تـــبـــرّی ( دشــمـن شـــناسـی )
آمریكا دشمن شماره 1 مردم محروم و مستضعف جهان است . حضرت امام خمینی (ره)
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


«بدترین دشمنان كسانی اند كه حیله خود را بیشتر پنهان می دارند.»



مدیر وبلاگ :طاهر مهدوی
مطالب اخیر
نویسندگان

شعار جورج دبلیو بوش


هرملتی در هرجای دنیا باید تصمیم خود را اتخاذ نماید. یا طرف ما هستید یا طرف تروریست‌ها.

جورج دبلیو بوش، چهل و سومین رییس‌جمهور آمریکا، پسر جورج اچ. دبلیو بوش است. مراسم تحلیف ریاست‌جمهوری او در (۲۰ ژانویه ۲۰۰۱ میلادی) برگذار و در سال(۲۰۰۴ میلادی) برای دومین‌ بار انتخاب شد. زادروز وی (۶ ژوئیه ۱۹۴۶ میلادی) در نیوهیون(کانکتیکات) می باشد.

(برجسب تاریخ تنظیم شده است)

دارای منبع

سال ۲۰۰۰ میلادی

  • «چیزی که در کتاب‌ها از همه بهتر است، عکس‌های جالبی است که گاهی اوقات در آن دیده می‌شود.»
    • U.S. News & World Report / سوم ژانویه
  • «من با توسعه و رشد شرکت‌های تجاری کوچک کاملأ آشنایی دارم. خودم هم در گذشته یکی از آن‌ها بودم.»
    • New York Daily News / نوزدهم فوریه
  • «من فکر می‌کنم همه ما بر سر این مسأله توافق داشته باشیم که گذشته‌ها گذشته است.»
    • The Dallas Morning News / دهم مه
  • «من نمی‌دانم انتخاب خواهم شد یا نه؟ ولی فکر می‌کنم بشوم. به‌هرحال می‌دانم که آماده هستم. اگر هم نشد، که نشد.»
    • Des Moines، Iowa / بیست و یکم اوت
  • «آدام کلایمر،آدم احمق (یا ناخوشایند)لیگ حرفه ای -بیس بال- از نیویورک تایمز این‌جاست.»
    • خوشامدگویی به خبرنگاران نیویورک تایمز - در Naperville، Ill / چهارم سپتامبر ۲۰۰۰
  • (به‌زبان اصلی:"There's Adam Clymer، major league asshole، from the New York Times)
  • «من‌هم به‌"جایزالغلط!" بودن بشر آشنایی دارم.»
    • مصاحبه با Oprah / نوزدهم سپتامبر
  • «سیاست خارجی من، یک "خارجی‌سیاست!" خواهد بود.»
    • Redwood - کالیفرنیا / بیست و هفتم سپتامبر
  • «من می‌دانم که انسان و ماهی می‌توانند یک همزیستی مسالمت‌آمیز داشته باشند.»
    • واشنگتن پست / اول اکتبر
  • «اعتماد مردم نسبت به‌من بی‌سابقه است. بارها دیده‌ام که به‌طرف من آمده و گفته‌اند: این‌دفعه دیگر مارا جا نگذار.»
    • بوستن - ماساچوست/ سوم اکتبر
  • «من فکر می‌کنم اگر آدم بداند که چه عقیده‌ای دارد، پاسخ‌دادن به‌سؤالات برایش ساده‌تر خواهد بود. من برای سؤال شما پاسخی ندارم.»
    • رینولدزبورگ، در پاسخ به‌این سؤال که آیا مایل است امکان پس‌گرفتن یکی از سخنانش را در مذاکرات اولیه داشته باشد/ چهارم اکتبر
  • «خانواده، محیطی است که ملت ما درآن امید می‌یابد، جایی‌که بال رؤیا می‌گیرد.»
    • LaCrosse، Wisconsin / هیجدهم اکتبر
  • «چه مجلس باشکوهی - ثروتمندان و ثروتمندتران. بعضی‌ها شما را نخبگان جامعهٔ لقب داده‌اند، اما من شما را حامیان اصلی خود می‌نامم.»
    • نیویورک/ بیستم اکتبر
  • «دیک چینی و من، نمی‌خواهیم که این ملت پس‌رفت کند. ما می‌خواهیم که هرکسی شغلی پیدا کرد، از این امکان برخوردار باشد که شغلی پیدا کند.»
    • ۶۰Minutes II / پنجم دسامبر

سال ۲۰۰۱ میلادی

  • «تروریست‌ها به نماد بهروزی و سعادت آمریکا حمله کردند.سرچشمه اصلی اما هنوز دسته نخورده است.آمریکا به علت کار سخت ،خلاقیت و جسارت و شجاعت مردم ما موفق است.»
    • سخنرانی در اجلاس مشترک کنگره /۲۰ سپتامبر ۲۰۰۱ میلادی
  • «ایران به شدت به دنبال دستیابی به سلاح‌های کشتارجمعی و صادر کردن تروریسم است. در این کشور معدودی که از سوی مردم انتخاب نشده‌اند، امید مردم ایران برای رسیدن به آزادی را سرکوب می‌کنند.»
    • سخنرانی سالانه در کنگره آمریکا/ ۲۰۰۱ میلادی
  • «ملت ما باید متحد شود تا بتواند به‌اتحاد دست یابد.»
    • Tampa / چهارم ژوئن
  • «هرملتی در هرجای دنیا باید تصمیم خود را اتخاذ نماید. یا طرف ما هستید یا طرف تروریست‌ها.»
    • .whitehouse gov / بیست و یکم سپتامبر

سال ۲۰۰۲ میلادی

  • «از زمان تشکیل ملت-دولت در قرن هفدهم ما بهترین فرصت را برای ساختن دنیایی داریم که در آن قدرت‌های بزرگ به جای تدارک جنگ ،در صلح رقابت کنند.»
  • «برخی نگران‌اند که محاسن و معایب را گفتن تا حدودی دور از نزاکت و غیردیپلکاتیک است.من مخالفم.شرایط مختلف ،مستلزم شیوه‌های متفاوت است ،ولی نه اخلاقیات متفاوت»
    • سخنرانی در دانشکده افسری وست پوینت ،نیویورک/اول ژوئن ۲۰۰۲ میلادی
  • «آرمان ملت ما ،همواره از توان دفاعی کشورمان بزرگ‌تر بوده است.ما برای صلحی عادلانه می‌جنگیم-صلحی طرفدار آزادی-.ما از طریق مبارزه با تروریست‌ها و جباران ،از این صلح حراست می‌کنیم.ما از طریق ایجاد مناسبات حسنه میان قدرت‌های بزرگ ،از این صلح پاسداری خواهیم کرد.ما از طریق ترغیب جوامع آزاد و باز در هر قاره ،دامنه این صلح را خواهیم گستراند.»
    • سخنرانی در دانشکده افسری وست پوینت ،نیویورک/اول ژوئن ۲۰۰۲ میلادی
  • «چنین دولت‌هایی و متحدان تروریست آن‌ها یک محور شرارت را تشکیل می‌دهند. آن‌ها برای به خطر انداختن صلح خود را مسلح می‌کنند. این دولت‌ها با برنامه‌هایشان برای کسب سلاح‌های کشتارجمعی، تهدیدی جدید و فزاینده هستند.»
    • سخنرانی سالانه در کنگره آمریکا/ ۲۰۰۲ میلادی
  • «به‌هرحال این پسره (صدام حسین) در نظر داشت پدر مرا بکشد.»
    • درباره صدام حسین - در هوستن، تگزاس / بیست و ششم سپتامبر

سال ۲۰۰۳ میلادی

  • «در ایران ما شاهد دولتی هستیم که مردمش را سرکوب می‌کند و به دنبال دستیابی به سلاح‌های کشتارجمعی و حامی تروریسم است. ما همچنین می‌بینیم که شهروندان ایران که خواستار آزادی، حقوق بشر و دموکراسی هستند، با تهدید و مرگ روبرو می‌شوند. مردم ایران مانند همه مردم دیگر، از حق تعیین سرنوشت و حکومت خود برخوردارند. ایالات متحده از این آرمان آن‌ها حمایت می‌کند.»
    • سخنرانی سالانه در کنگره آمریکا/ ۲۰۰۳ میلادی
  • «بگذارید اول این مسأله را روشن کنم: آدم‌های فقیر که حتمأ نباید قاتل باشند.»
    • .Washington، D.C / نوزدهم مه
  • «من در کم‌توقعی ماهر هستم.»
    • in der Air Force One / چهارم ژوئن
  • «من اعلام می‌کنم که دنیا تحت رهبری من خیلی آزادتر و صلح‌آمیزتر، و آمریکا هم امن‌تر شده است.»
    • نشریه اشپیگل

سال ۲۰۰۴ میلادی

  • «آمریکا و جامعه بین‌المللی از ایران می‌خواهند که به تعهداتش عمل کند و تسلیحات هسته‌ای تولید نکند. آمریکا به بیرون نگه‌داشتن خطرناک‌ترین سلاح جهان از دست خطرناک‌ترین رژیم‌های دنیا متعهد است.»
    • سخنرانی سالانه در کنگره آمریکا/ ۲۰۰۴ میلادی
  • «امروز ایران همچنان نخستین دولت حامی تروریسم در دنیا است. دولت ایران به دنبال کسب سلاح هسته‌ای است و مردمش را از آزادی‌هایی که برای دست‌یابی به آن تلاش می‌کنند محروم کرده. ما با متحدان اروپایی خود همکاری می‌کنیم تا برای رژیم ایران روشن شود که باید برنامه‌های غنی‌سازی اورانیوم و بازیافت پلوتونیوم خود را متوقف کند و به حمایت از تروریسم خاتمه دهد.»
    • سخنرانی سالانه در کنگره آمریکا/ ۲۰۰۴ میلادی
  • «هیچ رئیس‌جمهوری تا کنون مثل من به حقوق بشر خدمت نکرده است.»
    • Ken Auletta "Fortress Bush"، The New Yorker S.۶۴ / نوزدهم ژانویه
  • «این باعث افتخار من است که امروز دست یک عراقی شرافتمند را می‌فشارم که صدام حسین دستش را قطع کرده است.»
    • .Washington، D.C / بیست و پنجم مه
  • «من رئیس‌جمهور جنگی هستم، هرگاه تصمیمی اتخاذ می‌کنم همیشه به جنگ می‌اندیشم.»
    • بخشی از فیلم "Fahrenheit ۹/۱۱" - به کارگردانی مایکل مور
  • «مخالفان ما نوآور و دارای وسعت فکر هستند، ماهم همینطور. آن ها هرگز از نقشه‌کشیدن و یافتن راه‌های جدید برای ضربه‌زدن به‌ملت و مملکت ما دست نخواهند کشید، ماهم همین‌طور.»
    • درجشن تصویب بودجه وزارت دفاع / پنجم اوت
  • «در این جنگ کاملأ متفاوت، هرگز به‌دور میز مذاکره نخواهیم نشست و درباره صلح مذاکره نخواهیم کرد. اما هرگز نباید دچار خودفریبی شد، ما پیروز می‌شویم و پیروز خواهیم شد.»
    • سخنرانی در گردهمایی ملی لژیونرهای آمریکایی در نشویل، تنسی / سی و یکم اوت
  • «آدم هیچ‌گاه به‌تمام خواسته‌هایش نمی‌رسد. دیکتاتوری خیلی ساده‌تر است.»
    • بخشی از فیلم "Fahrenheit ۹/۱۱" به‌کارگردانی مایکل مور
  • «شما، از این‌که کشورتان اشغال شده خوشحال نیستید. من هم خوشبخت نخواهم بود اگر کشورم تحت اشغال بیگانگان درآید.»
    • بخشی از فیلم "Fahrenheit ۹/۱۱" به‌کارگردانی مایکل مور

سال ۲۰۰۵ میلادی

  • «پیام امشب من به مردم ایران این است: همان‌طور که شما برای آزادیتان ایستاده‌اید، آمریکا از شما حمایت می کند.»
    • سخنرانی سالانه در کنگره آمریکا/ ۲۰۰۵ میلادی
  • «یک گروه کوچک از روحانی‌ها ایران را کنترل، آن را منزوی کرده و مردم آن را مورد ستم قرار می‌دهند. رژیم ایران باید به حمایت از تروریسم در سرزمین‌های فلسطینی‌ها و لبنان خاتمه دهد. دولت ایران با جاه‌طلبی‌های هسته‌ای خود از خواسته‌های جامعه بین‌المللی سرپیچی کرده. کشورهای جهان نباید به این دولت اجازه دستیابی به سلاح اتمی را بدهد. آمریکا به فراخوانی جهان به مقابله با این تهدید ادامه خواهد داد.»
    • سخنرانی سالانه در کنگره آمریکا/ ۲۰۰۵ میلادی
  • «این بسیار مهم است که مردم از سرتاسر مملکت به‌این‌جا بیایند و روش دموکراسی و رهبریت جدید را انتخاب نموده و جشن بگیرند. البته می‌توانستیم دل‌نگران سربازانمان در عراق باشیم یا به‌قربانیان "تسونامی" فکر کنیم، اما نه، ما در جشن دموکراسی شرکت می‌کنیم.»
    • در حاشیه جشن آغاز دومین دوره ریاست‌جمهوری / نوزدهم ژانویه
  • «بروید دنبال یک کار درست و حسابی.»
    • خطاب به مایکل مور، پس از شنیدن انتقاد وی به حکومت
  • «دیک چینی می‌توانست رییس‌جمهور باشد.»
    • درپاسخ به این سؤال که فرق بین دیک چینی و جان ادواردز چیست
  • (به‌زبان اصلی: "Dick Cheney could be president")
  • «گرجستان مشعل آزادی برای منطقه و جهان است.»[۱]
    • سخنرانی در میدان آزادی تفلیس/ ۱۰ مه ۲۰۰۵
  • «ایران به‌دست مردانی اداره می‌شود که در داخل کشور آزادی‌ها را سلب کرده‌اند و در اطراف جهان به گسترش ترور مشغولند.»
    • در ارتباط با انتخابات ریاست جمهوری در ایران/ ۱۷ژوئن

سال ۲۰۰۶ میلادی

  • «امشب می‌خواهم به طور مستقم با شهروندان ایران صحبت کنم. آمریکا به شما و کشورتان احترام می‌گذارد. ما به حق شما برای تعیین آینده و کسب آزادی احترام می گذاریم. ملت ما امیدوار است که یک روز نزدیک‌ترین دوست یک ایران دموکراتیک و آزاد باشد.»
    • سخنرانی سالانه در کنگره آمریکا/ ۲۰۰۶ میلادی
  • «من شخصاً دستور صدور روادید برای آقای خاتمی را صادر کرده‌ام چون علاقه داشتم بدانم او چه حرف‌هایی برای گفتن دارد.»
    • مصاحبه با روزنامه وال‌استریت ژورنال/ ۸ سپتامبر

سال ۲۰۰۷ میلادی

  • «سازمان ملل متحد تحریم‌هایی علیه ایران در نظر گرفته تا از این طریق نشان دهد دنیا به رژیم در تهران اجازه نخواهد داد به سلاح هسته‌ای دست پیدا کند.»
    • سخنرانی سالانه در کنگره آمریکا/ ۲۰۰۷ میلادی
  • «این چیزی است که مردم آمریکا انتظار دارند. آنها انتظار دارند که نظامیان برگردند و بگویند عملیات نظامی چگونه پیش می‌رود.»
    • سخنرانی در اوهایو، خطاب به اعضای کنگره/ ۱۰ ژوئیه - ۱۹ تیر ۱۳۸۶
  • «به نظر من به نفع مردم کشور ماست که به فرمانده نظامی فرصتی دهند تا عملیات خود را به طور کامل اجرا کند و به عقیده من کنگره باید پیش از هرگونه تصمیم‌گیری منتظر باشد ژنرال پتریوس بازگردد و ارزیابی‌اش از استراتژی خود را ارائه کند.»
    • سخنرانی در اوهایو، خطاب به اعضای کنگره/ ۱۰ ژوئیه - ۱۹ تیر ۱۳۸۶
  • «من کاملا می فهمم که این جنگ تا چه حد بر روان آمریکا سنگینی می‌کند. و می‌دانم مردم وقتی جنگ را در صفحه تلویزیون‌ها می‌بینند از خود می‌پرسند آیا ارزشش را داشته است.»
    • سخنرانی در اوهایو، خطاب به اعضای کنگره/ ۱۰ ژوئیه - ۱۹ تیر ۱۳۸۶
  • «اگر این [سفر] نشان‌دهنده این باشد که ایران نقش سازنده‌ای دارد، من باید درد دلی با دوستم، نخست وزیر [عراق] بکنم، چون به نظر من آنها [ایرانی‌ها] نقش سازنده‌ای ندارند.»
    • نشست خبری در کاخ سفید، در مورد سفر نخست‌وزیر عراق به ایران/ ۹ اوت - ‏۱۸ مرداد ۱۳۸۶
  • «حکومت ایران به آموزش افراطیون در عراق می‌پردازد و سلاح در اختیار آنها می‌گذارد.»
    • سخنرانی درجمع کهنه‌سربازان در رینو/ ۲۸ اوت - ۶ شهریور
  • «رهبران ایران نمی‌توانند از مسئولیت حملات علیه نیروهای ائتلاف و شهروندان عراقی، شانه خالی کنند.»
    • سخنرانی درجمع کهنه‌سربازان در رینو/ ۲۸ اوت - ۶ شهریور

سال ۲۰۰۸ میلادی

کنفرانس مطبوعاتی در لندن/ ۱۶ ژوئن ۲۰۰۸ - ۲۷ خرداد ۱۳۸۷

  • «مایلم یک نکته در مورد درخواست ایران برای نیروی اتمی غیرنظامی بگویم ،این یک درخواست موجه است.»[۲]

سخنرانی در ابوظبی/ ۱۳ ژانویه - ۲۳ دی ۱۳۸۶

  • «ایران امنیت ملت‌ها را در همه‌جا تهدید می‌کند و آمریکا دوستانش را برای مقابله با این تهدید قبل از این که خیلی دیر شده باشد متحد می‌کند.»
  • «روزی خواهد آمد که مردم ایران دولتی خواهند داشت که آزادی و عدالت را محترم می‌شمارد و ایران به جمع کشورهای آزاد جهان خواهد پیوست و در آن روز خوب، شما هیچ دوست بهتری از آمریکا نخواهید داشت.»

سخنرانی سالانه در کنگره آمریکا/ ۲۹ ژانویه - ۹ بهمن ۱۳۸۶

  • «ما به سنت‌ها و تاریخ شما احترام می‌گذاریم و در انتظار روزی هستیم که آزادی خود را به دست آورید.»
  • «مردم آمریکا می‌توانند از رشد اقتصادی کشور در بلندمدت اطمینان داشته باشند.»
  • «افزایش تعداد نیروهای آمریکایی و عراقی به نتایجی منجر شده که کمتر کسی یک‌سال پیش می‌توانست تصور کند.»
  • «در هرکجای خاورمیانه که آزادی رو به گسترش است، به نظر می‌رسد ایران با آن مخالفت می‌کند.»

سخنرانی در کنست اسراییل/ ۱۵ مه/ ۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۶

  • «رئیس‌جمهور ایران با اعلام این که اسرائیل باید از روی نقشه محو شود، آرزو دارد خاورمیانه را به قرون وسطی برگرداند.»
  • «ملت ها حق دارند از خود دفاع کنند و بنابراین هرگز نباید ملتی را مجبور کرد که با قاتلانی که قصد نابودی‌اش را دارند، مذاکره کند.»
  • «القاعده، حزب‌الله و حماس شکست خواهند خورد، و مسلمانان در سراسر منطقه به پوچ بودن دیدگاه ناعادلانه تروریست‌ها و هدفشان پی‌خواهند برد.»
  • «در طول شش‌دهه اخیر مردم یهود دولتی تشکیل داده‌اند که آن خاخام فروتن به آن افتخار خواهد کرد. شما جامعه‌ای مدرن در ارض موعود ایجاد کرده‌اید، نوری در میان ملت‌ها که میراث ابراهیم، اسحاق و یعقوب را گرامی می دارد. و شما دموکراسی توانمندی ایجاد کرده‌اید که همیشه پابرجا خواهد ماند و میتواند همیشه روی آمریکا حساب کند. خدا نگهدار شما.»

منسوب به بوش

  • «آنجلا مرکل مشت آهنین کمونیسم را تجربه کرده‌است.»
  • «بچه‌های تندرست، نیاز به‌‌بیمه‌های خدمات اجتماعی ندارند.»
  • «حکم اعدام، حیات‌بخش است.»
  • «ما یک پیوند ناگسستنی با "ناتو" داریم، ما بخشی از ناتو هستیم. ما یک پیوند ناگسستنی با اروپا داریم، ما بخشی از اروپا هستیم.»
  • «ملت‌های صلح‌طلب فاقد سلاح‌ کشتار دستجمعی هستند.»
  • «من، بخشی از این مشکل نیستم، من جمهوریخواه هستم.»
  • «من قبلأ یک‌بار گفته‌ام که تحریم اقتصادی مثل پنیر سویسی است: منظور من این بود که خیلی مؤثر نبودند.»
  • «من مطمئن هستم که شما می‌توانید تصور کنید که در ترس و وحشت زندگی کردن، تصورش را هم نمیتوان کرد.»
  • «میدان جنگ ما، تمام دنیا است.»
  • «نه‌تنها آلودن محیط زیست برای جهان ما زیان‌آور است، بل‌که آب‌های آلوده و هوای آلوده نیز مضر است.»

درباره بوش

  • «اگر جورج دبلیو بوش انتخاب شود من به فرانسه مهاجرت می کنم.»
    • Robert Altman
  • «اگر در پاییز جورج دبلیو بوش مجددأ انتخاب شود، فاتحه دموکراسی را باید خواند. ضمنأ جمله "به‌پای صندوق رفتن"، بعد دیگری خواهد یافت.»
    • Hagen Rether، …aus Liebe
  • «این‌ها همه خیمه‌شب‌بازی است، جنایت‌کار اصلی بوش است.»
    • صدام حسین در اولین محاکمه‌اش در یک دادگاه عراقی / اول ژوئن ۲۰۰۴
  • «بدون حضور شخص شخیص بوش، وضع دنیا بهتر می‌بود.»
    • Arundhati Roy، War Talk، South End Press / سال ۲۰۰۳
  • «بوش طوری رفتار می‌کند، مثل این که او قیصر روم و جمهوری فدرال آلمان مستعمره اوست.»
    • Ludwig Stiegler
  • «بوش موذی‌ترین و خطرناک‌ترین ریس‌جمهور است که آمریکا تاکنون به‌خود دیده‌است.»
    • مصاحبه اشپیگل با Bianca Jagger / سی و یکم ۲۰۰۳
  • «بوش می‌خواهد بااین عمل بر مشکلات داخلی کشورش سرپوش بگذارد. این روش، مورد علاقهٔ خیلی‌ها بوده‌است. هیتلر هم از این روش استفاده کرد.»
    • سخنرانی Herta Däubler-Gmelin در جمع اتحادیه‌های کارگری کارخانجات در توبینگن / هیجدهم سپتامبر ۲۰۰۲
  • «ما آلمانی‌ها علاقه خاصی به «پیشوایان قدرتمند!» داریم، مخصوصأ که به‌روش غیردموکراتیک انتخاب شده‌باشند.»
    • میشاییل میترمایر در ارتباط با انتخابات ریاست‌جمهوری / سال ۲۰۰۰
  • «ما، در دوره‌ای زندگی می‌کنیم که نتیجه عوضی انتخابات، یک رئیس‌جمهور عوضی به‌ما عرضه می‌کند. ما، در دوره‌ای زندگی می‌کنیم که مردی با دلایل ساختگی، ما را به‌جبهه جنگ می‌فرستد. ما مخالف این جنگ هستیم! آقای بوش، خجالت بکشید! آقای بوش، خجالت بکشید! وقتی که پاپ و گروه «دیکسی چیکس» با شما مخالفند دیگر دوره شما سپری شده‌است.»
    • مایکل مور، در جلسه دریافت جایزه اسکار / بیست و سوم مارس ۲۰۰۳
  • «من از جورج دبلیو بوش صددرصد پشتیبانی می‌کنم.»
    • Lance Armstrong
  • «من افتخار می‌کنم که اجازه داشته‌ام در این قطار بنشینم و در تظاهرات علیه این کثافت که نامش بوش است، شرکت کنم.»
    • دیه‌گو مارادونا، در قطاری به مقصد Mar del Plata - از خبرگزاری IBL News / سوم نوامبر ۲۰۰۵
  • (به‌زبان اصلی، اسپانیولی: Para mí es un orgullo poder estar en este tren para repudiar a esta basura humana que es Bush)
«من نشانه‌های مشترکی بین عملکرد بوش و بن لادن می‌بینم.» مصاحبه اشپیگل با Arundhati Roy / پانزدهم2003




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 28 تیر 1393

"جنگ"‌ ؛ دکترین سیاست خارجی در دولت آمریکا 

با قدرتمندی روز افزونی که روسیه ،‌ چین و دیگر کشورهای دنیا بدست آورده اند "حزب جنگ" در آمریکا خود را آماده می کند تا بتواند قدرت متزلزل شده ایالات متحده را احیا کند .
به گزارش سرویس بین‌ الملل باشگاه خبرنگاران به نقل از پایگاه خبری آنتی وار ؛ این پایگاه خبری در مقاله ای به قلم "جان ففر " با اشاره به جنگ افروزی های دولت آمریکا در طول تاریخ نوشت ‌: نیروهای ارتش آمریکا ،‌ عراق و افغانستان را ترک کرده اند . به نظر میرسد که یک دهه از به اصطلاح "جنگ آمریکا علیه تروریسم " می گذرد . پنتاگون متحمل هزینه های سنگینی شده و به احتمال فراوان پس از سال 2015 دچار کسری شدید مالی شود . 

ماه گذشته ، رییس جمهور اوباما نهایتا دکترین اصلی خود در سیاست خارجی را اعلام کرد که بر اساس آن دیپلماسی بطور فزاینده قابل استفاده خواهد بود و گزینه نظامی نیز بعنوان آخرین گزینه انتخاب می گردد . این اظهارات به نوعی یک "لحظه تاریخی " در تاریخ ایالات متحده محسوب می شود . 

در ادامه این مقاله آمده است : دولت بوش و ریگان تلاش کردند سندروم جنگ ویتنام را همچنان اجرا کنند و ارتش آمریکا را بعنوان ابزار اصلی سیاست خارجی ایالات متحده احیا کنند . اما پس از شکست های ارتش در عراق و افغانستان ، این سندروم به یک قدرت صنعتی در داخل کشور تبدیل شد . 

پیش از آنکه به بررسی عملکرد آمریکا در جنگ ها و استفاده از جنگنده های بدون سرنشین علیه کشورهای دیگر بپردازیم ،‌ دکترین نوین اوباما و بازتاب های آن را ارزیابی می کنیم . فراتر از آنچه در سالهای ریاست جمهوری اوباما انجام گرفته ، باید به حوادثی که در سه جنگ ویتنام ، عراق و افغانستان رخ داده و نمایش به اصطلاح قدرت نظامی آمریکا بپردازیم . 

در آخرین انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا ، ما شاهد بازگشتی به راهکارهای سیاست خارجی دهه 1980 این کشور توسط "میت رامنی " بودیم . احتمالا در دور بعدی انتخابات نامزدها سیاست های دهه 1890 و رویکرد امپراطوری آمریکا تحت حکومت "تدی روزولت"  مطرح شود . 

نویسنده همچنین  تصریح کرد : دو سال از ریاست جمهوری "جیمی کارتر " که همزمان با جنگ ویتنام بود ،‌منجر به سقوط توان نظامی ارتش آمریکا گردید . از آن پس کارتر بعنوان سمبلی از بی کفایتی اعضای حزب دموکرات بخصوص در حوزه سیاست خارجی شناخته شد . 

بیل کلینتون نیز به بهانه پایان جنگ سرد هزینه های سنگینی را بر دوش ارتش ایالات متحده وارد نمود . کلینتون به هیچ وجه انسان صلح طلبی نبود . آمریکا در دوران ریاست جمهوری وی درگیر جنگ با یوگوسلاوی سابق و چندین حمله به نیروهای القاعده شد . اما بزرگترین اشتباه دولت کلینتون که انتقادات شدیدی راعلیه خود به راه انداخت ، تعهد وی به چندجانبه گرایی بود . 

کلینتون معتقد بود دولت وی در سازمان ملل نقش دادگاه جنایات بین المللی را ایفا می کند . در اوایل سال 1997 پروزه ای با عنوان "سده ای نوین در آمریکا "  مطرح گردید که بر اساس آن سیاست خارجی کاخ سفید تدوین گردید . صرف هزینه های گسترده در بخش نظامی و تئوری تغییر حکومت در عراق از جمله موارد این پروژه بوده است . حادثه 11 سپتامبر نیز در واقع سیاست خارجی آمریکا را در این مسیر بیش از پیش سوق داد .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 28 تیر 1393
بیل کلینتون اسناد محرمانه جنگ بوسنی را منتشر می کند


رسانه های بوسنی و هرزه گوین گزارش دادند که این خبر را رسانه های آمریکایی اعلام کرده اند.

به گزارش سرویس بین الملل شبکه ایران به نقل از خبرگزاری ریانووستی، انتظار می رود رییس جمهور سابق آمریکا حدود 300 سند محرمانه سابق سازمان سیا را منتشر کند. رونمایی از این اسناد روز اول اکتبر در بنیاد کلینتون در نیویورک و در جریان سمپوزیوم "بوسنی"، اسناد اطلاعاتی و دوره ریاست جمهوری کلینتون" صورت خواهد گرفت.

جنگ بوسنی که یک درگیری خشونت بار قومی در جمهوری بوسنی و هرزه گوین میان گروه های مسلح صرب ها، مسلمانان و کروات ها بود، روز 6 آوریل سال 1992 میلادی یعنی 21 سال قبل آغاز شد. در مرحله اول جنگ همچنین ارتش یوگوسلاوی سابق در جنگ شرکت داشت و سپس ارتش کرواسی، داوطلبان و مزدوران از تمام طرفها و همچنین نیروهای مسلح ناتو به این درگیری مسلحانه کشانده شدند. ارزیابی های گوناگونی در مورد تعداد قربانیان جنگ بوسنی وجود دارد اما همه قبول کرده اند که حداقل 100 هزار نفر در این جنگ خونین کشته شده اند. شمار زنانی که در جریان این جنگ مورد تجاوز جنسی قرار گرفته اند، 20 تا 50 هزار نفر تخمین زده می شود.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 28 تیر 1393

هشدار بیل کلینتون به اسرائیل : با اقداماتتان خود را در عرصه جهانی منزوی می‌کنید 

رئیس جمهور پیشین آمریکا هشدار داد که اسرائیل در حال منزوی کردن خود در صحنه جهانی و به خاطر تداوم حملات به نوار غزه است.

به نقل از خبرگزاری فرانسه، اظهارات بیل کلینتون، رئیس جمهور پیشین آمریکا پس از آن صورت گرفت که اخبار و تصاویری از کشته شدن 4 کودک فلسطینی در سواحل غزه حین بازی منتشر شد.

کلینتون در گفتگو با کانال خبری ان دی تی وی هند گفت: اسرائیل با از بین بردن روند صلح خود را در عرصه جهانی منزوی می‌کند و این اصلا برای اسرائیل خوب نیست.

بیل کلینتون ادامه داد: در کوتاه مدت حماس می‌تواند خسارات جدی به وجهه اسرائیل در افکار عمومی به دلیل کشتار غیرنظامیان وارد کند.

کلینتون که تلاش‌های زیادی برای برقراری صلح جامع میان اسرائیل و فلسطین در کمپ دیوید در سال 2000 داشت از نتانیاهو، نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی خواست مذاکرات جدی صلح را از سر بگیرد.

وی گفت: اسرائیل در حال کشتن افراد غیر نظامی است و این کار احمقانه به نظر می‌رسد چرا که با این اقدامات تنها باعث منزوی کردن خودش در عرصه جهانی می‌شود. به عقیده من بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل باید توافق صلح جامع و کاملی را با فلسطینی‌ها منعقد کند. 60 درصد اسرائیلی‌ها از وی حمایت خواهند کرد.

کلینتون افزود: هدف همه باید دنبال کردن روند صلح و دستیابی به صلح و ایجاد کشور فلسطین باشد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 28 تیر 1393

فهرست بیش از ۱۰۰ جنایت و دخالت آمریکا در کمتر از یک قرن

  مذاکره صداقت آمریکایی

تنها در نیمه دوم قرن بیستم ایالات متحده آمریکا حدود 100 کودتای نظامی و براندازی حکومت‌ها را طراحی و رهبری کرده است و ده‌ها بار بطور مستقیم دست به اشغال نظامی کشورها زده است و یا آنها را تهدید به مداخله نظامی کرده است. این مقاله سعی دارد با مرور روند مداخلات امریکا در کشورهای جهان طی بازه زمانی یک قرن گذشته که مقارن با ریاست جمهوری 16 نفر از دو حزب دموکرات و جمهوری‌خواه نیز می‌باشد، به بررسی چگونگی این مداخلات و تبعات آن در عرصه بین المللی بپردازد.

مداخله آشکار از طریق پیاده کردن نظامیان، تهدید و یا توسل به کودتای نظامی و اقدام به براندازی به منظور سرنگون کردن دولت‌های ملی و مردمی که حاضر نیستند به برنامه‌ها و خواسته‌های یکجانبه گرایانه تن در دهند و جایگزین کردن آنها توسط دولت‌های مجری منافع سرمایه‌داری، از جمله روش‌هایی است که ایالات متحده امریکا، در یک قرن اخیر و بویژه از اوایل دهه 50میلادی جهت اجرا و پیشبرد منافع خود در کشورهای جهان و خصوصاً جهان سوم به کار برده است.

اگرچه با توجه به شکل‌گیری اولیه سیاست خارجی امریکا بر اساس انزوای سیاسی و همچنین مشکلات داخلی در دو دهه اول قرن بیست، این کشور تا پایان جنگ جهانی اول در عرصه بین المللی حضور جدی پیدا نکرد و بیشتر به حوزه امریکای مرکزی و جنوبی معطوف بود، اما شالوده حضور ایالات متحده و حذف و تضعیف دیگر رقبا در عرصه بین المللی در همین زمان بنا نهاده شد. تنها درنیمه دوم قرن بیستم ایالات متحده آمریکا حدود 100 کودتای نظامی و براندازی حکومت‌ها را طراحی و رهبری کرده است و ده‌ها بار بطور مستقیم دست به اشغال نظامی کشورها زده است و یا آنها را تهدید به مداخله نظامی کرده است.

از جنگ جهانی دوم، کشورهای زیر سلطه، صحنه اصلی دخالت‌ها و کودتاهای نظامی یا شبه کودتا و ضد کودتا و استقرار دیکتاتوری‌های نظامی بوده‌اند و به سادگی می‌توان برآورد کرد که کاربرد گسترده شیوه‌هایی چون تهدید، کودتا، اشغال نظامی و غیره، تا چه اندازه به استقلال کشورها و به فرایند تصمیم‌گیری دولت‌ها صدمه و زیان وارد می‌آورد.

بدون تردید، دستگاه‌ها و آژانس های مختلف جاسوسی آمریکا فعالانه در طرح و اجرای کودتاها و توطئه‌ها، برای سرنگونی حکومت های مردمی، فعالانه مشغول‌اند و مسئول کودتاهای بی‌شمار در جهان هستند. البته در این راستا و برای دستیابی موفقیت‌آمیز به اهداف، امریکا از کمک و پشتیبانی سیاستمداران طرفدار سیاست غرب استفاده‌های زیادی برده است.
مداخلات امریکا در عرصه جهانی، در دوران ریاست جمهوری دموکرات ها و جمهوریخواه‌ها همواره وجود داشته است، اما نوع آن از دخالت سیاسی در زمان تصدی دموکرات‌ها به دخالت نظامی در دوران جمهوریخواه‌ها متغییر بوده است.

لذا نگارنده سعی دارد با مرور روند مداخلات امریکا در کشورهای جهان طی بازه زمانی یک قرن گذشته که مقارن با ریاست جمهوری 16 نفر از دو حزب دموکرات و جمهوری‌خواه نیز می‌باشد، به بررسی چگونگی این مداخلات و تبعات آن در عرصه بین المللی بپردازد.

در این راستا نگارنده 5 دوره زمانی را مدنظر قرار می دهد.

-- دوره اول: از ابتدای قرن بیستم تا پایان جنگ جهانی اول (مداخله در امریکای مرکزی و جنوبی)

1901 تا 1909 Theodore Roosevelt از حزب جمهوری‌خواه

***در 12 فوریه 1901 روزولت طرح Platt Amendment را پایه ریزی کرد. این طرح به امریکا اجازه می داد نه تنها سیاست های داخلی، بلکه سیاست خارجی و تمام قرارداد های بین المللی کوبا را دیکته کند. طبق این طرح امریکا اجازه یافت که گوانتانامو بی Guantanamo Bay)) را از کوبا به مبلغ 4000 دلار در ماه اجاره نماید و در آنجا پایگاه نظامی ایجاد کند و تاکنون هم امریکا نیروی نظامی خود را در این کشور حفظ کرده است.

*** در سال 1903 نیروی دریایی امریکا در زمان انقلاب هندوراس وارد آن کشور شد.

***در سال 1904 ارتش امریکا با عنوان حمایت ازمنافع امریکا وارد جمهوری دومینیکن شد.

***در سال 1904 ، بعد از موفقیت در کوبا، روزولت سیاست خارجی خود را بر پایه دکترین مونرو نهاد. بر اساس این دکترین امریکا می بایست "پلیس بین المللی" در امریکای مرکزی باشد. (کشورهای امریکای مرکزی به Banana Republic معروف هستند)

*** در سال 1907 ارتش امریکا وارد نیکاراگوئه شد تا "Dollar Diplomacy" را در آن کشور ایجاد کند. در همین سال امریکا در خلال جنگ هندوراس با نیکاراگوئه، دوباره وارد هندوراس شد.

1909تا 1913 William H. Taft از حزب جمهوری‌خواه

ویلیام تفت سیاست های خارجی روزولت را دنبال کرد و مجموعه ای از جنگ ها و دخالت های نظامی در کشور های امریکای مرکزی را تدارک دید که به "Banana Wars" شهرت یافت.

*** در سال 1910 نیروی دریایی امریکا برای بار دوم نیکاراگوئه را اشغال کرد.

***در سال 1912، آمریکا خانواده سوموزا را در نیکاراگوئه به قدرت رساند که تا سال 1979 با سرکوب و اختناق حکومت کرد. این سیاست را روسای جمهور دیگر، چه از حزب دمکرات و چه از حزب جمهوریخواه، دنبال کردند. بطور مثال می توان از دخالت های نظامی امریکا در هائیتی 1915، جمهوری دومینیکن در سال 1916 و پاناما در سال 1918 نام برد.

***در سال 1911 و در خلال جنگ داخلی هندوراس، بار دیگر امریکا ارتش خود را به آن کشور فرستاد تا از منافع خود در آن کشور حفاظت کند.

***بین سال های 1912 تا 1933 ارتش امریکا، نیکاراگوئه را در اشغال خود داشت و در جنگ داخلی 20 ساله آن کشور، در پشتیبانی از سوموزا، شرکت داشت.

1913 تا 1921 Woodrow Wilson از حزب دموکرات

***در سال 1915، ایالات متحده به دخالت نظامی در هائیتی پرداخت.

***در سال 1916، ارتش امریکا وارد جمهوری دومنیکن شد.

***ویلسون عامل دخالت امریکا در جنگ جهانی اول بود و در 7 دسامبر 1917 نیروهای امریکایی بطور محدود با امپراتوری اتریش ـ مجارستان وارد جنگ شدند.
***در سال 1918، امریکا قسمت هایی از پاناما راتصرف کرد.

« پس از پایان جنگ جهانی اول، ویلسون در اعلامیه ای 14 ماده ای، با عنوان (حق تعیین سرنوشت خود، توسط ملت ها) برای تجزیه امپراتوری ها، مخصوصا امپراتوری اتریش ـ مجارستان تلاش کرد. (به گفته معاون ویلسون، وی اعتقاد راسخی به حق تعیین سرنوشت برای ملت ها نداشت و این اقدام در جهت تضعیف قدرت امپراتوری ها در برابر قدرت امریکا بود.)

در مجموع در دوره یاد شده، امریکا با این دخالت ها در واقع دو هدف اصلی را دنبال می کرد. اول اعمال نفوذ سیاسی و اقتصادی در کشور های امریکای مرکزی و جنوبی با حمایت از رژیم های وابسته به آنها و یا کنترل مستقیم توسط افراد دست نشانده خود. دوم، از آنجائی که امریکا فرصت ها را در جهت به مستعمره گرفتن کشورهای جهان سوم شرق و آفریقا از دست داده بود، همزمان با تلاش برای تجزیه و تضعیف امپراتوری های اروپایی درپی ایجاد امپراتوری خود در قسمت غربی کره زمین بود.

دکترین مونرو در واقع مانع نفوذ کشور های اروپایی به این منطقه از جهان شد و دست ایالات متحده را در این حوزه بازگذاشت و باعث وابستگی سیاسی و اقتصادی کشورهای این منطقه شد که تا کنون نیز با آن دست به گریبان هستند . از طرفی ایالات متحده با تکیه بر سیاست انزوا درسال 1920 در جامع ملل که خود یکی از طراحان آن بود حضور نیافت و باعث بی اعتباری و خروج دیگر کشورها ی عضو در سالهای بعدی و نهایتاً انحلال جامعه ملل با آغاز جنگ جهانی دوم شد.»

- دوره دوم : از 1921 تا پایان جنگ جهانی دوم ( راهیابی و زمینه سازی مداخله در عرصه بین الملل )

1921-1923 Warren Harding از حزب جمهوری‌خواه

***در سال 1921، درزمان ریاست جمهوری هاردینگ، نیروهای ارتش امریکا به خاطر اختلافات مرزی دو کشور پاناما و کوستاریکا بار دیگر پاناما را به اشغال خود در آوردند.

***در سال 1922 ارتش امریکا با ناسیونالیستهای ترکیه در ازمیر درگیر شد.

***در سال 1922 نیروی دریایی امریکا به چین فرستاده شد تا با قیام ناسیونالیستهای چینی مقابله کند. این اقدام تا سال 1927 ادامه داشت.

***در سال 1923 ارتش امریکا در جهت حفظ منافع یک شرکت امریکایی هندوراس را به اشغال خود در آورد.

1923-1929 Calvin Coolidge از حزب جمهوری‌خواه

*** در سال 1925 نیروی دریایی ارتش امریکا وارد پاناما شدو اعتصابات عمومی را درهم شکست.

***در ماههای اول سال 1926 جنگهای داخلی در نیکاراگوئه شروع شد. نیروهای ارتش امریکا سریعا وارد عمل شدند و خاک آن کشور را اشغال نمودند. و منطقه بی طرفی را برای حفظ سرمایه داران امریکا ایجاد نمودند.

***در ژانویه سال 1927 ارتش امریکا به بهانه تقویت نیروی خود با وارد کردن 7 ناوشکن و 2 کشتی جنگی سبک زمینه حضور طولانی مدت را درنیکاراگوئه فراهم کرد .

1929-1933 Herbert Hoover از حزب جمهوری‌خواه

در دوران ریاست جمهوری هوور ارتش امریکا چندان فعال نبود. وی معتقد بود که " مردان سنین بالا اعلام جنگ می کنند ، اما این جوانان هستند که می باید به جنگ بروند و کشته شوند." همچنین در سال 1929 ، رکود بی سابقه اقتصادی گریبان گیر امریکا شد. در این رکود اقتصادی 12 میلیون نفر بیکار شدند ، 20 هزار کمپانی و 1616 بانک ورشکست شدند و تنها در یک سال 23 هزار نفر دست به خود کشی زدند.

***با توجه به آنچه ذکر شد ، در زمان هوور توجه امریکا به داخل معطوف شد و فقط در سال 1932 ، وی کشتی های جنگی ارتش را برای حفظ منافع امریکا به السالوادور فرستاد.

1933-1945 Franklin d. Roosevelt از حزب دموکرات

***دوره ریاست جمهوری فرانکلین روزولت مقارن با آغاز و پایان جنگ جهانی دوم بود و لذا امریکا بر خلاف جنگ جهانی اول ، درکنار متفقین وارد جنگ شد . روزولت دخالت در اروپا را به نفع آمریکا تشخیص داد زیرا اولاً اروپاییان را مقروض آمریکا می کرد و ثانیاً بعد از سقوط هیتلر در طرح بازسازی اروپا که بعدها به ( Marshal plane ) شد، شرکت می کرد و در تصمیم گیری های سیاسیون اروپا، دولت آمریکا می توانست دخالت مستقیم داشته باشد.

*** در 8 دسامبر سال 1941 آمریکا درکنار انگلستان به ژاپن اعلان جنگ داد و از آنجا که آلمان، ایتالیا و ژاپن در سپتامبر 1940 پیمان سه جانبه ای در مورد همکاری در نبرد در صورت حمله دشمن به هر یک از سه کشور امضا کرده بودند، هیتلر نیز در 11 دسامبر به آمریکا اعلان جنگ کرد.

***در 7 اوت 1942 ، نیروی دریایی آمریکا در کانال "گودال" واقع در سالومون پیاده شدند.

***در 8 آوریل 1942 نخستین حمله هوایی ناگهانی به شهر توکیو به وسیله بمب افکن های متوسط آمریکایی صورت گرفت.

***بین سالهای 1943 و 1944 نیروهای آمریکایی با تفوق بر ژاپن این کشور را به دو نیم تقسیم کردند.

***در 6 ژوییه 1944 قوای تازه نفس آمریکایی همراه با تجهیزات بسیار زیاد به همراه نیروهای انگلیسی و کانادایی در ساحل نرماندی فرانسه پیاده شدند و با آلمان وارد جنگ شدند .

1945-1953 Harry S Trumanاز حزب دموکرات

در16 ژوییه سال 1945 پس از پنج سال تلاش شبانه روزی در قالب طرحهای سری لوس آلاموس ، نخستین بمب اتمی با نام « Gadget » در حضور یکصد نفر از دانشمندان در صحرای آلاموگودور در صحرای نیو مکزیکو واقع درجنوب غربی ایالات متحده آزمایش شد، تا برتری قدرت امریکا در عرصه بین الملل تثبیت شود.

***پس از تسلیم آلمان در ماه مه 1945 ، ترومن در جولای همان سال درکنفرانس ( پست دام ) پیرامون اروپای پس از جنگ شرکت کرد و زمینه های حضور امریکا در اروپا تثبیت شد.

***به دستور ترومن، رییس جمهور وقت آمریکا و با هدف تسلیم کردن امپراتوری ژاپن، هواپیمای آمریکایی ،هیروشیمارا درساعت 8:15 صبح در تاریخ 6 اگوست 1945 بوسیله بمب اورانیمی با نام «پسرک Little Boy» بمباران کرد و ناکازاکی در 9 اگوست سال 1945 در ساعت حدود 11:15 بوسیله بمب پلوتونیمی با نام «مردچاق Fat Man» بمباران شد، که طی آن بمباران ها صدها هزار نفر فورا جان باختند. ترومن چند روز بعد در مصاحبه ای، با اعلام خبر استفاده آمریکا از بمب اتم، در توجیه این اقدام آمریکا که با هدف نشان دادن ضرب شست به شوروی انجام شد، گفت: «ما با این کارمان مانع از کشته شدن جوانان آمریکایی به دست ژاپنی ها شده ایم!».

***در سال 1947 طی عملیات سرکوب چیانکایچک (درچین) که با حمایت همه جانبه امریکا صورت گرفت، بیش از 10000 نفر جان باختند.

***در سال 1950، امریکا در برافروختن جنگ کره و دخالت در جنگ هند و چین شرکت داشت که تا سال 1953 نیز ادامه داشت.

«در این دوره و با آغاز جنگ دوم جهانی در اروپا در سال 1939، امریکا توانسته بود در زمینه تولید هواپیما، کشتی جنگی و تجارتی، توپ و تانک و صنایع جنبی نظامی بیش از کشورهای روسیه، انگلستان، فرانسه و آلمان جنگ افزار تولید نماید. این حرکت در آمریکا باعث رونق صنایع و اقتصاد آمریکا شد؛ اما محصولات تولید شده می بایستی در جایی مصرف شود تا روند تولید متوقف نشود. روزولت رئیس جمهور آمریکا در ابتدای جنگ، اعلان بی طرفی کرد اما به فکر مصرف سلاح های تولید شده بود.

به این جهت در 11 مارس 1941 قانونی از کنگره آمریکا به نام «قانون وام و اجاره» (The Lend Lease Act) به تصویب رسید. به دنبال تصویب این قانون بود که زیردریایی های آلمان در اقیانوس اطلس مزاحم کشتی های آمریکا شدند که برای انگلستان ملزومات نظامی حمل می کردند. به دنبال حمله ناگهانی ارتش آلمان به روسیه در 22 ژوییه1941 و پیشرفت سریع ارتش هیتلر به سمت مسکو، لنینگراد و استالینگراد و اعلان جنگ میهنی در روسیه بر ضد تجاوز نازیسم، چرچیل از فرصت استفاده کرد و ضمن ملاقات با روزولت در عرشه کشتی «پرنس آف ولز» (Prince of Wales) ضمن محکوم کردن تجاوز به شوروی، روس‌ها را به کمک آمریکا امیدوار ساخت.

از آن پس عملاً دولت آمریکا نیز به متفقین پیوست و در 25 اوت 1941 برای انتقال کمک های انگلیس و آمریکا به شوروی، خاک ایران اشغال شد و سیل کمک های تسلیحاتی آمریکا به سوی روسیه شوروی سرازیر شد. واقعه حمله ژاپن که متحد آلمان بود به بندر «پرل هاربور» در هاوایی باعث شد که آمریکا در دسامبر 1941 به آلمان اعلان جنگ داده و کشور ایالات متحده در این مرحله رسماً و عملاً با آلمان و ژاپن و ایتالیا وارد جنگ شود و جنگ از محدوده اروپا خارج شد و جنبه جهانی پیدا کرد که طی آن بیش از 20 میلیون نفر جان باختند و شهرهای بسیاری ویران شد.

با پایان جنگ جهانی دوم، امریکا در قالب طرح بازسازی اروپا یا "مارشال پلن" وارد اروپا شد و با در دست گرفتن سیستم اقتصادی و صنعتی کشورهای آسیب دیده، زمینه را برای مداخلات بیشتر در آینده مهیا کرد. به همین جهت، صنایع این کشور توانست صنایع مشابه کشورهای دیگر را حتی در بازارهای داخلی آنها تحت الشعاع قرار دهد. این برتری اقتصادی منجر به برتری سیاسی، فرهنگی، و نظامی امریکا نیز گردید.

سنگ بنای مداخله سیاسی امریکا در جهان نیز در این دوره بنا نهاده شد. با تأسیس سازمان ملل متحد بعد ازجنگ، امریکا با بدست آوردن حق وتو در این سازمان برتری و زمینه مداخله آشکار در امور جهانی را ایجاد نمود. تنها تهدیدکننده جدی منافع امریکا در این دوره، اتحاد جماهیر شوروری بود و از این زمان دوره معروف به جنگ سرد بین این دو قدرت در دنیا آغاز شد و جهان به دو قطب و بلوک شرق و غرب تقسیم شد. در این زمان امریکا با انعقاد پیمان آتلانتیک شمالی (NATO) حضور نظامی خود را در امریکای شمالی و اروپای غربی تثبیت کرد و با مداخله در استقرار پلیس سازمان ملل در شبه جزیره کره، در این منطقه نیز حضور یافت که بحران های دوکره در سالهای بعد متأثر از آن بود.

همچنین از سال 1947 و اشغال فلسطین، عملاً مرکز نفوذ صهیونیزم به ایالات متحده انتقال یافت و امریکا حمایت های آشکار خود را از اسرائیل به طرق مختلف از قبیل (حمایت های سیاسی، مالی و نظامی ـ وتو قطعنامه ها علیه اسرائیل ـ طرح قیمومیت برای فلسطین و ...) آغاز کرد.»

دوره سوم: آغاز نیمه دوم قرن بیستم تا سال 1989 (دوره جنگ سرد)

1953-1961 (دوایت آیزنهاور Dwight D. Eisenhower) از حزب جمهوری‌خواه

*** در سال1953 بعد از طرح کودتا در ایران، مقامات انگلیس و سرویس جاسوسی ام.آی.6 موفق به جلب حمایت آیزنهاور برای کودتا در ایران می شوند. پس از به قدرت رسیدن جمهوریخواه ها، کودتای 28 مرداد 1332 (19 اوت 1953) در ایران انجام می گیرد و دولت دکتر محمد مصدق، نخست وزیر ایران که صنعت نفت ایران را ملی کرد، با پشتیبانی سیا و رئیس جمهور وقت امریکا، ساقط می شود و شاه دوباره به قدرت باز می گردد و زمینه برای سرکوب اعتراضات مردمی (در 25 سال بعد از کودتا) فراهم می شود که طی آن هزاران نفر در دوران سرکوب کننده حکومت شاه و ساواک، کشته شدند.

*** در ژوییه 1954 دولت مردمی (جاکوبو آربنز) در گواتمالا، که املاک اتحادیه بزرگ چند ملیتی را ملی کرده بود، توسط سازمان سیا و در دوران ریاست جمهوری آیزنهاور سرنگون شد. این اتحادیه بزرگ چند ملیتی تمام زمین های کشاورزی را در دست داشتند. تخمین زده شده است که حدود 120،000 نفر روستائی گواتمالائی در دوران دیکتاتوری نظامی ایجاد شده کشته شدند. این دومین کودتای سازمان سیا و دولت جمهوریخواه امریکا در دو سال پی در پی بود. امریکا تا سال 1960 در گواتمالا ماند.

*** در سال 1956 امریکا در بحران کانال سوئز، مداخله کرد.

*** در سال 1957 ایالات متحده به نیروی دریایی برای مداخله در هائیتی و سرکوبی اغتشاشات داخلی آماده باش داد.

در ژوئیه سال 1958، نیروی دریایی ارتش امریکا لبنان را به اشغال خود در آورد.

*** در سال 1959، امریکا در جنگ بین چین ملی و جمهوری دموکراتیک خلق چین مداخله نمود.

*** در سال 1959، امریکا به پاناما تجاوز نظامی کرد.

*** در سال 1960، ایالات متحده همچنین در جنگ های داخلی لائوس مداخله نمود و تا سال 1963 در لائوس حضور نظامی داشت.

*** در اواخر سال 1960، امریکا با فرستادن 20 هزار سرباز، قسمت هایی از جمهوری دومینیکن را اشغال کرد که تا سال 1965 ادامه داشت.

*** در سال1960 امریکا جنگ خود را با ویتنام شروع کرد. (این جنگ طولانی ترین و پر هزینه ترین جنگ امریکا بود که تا سال 1975 بطول انجامید.)

1961-1963 جان اف کندی (John F. Kennedy) از حزب دمکرات (1)

*** در اگوست 1961، دیوار برلین، آلمان را به دوبخش غربی و شرقی تحت نفوذ امریکا و شوروری تقسیم کرد (که بمدت 28 سال ادامه داشت).

*** از سال 1961، آمریکا کوبا را تحت تحریم اقتصادی قرار داد که به وابستگی اقتصاد این کشور به شوروی منجر شد.

*** در سال 1962، امریکا مجدداً گواتمالا را به دخالت نظامی تهدید کرد.

*** در سال 1962، ایالات متحده به نیروهای خود آماده باش داد و در پی آن در تایلند حضور نظامی پیدا کرد.

*** در پاییز سال 1962، ایالات متحده پس از محاصره دریایی کوبا، به شوروی هشدار داد تا از استقرار موشک های میان برد در خاک این کشور خودداری کند و تهدید کرد که در صورتی که این خواست برآورده نشود، به توقیف کشتی های روسی حامل موشک های میان برد و اشغال خاک کوبا مبادرت خواهد ورزید و بحران اتمی بین دو قطب پدید آمد.
همچنین در دوران ریاست جمهوری کندی بود که به شاه ایران فشار آورده شد تا اصلاحاتی را در ایران انجام دهد. به همین دلیل علی امینی را برای سمت نخست وزیری به شاه تحمیل کردند. شاه ایران زیر فشار کابینه کندی مجبور شد دست به تغییراتی بزند که به انقلاب سفید معروف شد. همان انقلابی که طرفداران حکومت پهلوی آن را بزرگترین دستاورد حکومت محمد رضا شاه می دانند.

1963- 1969 لیندون جانسون (Johnson Lyndon) از حزب دموکرات

*** در سال 1963 امریکا بطور غیر مستقیم و با همکاری سربازان بلژیکی و در امور کنگو مداخله کرد و با کمک عوامل داخلی چون (موسی چومبه)، رئیس جمهور کنگو (پاتریس لومومبا) را به قتل رسانده و دولت کنگو را سرنگون کردند.

*** در سال 1963، ایالات متحده، اندونزی و فیلیپین را تهدید به حمله نظامی نمود و به ارتش آماده باش داد.

*** در سال 1964، امریکا با حمله مجدد به پاناما این کشور را اشغال کرد.

*** در آگوست 1964، ایالات متحده به ویتنام شمالی حمله کرد و آنجا را اشغال نمود.

*** در سال 1965، امریکا با مداخله در اندونزی، در این کشور کودتا کرد.

*** حین جنگهای اعراب و اسرائیل، در سالهای 1967 تا 1973، امریکا کمک های فراوان نظامی و مالی به اسرائیل کرد.

*** در سال 1967، امریکا مداخله سیاسی در امور یونان، به روی کار آمدن سرهنگان در این کشور کمک شایانی نمود.

1969-1974 ریچارد نیکسون (Richard M. Nixon) از حزب جمهوریخواه (2)

(دوره ریاست جمهوری نیکسون یکی از مهمترین و پرفراز و نشیب ترین دوره های تاریخی امریکاست؛ چراکه در این دوره بیشترین کودتا در زمان یک رئیس جمهور، (تقریباً هر سال یک کودتا) طراحی و انجام شد و کادر رهبری امریکا به چیزی جز مداخله نظامی و جنگ نمی اندیشید و نهایتا با افتضاح سیاسی واترگیت، نیکسون مجبور به استعفا شد.)

*** در سال 1969 زمانی که آتش جنگ ویتنام به کامبوج هم سرایت کرد، نیکسون ارتش امریکا را به کامبوج فرستاد.

*** در سال 1971، امریکا از کودتای بولیوی حمایت و آنرا رهبری کرد.

*** سال 1972 یکی از شگفت انگیزترین و ماندگارترین فصل ها در تاریخ سیاسی امریکا است. در این سال دو روزنامه نگار جوان واشینگتن پست بنام های باب وودوارد (Bob Woodward) و کارل برنشتاین (Carl Bernstein) جاسوسی سیاسی نیکسون و حزب جمهوریخواه را بر علیه حزب دمکرات کشف و بر ملا کردند. اکنون که مجموعه ای نزدیک به 500 ساعت نوار از صحبت های نیکسون در آرشیو ملی امریکا برای استفاده عموم موجود است، نکات تازه و حیرت آوری در 6 ماهه نخست سال 1972 در مذاکرات او با وزرا و مشاورانش بر ملا شد. در بخشی از مذاکرات بین نیکسون و هنری کسینجر، مشاور امنیتی کاخ سفید، در باره نحوه پیگیری جنگ ویتنام، ریچارد نیکسون می گوید: "من ترجیح می دهم از بمب اتمی استفاده شود."

*** در 11سپتامبر سال 1973 دولت منتخب و مردمی سالوادور آلنده در شیلی، توسط کودتای نظامی که توسط سازمان سیا طراحی و کمک شد، سرنگون شد. آلنده کشته و بیش از 30،000 نفر در خشونت های بعدی کشته شدند. پینوشه دیکتاتور نظامی بر سر کار آمد و بیش از 25 سال با استبداد و دیکتاتوری در شیلی حکومت کرد.

*** در سال 1973، امریکا با اجرای کودتای نظامی در اروگوئه، دولت این کشور را سرنگون کرد.

*** در سال 1974، با مداخله مستقیم سازمان سیا، امریکا علیه (مارکیوس) در قبرس کودتا و وی را سرنگون کرد.

(ریچارد نیکسون برای فرار از محاکمه و مجازات جریان جاسوسی سیاسی، که به واترگیت معروف شد، در 8 اوت 1974 استعفا داد. و جرالد فورد جای او را گرفت.)

*** در سال 1967، امریکا، اتیوپی را به مداخله نظامی تهدید کرد و به ارتش آماده باش داد.

*** در تابستان 1976، امریکا همچنین کمک های زیادی به فرانسه برای سرکوبی قیام مردم (شابا) در کشور زئیر نمود.

1977-1981 جیمی کارتر (Jimmy Carter ) از حزب دمکرات

(کارتر با شعار برقراری حقوق بشر در جهان در مبارزات انتخاباتی علیه جرالد فورد، که بعد از استعفای ریچارد نیکسون در پی رسوایی واترگیت رئیس جمهور شده بود، به پیروزی رسید. شاه ایران نیز که از پیروزی جیمی کارتر احساس نگرانی می کرد، با وجود کمک های مالی فراوان به فورد نتوانست مانع پیروزی جیمی کارتر شود.)

*** در سال 1978، ایالات متحده با دخالت در امور ایران، ارتشبد ازهاری را به امید جلوگیری از سقوط رژیم پهلوی در ایران بر روی کار آورد.

*** در سال 1980، امریکا در کره جنوبی کودتای نظامی ایجاد کرد.

*** در سپتامبر 1980 نیز امریکا، کودتای نظامی در ترکیه را رهبری کرد.

*** در ماه می 1980، با توجه به پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و در پی آن اشغال سفارت امریکا، ایالات متحده برای آزادی گروگان ها، اقدام به دخالت نظامی در ایران نمود که در طبس با شکست مواجه شد.

1981-1989 رونالد ریگان (Ronald Reagan) از حزب جمهوری‌خواه

*** در سال 1981، بعد از به قدرت رسیدن رونالد ریگان، با تحریکات کابینه او ارتش عراق به رهبری صدام حسین به ایران حمله کرد و جنگ 8 ساله را به مردم ایران تحمیل کرد. در طول 8 سال جنگ تحمیلی، کمک های نظامی و اطلاعاتی کابینه ریگان به عراق باعث طولانی شدن جنگ و کشته شدن بیش از یک میلیون نفر از هر دو طرف شد.

*** از سال 1982، با حمایت ریگان، انواع تجهیزات از قبیل: کامپیوتر، ماشین های نظامی، مواد شیمیایی با استفاده دوگانه، از طریق کمپانی های مختلف امریکایی داخل و خارج از کشور در اختیار صدام حسین گذاشته شد. ( این تکنولوژی ها و مواد در ساخت بمب های شیمیایی و استفاده از آن در جنگ با ایران توسط عراق بکار گرفته شد.)

*** در سال 1981، سازمان سیا و ارتش امریکا در جنگ دولت دست نشانده خود در السالوادور به مقابله با انقلابیون پرداختند. این جنگ تا سال 1992 ادامه داشت.

*** در سال 1981، سیا در جنگ کنتراها در مقابل ساندینیست ها، با کمک های مالی و نظامی به حمایت کنترا ها بر آمد. این پشتیبانی 9 سال به طول انجامید.

*** درسپتامبر سال 1982 و در پی ترور (بشیر جمایل) رئیس جمهور دست نشانده امریکا در لبنان، نیرو های امریکایی وارد لبنان شدند تا هم از منافع امریکا دفاع کنند و هم از نیروی اشغالی اسراییل به رهبری آریل شارون دفاع و پشتیبانی شود. در همین سال بیروت به اشغال نیروهای امریکا در آمد و نیروهای سازمان آزادیبخش فلسطین از بیروت اخاج شدند.

*** در اکتبر1983 ارتش امریکا، گرانادا را که یک کشور کوچک دریای کارائیب است، بعد از روی کار آمدن دولت چپ گرا در آن کشور، به بهانه نجات چند دانشجوی امریکایی اشغال کردند. در صورتی که دانشجویان بعدها گفتند که به کمکی احتیاج نداشتند. علت این حمله جلوگیری از قدرت یافتن حکومت طرفدار شوروی و کوبا در گرانادا بود.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 28 تیر 1393

فهرست بیش از ۱۰۰ جنایت و دخالت آمریکا در کمتر از یک قرن

  مذاکره صداقت آمریکایی

*** در سال 1984 جنگنده های امریکا، 2 هواپیمای نظامی ایران را در جنگ ایران و عراق سرنگون کردند.

*** در سال 1986 دادگاه بین المللی لاهه به این نتیجه رسید که امریکا قوانین بین المللی را در مورد استفاده غیر قانونی قدرت در نیکاراگوئه را نقض کرده است. سازمان ملل متحد با رای 94-2 از امریکا خواست به رای صادره احترام گذاشته وآن را اجراکند (امریکا و اسراییل رای منفی دادند) و امریکا از انجام آن سر باز زد.

*** در 14 آوریل 1986 نیروی هوائی امریکا به 5 پایگاه نظامی لیبی در نزدیکی تریپلی و بنغازی حمله کرد. هدف از این حمله تنبیه قذافی و جلوگیری از عملیات تروریستی توسط لیبی اعلام شد.

*** در سال 1987، ایالات متحده به بهانه حفاظت از نفت کش های کویتی در خلیج فارس حضور یافت و با نصب پرچم امریکا بر روی نفت کشهای کویتی، در این منطقه به مداخله پرداخت.

*** در 3 جولای 1988 نیروی دریایی امریکا از روی ناو وینسنس با موشک هواپیمای مسافربری ایران ایر را بر فراز خلیج فارس سرنگون کرد. در این حادثه 290 نفر مسافر هواپیما جان خود را از دست دادند.

همچنین می توان از دخالت های متعدد نظامی امریکا در السالوادور، نیکاراگوئه، گواتمالا و افغانستان یاد کرد که در زمان ریاست جمهوری رونالد ریگان به وقوع پیوست.
«در طول این دوره که مقارن با جنگ سرد میان دو بلوک شرق و غرب به رهبری امریکا و شوروی بود، ایالات متحده با انعقاد قراردادهای مختلف نظامی و سیاسی زمینه های حضور هرچه بیشتر خود در جهان و مداخله در امور کشورها را تثبیت کرد.

این معاهدات همچنین باعث تفوق قدرت اقتصادی امریکا در جهان شد. در این دوره همچنین امریکا در رقابت هسته ای با شوروی قرار گرفت. از طرفی ایالات متحده با انعقاد قرارداد یالتا با شوروی که مدت 40 سال دوام پیدا کرد، عملا در پی برتری بر شوروی و دیگر کشورها بود، اما در دهه 1960 دو مشکل در نظام دو قطبی ایجاد شد. اول اینکه اروپای غربی و ژاپن در نتیجه احیای اقتصادی در جائی قرار گرفتند که می توانستند در امور جهانی خود در مقابل امریکا ایستادگی نمایند. دوم چندین کشور از جمله چین، الجزایر، کوبا، و مخصوصاً ویتنام توانستند با موفقیت موافقتنامه یالتا را رد کنند. جنگ ویتنام فشار فوق العاده ای از نظر اقتصادی، اجتماعی، و سیاسی بر امریکا وارد آورد که سرانجام منجر به شکست این کشور در جنگ و خارج شدن از ویتنام شد.

*** در این راستا ایالات متحده در دهه 1970، تلاش کرد تا از کاهش قدرت تسط خود در امور بین المللی جلوگیری کند و لذا به سیاست "انعطاف پذیری چند جانبه" یا "Soft Multilateralism" روی آورد. این سیاست شامل سه بخش اصلی بود:

1- ایالات متحده با ارائه طرح (شراکت) به اروپای غربی و ژاپن آنها را وادار کرد که سعی در استقلال سیاسی نکرده و به دنباله روی از ایالات متحده در دوران جنگ سرد ادامه دهند.

2- ایالات متحده کوشش کرد که با مخالفت شدید با گسترش سلاح های کشتارجمعی (WMD) از برتری نظامی خود دفاع کند.

3- ایالات متحده کوشش کرد که ایدئولوژی )توسعه طلبی( یا (Developmentlism) که در سال های 1960 بر جهان حکمفرما بود را به ایدئولوژی (نئولیبرالیسم جهانی) یا (Neoliberalism Globalization) تغییر بدهد تا بدین وسیله از تسلط اقتصادی خود دفاع نماید.

سیاست انعطاف پذیری چند جانبه (انعطاف پذیری به این دلیل بود که ایالات متحده در مواردی که نمی توانست به هدفش دست یابد آمادگی داشت تا این سیاست را نادیده بگیرد) تا اندازه ای موفقیت بدست آورد. اروپای غربی و ژاپن با وجود اینکه کمتر زیر بار تسلط ایالات متحده رفتند ولی بطور کاملاً مستقل هم عمل نکردند. امریکا همچنین توانست تعداد هشت قدرت اتمی جهان را ثابت نگهدارد و نئولیبرالیزم نیز سیاست توسعه طلبی را از بین برده و سیاست های اغلب دولت های جهان را هم تغییر داد. این سیاست ها تا فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و پایان جنگ سرد توسط امریکا بکارگیری می شد.»

دوره چهارم: از پایان جنگ سرد و فروپاشی شوروی تا پایان قرن بیستم (نظم نوین جهانی)

1989-1993 جرج بوش (George Bush) از حزب جمهوریخواه

*** در اولین سال حکومت جورج بوش پدر (1989)، طی عملیاتی با نام آرمان عادلانه (Operation Just Cause)، نیروهای ارتش امریکا، پاناما را به اشغال خود در آوردند. این اشغال به عنوان اینکه (نوریگا) کارتل مواد مخدر بوده و مواد مخدر را به امریکا وارد می کند انجام گرفت. این اشغال نظامی با سرپیچی و نادیده گرفتن قوانین بین المللی صورت گرفت. نوریگا به امریکا آورده شد و تحت محاکمه قرار گرفت و محکوم شد اما این دادگاه هیچ گاه علنی برگزار نشد. هدف اصلی امریکا حضور در کانال پاناما و جلوگیری از شکلگیری حک.متی ضد امریکایی در این منطقه بود.

*** در دسامبر 1989، امریکا با پرواز هواپیماهای جنگی از حکومت (کورازون اکوینو) در برابر شورشیان نظامی فیلیپینی حمایت کرد و در فیلیپین نیز حضور یافت.

*** در 17 ژانویه 1991 بعد از نشان دادن چراغ سبز به صدام حسین برای اشغال کشور همسایه (کویت)، کابینه بوش پدر به عنوان رها سازی و آزاد کردن کویت به عراق حمله ور شد. با اینکه در همان زمان می توانستند رژیم صدام حسین را سرنگون کنند، از انجام این کار خودداری نمودند. صدامی که همه جهانیان می دانستند که دستانش به خون مردم ایران و حتی مردم عراق، بخصوص شیعیان جنوب عراق، آغشته است، اما ایالات متحده تنها در قالب سلسله عملیات های (سپر صحرا) و (طوفان صحرا) ، تنها صدام را از کویت خارج کردند.

*** در سال 1992، امریکا با عنوان حمایت از عربستان در برابر حمله عراق، وارد عربستان شد و دراین کشور نیز حضور نظامی یافت.

*** در دسامبر 1992، امریکا در عملیات (حفظ دموکراسی) یا (Operation Uphold Democracy)، در راستای حمایت از رئیس جمهور مخلوع سومالی (ژان برتراند آریستید)، وارد این کشور شد و به سرکوب مخالفان پرداخت.

*** در اواخر 1992، امریکا همچنین در عملیاتی با نام احیای امید، با عنوان کمک های انسان دوستانه وارد سومالی شد و در امور این کشور مداخله کرد.

1993-2001 بیل کلینتون (Bill Clinton) از حزب دمکرات

(در زمان تصدی کلینتون از حزب دموکرات، مداخلات امریکا در بیشترین حد سیاسی در جهان صورت گرفت، که تبعات آن حتی در آغاز قرن بیست و یکم نیز مشاهده می شود.)
امریکا در زمان کلینتون بارها به عنوان برقراری دمکراسی در افریقای جنوبی، مداخله نمود و به بحران های این منطقه دامن زد.

*** در سال 1993، سازمان سیا، واحدی در درون خود بوجود آورد که وظیفه اش دخالت در انتخابات کشورهای دیگر است. در این واحد از جناح "باز" های آمریکا اسامی مهمی مانند: "پل ولفوویتز" (معاون وزیر دفاع) و "مارک گروسمان" (معاون وزیر خارجه) به چشم می خورد. این واحد که با نام" انتخابگران" معروف شدند مداخلات بسیاری را در انتخابات دیگر کشورهای جهان خصوصاً کشورهای جهان سوم انجام داده و می دهند.

*** در 17 فوریه 1993 سازمان سیا با خرابکاری در هواپیمای ژنرال "اشرف بیتلیس" فرمانده کل ژاندارمری ترکیه، وی را که آشکارا مخالفت خود را با طرح ایجاد دولت کرد دست نشانده آمریکا در عراق اعلام کرده بود به قتل رساند.

*** در سپتامبر 1993 امریکا با فشار زیاد بر عرفات وی را مجبور به امضای قرارداد صلح با اسرائیل مجبور کرد.

*** از سال 1994، امریکا با دخالت در فعالیت های هسته ای کره شمالی، حضور سیاسی ـ نظامی خود را در شبه جزیره کره تثبیت کرد.

*** در جولای 1994، امریکا با فشار سیاسی اردن را مجبور کرد با اسرائیل قرارداد صلح امضاء کند.

*** در سال 1995، (پس از سکوت سوال برانگیز امریکا در مورد کشتارهای منطقه بالکان و نسل کشی توسط صرب ها از سال 1991)، امریکا در کنار دیگر نیروهای حفظ صلح وارد بالکان شد، اما پس از مدتی بشکل مبهمی از این منطقه خارج شد و عرصه را برای نسل کشی (خصوصاً مسلمانان بوسنی و هرزه گوین و کوزوو) فراهم نمود.

*** در ژانویه 1995، قرار داد احداث خطوط لوله انتقال نفت و گاز به اروپای شرقی میان کشورهای ترکمنستان، ایران، ترکیه و قزاقستان و روسیه به امضا رسید و اولین خط لوله نفت بین ایران و ترکمنستان در دسامبر 1997 افتتاح شد که این امر با مخالفت آمریکا روبرو گردید و *** در سال 1998 «صفر مراد نیازف» (رئیس جمهوری ترکمنستان)، با سفر به آمریکا با «بیل کلینتون» در این خصوص ملاقات و مذاکره کرد که نتیجه این مذاکره چیزی جز کارشکنی و مداخله امریکا در این پروژه مهم نبود.

کلینتون تا پایان دوره ریاست جمهوریش، با توجه به وضعیت مطلوب اقتصادی امریکا در آن زمان، کمک های بسیار مالی و نظامی به اسرائیل کرد و از این رژیم حمایت کرد.

*** در سال 1999، در جریان کودتای نظامی «پرویز مشرف» در پاکستان، حمایت ها و نقش آمریکا در حذف تحریم اقتصادی علیه پاکستان کاملا محسوس بود.

*** در سال 1998 و 1999، آمریکا با صرف صدها میلیون دلار و بکار گرفتن صدها کارشناس، روزنامه نگار، استاد دانشگاه، مفسر سیاسی و تبلیغات شبانه روزی توانست حکومت اسلامی طرفدار خود را در ترکیه روی کار بیاورد. همچنین در این دوره امریکا با برقراری تحریم های اقتصادی برعلیه ایران و تصویب بودجه خرابکاری و براندازی علیه حکومت جمهوری اسلامی، در امور ایران دخالت کرد.

*** سرانجام با فروپاشی دیوار برلین در 9 نوامبر 1989 و شنیده شدن صدای درهم شکستن کمونیسم، جنگ سرد نیز به پایان خود نزدیک شد تا با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در اکتبر 1991، امریکا عرصه را برای گسترش هژمونی و یکجانبه گرایی، تحت سیاست (نظم نوین جهانی) فراهم دید. این سیاست توسط بوش پدر پایه ریزی و دنبال شد و طی آن ایالات متحده دربسیاری از مناطق جهان به مداخله سیاسی و نظامی پرداخت، بدون آنکه با تهدید کننده جدی روبرو باشد.

*** در دهه 1990 مقاومت هایی در برابر سیاست های یکجانبه گرایانه امریکا در جهان آغاز شد. از هم پاشیده شدن شوروی باعث گردید که اروپای غربی و ژاپن انگیزه باقیماندن در حلقه نفوذ امریکا را از دست بدهند. جنگ خلیج فارس در خاورمیانه هر چند با شکست نظامی صدام حسین تمام شد ولی در هنگام بازگشت نیروهای امریکا برنده یا بازنده در این جنگ مشخص نبود. التهاب جهانی گرائی رو به افول نهاده بود و مخالفت ها در سطح جهان به طور جدی شروع شده بود: شورش (چیاپاس) Chiapas در سال 1994 در اولین روز رسمی شدن قرار داد (نفتا) NAFTA ، این قرارداد را با چالش جدی مواجه کرد و تظاهرات سیاتل در 1999، باعث مختل شدن اجلاس سازمان تجارت جهانی WTO شد، همچنین باعث شروع یک سری از اینگونه مقاومت ها بود، آغاز بکار مجمع جهــــانی جامعه گرایان World Social Forum در (پورتو آلـــگره) Porto Alegre در پایان قرن بیستم، که به سرعت بصورت رقیبی برای (مجمع جهانی اقتصادی) World Economic Forum در (داوس) Davos که ساختار اصلی نئولیبرالیسم می باشد از جمله این مقاومت ها بود.
از طرفی اتحادیه اروپا نیز که در دل جنگ سرد متولد شده بود، اکنون قدرت می یافت و در برابر امریکا خصوصاً در اروپا قدم علم کرده و مانعی جدی برای یکجانبه گرایی و مداخلات امریکا بحساب می آمد.

در این دوره، خاورمیانه برای ایالات متحده اهمیت زیادی پیدا کرد و نیروهای امریکایی همواره در این منطقه استراتژیک حضور داشتند و آمریکا در اکثر وقایع خاورمیانه به لحاظ سیاسی و نظامی، نقش یک وتو کننده را بازی کرد. از آنجایی که کشورهای خاورمیانه و همسایگان آنها علاوه بر تلاش در حفظ منافع ملی خود، همواره منافع کشورهای مصرف کننده نفت و یا طرفهای قرارداد خویش را نیز تا حدودی مورد توجه قرار می  دهند، ورود آمریکا به هریک از رویدادها با نیت جلوگیری از ایجاد و تحکیم قدرت موازی خویش و با مداخله در اکثر جریانات، نقش موثری در تبدیل و تغییر آنها ایفا کرد.»

بوش در قسمتی از سخنانش در آغاز قرن بیست و یکم می گوید: آمریکا ملتی است که رهبری جهان را به عهده دارد. تنها ملتی با وظیفه ای ویژه. قرن بیستم، «قرن امریکا» لقب گرفت؛ چون ما در جهت بهروزی بشر، فرمانروای جهانیم. ما اروپا را نجات داده ایم، فلج اطفال را علاج کرده ایم، کره ماه را تسخیر کرده ایم و با فرهنگ خود جهان را روشن ساخته ایم. امروز در آغاز قرن بیست و یکم ایستاده ایم. به نام کدام ملت این قرن نامیده خواهد شد؟ من فکر می کنم به نام امریکا. ما هنوز به پایان کار خود نرسیده ایم و نیروی مان هنوز ته نکشیده است.پس از بررسی مداخلات جهانی امریکا و تبعات آن در قرن بیستم در دو بخش قبلی، نگارنده در این بخش سعی دارد به بررسی این روند از آغاز قرن بیست و یکم تحت رهبری جرج دبلیو بوش بپردازد:

مداخلات ایالات متحده در جهان از آغاز هزاره سوم و قرن بیست یکم اگر چه تداوم سیاست قبلی این کشور در قرن بیستم بود، اما وارد فصل جدیدی شد. در این دوره، در سال 2001 هنگامیکه جرج واکر بوش از حزب جمهوریخواه به ریاست جمهوری رسید، به همراه خود تیمی از روشنفکران نئولیبرالسم و گردن کشان نظامی و راستگرایان مذهبی داشت که هدفشان بریدن از سیاست انعطاف پذیری چند جانبه ای بود. سیاستی که از زمان ریچارد نیکسون تا بیل کلینتون حکمفرما بود. این گروه لیوان آب را تا نیمه پر نمی دیدند، بلکه آنرا با نیمه خالی می دیدند. این گروه، دلیل افول قدرت ایالات متحده را عوامل ساختاری در جهان نمی دانستند، بلکه آنرا ضعف رهبری در ریاست جمهوری ایالات متحده می دیدند و در این مورد حتی دیک چینی، ریگان را هم بخاطر بازگشت نیروهای نظامی از لبنان در سال 1982 شامل ضعف رهبری می دانست. به نظر این گروه آمریکا می تواند تسلط و قدرت محض و بدون چون و چرای خود را بار دیگر از طریق نشان دادن قدرت عظیم نظامی و ترجیحاً یکطرفه بدست آورد.

به عبارت دیگر، جرج دبلیو بوش، پس از یک قرن مداخلات مستقیم و غیر مستقیم سیاسی و نظامی ایالات متحده درجهان که مقارن با ریاست جمهوری 16 نفر از هر دو حزب دموکرات و جمهوریخواه نیز بود، به عنوان هفدهمین رئیس جمهور، وارث هژمونی امریکا شد و همانطوری که در بخش قبلی تحلیل تبیین شد، سالهای آخر قرن بیستم مصادف با شکل گیری موج نوینی از احساسات و اقدامات ضدامریکایی در جهان بود که در آغاز دولت بوش پسر و جهت گیری های نئومحافظه کارانه وی و تیم اجراییش، ایالات متحده را با چالش های اساسی در عرصه بین المللی روبرو می ساخت.

بوش در قسمتی از سخنانش در آغاز قرن بیست و یکم و زمان ریاست جمهوریش می گوید: آمریکا ملتی است که رهبری جهان را به عهده دارد. تنها ملتی با وظیفه ای ویژه. قرن بیستم، «قرن امریکا» لقب گرفت؛ چون ما در جهت بهروزی بشر، فرمانروای جهانیم. ما اروپا را نجات داده ایم، فلج اطفال را علاج کرده ایم، کره ماه را تسخیر کرده ایم و با فرهنگ خود جهان را روشن ساخته ایم. امروز در آغاز قرن بیست و یکم ایستاده ایم. به نام کدام ملت این قرن نامیده خواهد شد؟ من فکر می کنم به نام امریکا. ما هنوز به پایان کار خود نرسیده ایم و نیروی مان هنوز ته نکشیده است.

از طرفی حوادث 11 سپتامبر 2001، چراغ سبز را برای بوش و تیم نظامیش روشن کرد و او را مطمئن کرد که در جامه «ریاست جمهور زمان جنگ» به بهترین وجه می تواند به اهداف سیاسی خود برسد و بعنوان هفدهمین سرباز، جهانی سازی به رهبری ایالات متحده را متحقق کند.

استدلال نومحافظه کاران ها در ارتباط با جایگاه امریکا در جهان قرن بیست و یک بسیار ساده انگارانه بود. آنها می پنداشتند ایالات متحده موفق می شود که عراق را خرد و له نماید، اروپا و ژاپن را مقهور کند و هرگونه فکر استقلال سیاسی را از سر آنها بیرون کند و در پی آن تمام قدرت های بالقوه اتمی دچار ترس شده و عقب می نشینند. چین و قدرت های اقتصادی بناچار تابع قواعد اقتصاد نوین امریکا شده و در جهان مسلمان ها و عرب ها به سرعت حکام دست نشانده امریکا بر سر کار می آیند و نئولیبرالیسم بدون برخورد یا مقاومتی بسرعت پیروز می شود.

دراین راستا، محافظه کاران جدید، بدون توجه به عواقب و تبعات اقدامات خود، مداخلات خود را در عرصه های گوناگون جهان با سرعت گسترش دادند و طی بسیاری از قوانین داخلی کشورها و قوانین بین المللی و حتی حقوق بشر نقض و مورد تعرض واقع شد.

لذا، پس از بررسی مداخلات جهانی امریکا و تبعات آن در قرن بیستم در دو بخش قبلی، نگارنده در این بخش سعی دارد به بررسی این روند از آغاز قرن بیست و یکم تحت رهبری جرج دبلیو بوش بپردازد.

در این رابطه به برخی از مهمترین مداخلات امریکا از زمان ریاست جمهوری بوش در سال 2001 ، اشاره می شود:

2001- تاکنون George W. Bush از حزب جمهوریخواه

*** در فوریه 2001، امریکا از پیوستن به 123 کشور جهان در مورد منع استفاده از بمب ها و مین های ضد پرسنلی، خودداری نمود.

*** در آوریل 2001، نماینده امریکا در کمیته حقوق بشر سازمان ملل انتخاب نشد. به همین دلیل امریکا از پرداخت حق عضویت باقی مانده قبلی خود به سازمان ملل که بالغ بر 244 میلیون دلار بود، سرباز زد.

*** در می سال 2001 جورج بوش، گفتگو با اتحادیه اروپا را برای بحث درباره کم کردن و کنترل دولتی نسبت به جاسوسی های اقتصادی، استراق سمع های تلفنی و کنترل ایمیل های شخصی و فاکس ها را نپذیرفت.

*** در جولای 2001، امریکا تحت رهبری جورج بوش از قرارداد سال 1972 منع تولید و استفاده از سلاحهای بیولوژیکی و شیمیایی که به امضاء 144 کشور جهان رسیده بود، خارج شد. در همین زمان امریکا بدون ارائه هیچگونه سند و مدرکی کشورهای عراق، ایران، کره شمالی، لیبی، سودان و سوریه را به نقض همین کنوانسیون متهم کرد.

***در جولای 2001، ایالات متحده با طرح بین المللی استفاده از انرژی پاک که توسط کشورهای گروه 8 (G8)، تهیه شده بود، مخالفت کرد.

***در سپتامبر 2001 ، امریکا از کنفرانس بین المللی ضد نژاد پرستی که در آفریقای جنوبی با شرکت 163 کشور در جریان بود، خارج شد.

*** در7 اکتبر 2001 ، پس از وقایع 11 سپتامبر، نیروهای امریکایی تحت عنوان مبارزه با تروریسم و ریشه کردن سازمان القاعده، به رهبری اسامه بن لادن، به افغانستان حمله کردند و تا کنون در آنجا حضور دارند. (جالب اینکه اسامه بن لادن در زمان ریاست جمهوری رونالد ریگان و جورج بوش پدر به عنوان "جنگجویان آزادی" نامبرده می شد و کمک های مالی و تسلیحاتی دریافت می کرد. در عوض با اینکه از 19 نفر هواپیما ربایان، 15 نفر آنها تبعه عربستان سعودی بودند، بدلیل روابط خانوادگی آل سعود با خانواده بوش و منافع اقتصادی عظیم آنها با عربستان سعودی، کوچکترین واکنشی نسبت به این کشور نشان داده نشد.)

***در دسامبر 2001، کابینه جرج بوش از قرارداد سال 1972 منع تولید سلاح های قاره پیما نیز خارج شد.

*** در دسامبر 2001، همچنین کابینه بوش خواهان استثناء نمودن محاکمه رهبران سیاسی و پرسنل ارتش امریکا از دادگاه بین المللی جنایات جنگی شد. این قرارداد در جولای سال 1998 در (رم)، با قبول 120 کشور جهان بوجود آمد. (امریکا امروز دیگر عضو دادگاه بین المللی علیه بشریت نیست).

*** در سال 2001، دولت بوش با لغو قرارداد کیوتو که برای جلو گیری از گرمایش جهانی یا Global warming)) بوجود آمده بود، امریکا را از این پیمان محیط زیست جهانی خارج نمود.

*** در سال 2001 شورای عمومی سازمان ملل متحد طرحی را تصویب کرد که به تحریم امریکا علیه کوبا پایان داده شود. این طرح با 167 رای موافق و 3 رای مخالف (امریکا، اسراییل و جزایر مارشال) به تصویب رسید. کابینه بوش آنرا نادیده گرفت و هیچگاه به اجرا نگذاشت و با این اقدام گام دیگری را در جهت بی اعتبار نمودن سازمان ملل برداشت.

***در 12 ژوییه 2002، امریکا ایران را در کنار عراق و کره شمالی، (محور شیطانی) قلمداد کرد و از کشورهای دیگر خواست در روابط خود با این 3 کشور، تجدید نظر کنند.

*** در آوریل 2002 کابینه بوش انجام کودتا را در ونزوئلا بر علیه (هوگو چاوز) رئیس جمهور این کشور صادر کرد. بعد از 2 ماه اعتصابات سراسری مردم در طرفداری از هوگو چاوز و محکوم شدن کودتا از طرف 19 کشور امریکای لاتین، کودتا با شکست مواجه شد و چاوز به قدرت بازگشت. امریکا عقب نشینی کرد، ولی به کمک های مالی خود به مخالفان چاوز به رهبری (پدرو کارمونا) یکی از کارتل های نفتی، ادامه داد. و خواستار رفراندم برای تائید و یا نفی چاوز شد. (این رفراندم در 15 اوت 2004 برگزار شد و 58 % مردم دوباره چاوز را تائید کردند.)

*** از آگوست 2002 و در پی آغاز پرونده هسته ای ایران در آژانس بین المللی انرژی اتمی، امریکا با مداخله و کارشکنی در آژانس، تلاش خود را در جهت خارج کردن پرونده ایران از روال عادی و تبدیل کردن آن به مسئله ای سیاسی بکار گرفت و مرتباً ایران را به ارجاع پرونده به شورای امنیت سازمان ملل تهدید می کند.

***در 19 مارس 2003، بعد از اتهامات و پرونده های ساختگی جورج بوش و کابینه او نسبت به عراق از قبیل: تهیه و تولید سلاح های کشتار جمعی، رابطه رژیم صدام با القاعده و فاجعه 11 سپتامبر و ...، و بدون توجه به افکار عمومی جهان، امریکا و متحدانش به عراق حمله ور شدند و پس از سه هفته مقاومت مشکوک، عراق اشغال شد.

*** پس از اشغال عراق در مارس 2003، نئومحافظه کاران حاکم بر امریکا در مداخله ای آشکار به بررسی طرحی با عنوان (خاورمیانه بزرگ) پرداختند که به تغییر حکومت ها در خاورمیانه و تغییرات سرزمینی کشورها مربوط می شد. آنها اشغال عراق و در ادامه آن فشار بر سوریه و سرنگونی حکومت این کشور را فصل اول این پروسه می دانند.

- از سال 2003 و با عنوان مبارزه با تروریسم ایالات متحده با حضور در کشورهای آسیای میانه و منطقه قفقاز با برهم زدن معادلات سیاسی به بحران در این منطقه دامن زد و با طراحی و اجرای انقلاب هایی با عناوین (انقلابهای مخملی) یا (انقلابهای رنگین)، حکومت های این منطقه را سرنگون و حکومتهای دست نشانده طرفدار خود را بر سر کار آورد، که از آن جمله می توان به نمونه های زیر اشاره کرد:

*** در نوامبر 2003، امریکا با حمایت خود، (انقلاب نارنجی) را در گرجستان به پیروزی رساند و دولت (شواردنادزه) را سرنگون کرد و از (ساکاشویلی) حمایت کرد.

*** در دسامبر 2004، در پی بحران در اوکراین، با انقلاب مخملی به رهبری امریکا، دولت (لئونید کوچما)، سرنگون شد.

*** در مارس 2005 و در ادامه انقلاب اوکراین، امریکا در قرقیزستان نیز انقلاب رنگین ایجاد کرد و دولت این کشور را نیز سرنگون کرد.

*** از سال 2003، امریکا با نقض قوانین بین المللی و حقوق بشر با احداث زندان هایی در خاک دیگر کشورها خصوصاً در اروپا، با ربودن مخالفین خود، آنها را به این زندان ها منتقل کرده و شکنجه و نگهداری می کرد که از آن جمله می توان به ربودن روحانی مسلمان در ایتالیا بنام (اسامه مصطفی حسن) معروف به ابوعمر، توسط سازمان سیا و انتقال وی به آلمان اشاره کرد. (ماجرای زندانهای مخفی امریکا در اواخر سال 2005، افشاء شد که با اعتراضات جهانی مواجه شد.)

*** در سال 2004، امریکا حمایت علنی خود را با ترور رهبران ارشد مقاومت فلسطین، توسط جوخه های ترور تحت فرمان آریل شارون اعلام داشت (که طی آن بسیاری از رهبران ارشد مقاومت فلسطین همچون: شیخ احمد یاسین و رنتیسی و ... ترور شدند). امریکا همچنین همکاری های سیاسی ـ نظامی خود را با اسرائیل افزایش داد.

*** در سال 2004 و درپی ترور نخست وزیر سابق لبنان (رفیق حریری)، امریکا کوشید با دخالت در امور لبنان به بحران این کشور دامن بزند، این مداخلات در سال 2005 و طی بررسی پرونده ترور حریری در سازمان ملل به اوج خود رسید و امریکا به تهدید سوریه در ارتباط با این پرونده پرداخت.

*** از سال 2004، امریکا همچنین در اعتراضات و مخالفت های مردمی برعلیه دولت (گلوریو آریو) در فیلیپین، به حمایت آشکار از وی پرداخت. این حمایتها در سال 2005 و انتخابات فیلیپین به اوج خود رسید.

*** در می 2005، ایالات متحده در ادامه پروسه مداخلات آشکار خود، ناآرامی هایی را در ایالت (اندیجان) ازبکستان ایجاد کرد تا دولت این کشور را نیز همانند نمونه های قبلی سرنگون کند، اما با برخورد نظامی شدید دولت با ناآرامی ها و کشته شدن بیش از هزار نفر از مردم بیگناه، امریکا در این براندازی ناموفق شد.

*** از سال 2005، امریکا همچنین با حمایت های آشکار و پنهان از مخالفان دولت بلاروس، در پی سرنگونی دولت (الکساندر لوکوسنکو) است.

*** در سال 2005، همچنین با طرح اصلاح ساختار برخی از ارکان سازمان ملل از قبیل شورای امنیت و حق وتوی 5 کشور، توسط برخی از کشورهای عضو، امریکا تلاش زیادی را در جهت مقابله و عدم نتیجه بخشی این طرح انجام می دهد.

*** ( هنری کسینجر، مشاور سیاست خارجی کاخ سفید در مصاحبه ای پیرامون حضور و مداخلات امریکا در جهان از ابتدای قرن بیست و یک می گوید: "وظیفه رهبری جهان از ایالات متحده امریکا و ارزش های آن تفکیک ناپذیر است.

همچنین (ری کلوز)، رئیس پیشین سیا در عربستان که به مدت 27 سال در بخش عربی سیا فعالیت می کرده است، طی مصاحبه ای در مجله Nation پیرامون مداخلات امریکا در خاورمیانه و عراق می گوید: ... اهدافی را که ما از آغاز این بحران بر اساس ایدئولوژی نو محافظه کاران داشته ایم هرگز قابل دستیابی نبوده اند، زیرا در اصول تمامی این اهداف با روح ناسیونالیسم عراقی مخالف و بی احترام بوده اند. نخست آنکه، ما در جستجوی پایگاه های نظامی ای با اهداف استراتژیک دراز مدت هستیم. دوم، قصد داریم که نفوذ و کنترل اجرایی خود را بر سیاست های نفتی عراق حفظ کنیم. سوم، خواهان سرمایه گذاری نامحدود خارجی در کشوری هستیم که سابقه ای طولانی در خصومت و رویارویی با مالکیت منابع و ساختار های اقتصادی خود توسط خارجی ها دارد. چهارم، انتظار داریم که عراق از نقش امریکا در فرایند صلح خاورمیانه پشتیبانی کند، حتی اگر این پشتیبانی به معنای حمایت مطلق از موضع جرج دبلیو بوش و آریل شارون باشد. شکست در دسترسی به این چهار هدف عمده از دیدگاه هر دو جناح جمهوریخواه و دمکرات، به منزله شکست سیاست جرج بوش در عراق محسوب می شود. در عین حال دولت فعلی امریکا خود را در حال حاضر محصور در چارچوبی کرده است که هیچ گونه راهی برای تعدیل و تغییر این اهداف به شکلی که با واقعیت های هر روزه تطبیق کند باقی نگذاشته است، باید رژیم واشینگتن تغییر کند، این تنها راه حل مشکل است. (1)

در این دوره، حمله به افغانستان، امریکا را با مشکلات عدیده ای روبرو ساخت که هنوز با آن دست و پنجه نرم می کند در برقراری امنیت در این کشور دچار سردرگمی شده است، از طرفی افشای اهانت و شکنجه اتباع افغانی در زندانهایی نظیر گوانتانامو، احساسات ضد امریکایی و اعتراضات مردمی را در این کشور تشدید کرده و حملات پراکنده بر علیه نیروهای امریکایی همواره ادامه دارد.

با حمله به عراق، نه تنها هیچگونه سند و مدرکی دال بر وجود و تولید سلاح های هسته ای در عراق بدست نیامد، بلکه با تداوم اشغال و اقدامات تروریستی این کشور دچار نا امنی و بی ثباتی شد. از طرفی ایالات متحده هزینه های زیادی را در عراق متحمل شد. تشکیل انواع گروههای مسلح با عناوین جهادی و اقدام به عملیات بر علیه نیروهای امریکایی خسارت های مالی و جانی زیادی را بر ایالات متحده وارد کرد و تاکنون بیش از 4000 نیروی امریکایی در عراق کشته شده اند که آمار دقیق آن اعلام نمی شود. همچنین سیاست های جایگزین در عراق و تلاش برای رور کار آمدن حکومتی منطبق بر الگوهای امریکایی در این کشور بعد از انتخابات عراق و پیروزی چشمگیر شیعیان، با چالش اساسی روبرو شده است.

سیاست های ایالات متحده در جهت انزوای جمهوری اسلامی ایران، علیرغم حملات تند جرج بوش و خطاب کردن ایران به "محور شیطانی" و کارشکنی های متعدد در مذاکرات و پرونده هسته ای ایران و تهدیدات متوالی نه تنها کارساز نبود بلکه شرکتهای امریکایی مانند (هالی برتون) و شرکت های وابسته به آن بدون در نظر گرفتن دیدگاه های سیاسی و تحریمهای اقتصادی، به فعالیت اقتصادی در جنوب ایران ادامه دادند و باعث شد تعاملات کشورهای اروپایی و حتی روسیه با ایران افزایش چشمگیری یابد.

در حالیکه در پایان سال 2000 نه تنها بودجه امریکا کسری نداشته و بیش از 200 میلیارد دلار اضافه نشان می داده است، ولی در زمان جرج بوش کسری بودجه امریکا به بیش از 500 میلیارد دلار رسیده است. در همین حال بودجه نظامی به رکورد جدید 401.3 میلیارد دلار رسیده. در این رابطه، ژنرال کارول (Admiral Eugene Carroll)، بازنشسته ارتش امریکا می گو ید: برای 45 سال، در خلال جنگ سرد، ما مسابقه تسلیحاتی باشوروی داشته ایم و بنظر می رسد امروز ما با خود این مسابقه تسلیحاتی راداریم و ادامه می دهیم.
همچنین، از فوریه سال 2001 تاکنون بیش از 2 میلیون کار از دست رفت و مردم کار خود را از دست دادند. و این به دلیل سیاست غلط اقتصادی جرج بوش است. در این دوران شرکت های امریکایی برای استفاده از نیروی کار ارزان به کشورهای جهان سوم رفتند.

ایالات متحده با درگیرشدن در جنگهای فرسایشی و غیر قابل برد در افغانستان و عراق که به احتمال زیاد منجر به شکست شرمناکی خواهد شد. اروپا نه تنها مرعوب نشد بلکه با سرعت بیشتری به سوی استقلال حقیقی حرکت می کند. به لطف جرج بوش بهم پیوستن محور پاریس، برلین، و مسکو که سالیان دراز برای امریکا همچون کابوس بود در شرف تحقق می باشد. توسعه سلاح های اتمی نه تنها از طرف کره شمالی و ایران بلکه در نقاط دیگر هم مانند کره جنوبی سرعت گرفته است و خصومت اعراب و مسلمانان در هیچ زمانی به شدت امروزه نبوده است. دو رژیمی که ستونهای سیاست آمریکا در منطقه خاورمیانه هستند یعنی عربستان سعودی و پاکستان احتمالاً مدت زیادی دوام نخواهند آورد. ایالات متحده در هیچ دوره ای از تاریخش این چنین از نظر سیاسی در جهان تنها نبوده است.

بوش و تیم محافظه کاران جدید، موقعییت سوق الجیشی ایالات متحده را چنان تضعیف نموده که امکان موفقیت با بازگشت به سیاست های نیکسون تا کلینتون از بین رفته است و مردم امریکا هم برای یک تغییر اساسی در سیاست خارجی آمادگی ندارند، تغییری که شامل سه واقعییت است:

الف) اینکه ایالات متحده یکی از چند قدرت بزرگ در جهان چند قطبی امروزه می باشد و نه تنها قدرت بی رقیب.

ب) اینکه افزایش سلاحهای اتمی طی 20 سال آینده حتمی است.

ج) اینکه در مقابل نیاز بسیار قوی به یک رژیم جهانی که جریان قطبی شدن جهان را کاهش بدهد نئولیبرالیزم هیچگونه راه حلی ندارد.

از طرفی مداخله در امور کشورهای امریکای مرکزی و جنوبی و طرح و اجرای کودتا بر علیه حکومتها در این منطقه، دستاوردی جز تشکیل دولت های ضدامریکایی و مخالفت صریح با سیاستهای امریکا نداشت.

در نهایت این دوره از مداخلات پیامدهای خوبی برای ایالات متحده در پی نداشت. حضور امریکا در خاورمیانه و جنگ در افغانستان و عراق، برای مقابله با تروریسم باعث شد گروههای تروریستی نظیر القاعده و طالبان در سراسر خاورمیانه و دیگر کشورها پخش شوند و حوزه فعالیت آنها از یکی دو نقطه به چندین حوزه متکثر شود و حتی به اروپا و داخل امریکا نیز گسترش یابد و اتباع و جهانگردان امریکایی و منافع ایالات متحده از قبیل: سفارتخانه ها و دفاتر و شرکت ها در ساسر دنیا مورد تهدید واقع شوند.

تخریب شدید وجهه امریکا در جهان، که به خوبی از نظرسنجی ها در مناطق مختلف و اعتراضات مردمی نسبت به سفر مقامات امریکایی به کشورهای مختلف مشهود است، یکی دیگر از عواقب مداخلات امریکاست خصوصاً در این دوره می باشد. این در حالیست که (نوام چامسکی) تحلیلگر امریکایی، در مصاحبه ای در ابتدای سال 2006، دولت بوش را به لحاظ عملکرد بدترین دولت ایالات متحده از آغاز تا کنون دانست.

در پایان نگارنده معتقد است، آنچه که طی ده سال آینده احتمالاً اتفاق خواهد افتاد صدمه خوردن ایالات متحده در جبهه های مختلف سیاسی، اقتصادی، و نظامی خواهد بود. عکس العمل ایالات متحده به توسعه این روند در حال حاضر بسیار نامطمئن می باشد و حتی می تواند از درون، این کشور را با چالش های اساسی روبرو سازد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 28 تیر 1393
از خاندان «بوش» چه میدانید؟ + تصاویر

از خاندان شوم «بوش» چه شنیده اید؟ افراد شاخص این خاندان غارتگر و خونریز کیانند؟ بنیانگذار امپراطوری خاندان بوش چه کسی است؟ چگونه خاندان بوش برای چندین دهه در بالای هرم قدرت آمریکا حضور دارد؟ آیا جرج بوش و اوباما دارای قرابت خانوادگی هستند؟ برای رازگشایی از این سؤالات با گزارش ویژه مشرق همراه شوید...
در تاریخ هیچ خاندانی نتوانسته‌ است به دستاوردهای خانواده بوش دست یابد. هیچ دیکتاتور و حاکم مستبدی نتوانسته رنج‌هایی را که آنها بر بشریت تحمیل کرده‌اند وارد آورد. آنها نه تنها خود حاکمانی ظالم بودند بلکه خالق دیکتاتورها، جنگ‌ها و مرگ‌ها هستند. آنها فقط مسؤول ایجاد مجموعه صنایع نظامی کنونی نیستند بلکه از سال 1915 به صورت مستقیم در دو جنگ جهانی، جنگ کره، جنگ ویتنام، چندین جنگ مخفیانه سیا، جنگ خلیج فارس، و جنگ جدید که هرگز پایان نخواهد یافت، دخیل بوده‌اند. چهار نسل گذشته این خاندان در اشاعه و منفعت‌زایی از بیشتر جنگ‌های بزرگی که آمریکا در دوران مدرن داشته، دست داشتند.[1]

چهار نسل خاندان مرگ

خانواده بوش یکی از خانواده‌ها سرشناس آمریکا است. این خانواده طی سه سال گذشته علاوه بر اعضای موفقی که در حوزه بانکداری و تجاری داشت شامل دو سناتور، یک قاضی دیوان عالی، دو فرماندار ایالتی و دو رئیس جمهور (یکی از رؤسای جمهور به عنوان معاون رئیس‌جمهور نیز فعالیت نمود) بود. پیتر شویزر، نویسنده زندگی‌نامه خانواده بوش، آنها را به عنوان "موفق‌ترین سلسله سیاسی تاریخ آمریکا" معرفی نموده است.[2] این خاندان دارای ریشه انگلیسی آلمانی است.[3] در گزارش حاضر سعی شده است برخی از زوایای پنهان و پیدای این خاندان آمریکایی مورد بررسی قرار گیرد.


روابط خانواده بوش بوش با دیگر خانواده‌های مطرح آمریکا

خانواده واکر

جرج هربرت "برت" واکر (George Herbert "Bert” Walker) یک تاجر و بانکدار بسیار ثروتمند آمریکایی بود. دختر وی دوروتی با پرسکات بوش (Prescott Bush) ازدواج نموده و وی را پدربزرگ جرج اچ. دبیلیو بوش، و نیز پدرپدربزرگ جرج دبیلیو. بوش ساخت.

جرج هربرت واکر، جد مادری جرج واکر بوش

خانواده فیش

ساموئل پرسکات بوش با فلورا شلدون (Flora Sheldon) ازدواج نمود که دارای نیاکان مشترک با خانواده معروف فیش، برای مثال همیلتون فیش (Hamilton Fish) شانزدهمین فرماندار نیویورک، سناتور کنگره و بیست و ششمین وزیر امور خارجه آمریکا، و همچنین و خانواده کین، برای مثال توماس کین (Thomas Kean)، چهل و هشتمین فرماندار ایالت نیوجرسی و رئیس پیشین کمیسیون 11 سپتامبر، بود. جد مشترک آنها روبرت لیوینگستون معروف بود.[4] وی یکی از مقامات مستعمره نیویورک و همچنین اولین لرد لیوینگستون مانور (Livingston Manor) بود. نوه وی رابرت لیوینگستون یکی از فراماسون‌های معروف زمان خود بود.[5]

لیوینگستون، از فراماسون‌های معروف آمریکا

خانواده پیرس

بارابارا بوش، همسر جرج اچ.دبیلیو بوش (چهل و یکمین رئیس‌جمهور آمریکا) و مادر جرج دبیلیو. بوش (چهل و سومین رئیس‌جمهور آمریکا)، از نسل چهارم عمه‌زادگان فرانکلین پیرس (Franklin Pierce)، چهاردهمین رئیس‌جمهور آمریکا، است.

فرانکلین پیرس، چهاردهمین رئیس‌جمهور آمریکا و از خویشاوندان مادر جرج واکر بوش



دیگر رؤسای جمهور آمریکا

جرج دبیلیو بوش علاوه بر پیرس با بسیاری از دیگر رؤسای جمهوری آمریکا نیز دارای نسب خانوادگی است. وی یکی از خویشاوندان رؤسای جمهور واشنگتن (اولین رئیس‌جمهور) ، آدامز (ششمین رئیس‌جمهور)،[6] فیلمور (سیزدهمین رئیس‌جمهور)، لینکولن (شانزدهمین رئیس‌جمهور)، گرانت (هجدهمین رئیس‌جمهور)، هیز (نوزدهمین رئیس‌جمهور)، گارفیلد (بیستمین رئیس‌جمهور)، کلیولند ( بیست و چهارمین رئیس‌جمهور)، تئودور روزولت (بیست و ششمین رئیس‌جمهور)، تافت (بیست و هفتمین رئیس‌جمهور)، کولیج (سی‌امین رئیس‌جمهور)، هوور (سی و یکمین رئیس‌جمهور)، فرانکلین روزولت (سی و دومین رئیس‌جمهور)، نیکسون (سی و هفتمین رئیس‌جمهور)، فورد (سی و هشتمین رئیس‌جمهور) و همچنین باراک اوباما رئیس‌جمهور فعلی آمریکا است.[7]


باراک اوباما

جرج دبیلیو بوش، چهل و سومین رئیس‌جمهور آمریکا و باراک اوباما، چهل و چهارمین رئیس‌جمهور آمریکا، از طریق ساموئل و سارا سول هینکلی (Samuel and Sarah Soole Hinckley)، قرن 17 ماساچوست، دارای خویشاوندی هستند.[8]

آیا می‌دانستید این دو نیز با هم قوم و خویش هستند؟

خانواده کری

جرج دبیلیو بوش و رقیب وی در انتخابات ریاست‌جمهوری 2004 آمریکا یعنی جان کری از طریق ادموند ریدی (Edmund Reade) (1623-1563) دارای نیای مشترکی هستند.[9]

این دو رقیب، هم خویشاوند بوده و هم در یک لژ فراماسونری عضو بودند


وینستون چرچیل

جرج دبیلیو بوش از سه طریق با چرچیل خویشاوند است: خانواده کو از نیویورک (Coes of New York)، خانواده سامر از ماساچوست (Sumners of Massachusetts) و خانواده شرمان از رودآیلند (Shermans of Rhode Island).[10]

خویشاوندان بوش در آن سوی آتلانتیک نیز حضور داشتند که از معروف‌ترین آنها می‌توان به چرچیل اشاره نمود


ساموئل بوش آغازگر امپراطوری بوش‌ها

کابوس جهان در سال 1915 آغاز شد یعنی زمانی که شراکتی نامقدس بین دولت آمریکا و "هیأت صنایع جنگی" (War Industries Board) – سلف "مجموعه صنایع نظامی" کنونی در آمریکا – پدید آمد. اعضای هیأت صنایع جنگی شامل افراد زیر بودند: ساموئل پرسکات بوش (Samuel P. Bush)، پدر پدربزرگ جرج بوش پسر؛ کلارنس دیلون (Clarence Dillon)، بانکدار وال‌استریت؛ ساموئل پریور (Samuel Pryor)، رئیس کمیته اجرایی شرکت "رمینگتون‌آرمز" (Remington Arms)؛ و برنارد باروخ (Bernard Baruch) که به عنوان رئیس این هیأت سودی بیش از 200/000/000 دلار کسب نمود. اعضای این هیأت را با عنوان "سوداگران مرگ" می‌شناختند.

ساموئل پرسکات بوش، بنیانگذار امپراطوری بوش

در دوران جنگ اول جهانی بود که ساموئل بوش و ئیگر اعضای هیأت توانستند با فروش سلاح، نه تنها به آمریکا بلکه به آلمان، به ثروت هنگفتی دست یابند. بیشتر سوابق و مکاتبات مرتبط با فعالیت‌های ساموئل بوش در هیأت صناع جنگی بعدها به بهانه "ایجاد فضا" در آرشیو‌های ملی نابود شدند. زمانی که فعالیت تجاری این هیأت به طور رسمی در 11 نوامبر 1918 پایان یافت بیش از 37 میلیون انسان جان داده بودند.[11]


روابط پدربزگ بوش با آلمان نازی و تحکیم قدرت خاندان

بنا بر گزارش‌ها بخش اعظمی از ثروت خانواده بوش در نتیجه همکاری پرسکات بوش (Prescott Bush)، پدربزگ جرج واکر بوش و سناتور سابق کنگره، با حامیان مالی حزب نازی آلمان پدید آمده است. در سال 1922 زمانی که جرج واکر (George Walker)، رئیس شرکت هریمن (W. A. Harriman & Co)، بود آوریل هریمن (Averell Harriman) به برلین رفت تا در آلمان برای این بانک شعبه‌ای ایجاد نماید. وی در برلین با فریتز تیسن (Fritz Thyssen)، حامی مالی اصلی آدولف هیتلر، دیدار نمود. در آن زمان بود که توافقات اولیه برای ایجاد بانکی برای تیسن در نیویورک منعقد گردید. دو سال بعد، شرکت هریمن "شرکت بانکداری یونایتد" (Union Banking Corporation) را در منهتن پدید آوردند تا پول‌های آلمان را که از طریق بانک تیسن در هلند سرازیر می‌شد برای خرید کالاهای آمریکایی هزینه نمایند. مدیران هریمن این معاملات را "پروژه هیتلر" نامیدند.[12]

پرسکات بوش در کنار جرج بوش پدر

پرسکات بوش در 1 می 1926، به شرکت هریمن پیوست تا در آنجا به عنوان قائم مقام جرج واکر، پدرزن خویش، فعالیت نماید. تحقیقات بعدی دولت آمریکا نشان دادند که "شرکت بانکداری یونایتد" زیر نظر بوش-واکر به صورت مستقیم با "شرکت فولاد یونایتد" زیر نظر فیتس معامله می‌کرد. این شرکت بخش اعظمی از نیازهای صنایع آلمان را تأمین می‌کرد.

اگرچه "پروژه هیتلر" به جنگ جهانی دوم ختم شده و در حدود 62 میلون کشته در پی داشت اما هریمن، بوش و واکر هیچگاه به خاطر کمک به بوش تحت تعقیب قرار نگرفتند و هویت آنها نیز هرگز در رسانه‌ها فاش نشد. پرسکات بوش با پول‌هایی که از "پروژه هیتلر" بدست آورده بود در سال 1952 از ایات کنکتیکات به مجلس سنا راه یافت و در این زمان بود که به تدریج پسر خود جرج هربرت واکر بوش (جرج بوش پدر) را وارد عرصه سیاست ساخت.


تلاش پدربزرگ بوش برای ایجاد کودتایی فاشیستی در آمریکا

تحقیقاتی که توسط رادیو بی‌بی‌سی 4 انجام گرفته‌اند نشان می‌دهند پرسکات بوش، پدربزرگ بوش، در دهه 1940 در یک توطئه کودتا نقش داشت که هدف آن پیاده‌سازی یک حکومت فاشیستی به مانند آلمان و ایتالیا در آمریکا بود. در سال 1933، گروهی مخفی متشکل از برخی افراد ثروتمند و صاحبان صنایع با ژنرال اسمدلی باتلر (Smedly Batler) تماس گرفته و از وی خواستند تا فرماندهی ارتشی 500/000 نفری برای سرنگونی دولت فرانکلین دلانو روزولت، رئیس‌جمهور وقت، را بر عهده بگیرد.

ژنرال اسمدلی باتلر، کسی که توطئه پرسکات بوش برای کودتا را فاش ساخت

باتلر در ابتدا با این گروه همراهی کرد تا افراد دخیل در آن را شناسایی نماید. وی سپس در شهادت خود در کمیته فعالیت‌های غیرآمریکایی مجلس آمریکا به نام این افراد اشاره کرد. کمیته از احضار افراد نامبرده خودداری نمود و شهادت باتلر نیز بعدها معدوم شد و بدین ترتیب سعی نمود تا این موضوع در خفاء باقی بماند.[13] بعدها، در سال 1936، ویلیام داد (William Dodd)، سفیر آمریکا در آلمان، طی نامه‌ای به روزولت پرده از این ماجرا برداشته و اعلام داشت که برخی از خانواده‌های پرنفوذ آمریکایی سعی دارند که طی کودتایی حکومت فاشیستی را در آمریکا پیاده سازند. با توجه به ارتباطات مالی گسترده پرسکات با المان نازی وی نیز یقینا یکی از توطئه‌چین‌ها بوده است. اگرچه وی در اجرای این نقشه ناکام ماند اما نوه وی، جرج واکر بوش، توانست به آرزوی وی جامعه عمل پوشانده و حکومتی فاشیستی را در آمریکا پدید آورد.[14]


سعود خاندان بوش به اوج قله قدرت

جرج هربرت واکر بوش که با وساطت پدر خود به سیا راه یافته بود، پس از ترور کندی از این سازمان بیرون آمد تا در انتخابات کنگره شرکت نماید، وی با شعارهایی در مخالفت یا "قانون آزادی‌های مدنی" و "پیمان منع آزمایشات هسته‌ای" وارد انتخابات شد. او در سخنرانی‌های خود اعلام داشت که باید به تبعدی‌های کوبا سلاح داده شود تا کاسترو را سرنگون نمایند. وی همچنین پیشنهاد داد به ویتنام جنوبی سلاح هسته‌ای داده شود تا از آن علیه ویتنام شمالی استفاده نماید. اگرچه وی دارای پشتیبانانی قوی در میان مردان نفتی بود اما در آن زمان جامعه آمریکایی آمادگی پذیرش افکار افراطی وی را نداشت. وی با تعدیل مواضع خود بار دیگر در انتخابات شرکت کرده و توانست در سال 1967 از تگزاس به مجلس آمریکا راه یابد. وی در سال 1970 دومین شکست خود را نیز متحمل شده و از راه‌یابی به سنا باز ماند. با این حال حیات سیاسی وی تداوم یافت و وی به عنوان سفیر آمریکا در سازمان ملل در دوران نیکسون (1973-1971)، فرستاده ویژه به چین (1975-1974)، یازدهمین رئیس سیا (1977-1976) و معاون ریگان (1989-1981) فعالیت نماید. او در سال 1989 وارد کاخ سفید شد اما چهار سال بعد در سال 1993 علی‌رغم پیروزی در جنگ خلیج فارس به علت اقتصاد در حال افول آمریکا قافیه را به کلینتون باخت،[15] تا هشت سال بعد پسر وی راه ناتمام او را ادامه دهد.

رؤسای جمهور پدر و پسر در کنار یکدیگر

پس از کلینتون نیز جرج واکر بوش در انتخاباتی جنجال برانگیز بر الگور رقیب دموکراتیک خود پیروز شد تا برگی دیگر در خاندان بوش و همچنین عصر نوین تجاوز طلبی آمریکا و جاه‌طلبی‌های بی‌پایان این کشور و نخبگان پشت صحنه داعیه‌دار حکمرانی در جهان آغاز شود. جنگ‌های بوش پسر در خاورمیانه تداوم خدماتی بود که جد وی ساموئل بوش به صنایع نظامی آمریکا نمود و البته این بار قربانیان این زیاده‌خواهی‌ها نه مردم اروپا بلکه ساکنین خاورمیانه هستند.

چندین سال پس از اتمام دوران بوش هنوز میراث خونین وی در عراق و افغانستان پا برجا است. این جنگ‌ها به بهانه مبارزه با تروریسمی طرح‌ریزی شدند که توسط اسلاف بوش و سازمان‌های جاسوسی آمریکا ایجاد شده بودند، برای مبارزه با القاعده‌ای که بنا بر گزارش‌ها رهبر آن، اسامه بن لادن، قبل از معرفی به عنوان بزرگترین دشمن آمریکا دارای روابط نفتی و تجاری با خانواده بوش بود.[16]


الزیدی خبرنگار عراقی کفش‌هایش را به سوی بوش پرتاب می‌کند


پیوندهای خاندان بوش با محافل مخفی و فراماسونری

عضویت رؤسای جمهور آمریکا در ساختارها و لژهای فراماسونری چیز جدیدی نیست. برخی معتقدند که در حقیقت بخش اعظمی از سیاستداران آمریکا از طریق پیوندهایی که با محافل مخفی دارند پله‌های نردبان قدرت را طی می‌کنند. از ۴۱ رئیس جمهوری آمریکا ۱۷ نفر آنها از سال ۱۷۹۹ تا ۲۰۱۰ عضو لژهای ماسونی بودند . از این عده ۴ نفرشان عضو لژ اوهایو سه نفر عضو لژ تنسی ۲ نفر عضو لژ نیویورک و بقیه از لژهای واشنگتن ، پاناما ، میسوری ، تگزاس و ویرجینیا بودند. در سالنامه های ۱۹۶۵-۱۹۶۴ ماسونی (مرکز برادران ماسونیک‌) اسامی پانزده رییس جمهور عضو لژهای ماسونی به ترتیب زیر نوشته شده است:

  1. جرج واشنگتن
  2. بنیامین فرانکلین
  3. جیمز مونروئه
  4. اندرو جکسون
  5. جیمز ناکس پولک
  6. جمیز بوکانان
  7. اندرو جانسون
  8. جیمز آبراهام گارفیلد
  9. ویلیام مک کینلی
  10. تئودور روزولت
  11. هری ترومن
  12. لیندن جانسون

در دوره های بعد به این فهرست نیز رونالد ریگان، جورج بوش پدر و پسر و باراک اوباما نیز اضافه شدند.

جرج بوش پدر در تصویری متعلق به اعضای انجمن "جمجمه و استخوان" ( ایستاده در سمت چپ ساعت)

مهمترین لژ فراماسونری که خاندان بوش با آن در ارتباط است، "انجمن جمجمه و استخوان" می‌باشد که توسط فردی به نام ویلیام هانتینگتون راسل (William Huntington Russell) و آلفونسو تافت (Alphonso Taft) در دانشگاه ییل و در سال 1832 آمریکا تشکیل شد.[17] از دیگر اعضای این انجمن می‌توان به جان کری رقیب جرج بوش در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا اشاره نمود. پنج نفر از اعضای کابینه بوش سابقه عضویت در این انجمن را داشتند.




منابع و مآخذ:

[1] http://www.thepeoplesvoice.org/cgi-bin/blogs/voices.php/2006/10/05/p11266

[2] Joseph Curl (January 20, 2005). "Rise of 'dynasty' quick, far-reaching". The Washington Times. http://web.archive.org/web/20060319124218/http://washtimes.com/national/20050119-123016-5212r.htm

[3] Ancestry of George W. Bush (b. 1946) from wargs.com http://www.wargs.com/political/bush.html

[4] Ibid.

[6] Roberts, Gary Boyd, 1989, Ancestors of American Presidents, Santa Clarita, CA: Carl Boyer, 3rd, and New England Historic Genealogical Society

[7] Ancestry of George W. Bush (b. 1946) from wargs.com http://www.wargs.com/political/bush.html

[8] Nicholas Wade (2007-10-21). "Cheney and Obama: It’s Not Genetic" http://www.nytimes.com/2007/10/21/weekinreview/21basic.html?_r=1

[9] David Paul Kuhn (2004-03-04). "Bush, Kerry & Hefner: Odd Cousins" http://www.cbsnews.com/stories/2004/03/04/politics/main604163.shtml

[10] Ancestry of George W. Bush (b. 1946) from wargs.com http://www.wargs.com/political/bush.html

[11] http://www.thepeoplesvoice.org/cgi-bin/blogs/voices.php/2006/10/05/p11266





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 28 تیر 1393

پیمان کمپ‌ دیوید ؟



علت انعقاد کمپ‌دیوید و مواضع ایران در مقابل آن؟

سپتامبر هر سال یادآور خاطره‌ای دردناک برای مسلمان فلسطین و جهان اسلام می‌باشد. سپتامبر یادآور مذاکرات کمپ‌دیوید[1] و انعقاد قرارداد صلح بین مصر و رژیم اسرائیل است. فلسطین پاره‌ای از پیکر جهان اسلام می‌باشد که بیش ا‌ز 6 دهه است که در اشغال صهیونیست­های غاصب در‌آمده و مردم فلسطین تنها ملتی هستند که علی‌رغم داشتن سرزمین آبا و اجدادی، سال‌هاست که آواره شده‌اند.

متأسفانه سران کشورهای اسلامی و عرب، که اغلب دست‌نشانده یا وابسته به کشورهای امپریالیستی و استعمارگر بودند و هستند، نه تنها برای رهایی این مردم هیچ اقدام اساسی به عمل نیاورند، بلکه برای به سازش کشاندن آن‌ها از هیچ کوششی دریغ نکردند. آن‌ها با سازش و مذاکره با اسرائیل، خیانت و ظلمی بزرگ در حق ملت مظلوم فلسطین مرتکب شدند که در تاریخ نظیر ندارد.

یکی از این سران، محمد انورسادات، رئیس‌‌­‌جمهور سابق و معدوم ‌مصر، می‌باشد که با شرکت در مذاکرات کمپ‌دیوید در سپتامبر 1978 و انعقاد قرارداد صلح با رژیم جعلی اسرائیل، این رژیم را به رسمیت شناخت و خیانتی بزرگ را در حق مردم مسلمان فلسطین مرتکب شد. با توجه به آنچه گفته شد، مطلب حاضر در پی آن است تا به کالبدشکافی قرارداد کمپ‌دیوید بپردازد.

بازیگران مذاکرات

مصر با ریاست جمهوری محمد انورسادات، رژیم اسرائیل با نخست‌وزیری مناخیم بگین و ایالات متحده‌ی آمریکا با ریاست جمهوری جیمی کارتر بازیگران اصلی مذاکرات بودند. قبل از انورسادات و انعقاد قرارداد کمپ‌دیوید، کشور مصر در دوران ریاست جمهوری جمال عبدالناصر، در مبارزه با اسرائیل سرآمد اعراب بود. بعد از وفات عبدالناصر، انورسادات در شامگاه 28 سپتامبر 1970 به عنوان رئیس‌جمهور موقت انتخاب شد.[2]

مصر با ریاست جمهوری انورسادات یک طرف مذاکرات و قرارداد ننگین کمپ‌دیوید بود. مناخیم ودلووویچ بگین، ششمین نخست‌وزیر اسرائیل و اولین نخست‌وزیر از حزب لیکود، در 21 ژوئن 1977 به این سمت دست یافت. از مهم‌ترین اقدامات بگین مشارکت در مذاکرات و قرارداد کمپ‌دیوید بود.

جیمز ارل کارتر دوم، معروف به جیمی کارتر، سی‌و‌نهمین رئیس‌جمهور آمریکا طی سال‌های 1977 تا 1981 بود و از جمله مهم‌ترین دستاوردهای سیاست خارجی وی مذاکرات و قرارداد کمپ‌دیوید می‌باشد.

مذاکرات و اصول پیمان کمپ‌­دیوید

پیمان کمپ‌‌دیوید مهم‌ترین رخدادی بود که پس از چند جنگ مهم و دوره‌ای فرسایشی میان جهان عرب و رژیم اسرائیل روی داد و نقطه‌ی عطفى در روابط اعراب و رژیم صهیونیستى بود. حوادث و رخدادهایی مانند روی کار آمدن محمد انورسادات، اخراج مستشاران نظامی شوروی در سال 1972 میلادی از مصر توسط وی، تلاش‌های رؤسای جمهور آمریکا، مانند نیکسون و وزیر امور خارجه‌اش، هنری کسینجر یهودی، گرایش شدید انورسادات به غرب و به خصوص آمریکا، دیدار سادات از بیت‌المقدس، برگزاری اجلاس اسماعیلیه و تلاش‌های جیمی کارتر، آمادگی برای برقراری صلح کامل مصر و رژیم اسرائیل را فراهم آورد.

اما در این میان تلاش‌های جیمی کارتر، رئیس‌جمهور آمریکا، نقش بسیار زیادی در انعقاد پیمان کمپ‌دیوید داشت. کارتر در ژوئیه 1978 تصمیم گرفت سادات و بگین را به اقامتگاه تابستانی رؤسای جمهور آمریکا در کمپ‌دیوید مریلند دعوت کند و خودش رهبری مذاکرات را، با تصمیم قطعی به حصول توافق، در دست بگیرد. سایروس ونس، وزیر امور خارجه‌ی دولت کارتر، شخصاً دعوت‌نامه را به انورسادات و مناخیم بگین تسلیم کرد و این دعوت در 8 اوت به اطلاع عموم رسید.[3]

محمد انورسادات به اتفاق همسرش در ماه فوریه 1978 وارد کمپ‌دیوید شد. بگین و همسرش نیز در 22 مارس 1978، یعنی درست هم‌زمان با حضور نیروهای اسرائیلی در لبنان، به واشنگتن رفتند.

هیئت مصری شرکت‌کننده در مذاکرات عبارت بودند از: محمد انورسادات، رئیس‌جمهور مصر؛ محمدابراهیم کامل، وزیر خارجه؛ پطرس غالی، وزیر مشاور در امور خارجه؛ دکتر اسامه الباز، کفیل وزارت خارجه؛ و حسن التهامی، از دیپلمات‌های مصری.
هیئت اسرائیلی شرکت‌کننده در مذاکرات عبارت بودند از: مناخیم بگین، نخست‌وزیر؛ موشه‌ دایان، وزیر خارجه؛ عزر وایزمن، وزیر دفاع؛ و آهارون پاراک، دادستان کل اسرائیل.

پس از امضای قرارداد کمپ‌دیوید، سفیر رژیم پهلوی در آمریکا، اردشیر زاهدی، به طرفین تبریک گفت و «حسنی مبارک»، وزیر دفاع مصر، برای ارائه‌ی گزارشی از این قرارداد به شاه ایران، وارد تهران شد.
طرف آمریکایی نیز عبارت بودند از: جیمی کارتر، رئیس‌جمهور آمریکا؛ سایروس ونس، وزیر امور خارجه؛ هارولد ساندرز، معاون وزیر خارجه؛ روی آثرتون و برژینسکی. کنفرانس در 4 سپتامبر در کمپ‌دیوید آغاز به کار کرد و تا 17 سپتامبر به مدت 12 روز به طول انجامید. نخستین کار اجلاس کمپ‌دیوید انتشار یک بیانیه درباره‌ی خود اجلاس بود که طی آن از کلیه‌ی ادیان می‌خواست که ملتمسانه از درگاه خداوند بخواهند تا نتیجه‌ی اجلاس کمپ‌دیوید را برقراری صلح و عدالت قرار دهد.

سه طرف مذاکره‌کننده در آغاز مذاکرات جلسه‌ی عمومی با یکدیگر تشکیل دادند. در این جلسه آنان پیشنهادهای خود را ارائه دادند که به کلی با همدیگر متفاوت بود. کارتر تصمیم گرفت با سادات و بگین جداگانه به مذاکره پردازد و خودش نقش میانجی را ایفا کند. در میان 3 هیئت نمایندگی در اشتیاق به حصول توافق نیز تفاوت وجود داشت. این عامل مهم مذاکرات به شمار می‌رفت، زیرا هر قدر یک طرف معین برای انعقاد موافقت‌نامه شتاب به خرج می‌داد، موقعیت سیاسی‌اش تضعیف می‌شد.

در میان 3 رهبر اصلی، شاید کارتر، چه از نظر شخصی و چه از نظر سیاسی، بیشترین علاقه را به حصول توافق نشان می‌داد. پس از او سادات قرار داشت که قویاً خواستار توافق بود تا لزوم سفر خود را به بیت‌المقدس در نوامبر 1977 به ثبوت برساند و بسیار تمایل داشت دوستی خود را با کارتر و ایالات متحده‌ی آمریکا، که به تازگی ایجاد شده بود، حفظ کند. هرچند اسرائیلی‌ها از نظر اصولی مایل به انعقاد قراردادی با مصر بودند که یک بار و برای همیشه مصر را از ائتلاف خط مقدم جبهه خارج سازد، ولی بگین به خوبی می‌توانست بدون امضای موافقت‌نامه به سرزمین‌های اشغالی بازگردد، چون این کار فقط وضع موجود را ادامه می‌داد که اسرائیل آن را نسبتاً خوب و شاید به نفع خود می‌دانست.

در مورد مذاکرات، 3 دسته‌ پیشنهادهای مشخص وجود داشت: آمریکایی، مصری و اسرائیلی. پیشنهادهای اولیه‌ی آمریکا به پیروی از نظریات کارتر گرایش داشت که از بدو ریاست جمهوری او شکل گرفته بود. قطعنامه‌ی 242 سازمان ملل متحد می‌بایست پایه و اساس کل توافق‌ها قرار گیرد. هدف کارتر برقراری صلحی فراگیر بود که هم شامل مصر و هم کرانه‌ی غربی اردن و نوار غزه شود. او عادی‌ کردن روابط دیپلماتیک، بازرگانی و فرهنگی بین اسرائیل و مصر را پیش‌بینی می‌کرد.

پیشنهادهای آمریکا در مورد کرانه‌ی غربی (فلسطینی‌ها)، برقراری مجدد مرزهای 1967 با جرح و تعدیل‌های جزئی، عدم استقرار بیشتر مهاجرنشین‌های یهودی، پیش‌بینی بیت‌المقدس تقسیم‌نشده با آزادی دستیابی به اماکن مقدسه‌ی 3 مذهب (یهودی، مسیحی و مسلمان)، تفاوت قائل شدن میان مرزهایی که حاکمیت را محدود می‌کرد با مرزهایی که برای برقراری امنیت ایجاد شده بود (و در نتیجه نوعی حضور اسرائیل را در کرانه‌‌­ی غربی ایجاب می‌کرد)، خودمختاری فلسطینی‌ها (ولی نه تأسیس یک کشور فلسطینی)، مشارکت فلسطینی‌ها در تعیین سرنوشت خود، برقراری دوره‌ی 5 ساله‌ی انتقالی، ترتیب بازگشت آوارگان و ایجاد رابطه بین فلسطینی‌ها و اردن بود.

مصر در پیشنهادهای خود خواستار عقب‌نشینی کامل نیروهای اسرائیلی از سینا، برچیده شدن مهاجرنشین‌های یهودی (که قبلاً در بخش شرقی سینا در مثلث رفح‌ـ‌العریش‌ـ‌شرم‌الشیخ احداث شده بودند) و پرداخت غرامت از سوی اسرائیل بابت اشغال چاه‌های سینا بود. در عوض با شناسایی دیپلماتیک کامل و عادی کردن مسالمت‌آمیز روابط با اسرائیل موافقت داشت. پیشنهادهای سادات درباره‌ی کرانه‌ی غربی و نوار غزه، مانند پیشنهادهای آمریکا و اسرائیل، شامل جزئیات نمی‌شد، ولی هدفش نوعی خودمختاری فلسطین بود.

پیشنهادهای اسرائیل این گونه بود: ارتش مصر می‌بایست تنها در غربی‌ترین بخش سینا مستقر شود و بقیه‌ی خاک سینا تا مرز سرزمین‌های اشغالی غیرنظامی باشد؛ اسرائیل فرودگاه‌های موجود خود در شبه‌جزیره و نیز شهرک‌های یهودی‌نشینی را که احداث کرده است همچنان حفظ کند (با پشتیبانی نظامی مناسب)؛ اسرائیل از آزادی کشتی‌رانی در کانال سوئز و تنگه‌ی تیران برخوردار شود و تضمین بگیرد که نفت سینا در اختیارش قرار خواهد گرفت.

در مورد کرانه‌ی غربی و غزه، اسرائیل حکومت نظامی خود را برمی‌چیند، ولی مسئول حفظ امنیت و نظم عمومی باقی می‌ماند. به اعراب فلسطینی خودگردانی اداری (و نه خودمختاری کامل) اعطا خواهد شد؛ دوره‌ی انتقالی 5‌ ساله‌ای در نظر گرفته خواهد شد و پس از آن اعراب فلسطینی حق خواهند داشت بین تابعیت اسرائیل یا اردن یکی را انتخاب کنند. ضمناً اسرائیلی‌ها حق خرید و مالکیت زمین در کرانه‌ی غربی را خواهند داشت.

افزون بر همه‌ی این‌ها، پیمان صلح با مصر می‌بایست در مرحله‌ی نخست و پیمان مربوط به کرانه‌ی غربی در مرحله‌ی بعدی امضا شود. برنامه‌ی اسرائیل هیچ اشاره‌ی خاصی به بیت‌المقدس و مهاجرنشین‌های یهودی نمی‌کرد.[4]

سرانجام در 17 سپتامبر موافقت‌نامه آماده شد. سادات و بگین آن را امضا کردند و کارتر نیز به عنوان گواه رسمی امضای خود را پای آن گذاشت. موافقت‌نامه از 2 سند اصلی تشکیل می‌شد.

در میان 3 رهبر اصلی، شاید کارتر، چه از نظر شخصی و چه از نظر سیاسی، بیشترین علاقه را به حصول توافق نشان می‌داد. پس از او، سادات قرار داشت که قویاً خواستار توافق بود تا لزوم سفر خود را به بیت‌المقدس در نوامبر 1977 به ثبوت برساند و بسیار تمایل داشت دوستی خود را با کارتر و ایالات متحد آمریکا، که به تازگی ایجاد شده بود، حفظ کند.
یک چارچوب برای صلح در خاورمیانه و یک چارچوب دیگر برای انعقاد پیمان صلح میان مصر و اسرائیل که به پیمان کمپ‌دیوید مشهور شد و شامل موارد زیر بود:

1. مقررات صلح در فاصله‌ی 2 تا 3 سال پس از امضای آن باید به مرحله‌ی اجرا درآید؛

2. مصر حاکمیت کامل خود را بر سراسر شبه‌جزیره‌ی سینا بازیابد؛

3. فرودگاه‌هایی که اسرائیل در العریش، رفح، رأس‌النقب و شرم‌الشیخ باقی می‌گذارد فقط برای مقاصد غیرنظامی به کار برده شود؛

4. آزادی کشتی‌رانی و پرواز هواپیماها در کانال سوئز، خلیج سوئز، تنگه‌ی ‌تیران و خلیج عقبه برای اسرائیل تأمین شود و 2 مورد یادشده در آخر آبراه‌های بین‌المللی اعلام گردد؛

5. بزرگراهی احداث شود که سینا را از راه خاک اسرائیل به اردن متصل سازد و اسرائیلی‌­ها حق عبور آزاد در آن داشته باشند؛

6. ترتیبات خاص نظامی به شرح زیر برقرار شود:

الف) حداکثر یک لشکر از نیروهای مصری در محدوده‌ی 50 کیلومتری شرق کانال سوئز و خلیج سوئز مستقر گردد؛

ب) بقیه‌ی شبه‌جزیره سینا غیرنظامی شود و فقط نیروی پاسدار صلح ملل متحد در این بخش وجود داشته باشد؛

ج) اسرائیل نیروهایش را در 3 کیلومتری شرق سرحد مصر به 4 گردان پیاده کاهش دهد؛

د) 3 گردان پیاده دیگر در ناحیه‌ای که مشمول ترتیبات فوق نیستند برای حفظ انتظامات به پلیس غیرنظامی کمک کند؛

هـ) نیروی پاسدار صلح ملل متحد در ناحیه‌ی مرزی اسرائیل در شرم‌الشیخ مستقر شود. نیروی مزبور فقط با تصویب شورای امنیت سازمان ملل متحد برچیده خواهد شد؛

و) نیروهای اسرائیلی در 2 مرحله سینا را تخلیه خواهند کرد: مرحله‌ی نخست از 3 تا 9 ماه پس از امضای پیمان صلح به خطی که از شرق العریش تا رأس محمد امتداد دارد و مرحله‌ی دوم به مرز بین‌المللی.

7. به دنبال انعقاد پیمان صلح، بین مصر و اسرائیل مناسبات عادی برقرار خواهد شد.[5]

مصر با امضای این پیمان و موافقت با اصول آن از جبهه‌ی مبارزه با اسرائیل خارج شد و این اقدام مصر واکنش‌هایی را در جهان عرب و اسلام برانگیخت.

واکنش‌ها نسبت به پیمان کمپ‌دیوید و نتایج این قرارداد

کشورهای عربی، در واکنش به مذاکرات کمپ‌دیوید، به 3 گروه تقسیم گردیدند. گروه اول کاملاً مخالف بودند که شامل سوریه، عراق، الجزایر، یمن جنوبی، لیبی و سازمان آزادی‌بخش فلسطین (ساف) می‌شدند و به گروه «جبهه‌ی پایداری» معروف شدند. گروه دوم کشورهایی بودند که با این اقدام رژیم مصر همراهی نشان دادند. این گروه عبارت بودند از: مراکش، سودان و عمان. گروه سوم کشورهای بی‌طرف بودند که عبارت بودند از: عربستان سعودی، اردن و کشورهای حوزه‌ی خلیج فارس.

در مصر حزب «ملی مترقی وحدت‌طلب تجمع» در واکنش به مذاکرات کمپ‌دیوید، با انتشار بیانیه‌ای مفصل، قراردادهای کمپ‌دیوید را محکوم کرد. سازمان آزادی‌بخش فلسطین، در تاریخ 19 سپتامبر 1978، بیانیه‌ای صادر کرد و طی آن قراردادهای کمپ‌دیوید و شخص سادات را شدیداً مورد حمله قرار داد و متذکر شد قرارداد کمپ‌دیوید نشان‌دهنده‌ی تسلیم کامل سادات در برابر طرح بگین است که بر تثبیت روند اشغالگری صهیونیستی در سرزمین فلسطین و جولان و حتی بخش‌هایی از سینا تأکید می‌کند.

کنگره‌ی ملی فلسطین نیز در روز اول اکتبر 1978، با صدور بیانیه‌ای، مذاکرات و پیمان کمپ‌دیوید را محکوم و تأکید کرد که این مذاکرات حق تعیین سرنوشت برای ملت فلسطین را نادیده گرفته است. در سوریه نیز حافظ اسد درباره‌ی قراردادهای کمپ‌دیوید به اظهار نظر پرداخت و در سخنرانی‌اش در مراسم افتتاحیه‌ی سومین کنفرانس سران جبهه‌ی پایداری در دمشق ‌ـ‌که در تاریخ 20 سپتامبر 1978 برگزار شد‌ـ این قرارداد را شدیداً محکوم کرد.

او قطعنامه‌ی پایانی این کنفرانس، تسلیم‌طلبی سادات و تبانی‌اش با دشمن صهیونیستی و امپریالیسم در اردوگاه داود (کمپ‌دیوید) و توطئه‌اش بر ضد وحدت قضیه اعراب و منافع عالی امت عرب و نقض میثاق اتحادیه‌ی عرب و نقض پیمان دفاع مشترک عربی و نیز تلاش او برای نادیده گرفتن مسئله‌ی فلسطین و ضربه زدن او به دستاوردهای سیاسی ملت فلسطین را ‌ـ‌که با مبارزه و خون شهیدانش کسب کرده بود‌ـ محکوم کرد و قراردادهای کمپ‌دیوید را به عنوان بخشی از یک عملیات گسترده جهت سیطره و نفوذ و سلطه‌ی امپریالیسم آمریکا و صهیونیسم بر مصر و جهان عرب و قاره‌ی آفریقا توصیف کرد و هدف آن‌ها را استفاده از مصر به عنوان ابزاری جهت سرکوب جنبش‌های آزادی‌بخش ملی دانست.

این کنفراس همچنین تأسیس یک جبهه‌ی قومی برای پایداری و مقاومت را اعلام کرد تا پایگاهی باشد برای مبارزات قومی و بسیج توده‌های عرب و ابزاری باشد در دست امت عرب در نبرد ضدصهیونیستی و ضدامپریالستی‌اش و انگیزه‌ای باشد برای مقاومت و پایداری و کسب آزادی.[6]

در لیبی نیز معمر قذافی قراردادهای کمپ‌دیوید و شخص سادات را به خاطر اینکه مصر را از صف اعراب و از صحنه‌ی مبارزه خارج کرد و دشمنی را که غاصبانه یک سرزمین عربی یعنی سرزمین فلسطین را اشغال کرده بود به رسمیت شناخت، شدیداً مورد حمله قرار داد و آن را محکوم کرد.

شورای فرماندهی انقلاب عراق نیز در تاریخ 1 اکتبر 1978، با انتشار بیانیه‌ای، توطئه و خیانت در کمپ‌دیوید را محکوم کرد و اعلام داشت که عراق بخشی از جبهه‌‌ی نظامی شمالی در‌گیر­ی با دشمن صهیونیستی (اسرائیل) محسوب می‌‌شود و از هر جبهه‌ای که چسبیده به کیان صهیونیستی باشد، فرصت‌های لازم را برای ضربه زدن به دشمن در آینده فراهم خواهد کرد و نیز عراق آماده است تا نیروهای نظامی فعال را به جبهه‌ی سوریه اعزام کند.

«کریم سنجابی»، اولین وزیر خارجه‌ی پس از انقلاب، در پیامی به «یاسر عرفات»، این قرارداد را به خنجر زدن از پشت به فلسطینی‌ها تعبیر کرد و با عرفات ابراز همدردی کرد؛ این گونه بود که ایران به جبهه‌ی مخالف این پیمان پیوست.
اما در ایران، هم‌زمانی قرارداد کمپ‌دیوید با انقلاب اسلامی باعث واکنش شدید انقلابیون شد؛ به طوری که امام خمینی (رحمت الله علیه) در مصاحبه‌‌ای با خبرگزاری آسوشیتدپرس، در روز 16 آبان 1357، این توافق‌نامه و نظایر آن را توطئه‌ای برای مشروعیت بخشیدن به تجاوزهای اسرائیل خواند که در نتیجه شرایط را به نفع اسرائیل و به ضرر اعراب و فلسطینی‌ها تغییر می‌دهد.

این گفت‌وگو و نظایر آن از همان ابتدا بیانگر موضع‌گیری انقلابیون ایران در برابر قرارداد کمپ‌دیوید و نحوه‌ی روابط آینده‌ی آن‌ها با طرفین قرارداد یادشده پس از پیروزی انقلاب است. پس از امضای قرارداد کمپ‌دیوید، سفیر رژیم پهلوی در آمریکا، اردشیر زاهدی، به طرفین تبریک گفت و «حسنی مبارک»، وزیر دفاع مصر، برای ارائه‌ی گزارشی از این قرارداد به شاه ایران، وارد تهران شد.

پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال 1357 و هم‌زمانی آن با پیمان کمپ‌دیوید ‌ـ‌که در تضاد کامل با ایدئولوژی انقلاب بود‌ـ باعث قطع رابطه با کشور مصر گردید. «کریم سنجابی»، اولین وزیر خارجه‌ی پس از انقلاب، در پیامی به «یاسر عرفات» این قرارداد را به خنجر زدن از پشت به فلسطینی‌ها تعبیر کرد و با عرفات ابراز همدردی کرد. این گونه بود که ایران به جبهه‌ی مخالف این پیمان پیوست.

امام خمینى (رحمت الله علیه)، رهبر انقلاب اسلامى، به دنبال امضای قرارداد کمپ‌دیوید، با صدور اطلاعیه­‌ای، آن را به شدت محکوم کردند. پس از تصرف سفارت مصر توسط دانشجویان عرب، به عنوان اعتراض به پیمان کمپ‌دیوید، در 6 فروردین 58، می‌توان گفت یکی از اولین فرمان‌های حکومتی امام خمینی (رحمت الله علیه) به دولت موقت در زمینه‌ی روابط بین‌الملل صادر شد و آن قطع روابط دیپلماتیک با مصر بود. این حکم پس از نامه‌ی «ابراهیم یزدی»، وزیر امور خارجه‌ی دولت موقت (پس از سنجابی)، مبنی بر ضرورت قطع رابطه با مصر در فضای موجود، صادر شد.

در متن فرمان امام به وزیر امور خارجه‌ی دولت موقت آمده است:

«بسم الله الرحمن الرحیم،‏ جناب آقاى دکتر ابراهیم یزدى، وزیر امور خارجه، با در نظر گرفتن پیمان خائنانه‌ی مصر و اسرائیل و اطاعت بى‏چون و چراى دولت مصر از آمریکا و صهیونیسم، دولت موقت جمهورى اسلامى ایران قطع روابط دیپلماتیک خود را با دولت مصر بنماید، 10/ 2/58، روح‌الله الموسوی الخمینى.»[7]

واکنش شدید کشورهای عربی در برابر مصر در کنفرانس بغداد، که در سپتامبر 1978 برگزار شد، صورت گرفت و اخراج مصر از اتحادیه‌ی عرب را به همراه داشت.

اما مهم‌ترین واکنش در داخل مصر نسبت به اقدام انورسادات در انعقاد پیمان کمپ‌دیوید از سوی اسلام‌گراهای مصر صورت گرفت. در روز 6 اکتبر 1981، در سالروز رژه‌ی پیروزی 6 اکتبر در قاهره، انورسادات در جایگاه ویژه به دست خالد اسلامبولی و تنی چند از سربازان ارتش مصر که وابسته به گروه جهاد اسلامی مصر بودند به قتل رسید.

علاوه بر کشورهای عربی، اتحاد جماهیر شوروی و کشورهای عضو جنبش عدم تعهد و برخی از کشورهای اروپایی نیز، ضمن انتقاد از این پیمان، امضای آن را پیش از مشخص شدن مسئله‌ی فلسطین و توافق بر سر آن بی‌فایده دانستند و حتی برخی این توافق‌نامه را، به دلیل تغییراتی که با از بین بردن نقش کلیدی مصر در جهان عرب و محروم ساختن اعراب از یک قدرت نظامی بزرگ در بین نیروهای عربی به وجود آورد، به سود اسرائیل دانستند. (*)

پی‌نوشت‌ها:

[1]. کمپ‌دیوید نام منطقه‌ای ییلاقی در ایالت مریلند آمریکا، واقع در شمال شرقی واشنگتن، پایتخت این کشور، است. این منطقه تفریحگاه تابستانی رؤسای جمهور آمریکاست.

[2]. نظام شرابی، آمریکا و اعراب، جلد اول، مترجم عباس عرب، تهران، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1375، ص 644.

[3]. جورج لنچافسکی، رؤسای جمهور آمریکا از ترومن تا ریگان، ترجمه‌ی عبدالرضا هوشنگ­مهدوی، تهران، نشر البرز، ص 255.

[4]. جورج لنچافسکی، پیشین، ص 259.

[5]. جورج لنچافسکی، پیشین، صص263 و 264.

[6]. نظام شرابی، پیشین، جلد دوم، ص1245.

[7]. صحیفه‌ی امام خمینی، ج ‏7، ص 168.

* نگاهی به چگونگی انعقاد قرارداد صلح بین مصر و اسرائیل؛ خنجری به نام کمپ‌دیوید ، حسین شهمرادی؛ پژوهشگر تاریخ معاصر/برهان/




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 25 تیر 1393
جیمی کارتر:اسرائیل بیش از 300 کلاهک هسته ای دارد

رئیس جمهوری اسبق آمریکا ضمن اعلام اینکه واشنگتن هرگز به ایران حمله نخواهد کرد اذعان کرد که رژیم صهیونیستی بیش از 300 کلاهک هسته ای در اختیار دارد.به گزارش خبرگزاری مهر، جیمی کارتر رئیس جمهوری اسبق آمریکا در گفتگو با شبکه آمریکایی MSNBC اعلام کرد: حتی اگر ایران به سلاح هسته ای دست یابد نیز آمریکا به این کشور حمله نخواهد کرد.وی با بیان این مطلب افزود: من هرگز احساس نمی کنم توان نظامی اسرائیل هزار و 200 مایل یا بیشتر باشد و جنگنده هایش بتوانند ایران را هدف قرار دهند و سپس به اسرائیل بازگردند.کارتر گفت: آمریکا تنها کشوری در جهان است که می تواند ایران را هدف قرار دهد، اما من اعتقاد ندارم که واشنگتن به خاطر این قضیه (برنامه هسته ای ایران) به این کشور حمله کند.رئیس جمهوری اسبق آمریکا در پاسخ به این پرسش که موضع وی در قبال سلاح هسته ای ایران چیست گفت: این مسئله هرگز چیزی را تغییر نمی دهد، زیرا اسرائیل بیش از 300 کلاهک هسته ای در اختیار دارد و کسی به طور دقیق تعداد آنها را نمی داند.وی گفت: تمام ایرانی ها به خوبی می دانند در صورتی که کشورشان آزمایش هسته ای انجام دهد، نابود خواهند شد و بعید است این مسئله رخ دهد، زیرا ایرانی ها کاری را که به ضررشان باشد انجام نمی دهند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 25 تیر 1393

آمریكا، مستعمره اسرائیل

او معتقد است كه صهیونیست‌ها از تراژدیی كه هیتلر آفرید، برای از بین بردن احساسات ضد صهیونیستی و بی‌تفاوتی غیرصهیونیست‌ها حداكثر استفاده را كرده‌اند.
سازمانهای مجهز تبلیغاتی صهیونیست‌ها كه آژانس یهود دایر كرده است، تمام روزنامه‌ها   و دستگاههای خبری، سینما و تئاتر را تحت كنترل دارد و از آن طریق به موقع هر نوع عمل یا نوشته‌ای علیه صهیونیست‌ها را خنثی می‌سازد.  این است آن «قدرتی» كه لی‌لی‌ینتال از آن یاد می‌كند.
مسئله دیگر، نفوذ اقتصادی یهودیان در آمریكا می‌باشد.  طبق آمار داده شده، بیش از 20 درصد از میلیونرهای آمریكایی، یهودی هستند.  پول و سرمایه آنان همه پشتوانه دولت اسرائیل و مهمترین عامل تعیین‌كننده سیاست دولت آمریكا در خاورمیانه است.  بازار بورس امریكا كه به نام وال استریت شهرت دارد، تحت نفوذ اسرائیلیان آمریكایی است.  بیشترین و مهمترین خریداران اوراق سهام كارخانجات و مؤسسات صنعتی و فرهنگی، خبری و بانكی، همه یهودیان هستند.  در بحران نفتی سال 1974 ـ 1973 آنان دولت آمریكا را مجبور كردند كه قیمت صادرات كالاهای منحصر به فرد را به كشورهای نفت خیز خاورمیانه افزایش دهد.
جالب اینكه، رؤسای جمهور آمریكا هم برای آنكه یهودیان از برنامه آنان حمایت كنند به رهبران آن قوم قول می‌دهند كه در مقابل، از برنامه‌های آنان جانبداری كنند.  چنان كه «دستگاه اداری جانسن و نیكسون به رهبران یهودی در سنا فشار آوردند كه در مقابلِ حمایت از اسرائیل، آنان از مخالفت با جنگ ویتنام خودداری كنند».  
آلفرد لی‌لی‌ینتال وقتی موارد حمایت و پشتیبانی دولت امریكا را از اسرائیل برمی‌شمرد، چنین نتیجه می‌گیرد كه: «اسرائیل، پنجاه و یكمین ایالت آمریكاست»؛ ولی در واقع باید گفت كه این، كشور بزرگِ آمریكاست كه یكی از ایالتهای اسرائیل می‌باشد.
پیتر گروس نظر خود را چنین بیان می‌كند: «اسرائیل و آمریكا با یكدیگر روابط خاصی دارند كه بر همگان آشكار است.  با آنكه هر كدام در تعقیب منافع ملی خود هستند، ]معهذا[ مثل دو حكومت مستقل جداگانه نیستند. » در ادامه، درباره فلسطین اشغالی می‌گوید: «آمریكا و اسرائیل به نحو نادرستی ارثیه دیگران را به سوی خود كشیده‌اند».  
در حقیقت، افیون صهیونیست‌ها اكثر ملت شریف  امریكا را افسون كرده است.
براساس نوشته پیتر گروس، نویسنده كتاب «اسرائیل در فكر آمریكاییان»، در سپتامبر سال 1654 م.  بیست و سه نفر یهودی كه عبارت بودند از چهار مرد، شش زن و سیزده كودك، از یك كشتی قراضه فرانسوی كه از آمریكای جنوبی آمده بود، در شهر مانهاتن نیویورك پیاده شدند.
در این وقت، تعداد مسیحیان نیویورك بیش از 750 نفر نبود.  آنها به این تازه واردین با سوءظن می‌نگریستند.  چیزی نگذشت كه كشیش شهر، تنفر عمومی را درباره این میهمانان ناخوانده چنین بیان كرد: «این مردم، خدایی جز مال دنیا و نادرستی، و هدفی جز تصرف مایملك عیسویان و غلبه بر سایر اموال تجاری، با در دست گرفتن همه امور بازرگانی این شهر، ندارند. »   شهردار نیویورك در 22 سپتامبر آن سال از كمپانی هلندی هند شرقی در آمستردام خواست تا جلوی مهاجرت و مسافرت این قوم را به مانهاتن برای همیشه بگیرد.    كمپانی مذكور اعلام كرد كه بسیاری از یهودیان در كمپانی آمستردام دارای سرمایه‌های عظیمی هستند و به علاوه، حمایت آنان در فتح برزیل توسط هلندی‌ها چیزی نیست كه بشود نادیده گرفت.  لذا مسافرت آنان ادامه یافت و در نزدیكی مانهاتن، شهر كنعان را بنا نهادند و به زندگی خدعه‌آمیز خود ادامه دادند.
وقتی جرج واشنگتن به عنوان اولین رئیس‌جمهوری آمریكا انتخاب شد، رهبر جماعت عبری به نام فرزندان «نسل ابراهیم» به او تهنیت گفت.  رئیس‌جمهور نیز در جواب گفت: «فرزندان نسل ابراهیم می‌توانند در این كشور همسان دیگران زندگی كنند و هیچ نگرانی برای آنان وجود ندارد. » بدین ترتیب، اولین قدم برای شناسایی این قوم در آمریكا برداشته شد.  حتی در برابر فشاری كه برای جدا كردن ایالت آنان به وجود آمد، او گفت: «آمریكا از این پس، یك كشور مسیحی نیست؛ بلكه می‌تواند مملكت هر یهودی یا مسلمان باشد. » 
از آن پس، تمام رؤسای جمهور و حتی بعضی از مردان كلیسا هم به ترتیب از این قوم حمایت كردند و آنان را با سخاوتمندی بسیار در بین خود جا دادند.
به اعتقاد بسیاری از محققین، دلیل موفقیت صهیونیست‌ها، در عمق نظام سیاسی آمریكا نهفته است.  نحوه انتخابات و رأی‌گیری به طرز قابل توجهی تحت تأثیر گروهها و اقلیتهای مذهبی و سایر گروهها و بویژه یهودیان می‌باشد.
در حقیقت، كوششهای ترومن به خواستهای صهیونیست‌ها جامه عمل پوشاند.  رهبر یهودیان نیویورك، ادی جاكوبسن   ترومن را در یك گردهمایی بزرگ به عنوان منجی و «مردی كه كمك كرد تا كشور اسرائیل به وجود آید» معرفی كرد.  ترومن در جواب گفت: «منظورت چیست كه كمك كرد؟ خلق كرد.  من كوروش هستم.  من كوروش هستم. » 
بله! این ادعای بسیار صحیحی است.  او یهودیان را از در به دری نجات داد و كشور اسرائیل را تشكیل داد تا فلسطینیان را بكشند و آواره كنند.  همان طور كه یهودیان مورد حمایت ایرانیان، جواب محبت كوروش را با كشتن هفتاد و هفت هزار ایرانی دادند و ادای دین كردند.
76 درصد از یهودیان در شش ایالت بزرگ آمریكا ساكن هستند كه در تعیین سرنوشت رئیس‌جمهور آمریكا تعیین شده است.
دولت اسرائیل توسط «كارچاق‌كن» های آمریكایی در مجلس سنا و نمایندگان، عملا سیاست خارجی آن كشور را بویژه در خاورمیانه، تحت نفوذ خود دارد.  این همكاری تنگاتنگ بین سیاستمداران آمریكا و صهیونیست‌ها از تاریخ جنگ بین‌الملل اول به این طرف آغاز شده است.  از همان زمان، صهیونیست‌ها مجلسین را تحت كنترل درآورده‌اند.  می‌توان گفت كه اكثر اعضای مجلسین از طرفداران صهیونیست هستند.  بی‌جهت نیست كه مارك توین نویسنده بزرگ آمریكایی گفته است: «می‌توان با آمار و ارقام نشان داد كه دقیقآ به جز كنگره، هیچ طبقه جانی در آمریكا وجود ندارد. » 
سیاستمداران نیویوركی صرف‌نظر از اینكه یهودی باشند یا مسیحی، به طور كلی همچون سفرای اسرائیل سخن می‌گویند و در مورد اعطای كمكهای نظامی به آن دولت، آن چنان مسئله را پیگیری می‌كنند كه گویی مسئله مربوط به یكی از ایالات آمریكاست.  برای نمونه راكفلر وقتی در سال 1970 برای انتخاب مجدد برای شهرداری شهر نیویورك كوشش می‌كرد، تمام برنامه خود را روی سیاست خاورمیانه عربی پیاده كرده بود.  او سیاست شهر نیویورك را در یك طومار بالابلند برای حفظ ثبات اسرائیل در منطقه، تنظیم كرد.  آلفرد لی‌لی‌ینتال می‌نویسد: «منظور او از این برنامه، تقویت بنیه اسرائیل برای مقابله با استراتژی اتحاد جماهیر شوروی ]وقت[ و اعراب، علیه او ]اسرائیل[ بود. » به نظر می‌رسید كه او بیشتر شهردار «تل‌آویو» باشد تا نیویورك، «بزرگترین شهر آمریكا».
و . . .  جالب آنكه وقتی ملك فیصل، پادشاه عربستان به دعوت جانسن رئیس جمهور به آمریكا رفت، شهردار نیویورك میهمانی‌ای كه قرار بود به افتخار او در موزه هنر متروپولیتن نیویورك داده شود، لغو كرد و به مسافرت او به نیویورك اعتراض نمود.  لذا پادشاه عربستان در مصاحبه مطبوعاتی خود گفت: «دولتمردان آمریكایی كه از دولت اسرائیل جانبداری می‌كنند، دشمن وطن من هستند. » حتی وقتی ژرژ پمپیدو هواپیماها و زیردریایی اسرائیل را توقیف كرد و حاضر نشد كه آنها را آزاد كند، شهردار نیویورك آمدن او را به نیویورك تحریم كرد و اجازه نداد كه حتی تا نزدیكی «رودخانه هودسن» وارد شود.  همین مسئله باعث شد كه رابطه دولت فرانسه و آمریكا به سردی گراید.  این تیرگی تا زمان نیكسون وجود داشت.

چرا اسرائیل ناو نظامی امریكایی لیبرتی را غرق كرد؟
مسئله از این قرار بود كه ناو جنگی آمریكا كه با پرچم آن كشور در آبهای بین‌المللی مصر لنگر انداخته و مشغول ضبط مكالمات رادیویی طرفین درگیر بود، توسط دولت اسرائیل غرق شد.  این عمل در موقعی انجام گرفت كه اسرائیل در حالی كه ارتش اردن و مصر كاملا از بین رفته بودند، درصدد گرفتن بلندیهای جولان بود، و می‌خواست آن قسمت را نیز از افراد ارتش سوریه پاك كند و بلندیها را ضمیمه خاك خود سازد.  در این وقت، سازمان ملل قطعنامه آتش‌بس را بین طرفین به تصویب رسانید.  اما اسرائیل می‌خواست قبل از پذیرش قطعنامه، بلندیهای جولان را بگیرد و به اهداف توسعه‌طلبانه خود دست یابد.  لذا از اینكه اطلاعات مربوط به اداره جنگ توسط ناو لیبرتی ضبط، و از نقض آتش‌بس تا قبل از تكمیل اشغال بلندیهای جولان بازداشته شود، نگران بود.  آنان، راه حل را در غرق آن كشتی دیدند.  پس، هواپیماهای جنگی اسرائیل آن ناو را غرق كردند.  «حمله به كشتی مذكور با راكت و هواپیما و توپ و بمب ناپالم و مسلسل و در حالی انجام گرفت كه این كشتی هیچ پوششی نداشت و كاملا معلوم بود كه متعلق به آمریكاست.  در این حمله كه كاملا معلوم بود از پیش طراحی شده است، 34 تن از خدمه كشتی كشته و 75 نفر از آنها مجروح شدند.  این خونین‌ترین فاجعه نیروی دریایی آمریكا در زمان صلح در قرن بیستم بود. » 
با توجه به اینكه نیروی دریایی آمریكا از طرق مختلف در جریان حمله قرار گرفته بود و پرسنل آن در خطر بودند، و همچنین از وزارت امور خارجه آمریكا خواسته شد تا به اسرائیل اخطار كند، معهذا اقدامی از طرف آن دولت صورت نگرفت.  فقط رئیس‌جمهور دستور داد كه اگر ناو با خطر رو به رو است، به سمت غرب حركت كند.  ولی این فرمان خیلی دیر صادر شد.  خسارات وارده بر ملوانان و خدمه قابل كتمان نبود، ولی دولت آمریكا از مقابله با آن عاجز بود و قدرت آن را نداشت كه از دولت اسرائیل بازخواست كند.
پس از گذشت مدت زمانی حدود ده سال، یكی از مخبرین روزنامه انگلیسی منچستر گاردین به نام «پیرسن»   درباره حمله اسرائیل به ناو جنگی آمریكا از وقایع پشت صحنه پرده برداشت.  او نوشت: «پس از بررسیهای بسیار معلوم شد كه بین موساد (سازمان امنیت اسرائیل) و CIA آمریكا، ارتباط نزدیك برقرار بوده است. » این ارتباط بر اثر حضور دولت جماهیر شوروی (آن وقت) در كشورهای عربی به وجود آمده بود.  لذا مأمورین CIA در تل‌آویو با مأمورین موساد، وقایع خاورمیانه را زیرنظر داشتند.  مأمورین CIA با پاسپورت سیاسی به عنوان اعضای سفارت آمریكا در اسرائیل مشغول خدمت بودند و اخبار را به یكدیگر می‌رساندند.  بعید نیست كه حمله به كشتی لیبرتی نیز با اطلاع CIA انجام گرفته باشد.  آنان برای شكست و سرنگونی ناصر با یكدیگر همكاری داشتند.  این ارتباط، بیشتر از سال 1956 یعنی از وقتی كه دولتین فرانسه و انگلیس به كانال سوئز حمله كردند، و آن سازمان جاسوسی به عنوان قسمتی از نقشه خود، دولت اسرائیل را در تهیه بمب اتمی یاری می‌داد، ایجاد شد.  در این وقت (سال 1965) جمال عبدالناصر فروش اسلحه و مهمات را به دولت اسرائیل، عملی غیرمسئولانه خواند و به دولت آمریكا اعتراض كرد.  همین نكته را دولت اسرائیل مستمسك قرار داد و با طرح نقشه‌هایی توسط عمال آمریكایی خود، سعی كرد تا دولت مصر را در برابر اسرائیل قرار دهد و جنگ را آغاز كند.
حمله به مصر با چراغ سبز دولت آمریكا آغاز شد.  قبلا دولت تل‌آویو كاخ سفید را مطمئن ساخته بود كه طبق نقشه قبلی خواهد جنگید.  لكن كشتی لیبرتی با دستگاههای استراق سمع قوی، دانست كه دولت اسرائیل با دستگاه رمز در حالی كه ناصر در برابر حمله ناگهانی اسرائیل قسمت عمده تجهیزات نظامی خود را از دست داده بود، برای آنكه دولت اردن را وارد جنگ كند، دست به یك حقه كثیف دیگر زده است.  یعنی اعلان كرده كه سه چهارم از نیروی هوایی اسرائیل در آسمان قاهره از بین رفته است و مصر با جتهای جنگنده خود، هدفهای داخل اسرائیل را بمباران می‌كند. »   و از طرف دیگر، اسرائیلیان برای تشویق ملك حسین به شركت در جنگ، مرتب با كلمه رمز كوك   خبر  می‌دادند كه جنگ به نفع اعراب پیش می‌رود؛ لذا ملك حسین برای كمك به ناصر، وارد جنگ شد.  اسرائیلیان از سوی دیگر به مصری‌ها خبر دادند كه ملك حسین در هیبرون پیشروی می‌كند.  بدین ترتیب، جنگ را ادامه دادند و آنان فرصت كافی یافتند تا تمام صحرای سینا، ساحل شرقی رود اردن و اورشلیم را نیز متصرف شوند و بلندیهای جولان را هم به آن بیفزاید.  همه این وقایع توسط دستگاه گیرنده ناو لیبرتی ضبط شده بود.
در تاریخ هفتم ژوئن 1967 وزارت امور خارجه آمریكا پیشنهاد آتش‌بس سازمان ملل را به دولت اسرائیل ابلاغ كرد، و آن دولت را از كلمه رمز كوك و حقه‌ای كه آنها برای ورود اردن در جنگ به كار برده بودند، مطلع ساخت.  لذا چند ساعت بعد، موشه‌دایان وزیر دفاع وقت اسرائیل با دستگاه رادار مرحمتی خود امریكا، به هواپیماهای اسرائیل خبر داد كه كشتی را با كلیه رمزهای ثبت‌شده، بمباران و غرق كنند.  دستگاههای خبرپراكنی آمریكا هم كه اكثرآ حقوق‌بگیر دولت تل‌آویو هستند، اطلاع دادند كه «حمله اشتباهآ رخ داده است» و با یك عذرخواهی پوشالی و توخالی از طرف اسرائیل، مسئله را لوث كردند.  «آیا می‌شود تصور كرد كه كشور دیگری در جهان به تأسیسات و یا كشتیهای آمریكایی حمله كند و صد نفر كشته و زخمی بر جای گذارد و آن گاه با چنین سعه صدری رو به رو شود؟»   این سؤالی است كه نه تنها نوم چامسكی در كتاب «مثلث
سرنوشت» مطرح كرده، بلكه مسئله‌ای است كه ذهن بسیاری از صاحب‌نظران را به خود مشغول داشته است.
جالب آنكه وزارت امور خارجه نیز موافقت كرد تا رمز «كوك» را مخفی نگه دارد.  اگر این نكته ــ كه بعدآ فاش شد ــ حقیقت داشته باشد كه بعضی از خلبانان آمریكایی، بمباران‌كننده كشتی آمریكایی لیبرتی بودند، لذا بعید نیست كه خود صهیونیست‌های آمریكایی این ننگ را برای ارتش خود خریده باشند.  

در این واقعه، سی و چهار آمریكایی كشته و هفتاد و پنج نفر از كاركنان كشتی مجروح شدند.  مهر سكوت بر دهان روزنامه‌نویسها و گویندگان تلویزیون و رادیوی آمریكا گذاشته شد.  تشییع جنازه كشته‌شدگان، بدون تشریفات نظامی كه عادت ارتش آمریكا برای دفن اجساد سربازان است، انجام گرفت و وقتی اقوام مقتولین به دادگاه بین‌المللی لاهه شكایت كردند و از دولت اسرائیل جبران خسارت و «پنجاه میلیون دلار» حق خون خواستند، وزارت امور خارجه به آنها هشدار داد كه: «دردسر نتراشند»؟
نتیجه ارزنده‌ای كه از این حادثه نصیب دولت اسرائیل شد، این بود كه آنان دانستند دولت آمریكا در سرسپردگی خود صادق است و هیچ یك از اقدامات آنان، به هر نحوی كه صورت پذیرد، خواه علیه مردم شریف آمریكا و خواه مردم سراسر جهان، آنان را كه از قدرت و تنها قطب نیرومند جهان بودن، دم می‌زنند، نخواهد آزرد و هرگز دست به یك حركت جدی علیه اسرائیل نخواهند زد.  این نكته بار دیگر در تهاجم صهیونیست‌ها به لبنان و كشتار آوارگان بی‌گناه به اثبات رسید.
در واقع، دولت آمریكا شهامت نشان دادن عكس‌العمل شدید علیه اسرائیل را ندارد.  دولتی كه برده رأی یهودیان كشور خود و حمایت سازمان یهودیان جهان است، از خود نمی‌تواند اراده‌ای داشته باشد.
در حقیقت، در آمریكا تنها شهر نیویورك نیست كه سناتورها و شهردارش خدمتگزار دولت اسرائیل می‌باشند.  در سایر ایالتها نیز كار به همین منوال است.  منتها اكثر یهودیان در نیویورك هستند و این ایالت بزرگترین رقم رأی الكتروال را دارا می‌باشد.
بدیهی است كه كشور بزرگ آمریكا خالی از انسانهای شریف و باشخصیت نیست.  ما در آنجا با افرادی همچون سناتور فولبرایت برخورد می‌كنیم كه پست و مقام خود را برای دفاع از حیثیت آمریكاییان از دست داد و نگران هم نشد.  نامبرده، رئیس كمیته خارجی سنا بود و از نفوذ بیش از حد یهودیان و طرفداران آنها در مجلسین به طوری به خشم آمد كه در مصاحبه‌ای با كانال CBS در تاریخ هفتم اكتبر سال 1973 گفت: «اسرائیل، سیاست مجلس نمایندگان و سنا را كنترل می‌كند. . .  حدود هشتاد درصد سناتورها از اسرائیل حمایت می‌كنند؛ از هر چیزی كه اسرائیل بخواهد . . . » اسرائیل سیاست مجلس سنا و نمایندگان را تحت كنترل دارد.  تا زمانی كه ما از سازمان ملل استفاده می‌كنیم ]سازمان ملل را به بازی می‌گیریم[ و این كار را به طور دسته‌جمعی انجام می‌دهیم، ]یعنی همه كشورهای غربی طرفدار اسرائیل[ دولت آمریكا چنین كاری نخواهد كرد. »   و اضافه كرد: «بین آمریكاییان و صهیونیست‌ها همبستگی احساسی و سیاسی بسیار محكم است.  من این را امتحان كرده‌ام.  می‌توانم از تجربیات خودم شاهد بیاورم.  در هر زمینه‌ای كه موضوعی به نفع دولت اسرائیل است، اسرائیل هفتاد و هشت رأی از هشتاد رأی را می‌آورد. »
همین نكته باعث شد تا پرونده سیاسی سناتور فولبرایت برای همیشه بسته شود و مورد حمله و سرزنش یهودیان قرار گیرد.  صهیونیست‌ها تصمیم گرفتند تا او را از صحنه سیاست آمریكا دور كنند.
البته همه نمایندگان و سناتورها و صاحبان جاه و مقام آمریكایی هم قلبآ عاشق دولت اسرائیل نیستند؛ لكن كمتر كسی همچون سناتور فولبرایت پیدا می‌شود كه مقام خود را فدای حفظ شخصیت اخلاقی خود كند و از حیثیت دستگاهی كه به آن وابسته است، دفاع نماید.  دیگران از اینكه برچسب «ضدیهود» یا «ضدصهیونیست» بر آنها زده شود، و كار و بار خود را از دست دهند، می‌ترسند اكثر نمایندگان مجلسین دست‌نشاندگان ارباب خود، دولت اسرائیل هستند و بندرت افرادی همچون سناتور فولبرایت و هنری فورد صاحب كارخانه اتومبیل‌سازی فورد پیدا می‌شوند كه حقایق را عریان سازند و از حیثیت و ملیت خود دفاع كنند.  فورد معتقد بود كه آمریكاییان با عینك یهودیان به دنیا می‌نگرند.  او می‌گفت: «یهودیان، جامعه عیسویان را منهدم می‌سازند. »
در سال 1919 هنری فورد روزنامه‌ای هفتگی به نام استقلال خرید و هر هفته در آن مقالاتی در مورد خطرات صهیونیسم كه جامعه آمریكا را تهدید می‌كرد، نوشت و هشدار داد.  فورد معتقد بود كه تخریب خانواده، كلیسا و مدرسه همه به دست رادیكالها و «طوفان بی‌وقفه» یهودیان مهاجری كه هرزگی را در هالیود به ارمغان آورده‌اند، انجام می‌گیرد.  آنها جامعه آمریكایی را آلوده ساخته‌اند.    نامبرده تمام نابسامانیها و مشكلات اجتماعی جامعه آمریكا را ناشی از وجود یهودیان می‌دانست.
پیتر گروس به این مطلب در كتاب خود به نام «اسرائیل در نظر آمریكا» اشاره كرده و معتقد است كه: «هنری فورد تحت تأثیر مقاله اسرارآمیز پروتكل رؤسای صهیون   كه در یك جلسه سری، یهودیان كشورها را برای حركت به سوی حكومت جهانی تعلیم داده، قرار داشته است. » هرتزل خود در اولین كنفرانس صهیونیست‌ها در شهر بازل سوئیس از پروتكل مذكور یاد كرد و گفت: «در واقع، صهیونیسم اسم ظاهری برای توطئه است. »
در حقیقت، از زمان فرانكلین روزولت پای یهودیان به مقامات بالای اداری و سیاسی دولت آمریكا باز شد.  از آن به بعد، اكثر پستهای كلیدی تصمیم‌گیری در دست یهودیانی همچون كیسینجر در پست وزارت امور خارجه و آرتور گلبرك، نماینده آمریكا در سازمان ملل و باروخ، رئیس دفتر كاخ سفید ـ كه در واقع «برای پنج رئیس جمهور به تنهایی نقش مشاور را بازی می‌كرد» ـ قرار گرفت.  در كابینه پرزیدنت فورد اكثر وزرا، یهودی بودند؛ حتی آنهایی كه یهودی نبودند، همچون نلسون راكفلر عمیقآ به صهیونیسم تعهد داشتند.  لی‌لی‌ینتال در كتاب معروف خود به نام «ارتباط صهیونیست‌ها» نوشته است: «حتی در پروژه‌های تحقیقاتی مؤسساتی همچون دیل كارنگی و یا طرحهای تحقیقاتی كه برای بررسی سیاست آمریكا در خاورمیانه» طرح می‌شود، دست‌اندركاران، صهیونیست و یا از طرفداران آنان می‌باشند.  و اگر هم جزو این گروه نباشند، «جرأت اینكه انگشتی علیه صهیونیست‌ها بلند كنند، ندارند. » آنها برای هر سخنرانی در مجلسی كه توسط صهیونیست‌ها ترتیب داده می‌شود، مبالغ هنگفتی پول دریافت می‌كنند.  این نوع رشوه‌گیریها در میان دولتمردان كشور آمریكا متداول و بدون قبح است. » 
 تمام رؤسای جمهور آمریكا از تاریخ تشكیل دولت اسرائیل تاكنون به غیر از آیزنهاور و تا حدی كندی ــ كه جان خود را در راه حمایت از حقوق اعراب باخت ــ از جمله سرسپردگان دولت اسرائیل بوده‌اند.  در زمان كندی، كمكهای آمریكا به اسرائیل صرفآ جنبه اقتصادی داشت.
آیزنهاور در برابر آژانس بین‌المللی یهود در آمریكا مقاومت كرد و از دولت بن گورین خواست تا از سرزمینهای اشغالی اسرائیل ــ كه در جنگ كانال سوئز به دست آورده بود ــ خارج شود.  سازمان مذكور بسیار كوشش كرد تا جلوی این پیشنهاد را بگیرد، لكن آیزنهاور زیر بار نرفت.  او معتقد بود كه جهت‌گیری در مسئله اعراب و اسرائیل، به «اعتماد دولت آمریكا در بین اعراب لطمه می‌زند. » در زمان آیزنهاور هنوز آمریكاییان آن چنان دلبستگی آتشین نسبت به یهودیان پیدا نكرده بودند كه رئیس جمهور خود را بكشند.  دالس وزیر امور خارجه آیزنهاور كلمات قصار جرج واشنگتن را كه بهترین درس سیاست برای این سیاستمداران نوجوان آمریكا می‌باشد، به خاطر داشت كه می‌گفت: «دلبستگی احساسی ما به كشوری، نباید در موضع‌گیریهای ما دخیل باشد».  لذا كارچاق‌كنهای طرفدار صهیونیست‌ها در پارلمان و سنا نتوانستند در برابر اراده محكم آن سرباز شجاع، كاری از پیش ببرند.
آیزنهاور ضمن آنكه به دالس دستور داد كه در صورت عدم توجه دولت اسرائیل به خروج از سرزمینهای اشغالی جنگ كانال سوئز، تمام كمكهای آمریكا كه اكثرآ تا آنوقت جنبه اقتصادی داشت، لغو شود؛ بلكه به وزیر خزانه‌داری آمریكا جرج هامفری نیز دستور داد تا طرحی تهیه كند كه كمكهای سازمان یهودیان آمریكا به اسرائیل از معافیت مالیاتی برخوردار نباشند.  لذا كسری بودجه دولت اسرائیل، بن گورین را مجبور به عقب‌نشینی از سرزمینهای اشغالی جنگ كانال سوئز كرد.
البته دولت آیزنهاور به این مختصر بسنده كرد و فعالیت خود را برای بازگردانیدن صلح به منطقه دنبال نكرد.  زیرا جنگ سرد در اوج قدرت بود و او نمی‌خواست با «ارائه طرح صلحی جامع» پای روس‌ها را به میان بكشد.
پس از آنكه جان ـ اف كندی به ریاست جمهوری انتخاب شد، جهت دلجویی از اعراب و رفع هر نوع سوءتفاهمی كه باعث شده بود تا كشورهای عربی از دولت آمریكا فاصله بگیرند، نامه‌ای برای سران ممالك عربی فرستاد و حمایت دولت خود را از «حق اعراب فلسطین جهت تعیین سرنوشتشان» و همچنین آمادگی آن كشور را جهت حل مسئله آوارگان اعلام داشت.
جوابهای صریح كندی درباره حقوق از دست رفته فلسطینیان، سرنوشت او را رقم زد.  در حالی كه او به سرنوشت آوارگان می‌اندیشید، معاونش لیندن جانسن در خدمت اسرائیلیان بود و مدام به كندی فشار می‌آورد كه جانب یهودیان را بگیرد.  در این میانه، مسئله اوج گرفتن جنگ سرد، خود بهانه‌ای بود به دست یهودیان كه دولت آمریكا را از نفوذ شوروی در خاورمیانه بترسانند.
با توجه به مسائل آن روزها، توطئه قتل كندی در 22 نوامبر سال 1963، مسئله غیرقابل پیش‌بینی نبود.  كندی كشته شد و جانسن به كاخ سفید وارد شد.
برای رئیس‌جمهور جدید، حل مسائل خاورمیانه مشكل پیچیده‌ای نبود، زیرا او در پست معاونت ریاست جمهوری با سازمانهای مختلف یهودیان در تماس بود.
جانسون همیشه جزو طرفداران اسرائیل در سنا بود.  او حتی وقتی آیزنهاور برای آنكه دولت اسرائیل از صحرای سینا در جنگ 1957 كانال سوئز عقب‌نشینی كند، اولتیماتوم تحریم اقتصادی به آن كشور داد، آن را «غیرعاقلانه، نادرست و یكجانبه خواند»، و در كریدور سنا داد سخن داد كه دولت مصر، مقصر اصلی در این جنگ بود.  جانسون پس از آنكه به معاونت ریاست جمهوری انتخاب شد، ارتباط خود را با سازمانهای یهودیان حفظ كرد و این چنین بود كه او پس از ترور جان ـ اف.  كندی به كاخ سفید راه یافت و سیل اسلحه و مهمات را به سوی دولت اسرائیل روان ساخت.  او حتی اعلان كرد كه قصد دارد با نیروی اتمی، همراه با اسرائیل به جنگ بی‌آبی در منطقه برود.
این دست و دلبازی جانسن در ارسال اسلحه و مهمات جنگی برای اسرائیل فاجعه جنگ 1967 را به دنبال داشت.  دولت اسرائیل كمكهای نظامی ایالت متحده را در سالهای 1964 و 1965 به منزله تأیید نقشه قدرت‌طلبی خود و حمله برای دستیابی به سرزمینهای بیشتر برای تشكیل «امپراتوری عظیم اسرائیل» عنوان كردند.  عبدالناصر این حمایت نظامی آمریكا و ارسال اسلحه و مهمات برای دولت اسرائیل را عمل غیرمسئولانه خواند، ولی بی‌نتیجه.
پس از جانسون، نیكسون به جای او نشست.  او فرصت مناسبی داشت برای اینكه از سیاست یكطرفه در خاورمیانه صرف‌نظر كند.  در این وقت، جمال عبدالناصر نیز (در سال 1969 ، پنجم ژانویه) نامه‌ای به او نوشت و خواست تا از دولت اسرائیل بخواهد كه سرزمینهای اشغالی را تخلیه كند.  بدیهی است، كه جواب نیكسون كه تازه به كمك رأی یهودیان به كاخ سفید راه یافته بود، نمی‌توانست دلگرم‌كننده باشد.  كوشش او در اقامت در كاخ سفید ــ همان طور كه خود در نطقهای انتخاباتی گفته بود ــ بر این مسئله استوار بود كه اسرائیل را در برابر همسایگان به قدرت تسلیحاتی مجهز سازد.  به گمان اینكه، همسایگان را در برابر نیروی نظامی اسرائیل مجبور به تسلیم و سازش كند.
ناگفته نماند كه نیكسون و كیسینجر وزیر امور خارجه‌اش با توجه به سیاست خدعه‌آمیز صهیونیستی، اعراب را هم كنار نگذاشتند و در سفری كه نیكسون به مصر و ریاض رفت، به نظر می‌رسید كه ارتباط به سردی گراییده، رو به گرمی نهاده باشد.  لكن صهیونیست‌ها از این حركت نیكسون ناخشنود بودند و بویژه وقتی او به دولت مصر قول همكاری در انرژی اتمی را داد، این نارضایتی به اوج خود رسید.  هنوز مسافرت نیكسون به كشورهای عربی تمام نشده بود كه اسرائیل، چهار روز متوالی كمپ آوارگان فلسطینی را در جنوب لبنان بمباران كرد.  این مسئله همزمان با موضوع واترگیت   و استعفای نیكسون از سمت ریاست جمهوری و جانشینی جرالد فورد دوست دیرین صهیونیست‌ها بر این مسند بود.
به گفته یكی از دست‌اندركاران، اگر نیكسون «عاشق یهودیان» بود، فورد «عاشق‌تر بود. » به قول رهبر جمهوریخواهان مجلس نمایندگان، فورد مرتبآ و مؤكدآ از كمیته اجرایی مجلس می‌خواست كه اسرائیل را تقویت كند.  نه تنها از لحاظ اقتصادی، بلكه از جنبه نظامی هم.  و شدیدآ مخالف تخلیه سرزمینهای اشغالی اعراب بود.  او آن چنان خصومتی با اعراب داشت كه دستور داد تا كمك مواد غذایی به مصر را نیز لغو كنند.  
در واقع بر اثر حمایت بی‌دریغ و غیرعادی فورد از اسرائیل، كنگره به مجلس قانونگذاری اسرائیل تبدیل شد.  زیرا او معتقد بود كه سرنوشت اسرائیل بستگی با منافع امنیتی آمریكا دارد.  فورد تنها رئیس‌جمهور آمریكا بود كه از نقشه اسرائیل برای انتخاب بیت‌المقدس به عنوان پایتخت حمایت كرد.  كیسینجر با وجود یهودی بودنش سعی می‌كرد كه در برابر این سیاست «تقدم اسرائیل» به نوعی اعراب را نیز دلگرم كند.  به طوری كه انورسادات حاضر به عقد پیمان صلح با اسرائیل شد.  گرچه این خود حقه كثیفی بود برای اینكه مصر را از جرگه خصومت اعراب و اسرائیل دور نگه دارد.
بعد از فورد، نوبت به كارتر رسید.  او هم برای رفتن به كاخ سفید احتیاج به رأی یهودیان داشت و اطراف او را هم یهودیان گرفته بودند.  كارتر برخلاف فورد، آدم میانه‌رویی بود.  او یك بار در نطق انتخاباتی خود گفت: «ما نمی‌خواهیم علیه كسی حمله كنیم. . .  مهم نیست كه یهودیان به من رأی ندهند. . .  من چهار درصد از رأی یهودیان را نمی‌خواهم.  ما (رأی) عیسویان را خواهیم گرفت. »   این مسئله در اسرائیل هیاهویی به پا كرد و مناخیم بگین به او حمله كرد و او را ضدسامی لقب داد. روزنامه‌های صهیونیست‌های آمریكا نیز علیه كارتر داد سخن دادند.
كارتر به راه خود می‌رفت؛ ولی نزدیك به شكست بود.  ناگزیر در یكی از نطقهایش گفت: «بقای اسرائیل یك مسئله سیاسی نیست؛ بلكه حیاتی است.  وقتی اسرائیل تشكیل شد، ترومن كه یك عیسوی باپتیست بود، در تشكیل آن دولت نهایت كوشش را كرد. باپتیست‌های قشرگرا اعتقاد به حمایت از بازگشت یهودیان به فلسطین دارند. من هم «یك باپتیست هستم.»
خوب، همین كافی بود تا رأی یهودیان به صندوق ریخته شود و كارتر به كاخ سفید راه یابد.  از آن پس، سیاست «تقدم اسرائیل» به همه چیز و انجام تعهدات مالی و نظامی برای حفظ موقعیت اسرائیل در خاورمیانه، در تمام سخنرانیهای انتخاباتی كارتر به چشم می‌خورد و به گوش شنیده می‌شد.  كاندیدای مقام ریاست جمهوری، برای به دست آوردن آرای یهودیان همه جا از سیاست اسلاف خود در حمایت از اسرائیل داد سخن می‌داد؛ معهذا نمی‌خواست دوستی و نزدیكی با كشورهای عربی نفت‌خیز، بویژه عربستان سعودی را نیز از دست بدهد.
با آنكه كارتر در آغاز سعی می‌كرد جانب هردو طرف قضیه را در خاورمیانه بگیرد، لكن از همان آغاز كار دانست كه موفقیت او بدون كسب رضایت صهیونیست‌ها امكان‌پذیر نیست.  لذا كم‌كم او «هزار درصد» طرفدار اسرائیلیان شد و برای تحصیل حمایت آنان، از تز مهاجرت یهودیان روسی طرفداری كرد و از طرح تحریم اعراب توسط صهیونیست‌های كنگره به حمایت برخاست.  در واقع، وقتی او به كاخ سفید می‌رفت، مشایعت‌كنندگانش اكثرآ صهیونیست‌ها و طرفداران آنها بودند.  او حتی در آخرین نطق انتخاباتی خود ناگزیر شد تا از سیاست قدم به قدم كیسینجر در راه امضای قرارداد صلح بین اعراب و اسرائیل صرف‌نظر كند و از اعراب بخواهد كه با هر قرارداد صلحی كه آمریكا تهیه می‌كند، الزامآ موافقت كنند.  یعنی تحمیل یك صلح غیرعادلانه.  البته به قرار اطلاع، متن نطق توسط یكی از یهودیان همراه كارتر تهیه شده بود.
ولی با همه این اوصاف، كارتر باز هم گاهی سعی می‌كرد تا جانب اعراب فلسطین را نیز بگیرد.  او در یكی از بیانات خود در دانشگاه مدفورد   واقع در ماساچوست، در یك حمایت گناه‌آلود رسمآ اعلام داشت كه: «حقوق مردم فلسطین باید شناخته شود.  مشروط بر آنكه آنان از ادعای خود مبنی بر تخلیه سرزمینهای اشغالی ]در جنگ 1967[ صرف‌نظر كنند. »
اینجا بود كه ریگان قدم به میان گذارد و با فروش خود به دولت اسرائیل و طرفداران آنها در آمریكا، جاده را برای ورود خود به كاخ سفید هموار كرد.  او حتی برای آنكه منابع مالی اسرائیلیان را تقویت كند، اجازه داد تا آن دولت جتهای جنگنده‌ای كه «دارای موتورهای ساخت آمریكا» بود به اكوآدور بفروشد.  این مسئله‌ای بود كه كارتر برای جلوگیری از مسابقات تسلیحاتی در آمریكای جنوبی، شدیدآ با آن مخالفت می‌كرد.
با انتخاب ریگان و حمایت بی‌چون و چرای او از اسحق شامیر و مناخیم بگین و یاران قدیمی‌اش، باعث شد تا دولت اسرائیل فارغ بال و بدون نگرانی از اعتراضات آبكی و توخالی بعضی از امریكاییان در هفتم ژوئن سال 1981 با بمب‌افكنهای اف 16 آمریكایی، مركز رآكتور اتمی عراق (اوسیراك) را به بهانه اینكه تهدیدی برای امنیت اسرائیل است، بمباران كند و از بین ببرد.
ریگان كرارآ از خط امنیتی اسرائیل دفاع كرده و گفته بود: «امنیت اسرائیل، هدف اصلی دولت آمریكاست و ما در راستای این تلاش جهت ثبات در منطقه، اسرائیل را متحد خود می‌دانیم. » 
در واقع، لازم نیست كه كسی یهودی باشد تا صهیونیست باشد.  تمام رؤسای جمهور آمریكا از زمان روزولت تا این زمان، برای راه یافتن به كاخ سفید، همه از یاران و معتقدان به صهیونیسم می‌باشند.
البته روزولت پای یهودیان را به مقامات بالای اداری باز كرد و ترومن وقتی در جای او قرار گرفت، برای اولین بار هیئت نمایندگی آنان را در كاخ سفید پذیرفت.  این ملاقات بیش از یك ربع ساعت طول نكشید؛ ولی كافی بود و باعث شد كه او «سیاست روزولت را درباره صهیونیست‌ها دنبال كند. » او نیز معتقد بود كه اگر صهیونیست‌ها می‌خواهند در فلسطین خانه بگیرند، این كار باید از طریق مسالمت‌آمیز انجام پذیرد.
قبلا نوشتیم كه آیزنهاور تنها رئیس جمهوری بود كه بدون رأی یهودیان به كاخ سفید راه یافت.  «این فرمانده جنگ سعی كرد كه كشور را در مورد مسئله خاورمیانه به بی‌طرفی بكشاند و از سیاست پرسروصدای ترومن نسبت به اسرائیل دور سازد. »   حتی در درگیری سال 1956 در مورد ملی كردن كانال سوئز كه دولت اسرائیل به ظاهر به حمایت از دولتین فرانسه و انگلیس و در باطن برای دسترسی به خاك و وسعت بیشتر و بنادر مهم و كانال، وارد جنگ با مصر شد، آیزنهاور در سازمان ملل علیه آن جنگ برخاست و دولت اسرائیل را وادار به عقب‌نشینی از صحرای سینا، غزه و سایر مناطق اشغال ‌شده، كرد.
آیزنهاور به منافع ملی آمریكا بیش از منافع صهیونیست‌ها توجه داشت، ولی وقتی نیكسون، معاون آیزنهاور «پس از یازده سال» به ریاست جمهوری رسید، راه و روش همكاری با اسرائیل را به سیاست ملی‌گرایی آیزنهاور ترجیح داد.  جانسن نیز برخلاف آیزنهاور، وقتی اسرائیل در جنگ سال 1967 سرزمینهای بسیاری از كشورهای همسایه را همچون صحرای سینا، غزه، ساحل شرقی رود اردن، بلندیهای جولان و اورشلیم را اشغال كرد، كوچكترین فشاری به دولت تل‌آویو در بازگردانیدن اراضی اشغالی  وارد نیاورد.  حتی اكثر نمایندگان مجلسین هم كه حكم مباشر دولت اسرائیل را دارند، آن دولت را تشویق به حفظ و نگهداری سرزمینهای اشغالی می‌كردند.  ریچارد نیكسون، معاون آیزنهاور، سیاست جانسن را با هزاران سؤال بدون جواب مانده، بر راه و رسم رئیس‌جمهور خود، آیزنهاور ترجیح داد.
و. . .  این چنین است تاریخ سرسپردگی رهبران كشوری بزرگ به وسعت آمریكا در برابر اسرائیل كوچك   و. . .  در این میان، بازنده، ملت شریف آمریكاست كه با افیون و افسون صهیونیست‌ها مست بی‌خبری شده است.  بد نیست مطلب را با این ابراز نظر موشه شارت، دومین نخست وزیر اسرائیل پایان دهیم:
«غرب و خصوصآ آمریكا از آن رو با ارعاب و تهدیدهای اسرائیل به حمایت از جاه‌طلبیهای جنون‌آمیز و خود بزرگ‌بینانه این رژیم تن داده‌اند كه از پیش‌ترها (یعنی از سال 1917 به این سو) یك رابطه مباشرت و مشاركت در جرم میان آنها و اسرائیل وجود داشت.  آن گاه هم كه این رابطه همدستی به ناگزیر علنی شد، اسرائیل نشان داد كه بخوبی می‌تواند در تأمین منافع و مطامع سیاستهای غرب در این منطقه (یعنی خاورمیانه) به كار آید. » 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 25 تیر 1393


اینکه آمریکا در مقابل برنامه تسلیحات هسته ای اسرائیل سکوت می کند و در عوض، برنامه صلح آمیز هسته ای ایران را تهدید می داند، ریشه در توافق مخفیانه ای دارد که ریچارد نیکسون با نخست وزیر وقت اسرائیل داشته است.


به گزارش خبرگزاری فارس، برای نخستین بار یک روزنامه آمریکایی با نام «واشنگتن پست» به «رویکرد دوگانه آمریکا» در قبال برنامه تسلیحات هسته ای اسرائیل و برنامه هسته ای ایران اذعان کرد و در گزارشی تحت عنوان «چرا آمریکا با برنامه سلاح های هسته ای اسرائیل مشکل ندارد اما در قبال ایران چنین نیست» به تشریح این موضع پرداخت و نوشت: مقامات ایرانی گاهی اوقات به اتهامات مربوط به تلاش ایران برای دستیابی به تسلیحات هسته ای این گونه واکنش نشان می دهند که نه تنها به دنبال بمب نیستند بلکه مایلند شاهد خاورمیانه عاری از تسلیحات هسته ای باشند. البته مطمئنا این سخن برای منحرف کردن توجهات از نگرانی ها درباره فعالیت های هسته ای ایران به سمت تنها دارنده سلاح هسته ای در منطقه یعنی اسرائیل است.

این روزنامه آمریکایی افزود: آیا چیز ریاکارانه و مزورانه ای وجود دارد که جهان، زرادخانه هسته ای اسرائیل را که سال هاست مجهز به آن است و رسما به آن اذعان نمی کند، تحمل می کند اما ایران را به خاطر گام های «مشکوک» به سمت برنامه هسته ای، تحت تحریم های اقتصادی شدید قرار می دهد؟ حتی عربستان سعودی که ایران را دشمن سرسخت خود می داند و مدت ها پیش با اسرائیل سازش کرده است، اغلب به درخواست تهران برای «منطقه عاری از سلاح هسته ای» می پیوندد. کسی که از نزدیک در جریان مسائل خاورمیانه نیست، طبیعتا می خواهد بداند چرا آمریکا کلاهک های هسته ای اسرائیل را پذیرفته اما برنامه هسته ای ایران را نمی پذیرد.

جو سیرینسیون، رئیس یک بنیاد فکری مستقر در واشنگتن که خواهان حذف سلاح های اتمی در جهان است، در این باره گفته: غیر ممکن است که مذاکراتی درباره سیاست هسته ای در خاورمیانه برگزار کنیم بدون اینکه با سئوالاتی روبرو شویم که کاملا بر (برنامه تسلیحات هسته ای) اسرائیل متمرکز شده است.

توجیه غربی ها درباره برنامه تسلیحات هسته ای اسرائیل

واشنگتن پست افزود: البته بسیاری از غربی ها احتمالا خواهند گفت، تسلیحات اسرائیل از لحاظ اخلاقی و تاریخی، دفاعی هستند اما برنامه هسته ای ایران چنین نیست، که این استدلال ریشه در دو موضوع دارد؛ یکی ماجرای هولوکاست و دیگری به دلیل اینکه اسرائیل جنگ های «دفاعی» علیه همسایگانش داشته است. رابرت ساتلوف، مدیر اجرایی موسسه واشنگتن در سیاست خاورمیانه نیز در این باره می گوید: اسرائیل هرگز از ظرفیت های (هسته ای) خود برای نفوذ منطقه ای یا ترساندن و تهدید کردن همسایگانش استفاده نمی کند.

به نوشته این روزنامه آمریکایی، هر دو دیدگاه های فوق صحیح هستند. اما داستان برنامه هسته ای اسرائیل و اینکه آمریکا چگونه آن را پذیرفت، پیچیده تر و حیرت انگیزتر از چیزی است که فکر می کنید. در واقع، تنها عامل مهمی که نشان می دهد چگونه اسرائیل جهان را وادار ساخت تا برنامه هسته ای آن را بپذیرند، «زمان» بود. نخستین سلاح هسته ای را آمریکا در سال 1945 به کار گرفت. در سال 1970، بیشتر کشورهای جهان با پیمان منع اشاعه هسته ای موافقت کردند؛ پیمانی که مانع تولید تسلیحات هسته ای به دست کشورهای جدید می شد. در فاصله این 25 سال، همه کشورهای بزرگ جهان سلاح هسته ای تولید کردند؛ شوروی، انگلیس، فرانسه و چین. یکی دیگر نیز به آنها افزوده شد؛ اسرائیل.

ایده سلاح هسته ای اسرائیل متعلق به بن گورین بود

در بخش دیگری از این گزارش آمده: برنامه هسته ای اسرائیل به خاطر ترس شدید دیوید بن گورین، نخستین نخست وزیر اسرائیل کلید خورد. بعد از جنگ اعراب-اسرائیل در سال 1948 که در آن این رژیم تازه تاسیس با نیروهای مسلح مصر و اردن می جنگید، بن گورین به این نتیجه رسید که اسرائیل تنها در صورتی به حیات خود ادامه خواهد داد که تسلیحات هسته ای کلانی داشته باشد. او در سال 1956 در این باره نوشت: آنچه «تلر»، «انیشتن» و «اوپنهایمر» (سازندگان سلاح هسته ای در آمریکا که هر سه یهودی بودند) برای آمریکا انجام دادند، دانشمندان در اسرائیل نیز می توانند برای مردمشان انجام دهند. «آونر کوهن»، تاریخ نگار برجسته برنامه هسته ای اسرائیل گفته، بن گورین بر این باور بود اسرائیل، به عنوان آخرین سلاح در شرایط اضطراری نظامی سخت و نیز برای رقابت تسلیحاتی با اعراب به سلاح هسته ای نیاز دارد. تسلیحات هسته ای همچنین می توانست اعراب را به پذیرش موجودیت اسرائیل ترغیب کند که به صلح در منطقه منجر شود.

فرانسه؛ بنیانگذار فناوری هسته ای در اراضی اشغالی

واشنگتن پست نوشت: اما اسرائیل دهه 50، فقیر بود و مثل امروز، متحد نزدیک سیاسی و نظامی آمریکا نبود. اسرائیل باید راهی می یافت تا با قدرت های جهانی پیشرفته تر و ثروتمند تر که رقابت تسلیحاتی را قبضه کرده بودند، ارتباط برقرار کند. بنابراین اسرائیلی ها به فرانسه روی آوردند که دارای برنامه سلاح هسته ای بود و در سال 1957 به طور مخفیانه موافقت کرد تا به تاسیس تاسیسات پلوتونیوم در شهر دیمونا کمک کند. وزارت خارجه فرانسه در آن زمان به شدت مستقل از آمریکا و انگلیس بود. شاید این یکی از گام های متعدد فرانسه بود که هدفش رسیدن به موقعیت یک کشور قدرتمند بود. یک سال قبل از آن، اسرائیل به فرانسه و انگلیس کمک کرد تا به مصر حمله کنند که «بحران سوئز» نام گرفت. شاید مقامات فرانسوی احساس می کردند که مدیون اسرائیل هستند. دلیل فرانسه هر چه بود، این دو، موضوع ساخت تاسیسات هسته ای را از آمریکا مخفی نگه داشتند.

تلاش های اولیه آمریکا برای ممانعت از سلاح هسته ای اسرائیل

در ادامه این مطلب آمده: زمانی که آژانس اطلاعاتی آمریکا در سال 1960، در نهایت این موضوع را متوجه شد، مقامات اسرائیلی تاکید کردند این برنامه برای اهداف مسالمت آمیز است و آنها مایل به دستیابی به سلاح هسته ای نیستند. به راحتی، آنها دروغ گفتند و سال ها مانع ورود بازرسان هسته ای مورد حمایت آمریکا به این تاسیسات شدند. شاید به همین دلیل باشد که آمریکا و اسرائیل، هر دو نسبت به راکتور آب سنگین اراک ظنین هستند. فعالیت در دیمونا ادامه یافت.

واشنگتن پست نوشت: به تدریج، زمانی که آمریکا میزان برنامه هسته ای اسرائیل را فهمید، دولت های آیزنهاور، کندی و حتی جانسون، همگی به شدت فشار آوردند تا مانع توسعه هسته ای اسرائیل شوند. پاسخ آنها به بمب اسرائیل »نه» بود. جو سیرینسیون در این باره گفت: »آمریکا کوشید مانع دستیابی اسرائیل به تسلیحات هسته ای شود و از اقدام فرانسه در دادن  مواد و فناوری تسلیحات هسته ای به اسرائیل جلوگیری کند. اما موفق نشد».

توافق مخفی نیکسون با اسرائیل برای سکوت در قبال سلاح هسته ای این رژیم

در بخش دیگری از این گزارش آمده: نقطه عطف (در روابط) اسرائیل و آمریکا، جنگ 1967 بود. دومین جنگ بزرگ اعراب و اسرائیل، 6 ماه بیشتر به طول نیانجامید اما همین کافی بود تا مقامات اسرائیل را متقاعد سازد که هر چند این بار پیروز شدند اما ممکن است دفعه بعد شکست بخورند. دو اتفاق مهم در پنج ماه بعدی رخ داد؛ اولی در سال 1968 بود که اسرائیل به طور مخفی سلاح هسته ای تولید کرد و دومی و احتمالا مهمترین اتفاق، برگزاری نشستی در کاخ سفید در سپتامبر 1969 میان رئیس جمهور ریچارد نیکسون و گولدا میر، نخست وزیر وقت اسرائیل بود. آنچه در آن دیدار رخ داد، سری بود. اما گزارش های دولت نیکسون نشان داد، هنری کسینجر، وزیر خارجه وقت آمریکا به نیکسون گفت، « طی مذاکرات خصوصی شما با گولدا میر، شما (نیکسون) تاکید کردی نگرانی اولیه ما این است که اسرائیل تسلیحات هسته ای خود را علنی نمی سازد یا اجازه آزمایش از برنامه هسته ای خود نمی دهد».

واشنگتن پست ادامه داد: نشست میان نیکسون و میر، سیاست غیررسمی اسرائیل را رقم زد که تاکنون ادامه یافته است. طبق این سیاست، اسرائیل علنا هیچ اقدامی انجام نمی دهد که درباره برنامه تسلیحات هسته ای خود اطلاع رسانی کند یا آن را نشان دهد و در عوض آمریکا این برنامه را می پذیرد. دولت نیکسون به این نتیجه رسیده بود که هر چند راضی به برنامه تسلیحات هسته ای اسرائیل نیست، اما آمادگی متوقف کردن آن را نیز ندارد. ساتلوف در این باره گفت: در واقع، معامله واشنگتن و تل آویو این بود که اسرائیل برنامه تسلیحات هسته ای خود را زیرزمینی نگه دارند و واشنگتن نیز انتقاد خود از این برنامه را بایگانی کند.

به نوشته این روزنامه، اما جهان طی 40 سال گذشته تغییر کرده است. از دید اسرائیل، تنها یک تهدید نظامی بالقوه باقی مانده؛ برنامه هسته ای ایران. اما این برنامه به تولید کلاهک منجر نشده و تهران اکنون به دنبال رسیدن به توافق بر سر برنامه هسته ای خود است. از این رو، برخی کارشناسان این سئوال را مطرح می کنند که آیا آن توافق قدیمی، منسوخ شده و اسرائیل باید برنامه زرادخانه تسلیحات هسته ای خود را علنا اعلام کند.

روزنامه واشنگتن پست نوشت: مسئله پیچیده این است که اگر ایران کلاهک هسته ای تولید کند، اسرائیل به رغم داشتن تسلیحات هسته ای، کمتر احساس امنیت می کند! اما نکته اینجاست، احتمال دارد که زرادخانه هسته ای اسرائیل، خود یکی از عواملی محرک برای برنامه هسته ای ایران باشد. در نهایت، در حالی که روسای جمهور آمریکا از نیکسون تا اوباما همگی تسلیحات هسته ای اسرائیل را پذیرفته اند، در برخی موارد آمریکا ترجیح می دهد خاورمیانه را عاری از تسلیحات کشتار جمعی ببیند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 25 تیر 1393
دلیل شكست اعراب در جنگ 6 روزه چه بود؟



Egyptian prisoners captured by Israeli troops, during the Six Day War in the Middle East. (Photo by Terry Fincher/Getty Images). 1967






Palestinian refugees crossing the remains of the Allenby Bridge over the River Jordan, blown up to prevent Israeli pursuit during the Six-Day War. (Photo by Terry Fincher/Getty Images). 1967






An Egyptian tank in the Sinai desert knocked out in an Israeli pre-emptive attack during the Six-Day War. (Photo by Terry Fincher/Getty Images). 1967






The corpse of a soldier lying on the line of the Israeli advance into Syria during the Six-Day War. (Photo by Terry Fincher/Getty Images). 1967










Advancing Israeli troops passing the wreckage of an enemy aeroplane near El Arish airport during the Six Day War. (Photo by Express Newspapers/Getty Images). 1967





Wounded Egyptian soldiers captured by Israeli forces during the Six-Day War. (Photo by Terry Fincher/Getty Images). 1967






An Egyptian army truck ablaze after the Israeli's swept across the Gaza strip and Sinai desert, during the Six Day Middle Eastern war. (Photo by Central Press/Getty Images). 8th June 1967






Egyptian planes attacking advancing Israel Army, near the Suez Canal. (Photo by Keystone/Getty Images). June 1967






Dead Egyptian soldiers in the path of the Israelis, following the Six Day War in the Middle East. (Photo by Terry Fincher/Express/Getty Images). 9th June 1967






Egyptian prisoners of war holding their hands aloft after being rounded up by Israeli forces in the Sinai desert following the Six-Day War (5-10th June). (Photo by Central Press/Getty Images). 13th June 1967






Israeli Centurion tank corps prepare for battle during the Six-Day War. (Photo by Three Lions/Getty Images). June 1967






A victorious Israeli convoy in Egypt during the Six-Day War. (Photo by Terry Fincher/Express/Getty Images). 8th June 1967






Egyptian prisoners of war lying down whilst being guarded at a camp during the Six-Day war. (Photo by Terry Fincher/Express/Getty Images). 9th June 1967






Advancing Israeli troops pass the wreckage of an Arab warplane near El Arish Airport, during the Six-Day war. (Photo by Terry Fincher/Express/Getty Images). 9th June 1967






Israeli troops celebrating their victory in the Six-Day War against Egypt. (Photo by Terry Fincher/Express/Getty Images). June 1967






Israeli troops salute their flag as they occupy Syrian territory during the Six Day War. (Photo by Stan Meagher/Express/Getty Images). 12th June 1967

شکست تلخ اعراب از اسرائیل براساس دلایل مختلفی صورت گرفت دلایلی نظیر:
غرور بیش از حد اعراب و تکیه بر محوریت شکننده عرب گرایی
و دلیل دیگری که نسبت به عامل نخست مهمتر است ناتوانی قاهره در مدیریت جنگ و امکانات بود. مسلما اگر چنین مدیریتی وجود داشت شاهد شکست سخت اعراب از اسرائیل آن هم ظرف مدت 6 روز نبودیم.
لازم به ذکر است آن برهه زمانی «جمال عبدالناصر» پس از اعلام ملی شدن کانال سوئز و مقابله با نیروهای بیگانه برای اعراب حکم یک قهرمان را پیدا کرده بود. وی بر اساس گرایشات ناسیونالیستی و پان عربیستی وارد فضای جنگ با اسرائیل شد اما ناتوانی وی در مدیریت جنگ باعث در هم ریختن ابهت او و شکست سخت اعراب از اسرائیل شد. قسمتی از صحرای سینا، بلندهای جولان و نوار غزه به قلمروی سرزمینهای اشغالی اضافه شدند و در عرض 6 روز وسعت سرزمین های غصب شده نسبت به قبل سه برابر گردید.
همچنین عدم پایداری اعراب، نداشتن امكانات لجستیكی و غلبه روحیه سیاست‌بازی بر شهادت‌طلبی، حمایت های دیپلماتیک و نظامی آمریکا از اسرائیل و... سبب شد تا جنگ شش روزه به یكی از بدترین شكست‌های اعراب در برابر اسرائیل تبدیل شود.حتی متفكرانی همچون صادق العظم سوری علت شكست اعراب در مواجهه با اسرائیل و عقب ماندن جامعه اسلامی را در روند غلط غربی شدن از جمله تولید كننده نشدن و تاسیس دانشگاه نه به درخواست مردم بلكه به خواست دولت ها ذكر می كردند.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 23 تیر 1393
 
جنگ شش روزه اعراب و اسراییل


بیست و دو سال بعد از جنگ جهانی دوم وقایعی به وقوع پیوست كه به استراتژی حمله برق آسا جانی دوباره بخشید . در سال 1967 میلادی بین اعراب و اسرائیل جنگی به وقوع پیوست كه نتایج آن كارشناسان نظامی جهان را در حیرت فرو برد .

در این جنگ ، ارتش نوپای اسرائیل توانست كشورهای عرب تا دندان مسلح را به طور همزمان در سه جبهه در هم بكوبد و در عرض شش روز آنها را وادار به پذیرش صلح نماید . طی این جنگ ارتش اسرائیل موسوم به نیروی دفاعی اسرائیل با شكست ارتش چند كشور عربی از جمله مصر ، سوریه ، اردن و عراق قسمتی از خاك برخی از آنها را تصرف كرد . این جنگ از نقطه نظر ژئوپولییتیكی و استراتژیكی اثرات قابل توجهی در منطقه خاورمیانه بر جای گذاشت .

طی سالهای 1956 تا 1966 میلادی مصر ، سوریه و اردن بطور دائم در حال تقویت توان نظامی خود بویژه نیروی هوایی بودند و سیل مستشاران نظامی شوروی سابق به این كشورهای عربی سرازیر شده بود .روسها نه تنها قصد داشتند تا به كمك كشورهای عربی ، متحدان استراتژیك آمریكا در منطقه مثل رژیمهای اسرائیل ، ایران و تركیه را تحت فشار قرار دهند بلكه هدف اصلی آنها نفوذ به آبهای خلیج فارس ، دریای سرخ ، اقیانوس هند و از همه مهمتر استیلا بر كانال استراتژیك سوئز از طریق رهبری یك بلوك عربی دوست شوروی مشابه بلوك شرق و كشورهای عضو پیمان ورشو در اروپا بود . از این رو روسها اقدام به ارسال جدیدترین و پیشرفته ترین تجهیزات نظامی خود به این كشورها نمودند . در مقابل اسرائیلیها كه با توجه به مساحت كم و اندازه نسبتاً كوچك كشورشان احساس خطر میكردند ، استراتژی درگیری در خاك دشمن را به جای جنگ در خاك خود سرلوحه كار قرار دادند .

در اوایل دهه 1960 میلادی سوریه اقدام به حملاتی به سوی اسرائیل نمود كه از آن به عنوان مقاومت مردمی در برابر اشغالگری نام میبرد . این درگیریها با مرگ دو اسرائیلی در 13 نوامبر 1966 و به دنبال آن حمله اسرائیلی ها به یك روستا و كشتن 18 نفر وارد مرحله تازه ای گردید . سرانجام این درگیری های كوچك مرزی بین سوریه و اسرائیل در ششم آوریل سال 1967 به یك درگیری تمام عیار هوایی تبدیل شد كه طی آن اسرائیلی ها بدون دادن تلفات موفق شدند تا شش فروند هواپیمای میگ 21 نیروی هوایی سوریه را هدف قرار دهند.

پس از این واقعه تبادل اتش توپخانه ای ، درگیریهای زرهی و نبردهای هوایی در مرز سوریه و اسرائیل تنش بین دو طرف را افزایش داد . روزنامه های اردن و سوریه جمال عبدالناصر رئیس جمهور مصر را به باد حمله گرفتند كه از اسرائیل می ترسد و قادر به اتخاذ تصمیم نیست اما ناصر به خوبی میدانست كه نباید در شرایطی كه در جنگهای هوایی برتری با اسرائیل است وارد عمل شود . از طرف دیگر ژنرال های اسرائیلی مرتباً سوریه را تهدید میكردند و این اصلا خوشایند اعراب نبود .


سرانجام جمال عبدالناصر در اثر فشار متحدان عرب خود خواستار خروج نیروهای سازمان ملل از صحرای سینا و مرز اسرائیل شد . لازم به ذكر است كه در سال 1956 میلادی و پس از نبرد نیروهای اسرائیلی و اعراب موسوم به نبرد سوئز ، مصر پذیرفته بود تا نیروهای حافظ صلح سازمان ملل در مرز آن كشور و اسرائیل مستقر شوند و از عبور چریك های فلسطینی و درگیری بیشتر جلوگیری كنند . بحران با خارج شدن نیروهای پاسدار صلح سازمان ملل متحد از صحرای سینا در 18 مه سال 1967 میلادی آغاز شد . پس از خارج شدن این نیروها از صحرای سینا ، ارتش مصر در منطقه مستقر گردید و نیروها و جنگ افزارها در مناطق نزدیك به مرز اسرائیل متمركز شدند .

در 22 می ، مصر با بستن تنگه تیران در دریای سرخ ، این راه آبی را بر كشتی های اسرائیل بست و بندر تازه بنیاد آن زمان یعنی بندر ایلات را عملاً به حالت تعطیل درآورد . همزمان سوریه و اردن و عراق هم نیروهایشان را به طور مشترك در بلندیهای جولان و كرانه باختری رود اردن برای حمله غافلگیرانه جمع كردند . در این زمان اعراب از دو هزار دستگاه تانك ، 812 فروند هواپیما و شبكه های پرقدرت پدافند هوایی از جمله موشك های زمین به هوای سام 2 برخوردار بودند حال آن که اسرائیلی ها تنها از 1000 دستگاه تانك و 358 فروند هواپیما بهره می بردند .

 
ارتش اسرائیل با دریافت اطلاعاتی حیاتی به وسیله عوامل اطلاعاتی موساد و امان ( سرویس اطلاعات نظامی ) در مصر پی برد كه ارتش مصر بیش از چهارصد فروند هواپیمای جنگنده خود را در پایگاه های نزدیك مرز جمع كرده است تا در زمان مناسب ، مواضع ارتش اسرائیل را در هم بكوبد . گزارشات دیگری نیز از تجمع نیروهای اردن و سوریه در نزدیكی مرز با اسرائیل حكایت میكرد . این گزارشات فرماندهان و رهبران اسرائیل را متقاعد كرد كه حمله ای بزرگ در پیش است . فرماندهان اسرائیلی و در راس آنها ژنرال موشه دایان می دانستند كه پیروزی بر اعراب در یك جنگ رو در رو غیر ممكن خواهد بود بنابراین استراتژی جنگ پیشگیرانه در دستور كار قرار گرفت .
طبق برآورد فرماندهان اسرائیلی ، سرنوشت جنگ تنها وقتی به نفع اسرائیل به پایان می رسد كه ارتش آن كشور می توانست طی دوازده ساعت ابتكار عمل را در هوا و زمین بدست بگیرد كه این هدف تنها با اجرای یك حمله برق آسا عملی می شد .

نخستین و مهمترین حركت اسرائیل در برابر تهدیدات اعراب پیش دستی در حمله به نیروی هوایی مصر بود كه قوی ترین و مدرنترین نیروی هوایی در بین اعراب به شمار می آمد . نیروی هوایی مصر در آن زمان 450 فروند هواپیمای عملیاتی داشت كه همه آنها ساخت شوروی و نسبتاً جدید بودند . در بین این هواپیماها بیشترین نگرانی اسرائیلیها از 30 فروند هواپیمای بمب افكن میانبرد توپولوف 16 نیروی هوایی مصر بود كه توانایی وارد كردن خسارات بسیار سنگین به مراكز نظامی و زیربنایی اسرائیل را داشتند .
در این عملیات زمان مهمترین نقش را ایفا می كرد بنابراین بعضی از فرماندهان به آن لقب نبرد با زمان را داده بودند .


در پنجم ژوئن و در ساعت هفت و چهل و پنج دقیقه صبح به وقت اسرائیل ( شش و چهل و پنج دقیقه به وقت مصر ) ، آژیرهای دفاع غیر نظامی در سراسر اسرائیل به صدا درآمدند و نیروی هوایی اسرائیل عملیات خود علیه نیروی هوایی مصر را آغاز كرد . این حمله هوایی به عملیات فوكوس معروف شد .

علت انتخاب ساعت 7:45 صبح برای اجرای عملیات تصادفی نبود . معمولاً زمان مناسب برای انجام عملیاتی از این نوع ، هنگام طلوع سپیده دم است زیرا در این زمان خورشید در حال حركت از شرق به غرب می باشد . از آنجا كه اسرائیل در شرق مصر واقع شده است ، جنگنده های آن كشور می توانستند با كمك نور خورشید در راستای خط افق ، خود را به هدف برسانند و اهداف را از بین ببرند . در این ساعت درخشش خورشید مانع از دقت عمل پدافند هوایی ارتفاع پایین می شود و هواپیماها با فراغ بال قادر به پرواز در ارتفاع پایین بوده و بدین ترتیب از گزند پدافند هوایی ارتفاع بالا نیز در امان خواهند بود .

اما به راستی چه دلایلی موجب شد تا هواپیماهای اسرائیلی بعد از طلوع خورشید و در اوایل صبح به پایگاههای ارتش مصر حمله كنند ؟

نیروهای مصری نیز همانند اسرائیلیها و دیگر متخصصان نظامی جهان كتابهای بسیاری در زمینه تاكتیكهای رزم هوایی مطالعه كرده بودند و از این رو می دانستند كه بهترین زمان برای حمله غافلگیر كننده ، طلوع سپیده دم است . با توجه به این نكته و از آنجا كه وضعیت منطقه بحرانی بود ، نیروی هوایی مصر پروازهای گشتی جنگنده های خود را در این ساعات انجام می داد تا هرگونه اقدام احتمالی از اسرائیل را خنثی كند اما مصریها به این نكته توجه نداشتند كه سرویسهای اطلاعاتی و جاسوسی ارتش اسرائیل اطلاعات بسیار در این زمینه جمع آوری كرده بودند و از این اطلاعات در روز حمله به خوبی استفاده كردند . طبق گزارشات سایتهای راداری و واحدهای جاسوسی ارتش ، مصریها مرتباً در ساعات طلوع خورشید هواپیماهای جنگنده خود از نوع میگ 21 را در حوالی پایگاهها و مناطق مرزی به پرواز در می آورند و عملیات گشت زنی این هواپیماها راس ساعت هفت و چهل و پنج دقیقه به پایان می رسید و هواپیماهای آماده پرواز دیگری برای ادامه روند گشت زنی در نظر گرفته نشده بود . خلبانان میگها كه به این زمانبندی خوگرفته بودند از روی عادت راس ساعت مقرر در پایگاههایشان فرود می آمدند تا در تالار غذاخوری پایگاه ، صبحانه را دور هم صرف نمایند . می توان نتیجه گرفت كه بهترین زمان برای اجرای عملیات ساعت هفت و چهل پنج دقیقه به وقت اسرائیل بوده است .

این عملیات هوایی دارای سه موج اصلی در روز اول و چندین موج كوچكتر در روزهای بعد بود و در نتیجه آن بیش از سیصد فروند هواپیمای نیروی هوایی مصر از بین رفت . موفقیت شگفت انگیز این عملیات در نتیجه استفاده از مهمات زد باند بود كه باعث شد فرودگاههای مصر برای مدتی فلج شوند و هواپیماهای مستقر در فرودگاهها قادر به پرواز نباشند . چند نكته در مورد این حمله قابل بحث است .

نخست ، شبكه پدافند هوایی ناكارآمد مصر كه نتوانست حمله اولیه هواپیماهای اسرائیلی را شناسایی و خنثی نماید . علت این امر تمركز غیر عقلانی شبكه پدافن هوایی مصر در صحرای سینا و مجاور مرز اسرائیل بود كه هواپیماهای اسرائیلی با دور زدن آن و حمله از طریق دریای مدیترانه عملاً این پدافن را از كار انداختند .

دوم ، عدم استقرار پدافند هوایی مناسب در اطراف فرودگاهها و نیز عدم تجهیز فرودگاهها به آشیانه های بتونی تقویت شده بود كه باعث شد هواپیماهای اسرائیلی با حداقل مهمات حداكثر خسارت را به هواپیماهای مصری وارد نمود .

سوم ، تمركز هواپیماها در فرودگاههای نزدیك به مرز بود كه علت آن نقشه مصریها برای حملات ضربتی پر حجم به مواضع نیروهای اسرائیلی در روزهای بعد بود .


هواپیماهای اسرائیلی به صورت دسته های مجزا پرواز می كردند و به صورت زنجیروار حملات خود را انجام می دادند .

دسته اول وظیفه هدف قرار دادن باند ، مسیرهای اتصال به باند ( معروف به تاكسی وی ) و همچنین پدافند هوایی پراكنده اطراف پایگاه را بر عهده داشتند و دسته بعدی با تمام ظرفیت مهماتی خود ( حتی با مسلسل ) اقدام به شكار هواپیماهای روی زمین می كردند . برای جلوگیری از هدف قرار گرفتن توسط موشك های زمین به هوای سام 2 كه در آن زمان جزء پیش رفته ترین سلاح های جهان و كابوس نیروهای آمریكایی مستقر در ویتنام بشمار می آمد ، خلبانان با مهارت اسرائیلی در ارتفاع بسیار پایین پرواز می كردند و در این ارتفاع موشك سام 2 عملاً بلا استفاده بود . ( حداقل ارتفاع لازم برای شلیك موشك های سام 2 یكصد متر است )

پرواز در ارتفاع پایین و نزدیك به زمین نیاز به اعصابی پولادین دارد و هر خلبانی قادر به پرواز در این ارتفاع برای مدت طولانی نیست . به همین جهت نیروی هوایی اسرائیل بهترین خلبانان خود را برای حمله اول انتخاب كرده بود . پرواز هواپیماهای اسرائیلی در ارتفاع بسیار پایین موجب شد كه شناسایی و ره گیری آنها در آغاز حمله غیر ممكن شده و هدف عملیات كه اجرای حمله ای سریع و برق آسا بود عملی شود .

موج اول حملات در ساعت 7:45 صبح به وقت اسرائیل آغاز شد كه از 208 فروند هواپیمای جنگنده آماده نیروی هوایی اسرائیل تنها 12 فروند برای دفاع از اسرائیل باقی ماندند كه چهار فروند از آنها مامور دفاع از تل آویو بودند . در نتیجه این حركت بی نظیر یازده پایگاه نیروی هوایی مصر در اولین موج حملات هواپیماهای اسرائیلی مورد حمله قرار گرفت كه طی آن بسیاری از هواپیماهای مصری بدون آنكه حتی فرصت بلند شدن را داشته باشند ، هدف قرار گرفتند . هواپیماهای اسرائیلی پس از حمله به سرعت و قبل از آنكه پدافند هوایی مصر اصطلاحاً بیدار شود ، به سوی اسرائیل بازگشتند و طی هفت دقیقه و سی ثانیه خود را به مرز رساندند . سپس این هواپیماها مجدداً مسلح شدند و در موج دوم حملات شركت كردند .

لازم به ذكر است كه پیش از آغاز جنگ ، خلبانان و پرسنل نیروی هوایی اسرائیل به طور گسترده ای برای جنگ احتمالی با اعراب آماده شده بودند . برای رسیدن به حداكثر كارایی در عرصه نبرد ، این نیروها در زمینه مسلح كردن و آماده نمودن سریع هواپیماها پس از یك سورتی پرواز ، آموزش های وسیعی دیده بودند . با توجه به این آمادگی بالا هواپیماهای نیروی هوایی اسرائیل قادر بودند تا چهار سورتی پرواز در روز انجام دهند حال آنكه اعراب تنها قادر به دو نوبت پرواز در روز بودند . این امر موجب شد تا نیروی هوایی اسرائیل توانایی مضاعف پیدا كند .


موج دوم حملات كه بسیار گسترده بود و شامل چهار پایگاه نیروی هوای مصر میشد در ساعت 9:30 صبح به وقت اسرائیل آغاز شد .

موج دوم حملات اسرائیل حتی به فرودگاه جنوبی مصر یعنی اقصر نیز رسید كه در 600 كیلومتری جنوب سوئز قرار داشت . این حمله جزو شاهكارهای تاریخ جنگ های هوایی به حساب می آید . طی موج دوم حملات ، پدافند هوایی ارتش مصر كه تازه متوجه حملات شده بود به مقابله با متجاوزان برخاست و توانست تلفاتی به آنها وارد كند ولی با این حال اسرائیلی ها موفق شدند با موفقیت اهداف را از بین ببرند .

هواپیماهای اسرائیلی پس از بازگشت از دومین موج حملات مجدداً سوختگیری نموده و مسلح شدند تا در موج سوم حملات در ساعت 12:15 ظهر شركت كنند . بدین ترتیب در عرض سه ساعت تمامی نیروی هوایی مصر از بین رفت در حالی كه تلفات نیروی هوایی اسرائیل تنها نوزده فروند بود . پس از این حملات ، نیروی هوایی سوریه ، اردن و عراق به تلافی حمله اسرائیل به آن كشور حمله كردند . در اثر عدم تبحر خلبانان و ضعف در برنامه ریزی اكثر بمب ها به مناطق غیرنظامی برخورد كرد و موفقیت چندانی نصیب كشورهای عربی نشد . در پاسخ به این اقدام كشورهای عربی ، جنگنده های اسرائیلی كه برای موج سوم حملات عازم مصر بودند تغییر مسیر دادند و به سوریه ، اردن و عراق حمله كردند . هواپیماهای دیگر اسرائیلی ها نیز با نیروی زمینی اعراب درگیر شدند تا علاوه بر پشتیبانی نیروهای خودی ، از پیشروی قوای زرهی سوریه و اردن جلوگیری كنند .

بدین ترتیب در پایان اولین روز درگیری ها نیروی هوایی اسرائیل موفق شد تا در فای اسرائیل ، بلندیهای جولان ، نوار غربی رود اردن و صحرای سینا به یك برتری كامل هوایی دست پیدا كند و به حملات خود ادامه دهد . طی حملات هوایی و همچنین جنگ های رو در رو در آسمان ، نیروی هوایی اسرائیل موفق شد تا جمعاً 452 فروند هواپیمای كشورهای عربی را ساقط كند . كه سهم مصر 338 فروند ، اردن 29 فروند ، سوریه 61 فروند ، عراق 23 فروند و لبنان 1 فروند بود . این در حالی بود كه تلفات اسرائیل همان 19 فروند باقی ماند .


جنگ شش‌روزه (جنگ عرب-اسرائیل)
Six Day War Territories.svg
مناطقی که در جنگ شش‌روزه به تصرف اسرائیل درآمده به رنگ زرد مشخص شده‌است.
زمان ۵ ژوئن ۱۹۶۷ - ۱۰ ژوئن ۱۹۶۷
مکان خاورمیانه
نتیجه اسرائیل پیروز شد
علت جنگ بستن تنگه تیران توسط مصر در دریای سرخ و تجمع نیروهای مصری، سوری، اردنی و عراقی در شبه‌جزیره سینا، بلندی‌های جولان و کرانه باختری رود اردن برای حمله به اسرائیل.
تغییرات سرزمینی اسرائیل نوار غزه و شبه‌جزیره سینا در مصر و اورشلیم شرقی از اردن و بلندی‌های جولان از سوریه را به تصرف درآورد.
جنگندگان
Flag of Israel.svg اسرائیل Flag of United Arab Republic.svg مصر
Flag of Syria.svg سوریه
Flag of Jordan.svg اردن
Flag of Iraq (1963-1991).svg عراق
فرماندهان
اسحاق رابین,
موشه دایان,
اوزی نرکیس,
تال اسرائیل,
آریل شارون
عبدالحکیم امر,
عبدالمنیم رایاد,
زید بن شاکر,
حافظ اسد
نیروها
۵۰۰۰۰ سرباز
(۲۶۴۰۰۰ سرباز ذخیره)،
۳۰۰ هواپیمای نظامی
۸۰۰ تانک
۲۸۰۰۰۰ سرباز
(۱۵۰۰۰۰ سرباز مصری،
۷۵۰۰۰ سرباز سوریه،
۵۵۰۰۰ سرباز مصری)،
۹۵۷ هواپیمای نظامی
۲۵۰۴ تانک
تلفات
۷۷۹ کشته
۲۵۶۳ زخمی
۱۵ اسیر
نابودی ۴۶ هواپیما
۲۱۰۰۰ کشته
۴۵۰۰۰ زخمی
۶۰۰۰ اسیر
نابودی بیش از ۴۴۲ هواپیما
نابودی و به غنیمت درآمدن صدها تانک














نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 23 تیر 1393
جنگ شش روزه اعراب و اسرائیل



 

















 











Egyptian planes attacking advancing Israel Army, near the Suez Canal. (Photo by Keystone/Getty Images). June 1967






Dead Egyptian soldiers in the path of the Israelis, following the Six Day War in the Middle East. (Photo by Terry Fincher/Express/Getty Images). 9th June 1967





جنگ شش روزه ، نکسه ، جنگ ژوئن ، جنگ اعراب و اسرائیل یا جنگ سوم اعراب و اسرائیل در فاصله 5 تا 10 ژوئن 1967 رخ داد. طرف‌های این جنگ اسرائیل و جمهوری متحده عربی یعنی مصر ، سوریه و اردن بودند. اسرائیل در این جنگ نوار غزه و شبه جزیره سینا را از مصر ، کرانه باختری را از اردن و بلندی‌های جولان را از سوریه اشغال کرد.

تاریخچه


این جنگ نقطه اوج بحرانی بود که از تاریخ 15 می تا 12 ژوئن 1967 ادامه داشت و در نهایت اسرائیل با شکست ارتش چند کشور عربی قسمتی از خاک آن‌ها و بخش‌های بیشتری از فلسطین اشغالی را تصرف کرد.

برخوردهای مرزی اسرائیل با همسایگان عرب خود در قضیه بحران سوئز ، قضیه بحران ملی آب در اسرائیل ، حادثه سامو و اختلاف اسرائیل با اردن و همچنین قضیه مالکیت بلندی‌های جولان توسط سوریه ، لبنان و اسرائیل پیش زمینه‌های این جنگ بود.

در 14 می اسرائیل مطلع شد که نیروهای نظامی مصر در حالت آماده باش قرار گرفته اند و مصر در حال متمرکز کردن نیروهای خود در شبه جزیره سینا است.

در 15 می نخست وزیر اسرائیل دستور داد تا تعدادی از واحدهای زرهی برای تقویت جبهه سینا به مرزهای آن منطقه اعزام شوند.

در 16 می جمال عبدالناصر در نامه‌ای به سازمان ملل خواستار خروج نیروهای واکنش سریع صلح سازمان ملل از منطقه حایل مرزی میان مصر و اسرائیل می‌شود. در همان روز رادیو قاهره اعلام کرد که:«بقای اسرائیل بیش از حد طول کشیده ، ما از تهاجم اسرائیل استقبال می کنیم. ما از جنگی که مدتها انتظارش را کشیده‌ایم استقبال می کنیم. نقطه اوج فرارسیده است. زمان جنگی که نابودی اسرائیل را به همراه دارد فرا رسیده است.»

در 18 می مصر مجددا از سازمان ملل خواست تا نیروهای واکنش سریع را از منطقه خارج کند. بحران با خارج شدن نیروهای واکنش سریع سازمان ملل از شبه جزیره سینا در 19 می تشدید شد. پس از خارج شدن این نیروها ، دولت مصر به رهبری جمال عبدالناصر به استقرار و وارد کردن نیروهای بیشتر به شبه جزیره سینا ادامه داد و و نیروها و جنگ‌افزارها بر مرز اسرائیل متمرکز شدند.

در 22 می ، مصر با بستن تنگه تیران یا خلیج عقبه که در دریای سرخ قرار دارد ، این راه آبی را بر کشتی‌های اسرائیلی بست و بندر تازه‌بنیاد آن زمان ، بندر ایلات که در جنوبی‌ترین بخش اسرائیل قرار دارد ، را عملاً به حالت تعطیل درآورد. خلیج عقبه تنها راه ارتباطی دریایی اسرائیل با شرق بود. اسرائیل نفت خود را از عمده ترین شریک نفتی خود یعنی ایران از همین طریق وارد می‌کرد و بسته شدن این مسیر برای اسرائیل تاثیر فلج کننده به دنبال داشت.

هم‌زمان سوریه و اردن و عراق هم نیروهایشان را به طور مشترک در بلندی‌های جولان و کرانه باختری رود اردن برای حمله‌ای غافلگیرانه جمع کردند. در همین حال رادیو مصر که به زبان عربی برنامه‌هایی مهیج و ضد اسرائیلی پخش می‌کرد ، هر روزه از فلسطینیان می‌خواست که از فلسطین اشغالی خارج شوند تا «در مسیر بلدوزرهایی که قرار بود اسرائیلی‌ها را به دریا بریزد قرار نگیرند.»

در تاریخ 5 ژوئن اسرائیل به نیروهای ارتش مصر در شبه جزیره سینا حمله کرد. رژیم صهیونیستی با دریافت اطلاعاتی حیاتی به وسیله عوامل اطلاعاتی خود در مصر پی برد که ارتش مصر بیش از چهارصد هواپیمای جنگنده خود را در نقطه‌ای جمع کرده است تا صبح روز بعد صفوف ارتش اسرائیل را شدیدا در هم بکوبد. ژنرالهای اسرائیلی تصمیم گرفتند شبانه تمام جنگنده‌های مصری را قبل از بلند شدن یکباره‌شان بمباران کنند. نیروی هوایی ارتش اسرائیل با با فرستادن تمام هواپیمای جنگنده‌ٔ فعال خود ، در مدت چند ساعت اکثریت هواپیماهای جنگی مصر را بر روی زمین نابود کرد و بدون اینکه مصر بتواند پاسخ مناسبی به حمله بدهد در این حمله بیش از 300 هواپیمای مصری از بین رفت. مصر با انکار ضربه شدیدی که دریافت کرده بود مدعی شد که حمله بسیار موفقی علیه اسرائیل ترتیب داده است. بر اساس این اخبار اشتباه ، شاه حسین شاه اردن دستور حمله به اسرائیل را صادر کرد. اردن با گلوله باران تل آویو ، پایگاه هوایی رمات داوود بزرگترین پایگاه هوایی اسرائیل ، حمله هوایی به شهر های ناتانیا و کفر سافا و حمله خمپاره ای به بیت المقدس غربی ، وارد جنگ شد. با افروخته شدن آتش جنگ ، بعد از 2 روز سوریه هم وارد جنگ شد و از بلندی‌های جولان شروع به پرتاب موشک‌های کاتیوشا و آتش توپخانه شدید به دشت هولا در اسرائیل کرد.

ارتش مصر نهایتا با عقب‌نشینی از خاک خود1 تا آن سوی کانال سوئز عقب رانده شد. در همین حال ارتش اسرائیل با تغییر میدان جنگی به سوی بلندی‌های جولان و کرانه باختری رود اردن که مقر نیروهای اردنی و سوری بود توانست آن‌ها را شکست دهد و بلندی‌های جولان و مزارع شبعا را به اشغال خود درآورد.

در 10 ژوئن اسرائیل آخرین حملات به بلندی‌های جولان را تکمیل کرد.

قرارداد آتش‌بسی به پیشنهاد اعراب در روز بعد از آن یعنی 11 ژوئن به امضاء رسید. به این ترتیب اسرائیل نوار غزه ، شبه جزیره سینا و کرانه باختری رود اردن2 را که پیش از آن بر اساس قرارداد متارکه جنگ 1949 تحت حاکمیت مصر و اردن بودند ، تصرف کرد. با پیروزی صهیونیست‌ها مساحت سرزمین‌های اشغالی اسرائیل 3 برابر شد و در حدود 1.000.000 عرب که در مناطق اشغالی زندگی می‌کردند به زیر کنترل مستقیم اسرائیل درآمدند.

اسرائیل بعد از پایان قرارداد آتش‌بس به کسانی که اسرائیل را ترک کرده بودند اجازه بازگشت نداد و به این ترتیب موجی از مهاجران فلسطینی در کشورهای مصر ، سوریه ، اردن و لبنان پدید آمد. امّا از آنجا که کشورهای میزبان پذیرش تابعیت چند میلیون فلسطینی آواره را به ضرر موجودیّت فلسطین دیدند ، ضمن پذیرش آنان از صدور شناسنامه و گذرنامه جدید برای آن امتناع کردند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 23 تیر 1393


قطار امپریالیسم آمریکا و ردپای جنایات جنگی این کشور در عراق




فرقی نمی‌کند که رئیس‌جمهور آمریکا بوش باشد یا اوباما، در هر صورت، قطار امپریالیسم آمریکا همچنان به راه خود ادامه می‌دهد و به هرکجا که پا می گذارد، ردپایی از مرگ و ویرانی بر جای می‌ماند.
پایگاه تحلیلی "گلوبال ریسرچ" در مقاله‌ای به قلم "مارگارت کیمبرلی" می‌نویسد: برای مردم خاورمیانه، جنگ آمریکا هرگز به پایان نخواهد رسید؛ این جنگ به دست گروه‌های افراطی مورد حمایت آمریکا که سوریه را ویران و وحشیانه به عراق حمله کردند، همچنان ادامه دارد. در آمریکا، این جورج بوش، رئیس‌جمهور سابق این کشور است که به خاطر جنگ عراق سرزنش می‌شود؛ در حالی که نخستین رئیس‌جمهور سیاهپوست آمریکا با جنگ‌های نیابتی و تهدیدات آخرالزمانی خود، بار دیگر آتش جنگ را در منطقه شعله‌ور ساخته است. در حال حاضر امپریالیسم به رهبری شخصیت زیرک باراک اوباما، همچنان به حرکت خود ادامه می‌دهد.
 


 
 *** مرگ 500 هزار کودک عراقی در نتیجه تحریم‌های آمریکا 
در سال 1991، دولت آمریکا جهنم بی‌پایانی را برای عراق به ارمغان آورد. جنگ جورج. اچ. دبلیو بوش در آن سال، با تحریم‌های زیانباری دنبال شد که توسط رؤسای جمهور بعدی آمریکا، بیل کلینتون و جورج دبلیو بوش نیز ادامه پیدا کرد. این تحریم‌ها به اندازه کافی بد بودند تا باعث شوند که 500 هزار کودک به خاطر کمبود مواد غذایی و دارو جان خود را از دست بدهند. اما در سال 2003، بوش پسر و سرسپردگان وی، بازی خطرناک جدیدی را شروع کردند که به تجاوز و اشغال عراق انجامید و بیش از 10 سال طول کشید. پروژه «قرن جدید آمریکایی» نسخه سرنوشت آمریکا برای قرن 21، رویای یک صلح آمریکایی را در سر می‌پروراند که آمریکا را ارباب دنیا می‌ساخت.
 


 
 *** قطار امپریالیسم آمریکا همچنان به حرکتش ادامه می‌دهد 
مایه تاسف است که بوش، چنی، پاول، رایس و رامسفلد، به عنوان تنها چهره‌های تجاوزگر آمریکا تبدیل شده‌اند. در حقیقت آن‌ها مسئول حمله سال 2003 هستند اما قطار امپریالیسم هنوز هم به رهبری شخصیت زیرک باراک اوباما، به حرکت خود ادامه می‌دهد. رسانه‌های جمعی با پیروی از خواسته‌های مقامات کاخ سفید، افتضاح عراق را نادیده گرفته و به ناپدید شدن آن از اذهان عموم، کمک کردند. اما وقایع اخیر، بار دیگر عراق را در مرکز توجه قرار داده است و هنوز هم خبرهای وحشتناکی از مردم این کشور به گوش می‌رسد. 
 
 
***سابقه تبانی آمریکا و عربستان سعودی در بی‌ثبات کردن منطقه، داستانی طولانی و غم‌انگیز است
ISIS، که مخفف نام گروه «دولت اسلامی عراق و شام» یا «دولت اسلامی عراق و سوریه» است، جدیدترین هیولای جهادی و افراطی ساخته دست آمریکا و حکومت‌های سلطنتی کشورهای حاشیه خلیج فارس به شمار می‌رود. این گروه، همزمان با تضعیف ارتش عراق، دستاوردهای ارضی بزرگی در این کشور به دست آورده است. سابقه تبانی آمریکا و عربستان سعودی در بی‌ثبات کردن منطقه، داستانی طولانی و غم‌انگیز است. این شرکا، سال‌هاست که در افغانستان، لیبی، سوریه و عراق و هر کجا که پا گذاشته‌اند، رد پایی از مرگ و ویرانی بر جای می‌گذارند.
 
 
 *** مردم عراق یک بار دیگر با فاجعه مداخله نظامی آمریکا در کشورشان رو به رو هستند
 در حال حاضر، تبلیغات دروغین آمریکا در مورد عراق، دیگر تاثیرگذار نیست. آن‌ها مجبورند به این سوال که چرا ایران، کشوری که تمام این سال‌ها به عنوان دشمن فانی آمریکا به تصویر کشیده شده، می‌تواند در نهایت دولت عراق را نجات دهد، پاسخ دهد. ایرانی که با پیامدهای اقتصادی تحریم‌های آمریکا دست و پنجه نرم می‌کند و رژیم صهیونیستی و بسیاری از اعضای کنگره به شدت خواستار نابودی آن هستند. در حال حاضر ایران از مالکی، رئیس‌جمهور عراق در برابر تهدید گروه افراطی و تروریست «دولت اسلامی عراق و شام» حمایت می‌کند.
 
پس از مرگ میلیون‌ها نفر از مردم عراق و تخریب جهنمی شهر فلوجه، و پس از به دنیا آمدن نوزادان ناقص الخلقه بر اثر اورانیوم رقیق شده، مردم عراق یک بار دیگر با فاجعه مداخله نظامی آمریکا در کشورشان رو به رو هستند. به همان اندازه که سیاستمداران، باز هم از دروغ‌های آن‌ها و امثال تونی بلر در تلاش برای سلب مسئولیت از این اقدامات وحشیانه حمایت می‌کنند، یادآوری دهه‌های طولانی جنایات آمریکا و غرب، حائز اهمیت است.
 
ممکن است مطبوعات و سیاستمداران از کشته شدن 5000 تن سرباز آمریکایی و یا هزینه‌های نجومی آمریکا در عراق سخن بگویند اما آنچه که باید یادآوری کرد، جنگی است که آمریکا در عراق شروع کرده است. ترسیم چهره جورج بوش به عنوان یک جنایتکار جنگی و دروغگو، مطمئنا درست است اما وقتی در مورد عراق صحبت می‌شود، با ید به خشونت و جرائم جنگی آمریکا به عنوان موضوع اصلی گفت و گوها پرداخت. 
 
 
*** میلیون‌ها نفر از مردم سراسر دنیا، فاجعه عراق را پیش‌بینی می‌کردند و سعی داشتند که از بروز آن جلوگیری کنند
 عده کمی از آمریکایی‌ها به یاد می‌آورند که میلیون‌ها نفر از مردم سراسر دنیا این فاجعه را پیش‌بینی می‌کردند و سعی داشتند تا از بروز آن جلوگیری کنند. نه تنها در بسیاری از کشورهای دنیا اعتراضات گسترده‌ای صورت گرفت، بلکه بحث‌هایی جدی در مورد میزان جنایات آمریکا نیز مطرح شد. یک دادگاه مردمی بین المللی برای رسیدگی به جنایات جنگی در عراق، با عنوان "World Tribunal on Iraq" از نوامبر 2003 تا ژوئن 2005 در نیویورک، لندن، رم، لیسبون، استکهلم، بمبئی، تونس، هیروشیما، بیروت و دیگر شهرها جلساتی را برگزار کرد که در استانبول، با انتشار بیانیه هیئت منصفه دادگاه،‌ با ارائه جزئیات کامل که نقض منشور سازمان ملل و قوانین نورنبرگ را با دقت توضیح می‌داد،‌ به اوج خود رسید. این دادگاه از جنایات هیچ کس چشم‌پوشی نکرد و دولت‌های آمریکا و انگلیس را به خاطر اقدامات تجاوزکارانه‌ای که در این کشور مرتکب شدند،  و شورای امنیت سازمان ملل را به خاطر بی‌تحرکی در برابر اقدامات این دولت‌ها محکوم کرد. یکی از اتهاماتی که از سوی این دادگاه مطرح شده، مختص رئیس‌جمهورآمریکا است. در بیانیه این دادگاه می‌خوانیم:
 
 
 *** اوباما نمی‌تواند بدون پرداختن بهایی سنگین، از ISIS و گروه‌های مشابه برای حمله به خاک سوریه استفاده کند
 «[رئیس‌جمهور آمریکا] سیاست‌هایی را اتخاذ کرده که کشورهای مستقل را درگیر جنگی دائمی کرده است. در حال حاضر، سوریه و ایران به عنوان مقاصد احتمالی اعلام شده‌اند. دولت آمریکا با اعلام «جنگ جهانی علیه تروریسم»، به خود حق انحصاری داده تا از نیروهای نظامی متجاوز خود، علیه  اهدافش استفاده کند. به علاوه، با این کار بر خصومت‌های قومی و مذهبی در بخش‌های مختلف دنیا دامن زده است.»
 
هرچند سیاستمداران و کارشناسان غربی سخت در تلاش‌اند تا از یادآوری سخنان این دادگاه خودداری کنند، اما اوباما نمی‌تواند بدون پرداختن بهایی سنگین، از ISIS و گروه‌های مشابه برای حمله به خاک سوریه استفاده کند. دموکرات‌ها نمی‌توانند بی‌آنکه به شریکان جرم نومحافظه کاران دوران بوش متهم شوند، از نابودی لیبی به دست اوباما و یا انجام ترورهای «لیست مرگ» دفاع کنند. فرقی نمی‌کند که بوش باشد یا اوباما، در هر صورت، این قطار امپریالیسم آمریکا است که همچنان به راه خود ادامه می‌دهد و به هرکجا که پا می گذارد، ردپایی از مرگ و ویرانی بر جای می‌ماند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 23 تیر 1393


( کل صفحات : 8 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات