در مقابل دریا قرار داشت) بلند شد. سید حسن نصرالله [در کنفرانس مطبوعاتی در روز نخست جنگ] وعده ی غافلگیری ها را داده بود و حالا، وعده اش را عملی کرده بود.
 
[ناوچه ی حانیت INS]
 
ناوچه ی هدف قرار گرفته INS حانیت نام داشت و از نوع ساعر5 بود. ظاهرا حزب الله سه موشک نور ایرانی که توسط رادار هدایت می شود و ضد کشتی های جنگی است از بندر اوزاعی در قسمت جنوبی بیروت به سمت این ناوچه شلیک کرده بود. موشک اول به ناوچه برخورد نکرده بود. موشک دوم به ناوچه حانیت که در فاصله شش میلی ساحل بیروت قرار داشت برخورد کرده بود و موجب کشته شدن چهار نفر از سرنشینان آن و از کار افتاد ناوچه شده بود.
 
به نظر می رسد خسارت های این حمله برای اسرائیلی ها می توانست بسیار بدتر از این هم باشد. طبق گفته ی یک دیپلمات اروپایی که از مفاد یک تحقیق و تفحص اسرائیلی درباره حمله به حانیت اطلاع پیدا کرده بود، موشک سوم هم در لحظه آخر به قسمت فوقانی ناوچه برخورد کرده و به سمت دریا منحرف شده و در آن جا منفجر شده بود، بدون اینکه خسارتی به ناوچه وارد کند. اگر این موشک سوم مسیر خود را حفط کرده و به خود ناوچه برخورد می کرد و منفجر می شد، حانیت دچار تخریب بسیار بیشتری می شد و حتی احتمال داشت که غرق شود.
 
تحقیق و تفحصی که بعدها نیروی دریایی ارتش اسرائیل انجام داد اینطور برداشت کرد که سیستم های دفاعی حانیت به جای این که در حالت آماده باش کامل جنگی باشد، در حل آمادگی معمولی بوده چون که نیروی دریایی اسرائیل معتقد بوده حزب الله سیستمی در اختیار ندارد که بتواند کشتی ها و ناوچه های جنگی آن را تهدید کند. با این وجود، داخل سیستمهای اطلاعاتی غربی پیرامون این تحلیل شک وجود دارد و این نظر مطرح است که دلیل عدم توانایی سیستم دفاعی حانیت در مقابله با موشک حزب الله به خطای بشری اسرائیلی ها بر نمی گردد، بلکه به این موضوع بر می گردد که حزب الله توانسته بود [با جنگ الکترونیک] در رادارهای حانیت اختلال ایجاد نماید و این موضوع به موشک های نور امکان داده بود که به سمت ناوچه بروند بدون اینکه رادارها آنها را کشف کنند. البته این تحلیل ها و برداشت ها همگی غیر قطعی و تأیید نشده هستند چراکه حزب الله کماکان روش «سکوت و پیچیده نگاه داشتن» همیشگی اش را در قبال این مسئله هم حفظ کرده است. 
البته اسرائیل دلیل مهمی داشت که گناه را به گردن اهمال یک افسر در سیستم جنگ الکترونیک از کادر حانیت بیندازد [مبنی بر اینکه سیستم آماده باش کامل را فعال نکرده بوده است]، به جای اینکه ضعفی احتمالی را در سیستم دفاع ضد موشکی باراک [که بر روی حانیت نصب بود] روشن نماید؛ چونکه در همین زمان، اسرائیل در حال انجام مذاکرات گسترده ای با هند برای  عقد قراردادی به ارزش سیصد میلیون دلار جهت همکاری در بهبود و رشد نسل جدید موشک های باراک بود. و اگر روشن می شد که سیستم موشک باراک مورد هجوم و اختلال قرار گرفته است، این توافقنامه لغو می شد.
 
یقین اسرائیل به پیروزی در آغاز نبرد و عدم توجه به راهکارهای خاتمه ی جنگ
 
با گذشت یک هفته از درگیری ها، ایهود اولمرت غرق در اعتماد به نفس [و اطمینان از پیروزی بود]؛ محبوبیتش به 78 درصد رسیده و پوشش مثبتی در رسانه های اسرائیلی هم داشت.
 
به نظر می رسید هیئت ارسالی سازمان ملل متحده توانسته بود در مورد آتش بس احتمالی، دولت لبنان را راضی به برخی کوتاه آمدن ها کند، از جمله احتمال موافقت حزب الله با تسلیم دو نظامی اسیر اسرائیلی به دستگاه قضایی لبنان. ولی اولمرت تا وقتی که گمان می کرد می تواند حزب الله را شکست دهد، به بررسی های استراتژیک برای ایجاد یک راه برون رفت اهمیتی نمی داد. حالوتس -رئیس ستاد مشترک ارتش اسرائیل- هم مطمئن بود که می توان فقط با نیروی هوایی و مقداری یورش های زمینی محدود و نفوذ محدود در طول مرزها، حزب الله را نابود کرد.
 
 
 
[ایهود اولمرت]
 
اسرائیل پیشتر دو طرح اضطراری برای زمان درگیری با حزب الله تهیه کرده بود. طرح اول شامل یک سری موشک باران و بمبارن به مدت 48 تا 72 ساعت بود، اما طرح دوم داخل شدن زمینی به لبنان برای راندن حزب الله به شمال رودخانه لیتانی بود. هدف، انجام هر دو طرح در زمان واحد بود. اما حالوتس طرح ورود زمینی را کنار کذاشته و به جای آن هجوم های هوایی (البته به شکل گسترده تر) را انتخاب کرده بود. از همین رو دستور گسترش تدریجی سطح حملات هوایی را صادر کرد، همراه با هدف قرار دادن تأسیسات بزرگ زیربنایی لبنان. البته آمریکایی ها می ترسیدند که بمباران زیرساخت های لبنان، حکومت سنیوره را تضعیف کند، از همین رو از اولمرت خواستند تا به جای هدف قرار دادن آنها به هدف قرار دادن اهداف مرتبط با حزب الله بپردازد.
با گذشت 5 روز از درگیری ها، اسرائیلی می توانست به توافقنامه آتش بسی به نفع خودش دست یابد، ولی به جای آن اولمرت در 17 جولای به کنست [پارلمان] اسرائیل رفته و شروطی امکان ناپذیر را برای پایان درگیری مطرح کرد. این شروط، بازگشت دو نظامی اسیر، آتش بس کامل، انتشار ارتش لبنان در تمامی مناطق جنوبی آن کشور تا منطقه ی «خط آبی رنگ»، و طرد حزب الله از منطقه ی مرزی و خلع سلاح آن طبق قطع نامه 1559 شورای امنیت بود. اولمرت مقابل پارلمان با صدای بلند اعلام کرد: «با همه نیرویمان به کار ادامه می دهیم تا آنکه تمامی این شروط محقق شود.»
 
این موضع تندروانه ی اولمرت هرگونه فرصت را برای آتش بسی که منافع اسرائیل را تأمین کند از بین برد و به صورت ناخودآگاه و غیرعمدی در خدمت خواست های حزب الله قرار گرفت.
 
شاید بتوان گفت که حزب الله در مقابل هجوم اولیه ی اسرائیل غافلگیر شد، ولی توانایی های نظامی اش دست نخورده باقی ماند و دقیقا بر خلاف برآورد حالوتس [که مدعی بود 90 درصد منابع موشکی برد بلند حزب الله را در همان روز اول نابود کرده است]، حزب الله می دانست که می تواند هفته های زیاد دیگری هم در برابر این مجازات هوایی اسرائیل مقاومت کند.
 






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 29 تیر 1393

مروری تاریخی بر جنگ 33 روزه از ابتدا تا انتها / 1
جنگ 33 روزه چگونه آغاز شد؟/اولین موضع گیری سید حسن نصر الله بعد از شروع جنگ 33 روزه چه بود؟/ محکومیت رسمی عملیات مقاومت توسط عربستان!

گروه تاریخ رجانیوز: نیکولاس بلانفورد یکی از کارشناسان سیاست و تاریخ معاصر لبنان است که به صورت مشخص درباره حزب الله تحقیقات مفصلی انجام داده و از نزدیک با سران و نیروهای حزب الله مصاحبه های اختصاصی داشته است و درباره تاریخچه حزب الله کتابی به نام «سپاهیان خدا» به زبان انگلیسی منتشر کرده که به زبان عربی هم با عنوان «غول شیعی از بطری خارج می شود» چاپ شده است. رجانیوز وعده داده بود که از امروز، ترجمه ی بخش مربوط به جنگ سی و سه روزه این کتاب را به صورت روزانه تقدیم می کند. با هم قسمت نخست این ترجمه را می خوانیم:

حوادث در روز 12 جولای 2006 [21 تیر 1385] شروع شد، در یک صبح روشن و آفتابی. داشتم سایت های خبری لبنانی و اسرائیلی را چک می کردم –مثل هر روز صبح– که حدود ساعت 9 صبح خبری یک خطی در نوار بالای سایت روزنامه ها آرتس درج شد: تعدادی موشک که از لبنان شلیک شده بود به منطقه شیلومی در الجلیل غربی [در شمال فلسطین اشغالی] اصابت کرده است. این اتفاقی غیر عادی نبود، چون هر چند ماه یک بار گروه ها یا افراد ناشناس موشک های کوتاه برد از نوع 107 میلیمتری را از «خط آبی رنگ»[1] به سمت اسرائیل شلیک می کردند ولی کمتر اتفاق می افتاد که موجب خسارت های جانی یا مالی شود.
 
با «حسین النابلسی»، سخنگوی حزب الله در ارتباطات با رسانه های خارجی، تماس گرفتم که ببینم چه خبر است. انتظار داشتم بگوید حزب الله در این زمینه اطلاعی ندارد چون از می 2000 عملیات هایی که حزب الله مسئولیتشان را می پذیرفت همه در مزارع شبعا بودند [2] و مزارع شبعا به طور غیر رسمی، صحنه ی مقبول درگیری بین مقاومت اسلامی و اسرائیل به حساب می آمد چرا که مزاع شبعا اراضی عربی اشغال شده بود و این چیزی بود که به کارهای نظامی حزب الله مشروعیت می داد. ولی حمله هایی که از طریق مرز به اسرائیلی ها انجام می شد، کارهای جنگی به حساب می آمد.
 
 وقتی حسین النابلسی تلفن را جواب داد، با شوخی از او پرسیدم که آیا بر و بچه هاشان در یک کاری در منطقه ی مرزی دست دارند یا نه. جوابی که داد غافلگیرم کرد.
 
گفت: «خب، عناصر ما در حال تحرک هستند، ولی جزئیات بیشتری ندارم.»
 
وقتی که حزب الله مسئولیت عملیاتی که بر ضد اسرائیلی ها در منطقه ی مرزی انجام داده را می پذیرد و به این موضوع تصریح می کند، این یعنی که ماجرا، ماجرای با اهمیتی است.
 
-حسین، حزب الله کسی از سربازهای اسرائیلی را اسیر کرده است؟
 
حسین قبل از اینکه جوابی بدهد کمی تأمل کرد، بعدش گفت: «نمی دانم، هنوز چیزی به من اطلاع داده نشده.»
در واقع حزب الله یک سرباز اسرائیلی را اسیر نکرده بود، بلکه دو سرباز را اسیر کرده بود! چند لحظه بعد از اینکه با گلوله های تفنک و موشک اندازهای دستی به یک ماشین هامفی ارتش اسرائیل حمله کرده بود، آن دو را از آن بیرون کشیده بود،. این ماشین، یکی از دو ماشینی بود که در حال گشت زنی معموشان نزدیک حصار مرزی بودند، نزدیک به عیتا الشعب، پایگاه حزب الله.
 
ماشین عقبی که با فاصله صد یارد از ماشین جلویی حرکت می کرد با آتش باری تفنگ ها و موشک ها آرپی جی  متوقف شده بود و سه نفر سرنشینش کشته شده بودند. در ماشین جلویی هم دو نفر از چهار نفر سرنشین مجروح شده ولی فرار کرده و در بین درخت ها مخفی شده بودند. ولی دو سرباز دیگر (که ایهود گلدواسر- فرمانده گشت- و الداد ریگیف نام داشتند) به دست نیروهای حزب الله اسیر و به داخل مرز لبنان برده شده و از طریق یک جیب غیر نظامی و از طریق جاده ی خاکی به سمت عیتا الشعب برده شده بودند.
 
محل کمین با دقت انتخاب شده بود: محل کمین در منطقه «میتة» قرار داشت. این نقطه، دور از دید پایگاه های اسرائیلی مجاور بود چون که در پایین ترین قسمت یک دره بین دو شهرک صهیونیستی مرزی زرعیت و شیتولا قرار داشت. ارتش اسرائیل برنامه ریزی کرده بود که در هفته ی آینده در این دره دوربین مراقبت کار بگذارد.
 
به محض اینکه گروهی که اسیر را به همراه داشت از صحنه فرار کرد [و اسرا را به سرعت به عقب منتقل کرد] واحدهای حمایت اتش حزب الله شروع کردند به عملیات فریب با موشک باران از طریق خمپاره و کاتیوشا ضد پایگاه های اسرائیلی مجاور و دو شهرک زرعیت و شیتولا. یک تک تیرانداز حزب الله هم یک دوربین های مراقبت [اسرائیلی ها] بر روی حصار مرزی را هدف قرار داد.
 
حدود 40 دقیقه بعد، اسرائیلی ها مفقود شدن دو نظامی شان را تأیید کردند. یک تانک مرکاوا و گروهی از نظامیان در یک نفر بر زرهی برای دنبال کردند نیروهای اسیر کننده وابسته به حزب الله از مرز رد شدند، ولی تانک با یکی از بمب های  بزرگ کار گذاشته شده توسط حزب الله (که از 500 پوند مواد منفجره تشکیل شده بود) مواجه شد و این تنها یکی از بمب ها کار گذاشته شده توسط حزب الله در نقاط احتمالی نفوذ اسرائیلی ها در طول مرز بود.
انفجار شدید موجب تخریب تانک و کشته شدن هر چهار خدمه ی داخلش شد. کما اینکه یک نظامی دیگر هم در درگیری با عناصر حزب الله که در کمین و منتظر ورود آنها بودند کشته شد و به این ترتیب، تعداد نظامیان اسرائیلی که آن روز صبح کشته شدند به 8 تن رسید. این بالاترین تعداد کشته ها در یک روز بود که ارتش اسرائیل بعد از فاجعه ی انصاریه در سبتامبر 1997 متحمل می شد. [3]
 
وقتی قطعی شد که دو سرباز اسرائیلی اسیر شده اند، راه افتادم. راه طولانی جنوب لبنان را با مشقت زیادی طی کردم. 
 
زد و خوردها در قسمت های مختلف عیتا الشعب بالا گرفته بود. اسرائیلی ها در تلاشی ناامیدانه پل ها را برای جلوگیری از انتقال اسیرها به شمال لبنان بمباران می کردند. وقتی به رودخانه لیتانی رسیدم، اسرائیلی ها پلی را که در شمال صور از روی رود لیتانی می گذشت را کاملا تخریب کرده بودند. یک سرباز ارتش لبنان و دو غیر نظامی هم در این حمله هوایی کشته شدند.
 
آماده باش حزب الله برای مواجهه با هجوم احتمالی اسرائیل
 
ظرف چند دقیقه بعد از اینکه خبر موفقیت عملیات اسیرگیری به فرماندهان حزب الله رسید، به صدها نفر رزمنده ای که در جنوب ساکن بودند فرمان داده شد که به خط مواجهه بروند و منتظر هجوم اسرائیل در جواب این عملیات باشند. ابوخلیل یکی از این کسانی بود که فراخون را دریافت کرد. او یک زمنده ی باسابقه ی حزب الله بود که کارش در دهه 90 میلادی عموما کارگذاری موشک های کاتیوشا برای شلیک بود.
 
در خانه اش بود که با او تماس گرفته شده و گفته شد به پایگاهی در منطقه مرجعیون [در جنوب لبنان] برود. ابوخلیل می گفت [در مصاحبه با نویسنده] که موبایلش را در خانه گذاشته و با اعضای خانواده خداحافظی کرده بود بدون اینکه بگوید کجا می رود و بعد با یک ماشین رنو به پایگاهش رفته بود. در آن ماشین غیر از راننده، دو نفر دیگر هم بودند. هیچ کدامشان حرف نمی زدند. به قرآنی که از ستگاه پخش ماشین پخش می شد گوش می کردند و به آنچه در انتظارشان بود می اندیشیدند.
 
ابو خلیل به دو پسر جوانش و به همسرش و به پدر و مادرش فکر می کرد و به اینکه آیا خداوند در نبرد پیش رو، توفیق شهادت به او خواهد داد یا نه. نزدیک ظهر به پایگاه که در نزدیکی مرجعیون بود رسیدند و شروع کرد به گوش دادن دقیق به اوامری که از طرف فرمانده عضو حزب الله بیان می شد.
یک رزمنده دیگر هم [که با او مصاحبه کردم] در همان ابتدای جنگ به دشت بقاع در جنوب فرستاده شد تا به گروه مسئول شلیک موشک های برد بلند به سمت اسرائیل بپیوندد. اسمش حاج علی بود، آدمی لاغر و استخوانی، با صورتی لاغر، حدود 50 ساله. بیش از دو دهه بود که عضو حزب الله بود. الان هم اعضای تازه جذب شده حزب الله را آموزش می دهد. [در مصاحبه با من] گفت: «در سال 2000، موقعی که اسرائیلی ها از جنوب لبنان عقب نشینی کردند، بسیاری از اعضای حزب الله ته قلبشان غصه دار شدند، چون راهی که ما پیش رو داشتیم جهاد بود و با عقب نشینی اسرائیلی ها [ظاهرا] تمام شده بود. البته مباد از حرفم برداشت غلط بکنید. ما جنگ را دوست نداریم و به آن به عنوان یک سرگرمی نگاه نمی کنیم [بلکه به عنوان جهاد و مسیر نزدیکی به خدا به آن می نگریم.] وقتی در سال 2006 جنگ شروع شد، بسیاری از ما لبخندی روی لبهایمان آمد چون مجددا این فرصت فراهم شد تا جهاد کنیم.»
 
کنفرانس مطبوعاتی سید حسن نصرالله در روز نخست جنگ
 
ساعت 5 عصر همان روز 12 جولای، سید حسن نصر الله کنفرانسی مطبوعاتی برگزار کرد که به صورت مستقیم از تلویزیون هم پخش می شد. دبیرکل حزب الله اعلام کرد که هدف از به اسارت گرفتن نظامیان اسرائیلی، به دست آوردن ضمانتی برای آزادی همه اسرای [لبنانی] در بند اسرائیل و در رأسشان سمیر قنطار بوده است و تنها راه بازگشتن دو اسیر اسرائیلی به خانه و کاشانه شان فقط مذاکرات غیر مستقیم است.
 
سید حسن نصر الله گفت: «هیچ عملیات نظامی ای منجر به آزادی این دو اسیر نخواهد شد.»
 
در حین صحبت های او، اسرائیلی ها اقدام به تخریب دو پل دیگر واقع بر روی رود لیتتانی کردند. همچنین راه های اصلی را هم بمباران می کردند تا تردد در آنها ممکن نباشد. نقاط کنترل و مراکز امنیتی حزب الله هم زیر بمباران و موشک باران قرار داشت.
سید حسن نصرالله قصدش این نبود که با اسرائیل وارد جنگ شود. او در نظر می گرفت که کابینه ی اسرائیل یک کابینه ی تازه روی کار آمده و بی تجربه است و بیشتر اعضایش غیر نظامی هستند و به همین جهت در راه انداختن جنگی علیه حزب الله تردید خواهند کرد و به جای جنگ به سراغ گزینه ی تبادل اسرا از طریق مذاکرات غیر مستقیم خواهند رفت، همان کاری که کابینه های قبلی اسرائیل [در مواجهه با عملیات های اسیرگیری سابق حزب الله] کرده بودند.
 
 اما آیا وقتی سید حسن نصر الله داشت اسرائیلی ها را از حماقتِ عکس العمل شدید در قبال این عملیات اسیر گیری برحذر می داشت، در درونش دچار تشویش بود؟ آیا در آن لحظه، این استراتژیست بزرگ داشت از خودش سؤال می کرد که آیا در محاسبه ی عکس العمل اسرائیلی ها اشتباه کرده است یا نه؟
 
سید حسن نصرالله در آن کنفرانس گفت: «ما خواستار بالاگرفتن امور در جنوب نیستیم. و نمی خواهیم اسرائیل را به سمت جنگ ببریم. و نمی خواهیم منطقه را به سوی جنگ ببریم.»
 
[تصویری از کنفرانس خبری سید حسن نصرالله در روز آغاز جنگ 33 روزه]
 
نظامیان ارشد اسرائیل تهدید می کردند که «زمان آرامش گذشته است» و اگر دو نظامی اسیر شده آزاد نشوند «لبنان را [از طریق جنگی ویران کننده] به بیست سال قبل بر می گردانیم»
 
در جواب این تهدیدات، سید حسن نصر الله هشدار داده و گفت که لبنانِ امروز «با لبنان بیست سال قبل فرق دارد. اگر اسرائیلی ها جنگ را انتخاب می کنند، باید منتظر غافلگیری باشند.»
 
برخورد ضد مقاومت دولت لبنان و حامیانش با عملیات مقاومت
 
وزرای وابسته به جریان 14 مارس در کابینه ی ائتلافی لبنان (که مورد حمایت غرب بودند) شدیدا از این عملیات خشمگین بودند، خصوصا که سید حسن نصرالله پیشتر اعلام کرده بود که حزب الله در تابستان دست به ماجراجویی نظامی ای نخواهد زد که [در نتیجه ی درگیری بعدش با اسرائیل] فصل گردشگری در لبنان (که برای دولت بسیار درآمد زا بود) تهدید شود.
 
عربستان سعودی (که از دولت فؤاد سینیوره حمایت می کرد) بر خلاف عرف، بیانیه ای صریح صادر کرد و به صورت تلویحی حزب الله و ایران را برای «اقدامات غیر مسئولانه» و «ماجراجویی های حساب نشده» ملامت کرد.
 
[دیدار فؤاد سینیوره با پادشاه عربستان]
 
فؤاد سینیوره در جلسه ای با امیل لحود، رئیس جمهور لبنان، بود که از جریان اسیرگیری مطلع شد. به محض اینکه به دفتر کارش بازگشت حسین خلیل، معاون سیاسی سید حسن نصرالله، را خواست و از او دلیل اینکه حزب الله عملیاتی اینچنینی را در خارج از مزارع شبعا انجام داده جویا شد.
 
سنیوره بعدها نقل کرد: «حسین خلیل گفت: چون فرصتی به دست آمده بود.
از او پرسیدم: حالا اسرائیلی ها چه کار خواهد کرد؟
حسین خلیل گفت: هیچ کار.» [به نقل از نشریه ی الحیات، 17 می 2007]
 
ولی سنیوره می ترسید اسرائیل جلوی خشمش را نگیرد و عصبانیتش را به شدت سر لبنان خالی کنند، همان کاری که سه هفته پیش کرد: بعد از اینکه تعدادی فلسطینی مسلح (که به سه گروه مختلف وابسته بودند [و داشتند عملیات مشترکی انجام می دادند]) تونلی زیرزمینی به بیرون نوار غزه حفر کرده و به داخل یک پایگاه نظامی اسرائیل نفوذ کرده و گلعاد شالیط را اسیر کرده بودند. اسرائیل هم هجومی گسترده را به شمال نوار غزه انجام داده بود تا این گروه های [به قول خودش] تندرو را مجازات کند.
 
سینیوره [در همان مصاحبه] می گوید که عکس العمل شدید اسرائیل به عملیات ربایشی که در غزه انجام شده بود [اسارت گرفتن گلعاد شالیط] را یاد آوری کردم ولی این مسئول حزب الله با آرامش پاسخ داد «لبنان، غزه نیست.»






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 29 تیر 1393




جرج بوش در حال میگساری با شاه وهابی ؟! این ملعون حامی قتل عام مسلمانان است







شاه وهابی وقتی با شیطان می بنوشد معلوم است كه جوانان جهان اسلام باید در خون خو د به غلطند




جرج بوش و وزیر خارجه رو سیاهش رایس خوشحال از ‹ میگساری و از این قتل عام




جرج بوش و شاه سعودی ؟؟

بوسه بر لبهای بوش حرام نیست بوسه بر بارگاه پیامبر حرام است ؟؟


این كودك به چه جرمی كشته شده است ؟؟؟؟




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 28 تیر 1393



جرج بوش و حمایت از اسرائیل




این رئیس جمهور آمریكاست ؟ یا حیوان حنگل !


جرج بوش با بدتر از خودش شارون جنایتكار



جرج بوش و جنایتكاران اسرائیل





این فرزندان فلسطین اند كه به كفن پیچیده شده اند تا شاه عربستان به عیش و نوش به پردازد

جرج بوش در حال میگساری با شاه وهابی ؟! این ملعون حامی قتل عام مسلمانان است






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 28 تیر 1393
نظریه‌ مسیحیت‌ صهیونیستی‌ -2

مرحله‌ اول‌ ــ در این مرحله، كارتر و بیگن‌ با برپایی‌ كمپ‌‌دیوید به‌ آرمانهای‌ این‌ جنبش‌ خیانت‌ كردند و در پی‌ آن، عقب‌‌نشینی‌ از صحرای‌ سینا پیش‌ آمد. این اقدام آنها با هدف‌ بازیافتن‌ راه‌ رستگاری‌ و با فرارسیدن‌ قلمرو توراتی‌ اسرائیل، مغایرت‌ داشت. به‌‌بیان‌دیگر، به‌‌قدرت‌رسیدن‌ جیمی‌ كارترِ‌ انجیل‌گرا (۱۹۷۶)، نقطه‌ آغاز ورود مسیحیان‌ صهیونیست‌ به‌ سیاست‌ بود و ازسوی‌دیگر، در اسرائیل نیز مناخیم‌ بیگن‌‌ در ۱۹۷۷ از حزب‌ لیكود به‌ قدرت‌ رسید. آن‌ دو، با برپاساختن‌ كمپ‌‌دیوید، آرمانهای‌ جنبش یا اندیشه‌ و نظریه‌ مسیحیت‌ صهیونیستی‌ را موقتا نادیده‌ گرفتند. اما با انتخاب‌ رونالد ریگان‌ و اسحاق‌ شامیر، فضای‌ عمومی‌ و سیاسی، بیش‌ازگذشته‌ در اختیار مسیحیان‌ صهیونیست‌ امریكایی‌ و اسرائیلی‌ قرار گرفت. شاید ازاین‌رو بود كه ریگان، سال ۱۹۸۳ را سال‌ كتاب‌ مقدس‌ نامید.[xxvi]

مرحله‌ دوم‌ ــ آنچه‌ پروژه‌ قدرتیابی‌ مسیحیت‌ صهیونیستی‌ را كامل‌ كرد، انتخاب‌ شارون‌ از حزب لیكود (۲۰۰۱) و بوش‌ از حزب جمهوریخواه (۲۰۰۱) بود. همزمان‌ با انتخاب‌ آن‌ دو، هال‌ لیندسی‌ در كتاب‌ پر تیراژِ‌ بیست‌وپنج‌میلیونی‌ «پیشگویی‌های‌ انجیل، جای‌ امریكا كجاست؟» ثابت‌ كرد كه‌ دولت‌ امریكا رهبری‌ جنگ‌ آرماگدون‌ را كه قرار است‌ متعاقب آن، مسیح‌ در اسرائیل‌ ظهور نماید، بر عهده‌ دارد. نوردونر، استاد كرسی تاریخ‌ خاور نزدیك‌ در دانشگاه شیكاگو، نیز از شدت‌ شباهت‌ دستورالعملهای‌ پیش‌ روی‌ سیاست‌ خارجی‌ بوش‌ و شارون، شگفت‌‌زده‌ شده‌ و باصراحت‌ بیان‌ می‌دارد كه‌ یك‌ رابطه‌ طبیعی‌ در‌ میان‌‌ این‌ دو وجود دارد. در حقیقت، گروه‌ بنیادگرایان‌ مسیحی‌ بر هیات‌ حاكمه‌ امریكا تسلط‌ یافته‌اند. آنها‌ نه‌تنها مناصب‌ كلیدی‌ دولت‌ بوش را در اختیار گرفته‌اند، بلكه‌ تشكیل‌دهنده‌ هسته‌ و حلقه‌های‌ مشاورانی‌اند كه‌ با شكل‌دادن‌ به‌ سیاستٍ امریكا و با تنظیم‌ تاثیرگذارترین‌ و مهمترین‌ روزنامه‌ها و نشریه‌های‌ امریكایی، علیه‌ سقط‌ جنین، همجنس‌بازی، هرزه‌گری‌ و مواد مخدر به‌ مقابله‌ می‌پردازند. آنها از زمان به‌‌قدرت‌‌رسیدن‌ بنیامین‌ نتانیاهو در اسرائیل (۱۹۹۶)، در مورد نحوه‌ مقابله‌ اسرائیل‌ با اعراب‌ و لزوم‌ سرنگونی‌ صدام، پیشنهادهایی‌ به‌ او دادند.[xxvii] بنابراین، می‌توان‌ به‌ این‌ نتیجه‌ دست‌ یافت‌ كه نخستین هدف‌ مسیحیت‌ صهیونیستی‌ مبارزه‌ با شر اجتماعی بوده‌ و از ۱۹۹۰ به‌ بعد، آنها به‌ مبارزه‌ با شر بین‌المللی نیز‌ روی‌ آورده‌اند. آوری‌ آنروی، روزنامه‌نگار و نویسنده‌ اسرائیلی، با تاكید بر مطالب‌ فوق، می‌افزاید: «امریكا جهان‌ را تحت‌ تاثیر قرار داده، و یهودیان‌ امریكا را.»[xxviii]خلاصه‌آنكه، پسامسیحیت‌ صهیونیستی‌ در فرایند قوام‌یابی خود، مراحلی‌ را طی‌ كرده‌ است: ۱ــ لوتر آموزه‌های‌ توراتی‌ را به‌ میان‌ مسیحیانِ‌ پروتستان‌ آورد. او به‌ پیشگویی‌ تورات‌ پیرامون‌ نجات‌ تمام‌ بنی‌اسرائیل‌ به‌ عنوان‌ یك‌ امت، ایمان‌ پیدا كرد، و در این‌باره‌ گفت: «چه‌ كسی‌ می‌تواند روی‌ از یهود برتابد و مانع‌ بازگشت‌ آنها به‌ سرزمین‌ خویش‌ در یهودا (فلسطین) شود.» (مسیحیت‌ یهودی) ۲ــ در نیمه‌ اول‌ قرن‌ شانزدهم، پروتستانهای‌ پیوریتنی‌ شروع‌ به‌ انعقاد پیمانهایی‌ نمودند كه‌ بر پایه‌ آن، تمام‌ یهودیان‌ می‌بایست اروپا را به‌ قصد فلسطین‌ ترك‌ كنند و این‌گونه بود كه به‌‌تدریج مساله‌ بازگشت‌ یهودیها رنگ‌ و بوی‌ سیاسی‌ یافت (صهیونیسم‌ مسیحی) و‌ نقطه‌ اوج‌ آن، شكل‌گیری‌ رسمی‌ صهیونیسم‌ در سال ۱۸۹۷ بود. ۳ــ تاسیس‌ دولت‌ اسرائیل (۱۹۴۸) نقطه‌ آغازین‌ ظهور نظریه‌ مسیحیت‌ صهیونیستی‌ است؛ زیرا ایجاد یك‌ دولت‌ یهودی، تحقق‌ پیشگویی‌های‌ توراتی‌ به‌ شمار می‌آمد كه‌ اشغال‌ قدس‌ در ۱۹۶۷، آن‌ را هرچه‌بیشتر به‌ مرزهای‌ توراتی‌ نزدیك‌ ساخت.[xxix] این‌ واقعه‌ را خاخام‌ مارك آرتانِنِ‌ بااوم، رابط‌ مشهور مسیحیان‌ و یهودیان،‌ عامل‌ مؤ‌ثری‌ در حیات‌ مسیحیت‌ صهیونیستی‌ می‌داند و می‌گوید: «از جنگ‌ ۱۹۶۷ به‌ بعد، پروتستان‌ به‌ علت‌ همدردی‌ با فلسطین، از صهیونیستها دور شد كه‌ این‌ خلأ توسط‌ مسیحیان‌ بنیادگرا، مبلغان‌ انجیل (مسیحیان‌ صهیونیست)، پْر گردید.»[xxx] ۴ــ قدرتیابی‌ تدریجی‌ جناح‌ افراطی‌ دست‌ راستی‌ در امریكا (بوش) و اسرائیل (شارون)، به‌ویژه‌ از سال ۲۰۰۱، مسیحیت‌ صهیونیستی‌ را از عرصه‌ فعالیتهای‌ مذهبی‌، به‌ عرصه قدرت‌ سیاسی‌ وارد كرد. این،‌ همان‌ واقعه‌ای‌ است‌ كه‌ پروفسور اسرائیل‌ شاهاك، استاد دانشگاه‌ عبری‌ و رئیس‌ انجمن‌ اسرائیلی‌ حقوق‌ بشر و حقوق‌ مدنی‌، از آن‌ سخن‌ می‌گوید: «حالا، صهیونیسم‌ به‌طوركامل‌ دنبال‌ امریكا و وابسته‌ به‌ آن‌ هستند؛ یعنی‌ این‌ اتفاق‌ و اتحاد با مسیحیان‌ راست‌ نوین‌ كه‌ بر هر اقدام‌ نظامی‌ یا جنایتكارانه‌ای‌ كه‌ اسرائیل‌ مرتكب‌ می‌شود، صحه‌ می‌گذارد، برقرار شده‌ است.»[xxxi]
● تحلیل‌ محتوا
مسیحیان‌ صهیونیست، از خواسته‌ها و ویژگی‌های‌ خاصی‌ برخوردارند: تشویق‌ گفت‌وگوهای‌ یهودی‌ و مسیحی، مقابله‌ با افكار ضدیهودی، آموزش‌ با نگرش‌ به‌ ریشه‌های‌ یهودی‌ دین‌ مسیح‌، مخالفت‌ با مقامات‌ یهودی‌ میانه‌روی‌ اسرائیلی‌ كه طرفدار روش‌ مصالحه‌‌جویانهٔ‌ حلِ‌ بحران‌ خاورمیانه هستند، و نیز آخرالزمان‌شناسی‌ از كتاب‌ مقدس. پیروان‌ این‌ نظریه‌ و مكتب، خود را از مبلغان‌ انجیلی‌ می‌دانند و اعتقاد دارند هوادارانِ‌ مذهب‌ مسیحیت‌ صهیونیستی، مسیحیان‌ دوباره‌متولدشده‌ای‌ هستند كه فقط‌ آنها اهل‌ نجات‌اند و دیگران‌ هلاك‌ خواهند شد. آنها تعصب‌ ویژه‌ای‌ به‌ صهیونیسم‌ نشان‌ می‌دهند. تعصب‌ این‌ مسیحیان، بیش‌ از صهیونیستهای‌ مقیم‌ اسرائیل‌ و امریكا است. به‌هرروی، كنكاش‌ بیشتر در اندیشه‌ مسیحیت‌ صهیونیستی، جنبه‌های‌ دیگری‌ از عقاید آنان‌ را روشن‌ می‌سازد كه در زیر به آنها اشاره می‌شود.[xxxii]
دوره‌ سرخوشی: مسیحیان‌ صهیونیست، معتقد به‌ هفت‌ مرحله‌ یا هفت‌ مشیت‌ الهی‌اند كه قرار است‌ به‌ این‌ ترتیب‌ در آخرالزمان‌ به‌ وقوع‌ بپیوندند: ۱ــ بازگشت‌ یهودیان‌ به‌ فلسطین ۲ــ ایجاد دولت‌ یهود در آن ۳ــ موعظه‌‌شدن‌ بنی‌اسرائیل‌ و دیگر مردم‌ دنیا به‌ وسیله‌ انجیل ۴ــ دوره‌ وجد یا سرخوشی‌؛ یعنی به‌بهشت‌رفتن‌ كلیه‌ كسانی‌ كه‌ به‌ كلیسا‌ ایمان‌ آورده‌اند ۵ــ دوره‌ هفت‌‌ساله‌ حكومتِ‌ دجال‌ یا آنتی‌كراست (ضد مسیح) و فلاكت‌ یهودیان‌ و سایرین ۶ــ وقوع‌ جنگ‌ آرماگدون‌ یا جنگ‌ همه‌گیر كه‌ در آن، همه‌ زمین‌ نابود خواهد شد ۷ــ شكست‌ لشكریان‌ دجال‌ و ایجاد حكومت‌ مسیح‌ به‌ پایتختی‌ قدس (اورشلیم). در این‌ دوره، یهودیان‌ به‌ مسیح‌ ایمان‌ می‌آورند. اعتقاد بر آن‌ است‌ كه‌ مرحله‌ اول پیش از سال‌ ۱۹۴۸ و مرحله دوم نیز در سال‌ ۱۹۴۸ تحقق‌ یافته‌ و اینك، دنیا در مرحله‌ سوم (كلیسای‌ تلویزیونی) به‌ سر می‌برد و بقیه‌ مراحل‌ تا سال‌ ۲۰۰۷ و به‌ اعتقاد برخی‌ تا سال‌ ۲۰۲۶ تحقق‌ خواهند یافت. در مرحله‌ چهارم‌ این‌ نظریه، گرچه‌ اختلاف‌ به‌ چشم‌ می‌خورد، ولی‌ یكی‌ از روایتها از این‌ مرحله، چنین است: مرحله چهارم، دوره‌ای‌ است‌ كه‌ مسیح‌ می‌آید و در برابر مسیحیان‌ صهیونیست‌ ظاهر می‌شود و عده‌ای‌ ــ به‌ روایتی‌ صدوچهل‌وچهار نفر ــ را با سفینه‌ به‌ بهشت‌ می‌برد و از آنجا به‌ مشاهده‌ نابودی‌ جهان‌ طی‌ جنگ‌ آرماگدون‌ می‌نشینند، اما‌ مسیح‌ در گیرودار نابودی‌ جهان، به‌ زمین‌ برمی‌گردد و در جنگ‌ آرماگدون‌ بر سپاه‌ شر پیروز می‌شود.[xxxiii]
هفت‌ سال‌ فلاكت: نویسنده‌ای‌ دیگر، مراحل‌ هفت‌گانه‌ اندیشه‌ مسیحیت‌ صهیونیستی‌ ــ كه‌ به‌ اعتقاد آنان‌ در كتابهای‌ مقدس (عهد عتیق‌ و جدید) آمده‌ و یا پیش‌بینی‌ شده ــ را با كمی‌ تفاوت، این‌‌گونه‌ برمی‌شمارد: ۱ــ بازگشت‌ یهودیان‌ به‌ ارض‌ موعود (فلسطین) ۲ــ ایجاد دولت‌ یهودی‌ در ارض‌ موعود ۳ــ موعظه‌‌شدن‌ بنی‌اسرائیل‌ و دیگر مردم‌ دنیا به‌ انجیل ۴ــ به‌‌بهشت‌‌رفتن‌ كلیه‌ كسانی‌ كه‌ به‌ كلیسا ایمان‌ آورده‌اند ۵ــ دوران‌ هفت‌‌ساله‌ فلاكت. در این‌ مرحله‌ یهودیان‌ و دیگر مو‌منان، از سوی‌ دجال مورد ظلم‌ واقع خواهند شد ۶ــ وقوع‌ جنگ‌ آرماگدون، جنگی‌ كه‌ در صحرای‌ مگیدو یا مجدو و در اسرائیل‌ به‌ وقوع‌ می‌پیوندد ۷ــ شكست‌ لشكریان‌ دجال‌ و استقرار هزارساله‌ پادشاهی مسیح‌ در اورشلیم. این‌ پادشاهی‌ به‌ وسیله‌ یهودیان‌ مسیحی‌‌شده‌ اداره‌ خواهد شد. در دوره‌ هفت‌ساله‌ فلاكت، دجال‌ در نیمه‌ اول‌ هفت‌سال، صلح‌ ظاهری‌ ایجاد خواهد كرد اما در نیمه‌ دوم‌، به‌ اسرائیل‌ حمله‌ نموده، بیت‌المقدس‌ را به محاصره‌ در خواهد آورد و صحنه‌ را برای‌ نبرد نهایی‌ یا جنگ‌ آرماگدون‌ فراهم‌ خواهد ساخت. در این‌ زمان، عیسی‌ سوار بر اسبی‌ سفید به‌ زمین‌ می‌آید و در پی‌ او، مو‌منان‌ از ابرها سرازیر می‌شوند. آنها جنگ‌ را به‌ نفع‌ خود پایان‌ می‌دهند و حكومت‌ هزارساله‌ خود را شروع‌ می‌كنند. برخی‌ نیز‌ وقوع‌ هفت‌ساله‌ رنج‌ و محنت‌ را همزمان‌ با آغاز آرماگدون‌ می‌دانند؛ یعنی‌ این‌ جنگ،‌ هفت‌ سال طول‌ می‌كشد و پس‌ از هفت‌ سال، مسیح‌ وارد عرصه‌ كارزار شده‌ و به‌ پیروزی‌ نهایی‌ دست‌ می‌یابد.[xxxiv]جنگ‌ آرماگدون: مطابق‌ اعتقادات‌ مسیحیان‌ صهیونیست، حوادث‌ زیر باید به‌ وقوع‌ بپیوندند تا مسیح، دوباره‌ ظهور كند و البته، پیروان‌ نظریه‌ و اندیشه‌ مسیحیت‌ صهیونیستی، وظیفه‌ دارند برای‌ تسریع‌ در عملی‌شدن‌ این‌ حوادث، كوشش‌ نمایند: ۱ــ یهودیان‌ از سراسر جهان، باید به‌ فلسطین‌ آورده‌ شوند و كشور اسرائیل‌ در گستره‌ای‌ از رودخانه نیل‌ تا فرات‌ به‌وجود آید. یهودیانی‌ كه‌ دست‌ به‌ این‌ مهاجرت‌ می‌زنند، اهل‌ نجات‌ خواهند بود ۲ــ یهودیان‌ باید مسجدالاقصی‌ و نیز مسجد قبهٔ الصخره‌ در بیت‌المقدس‌ را منهدم‌ كنند و به جای‌ آن، معبد بزرگ‌ یهودیان‌ را بنا نهند ۳ــ روزی‌ كه‌ یهودیان‌ مسجد الاقصی‌ و صخره‌ را منهدم‌ نمایند، جنگ‌ نهایی‌ مقدس‌ یا آرماگدون‌ به‌ رهبری‌ امریكا و انگلیس‌ آغاز شده‌ و در این‌ جنگ، تمام‌ جهان‌ نابود خواهد شد ۴ــ روزی‌ كه‌ جنگ‌ آرماگدون‌ آغاز می‌شود، تمامی‌ مسیحیان، توسط‌ یك‌ سفینه‌ از دنیا به‌ بهشت‌ منتقل‌ می‌شوند و از آنجا همراه‌ مسیح، نظاره‌گر نابودی‌ جهان‌ و عذاب‌ سخت‌ خواهند بود ۵ــ در جنگ‌ آرماگدون، زمانی‌ كه‌ ضد مسیح‌ یا دجال، در حال‌ دستیابی‌ به‌ پیروزی‌ است، مسیح‌ همراه‌ مسیحیانی كه‌ به‌ بهشت‌ رفته‌اند، ظهور می‌كند. او ضد مسیح‌ را شكست‌ می‌دهد و سپس حكومت‌ جهانی‌ خود را با‌ مركزیت‌ بیت‌المقدس‌ برپا می‌كند.[xxxv]
ازجمله وجوه‌ مشترك و برجسته در نوشته‌های همه‌ كسانی‌ كه‌ مراحل‌ چندگانه‌ اندیشه‌ مسیحیت‌ صهیونیستی‌ را برشمرده‌اند، جنگ‌ آرماگدون‌ یا جنگ‌ فرات‌ است. جنگ‌ آرماگدون‌ در دره‌ مجدو در دشت‌ خزرال‌ واقع‌ در شمال‌ اسرائیل‌ و در كرانه‌ غربی‌ رود اردن‌ روی‌ خواهد داد. گفته‌ می‌شود آیه‌های‌ زیر در صحیفه‌ حزقیال‌ و زكریای‌ نبی،‌ درباره‌ این‌ جنگ‌ هستند:
الف‌ــ «بارانهای‌ سیل‌آسا و تگرگ‌های‌ سخت‌ آتش‌ و گوگرد، تكانهای‌ سختی‌ در زمین‌ پدید خواهد آورد. كوهها سرنگون‌ خواهند شد، صخره‌ها خواهند افتاد و جمیع‌ حصارهای‌ زمین‌ منهدم‌ خواهد شد.» ب‌‌ــ «گوشت‌ ایشان‌ درحالی‌كه‌ بر پاهای‌ خویش‌ ایستاده‌اند، كاهیده‌ خواهد شد، و چشمان‌ ایشان‌ در جای‌ خود گداخته‌ خواهد شد و زبانهای‌شان‌ در دهانشان‌ كاهیده‌ خواهد شد.» مسیحیان‌ صهیونیست‌ از كنارهم‌‌قراردادن‌ این‌ دو آیه، نتیجه‌ می‌گیرند این‌ جنگ، اتمی‌ و نوترونی‌ خواهد بود.[xxxvi]
هزاره‌گرایی: گریس‌ هال‌سل‌ در جریان‌ دومین‌ گشت‌ سیاحتی‌ خود به‌ اسرائیل، از براد، یك‌ مسیحی‌ صهیونیست‌ پروپا قرص، درخواست‌ كرد رویدادهایی‌ را كه‌ پیش‌ از دوران‌ هفتم‌ روی‌ خواهند داد، برشمارد. براد چنین‌ آغاز كرد: اول، بازگشت‌ یهودیان‌ به‌ سرزمین‌ فلسطین، دوم، تاسیس‌ دولت‌ یهود و استقرار دوباره‌ یهودیان‌ در ارض‌ موعود. به گفته براد تشكیل‌ اسرائیل، نشانه‌ آن‌ است‌ كه‌ نقشه‌ الهی‌ در حال‌ اجرا‌ است و به‌طورقطع نجات‌‌دهنده‌ مسیحیان‌، مجددا ظهور خواهد كرد. براد می‌افزاید: «ایجاد دولت‌ اسرائیل، خطیرترین‌ و مهمترین‌ رویداد تاریخ‌ معاصر است. این‌ رویداد، معرف‌ نخستین‌ گام، یعنی‌ آغاز آخرالزمان‌ است. رویداد سوم، تبلیغ‌ كلام‌ خدا برای‌ همه‌ ملتها از جمله‌ اسرائیل می‌باشد، چهارم، ربودگی‌ یا عروج‌ به‌ ملكوت‌ كلیسا، پنجم، آزمایش‌ سخت‌ كه‌ دوران‌ رنج‌ و محنت‌ عظیمی‌ خواهد بود. در عرض‌ هفت‌ سال، همه‌ كسانی‌ كه‌ ربوده نشده‌اند، گرفتار زجر و آزار بزرگی‌ از سوی‌ دجال‌ خواهند شد. ششم، نبرد هارمجدون. در این‌ نبرد، یهودیان، همه‌ سرزمینی‌ را كه‌ خداوند به‌ عبرانیان‌ داده‌ است‌، آزاد می‌سازند؛ یعنی، قبل‌ازآنكه‌ مسیح‌ باز گردد (مرحله‌ هفتم)، یهودیان‌ باید مالك‌ تمام‌ سرزمینهایی‌ شوند كه‌ خداوند به‌ آنان‌ وعده‌ داده‌ است. در حقیقت، عربها باید از این‌ سرزمینها بروند؛ زیرا این‌ زمینها، تنها به‌ یهودیان‌ تعلق‌ دارند. خداوند همه‌ این‌ سرزمینها را به‌ یهودیان‌ داده‌ است.» به‌هرروی، همه‌ این‌ حوادث‌ باید در آغاز هزاره‌ سوم‌ میلادی‌ روی‌ دهند. ازاین‌رو، نظریه‌ مسیحیت‌ صهیونیستی‌ را هزاره‌گرایی‌ هم‌ نامیده‌اند؛ چرا كه‌ در كتاب‌ مقدس (تورات) بر وقوع‌ جنگ‌ آرماگدون‌ در هزاره‌ سوم‌ اشاره‌ شده و یا حداقل باید گفت‌ چنین‌ تفسیری‌ از آن‌ به‌ عمل‌ آمده‌ است. البته، گاه‌ از هزاره‌گرایی‌ این‌گونه تفسیر می‌شود كه وقتی‌ عیسی‌ مسیح از آسمان‌ به‌ زمین‌ می‌آید، دجال‌ را می‌كشد و هزار سال حكومت‌ می‌كند. گاه‌ نیز، هزاره‌گرایی‌ مسیحی‌ بر این‌ تفكر استوار است‌ كه‌ در ابتدای‌ هر هزاره، اتفاق‌ مهمی‌ روی‌ می‌دهد.[xxxvii]
نتیجه‌‌اینكه، علیرغم‌ نواقص شكلی‌ و محتوایی‌ مراحل‌ ظهور مسیح (نظریه‌ مسیحیت‌ صهیونیستی)، و نیز صرف‌نظر از تردیدهای‌ جدی‌ درخصوص‌ انطباق‌ این مراحل‌ با آموزه‌های‌ توراتی‌ و انجیلی‌ و...، روایتهای مذكور از چند ویژگی‌ مشترك‌ برخوردارند‌ كه‌ مهمترین‌ آنها مرحله‌ اول‌ و دوم، یعنی‌ گردآوردن‌ یا آمدن‌ یهودیان‌ در ارض‌ موعود یا فلسطین‌ و تاسیس‌ یك‌ دولت‌ یهودی‌ به‌ مركزیت‌ بیت‌المقدس‌ و در گستره‌ای‌ از نیل‌ تا فرات می‌باشند؛ چراكه این دو مرحله تاكنون تحقق عینی یافته‌اند. علل‌ توجه‌ مسیحیان‌ صهیونیست‌ به‌ مهاجرت‌ یهود و دولت‌ یهود را چنین می‌توان برشمرد:
«۱ــ یهودیان‌ امت‌ برگزیده‌ خدا هستند، لذا همه‌ كسانی‌ كه‌ به‌ یهودیان‌ دعا می‌كنند، خدا به‌ آنها بركت‌ می‌دهد، ۲ــ خدا در طرح‌ كلی‌ خود درباره‌ هستی، جایی‌ برای‌ اعراب‌ فلسطینی‌ در نظر نگرفته، بلكه توجه‌ خدا تنها معطوف‌ به‌ یهودیان‌ است ۳ــ خدا در همه‌ كارهایی‌ كه‌ اسرائیل‌ انجام‌ می‌دهد، دستی‌ دارد؛ یعنی خداوند همیشه‌ در طرف‌ اسرائیل‌ است ۴ــ اسرائیل، تو را دوست‌ می‌داریم، چون‌ خدا تو را دوست‌ دارد و اگر عربها دشمن‌ اسرائیل‌اند، پس‌ دشمن‌ خدایند ۵ــ خداوند به‌ این‌ دلیل‌ با امریكا مهربان‌ می‌باشد كه‌ امریكا نسبت‌ به‌ یهودیان‌ مهربان‌ است ۶ــ اگر ما پشتیبانی‌ از اسرائیل‌ را رها كنیم، اهمیت‌ خود را در نزد خداوند از دست‌ می‌دهیم.»[xxxviii]
● ‌‌اطلاعاتی‌ درباره‌ نظریه‌ مسیحیت‌صهیونیستی‌
‌كشیش‌های‌ انجیلی‌: بیلی‌ گراهام، جری‌ فالول، پت‌ رابرتسون، هال‌ لیندسی، مایك‌ ایوانس، جرج‌ كاری، جیمی‌ سواگارت، الیور كرامول، پاول‌ فلگن‌هاور، كارتیس، پالووس‌ قدیس، ویلیام‌ تیندل، جان داربی، ویلیام‌ میلر، جوزف‌ اسمیت، اورسون‌ هاید، جان‌ توماس، تری‌ رسین‌هو، رالف‌ رید، جیم‌ باكر، جری‌ واینز، پاستور جان‌هاگی، جان‌ كوتون، جان‌ وین‌تروپ، دیوید آلن‌لوییس، دی. ال. مودی، ویلیام‌ بلاكستون، فرانكلین‌ گراهام، جیم‌ رووینسون، اورال‌ رابرتس، رابرت‌ شولر، گری‌ فریزر، الوا مارتین، آروین‌ بكستر، كشیش‌ جونز.
‌كتابهای‌ انجیلی‌: مرگ‌ كره‌ زمین‌ و دنیای‌ نوینی‌ دارد فرا می‌رسد از هال‌ لیندسی، در تدارك‌ جنگ‌ بزرگ‌ از گریس‌ هال‌سل، جنگجوی‌ انجیل‌ از گریس‌ هال‌سل، عیسی‌ مسیح یهودی‌ زاده‌ شد از مارتین‌ لوتر، تكاپوی‌ ۲۰۰۰ از جان‌ انسبیت‌ و پارشیا البردین، جنگ‌ مقدس‌ از آرمسترانگ، دو سفر به‌ قدس‌ از ناتانیل‌ كروچ، برجای‌مانده‌ از تیم‌ لاهه (۱۲ جلد)، آموزه‌های‌ خداوند با نظر به‌ اسرائیل‌ از یك‌ مسیحی‌ بنیادگرا، در پیشگوییهای‌ انجیل جای‌ امریكا كجاست؟ از هال‌ لیندسی، مسیح‌ می‌آید از بلاكستون، جنگ‌ برای‌ بیت‌‌المقدس‌ از جان‌ هاگی، معبد روزهای‌ آخرالزمان‌ از جان‌ اشمیت، معبد مسیح‌ كه‌ می‌آید از كارل‌ لانی، خیانت‌ به‌ بیت‌المقدس‌ و نیز آیا این‌ آخرین‌ قرن‌ است؟ از وبروهات‌ چینگز، انجیل‌ مرجع‌ از اسكوفیلد، اراده‌ خداوند از ژیل‌ كپل.‌فیلم‌ها‌ و مراكز آموزشی‌ انجیلی‌: ۱ــ فیلم:‌ آرماگدون، ماتریكس، شمارش‌ معكوس‌ تا آرماگدون، امگاكد (یا مگیدو)، اسرائیل‌ كلید نجات‌ امریكا، قدس ــ د ــ س، نوستر آداموس، اكسودوس‌ (مهاجرت بنی‌‌اسرائیل‌ از مصر به‌ كنعان)، مردی‌ كه‌ آینده‌ را می‌دانست، روز استقلال.
۲ــ مراكز آموزشی: دانشگاه‌ هاروارد، دانشگاه‌ باب‌ جونز كالیفرنیای‌ جنوبی، انستیتوهای‌ پژوهشی‌ مانند: هاوسن‌ انیستیتوت، هری‌ تیج‌ فاندیش، امریكن‌ انترپرایز اینستیتوت، دانشكده‌ پیشگوییهای‌ لاهایه‌ در لینچ‌برگ.
‌ابزارهای‌ تبلیغی‌: سایتهای‌ اینترنتی، خبرنامه‌ها، نوارهای‌ ویدئویی، نوارهای‌ صوتی، تلویزیون، مطبوعات، رادیو، كتاب‌، كنفرانسهای‌ تعلیمی، تورهای‌ زیارتی، دانشگاهها، سینمای‌ هالیوود، روزنامه‌ها و خبرنامه‌ها و فیلم‌های‌ رایگان، اداره‌ امور سمینارها، سازماندهی‌ فعالیتهایی‌ برای‌ حمایت‌ مالی‌ از اسرائیل‌ و افزایش‌ فروش‌ محصولات‌ آنها، دعا برای‌ اسرائیل، شبكه‌های‌ دیداری‌ و شنیداری، مو‌سسات‌ پژوهشی، استادیومهای‌ ورزشی، گردهماییهای‌ مردمی، استفاده‌ از تلفن‌ برای‌ تبلیغ، شوی‌ تلویزیونی، نوارهای‌ كاست، كلیسا، مدارس، سازمانهای‌ كلوپها، جمع‌آوری‌ كمكهای‌ مالی‌ ملی، فاكس، تماس‌ با اعضای‌ كنگره، احداث‌ مراكز آموزشی‌ انجیلی‌ و جذب‌ و تربیت‌ دانشجو.
برنامه‌های‌ رادیویی‌ و تلویزیونی‌: برنامه‌ تلویزیونی‌ از جك‌وان‌ ایمپ، پت‌ رابرتسون و جری‌ فالون‌ از شبكه‌ تلویزیونی‌ كلوپ‌ ۷۰۰، برنامه‌ تلویزیونی‌ اسرائیل‌ رمز بقای‌ امریكا از شبكه‌ تلویزیونی‌ سی.بی.اس، بزرگترین‌ مركز رادیویی‌ یهودی‌ متعلق‌ به‌ سگال، شبكه‌ جیم‌ بیكر، شبكه‌ جیمی‌ سوهرت، شبكه‌ تلویزیونی‌ مسیحیان‌ امریكا، برنامه‌ روز اكتشاف‌ از كنت‌ كوپلند و ریچارد دوهان، ایستگاه‌ تلویزیونی‌ جنوب‌ لبنان،‌ شبكه‌ تلویزیونی‌ فاكس‌ نیوز، لحظات‌ یهودی‌ در صبحگاه، ساعت‌ بشارت‌ از جری‌فالول، خانواده‌ در مركز توجه‌ از رابرتسون.
رهبران‌ و شخصیتهای‌ سیاسی‌ انجیلی‌: جیمی‌ كارتر، رونالد ریگان، جرج‌ بوش، مورتیمر زوكرمن، رابرت‌ وكسر، استانلی‌ گولدفوت، آرتور بالفور، براندیس ویلسون، آنتونی‌ اشلی، لوید جرج، واردر كرسون، ادویس‌ شرمن‌والیس، جوسیاوگ‌ وود، جان‌ وان، دوایت‌ گیبسون، جیمیس‌ وات، الینگ‌ وود، مالكوم‌ هوئن‌لین، گری‌ بوئر، ویلیام‌ پینت، لیندون‌ لاروش.
‌نشریات‌ انجیلی: واشنگتن‌‌تایمز، نیویورك‌‌تایمز، خبرنامه‌ای‌ كه‌ توسط‌ دارل‌ یانگ‌ از كلیسای‌ گت‌‌سمین‌ باپتسیت‌ در دانویل‌ كنتاكی‌ منتشر می‌شود، نشریه‌ و ماهنامه‌ جهان‌ اورشلیم، گروه‌ خبری‌ حقیقت‌ اورشلیم، مجله‌ گزارش‌ خاورمیانه‌ از ICEJ، روزنامه‌ سازمان‌CFICDF، گاهنامه‌هایی‌ مانند نشنال‌‌ریویو، كمانتری، نیوریپابلیك، هفته‌نامه‌ ویكلی‌‌استاندارد، وال‌استریت‌‌ژورنال‌ و...
‌روش‌های‌ تبلیغی‌: موعظه، القا، تشویق‌ حامیان‌ و تبلیغ‌ اندیشه‌ها، وعده‌دادن‌ به‌ بهشت‌ اخروی، تحریف‌ واقعیتهای‌ دین، توهین‌ به‌ مقدسات‌ ادیان‌ دیگر، تشویق‌ به‌ دعا برای‌ اسرائیل، فریب‌ و نیرنگ‌ و استثمار، تا‌ثیرگذاری‌ در سیاستهای‌ خارجی، روشهای‌ نظامی، حمایتهای‌ اقتصادی‌ از معتقدان‌ به‌ این‌ اندیشه، ایجاد گروههای‌ مذهبی، جذب‌ افراد از دیگر فرهنگها و كشورها از طریق‌ دادن‌ كمكهای‌ اقتصادی، دورسازی‌ شیطان‌ از انسان، غسل‌ تعمید دوباره‌ بزرگسالان، اتحاد با راست‌ افراطی.
‌اسامی‌ مختلف‌ مسیحیت‌ صهیونیستی‌: انجیل‌گرای‌ توده‌ای، بخشوده‌شدگان، مسیحیان‌ دوباره، بنیادگرایان‌ مسیحی، جناح‌ راست‌ جدید مسیحی، انجیل‌گرایان‌ مسیحی، مسیحیان‌ احیاشده، صهیونیسم‌ مسیحی، نهضت‌ انجیل‌گرایی‌ امریكایی، جناح‌ راست‌ افراطی، گروه‌ متعصب‌ مسیحی، مسیحیان‌ دوباره‌‌متولدشده، راست‌ مسیحی‌، موعظه‌گرایی‌ انجیلی‌، هزاره‌گرایی.
‌جمعیت‌ مسیحیان‌ صهیونیست‌: از جمعیت‌ مسیحیان‌ صهیونیست‌ در امریكا آمارهای مختلفی ارائه‌ شده‌ است: جمعیت‌ آنان‌ بین‌ چهل تا هفتاد و گاه‌ تا صدمیلیون نفر‌ تخمین‌ زده‌ می‌شود. بیست‌‌درصد جمهوریخواهان‌ دارای‌ اندیشه‌ انجیلی‌ هستند.گاه‌ بیست‌وپنج‌درصد و یا یك‌چهارم‌ جمعیت‌ امریكا را مسیحی‌ صهیونی‌ می‌دانند. بر اساس‌ نظرسنجی‌ مجله‌ تایمز در سال ۱۹۹۸، پنجاه‌ویك درصد مردم‌ امریكا دارای‌ این‌ اندیشه‌اند. از هر چهارده اصولگرای‌ مسیحی‌، سه نفر مسیحی‌ صهیونیست‌ هستند. نُه تا شانزده‌میلیون‌ خانواده امریكایی،‌ برنامه‌های‌ مسیحیان‌ صهیونیست‌ را تماشا می‌كنند. هزارودویست جنبش‌ و گروه‌ امریكایی‌ به‌نوعی‌ آرماگدون را قبول‌ دارند.

پی‌نوشت‌ها
[i]ــ توماس اسپریگمن، فهم نظریه‌های سیاسی، ترجمه: فرهنگ رجایی، تهران، آگاه، ۱۳۶۵، ص۱۸
[ii]ــ آلوین استانفورد كوهن، تئوری‌های انقلاب، ترجمه: علی‌رضا طیب، تهران، نشر قدس، ۱۳۶۹، صص۵۳ــ۵۰ [iii] - http:www.mouood.org
[iv]ــ همان.
[v]ــ ژیل كٍپل، اراده خداوند: یهودیان، مسیحیان و مسلمانان در راه تسخیر دوباره جهان، ترجمه: عباس آگاهی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۰، ص۱۹۴
[vi]ــ حیدررضا ضابط، «صهیونیسم مسیحی»، ماهنامه معارف، شماره ۲۰، آبان ۱۳۸۳، صص۱۵ــ۶
[vii]ــ دیوید هاوری، مسیحیت، ترجمه: عبدالرحیم سلیمانی اردستانی، قم، مركز مطالعات ادیان و مذاهب، ۱۳۷۸، صص۵۷ــ۳۸[viii]ــ مرتضی شیرودی، فلسطین و صهیونیسم، قم، تحسین، ۱۳۸۲، صص۲۸ــ۲۷
[ix]ــ عبدالوهاب المسیری، صهیونیسم، ترجمه: لواء رودباری، تهران، دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی، ۱۳۷۴، ص۷؛ روژه گارودی، پرونده اسرائیل و صهیونیسم سیاسی، ترجمه: نسرین حكمی، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۶۹، ص۸
[x] - http:www.icro-euroamerica.com
[xi] - http:www.mouood.org
[xii]ــ همان.
[xiii]ــ اسماعیل شفیعی سروستانی، «رسانه، مهدویت و مسیحیت صهیونیستی»، فصلنامه گل نرگس، شماره ۱۲، پاییز ۱۳۸۳، صص۵۶ــ۵۲
[xiv]ــ همان.
[xv]ــ رضا هلال، «مسیح یهودی و فرجام جهان»، ترجمه: قبس زعفرانی، ماهنامه موعود، شماره ۴۱، آذر ۱۳۸۲، ص۲۱
[xvi]ــ رضا هلال، «مسیح یهودی امریكایی»، ترجمه: قبس زعفرانی، ماهنامه موعود، شماره ۴۲، دی ۱۳۸۲، ص۳۵
[xvii]ــ همان، شماره ۴۳، بهمن ۱۳۸۲، ص۲۵
[xviii]ــ همان.
[xix]ــ مرتضی شیرودی، همان، ص۳۹
[xx]ــ همان.
[xxi]ــ همان.
[xxii]ــ همان، «پورتین‌ها و صهیونیسم مسیحی»، ماهنامه موعود، شماره ۴۱، آذر ۱۳۸۲، ص۲۰
[xxiii]ــ نصیر صاحب‌خلق، «مسیحیت صهیونیستی، پیدایش و ظهور آن»، ماهنامه موعود، شماره ۴۰، همان، ص۲۱
[xxiv]ــ حیدررضا ضابط، همان.
[xxv]ــ استقان ساكیور، «مسیحیان صهیونیست جدید امریكا»، ترجمه: فاطمه شفیعی سروستانی، ماهنامه موعود، شماره ۴۴، اسفند ۱۳۸۲، ص۱۸
[xxvi]ــ «تشكیلات مسیحی حامی اسرائیل»، ترجمه: فاطمه شفیعی سروستانی، ماهنامه موعود ۴۱، آذر ۱۳۸۲، ص۵۱
[xxvii]ــ مرتضی شیرودی، «پسا یهودیسم و یهودیان تلاش‌گرا»، پگاه حوزه، شماره ۱۴۸، ۷ آذر ۱۳۸۳، ص۴
[xxviii]ــ محمد ماضی، سیاست و دیانت در اسرائیل، ترجمه: غلام‌رضا تهامی، تهران، سُناء، ۱۳۸۱، ص۲۰۳
[xxix]ــ همان.
[xxx]ــ گریس هال‌سل، در تدارك جنگ بزرگ، ترجمه: خسرو اسدی، تهران، رسا، ۱۳۷۷، صص۲۵۶ و ۲۳۴
[xxxi]ــ مرتضی شیرودی، «گرایش بنیادگرایان مسیحی به یهودیسم»، پگاه حوزه، ش۱۳۷، ۶ تیر ۱۳۸۳، ص۴
[xxxii]ــ علی فهیم‌دانش، ‌«مسیحیان صهیونیست را بهتر بشناسیم»، ماهنامه موعود، شماره ۴۰، همان، ص۴۵
[xxxiii]ــ نصیر صاحب‌خلق، «بهشت زمینی: رویاهای عهد عتیقی لوتر در پروتستانتیزم»، ماهنامه موعود، شماره ۴۹، مرداد ۱۳۸۳، ص۳۲
[xxxiv]ــ پیشارا اواد، «مسیحیت صهیونیستی»، ترجمه: فاطمه شفیعی سروستانی، ماهنامه موعود، شماره ۴۰، همان، ص۱۵
[xxxv]ــ حیدررضا ضابط، «احداث معبد بزرگ در بیت‌المقدس»، ماهنامه موعود، شماره ۴۶، اردیبهشت ۱۳۸۳، ص۳۱
[xxxvi]ــ روزنامه جمهوری اسلامی، ۲۸ مهر ۱۳۸۲، ص۱۵؛ گریس هال سٍل، همان، ص۱۹
[xxxvii]ــ همان، ص۱۴۲؛ رحیم كارگر، آینده جهان، قم، بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود، ۱۳۸۳، صص۱۰۷ــ۱۰۰
[xxxviii]ــ حیدررضا ضابط، «اینك آخرالزمان»، ماهنامه معارف، همان، ص۸




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 28 تیر 1393
‌نظریه‌ مسیحیت‌ صهیونیستی‌- 1

موعودگرایی مسیحیان در شرایط تاریخی خاصی قرار گرفت كه سرانجام به سود یهودیان مصادره شد و سرزمین و دولت یهودی به‌عنوان پیش‌نیاز نجات مسیحیان و بازگشت مسیح(ع) بسیاری از آنها را در گرداب صهیونیسم فرو برد. بدون‌توجه به فرقه‌های فراوان یهودگرا در مسیحیت معاصر، باید اذعان كرد كه اینك نظم نوین جهانی بر پایه همكاری و همراهی مسیحیان و یهودیان صهیونیست در راستای بازگشت قطعی و دائمی یهودیان جهان به سرزمین موعود! و تشكیل دولت یهود قرار گرفته است. برای مطالعه ریشه‌های یهودگرایی در مسیحیت باید تا انجام اصلاحات مذهبی توسط لوتر به عقب رفت. مقاله حاضر به شرح ماهیت و شكل‌گیری مسیحیت صهیونیستی می‌پردازد.
طی‌ دهه‌های‌ گذشته، نظریه‌ مسیحیت‌ صهیونیستی‌ به‌ قوام‌یافتگی‌ كامل‌ دست‌ یافته‌ و اینك به‌ اندیشه‌ مسلط‌ بر سیاست‌ و حكومت‌ امریكا و اسرائیل‌ تبدیل شده‌ است. در این‌ نظریه، مو‌لفه‌های‌ هفت‌گانه‌ای‌ را می‌توان‌ یافت‌ كه‌ البته مهاجرت‌ یهودیان‌ و تاسیس‌ یك‌ دولت‌ یهودی‌ در ارض‌ موعود، اولین‌ و مهمترین‌ سازه‌ آن‌ به‌شمار می‌رود. مقاله حاضر ابتدا به بررسی چیستی‌ مفاهیمی از قبیل‌: نظریه، مسیحیت، صهیونیسم‌ و مسیحیت‌ صهیونیستی خواهد پرداخت، سپس تاریخچه‌ای‌ از شكل‌گیری‌ مسیحیت‌ صهیونیستی‌ ارائه خواهد داد.
● چیستی‌ مفاهیم‌
برای‌ پرهیز از اشتراك‌ لفظی، ارائه‌ تعریف‌ سه‌ واژهٔ‌ نظریه، مسیحیت، و صهیونیسم‌ ضرورت‌ دارد؛ چراكه برای خوانندگان‌ ایرانی، مسیحیت‌ صهیونیستی، واژه‌ جدیدی‌ است‌ و‌ ازاین‌رو، پیش‌ازهرچیز ارائه تعریف‌ از آن بایسته می‌نماید.
▪نظریه: در نام‌ و عنوان‌ مقاله، مسیحیت‌ صهیونیستی‌ نظریه‌ نامیده شد. نظریه‌ یا تئوری، به‌ معنای‌ رای‌ و اندیشه‌ به‌ كار می‌رود و نیز نمایانگر كوششی‌ است‌ كه‌ برای‌ فهم‌ یك‌ پدیده‌ یا علل‌ رابطهٔ‌ متقابلِ‌ میان‌ چند پدیده‌ صورت‌ می‌گیرد. درواقع، تئوری‌ در پی‌ تشریح‌ آن‌ است‌ كه‌ چرا پدیده‌ مشخصی‌ رخ‌ داده، و به‌‌عبارت‌دیگر آن پدیده، مجموعه‌ای‌ یكپارچه‌ از روابطی‌ است‌ كه‌ دارای‌ سطح‌ معینی‌ از اعتبارند؛ همچنین، نظریه‌ مجموعه‌ای‌ از قاعده‌ها است‌ كه‌ به‌ رفتار یا پدیده‌ خاصی‌ مربوط‌ می‌شود. البته نظریه، قابل‌ اثبات‌ نیست اما می‌توان‌ به‌ آن‌ معتقد بود و ازاین‌‌رو، فرضیه‌ای‌ است‌ ثابت‌نشده.[i]
● مسیحیت‌ صهیونیستی‌ را به‌ دو دلیل، می‌توان یك‌ نظریه‌ دانست:
۱ــ تعاریف‌ مربوط‌ به‌ نظریه‌ و تئوری، درباره‌ مسیحیت صهیونیستی كم‌‌وبیش صادق‌ هستند؛ ازجمله: مسیحیت‌ صهیونیستی، یك‌ اندیشه‌ است؛ ازدیگرسو، تلاشی‌ برای‌ درك‌ موعودگرایی‌ مسیحی‌ و یهودی‌ به‌شمار می‌رود؛ درستی‌ و نادرستی‌ آن‌ به‌‌روشنی‌ قابل‌ اثبات‌ نیست و صحت‌ و سقم‌ آن هنوز تحقق‌ نیافته است؛[ii] و سیاستهای‌ جناح‌ حاكمِ‌ دست‌‌راستی‌ امریكا و اسرائیل‌ را توضیح‌ می‌دهد.
۲ــ برخی‌ از نویسندگان، نام‌ نظریه‌ را بر آن‌ نهاده‌اند، مثلا:
الف‌ ــ «این‌ نظریه‌ [مسیحیت‌ صهیونیستی] كه‌ تشكیل‌ دولت‌ یهودی‌ می‌تواند نشانه‌ای‌ بر بازگشت‌ مجدد مسیح‌ باشد، اولین‌بار در سخنان‌ و نوشته‌های‌ الیور كرامول‌ و پاول‌ فگلن‌ هاور، از رهبران‌ و ایدئولوگ‌های‌ پروتستان‌ قرن‌ هفده‌، مطرح‌ می‌گردد.»[iii]
ب‌ ــ «با توجه‌ به‌ ظهور مسیحیت‌ بنیادگرا در كشور امریكا و جنگ‌ امریكا علیه‌ عراق، نظریه‌‌پردازان‌ مسیحی‌ [مسیحیت‌ صهیونیستی] ‌چون: جری‌ فالول، مورگان‌ استرانگ، گری‌ فریزر و... نظرات‌ خود را كه‌ غالبا مبتنی‌ بر مكاشفات‌ یوحنا (بخش پایانی‌ كتاب‌ مقدس) است، به‌ مخاطبان‌ القا می‌كنند.»[iv]
ج‌ ــ «هزاران‌ مسیحی، از جمله‌ كشیشان‌ كه‌ در تمام‌ زندگی‌ خود به‌ بازگشت‌ قریب‌‌الوقوع‌ مسیح... ایمان‌ آورده‌ بودند، ازاین‌پس، كشیش‌های‌ دیگری‌ را تحسین‌ می‌كردند كه‌ آنها نیز تمام‌ عمر خود، به‌ این‌ نظریه‌ [مسیحیت‌ صهیونیستی] ... در جهان‌ فانی‌ باور داشتند.»[v] پس‌ می‌توان، مسیحیت‌ صهیونیستی‌ را یك‌ نظریه‌ یا تئوری‌ شمرد.
▪مسیحیت: مسیحیان‌ كسانی‌اند كه‌ از مسیحیت‌ پیروی‌ می‌كنند و مسیحیت،‌ دینی‌ است‌ كه‌ به‌ عیسی‌ مسیح(ع) منسوب‌ است و البته مانند هر دین‌ دیگری، مشخصه‌هایی‌ دارد؛ از جمله: عیسی‌ مسیح، پسر خدا یا تجسد واقعی‌ خالق‌ هستی‌ خوانده‌ می‌شود كه‌ عدالت، آسایش‌ و الگوی‌ خوب‌زیستن‌ را برای‌ بشریت‌ به‌ ارمغان‌ آورده است. او آمد تا فقیران‌ را بشارت، اسیران‌ را رستگاری، كوران‌ را بینایی و سركوب‌شوندگان‌ را به‌ آزادی‌ رهنمون‌ شود. ازاین‌رو، عیسی‌ مسیح(ع)، محوری‌ترین‌ عنصر مسیحیت‌ به‌ شمار می‌آید، گرچه‌ در این‌كه آیا باید او را پرستید، یا تنها گرامی‌اش‌ داشت، باید از او اطاعت‌ نمود یا فقط‌ او را تحسین‌ كرد و... اختلافاتی‌ وجود دارد، ولی‌ همه‌ مسیحیان‌ اتفاق‌نظر دارند كه ایمان مورد نظر آنها بدون‌ عیسی‌ مسیح، بی‌معنا است و نیز عقیده‌ دارند كه‌ عیسی‌ به‌ دلیل‌ مخالفت‌ با دستگاه‌ سیاسی‌ روم، دستگیر و مصلوب‌ شد، اما او زنده‌ است و روزی‌ باز خواهد گشت. آنها كریسمس‌ (روز تولد مسیح)، جمعه‌ مقدس‌ یا روز برصلیب‌شدن‌ عیسی، عید پاك‌ یا هنگامه‌ رستاخیز مسیح‌ و جشن‌ بارداری‌ پاك‌ مریم را گرامی‌ می‌دارند، و كتاب‌ عهد قدیم‌ (تورات) و جدید (انجیل)، به‌‌علاوه‌ رساله‌ پولس‌ و چهار انجیلِ‌ متی، مرقس، لوقا و یوحنا را به‌ حجت‌ دینی‌ پذیرفته‌اند.[vi]
مسیحیت‌ به‌ سه‌ شاخه‌ كاملا جدا و مخالف‌ یكدیگر، یعنی: كاتولیك‌ (جنوب‌ اروپا و امریكای‌ لاتین)، ارتدوكس‌ (اروپای‌ شرقی) و پروتستان‌ (شمال‌ اروپا و امریكا) تقسیم‌ یافته‌اند. مذهب پروتستان‌ بر پایه‌ اندیشه‌ مارتین‌ لوتر آلمانی‌ و ژان‌ كالونِ‌ انگلیسی‌ شكل‌ گرفته، و طی‌ پنج‌ قرن‌ گذشته، در نزاع با كاتولیكها به‌سر برده‌ كه‌ نمونه‌ زنده‌ این‌ جدال، ایرلند شمالی‌ است. از دیگر ویژگیهای‌ پروتستان، باید به رابطه‌ بسیار نزدیك‌ آنها با دولتها اشاره كرد؛ تابدانجا كه در انگلیس، ملكه‌ الیزابت، همزمان در راس‌ دولت‌ و كلیسا قرار دارد.[vii]
صهیونیسم: صهیون‌ دارای‌ چهار معنای‌ لغوی، جغرافیایی، دینی‌ و سیاسی‌ است: صهیون‌ در عبری، به‌ معنای‌ پْر آفتاب، و نیز نام‌ كوهی‌ است‌ در جنوب ‌‌غربی‌ بیت‌المقدس‌ كه‌ زادگاه‌ داوود نبی‌ و جایگاه‌ سلیمان‌ پیامبر به شمار می‌رود. البته، واژه صهیون گاه‌ نزد یهودیان‌ به‌ معنای‌ شهر قدس، شهر برگزیده‌ خداوند و شهر مقدس‌ آسمانی‌ به‌ كار می‌رود و به‌طوراعم به‌ سرزمین‌ مقدس، گفته‌ می‌شود، ولی‌ در متون‌ دینی‌ یهود، صهیون، اشاره‌ به‌ آرمان‌ و آرزوی‌ ملت‌ یهود برای‌ بازگشت‌ به‌ سرزمین‌ داوود و سلیمان‌ و تجدید دولت‌ یهود دارد.[viii] به‌دیگرسخن، صهیون‌ برای‌ یهود، سمبل‌ رهایی‌ از ظلم، تشكیل‌ حكومت‌ مستقل‌ و فرمانروایی‌ بر جهان‌ است، ولی‌ آنان، بازگشت‌ به‌ سرزمین‌ موعود را به‌ زمان‌ و شیوه‌ای‌ كه‌ خدا مشخص‌ فرموده، موكول‌ ساخته‌ و بر آن هستند كه‌ این‌ كار به‌ دست‌ بشر انجام‌‌پذیر نیست (صهیونیسم‌ دینی‌ و فرهنگی). گروهی از پیروان‌ این‌ اندیشه، یهودی‌ (صهیونیسم‌ یهودی) و گروهی‌ عیسوی‌اند (صهیونیسم‌ مسیحی). اما صهیونیسم‌ كه‌ منسوب‌ به‌ صهیون‌ و مشتق‌ از آن‌ است، به‌ نهضتی‌ گفته می‌شود كه‌ خواهان‌ مهاجرت‌ و بازگشت‌ یهودیان‌ به‌ سرزمین‌ فلسطین‌ (ارض‌ موعود) و تشكیل‌ دولت‌ یهود است. در این‌ نوع‌ از صهیونیسم‌ كه‌ آن‌ را صهیونیسم‌ لائیك‌ می‌نامند، كسانی‌ جای‌ دارند كه‌ با تكیه‌ بر استدلالهای‌ تاریخی، سیاسی‌ و علمی، سعی می‌كنند به اسكان‌ یهودیان‌ در فلسطین‌ مشروعیت‌ ‌بخشند. واژه‌ صهیونیسم، نخستین‌بار توسط‌ تئودور هرتزل‌ (متوفی‌ ۱۹۰۴) به‌ كار رفت، و سپس، ناحوم‌ ساكولو (متوفی‌ ۱۹۳۲) مورخ‌ صهیونیستی، آن‌ را در كتاب‌ تاریخ‌ صهیونیسم‌ به‌ كار بْرد.[ix]▪مسیحیت‌ صهیونیستی: مسیحیت‌ صهیونیستی‌ نه‌ مسیحیت‌ و نه‌ صهیونیسمِ‌ كامل است اما از زاویه‌ای‌ دیگر، هم‌ مسیحیت‌ و هم‌ صهیونیسم و درواقع معجونی‌ از مسیحیت‌ و صهیونیسم‌ است. مهمترین‌ مشخصه‌ مسیحیت‌ صهیونیستی، حمایت‌ از بازگشت‌ یهودیان‌ به‌ ارض‌ موعود (فلسطین) و تاسیس‌ یك‌ دولت‌ یهودی‌ است. مسیحیان‌ صهیونیست، چنین‌ اندیشه‌ای‌ را با اعتقادات‌ مسیحی‌ و یهودی‌ و با متون‌ عهد عتیق (تورات) و جدید (انجیل) گره‌ زده‌اند. مسیحیت‌ صهیونیستی‌ ازیك‌سو با الهیات‌ مسیحی‌ درگیر است‌ و ازسوی‌‌دیگر چشم‌ به‌ لاهوت‌ توراتی‌ دارد و با مراجعه‌ به‌ منابع‌ توراتی، خواسته‌ تاسیس‌ دولت‌ یهودیِ‌ صهیونیستها را تایید می‌كند.[x]
بنابراین، بر پایه‌ شالوده‌های‌ فكری‌ مسیحیت‌ صهیونیستی، تاسیس‌ دولت‌ یهودی، خواست‌ مسیح‌ است و ازاین‌رو، خواست‌ دولت‌ اسرائیل، در حقیقت‌ خواست‌ مسیح‌ خواهد بود و هر عملی‌ كه از سوی‌ دولت‌ اسرائیل‌ انجام‌ پذیرد، به اعتقاد مسیحیان صهیونیست از سوی‌ مسیح‌ طراحی‌ شده‌ است. تاكید بر تاسیس‌ دولت‌ یهودی‌ اسرائیل‌، به‌ آن‌ جهت‌ است‌ كه‌ تا اسرائیل‌ نباشد، مسیح‌ ظهور نخواهد كرد. به اعتقاد این مسیحیان، مطابق وعده متون دینی، كشور اسرائیل‌ باید از نیل‌ تا فرات‌ باشد؛ لذا مسیحیت‌ صهیونیستی‌ با هرگونه‌ مذاكره‌ صلح‌ یا اعطای‌ امتیاز‌ به‌ فلسطینیان مخالفت می‌كند؛ چراكه‌ به‌ عدم‌ تحقق‌ اسرائیل‌ بزرگ‌ می‌انجامد و در نتیجه ظهور مسیح را به تعویق می‌اندازد. پس، مسیحیت‌ صهیونیستی، یك‌ جریان‌ فكری‌ ــ سیاسی‌ است‌ كه‌ پیرو آموزه‌های‌ توراتی‌ و انجیلی‌ درخصوص‌ آینده‌ بشریت‌ و ظهور مسیح‌ است. مسیحیت‌ صهیونیستی‌ با مسیحیت‌ یهودی‌ و صهیونیسم‌ مسیحی‌ متفاوت‌ است. صهیونیسم‌ مسیحی، به‌ معنای‌ مسیحیانی‌ است‌ كه‌ با حفظ‌ باورهای‌ مسیحی، تنها خواهان‌ تاسیس‌ یك‌ دولت‌ یهودی‌اند. اما مسیحیت‌ یهودی، یهودیانی هستند كه رنگ‌ و بوی‌ مسیحی‌ گرفته‌اند ولی هیچگاه‌ به‌ دنبال‌ خلق‌ دولتی‌ یهودی‌ نبوده‌اند.[xi]
نتیجه‌ این‌كه: نظریه‌ مسیحیت‌ صهیونیستی، اندیشه‌ای‌ است‌ كه‌ ابتدا حمایت‌ از انتقال‌ یهودیان‌ به‌ فلسطین‌ و تاسیس‌ یك‌ دولت‌ یهودی‌ و اینك‌ نیز حمایت‌ از دولت فعلی اسرائیل‌ را وظیفه‌ای دینی‌ می‌داند و می‌كوشد با كمك به گسترش‌ مرزهای‌ اسرائیل‌ فعلی‌ تا مرزهای‌ توراتی‌ نیل‌ تا فرات، مقدمات‌ ظهور حضرت‌ مسیح‌ را فراهم‌ آورد. صرف‌‌نظر از حقیقت و یا پروژه‌بودن‌ این دیدگاه، به‌هرحال این طرز تلقی به واقعیتی‌ بدل شده است‌ كه‌ در دهه‌های‌ اخیر به‌ اوج‌ بالندگی‌ خود دست‌ یافته‌ و اینك‌ پیش‌روی‌ ما قرار دارد.[xii]
● تاریخچه‌ نظریه‌
هیچ‌یك‌ از افرادی‌ كه‌ درباره‌ گرایشهای‌ مختلف‌ مسیحی‌ ــ یهودی‌ قلم‌ زده‌اند، تاریخی‌ كهن‌تر از عصر اصلاح‌ دینی‌ برای‌ مسیحیت‌ یهودی نیافته‌اند. اول‌بار پیوریتنها بودند كه با حفظ وجه تئوریكِ‌ لزوم‌ تشكیل‌ دولت‌ یهودی، آن‌ را به‌ عرصه‌ عمل‌ سیاسی‌ صهیونیسم‌ مسیحی‌ وارد كردند و سرانجام با پایان‌ جنگ‌ جهانی‌ دوم، و با پدیدآمدن‌ دولت‌ یهودی‌ اسرائیل به‌ آن‌ جامه‌ عمل پوشاندند. تاسیس‌ دولت‌ اسرائیل، ازآن‌‌روكه‌ تحقق‌ اولین‌ مرحله‌ از مراحل‌ چندگانه‌ ظهور مسیح‌ ــ مطابق اعتقاد مسیحیت یهودی ــ به‌شمار می‌رود، تحولی‌ شگرف‌ در اندیشه‌ صهیونیسم‌ مسیحی‌ پدید آورد كه‌ یكی‌ از مهمترین‌ آنها، زایش‌ مسیحیت‌ صهیونیستی‌ و آمدن آن‌ به‌ عرصه‌ قدرت‌ و در نتیجه ظهور جلوه‌ دیگری‌ از آن‌ (پسامسیحیت‌ صهیونیستی) می‌باشد.[xiii]
مسیحیت‌ یهودی: نهضت‌ اصلاح‌ دینی، با لوتر و آرای‌ اعتقادی‌ جدید او، آغاز شد. وی‌ پیش‌ از آغاز نهضت، تحت‌ تاثیر عمیق‌ آموزه‌های‌ عبرانی‌ بود‌ و ازاین‌‌رو، بخشی‌ از اصلاح‌ دین‌ مسیحیت‌ را بر این آموزه‌ها‌ استوار ساخت، از جمله در اعتقادات او رویكرد به‌ بهشت‌ دنیوی‌ یهودی، به‌ جای‌ آخرت‌گرایی‌ كاتولیكی‌ نشست؛ و یا ربا كه‌ در مسیحیتِ‌ كاتولیك‌ حرام‌ و در یهودیت‌ مجاز بود، در آیین پروتستان‌ نیز‌ مجاز شناخته‌ شد؛ همچنین برترشمردن‌ قوم‌ یهود و تعلق‌ سرزمینهای‌ فلسطینی‌ یا ارض‌ موعود به‌ این‌ قوم، از دیگر مشخصه‌هایی هستند كه‌ لوتریها آن را از عهد عتیق‌ به عاریت گرفته‌اند. لوتر در ستایش‌ و تمجید از قوم‌ برگزیده‌ خدا(؟!) به‌ اندازه‌ای‌ پیش‌ رفت‌ كه حتی‌ شبهه‌ یهودی‌بودن‌ او مطرح‌ گردید.[xiv]
انتشار كتابی‌ از لوتر به‌ نام‌ «مسیح، یك‌ یهودی‌زاده‌ بود» (چاپ‌ ۱۵۲۳) كه‌ در آن‌ یهودیان‌ را خویشاوندان (برادران‌ و پسرعموهای) عیسی‌ مسیح‌ معرفی می‌كند و از كاتولیكها می‌خواهد اگر از این‌كه‌ او را كافر بنامند، خسته‌ شده‌اند، بهتر است وی‌ را یهودی‌ بخوانند، این‌ شبهه‌ را بیش‌ازپیش‌ دامن‌ زد و سبب‌ گردید برخی، پروتستانیسم‌ را مسیحیتی‌ بدانند كه‌ بر بنیادها و شالوده‌های‌ یهودی‌ شكل‌ گرفته و شاید از این‌ نظر، بتوان‌ به‌نحوی‌ پیدایش‌ مسیحیت‌ یهودی‌ را توضیح‌ داد.[xv] خاخام‌ آبراهام‌ لوی‌ در تایید چنین‌ نگرشی‌ می‌گوید: «لوتر در پنهان‌ یهودی‌ای‌ بود كه‌ تلاش‌ می‌كرد تا آرام‌آرام، مسیحیان‌ را به‌ انعطاف‌ وادارد.» البته، اقدام‌ لوتر در نوشتن‌ مطالبی‌ علیه‌ یهودیان، در سالهای‌ پایانی‌ عمرش، تنها توانست‌ اندكی‌ از این‌ شبهه‌ را از لوتری‌ها دور سازد. درهرحال یهودیان‌ از مجموعه‌ اقدامات‌ یهودگرایی‌ لوتر خرسند بودند و ازاین‌رو، به‌ دفاع‌ از نهضت‌ اصلاح‌ دینی‌ پرداختند و سرانجام آیین پروتستان‌ توانست دشمن‌ دیرینه‌ یهودیان،‌ یعنی كلیسای‌ كاتولیك‌ را از اریكه‌ قدرت‌ مذهبی‌ به‌ زیر كشد.[xvi]
صهیونیسم‌ مسیحی: حدود صد سال‌ پس‌ از لوتر، فرقه‌ پیوریتنِ‌ كالونی، بیش‌ از دیگران‌ در گسترش‌ و نهادینه‌سازی‌ آموزه‌های‌ توراتی‌ نقش‌ آفرید. این‌ فرقه‌ پروتستانی‌ كه‌ هنجارهای‌ اخلاقی‌ آن، منطبق‌ با تورات‌ بود، با عنوان‌ یهودی‌گری‌ انگلیسی‌ شناخته‌ می‌شد و با سرنگونی‌ پادشاه‌ انگلیس‌ توسط‌ كرامول، در این‌ كشور قدرت‌ و قوت‌ گرفت. در آن‌ زمان‌ بود كه‌ آنها اعلام‌ كردند: «حضور یهودیان‌ در فلسطین، مقدمه‌ دومین‌ ظهور مسیح‌ است.» وابستگی‌ پیوریتن‌ها به‌ یهودیت،‌ به‌ حدی‌ رسید كه‌ از تمامی‌ مذاهب‌ پروتستانی‌ پیشی‌ گرفت. آنها حتی نامهای‌ یهودی‌ چون ساموئل، آموس، سارا و جودیت‌ را برای فرزندانشان انتخاب كردند. پیوریتن‌های‌ انگلیسی،‌ اعتقاد داشتند كه‌ قبل‌ از بازگشت‌ مجدد مسیح، باید یهودیان‌ به‌ سرزمینهای‌ مقدس‌ باز گردند و در این‌ راه، انگلیس‌ اولین‌ كشوری‌ خواهد بود كه‌ یهودیان‌ را به‌ سرزمینهای‌ ابراهیم، اسحاق‌ و یعقوب، انتقال‌ خواهد داد. عقاید پیوریتن‌ها، پس‌ از این گسترش‌ عجیب در انگلیس، به‌ امریكا نیز‌ راه‌ یافت و نقشی‌ ویژه در تاسیس‌ امریكا بازی‌ كرد؛ تا بدانجا كه نزدیك‌ بود حتی نام‌ امریكا را از نیوانگلند به‌ نیواسرائیل‌ تغییر دهند. پس‌ از آن، افكار پوریتنی ــ چه‌ امریكایی‌ و چه‌ انگلیسی‌ ــ عرصه‌های‌ قدرت‌ سیاسی‌ و نیز مذهبی‌ را درنوردید و نقشی‌ مهم‌ در پیداش‌ صهیونیسم‌ ایفا كرد.[xvii] از جمله:
۱ــ كتاب‌ دو سفر به‌ قدس، نوشته‌ ناتانیل‌ كروچ‌ مسیحی (چاپ‌ ۱۷۰۴) یكی‌ از نمونه‌های‌ مهم‌ در بسترسازی‌ صهیونیسم‌ قبل‌ از هرتزل‌ است. او تنها راه‌ تبدیل‌ سرزمین‌ مقدس (فلسطین) از وضعیت‌ بیابانی‌ و بی‌علف‌ به‌ سرزمین‌ شیر و عسل‌ وعده‌شده‌ توراتی‌ را، بازپس‌گیری‌ آن‌ توسط‌ یهودیان‌ می‌دانست.[xviii]
۲ــ لرد شافتسبری‌ از رجال‌ انگلیسی‌ در ۱۸۳۹ نوشت: زمان‌ انتظار دومین‌ ظهور مسیح، تنها وقتی‌ به‌ پایان‌ می‌رسد كه‌ یهودیان‌ در فلسطین‌ گرد هم‌ آیند. شافتسبری‌ برپایه‌ این‌ استدلال‌ كه‌ هر ملت‌ باید دارای‌ وطن‌ باشد و سرزمین‌ كهن‌ از آن‌ ملت‌ كهن‌ است، مشوق‌ نظری‌ و عملی‌ مهاجرت‌ یهودیان‌ به‌ فلسطین‌ گردید.[xix]۳ــ ویلیام‌ بلاكستون‌ كه‌ به‌ پدر صهیونیسم‌ مسیحی‌ امریكا مشهور است، در اواخر قرن‌ نوزدهم‌ میلادی‌ معتقد بود در سالی‌ كه‌ كشور صهیونیستی‌ اسرائیل‌ در فلسطین تاسیس‌ گردد، مسیح‌ دوباره‌ ظهور خواهد كرد. وی‌ حتی از دولت‌ امریكا خواسته‌ بود دولت‌ اسرائیل‌ را در فلسطین‌ تشكیل‌ دهد.[xx]
۴ــ در همین‌ دوره، چهره‌ مشهور دیگر صهیونیسم‌ مسیحی، سایروس‌ اسكوفیلد امریكایی‌ است‌ كه‌ با نگارش تفسیر عهد عتیق (انجیل‌ آخرالزمان) بر پایه‌ افكارِ‌ جدیدِ‌ كشیش‌ جان‌ داربی‌ انگلیسی، بر افكار پیوریتن‌ها تاكید ورزید. این‌ كتاب‌ معتبرترین‌ تفسیر و بهترین‌ مرجع‌ برای‌ انجیل‌ شناخته‌ می‌شود.[xxi]

۵ــ با چاپ‌ كتاب‌ دولت‌ یهودی‌ در سال ۱۸۹۴ و برگزاری‌ كنگره‌ بال (۱۸۹۷)، مسیحیان‌ در جهت‌ شكل‌‌بخشیدن‌ به‌ دولت‌ یهودی، گامهای‌ مؤ‌ثری‌ برداشتند: پیمان‌ سایكس‌ پیكو (۱۹۱۴)، اعلامیه‌ بالفور (۱۹۱۷)، پیمان‌ ورسا (۱۹۱۹)، قیمومت‌ بر فلسطین (۱۹۲۳)، طرح‌ تقسیم‌ فلسطین (۱۹۴۷).[xxii]
مسیحیت‌ صهیونیستی: سال ۱۹۴۸ را باید نقطه‌ آغازین‌ قوام‌یابی‌ اندیشه‌ مسیحیت‌ صهیونیستی‌ دانست؛ چراكه در این سال دو پیش‌بینی‌ این نظریه، یعنی مهاجرت‌ یهودیان‌ به‌ ارض‌ موعود و تشكیل‌ دولت‌ یهودی‌ توسط‌ یهودیان‌ مهاجر، تحقق‌ یافتند. پیروزی‌ در جنگهای‌ اعراب‌ و اسرائیل، به‌ ویژه‌ جنگ‌ ۱۹۶۷، بر ارزش‌ مذهبیِ‌ مسیحیت‌ صهیونیستی‌ بیش‌‌ازپیش‌ افزود. موشه‌ دایان ــ وزیر دفاع‌ ــ در همین‌ سال‌ گفت: «هركس‌ مذهبی‌ نبود، امروز مذهبی‌ شده‌ است»؛ زیرا مرزهای‌ اسرائیل‌ با اشغال‌ قدس‌ با مرزهای‌ ارض‌ موعود، مطابقت‌ بیشتری‌ دارد و نیز زمینه‌ دیگری را برای ظهور مسیح‌ كه‌ تخریب‌ مسجدالاقصی‌ و قبهٔ‌الصخرهٔ‌ است، فراهم‌ می‌آورد؛ به‌‌علاوه، اشغال‌ جنوب‌ لبنان هم مرزهای‌ اسرائیل‌ را به‌ سوی‌ اسرائیل‌ بزرگ‌ یا توراتیِ‌ از نیل‌ تا فرات، پیش‌تر كشاند.[xxiii]
البته، در فاصله سالهای‌ ۱۹۴۸ تا ۱۹۸۲، جنبش‌ مسیحیت‌ صهیونیستی‌ ازیك‌‌سو از تاسیس‌ و توسعه‌ ارضی‌ اسرائیل‌ خرسند بود اما ازسوی‌دیگر از این‌كه‌ دولت‌ در تسلط‌ غیرمذهبی‌های‌ صهیونیست‌ قرار داشت، ناخرسند بود. تلاش‌ این‌ جنبش‌ برای‌ مسیحی‌ ــ صهیونیستی‌سازی‌ دولت،‌ به‌ دلیل‌ پیروزیهای‌ نظامی‌ دولت‌ لائیك‌ اسرائیل‌ و حمایت‌ امریكا از آن، ناكام‌ ماند. بنابراین، جنبش‌ كوشید مسیحی‌ ــ صهیونیستی‌سازی‌ را از پایین، یعنی از جامعه آغاز كند و با دولت‌ به‌ مخالفت‌ و مجادله‌ برنخیزد؛ چون‌ به‌ اعتقاد خاخام‌ كوك: «همین‌ دولت‌ غیرمذهبی‌ صهیونیستی، ابزار ناخودآگاه‌ تحقق‌ اراده‌ مسیح‌ موعود به‌ شمار می‌آید.» به‌‌هرروی، جنبش‌ یهودی‌سازی‌ از پایین‌ در اسرائیل‌ و مسیحی‌سازی‌ از پایین‌ در امریكا، از وجوه‌ مشتركی‌ در فعالیتهای‌ مذهبی‌، بهره‌ می‌برند. آنها با شعار پارسایی‌ شخصی‌ و پایبندی‌ به‌ موازین‌ اخلاقی، جهت‌گیریهای‌ سیاسی ــ‌ اجتماعی‌ مسیحیان‌ و یهودیان‌ غیربنیادگرای حاكم‌ را زیر سو‌ال‌ بردند و آن‌ را به‌ زیان‌ رستگاری‌ و تكاپوی‌ اخروی‌ و ظهور حضرت‌ مسیح دانستند و آنها را متهم‌ می‌كردند كه‌ مسئولیت‌ ابتدایی‌ خود در تبلیغ‌ كلام‌ خداوند در عهد عتیق‌ و عهد جدید را به‌ كناری‌ نهاده‌اند. هفته‌‌نامه‌ تایم‌ و نیوزویك، سال ۱۹۷۶ را سال‌ مسیحیان‌ و یهودیان‌ بنیادگرا یا مسیحیت‌ صهیونیستی‌ نامیدند؛ زیرا مطبوعات‌ به‌ اهمیت‌ این‌ پدیده‌ پی‌ بردند و به‌علاوه، این تفكر پس‌ از طی‌ یك‌ دوره‌ تجدید حیات‌ اخلاقی‌ و بلوغ‌ اخلاقی، خود را آماده‌ ورود به‌ سیاست‌ می‌كرد.[xxiv]
پسامسیحیت‌ صهیونیستی: از ۱۹۸۲ به‌ بعد، آغاز دوره‌ای‌ است‌ كه‌ می‌توان‌ آن‌ را پسامسیحیت‌ صهیونیستی‌ نامید؛ چراكه در این دوره زمانی،‌ مسیحیت‌ صهیونیستی، هم‌ در امریكا و هم‌ در اسرائیل، به‌ قدرت‌ دست‌ یافت و از یك‌ جنبش‌ مذهبی‌ به‌ یك‌ حزب‌ سیاسیِ‌ حاكم‌ تبدیل‌ شد و كارِ‌ یهودی‌ و مسیحی‌سازی‌ از بالا را آغاز كرد. مسیحیت‌ صهیونیستی‌ در این‌ دوره، دو مرحله‌ را سپری‌ كرده‌ است:[xxv]





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 28 تیر 1393

اطلاعاتی در مورد مسیحیان صهیونیست (اوانجلیست)

شناخت بهتر مسیحیان صهیونیست ، که حدود یک چهارم جمعیت آمریکا(۷۰ ملیون نفر) را شامل می شوند.

جمعیت مسیحیان صهیونیست آمریكا

پیروان کلیسای انجیلی آمریکا که پیروان آن حدود یک چهارم جمعیت آمریکا(۷۰ ملیون نفر) را شامل می شوند و تعدادشان رو به رشد است، مهم ترین خاستگاه نظری راست گرایان مسیحی است.

مبانی عقیدتی

هسته مرکزی پیروان این فرقه، مطلق گرا و معتقد به نبرد دائم بین خیر و شرّ هستند. «بازگشت دوم حضرت مسیح» در «آخر الزمان» بعد از طی مراحلی که نهایت آن به «جنگ و ویرانی بزرگ» ختم می شود، از جمله مبانی اعتقادی این جریان است.

مراحل هفت گانه

بر مبنای چنین اعتقاداتی حضرت مسیح روزی به زمین برخواهد گشت و برای هزار سال حکومت خواهد کرد. و اقدامات او طی هفت مرحله[1]صورت می گیرد. اکنون مرحله ششم، یا مرحله کلیسا، است و مرحله بعد، «آخر الزمان»[2]خوانده می شود که طی آن حضرت مسیح به سوی زمین رو می کند و مؤمنان مسیحی را حیات دوباره می بخشد.

ضد مسیح یا دجال[3]

در مرحله بعدی «ضد مسیح» در زمین ظاهر خواهد شد و خود را به دروغ منجی یهودیان خواهد خواند. برخی معتقدند که آنچه که موجب باور برخی به او می شود این است که او قادر به اعاده صلحی ظاهری در خاورمیانه خواهد شد. دجال وارد خاورمیانه می شود و تندیس خود را در معبد یهودی نصب می کند و تقاضا می کند که همه جهان آن را به جای خداوند بپرستند.حکومت ضد مسیح، هفت سال به طول می انجامد و دوره «رنج یا آزمایش بزرگ»[4]خوانده خواهد شد.

از اتفاقات این مرحله

برخی معجزات در طی این نبرد روی خواهد داد: ازجمله نهر فرات خشک خواهد شد. در این تهاجم همه اعراب به اضافه کنفدراسیون روسیه و ایران به اسرائیل هجوم خواهند برد.

بازگشت عیسی مسیح به زمین ، سوار بر اسبی سفید و احیای معابد یهودیان!!!

پیروان کلیسای انجیلی معتقدند که در این مرحله، حضرت عیسی، سوار بر اسبی سفید، به زمین بازخواهد گشت، و در پی او سواره نظامی مرکب از مؤمنان از ابرها سرازیر خواهند شد و حرکت خواهند کرد. عیسی مسیح پیروزمندانه به جنگ وارد شده، معابد باستانی یهودیان را احیا و حکومتی هزار ساله را آغاز خواهد کرد، بهشتی و زمینی جدید را نشان خواهد داد و شیطان را برای همیشه خاموش خواهد کرد.

آنها معتقدند مسیح ضربه نخست را وارد خواهد کرد. او سلاح نوینی را به کار خواهد برد که اثری شبیه بمب نوترونی دارد: در کتاب «زکریای نبی» آمده است: «گوشت ایشان در حالتی که بر پاهای خود ایستاده اند کاهیده خواهد شد و چشمانشان در حدقه گداخته خواهد گردید و زبان ایشان در دهانشان کاهیده خواهد شد.»

نبرد هسته ای آرماگدون و پایان جهان

«بنیاد گرایی مسیحی» در گذشته بر سلوک اخلاقی صحیح تکیه داشت، ولی در دهه های گذشته صرفاً سیاسی شده است. به «بنیاد گرایان»، لقب «تجدید حیات یافته»[5] نیز داده می شود. این مسئله شامل یک نوع تجربه بیداری معنوی و یا صرفاً گرایش به افکار سیاسی خاص است. آنها معتقدند تاریخ بشر در طی نبردی در آخرالزمان به نام «آرماگدون»[6] به پایان می رسد و نقطه اوج آن ظهور دوباره مسیح است؛ پس از آن، داوری نهایی برای همه مردگان و زندگان انجام می شود.

این جریان معتقد است: خداوند مقرر کرده است که بشر هفت مرحله یا هفت مشیت الهی را از سر بگذراند که یکی از آنها «نبرد هسته ای آرماگدون» است. با آغاز این جنگ وحشتناک، رستگارشدگان به آسمانها عروج خواهند کرد و از مصیبت جنگ در امان خواهند بود.

«آرماگدون»؛ که در اصل «هار مجدّو» می باشد، به معنی «کوه مجدّو» است. «مجدّو» در شمال فلسطین اشغالی در کرانه غربی رود اردن واقع شده و در طول تاریخ، شهری استراتژیک بوده است. این شهر بر سر راه شرق و غرب و شمال و جنوب قرار داشته است و تبعا جنگهای بسیاری در آن رخ داده است. در صحیفه «حزقیال نبی» درباره این جنگ آمده است:

«بارانهای سیل آسا و تگرگ سخت آتش و گوگرد، تکانهای سختی در زمین پدیدار خواهند آورد؛ کوهها سرنگون خواهند شد، صخره ها خواهند افتاد و جمیع حصارهای زمین منهدم خواهد گردید.»

كتابی اعتقادی با ۵۰ میلیون نسخه فروش[7]

کتاب بر جای مانده نوشته «تیم لاهه»، تشریح کننده چنین اعتقاداتی است و تا کنون در دوازده جلد انتشار یافته و مجموعاً بیش از ۵۰ میلیون نسخه فروش داشته است. در این مجموعه کتابها اعتقادات مسیحیان انجیلی در مورد نبردهایی که قبل و در جریان «بازگشت دوم» مسیح به وقوع خواهد پیوست، تشریح شده است. برخی از پیروان این جریان بر این مبنا که حرکت در جهت برخورد نهایی نباید مختل یا کند شود، نسبت به بسیاری از اقداماتی که در سطح بین المللی صورت می گیرد، نظر منفی دارند، از جمله آنها، دبیر کل سازمان ملل را ـ که وظایفی در مورد حفظ صلح دارد ـ در جهت ضد مسیح می دانند. بسیاری از آنها در پی حوادث یازده سپتامبر و درگیریهای فلسطین بسیار فعال شده و آنها را دلایل دیگری بر اجتناب ناپذیر بودن «جنگ و ویرانی بزرگ» یافته اند. به قول «دولت گیبسون» مدیر «ائتلاف جهانی انجیلی ها»، «خشونتها مردم را به فکر انداخته که آیا مسیح در حال ظهور است؟»

صلح در خاورمیانه

آنچه در نظر بحث ما مهم است این است که مسیحیانی که پروتستان انجیلی شمرده می شوند و ظاهرا به درجات مختلف دارای چنین عقایدی هستند، بزرگ ترین فرقه مسیحی در آمریکا را به وجود آورده اند؛ اگرچه روشن نیست که چه بخشی از آنها اصولاً به این عقاید باور دارند و چه بخشی ندارند. به هر حال، بر مبنای چنین عقایدی راست مسیحی در آمریکا برقراری صلحی پایدار، جامع و حقیقی در خاورمیانه را تا قبل از آمدن «منجی» و وقوع «نبرد نهایی» نه تنها مشکل بلکه غیرممکن می داند و نسبت به تلاش هایی از نوع «روند صلح» و «موافقت نامه های اسلو» به دید شک می نگرد.

کشیشان بنیادگرا زمانی کمونیست شدن روسیه را نشانه آخرالزمان دانستند. به تبع این نگرش، آنها اعتقاد قلبی به قراردادهای صلح خاورمیانه ندارند و آنها را پایدار نمی دانند.

جانبداری از اسرائیل!!

عقاید دین شناختی (تئولوژیک) راست مسیحی به نوبه خود مبنای اصولی جانبداری این جریان از اسرائیل است و پایگاه سیاسی قابل توجهی برای طرفداران لیکود در آمریکا و عملکرد کسانی چون شارون در اراضی اشغالی فراهم آورده است. بر این مبنا، ایجاد اسرائیل در سال ۱۹۴۸ تحقق یک «پیشگویی پیامبرانه» و مقدمه عملی شدن پیشگوییهای دیگر بوده است. از این جهت ملاحظات استراتژیک یا سیاسی یا ارزشهای مشترک و امثال آن که مبنای جانبداری جریانهای غیرمذهبی از اسرائیل است نقش عمده ای ندارد.

البته بحث آخرالزمان در فرقه های مختلف مسیحیت به گونه های مختلف مطرح شده است و حتی در داخل جریان راست مسیحی نیز تفاوتهایی در نگرشهای بخشهای مختلف آن به مسئله آخرالزمان و ربط آن با کشور اسرائیل وجود دارد. برخی از اینان حاکمیت خدا را به گونه ای موسع می بینند و بر این مبنا معتقدند که خدا قادر به انجام هر آنچه که اراده کند، هست و لذا ضروری نیست که وسیله به خصوصی (دولت به خصوصی) وجود داشته باشد تا خدا بتواند هدف به خصوصی را محقق سازد. به علاوه موضوع تشکیل اسرائیل تا جنگ دوم به عنوان موضوعی جدی مطرح نبود و تنها بعد از این جنگ جدی شد. این واقعیت که نزدیک به دو هزار سال اعتقادی که رژیم اسرائیل از محورهای آن به شمار می رود، نقشی در مسیحیت نداشته است، از بزرگ ترین نقاط ضعف این اعتقاد است.

نزدیک بودن حکومت ضد مسیح

در بین برخی از انجیلی ها اعتقاد راسخی وجود دارد مبنی بر این که شکل گیری حکومت ضد مسیح نزدیک است و در اثر آن یک دیکتاتوری سیاسی و اقتصادی شدید حاکم خواهد شد به نحوی که حتی برای خرید و فروش معمولی نیز احتیاج به کسب اجازه قبلی خواهد بود. اینان اعتقاد دارند که برای تقویت چنین رژیمی یک پیامبر دروغین توانا و یک مذهب جهانی به وجود خواهد آمد.

البته همه هواداران جریان راست مسیحی الزاما به این گونه عقاید پایبند نیستند، و اعتقادی به مراحل هفت گانه ندارند، بلکه بعضا پذیرفته اند که آموزه های انجیلی باید با شرایط عصر جدید انطباق داده شده و بازگشت به قوانین انجیلی و تحقق قطعی آنها ممکن است قرنها به طول انجامد. اما رهبران سیاسی و مبلغان راست مسیحی؛ مانند «پاتریک رابرتسون» و «جری فالول» و در واقع اکثر مبلغان تلویزیونی و نیز میلیونها تن از پیروانشان معمولاً دارای اعتقادات افراطی هستند.

حضرت مسیح به عنوان تنها منجی

یکی دیگر از مبانی اعتقادی کلیسای انجیلی اعتقاد به حضرت مسیح به عنوان تنها منجی است. این در حالی است که پیروان دیگر فرقه های لیبرال تر پروتستانیسم؛ مانند «پرسبیتریین ها» و «متودیست ها» حضرت مسیح را یکی از راههای نجات می دانند. این امر به ویژه یکی از مبانی اعتقادی مهمی است که باعث گرایش شدید انجیلی ها به دعوت پیروان دیگر ادیان بلکه پیروان دیگر فرقه های مسیحی به کلیسای انجیلی شده است.

متقاعد كردن مردم به اینكه به جای صلح باید در پی جنگ

برنامه های عامه پسند تلویزیونی کشیشان پروتستان در آمریکا که حدود ۶۰ میلیون بیننده دارند، پیوسته می کوشند مردم را متقاعد سازند که به جای «صلح» باید در پی «جنگ» باشند. آنها با نقل آیات انجیل سعی می کنند ثابت کنند که ما در دوره آخرالزمان هستیم.

پرستش سرزمین اسرائیل

اینان چون اعتقاد دارند اسرائیل باید «مقر فرود آمدن» دومین ظهور مسیح باشد، سعی دارند پرستش سرزمین اسرائیل را به یک آیین مذهبی بدل سازند.

مدرسه های انجیلی بسیاری، چه فرقه ای و چه فرافرقه ای در سراسر آمریکا اصول خداشناسی آرماگدون را بر پایه پرستش اسرائیل تعلیم می دهند. تعداد این مدارس در حدود ۲۰۰ مؤسسه و دارای حدود ۱۰۰۰۰۰ دانشجو می باشند. این دانشجویان پس از فراغت از تحصیل، کشیش پروتستان می شوند، به میان مردم می روند و این دیدگاه را تبلیغ می کنند.

قدرت گرفتن و قرارگرفتن معتقدان به «مشیت الهی گرایی» در سمتهای حساس ایالات متحده

آثار سیاسی قرارگرفتن معتقدان به «مشیت الهی گرایی» در سمتهای حساس ایالات متحده می تواند بسیار نگران کننده باشد. به عنوان مثال، «جیمس وات» به عنوان وزیر کشور اسبق ایالات متحده، در کمیته مجلس نمایندگان اظهار داشت:

«به علت ظهور دوباره و قریب الوقوع مسیح، نمی توانم خیلی در بندِ نابودی منابع طبیعی خودمان باشم.»

پیام مشیت الهی گرایان، منحصر به مرزهای ایالات متحده نیست. این گروه در اوت ۱۹۸۵ نمایشی را به صحنه آوردند که نخستین کنگره «مسیحیان صهیونیست» نام گرفت.

در اوایل دهه ۹۰ ، آمریکائیان به بیش از ۱۴۰۰ رادیوی مذهبی گوش می دادند. اکثریت هنگفتی از ۸۰۰۰۰ کشیش بینادگرای پروتستان که روزانه از ۴۰۰ ایستگاه رادیویی سخن پراکنی می کنند، خواهان مشیت الهی گرایی هستند. برخی از مشهورترین این افراد عبارتند از: پاتریک رابرتسون، جیمی سواگارت، جیم باکر و جری فال ول.

کشیشان بنیادگرا این توصیفات را نشانه مبادله سلاحهای تاکتیکی هسته ای می دانند.
ریگان رئیس جمهور اسبق آمریكا و مسیحیت صهیونیست

«لانگ»، مدیر تحقیقات «انستیتو کریستیک» در ۱۹۸۵ افشا کرد «رونالد ریگان»، رئیس جمهور آمریکا، معتقد به ایدئولوژی آرماگدون بوده است. رونالد ریگان در طی همه سالهای زندگی خود تحت تأثیر آموزش مادرش «نل ریگان» بود که گفته می شود زنی بسیار معتقد به کتاب مقدس بوده است. خود وی گفته است که ایمانش را مدیون مادرش است. «الینگ وود» که خود یکی از معتقدان پر و پاقرص پرستش اسرائیل و از جمله نبرد آخرالزمان است، گفته است که او و فرماندار ریگان اغلب با هم می نشینند و درباره پیشگوییهای کتاب مقدس به بحث و گفت وگو می پردازند. ریگان در یک مجلس شام می گوید:

«این نبی خشمگین عهد قدیم، حزقیال است که بهتر از هر کسی، قتل عامی را که عصر ما را به ویرانی خواهد کشید پیشگویی کرده است».

و سپس با خشم تندی درباره کمونیست شدن لیبی سخن می گوید و اظهار عقیده می کند که:

«این علامت آن است که فرارسیدن آرماگدون، دور نیست».

ریگان همچنین در یک مصاحبه گفته است: «اعتقاد دارد که تجدید حیات پیدا کرده است».

دادن لقب «امپراتوری شیطانی» به روسیه توسط وی که بعدها در زبان سیاستمداران آمریکایی مصطلح شد، از همین بینش سرچشمه می گیرد.

بازگشت یهودیان به اسرائیل

اصول آموزش هواخواهان «مشیت الهی» این است که قبل از استقرار پادشاهی جهانی مسیح، مطابق پیشگوییهای کتاب مقدس، ابتدا می بایست یهودیان به اسرائیل بازگردند، سپس دولت یهود تاسیس و کلام خدا برای همه امتها تبلیغ شود. آنها معتقدند یک روز، یک یهودی افراطی، قدس را منفجر خواهد کرد تا در جای آن معبد سلیمان بازسازی شود؛ مراسم قربانی یهود از نو آغاز شود و سپس نوبت به آرماگدون خواهد رسید. حفاریهایی که در زیر قدس انجام می شود به منظور کشف آثار معبد سلیمان است تا ثابت شود معبد سلیمان در همین مکان فعلی قدس بوده است. در نتیجه با این توجیه به خراب کردن قدس و تاسیس معبد سلیمان درجای آن بپردازند. در حالی که مسلمانان بیم دارند هدف از این حفاریها فرو ریختن خودبه خودی مسجدالاقصی باشد.

راست گرایان مسیحی و اسلام

در حالی که دولت بوش خصوصاً در اوایل دوره بعد از حوادث ۱۱ سپتامبر کوشید تا مانع تبلیغات سوء علیه اسلام شود و مبارزه علیه تروریسم را جنگی بین «جهان متمدن» و دشمنان آن تعریف کند، گرایش راست مسیحی تلاش کرد که نوک تیز حمله را متوجه اسلام در کلیت خود کند. عناصر و گروههای فعال در طیف وسیع راست مذهبی، در این رابطه کوشیدند تا با استفاده از تعبیرات و دعاوی مندرج در سخنرانیهای «اسامه بن لادن» و همفکران او بر علیه یهودیت و مسیحیت از یک سو و تحریف برخی مضامین قرآنی از سوی دیگر چنین تبلیغ کنند که نظرات جریان القاعده، عین نظرات اسلام است و به این ترتیب مسلمانان وارد جنگ علیه مسیحیان شده اند. به عبارت دیگر به قول برخی، راست مسیحی خود را درگیر نوعی «جنگ صلیبی سربسته» علیه مسلمانان کرده است. این امر در عین حال به عامل مهم دیگری درتقویت گرایش مسیحیان راست به تلاش برای تحت تاثیر قرار دادن سیاست خارجی آمریکا تبدیل شده است.

اظهارات سردمداران راست مسیحی مانند «جری فالول»، «پاتریک رابرتسن»، «جری واینز» و… نشان می دهد که چگونه طرح مطالب سوء علیه اسلام از ۱۱ سپتامبر به بعد جزء ثابتی از گفتمان سیاسی راست مذهبی شده است.

جری واینز، کشیش کلیسای «بابتیست اول» در جاکسون ویل و رئیس سابق کنوانسیون بابتیست جنوبی که در کنوانسیون سالانه کشیشان محافظه کار در ۱۵ ژوئن ۲۰۰۲ سخن می گفت، علاوه بر طرح مطالب اهانت آمیز علیه اسلام، از «کثرت گرایی مذهبی» در آمریکا انتقاد کرد و گفت این کثرت گرایی به غلط، همه مذاهب را با هم برابر فرض می کند.

به نوشته «نیویورک تایمز» دیگر رهبران کنوانسیون مذکور نیز در همان جلسه یا در روزهای بعد، از اظهارات واینز حمایت کرده و مدعی شدند که اظهارات وی «بر تحقیقات وی درباره اسلام» مبتنی است. مطلب قابل توجه این که جرج بوش روز بعد از سخنرانی واینز از طریق ماهواره، پیامی برای نشست مذکور فرستاد و از جمله این جماعت را از «پیشگامان مدارا و آزادی مذهبی» خواند.

روشن نیست که آیا وی قبل از ارسال پیام، از مضامین سخنرانی واینز مطلع بوده، یا خیر ؛ هر چند که در سخنان وی نشانه ای حاکی از اطلاع وی وجود نداشته است. شماری از فعالان حقوق مدنی، از جمله گروه یهودی «جامعه ضد بهتان» ضمن انتقاد از اظهارات واینز از بوش خواستند تا علناً از اظهارات وی فاصله بگیرد.

اظهارات فالول در برنامه ۶۰ دقیقه ای در شبکه تلویزیونی «سی . بی . اس» علیه پیامبر (صلی الله علیه و آله) در ۸ اکتبر ۲۰۰۲ نمونه دیگری از اقدامات سوء سردمداران راست مسیحی علیه اسلام است.

«جری فالول» در مهر ماه ۸۱ در مصاحبه ای با شبکه تلویزیونی «سی . بی . اس» آمریکا، رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) را مورد اهانت قرار داده بود. متعاقب این اظهارات توهین آمیز، علاوه بر ملتهای مسلمان در کشورهای مختلف، سازمان کنفرانس اسلامی، طی واکنشهایی بیانات این کشیش و اقدام شبکه تلویزیونی «سی.بی.اس» امریکا در پخش آن را محکوم کردند.

اگرچه مقامات امریکایی در مواجهه با اعتراض مسلمانان این کشور نسبت به اظهارات موهن این کشیش گستاخ، باآنان به طور صوری همدردی کرده و این اظهارات را موضع شخصی گوینده آن تلقی کرده اند ولی نمی توان سهم دولت امریکا ودولتهایی را که با عملکرد فرهنگی و سیاسی خود زمینه چنین گستاخیهایی را در داخل کشور خود به وجود می آورند، نادیده گرفت.

درکشوری که رئیس جمهور بی خرد و بی تجربه اش پس از حادثه ۳۰ شهریور تعمداً لبه تیز حملات خود را متوجه «اسلام گرایی» می کند و از سر نادانی سخن از لزوم به راه افتادن مجدد جنگهای صلیبی به میان می آورد، طبیعی است که کشیشان و اسقفهای آن نیز اینگونه مقدسات مسلمانان را وقیحانه مورد تعرض و هتک حرمت قرار دهند.

تظاهرات اعتراض آمیز مردم هند علیه اظهارات وهن انگیز «جری فالول» کشیش امریکایی که در آن به نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) جسارت کرده بود، دست کم پنج شهید و تعداد زیادی مجروح بر جای گذاشته است. این خونین ترین عکس العمل مسلمانان علیه گستاخی آن کشیش حمایت شده امریکایی بود.

«فرید زکریا» یکی از نویسندگان مجله «نیوزویک» طی مقاله ای ضمن انتقاد از اظهارات فالول نوشت: «بلافاصله بعد از ۱۱ سپتامبر فالول و رابرتسون تصمیم گرفتند که از این فاجعه برای بسیج طرفدارانشان علیه لیبرالها، طرفداران سقط جنین و… استفاده کنند، اما این امر عکس العمل شدیدی در جامعه آمریکا برانگیخت و محکومیت آنها را توسط طیف وسیعی از جمله رئیس جمهور بوش در پی داشت. در نتیجه فالول و رابرتسون وادار به عقب نشینی شدند، معذرت خواستند و به نحوی ناشیانه مدعی شدند که اظهارات آنها خارج از متن درنظر گرفته شده است. آنها بعداً از آن نوع کینه توزی دست برداشتند و در عوض مسلمانان را هدف آسان تری یافتند».

نکته قابل توجه در دوره بعد از توهین فالول، نحوه برخورد کاخ سفید بود. سخنگویان کاخ سفید حتی در مواردی که کراراً مورد سؤال قرار می گرفتند از اظهار نظر در این مورد خودداری کرده و تنها به تکرار این که «به نظر رئیس جمهور، اسلام دین صلح است» بسنده می کردند. به طور کلی کاملاً مشهود است که جرج بوش دیگر توجهی را که بلافاصله بعد از ۱۱ سپتامبر به تبلیغ بردباری مذهبی و جلوگیری از انجام اقدامات و طرح مطالب سوء علیه مسلمانان و اسلام نشان می داد، ندارد. یکی از دلایل اصلی این امر را می توان نفوذ بسیار بالای راست مسیحی در حزب جمهوری خواه و نقش مهمی که آنها در انتخابات ریاست جمهوری در سال ۲۰۰۴ ایفا می کنند، دانست.
پی نوشت ها

[1] . Dispensation

[2] . End time

[3] . Antichrist

[4] . Tribulation

[5] . Rebirth

[6] . Armageddon به معنی عقبی

[7] . (تا سال 1390)





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 28 تیر 1393


( کل صفحات : 8 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات