تـــبـــرّی ( دشــمـن شـــناسـی )
آمریكا دشمن شماره 1 مردم محروم و مستضعف جهان است . حضرت امام خمینی (ره)
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


«بدترین دشمنان كسانی اند كه حیله خود را بیشتر پنهان می دارند.»



مدیر وبلاگ :طاهر مهدوی
مطالب اخیر
نویسندگان

گاه شمار رویدادها و حوادث مهم تاریخ معاصر فلسطین آرشیو شده

گاه شمار رویدادها و حوادث مهم تاریخ معاصر فلسطین

به گزارش خبرگزاری فرانسه از رام الله(كرانه باختری رود اردن)، این گاه شمار كه از نخستین اعتراض به مهاجرت گسترده یهودیان به سرزمین های فلسطین در سال ۱۸۹۱ تا انتخابات پارلمانی ۲۵ ژانویه سال ۲۰۰۶ را شامل می شود، به شرح زیر است:

۱۸۹۱: نخستین اعتراض عمومی ساكنان بیت المقدس به قدرت حاكم عثمانی درباره مهاجرت یهودیان به سرزمین های فلسطینی و خرید زمین های فلسطینی.

۱۸۹۷: نخستین كنگره صهیونیسیم كه در شهر بال سوئیس تشكیل شده بود، علنا اعلام كرد هدف نهایی صهیونیسم تشكیل میهنی برای یهودیان در فلسطین است.

۱۹۱۳: برگزاری نخستین كنگره ملی عربی. شركت كنندگان در این كنگره خواستار خودمختاری استان های عربی امپراطوری عثمانی شدند.

۱۹۱۶: به موجب توافقنامهsykes picot سرزمین های عربی تحت كنترل امپراطوری عثمانی بین قدرت های وقت تقسیم شد. لبنان و سوریه به فرانسه و عراق و سرزمین های ماواری اردن نیز به انگلیس تعلق گرفت. سرزمین های فلسطین نیز تحت قیمومیت بین المللی قرار گرفت.

نوامبر سال ۱۹۱۷: "آرتور بالفور" وزیر امور خارجه وقت انگلیس به رهبران صهیونیست برای تشكیل میهنی برای ملت یهود در سرزمین های فلسطین قول مساعد داد.

۱۹۱۸: ارتش انگلیس همه این كشور(فلسطین) را اشغال كرد.

فوریه سال ۱۹۱۹: كنفرانس صلحی در پاریس تشكیل شد كه در نتیجه آن با استقلال سرزمین های عربی مخالفت شد. در همین سال، نخستین كنگره فلسطین در بیت المقدس برگزار شد و با تشكیل كانون ملی یهودیان در فلسطین اشغالی مخالفت كرد.

۱۹۲۱: برگزاری كنفرانس قاهره. سرزمین های ماواری اردن از خودمختاری برخوردار شد.

۱۹۲۹: شورش و قیام اعراب در بیت المقدس و دیگر سرزمین های فلسطینی كه در نتیجه آن صدها نفر كشته شدند.

سال ۱۹۳۶تا۱۹۳۹ : قیام اعراب علیه قیمومیت انگلیس سركوب شد. لندن قول داد مهاجرت یهودیان را محدود و كشوری برای فلسطینی ها تشكیل دهد.

۲۹نوامبر سال ۱۹۴۷: سازمان ملل با نزدیك شدن پایان قیمومیت انگلیس بر سرزمین های فلسطینی(۱۵ ماه مه سال ۱۹۴۸)، با صدور قطعنامه ای حكم تقسیم این سرزمین ها را به دو كشور یهودی و عربی صادر كرد. جهان عرب این تصمیم را رد كرد.

۱۴ ماه مه سال ۱۹۴۸:اعلام تشكیل اسرائیل كه ارتش كشورهای عربی علیه آن به جنگ برخاستند. در پایان این جنگ (در تاریخ ۱۳ ژانویه سال ۱۹۴۹)، بیش از ۴۰۰ روستای عربی با خاك یكسان شد و بیش از ۷۰۰ هزار فلسطینی به كرانه باختری رود اردن، در غزه و كشورهای عربی پناهنده شدند.

آوریل سال ۱۹۵۰: اردن كرانه باختری رود اردن را به خاك خود ضمیمه كرد. پادشاه اردن یك سال بعد توسط یك فلسطینی در بیت المقدس شرقی به قتل رسید. نوار غزه تحت كنترل نظامی مصر در آمد.

۲۸ ماه مه سال ۱۹۶۴: بعد از تشكیل سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف) در قاهره، شورای ملی فلسطین كه بالاترین نهاد آن محسوب می شد با اعلام منشوری در بیت المقدس شرقی خواستار مبارزه مسلحانه با دولت یهود شد.

ژوئن سال ۱۹۶۷: آغاز جنگ شش روزه كه در نتیجه آن كرانه باختری رود اردن، بیت المقدس شرقی و نوار غزه به اشغال اسرائیل در آمد.

۲۲ نوامبر سال ۱۹۶۷: اعراب قطعنامه ۲۴۲ سازمان ملل را رد كردند. سازمان ملل در این قطعنامه با تملك سرزمین هایی كه از طریق جنگ به دست آمده بود مخالفت كرد و خواستار تلاش طرفهای درگیر برای رسیدن به صلحی پایدار و جامع شد كه به موجب آن كشورهای منطقه بتوانند در امنیت كامل با هم همزیستی داشته باشند.

۲۱ مارس ۱۹۶۸: ۴۰۰ رزمنده سازمان آزادیبخش فلسطین با حمایت ارتش اردن در برابر حمله اسرائیل به پایگاهشان در كرامه واقع در كرانه باختری رود اردن مقاومت نشان دادند. این نبرد به نماد مقاومت فلسطینی ها در برابر اسرائیل تبدیل شد.

۴ فوریه سال ۱۹۶۹: "یاسر عرفات" به عنوان رئیس كمیته اجرایی سازمان آزادیبخش فلسطین انتخاب شد.

۱۰ دسامبر سال ۱۹۶۹:سازمان ملل موجودیت ملت فلسطین را به رسمیت شناخت.

۱۶تا ۲۲ سپتامبر سال ۱۹۷۰: تنش بین سازمان آزادیبخش فلسطین و اردن به درگیری های خونینی در اردن انجامید. در نتیجه این درگیری ها كه به سپتامبر سیاه معروف شد، بیش از ۳۰۰۰ نفر كشته شدند و سازمان آزادیبخش فلسطین نیز به لبنان عقب نشینی كرد.

۱۲ ژوئن سال ۱۹۷۴: سازمان آزادیبخش فلسطین با تشكیل كشور فلسطینی در هر بخشی از سرزمین فلسطین كه آزاد شد، موافقت كرد.

۱۳ نوامبر سال ۱۹۷۴: عرفات كه با یك شاخه زیتون و یك سلاح كمری در سازمان ملل حاضر شده بود برای این سازمان تحت سرپرستی خود جایگاه ناظری را به دست آورد.

ژوئن سال ۱۹۸۲: اسرائیل خاك لبنان را تا دروازه های بیروت به تصرف خود در آورد و سازمان آزادیبخش فلسطین را مجبور كرد تا مقر خود را به تونس انتقال دهد. در پی انتقال مقر این سازمان به تونس، اسرائیل فلسطینی ها را در اردوگاههای صبرا و شتیلا قتل عام كرد.

۹ دسامبر سال ۱۹۸۷: آغاز انتفاضه( قیام مردم فلسطین علیه اشغالگری اسرائیل در سرزمین های فلسطینی) كه شش سال به طول انجامید.

۱۳ سپتامبر سال ۱۹۹۳: ساف و اسرائیل بعد از چند ماه مذاكره محرمانه در اسلو یكدیگر را به رسمیت شناختند و با امضای بیانیه ای خودمختاری برای فلسطین را به رسمیت شناختند تا شاید این چنین اختلاف دو طرف برای همیشه حل و فصل شود. در همین راستا، "اسحاق رابین" نخست وزیر وقت رژیم صهیونیستی و یاسر عرفات با هم دیگر دست دادند.

۵ ماه مه سال ۱۹۹۴: آغاز استقرار تشكیلات خودگردان فلسطین برای یك مدت پنج ساله.

اول ژوییه سال ۱۹۹۴: عرفات به فلسطین برگشت و تشكیلات خودگردان فلسطین را در غزه تشكیل داد. این تشكیلات در واقع دولت خودمختاری بود كه در مناطقی كه اسرائیل تخلیه كرده بود حكمرانی می كرد.

چهارم نوامبر سال ۱۹۹۵: ترور اسحاق رابین توسط یك یهودی افراطی.

۲۰ ژانویه سال ۱۹۹۶: عرفات بعد از عقب نشینی اسرائیل از شهرهای اصلی كرانه باختری رود اردن، به عنوان رئیس تشكیلات خودگردان فلسطین انتخاب شد. در همین سال نخستین انتخابات پارلمانی نیز در سرزمین های فلسطینی برگزار شد.

۱۴ دسامبر سال ۱۹۹۸: دیدار تاریخی بیل كلینتون رئیس جمهوری وقت آمریكا از غزه.

۱۱ تا ۲۵ ژوییه سال ۲۰۰۰: مذاكرات كمپ دیوید بین عرفات و ایهود باراك نخست وزیر وقت اسرائیل بعد از چهار سال بن بست، باز هم به شكست انجامید.

۲۸ سپتامبر سال ۲۰۰۰: آغاز دومین انتفاضه مردم فلسطین در پی دیدار آریل شارون رهبر حزب مخالف دولت اسرائیل از صحن مسجد الاقصی.

سه دسامبر سال ۲۰۰۲: آغاز محاصره مقر عرفات در رام الله.

۲۹ ماه مارس ۲۰۰۲: آغاز عملیات خاكریز(عملیاتی گسترده اسرائیل علیه فلسطینی ها در رام الله).

۱۶ ژوئن سال ۲۰۰۲: ساخت دیوار حائل بین سرزمین های تحت كنترل اسرائیل و كرانه باختری رود اردن به منظور جلوگیری از نفوذ عوامل شهادت طلب فلسطینی به سرزمین های تحت كنترل اسرائیل.

۲۴ ژوئن ۲۰۰۲: جرج بوش رئیس جمهوری آمریكا از فلسطینی ها خواست رهبر دیگری را برای خود برگزینند.

۳۰ آوریل سال ۲۰۰۳: تدوین طرح صلح نقشه راه.

۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۳: اسرائیل تصمیم گرفت خود را از شر عرفات راحت كند.

۱۸ دسامبر ۲۰۰۳: شارون علنا از طرح جداسازی با فلسطینی ها پرده برداشت.

فوریه سال ۲۰۰۴: شارون از تخریب شهرك های یهودی نشین در نوار غزه خبر داد.

۲۲ ماه مارس سال ۲۰۰۴: اسرائیل شیخ احمد یاسین رهبر روحانی حماس را ترور كرد.

۱۱ نوامبر سال ۲۰۰۴: عرفات در پاریس درگذشت.

نهم ژانویه سال ۲۰۰۵: محمود عباس به عنوان رئیس تشكیلات خودگردان فلسطین انتخاب شد.

۲۱ژوئن سال ۲۰۰۵: برگزاری نشست شارون و عباس در بیت المقدس.

۱۵تا ۲۳ اوت: اسرائیل ۲۱ شهرك یهودی نشین را در غزه و چهار شهرك دیگر را در كرانه باختری رود اردن تخلیه كرد.

۱۲ سپتامبر سال ۲۰۰۵: پایان عقب نشینی اسرائیل از غزه.

اول ژانویه سال ۲۰۰۶: پایان آتش بس در حمله به اسرائیل.

گاه‌شمار رویدادها و حوادث مهم تاریخ معاصر فلسطین
گاه‌شمار رویدادها و حوادث مهم تاریخ معاصر فلسطین




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 22 تیر 1393

زندگینامه: جرج واکر بوش (1946-)

جهان > آمریکای‌ شمالی - همشهری آنلاین:
جرج واکر بوش چهل و سومین رئیس‌جمهور ایالات متحده آمریکاست که در سال 2000 برای نخستین بار انتخاب شد.

پیش از جرج واکر بوش، بیل کلینتون چهل و دومین رییس جمهور ایالات متحده آمریکا بود و از سال ۱۹۹۳ تا ۲۰۰۱ در این سمت قرار داشت.

جرج واکر بوش در 20 ژانویه سال 2001 به عنوان رئیس‌جمهور آمریکا سوگند یاد کرد و در انتخابات ریاست‌جمهوری سال 2004 برای دومین بار به عنوان رئیس‌جمهور انتخاب شد.

بوش از سال 1995 تا 2000به عنوان چهل و ششمین فرماندار ایالت تگزاس حکومت می‌کرد. او بزرگترین پسر رئیس‌حمهور اسبق آمریکا، جرج هربرت واکر بوش، است.

جرج بوش پس از تمام شدن درسش در کالج در شرکت نفتی خانوادگی‌شان مشغول به کار شد. پس از آن مدتی به صورت شریکی مالک تیم بیس‌بال «تگزاس رنجرز» بود و سپس در انتخابات فرمانداری تگزاس شرکت کرد و انتخاب شد.

در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا از طرف حزب جمهوری‌خواه کاندیدا شد و در رقابتی نزدیک و فشرده با «ال‌گور» کاندیدای حزب دموکرات پیروز شد. اما پیروزی او در انتخابات سبب شد تعداد زیادی از حامیان خود را از دست بدهد.

او به عنوان رئیس‌جمهور در سال 2001 میلادی قانونی را تصویب کرد که براساس آن میزان دریافت مالیات در آمریکا 35/1 تریلیون دلار کاهش یافت. بوش در اکتبر سال 2001 پس از حادثه 11 سپتامبر  مسئله جنگ علیه تروریسم در جهان را مطرح کرد.

با همین بهانه بوش دستور حمله به افغانستان را داد. بهانه او برای این حمله غلبه بر نیروهای طالبان، نابود کردن القاعده و دستگیری اسامه‌بن‌لادن بود.

در ماه سال 2003 میلادی بوش جنگ دیگری را آغاز کرد و دستور حمله نظامی به عراق را داد. جنگی که بهانه‌اش سرپیچی عراق از قطعنامه 1441 شورای امنیت و دفاع از آمریکا بود.

در میانه جنگ با عراق، بوش که خودش را "رئیس‌جمهور جنگ" نامیده است، برای دومین بار در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا انتخاب شد.

بعد از انتخاب مجدد، آمار انتقادات از بوش باز هم افزایش یافت. موسسه نظرسنجی گالوپ؛ پس از حادثه 11 سپتامبر، اعلام کرد 90 درصد مردم آمریکا حامی جرج بوش هستند. (آماری که تا آن زمان بی‌نظیر بود) اما این میزان محبوبیت طی ریاست جمهوری او به شدت کاهش یافت به ‌گونه‌ای که همین موسسه پس از انتخابات سال 2004 محبوبیت بوش را 24 درصد اعلام کرد. (کمترین میزان محبوبیت رئیس‌جمهور در آمریکا در 35 سال)

دوران کودکی

بوش ششم جولای سال 1946 در کانتیکت آمریکا به دنیا آمد. او نخستین فرزند از میان پنج فرزند جرج هربرت واکر بوش و باربارا بوش بود. تنها خواهر او دوروتی در سن سه سالگی در سال 1953 به دلیل بیماری لوسمی درگذشت.

چندی پیش کتابی در آمریکا چاپ شد که نویسنده آن معتقد است مرگ خواهر، تاثیر منفی زیادی بر روحیه جرج گذاشت و عامل بسیاری از رفتارهای ناهنجار او در بزرگسالی شد.

پدربزرگ بوش سناتور بود و پدرش در فاصله سال‌های 1989 تا 1993 رئیس‌جمهور آمریکا.

بوش پس از اتمام تحصیلات در آکادمی فیلیپس در ایالت ماساچوست همانند پدرش تحصیلات دانشگاهی خود را در ییل گذراند و لیسانس تاریخ گرفت. او در دانشگاه دانشجوی متوسطی بود.

در ماه می سال 1968 با بالا گرفتن آتش جنگ ویتنام او در امتحانات گارد ملی هوایی آمریکا شرکت کرد و قبول شد البته با توجه به این نکته که در این امتحانات تنها توانست 25 درصد از امتحان کتبی استعدادهای خلبانی را کسب کند که پایین‌ترین امتیاز برای قبولی بود.

در سال 1970 جرج بوش برای تحصیل در دانشگاه حقوق تگزاس تقاضا داد که رد شد. در سال 1973 از خدمت نظام زودتر از زمان معمول مرخص شد تا در دانشکده تجاری هاروارد تحصیل کند. همان جایی که در سال 1977 با مدرک فوق‌لیسانس از آن فارغ‌التحصیل شد.

جرج بوش در این دوره زندگی خود به نوشیدن الکل روی آورد و حتی یک بار در سن 30 سالگی به جرم رانندگی تحت تاثیر الکل دستگیر و به پرداخت 150 دلار جریمه محکوم شد. گواهینامه رانندگیش هم به مدت دو سال معلق شد.

در سال 1977 با همسرش لورا ولش آشنا شد که در آن زمان معلم مدرسه بود. آنها پس از مدتی ازدواج کردند و جرج بوش پیروی از کلیسای خانوادگیشان را رها کرد و به کلیسای همسرش پیوست.

منتقدان بوش

جرج بوش که ریاست جمهوریش را با حمایت 50 درصدی مردم آغاز کرده بود، پس از حادثه 11 سپتامبر توانست به محبوبیتی 90 درصدی در میان مردم آمریکا دست پیدا کند. اما این محبوبیت چندان طولانی نبود.

دلیل عمده این کاهش محبوبیت هم سیاست خارجی بوش بود.  او به خاطر نحوه اداره جنگ عراق با انتقادات زیادی مواجه شد.

نحوه مواجهه با توفان کاترینا و فعالیت‌های اندکی که برای بازسازی مناطق توفان‌زده شد، هم دلیل دیگری برای این اتفاق بود.

کنترل مکالمات مردم بدون نیاز به حکم با نام جنگ علیه ترور، فاجعه زندان‌های ابوغریب و گوانتانامو از دیگر دلایل این کاهش محبوبیت بودند.

آمریکا تا ماه اکتبر سال 2007 میلادی بیش از 455 میلیارد دلار در جنگ عراق هزینه کرد. همچنین بیش از 3830 نظامی آمریکایی و بیش‌از 73 هزار غیر نظامی عراقی تا این تاریخ در این جنگ کشته شدند.

دوران هشت ساله ریاست جمهوری بوش در آمریکا [بوش نامحبوب‌ترین رییس جمهور تاریخ آمریکا] در روز 20 ژانویه 2009 به پایان رسید و باراک اوباما جای او را گرفت [چهل و چهارمین رئیس جمهور آمریکا آغاز به کار کرد]

نسخه چاپیارسال به دوستان
گلچینی از تولیدات فارس در سال 87
جرج بوش: من غرق گناهم... خدا مرا ببخشد

خبرگزاری فارس: رئیس‌جمهور آمریكا پس از دو دوره 4 ساله ریاست‌جمهوری آمریكا و برافروختن آتش چند جنگ خانمان‌سوز مثل جنگ افغانستان و عراق، در مصاحبه‌ای با یك سازمان تاریخ‌نگار آمریكایی، اعتراف كرد «غرق گناه است و از خدا می‌خواهد كه او را ببخشد».

خبرگزاری فارس: جرج بوش: من غرق گناهم... خدا مرا ببخشد

به گزارش فارس، "جرج بوش " كه به اذعان بسیاری از كارشناسان و بسیاری از نظرسنجی‌ها بدترین رئیس‌جمهور آمریكا از ابتدا تاكنون است در مصاحبه‌ای با سازمان تاریخ‌نگاری صوتی آمریكا "استوری كر " تصریح كرد، دوست دارد مردم جهان از او در مقام كسی یاد كنند كه 50 میلیون انسان را آزاد كرده و در تحقق صلح یاری كرده است. جرج بوش رئیس‌جمهور آمریكا كسی است كه به بهانه حوادث 11 سپتامبر سال 2001 - كه به اذعان بسیاری از كارشناسان سنارویی از پیش طراحی شده بود تا مقدمات حمله به خاورمیانه آماده شود - به افغانستان و عراق لشكركشی كرد و مردم این دو كشور را به خاك و خون كشید و حال كه خود را در آستانه جدایی از كاخ سفید می‌بیند ادعا می‌كند 50 میلیون انسان جهان را آزاد كرده است. بنا بر گزارش خبرگزاری مصری "الشرق الاوسط"، رئیس جمهور آمریكا در مصاحبه‌ای با سازمان "استوری كر " كه این مصاحبه را "دورو بوش " خواهر جرج بوش به نمایندگی از سازمان مذكور با برادر خود انجام داده است، گفت "پس از رسیدن به منصب ریاست‌جمهوری آمریكا، عادت كرده است هر روز به انجیل مراجعه كند زیرا آرامش را در ایمان یافته است و ایمان نیز به انسان قدرت می‌بخشد ". جرج بوش رئیس‌جمهور آمریكا كه با نگاهی به 8 سال ریاست‌جمهوری خود دو جنگ عراق و افغانستان را خونین‌ترین مراحل ریاست خود می‌بیند در این مصاحبه تصریح كرد "به خوبی درك می‌كند كه انسانی است كه غرق گناه است و از خدا می‌خواهد كه او را ببخشد ". بنا بر این گزارش، بوش در این مصاحبه ادعا كرده است "آنچه از پدرش به ارث برده است "عشق بی‌ دریغ" است كه به واسطه آن توانسته است در دنیای سیاست فعال باشد بی‌آنكه اصول خود را زیر پا بگذارد. بنابراین باید خدا را سپاس گفت كه جرج بوش، "عشق بی‌دریغ " را از پدر خود به ارث برده است زیرا اگر چیزی غیر از آن به او رسیده بود آنگاه خدا می‌دانست چه بر روزگار مردم جهان به ویژه مردم خاورمیانه می‌آمد. علاوه بر این تنها عشق بی‌دریغی كه در این 8 سال از جرج بوش دیده شد، عشق بی‌دریغ او به رژیم‌صهیونیستی بود كه علاوه بر جنایت روزانه به مردم فلسطین، مردم شهر غزه را نزدیك به دو سال در محاصره كامل غذایی، دارویی، سوختی و دیگر موارد زندگی اولیه قرار داده است. با نگاهی به دوره 8 ساله بوش همچنین می‌توان به اصول آمریكایی و اصول جرج بوشی نیز پی برد زیرا بوش در این دوره به واسطه عشق و ایمان خود هرگز اصول خود را برای خاطر سیاست زیر پا نگذاشته است. خبرگزاری الشرق الاوسط در گزارش خود به نقل از موسسه تاریخ‌نگار "استوری كر " افزود: جرج بوش در این مصاحبه همكاران خود را در جهان سیاست به پایبندی به ایمان و عقیده در سطحی كلی سفارش می‌كند. چهل و سومین رئیس‌جمهور آمریكا كه به دلیل عملكرد 8 ساله خود در جنگ‌افروزی و حمایت سرسختانه خود از رژیم‌صهیونیستی در نوع خود بی‌نظیر است تصریح كرده است كه "وی هیچ‌گاه روح خود را به دنیای سیاست نفروخته است و كاخ سفید را با همان اصول و عقایدی ترك خواهد كرد كه با همان عقاید پا به آنجا گذاشته بود ". جرج بوش در این مصاحبه مدعی شده است كه "وی مردم را برای اینكه به یكدیگر خدمت كنند، بسیج كرده و مبارزه با بیماری ایدز و مالاریا را در مناطقی مانند آفریقا رهبری كرده است. حقیقت این است كه زمانی كه جرج بوش سخن از آفریقا می‌كند، ناخودآگاه بیماری‌ای به نام "بحران دارفور " به ذهن خطور می‌كند. منطقه‌ای كه در جنوب سودان یكی از منابع غنی نفت و گاز به شمار می‌رود و شورشیان این منطقه به حمایت غرب و در راس آن رژیم‌صهیونیستی و آمریكا با دولت مركزی این كشور در حال نبرد هستند. جرج بوش در این مصاحبه همچنین گفت، "وی در دوران ریاست جمهوری خود سالخوردگان را در رسیدن به دارو و درمان مناسب یاری كرده و به آنچه برای مردم آمریكا وعده داده بود عمل كرده است. این در حالی است كه بیماران و سالخوردگان نوار غزه اكنون در هولوكاستی واقعی به دست نیروهای رژیم‌صهیونیستی كه از حمایت بی‌چون و چرای جرج بوش برخوردارند، در نبود دارو و حتی برق دستگاه‌های پزشكی بیمارستان‌های شهر غزه جان خود را از دست می‌دهند. جرج بوش در تاریخ 20 ژانویه پست ریاست‌جمهوری آمریكا را با تمام بدبختی‌ها و مصیبت‌های به جا گذاشته در 8 سال ریاست‌جمهوری خود در آمریكا و جهان به "باراك اوباما " كه در انتخابات ریاست‌جمهوری 4 نوامبر گذشته به پیروزی رسید، تحویل خواهد داد و به تاریخ خواهد پیوست. انتهای پیام/و

- See more at: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8712200782#sthash.cQ5CSmWj.dpuf
نسخه چاپیارسال به دوستان
گلچینی از تولیدات فارس در سال 87
جرج بوش: من غرق گناهم... خدا مرا ببخشد

خبرگزاری فارس: رئیس‌جمهور آمریكا پس از دو دوره 4 ساله ریاست‌جمهوری آمریكا و برافروختن آتش چند جنگ خانمان‌سوز مثل جنگ افغانستان و عراق، در مصاحبه‌ای با یك سازمان تاریخ‌نگار آمریكایی، اعتراف كرد «غرق گناه است و از خدا می‌خواهد كه او را ببخشد».

خبرگزاری فارس: جرج بوش: من غرق گناهم... خدا مرا ببخشد

به گزارش فارس، "جرج بوش " كه به اذعان بسیاری از كارشناسان و بسیاری از نظرسنجی‌ها بدترین رئیس‌جمهور آمریكا از ابتدا تاكنون است در مصاحبه‌ای با سازمان تاریخ‌نگاری صوتی آمریكا "استوری كر " تصریح كرد، دوست دارد مردم جهان از او در مقام كسی یاد كنند كه 50 میلیون انسان را آزاد كرده و در تحقق صلح یاری كرده است. جرج بوش رئیس‌جمهور آمریكا كسی است كه به بهانه حوادث 11 سپتامبر سال 2001 - كه به اذعان بسیاری از كارشناسان سنارویی از پیش طراحی شده بود تا مقدمات حمله به خاورمیانه آماده شود - به افغانستان و عراق لشكركشی كرد و مردم این دو كشور را به خاك و خون كشید و حال كه خود را در آستانه جدایی از كاخ سفید می‌بیند ادعا می‌كند 50 میلیون انسان جهان را آزاد كرده است. بنا بر گزارش خبرگزاری مصری "الشرق الاوسط"، رئیس جمهور آمریكا در مصاحبه‌ای با سازمان "استوری كر " كه این مصاحبه را "دورو بوش " خواهر جرج بوش به نمایندگی از سازمان مذكور با برادر خود انجام داده است، گفت "پس از رسیدن به منصب ریاست‌جمهوری آمریكا، عادت كرده است هر روز به انجیل مراجعه كند زیرا آرامش را در ایمان یافته است و ایمان نیز به انسان قدرت می‌بخشد ". جرج بوش رئیس‌جمهور آمریكا كه با نگاهی به 8 سال ریاست‌جمهوری خود دو جنگ عراق و افغانستان را خونین‌ترین مراحل ریاست خود می‌بیند در این مصاحبه تصریح كرد "به خوبی درك می‌كند كه انسانی است كه غرق گناه است و از خدا می‌خواهد كه او را ببخشد ". بنا بر این گزارش، بوش در این مصاحبه ادعا كرده است "آنچه از پدرش به ارث برده است "عشق بی‌ دریغ" است كه به واسطه آن توانسته است در دنیای سیاست فعال باشد بی‌آنكه اصول خود را زیر پا بگذارد. بنابراین باید خدا را سپاس گفت كه جرج بوش، "عشق بی‌دریغ " را از پدر خود به ارث برده است زیرا اگر چیزی غیر از آن به او رسیده بود آنگاه خدا می‌دانست چه بر روزگار مردم جهان به ویژه مردم خاورمیانه می‌آمد. علاوه بر این تنها عشق بی‌دریغی كه در این 8 سال از جرج بوش دیده شد، عشق بی‌دریغ او به رژیم‌صهیونیستی بود كه علاوه بر جنایت روزانه به مردم فلسطین، مردم شهر غزه را نزدیك به دو سال در محاصره كامل غذایی، دارویی، سوختی و دیگر موارد زندگی اولیه قرار داده است. با نگاهی به دوره 8 ساله بوش همچنین می‌توان به اصول آمریكایی و اصول جرج بوشی نیز پی برد زیرا بوش در این دوره به واسطه عشق و ایمان خود هرگز اصول خود را برای خاطر سیاست زیر پا نگذاشته است. خبرگزاری الشرق الاوسط در گزارش خود به نقل از موسسه تاریخ‌نگار "استوری كر " افزود: جرج بوش در این مصاحبه همكاران خود را در جهان سیاست به پایبندی به ایمان و عقیده در سطحی كلی سفارش می‌كند. چهل و سومین رئیس‌جمهور آمریكا كه به دلیل عملكرد 8 ساله خود در جنگ‌افروزی و حمایت سرسختانه خود از رژیم‌صهیونیستی در نوع خود بی‌نظیر است تصریح كرده است كه "وی هیچ‌گاه روح خود را به دنیای سیاست نفروخته است و كاخ سفید را با همان اصول و عقایدی ترك خواهد كرد كه با همان عقاید پا به آنجا گذاشته بود ". جرج بوش در این مصاحبه مدعی شده است كه "وی مردم را برای اینكه به یكدیگر خدمت كنند، بسیج كرده و مبارزه با بیماری ایدز و مالاریا را در مناطقی مانند آفریقا رهبری كرده است. حقیقت این است كه زمانی كه جرج بوش سخن از آفریقا می‌كند، ناخودآگاه بیماری‌ای به نام "بحران دارفور " به ذهن خطور می‌كند. منطقه‌ای كه در جنوب سودان یكی از منابع غنی نفت و گاز به شمار می‌رود و شورشیان این منطقه به حمایت غرب و در راس آن رژیم‌صهیونیستی و آمریكا با دولت مركزی این كشور در حال نبرد هستند. جرج بوش در این مصاحبه همچنین گفت، "وی در دوران ریاست جمهوری خود سالخوردگان را در رسیدن به دارو و درمان مناسب یاری كرده و به آنچه برای مردم آمریكا وعده داده بود عمل كرده است. این در حالی است كه بیماران و سالخوردگان نوار غزه اكنون در هولوكاستی واقعی به دست نیروهای رژیم‌صهیونیستی كه از حمایت بی‌چون و چرای جرج بوش برخوردارند، در نبود دارو و حتی برق دستگاه‌های پزشكی بیمارستان‌های شهر غزه جان خود را از دست می‌دهند. جرج بوش در تاریخ 20 ژانویه پست ریاست‌جمهوری آمریكا را با تمام بدبختی‌ها و مصیبت‌های به جا گذاشته در 8 سال ریاست‌جمهوری خود در آمریكا و جهان به "باراك اوباما " كه در انتخابات ریاست‌جمهوری 4 نوامبر گذشته به پیروزی رسید، تحویل خواهد داد و به تاریخ خواهد پیوست. انتهای پیام/و

- See more at: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8712200782#sthash.cQ5CSmWj.dpuf




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 22 تیر 1393









کمک نظامی30 میلیارددلاری آمریکا به اسرائیل
جام جم آنلاین: جرج بوش ، رئیس جمهور امریکا با افزایش کمک های نظامی به رژیم صهیونیستی تا سقف 30 میلیارد دلار موافقت کرد. بوش یک سال پیش هم با افزایش این کمک ها موافقت کرده بود اما کنگره آمریکا که دمکرات ها در آن از اکثریت بر خوردارند با این پیشنهاد مخالفت کرد.



به گزارش واحد مرکزی خبر، ایهود اولمرت نخست وزیر اسراییل در سفر اخیرش به آمریکا توانست رهبران کنگره را با افزایش کمک های نظامی به اسراییل متقاعد کند .

این کمک ها در مدت 10 سال در اختیار اسراییل قرار داده می شود .

رژیم صهیونیستی از آمریکا خواسته است هواپیماهای پیشرفته اف 35 در اختیارش قرار دهد .

این رژیم همچنین از آمریکا خواست یک میلیارد دلار برای افزایش کارآیی سامانه موشکی اختصاص دهد.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 22 تیر 1393

نقطه عطف‌های تاریخ یهودی سازی فلسطین

نقطه عطف‌های تاریخ یهودی سازی فلسطین


زمانی كه دولت انگلستان در سال 1917 اعلامیه بالفور در زمینه تاسیس وطن قومی برای یهودیان در فلسطین را منتشر كرد یهودیان تنها 10 درصد از كل جمعیت فلسطین را تشكیل می دادند. این اعلامیه مخالفت شدید گروه های مقاومت در فلسطین و دیگر كشورهای عربی و اسلامی و نیز مخالفت جامعه بین المللی را به دنبال داشت.
اما این مخالفت ها و اعتراض ها به دلیل سیطره ابرقدرت های جهانی بر مراجع تصمیم گیری و اجرای قطعنامه های بین المللی، كارآیی و تاثیر گذاری بسیار كمی به دنبال داشت و پس از این مرحله، كشورهای امپریالیستی طرح "اسكان ملت بدون سرزمین در سرزمین بدون ملت" را به مرحله اجرا گذاشتند.
در ادامه این روند و در سال 1947 قطعنامه بین المللی تقسیم فلسطین به تصویب رسید كه بر اساس آن، بیشترین سهم از این سرزمین به اقلیت یهودی واگذار شد كه به دلیل اجرای برنامه "مهاجرت هدفمند" جمعیت آنها در فلسطین در حال رشد بود. قطعنامه تقسیم فلسطین كه اجحاف زیادی را در حق فلسطینیان روا داشته بود، باعث شروع جنگ تمام عیار نابرابر از لحاظ قدرت كشورهای عربی و یهودیان شد و این جنگ در سال 1948باعث صدور قطعنامه ای مبنی بر تشكیل كشور یهودی در 80 درصد از خاك سرزمین فلسطین شد.
پس از حمله سال 1967 رژیم صهیونیستی به فلسطین، این رژیم با همكاری و كمك نظامی، سیاسی و اقتصادی كشورهای امپریالیستی، دیگر بخش های عرب نشین فلسطین را نیز به اشغال خود در آورد و به دنبال آن قطعنامه جنجال برانگیز شماره 242 شورای امنیت سازمان ملل متحد منتشر شد كه سعی در تقویت و تحكیم اشغالگری رژیم صهیونیستی در مناطق اشغالی جدید را داشت و این مساله به طور كامل اقدامی در راستای خواسته ها و تمایل شدید رژیم صهیونیستی به توسعه جغرافیایی خود بود.
در جریان جنگ اكتبر سال 1973 و نیز پس از آن، دولت آمریكا به حمایت از رژیم صهیونیستی پرداخت و تلاش های آن در نهایت منجر به امضای پیمان كمپ دیوید در سال 1979 شد كه امنیت رژیم صهیونیستی را در مقابل تهدید اصلی متوجه این رژیم از سوی كشورهای عربی كه همان مصر بود، تامین می كرد.
بدین ترتیب روند احداث شهرك های صهیونیست نشین در مناطق تحت اشغال رژیم صهیونیستی شدت بیشتری به خود گرفت و این رژیم همزمان با این مساله هم، روند اسكان صهیونیست ها در شهرك های صهیونیستی را شدت بخشید.
رژیم صهیونیستی كه اساسا بر پایه جنگ و تجاوز شكل گرفته بود در ادامه تجاوزگری های خود این بار در سال 1982 با حمایت دولت آمریكا به لبنان حمله برد و تشكیلات نظامی فلسطینیان در این كشور را نابود كرد. در پایان این جنگ، قرارداد یا شبه توافقنامه میان طرف های سه جانبه "لبنانی ـ فلسطینی ـ رژیم صهیونیستی" و با نظارت دولت آمریكا به امضا رسید كه بر اساس آن، هر گونه فعالیت گروه های فلسطینی در لبنان ممنوع شد.
بدین ترتیب رژیم صهیونیستی امنیت خود در جبهه لبنان را نیز تامین كرد و پس از آن روند مهاجرت یهودیان كشورهای دیگر به فلسطین اشغالی شدت بیشتری به خود گرفت و عملا بودجه های كلانی از سوی خود این رژیم و نیز دولت آمریكا برای جذب یهودیان كشورهای دیگر به تصویب رسید. در سال 1991 كنفرانس مادرید به منظور پایان دادن به مقاومت در برابر رژیم صهیونیستی برگزار شد كه ظاهرا اتحاد جماهیر شوروی سابق آنرا ترتیب داده بود ولی در واقع برگزار كننده این كنفرانس، دولت آمریكا بود.
همه این قطعنامه ها و توافقنامه ها باعث می شد كه كشورهای مخالف روند سازش سیاسی با رژیم صهیونیستی، در تقابل كامل با سیاست های آمریكا قرار گیرند و بدین ترتیب سران كشورهای عربی با مساله واگذاری كشورهای خود به هنگ هنگ، تایوان، سنگاپور، مالزی و ژاپن روبرو شدند كه این مساله آنها را به امضای توافقنامه بحث برانگیز "اسلو" در سال 1994 سوق داد.
توافقنامه اسلو در كل، منطقه عربی را به راحتی در لبه پرتگاه امتیازدهی های بی پایان به رژیم صهیونیستی قرار داد و بدین ترتیب، كشورهای عربی روند امتیازدهی های یكجانبه خود به رژیم صهیونیستی را آغاز كردند تا بتوانند حسن نیت خود را به دولت آمریكا و رژیم صهیونیستی ثابت كنند.
از جمله این امتیازهایی كه كشورهای عربی به رژیم صهیونیستی واگذار كردند می توان به امتیازدهی های این كشورها در زمینه تعیین مرزهای نهایی فلسطین اشغالی، بازگشت آوراگان فلسطینی به سرزمین های خود، مساله آب و تمامیت ارضی و مهمتر از همه به رسمیت شناختن رژیم صهیونیستی اشاره كرد. بسیاری از كشورهای ثروتمند عرب به منظور اینكه در اثبات حسن نیت خود نسبت به رژیم صهیونیستی سنگ تمام گذاشته باشند، كمك های مالی هنگفتی را به آن اعطا كردند و اتحادیه عرب نیز ضمن حمایت از این امتیازدهی ها اعلام كرد كه سازش كشورهای عربی با رژیم صهیونیستی "راهكاری استراتژیك" و قطعی برای كشورهای عربی به شمار می رود.
"آریل شارون" در سپتامبر سال 2000 میلادی با ورود جنجال برانگیز خود به مسجد مبارك الاقصی، روند سیاسی سازش مبتنی بر توافقنامه اسلو را به صفحات تاریخ فرستاد و در پی بازدید وی از مسجد الاقصی انتفاضه الاقصی آغاز شد و عملا مساله ادامه روند سازش، معنا و مفهوم خود را از دست داد. اما در این میان، مقامات افراطی و میانه روی رژیم صهیونیستی نیز در رسانه های داخلی و بین المللی تلاش های خود را برای یهودی سازی تاریخ، جغرافیا و مقدسات فلسطین به كار گرفتند.
حوادث 11 سپتامبر سال 2001 در نیویورك آتش دشمنی و خصومت جهان غرب با اسلام و قومیت عربی را شعله ورتر كرد و در این میان مساله فلسطین در معرض بیشترین حملات كشورهای غربی علیه كشورهای عربی و مسلمان قرار گرفت. در ادامه این مرحله و در جریان جنگ آمریكا علیه تروریسم، كنفرانس هایی در سطح محدود و به صورت حاشیه ای در كشورهای مختلف منطقه و جهان برگزار شد و دولت آمریكا بدین ترتیب سعی كرد كه روند مسالمت آمیز سازش كشورهای عربی با رژیم صهیونیستی را به مسیر درست آن هدایت كند.
اما این تلاش های آمریكا چندان نتایج مثبتی به دنبال نداشت و بهترین نتیجه این كنفرانس ها و گفتگوها برای رژیم صهیونیستی و آمریكا اتلاف وقت و مانورهای سیاسی بود و رژیم صهیونیستی حتی در جریان امضای توافقنامه های امنیتی و سیاسی و یا سازشكارانه با طرف فلسطینی، چه در زمان امضای توافقنامه و چه بعد از آن همیشه سعی داشت چوب لای چرخ این توافقنامه بگذارد. بدین ترتیب این توافقنامه ها عملا، به توافقنامه هایی بی ارزش تبدیل می شد كه نتیجه ای جز اتلاف وقت در زمینه سازش را به دنبال نداشت.
اگر بخواهیم به موارد و زمان های نقض توافقنامه های امنیتی و سیاسی امضا شده میان رژیم صهیونیستی و فلسطینیان اشاره كنیم با فهرستی طولانی از این موارد روبرو می شویم كه این مساله ناشی از سیطره نظامی، مالی و سیاسی این رژیم بر روند اجرای این توافقنامه و حمایت آشكار آمریكا از این رژیم بود. در یكی از این موارد بی شمار، رژیم صهیونیستی طرحی را به منظور بازسازی معبد خیالی سلیمان بر روی ویرانه های آثار و بناهای اسلامی ارائه داد كه همزمان با امضای این توافقنامه با طرف فلسطینی، سرویس های امنیتی این رژیم اقدام به ترور رهبران سیاسی، نظامی، اجتماعی و نیز رهبران برجسته دینی فلسطین كردند.
90 سال پس از اعلامیه بالفور كه بیشتر جنبه سیاسی و جمعیتی داشت، دولت آمریكا در سال 2007 میلادی كنفرانس بین المللی آناپولیس را برگزار كرد و این در حالی بود كه در زمان برگزاری این كنفرانس، جنبش های جبهه بازدارندگی در كشورهای عربی، اسلامی و نیز كشورهای دیگر، سعی داشتند طرح آمریكا به منظور سیطره بر روند سیاسی امور در عرصه بین المللی را ناكام بگذارند.
مساله مهمی كه باید در اینجا به آن اشاره كرد این است كه قبل و بعد از برگزاری كنفرانس بین المللی آناپولیس و نیز در جریان برگزاری آن، یك مساله قدیمی در ارتباط با مناقشه عربی ـ صهیونیستی بار دیگر چهره نمایان كرد و رژیم صهیونیستی خواستار اعتراف كشورهای عربی و فلسطین به مساله یهودی بودن این رژیم شد. این خواسته رژیم صهیونیستی از آموزه های نژادپرستانه توراتی آنها منشأ می گیرد كه در صورت پذیرش آن از سوی كشورهای عربی و فلسطینیان، آوارگان فلسطنی از حق بازگشت خود به سرزمین مادریشان محروم می شوند و بدین ترتیب خواسته های یك و نیم میلیون فلسطینی ساكن اراضی اشغالی سال 48 در زمینه حقوق ملی خود در معرض خطر جدی قرار می گیرد.
از سوی دیگر، پذیرش شرط اعتراف به یهودی بودن رژیم صهیونیستی از سوی كشورهای عربی و فلسطینیان باعث می شود كه مناطقی كه برای تشكیل كشور فلسطینی در منطقه پشت و میان دیوارهای امنیتی نظر گرفته شده است آكنده از دهها و شاید هم صدها هزار نفر از آوارگانی شود كه از كشورهای دیگر محل اقامت خود و از پشت خط سبز به این مساله باز می گردند. حال سوالی كه اینجا مطرح می شود این است كه آیا این مساله در راستای اجرای طرح "جرج بوش" رئیس جمهور آمریكا مبنی بر تشكیل دو دولت در سرزمین فلسطین صورت می گیرد؟
مساله ای دیگری كه باید درباره توافقنامه های امضا شده میان كشورهای عربی و رژیم صهیونیستی باید مورد توجه قرار گیرد این است كه كمك های كشورهای غربی به طرف های عربی این توافقنامه، اغلب در قالب كمك های غذایی، لباس و مبالغ مالی و نیز برخی "روبوسی ها" در راستای روابط عمومی میان طرفین این كمك ها محدود می شود. اما آنچه رژیم صهیونیستی در مقابل این كمك ها به آن دست پیدا می كند به مواردی از قبیل زمین، امنیت، سازش، سلاح و حمایت های گسترده سیاسی مربوط می شود. در همین زمینه بهتر است به این مساله اشاره شود كه در همین كنفرانس اخیر آناپولیس، مبلغ كمك های مالی وعده داده شده به فلسطینیان به 7 میلیارد و 400 میلیون دلار رسید كه در واقع از میزان كمك های درخواستی از سوی "سلام فیاض" نخست وزیر تكنوكرات دولت انتصابی عباس (5 میلیارد و 600 میلیون دلار) بیشتر بود.
دولت آمریكا و دیگر كشورهای هم پیمان این كشور سعی دارند همواره با ارائه وعده های مالی هنگفت به تشكیلات معلول الجسم یا شبه افلیج فلسطینی، آنرا به امضای توافقنامه های بشتر راضی كرده و تشكیلات خودگردان نیز به این مساله دل خوش كند كه با اتكا به این كمك های مالی بتواند گروه های مخالف روند سیاسی دلخواه خود را سركوب كند.
كمك های مالی هنگفت كنفرانس بین المللی آناپولیس به منطقه ای كه زیر ساخت ها و تاسیسات مهم آن تخریب شده و در نتیجه اقدامات رژیم اشغالگر قدس از لحاظ اقتصادی، اداری و روحی نیز در وضعیت بسیار نابسامانی قرار گرفته، اختصاص داده شده است، اما توجه به این مساله نیز لازم است كه هدف اصلی از اختصاص این كمك های مالی، نابودی گروه های مقاومت این منطقه است كه در مقابل طرح ها و اقدمات خصمانه رژیم صهیونیستی علیه فلسطینیان ایستادگی می كنند.
رژیم صهیونیستی در طول همه این سال ها و در جریان همه این طرح ها و توافقنامه ها، هدف اصلی خود در زمینه یهودی سازی كامل فلسطین را كه تقریبا از یك قرن پیش شروع شده است، ادامه داده است. اگر كنفرانس بین المللی آناپولیس در وعده های خود مبنی بر تلاش برای دستیابی به سازش جدی و صادق بود، باید كار برچیدن ایست های بازرسی یا همان "دادگاه های تفتیش" خود در فلسطین كه سعی در آواره كردن تعداد بیشتری از فلسطینیان از سرزمین شان دارند را آغاز می كرد.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 22 تیر 1393

تلفات جانی بی‌شمار، تحفه جنگ آمریکا در عراق/ جنگی که ارزش این هزینه و این تعداد کشته را نداشت

همزمان با بالا گرفتن تهدیدهاى تروریست‌ها علیه دولت عراق، تنها ١٨ درصد از آمریكایى‌ها فكر مى‌كنند دستاوردهاى جنگ عراق ارزش مداخله نظامى در آن كشور را داشته است.
به گزارش سرویس بین‌‌الملل باشگاه خبرنگاران، براساس یك نظرسنجى تازه، همزمان با بالا گرفتن تهدیدهاى تروریست‌ها علیه دولت عراق، تنها ١٨ درصد از آمریكایى‌ها فكر مى‌كنند دستاوردهاى جنگ عراق ارزش مداخله نظامى در آن كشور را داشته است. 


 این نظرسنجى كه به طور مشترك توسط نیویورك تایمز و سى‌بى‌اس انجام گرفته، مى‌پرسد آیا هزینه‌هاى حمله به عراق، از جمله تلفات مالى و جانى آن، ارزش داشته است؟

به نظر ٧٥ درصد از شركت كنندگان در نظرسنجى این جنگ ارزش این هزینه‌ها را نداشته است كه این آمار نسبت به سال ٢٠١١ (درست پیش از خروج ارتش آمریكا از عراق) ١٠ درصد افزایش نشان مى‌دهد. این رقم در سال ٢٠٠٣ میلادى و پنج ماه پس از آغاز جنگ، ٤٥ درصد بوده است. 

***   تلفات جانی بی‌شمار، تحفه جنگ آمریکا در عراق
"نیكولاس كریستوف" در مقاله‌اى در نیویورك تایمز مى‌نویسد: حمله سال ٢٠٠٣ ما به عراق هشدار مى‌دهد كه گاهى نیروى نظامى مشكلى عمده را به شكل مسئله‌اى حادتر در مى‌آورد. این جنگ بنا به آمار جان ۵۰۰ هزار عراقی و ٤ هزار و پانصد نظامى آمریكایى را گرفته است. وى افزود: لیندا بلایمز، متخصص اقتصاد عمومى از دانشگاه هاروارد هزینه مالى دولت آمریكا را در این جنگ ٤ تریلیون دلار تخمین زده است. 


طبق این نظرسنجى ٦٣ درصد از جمهورى خواهان و ٧٩ درصد از دموكرات‌ها و افراد مستقل نسبت به ارزش دستاوردهاى جنگ عراق براى ایالات متحد به دیده تردید مى‌نگرند. 

نیروهاى آمریكایى در پایان سال ٢٠١١ میلادى عراق را ترك كردند و كارشناسان در آن زمان معتقد بودند اوباما پیش از حصول اطمینان از برقرارى امنیت در عراق دست به این اقدام زده است. 

نیكولاس كریستوف مى‌پرسد: آیا هزینه بالاى جنگ عراق درسى به سیاستمداران آمریكایى آموخته است؟ وى مى‌نویسد: هزینه‌هاى ما در عراق بسیار بى نتیجه بوده و دوباره ما را به همان نقطه آغازین بازگردانده است. 


وى در پاسخ به سیاستمدارانى مانند سناتور فاینستاین، دیك چنى، معاون جرج بوش و حاكم نظامى سابق عراق پل برمر كه مداخله نظامى را در شرایط كنونى ضرورى مى‌دانند، مى‌نویسد: بله، ابزار نظامى به كار آمده و گاهى نیز مفید واقع مى‌شود. اما یكى از ابتدایى‌ترین آموزه‌هاى روابط بین الملل ناامید كننده‌ترین آنهاست: همواره شمار مشكلات بسیار بیشتر از تعداد راه حل‌هاى موجود است. 

***  آمریکا مسئولیت خشونت‌های اخیر در عراق را نپذیرفته
این نظرسنجى نشان مى‌دهد مردم آمریكا از برخى اشكال مداخله نظامى مجدد حمایت مى‌كنند اما هیچ اتفاق نظرى بر سر هیچ یك از گزینه‌ها وجود ندارد، بویژه به این دلیل كه به نظر نیمى از شركت كنندگان در نظرسنجى آمریكا هیچگونه مسئولیتى در قبال فرونشاندن خشونت‌هاى اخیر در عراق ندارد. 51 درصد از شركت‌كنندگان موافق اعزام مشاورین نظامى به عراق هستند، در حالیكه ٥٦ درصد موافق استفاده از هواپیماهاى بدون سرنشین براى مقابله با تروریست‌هاى داعش بودند. اقلیت ٤٣ درصدى حامى حملات هوایى بوده و تنها ١٩ درصد خواهان اعزام نیروى زمینى به عراق بوده‌اند.
  

اما فارق از این گزینه‌ها، آمریكایى‌ها درباره نتایج این نوع مداخلات نظامى خوشبین نیستند. این نظرسنجى نشان مى‌دهد به نظر عموم مردم این گزینه‌ها فایده‌اى در پى نخواهند داشت؛ به اعتقاد بیشتر آمریكایى‌ها، ایالات متحد نمى‌تواند كمكى به  موقعیت عراق كند. به گمان ٥٧ درصد افراد، موقعیت پیش آمده در عراق فراتر از كنترل آمریكا است.  

به گزارش نشریه ووكس، پنجشنبه گذشته باراك اوباما، رییس جمهور ایالات متحد، اعلام كرد كه ٣٠٠ مشاور نظامى آمریكایى به منظور كمك به دولت عراق در راه نبرد با تروریست‌هاى داعش به این كشور اعزام خواهند شد. احتمالا وظیفه این مشاوران تشكیل مراكز عملیات مشترك براى هدایت نیروهاى اطلاعاتى عراقى و آمریكایى در طول نبرد است. هدف این مراكز مشخص كردن اماكن متعلق به داعش و نیروهاى آنها به منظور حمله هوایى ارتش آمریكا خواهد بود. 


هر لحظه‌اى كه آمریكایى‌ها فكر كنند دخالت نظامى در عراق ایده خوبى خواهد بود، باید هزینه‌هاى فاجعه بار لشكركشى پیشین خود را به این كشور به خاطر آورند. در اینجا به چند مورد از خسارات انسانى، اقتصادى و سیاسى كه در نتیجه حمله آمریكا به عراق وارد آمد، اشاره مى‌شود. 

***  دستكم ١٢٦ هزار و ١٠٧ كشته
بنابر آمار پروژه شمارش اجساد عراق كه با استفاده از گزارش‌هاى رسانه‌ها، بیمارستان‌ها، گورستان‌ها، سازمان‌هاى غیردولتى و نهادهاى رسمى به تخمین تلفات غیرنظامیان در طول جنگ مشغول است، ١٢٦ هزار و ١٠٧، تا ١٤٠ هزار و ٩٦١ غیرنظامى بر اثر خشونت ها كشته شده‌اند. 


اما آمارهاى دیگر شمار قربانیان را فراتر از این مى‌دانند. در سال ٢٠٠٦ میلادى، سازمان بهداشت جهانى به همراه دولت عراق آمار كشته‌ها را تا همان سال ١٥١ هزار نفر برآورد كرده بودند. مطالعه انجام شده توسط هفته نامه پزشكى پلوس مدیسین در سال گذشته نیز این تعداد را ٤٠٥ هزار نفر برشمرده بود. اگرچه انتقادهایى روش شناختى به این دو آمار وارد است.  

***  كشته شدن ٤ هزار و ٤٨٦ مامور آمریكایى
٤ هزار و ٤٨٦ مامور آمریكایى و ٣١٨ نیروى نظامى دیگر نیز از كشورهاى عضو ائتلاف در عراق كشته شده‌اند. طبق تخمین پروژه هزینه‌هاى جنگ دانشگاه براون آمریكا، ٣ هزار و ٤٥٥ پیمانكار آمریكایى، ١٢ هزار و ٩٦ نیروى پلیس و ارتش عراق، ٢٤٦ خبرنگار و اعضاى رسانه‌ها، و ٦٢ عضو سازمان‌هاى بشردوستانه نیز در طول این جنگ جان خود را از دست داده‌اند. حدود ٣٦ هزار پیكارجو نیز در این درگیرى‌ها كشته شده‌اند.  

***   دو میلیون نفر آواره
براساس تخمین كمیساریاى عالى سازمان ملل متحد در امور پناهندگان، در سال ٢٠٠٧ میلادى، ٢/١ میلیون عراقى به عنوان پناهنده در سایر كشورها حضور داشته و ٢/٤ میلیون نفر دیگر در داخل عراق آواره شده‌اند.    


این ارقام با كاهش خشونت‌ها در سال ٢٠٠٨ رو به كاستى گذاشت. تا سال ٢٠١٣ میلادى، طبق تخمین كمیساریاى عالى سازمان ملل متحد در امور پناهندگان، شمار پناهجویان عراقى در كشورهاى خارجى ٤٠١ هزار و ٤٠٠ نفر و آوارگان درون كشور نیز ٩٥٤ هزار و ١٠٠ برآورد شده است.  

براساس آمار سازمان ملل متحد اما پس از خشونت‌هاى اخیر و حملات گروه تروریستى داعش، شمار پناهجویان و آوارگان عراقى بار دیگر افزایش یافته است و از ماه ژانویه گذشته ٥٠٠ هزار نفر از استان انبار گریخته‌اند و ٣٠٠ هزار نفر دیگر نیز پس از سقوط موصل از این شهر گریخته‌اند. 


***  چند تریلیون دلار خسارات مالى جنگ
هنگامیكه باراك اوباما در باب دلیل خروج ارتش آمریكا از افغانستان سخن مى‌گفت، به هزینه یك تریلیون دلارى جنگ‌ها آمریكا اشاره داشت. 

اما بر اساس گزارش رویترز به نقل از وبسایت (costofwar.com)، اوباما هزینه كل جنگ عراق، افغانستان و پاكستان را براى خزانه دارى آمریكا به شدت ناچیز انگاشته و هزینه‌هایى را كه در آینده نیز بر آمریكا تحمیل خواهد شد نادیده گرفته است. 


براساس پروژه تحقیقاتى هزینه‌هاى جنگ كه توسط موسسه واتسون براى مطالعات بین المللى در دانشگاه براون آمریكا، هزینه نهایى جنگ دستكم ٣/٧ تریلیون دلار بوده و ممكن است به بیش از ٤/٤ تریلیون دلار نیز بالغ شود.

ده سال پس از ورود نیروهاى آمریكایى به افغانستان به منظور ریشه كن كردن رهبران القاعده در پى حملات یازدهم سپتامبر، هزینه‌هاى نبرد به ٢/٣ تا ٢/٧ تریلیون دلار رسیده بود. 

وقتى به هزینه‌هاى نادیده گرفته شده از قبیل تعهدات طولانى مدت به كهنه سربازان مجروح این جنگ‌ها و بودجه در نظر گرفته شده تا سال ٢٠٢٠ میلادى نگاه مى‌كنیم این ارقام رو به افزایش خواهند گذاشت. 

منابع:
http://rt.com/usa/167984-iraq-war-not-worth-cost/

http://www.vox.com/2014/6/20/5819018/6-numbers-that-explain-what-the-war-in-iraq-cost-us

http://www.reuters.com/article/2011/06/29/us-usa-war-idUSTRE75S25320110629

http://www.reuters.com/article/2013/03/14/us-iraq-war-anniversary-idUSBRE92D0PG20130314

http://www.nytimes.com/2014/06/23/world/middleeast/relief-over-us-exit-from-iraq-fades-



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 20 تیر 1393
جنایات آمریكا در عراق به روایت تصاویر


















نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 20 تیر 1393
پنتاگون اعلام کرد:






جام جم آنلاین: بر اساس اعلام پنتاگون، هزینه‌های آمریکا در جنگ عراق تا پایان سال جاری از هزینه‌های این کشور در جنگ ویتنام پیشی خواهد گرفت که بدین ترتیب جنگ عراق پس از جنگ جهانی دوم، دومین جنگ پر هزینه تاریخ آمریکا خواهد شد.

به گزارش ایسنا، اگر کنگره آمریکا بودجه‌ درخواستی مکمل دولت جدید این کشور را تصویب کند، هزینه جنگ عراق برای سال ‌2009، ‌87 میلیارد دلار افزایش خواهد یافت. این در حالی است که کنگره آمریکا پیشتر بودجه مازاد درخواستی از سوی دولت جورج بوش، رییس جمهور سابق آمریکا را تصویب کرده بود.

به نوشته روزنامه لس آنجلس تایمز، با اضافه شدن هزینه‌های سال ‌2008 و سالهای قبل این بدان معنا خواهد بود که جنگ عراق حدود ‌694 میلیارد دلار برای مالیات دهندگان آمریکایی هزینه خواهد داشت.

این در حالی است که جنگ ویتنام ‌686 میلیارد دلار و جنگ جهانی دوم ‌1/4 تریلیون دلار برای آمریکا هزینه داشته است.

در جنگ ویتنام نیروهای آمریکایی در بالاترین حد خود (سه برابر نیروهای آمریکایی در عراق) بودند، این در حالی است که در جنگ ویتنام ‌58 هزار نیروی آمریکایی، تقریبا ‌13 برابر کشته شدگان نیروها در عراق، کشته شدند.

دو دلیل کلی در افزایش هزینه‌های جنگ عراق اعلام شده است: نیرو و تجهیزات.

جنگ عراق دومین جنگ مدرن بزرگ تاریخ آمریکاست که در آن نیروهای آمریکایی داوطلب فراوانی حضور داشته‌اند. هزینه نیروهای داوطلب برای آمریکا بسیار زیاد است چون حقوق‌های درخواستی آن بسیار بالاست.

نیروهای آمریکایی همچنین در عراق به کمک مقاطعه‌کاران خصوصی وابسته بوده‌اند. از این مقاطعه‌کاران برای حفاظت از دیپلمات‌ها، پایگاه‌های دفاعی و دیگر امور استفاده شده است.

سال گذشته در گزارشی از سوی دفتر بودجه کنگره‌ آمریکا، اعلام شد که حدود ‌190 هزار مقاطعه‌کار توسط آژانس‌های آمریکا در عراق استخدام شده‌اند. این در حالی است که شمار این مقاطعه کاران از حداکثر نیروهای آمریکایی در عراق بیشتر بوده است. گفته می‌شود حقوق مقاطعه‌کاران بسیار بیشتر از حقوق سربازان آمریکایی است.هزینه‌های پزشکی در عراق نیز گران بوده است.

هم چنین افزایش استفاده از تجهیزات نظامی نیز باعث شده تا هزینه‌های جنگ عراق بیشتر شود. بمب‌های جاده‌یی و طوفان‌های شن در عراق باعث از بین رفتن تجهیزات مدرن نیروهای آمریکایی شده است.

تجهیزات فوق مدرن استفاده شده در عراق بسیار گران‌تر از تجهیزاتی است که در درگیری‌های فرامرزی ارتش این کشور استفاده شده است.

هم چنین به خاطر اینکه پنتاگون از بودجه پس از حوادث ‌11 سپتامبر برای مدرن کردن قوای جنگی آمریکا استفاده کرد، این امر باعث افزایش هزینه‌های جنگ شد.

برای نمونه تحت بودجه اخیر درخواستی که به کنگره‌ آمریکا فرستاده شده، قرار است هواپیماهای F-22 جایگزین هواپیما‌های F-15 و F-16 شوند که این اقدام ‌600 میلیون دلار هزینه خواهد داشت.

در افغانستان نیز آمریکا ‌34 میلیارد دلار در سال ‌2008 هزینه کرده است و در سال جاری دولت اوباما قصد دارد ‌47 میلیارد دلار هزینه کند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 20 تیر 1393


حمله اول آمریکا به عراق

صدام حسین نه استراتژیست است، نه درس عملیات‌جنگی خوانده، نه تاکتیک بلد است، نه ژنرال است و نه سرباز. به جز این‌ها، ارتشی خوبی‌ست. می‌خواستم این را بدانید».
ژنرال نورمن شوارتسکف، فرمانده نیروهای ائتلاف در یک کنفرانس خبری در طول جنگ خلیج فارس.[۱]

«
»
دو فروند جنگنده اف-۱۶ فایتینگ فالکن و سه فروند جنگنده اف-۱۵ ایگل متعلق به نیروی هوایی آمریکا در حال پرواز بر فراز چاه‌های نفت به آتش کشیده‌شده کویت در جریان جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ میلادی. خاموش‌کردن کامل حدود ۸۰۰ حلقه چاه نفت به آتش کشیده‌شده کویت، تا ۸ ماه پس از پایان جنگ به طول انجامید، اما اثرات زیست‌محیطی آن تا سال‌ها گریبان‌گیر آن کشور بود.
نقشه تحرکات نیروی زمینی از ۲۴ تا ۲۸ فوریه ۱۹۹۱ در طی عملیات طوفان صحرا
نقشه نبرد خفجی در سال ۱۹۹۱

صدام ضرب‌الاجل شورای امنیت را نپذیرفت. آمریکا و متحدانش با پشتیبانی شورای امنیت در تاریخ ۲۶ دی ۱۳۶۹ (۱۹۹۱) حملهٔ هوایی گسترده‌ای را علیه عراق آغاز کردند. اسرائیل نیز توسط موشک‌های عراقی مورد اصابت قرار گرفت ولی از آنجا که نمی‌خواست کشورهای عرب از ائتلاف ضدعراق خارج شوند درصدد انتقام‌جویی برنیامد. یک نیروی زمینی که اغلب افرادش از قوای مسلح آمریکایی و انگلیسی و تیپ‌های پیاده‌نظام بودند ارتش صدام را در بهمن ماه سال ۱۳۶۹ (۱۹۹۱) از کویت بیرون رانده و بخش جنوبی عراق را تا رود فرات اشغال کردند.

بوش در تاریخ ۱۵ اسفند ۱۳۶۹ (۱۹۹۱) با اشاره به درگیری‌های منطقه اعلام کرد: «موضوع، تنها یک کشور کوچک نیست، هدف ما یک عقیدهٔ تازه است- یک نظم نوین جهانی، نظمی که در آن کشورهای مختلف تحت یک جنبش گرد هم آمده تا به آرزوهای جهانی بشریت، یعنی: صلح و امنیت، آزادی و حاکمیتِ قانون دست یابند.»

ارتش پرتعداد و کم‌سلاح عراق در نهایت نشان داد که دیگر نمی‌تواند در برابر نیروهای زمینی سریع‌الانتقال ائتلاف و پشتیبانی هوایی قدرتمند آنها دوام بیاورد. تقریباً ۱۷۵٬۰۰۰ عراقی اسیر شده بودند و بنابر آمارهای اعلام‌شده از سوی آمریکا شمار تلفات عراقی‌ها به ۲۰٬۰۰۰ نفر می‌رسید. منابع دیگر شمار کشته‌ها را تا ۱۰۰٬۰۰۰ نفر هم بر آورد می‌کردند. عراق براساس توافقنامهٔ آتش‌بس قبول کرد که همهٔ جنگ‌افزارهای شیمیایی و بیولوژیک خود را از بین برده و به بازرسان سازمان ملل اجازهٔ بازرسی از پایگاه‌های خود را بدهد. تحریم تجاری سازمان ملل تا زمانی که عراق تمامی شروط را اجرا نکرده بود باقی می‌ماند.

پیامد حمله آمریکا به عراق

بزرگراه مرگ، بزرگراه بین بصره و شهر کویت

گروه‌های قومی و دینی عراق با استفاده از وضعیت به وجود آمده زمینه را برای شورشی جدید در کشور آماده دیده و به آن اقدام کردند. با اوضاع جاری پس از جنگ در عراق، ناآرامی‌های اجتماعی و قومی بین شیعیان، کردها و واحدهای نظامی ناراضی می‌توانستند خطر بزرگی برای دولت صدام باشند. شورش‌های کردها در شمال و شیعیان در جنوب و مرکز عراق با بی‌رحمی تمام پاسخ داده شد.

آمریکا که خود، عراقی‌ها را تشویق به شورش علیه صدام کرده بود هیچ کمکی جز کنترل منطقهٔ پرواز ممنوع عراق نکرد. ترکیه با هرگونه استقلال کردها مخالف بود و عربستان سعودی و دیگر کشورهای محافظه‌کار عرب از به وجود آمدن یک انقلاب شیعی دیگر مانند انقلاب ایران هراس داشتند. صدام که توانسته بود پس از شکست در جنگ، بحران‌ها را نیز کنترل کند، با کشوری مواجه بود که از نظر اقتصادی و نظامی به شدت آسیب دیده بود و او هرگز نتوانست آسیب‌ها را جبران کند. او دائماً بقای خود را نشانهٔ پیروزی عراق در جنگ با آمریکا اعلام می‌کرد. این پیغام صدام شهرت زیادی در جهان عرب پیدا کرد.

صدام با اصرار زیاد می‌خواست خود را مسلمانی مؤمن نشان دهد تا بتواند نظر گروه‌های دینی محافظه‌کار جامعهٔ عراق را به خود جلب کند. بعضی از عناصر شریعت اسلام به قانون عراق بازگردانده شدند. برای نمونه وی در سال ۱۳۸۰ (۲۰۰۱) حکم اعدام همجنس‌گرایان، تجاوزگران و فاحشگان را به قوانین عراق بازگرداند و عبارت «الله اکبر» را با دست‌خط خود به پرچم عراق افزود.

پس از اتمام جنگ رابطهٔ بین ایالات متحده و عراق همچنان متشنج ماند. در فروردین ماه سال ۱۳۷۲ (۱۹۹۳) سرویس امنیتی عراق تلاش کرد تا جرج اچ دبلیو بوش رئیس‌جمهور سابق آمریکا را هنگام دیدار وی از کویت ترور کند اما ماموران امنیتی کویت بمب کار گذاشته شده در ماشین بمب‌گذاری شده را خنثی کردند. آمریکا در پاسخ به این اقدام در تاریخ ۵ تیر ۱۳۷۲ (۱۹۹۳) حمله‌ای موشکی به ساختمان مرکزی اطلاعات عراق در بغداد کرد.

تحریم‌های سازمان ملل که به دلیل حملهٔ عراق به کویت وضع شده بودند و از صادرات نفت عراق نیز جلوگیری می‌کردند، همچنان بر جای خود باقی‌ماندند. این تحریم‌ها موجب سختی اوضاع زندگی و نابودی اقتصاد و زیربنای عراق شدند. تنها، قاچاق کالا در مرز سوریه و کمک‌های انسانی باعث بهبود نسبی این بحران می‌شد. سازمان‌های بین‌المللی مانند یونیسف و بهداشت جهانی WHO) تخمین می‌زنند که این تحریم‌ها بین ۵۰۰٬۰۰۰ تا ۲/۱ میلیون مرگ در پی داشته‌اند. اکثر جان‌باختگان، افراد زیر ۵ سال بوده‌اند. برخی افراد دیگر نیز که به این آمار شک دارند، برآورد می‌کنند که ۳۵۰٬۰۰۰ تن بین سال‌های ۱۳۷۰ تا ۱۳۸۰ (۱۹۹۱ تا ۲۰۰۰) بر اثر تحریم‌ها جان خود را از دست داده‌اند و بیشتر مرگ‌ها به خاطر بمباران زیرساخت‌های عراق بوده‌است. سازمان ملل در تاریخ ۱۸ آذر ۱۳۷۵ (۱۹۹۶) به دولت عراق اجازه داد تا مقدار محدودی از نفت خود را در ازای دریافت غذا و دارو به فروش برساند. درآمد محدودی که از بابت برنامهٔ نفت در برابر غذای سازمان ملل متحد بدست می‌آمد به عراق جاری شد.

سیاست‌مداران آمریکایی همچنان صدام حسین را متهم به تخلف از موارد آتش‌بس نظیر توسعهٔ سلاح‌های کشتار جمعی و دیگر سلاح‌های ممنوعه، خودداری از انتشار اطلاعات دربارهٔ این سلاح‌ها و تخلف از تحریم‌های سازمان ملل و «منطقهٔ پرواز ممنوع» می‌کردند. حملات نظامی یک‌طرفهٔ آمریکا و انگلیس گاه‌و‌بیگاه در عراق انجام می‌شدند، که بزرگ‌ترین آنها عملیات روباه صحرا نام داشت که در سال ۱۳۷۷ (۱۹۹۸) انجام شد. دلیل اصلی بحران‌ها بین سال‌های ۱۳۷۶ تا ۱۳۷۷ (۱۹۹۷ تا ۱۹۹۸) که موجب بمباران شدید عراق از سوی انگلیس و آمریکا در [[۲۵ آذر تا ۲۸ آذر ۱۳۷۷ (۱۹۹۸) گشت، در اختیار داشتن سلاح‌های غیرقانونی توسط عراق اعلام شد. دو سال پس از فعالیت‌های مداوم، جنگنده‌های آمریکایی و انگلیسی در بهمن ماه سال ۱۳۸۰ (۲۰۰۱) با شدت بیشتری به پایگاه‌های نزدیک بغداد حمله کردند.

پس از جنگ، حمایت از صدام بین حامیان تکریتی وی، اعضای خانواده و دیگر پشتیبانان او تقسیم گشت. آنها مشارکت زیادی در فعالیت‌های سرکوبگرانه و مستبدانهٔ دولت داشتند. سرکوب مخالفان داخلی به شدت افزایش پیدا کرد و پسران صدام، عدی حسین و قصی حسین به شدت نیرومند گشته و موجی از ترورهای پنهان را به وجود آوردند. این دو به احتمال زیاد عوامل مؤثر در فرار دامادهای صدام (حسین کامل و صدام کامل) به اردن در مردادماه سال ۱۳۷۴ (۱۹۹۵) بودند. دامادهای صدام که جزء رده‌بالاترین نظامیان ارتش عراق به حساب می‌آمدند، پس از بازگشت به عراق در بهمن ماه همان سال (فوریهٔ سال بعد) کشته شدند.

همکاری عراق با بازرسان سازمان ملل در طول دههٔ ۹۰ میلادی متناوب بود. دسترسی بازرسان به پایگاه‌های مورد نظر نهایتاً در سال ۱۹۹۸ م. قطع شد. این طور گفته می‌شود که عراق در حال بازی دادن قدرت‌های غربی و دیگر کشورهای عرب بود و می‌خواست این طور نشان بدهد که مقادیر زیادی مواد ممنوعه در اختیار دارد که با استفاده از آنها می‌تواند به دوران اقتدار خویش بازگردد.

کشورهای شرکت کننده

مدال ملی کهنه سربازان خلیج فارس متعلق به ارتش ایالات متحده آمریکا
نیروهای نظامی عربستان سعودی در شهر کویت، ۱۹۹۱




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 20 تیر 1393
جنگ خلیج فارس
Kuwait burn oilfield.png
در طول جنگ بسیاری از چاه‌های نفت کویت به آتش کشیده شد
زمان ۲ اوت ۱۹۹۰-۲۸ فوریه ۱۹۹۱
مکان خلیج فارس
نتیجه آزادی کویت

تخریب بخش قابل توجهی از ماشین جنگی حکومت بعث عراق

علت جنگ تهاجم عراق به کویت
جنگندگان

Flag of the United States.svgایالات متحده آمریکا
Flag of Saudi Arabia.svg
عربستان سعودی
Flag of France.svg
فرانسه
Flag of the United Kingdom.svg
بریتانیا
Flag of Egypt.svg
مصر
Flag of Qatar.svg
قطر
Flag of Syria.svg
سوریه
فرماندهان

Flag of the United States.svgنورمن شوارتسکوف
Flag of Saudi Arabia.svg
خالد بن سلطان
تلفات
بین ۲۰٬۰۰۰ تا ۲۰۰٬۰۰۰ کشته
تعداد نامشخصی مجروح
۶۳٬۰۰۰ اسیر
۲۴۰ کشته
۷۷۶ مجروح
۳۰ اسیر

پایان جنگ ایران و عراق هم‌زمان با بروز تشنّج عراق و کویت بود. ارتش عراق در زمان حکومت صدام حسین و حزب بعث عراق در تاریخ ۱۱ مرداد ۱۳۶۹ (۱۹۹۰ م.) به کویت حمله و این کشور را اشغال کرد. عراق با این حمله باعث بروز بحرانی بین‌المللی گردید و اخطار شورای امنیت را نپذیرفت. آمریکا در سال ۱۳۶۹ (۱۹۹۱) با ائتلافی از کشورهای دیگر به کویت و سپس به عراق حمله کرد و ارتش عراق را از کویت بیرون راند.

دلیل حملهٔ عراق به کویت مشکل بدهی ۳۰ میلیارد دلاری عراق به کویت و تلاش عراق برای بازسازی اقتصاد عراق بود که در جنگ ایران و عراق نابود شده بود. عراق معتقد بود چون جنگ ایران و عراق به سود کشورهای عرب حوزه خلیج فارس بوده‌است، دولت‌های عربی باید بدهی ۳۰ میلیارد دلاری عراق را ببخشند. کویت زیر بار نرفت و تشنج با کویت بروز کرد.

از جنگ خلیج فارس به عنوان جنگ اول خلیج فارس و یا در بعضی منابع جنگ دوم خلیج فارس نیز یاد می‌شود. از عملیات حمله آمریکا به عراق در سال ۱۳۶۹ خورشیدی (۱۹۹۱ میلادی) به عنوان طوفان صحرا یاد می‌شود.

این نبرد بنا بر گفته دانشنامه جنگ و صلح بزرگترین نبرد قرن بیستم پس از جنگ جهانی دوم از لحاظ تعداد تجهیزات و متحدان است.

پیشینه

نوشتار اصلی: حزب بعث عراق


حزب بعث عراق
زمانی قدرت را به دست گرفت که عراق در میان بحران‌های عمیقی غرق شده بود. عراق بسیار پیش تر از قدرت گیری حزب بعث، بین گروه‌های اجتماعی، قومی، مذهبی و اقتصادی‌اجتماعی تقسیم شده بود. سنی دربرابر شیعه، عرب علیه کرد، رئیس قبیله در مقابل بازرگان شهری و کوچ‌نشین ضد روستایی. ثبات قدرت در کشوری که توسط چنددستگی‌ها و درگیری‌های سیاسی به هم ریخته بود، نیازمند پیشبرد استانداردهای زندگی بود. حزب بعث، نوسازی اقتصاد عراق را به همراه تشکیل یک دستگاه امنیتی قدرتمند برای جلوگیری از بروز کودتا در ساختار قدرت و جلوگیری از شورش‌های مردمی پیگیری کرد. حزب بعث به دقت روی برنامه‌های توسعه و رفاه اجتماعی نظارت می‌کرد.

نوشتار اصلی: انقلاب ایران


در سال ۱۳۵۷ حکومت محمد رضا شاه پهلوی در ایران با انقلاب ایران منقرض شد و نظام جمهوری اسلامی به رهبری سید روح اله موسوی خمینی بر سر کار آمد. پس از انقلاب ایران کشمکش‌های مرزی بین ایران و عراق به مدت ده ماه در مورد تسلط بر اروندرود که دو کشور را از هم جدا می‌سازد بالا گرفت.

نوشتار اصلی: جنگ ایران و عراق


عراق
در تاریخ ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ به ایران حمله کرد و وارد استان نفت خیز خوزستان شد. صدام حسین، خرمشهر را استان تازه عراق نامید. صدام حسین برای دریافت کمک‌های نقدی و سیاسی به دیگر کشورهای عرب روی آورد. او با موفقیت توانست حمایت رونالد ریگان رئیس جمهور آمریکا را به دست آورد.

جنگ خونین هشت ساله به بن بست رسیده بود. ایران، قطنامهٔ ۵۹۸ شورای امنیت را پذیرفت. در این جنگ تقریباً یک میلیون و هفتصد هزار نفر از هر دو طرف جان خود را از دست دادند. اقتصاد هر دو کشور که پیش از این سالم و رو به رشد بود، نابود شد.

عراق در حدود ۷۵ میلیارد دلار بدهی جنگی به بار آورد. استقراض از آمریکا باعث شد که عراق تبدیل به کشوری بدهکار شود. این وضعیت برای صدام حسین که به دنبال ملی‌گرایی عربی بود شرم‌آور به نظر می‌رسید.

عراق در طول جنگ با ایران در دههٔ هشتاد میلادی مبالغ بسیار زیادی را از دیگر کشورهای عربی قرض گرفته بود. اکنون که صدام حسین با هزینه‌های گزاف ساخت دوبارهٔ زیربنای عراق روبه‌رو بود با ناامیدی به دنبال پول می‌گشت، این بار برای ساخت زیربنای عراق پس از جنگ.

علل حمله عراق به کویت

بخشی از یک نقشه دولت عثمانی در اوایل قرن بیستم که کویت در آن جزئی از ولایت بصره‌است.
نقشه‌ای اروپایی از سال ۱۷۳۰ که کویت در آن خارج از مرزهای دولت عثمانی است.

پایان جنگ ایران و عراق مقارن با بروز کشمکش با همسایهٔ ثروتمندی به نام کویت بود. صدام حسین بر این باور بود که جنگ او با ایران باعث شده‌است که کویت از حملهٔ قریب‌الوقوع ایرانیان در امان باشد. او همچنین معتقد بود چون جنگ او با ایران به سود کشورهای حوزهٔ خلیج فارس بوده‌است، دول عربی باید بخشی از بدهی عراق را ببخشند. صدام حسین با اصرار از کویت خواست که بدهی ۳۰ میلیارد دلاری عراق را که برای جنگ با ایران گرفته شده بود ببخشد، ولی کویتی‌ها زیر بار نرفتند.

صدام که در پی جمع‌آوری پول برای ساخت مجدد عراق بود، به کشورهای صادرکنندهٔ نفت فشار آورد تا کمی از تولید خود بکاهند تا قیمت نفت بالاتر رود. کویت از کاهش تولید نفت سر باز زد. این کشور همچنین پیشگام کشورهای مخالف کاهش تولید نفت در اوپک شد. کویت مقادیر زیادی نفت استخراج می‌کرد تا بهای نفت را پایین نگه دارد، در حالی که عراق برای بازپرداخت بدهی‌های خود نیاز به فروش نفت به قیمت بالا داشت.

در همین زمان بود که صدام مخالفت خود با خطوط مرزی عراق-کویت (که در اصل توسط استعمارگران پادشاهی بریتانیا در سال ۱۳۰۱ تعیین شده بودند) را نشان داد. دلیل او این بود که این وضعیت باعث جدایی عراق از دریا می‌شود. یکی از اندک مقولاتی که باعث وحدت در کشوری می‌شد که مملو از تقسیمات اجتماعی، قومی، مذهبی و اقتصادی‌اجتماعی بود، در مرحلهٔ اول، باور بر این نکته بود که کشور کویت هیچ حقی برای موجودیت هم ندارد. ملی‌گرایان عراقی دست‌کم به مدت نیم قرن بر این نکته پافشاری می‌کردند که کویت از دیرباز بخش لاینفک عراق بوده و تنها زمانی موجودیت مستقلی پیدا کرده که امپریالیست‌های بریتانیایی اراده کرده‌اند. آخرین اختلافات عراق و کویت در دهه ۱۹۷۰ و قبل از جنگ ایران و عراق مربوط به جزیره بوبیان بوده‌است. صدام در سفر خود به ایران پس از قرارداد ۱۹۷۵ طی مصاحبه‌ای گفته بود زمانی به کویت سفر خواهد کرد که موضوع جزیره بوبیان حل شود. صدام باور داشت که بوبیان متعلق به عراق است اما حاضر است آن را از کویت اجاره کند. در تمام نقشه‌های عراق تا قبل از جنگ ایران و عراق بوبیان جزیی از عراق ترسیم شده‌است. اسناد نام خلیج فارس، میراثی کهن و جاودان بحث خفایا الحرب از اسناد بریتانیا سفر صدام به تهران.

ذخایر نفتی کویت نیز خود باعث افزایش تنش در منطقه بود. این ذخایر تقریباً با ذخایر نفت عراق برابر بودند (در حالی که جمعیت کویت تنها ۲ میلیون و جمعیت عراق ۲۵ میلیون نفر بود). عراق و کویت روی هم ۲۰ درصد ذخایر شناخته‌شدهٔ نفت جهان را دارا بودند؛ تنها برای مقایسه ذکر می‌شود که عربستان سعودی دارای ۲۵ درصد ذخایر جهانی نفت است.

کمی بعد پادشاهی کویت با حفر چاه‌هایی که عراق فکر می‌کرد داخل منطقهٔ مرزی مورد مشاجرهٔ دو کشور است، باعث خشم صدام شد. صدام در زمانی که عراق هنوز جزو کشورهای منفور به حساب نمی‌آمد به آمریکا شکایت کرد. هر چند که بحران اقتصادی عراق به مدت چندین سال بود که ادامه داشت ولی صدام می‌خواست به‌وسیلهٔ پول نفت به آن پایان دهد. او هنوز ارتش با تجربه و تا بن دندان مسلح خود را داشت و گهگاه از آن برای تأثیرگذاری روی روابط منطقه‌ای استفاده می‌کرد. صدام چندی بعد دستور حرکت نیروهایش به مرز کویت را داد.

در حالی که روابط عراق و کویت روز به روز به وخامت می‌گرایید، صدام اخباری مبنی بر تهدیدات آمریکا دربارهٔ پاسخگویی نظامی به عراق دریافت می‌کرد. واشنگتون تقریباً یک دهه بود که سیاست گسترش ارتباطات خود با عراق را در پیش گرفته بود. حکومت ریگان در طول جنگ دههٔ هشتاد عراق با ایران مبلغی در حدود ۴۰ میلیارد دلار به عراق کمک کرده بود که تقریباً همهٔ آن به صورت اعتباری بود. همچنین دولت آمریکا میلیاردها دلار به صدام باج داده بود تا او با شوروی طرح دوستی نریزد.

صدام در تاریخ ۲۵ ژوئیه ۱۹۹۰ م. طی یک ملاقات اضطراری با آوریل گلاسپی، سفیر آمریکا در عراق تمایل خود به ادامهٔ گفتگوها را ابراز داشت. دولت آمریکا می‌خواست در این بین نقش میانجی را بازی کند. با همین هدف بود که جرج بوش و جیمز بیکر اظهار داشتند که نمی‌خواهند در این میان از زور استفاده شود و همچنین آنها نسبت به اختلافات مرزی عراق و کویت بی‌طرف می‌مانند و خود را وارد ماجرا نخواهند کرد. کمی بعد مذاکرات سران عراق و کویت به شکست انجامید. سپس صدام فرمان پیش‌روی نیروهای خود به داخل خاک کویت را داد.

هر چند که اطلاعات دست اولی پیرامون انگیزهٔ صدام از حمله به کویت در دست نیست، ولی با در نظر گرفتن دیدگاه صدام پیش از جنگ و علامت‌های واشنگتون، می‌توان حدس زد که دلیل اصلی حمله به کویت مشکل بدهی‌های بعد از جنگ عراق و تلاش‌های بیهودهٔ صدام برای بازسازی زیربنایی، احیای اقتصاد نابود شده و تثبیت موقعیت سیاسی عراق بود.

اشغال کویت

از چپ: کالین پاول رئیس ستاد مشترک، نورمن شوارتسکف (فرمانده نیروهای آمریکایی در جنگ) و پال ولفوویتز معاون وزیر دفاع در کنفرانسی در جریان جنگ.

صدام در تاریخ ۱۱ مرداد ۱۳۶۹ (۱۹۹۰) به کویت حمله کرده و خاک آن را به عراق ضمیمه کرد و با این کار خود باعث بروز بحران‌های بین‌المللی گشت. اشغال کویت به معنای آن بود که صدام با احتساب ذخایر نفتی عراق دارای ۲۰ درصد ذخایر نفت جهان شده بود.

آمریکا در بهمن‌ماه سال ۱۳۶۹ (۱۹۹۱) با ائتلافی از نیروهای سازمان ملل متحد به کویت یورش برده و نیروهای عراقی را از این کشور بیرون راند.

جورج هربرت واکر بوش، رئیس‌جمهور آمریکا در روزهای نخست با احتیاط رفتار کرد. کویت قبل از اشغال، از سویی یکی از دشمنان سرسخت اسرائیل بود و جزو کشورهای سلطنتی حوزهٔ خلیج فارس به شمار می‌رفت که با شوروی روابط دوستانه داشت. از سوی دیگر سیاست‌گذاران خارجی، کارشناسان خاورمیانه و منتقدان نظامی واشنگتن و کارخانه‌هایی که سرمایه‌گذاری‌های سنگینی در منطقه کرده بودند، نگرانی‌های زیادی در مورد ثبات منطقه داشتند. این حمله باعث ترس از این شد که بهای نفت جهانی و در نتیجه اقتصاد جهانی در خطر قرار گیرد؛ کویت تقریباً ده درصد کل ذخایر نفت خام را در اختیار داشت. به احتمال زیاد، هنگامی که مارگارت تاچر نخست‌وزیر سرسخت بریتانیا که از دوستان وفادار آمریکا در دورهٔ ریگان-بوش به شمار می‌رفت به آمریکا رفته بود، بوش را به این کار راضی کرد. بریتانیا نسبت به آمریکا روابط تاریخی بیشتری با کویت داشت. این روابط به سال‌های استعمار کویت از سوی بریتانیا بر می‌گشت. این کشور همچنین سود زیادی از بابت سرمایه‌گذاری‌های خود در کویت برداشت می‌کرد.

همکاری بین ایالات متحده و شوروی باعث شد تا موضوع به شورای امنیت سازمان ملل فرستاده شود. این شورا تصمیم گرفت که اگر صدام نیروهای خود را طبق برنامه زمان‌بندی‌شده از کویت خارج نکند، اجازهٔ استفاده از زور علیه این کشور را خواهد داد. سیاست‌مداران آمریکایی از این می‌ترسیدند که عراق قصد حمله تلافی‌جویانه به کشور نفت‌خیز عربستان سعودی که از دههٔ چهل میلادی از دوستان نزدیک آمریکا به شمار می‌رفت و مخالف اشغال کویت بود را داشته باشد. پس از آن بود که آمریکا و گروهی از کشورهای متحد دیگر که از کشورهای مختلفی نظیر مصر، سوریه و چکوسلواکی تشکیل شده بودند، دسته‌های بزرگی از نیروهای خود را به مرز عربستان و کویت و عراق فرستادند تا ارتش عراق را که در آن زمان بزرگ‌ترین ارتش خاورمیانه بود دور بزنند.

هنگامی که گفتگوها و تهدیدهای پس از جنگ هنوز در جریان بود، صدام رویکرد دوباره به قضیهٔ فلسطین کرده واعلام کرد که اگر اسرائیل از نوار غربی رود اردن، بلندی‌های جولان و نوار غزه عقب‌نشینی کند او نیز از کویت باز پس می‌نشیند. این پیشنهادِ صدام باعث بروز شکاف بین کشورهای عرب شد و آمریکا و کشورهای عرب غربی را در مقابل فلسطینی‌ها قرار داد. ائتلاف ضداشغال در پایان، هرگونه ارتباطی بین موضوع فلسطین و کویت را رد کرد.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 20 تیر 1393
بلایی كه معماران جنگ بر سر ‌عراق آوردند!








تروریست‌های تکفیری بعثی اکنون كنترل بخشی از عراق را در اختیار دارند، اما حقیقت این‌ است كه عراق از زمان یورش غیرقانونی آمریكا و متحدانش به این كشور در آشفتگی به سر می‌برده است.
باشگاه خبرنگاران، در این باره می نویسد: عراق آشفته است، داعش كنترل بخشی از عراق را در اختیار دارد، اما حقیقت این‌ است كه عراق از زمان یورش غیرقانونی آمریكا و متحدانش به این كشور در آشفتگی به سر می برده است.
از سال ٢٠٠٨ میلادی تاكنون، سال ٢٠١٣ خونبارترین دوران عراق بوده است، اما توجه سیاستمداران و جنگ طلبان  در غرب به این مسئله جلب نشد.
عراق پس از جنگ به كم خبرترین نمونه دوران مدرن تبدیل شده بود. مردمی كه در سال های ٢٠٠٢ و ٢٠٠٣ میلادی نمی توانستند برای لحظه ای از گفتگو راجع به عراق و ابراز نگرانی درباره مردم این كشور غافل شوند، ناگهان به طرز عجیبی سكوت اختیار كرده بودند. در عوض آنها انرژی خود را وقف تبلیغات برای یورش به یكی دیگر از كشورهای خاورمیانه كرده بودند، این بار سوریه.
حالا بار دیگر عراق به تیتر اخبار جهان بازگشته است، این بار با ندای یورش به داعش، و خوب است كه گفته های معماران جنگ عراق و هوادارانشان  پیش و پس از یورش را درباره تهدیدی به نام صدام و اینكه چگونه سرنگونی یك دیكتاتور می تواند به جنگ به اصطلاح علیه ترور و برقراری صلح و امنیت در منطقه كمك كند، به خاطر آوریم.
آیا ما واقعا قصد داریم نصیحت های این افراد را درباره اقدامی كه باید در حال حاضر در مورد عراق صورت پذیرد را جدی بگیریم؟ از نظر یك میلیون نفری كه از زمان یورش تاكنون كشته شده اند و همان‌طور كه منتقدان در آن زمان پیش بینی می كردند، جنگ به یك آشوب بزرگ منجر شد و ناامنی را برای این كشور به بار آورد:
ریچارد پرل، رئیس هیئت سیاست دفاعی آمریكا، اواسط اكتبر ٢٠٠١:  احتمالا صدام خطرناك ترین فرد در جهان امروز است.
خبرنگار: وی قادر به چه كارهایی است؟
ریچارد پرل: او قادر به انجام هر كاری هست. قادر به استفاده از سلاح كشتار جمعی علیه ایالات متحد آمریكا، قادر به راه اندازی یك نمایش نظامی تونی بلر، نخست وزیر وقت بریتانیا، هفتم سپتامبر ٢٠٠٢:  تهدید واقعا جدی است و این تهدید نه تنها متوجه آمریكا و جامعه جهانی كه بریتانیا را نیز هدف گرفته است.
بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر رژیم صهیونیستی، دوازدهم سپتامبر ٢٠٠٢: تمام نشانه هایی كه داریم حاكی از آن است كه صدام همه تلاشش را به استقرار سلاح كشتار جمعی از جمله سلاح اتمی معطوف كرده است.
تونی بلر، در مقدمه پرونده خطرناك: سلاح های كشتار جمعی عراق، ارزیابی دولت بریتانیا، بیست و چهارم سپتامبر ٢٠٠٢:
اسناد فاش ساخته اند كه برنامه ریزی نظامی صدام اجازه می دهد كه برخی از سلاح های كشتار جمعی این كشور در ظرف ٤٥ دقیقه پس از صدور فرمان آماده خواهند شد.
ایان دانكن اسمیث، رهبر حزب محافظه كار بریتانیا، بیست و چهارم سپتامبر ٢٠٠٢: اسنادی كه توسط دولت تهیه شده به وضوح نشان می دهد كه عراق همچنان به دنبال برنامه سلاح های كشتار جمعی است...پرونده دولت تایید می كند كه در تولید سلاح های بیولوژیكی به خودكفایی رسیده و ارتش عراق آماده راه اندازی سلاح های بیولوژیكی و شیمیایی در ظرف ٤٥ دقیقه است.
جرج دبلیو بوش، رئیس جمهور وقت آمریكا، بیست و هشتم ژانویه ٢٠٠٣: دیكتاتور در حال خلع سلاح نیست، وی جهان را فریب می دهد.
اندرو رابرتس، مورخ نومحافظه كار بریتانیایی، فوریه ٢٠٠٣: چرچیل در سال ١٩٤٠ مورد ستایش مردم قرار گرفت، برای تونی بلر اما این اتفاق هنگامی خواهد افتاد كه با موفقیت عراق را مورد تهاجم قرار داده و
سلاح های كشتار جمعی كه توسط پیروان صدام پنهان شده را بیابد.
دونالد رامسفلد، وزیر دفاع وقت آمریكا، كنفرانس خبری، دوازدهم مارس ٢٠٠٣: صدام ادعا می كند كه دارای هیچ سلاح شیمیایی یا بیولوژیكی نیست، در حالی‌كه ما می دانیم وی سرگرم انتقال این  سلاح ها به
مخفیگاه هایی است كه مكانش هر ١٢ تا ٢٤ ساعت تغییر می كند.
تونی بلر، مجلس عوام بریتانیا، هجدهم مارس ٢٠٠٣:  این روزها علی‌رغم سابقه تاریخی صدام و اطلاعات به‌دست آمده به طور جدی از ما خواسته می شود باور كنیم كه این رژیم تصمیم به نابودی سلاح های كشتار جمعی خود گرفته است. من می گویم كه اینها به وضوح ادعاهایی پوچ هستند. بیل كلینتون رئیس جمهوری سابق آمریكا در مقاله ای با عنوان به قضاوت بلر اعتماد كنید، هجدهم مارس ٢٠٠٣:
اگر ما عراق را با سلاح های بیولوژیكی و شیمیایی اش به حال خود بگذاریم، این خطر وجود دارد كه این سلاح ها به دست افرادی بیفتد كه با آنها جان عده زیادی را به خطر اندازند، بسیار بیشتر از نفراتی كه در جریان سرنگونی صدام از دست خواهیم داد.
ویلیام كریستول، كارشناس نومحافظه كار، سرپرست پروژه قرن جدید آمریكایی و سردبیر هفته نامه استاندارد، در برنامه پانورامای
بی بی سی، مه ٢٠٠٣:صدام حسین آنجاست، او دیكتاتور است و
سلاح های كشتار جمعی در اختیار دارد. آیا قرار است بنشینیم و دست روی دست بگذاریم؟
 آشکار شدن بهانه سلاح جمعی
اما هنگامی‌كه سلاح های كشتار جمعی یافت نشد...
دونالد رامسفلد، وزیر دفاع وقت آمریكا، سی ام مارس ٢٠٠٣:
خبرنگار: كنجكاوم بدانم كه نیروهای ائتلاف و ارتش ایالات متحد چه میزان بر عراق تسلط دارند و اینكه آیا آنها سلاح كشتار جمعی یافته اند؟
رامسفلد: البته...ما می دانیم این سلاح ها كجا قرار دارند؟ آنها در منطقه ای در اطراف شرق، غرب، جنوب و شمال تكریت و بغداد پنهان شده است.
تونی بلر، بیست و هشتم آوریل ٢٠٠٣:
پیش از آنكه مردم درباره نبود سلاح های كشتار جمعی سر و صدا به راه اندازند بهتر است كمی صبور باشند. من مطمئنم كه پیدا خواهند شد. 
جورج دابلیو بوش، هفتم اكتبر ٢٠٠٢:
می دانیم كه عراق و القاعده دارای روابطی روابطی گسترده بوده اند كه به یك دهه پیش باز می گردد. ما فهمیده ایم كه عراق نحوه ساخت بمب و گارزهای سمی مرگ آور را به اعضای القاعده آموزش داده است.
روپرت مرداك، غول رسانه ای هوادار جنگ، در مصاحبه با مجله بولتن، فوریه ٢٠٠٣:
بزرگترین منفعت این جنگ برای اقتصاد جهان نفت با قیمت بشكه ای ٢٠ دلار خواهد بود. این بسیار مهمتر از هرگونه كاهش مالیات در هر كشوری به حساب می آید.
 هیتلر جدید
بروس اندرسون، گزارشگر هوادار جنگ، ژوییه ٢٠٠٢:
صدام، بیسمارك نیست. او بیشتر به هیتلر می ماند. زمانی پایان هیتلر فرا رسید وی به در رویای استفاده از سلاح های مرگبار بود. صدام پا را از این نیز فراتر گذاشته است. او دارای تسلیحات بیولوژیكی از قبیل بوتولینوم و سیاه زخم است. او هنوز سامانه موشكی مناسب برای
حمله های بیولوژیكی را در اختیار ندارد، اما یك فرد انتحاری به همراه یك چمدان قادر است فاجعه ای به بار آورد.
تونی بلر، ٢٨ فوریه ٢٠٠٣:
اكثریت مردم معقول می گفتند كه نیازی به مواجهه با هیتلر نیست و آنهایی كه خواستار برخورد با وی بودند را جنگ طلب می خواندند.
  سیادت گرایی
ویلیام شاوكراس، وال استریت ژورنال، دهم آوریل ٢٠٠٣ درباره سرنگونی مجسمه صدام: چه رویداد شكوهمند، بی نظیر و احساس برانگیزی، اسطوره روز پیروزی بزرگ، سقوط زندان باستیل و فرو ریختن دیوار برلین را در ذهن انسان تداعی می كند.
آن اروپایی های رندی كه جرج بوش و ایده اش، كه آینده ای بهتر برای مردم عراق بود، را به تمسخر می گرفتند باید افكار خود را مرور كنند. خدا را شكر كه تونی بلر و دیگر رهبران اروپایی از این ایده
 حمایت كردند.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 20 تیر 1393

جنایات آمریكا در افغانستان به روایت تصاویر


جرج بو ش جلاد قرن 21


سربازان كفر درافغانستان


 
جرج بوش در لباس پاپ



این وزیر خارجه كفر است كه لب هایش را به خون مردم افغان زینت داده است





هواپیما های بدون سر نشین آمریكا درافغانستان


 ویرانی خانه های مردم بی پناه افغانستان




به چه دلیل كشته شدی ای طفل معصوم


این هارا مدافعان حقوقبشر آمریكا به خواب مرگ فرستاده اند .

 اینها گرگان آمریكا هستند كه به سراغ مردم مظلوم افغان آمده اند


ای مادر زاری بكن كه دیوسیاه از آن طرف كره زمین (آمریكا) برایت سوغات نابودی آورده است

آنها كه مدافع حقوق بشرند
























این جلادان آمریكا و اروپا آمده اند تا حریم خانه های مردم افغان را در هم شكنند .










نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 19 تیر 1393



افغانستان، قربانی سیاست‌های ناسنجیده


TV LOOKOUT

افغانستان، قربانی سیاست‌های ناسنجیده در ادامه‌ی مقاله‌ی «شکست صلح و پیروزی ترانه‌های حماسی طالبان»

یازده سپتامبر حادثه‌ی که باعث حمله‌ی آمریکا به افغانستان شد. حادثه‌ی که در آن هیچ فردی از افغانستان و هیچ فردی از گروه طالبان شرکت نداشتند. این حادثه ۳۰۰۰ آمریکایی را قربانی گرفت. دولت بوش در آن زمان دیوانه‌وار، و وحشیانه و بدون تفکر و سنجش پیامد های جنگ، از جامعه‌ی جهانی خواست در جنگ علیه تروریسم با آمریکا همگام شوند. بوش در سخنرانی ۱۲ سپتامبر ۲۰۰۱،  در کانگرس ایالات متحده آمریکا «حمله بریکی را حمله بر همه خواند» و از رهبران جهان خواست «یا طرف آمریکا را بگیرند و یا طرف تروریسم را.» در آن زمان دنیا از انفجارهای نیویارک شوکه شده بود و هرآنچه بوش درخواست کرد همه آنرا بدون پیامدهای ناگوار بعدی، پذیرفتند و نیروهای ناتو به فرماندهی آمریکا ظاهراً «لانه های تروریستی در افغانستان» را آماج قرار دادند.

ملا عبدالسلام ضعیف، سفیر طالبان در پاکستان، یک روز بعد از حملات یازده سپتامبر در اسلام آباد کنفرانس خبری دایر کرد و در آن کنفرانس از ایالات متحده‌ آمریکا خواست با طالبان وارد مذاکره شود. ضعیف همچنان نامه های متواتر به کانگرس و دولت بوش فرستاد و به آنها خبرداد که «طالبان هیچ‌گونه نقشی در حملات یازده سپتامبر ندارند.» از این اظهارات چنین برداشت می‌شود که طالبان آله‌ی دست سرمایه داران عرب قرار گرفته بودند و ازآنچه شبکه‌ی القاعده در افغانستان انجام می‌داد، طالبان یا بی‌خبر بودند و یا اظهار بی‌خبری می‌کردند. در خبرنامه‌ی که از سوی الجزیره به تاریخ ۲۰ می ۲۰۱۳ پخش گردید، سران سی‌آی‌ای به صراحت گفتند، «سی‌آی‌ای می‌دانست طالبان ناخودآگاه به اسامه و القاعده پناه داده‌است و طالبان هیچ‌گونه اطلاعاتی در مورد یازده سپتامبر ندارند.» اما دولت بوش گزارش های سری سی‌آی‌ای را نادیده گرفته و طالبان را جز القاعده عنوان کرد.

آمریکا، این فرزندجدید تاریخ، طالبان را نادیده گرفته و دان رامسفلد وزیر دفاع بوش «تروریست‌ها و آنهایی‌که به تروریست‌ها پناه داده‌اند را یکسان خواند.» بوش نیز طالبان را بارها «تروریست» خطاب کرد. درآن مقطع آمریکایی‌ها درپی انتقام جویی دیوانه شده بودند و بوش در سخنرانی‌اش در کانگرس گفت که «ملت آمریکا تصمیم گرفته و این تصمیم هیچ نوع تفاهم را نمی‌پذیرد»، کولین پاول درتماس تیلفونی به پرویز مشرف رییس جمهور پاکستان، کشوری که در حل بحران‌های افغانستان نقش کلیدی داشته است، گفته بود که «یاطرف آمریکا را بگیرد ویا طرف القاعده را در غیر صورت شهرهای پاکستان نیز از بمباردمان آمریکا درامان نخواهند ماند.» و بدین‌گونه دولت بوش راه هرگونه مذاکره و مفاهمه و مصالحه را برروی همه بست و از پاسخ دادن به هرنوع پرسشی در خصوص آینده‌ی مردم افغانستان خود داری کرد.

امروزه پرسش‌های چون: آیا جنگ یگانه راه حل موضوع بود؟ چه تعداد سرباز و مردم بیگناه افغانستان قربانی خواهند شد آیا پیامد آنرا مطالعه کرده بودند؟ چه تعداد نیروهای بین‌المللی قربانی این نبرد خواهند بود آیا در این زمینه فکر کرده‌ بودند؟ و پرسش های دیگری از این قبیل همه جان مایه‌ی تازه می‌گیرند. زیرا آمریکا افغانستان را بدون «اعلام پیروزی» رها می‌کند و جامعه‌ی جهانی به اشاره‌های شکست آمریکا و متحدانش در افغانستان لبیک می‌گویند. این جنگ ۳۰۰۰ سرباز بین‌المللی را قربانی گرفت. هزارها کودک، زن و مرد افغانستان دراین جنگ ضایع شدند. مردم افغانستان قربانی جنگی شدند که عامل جنگ اسامه‌ بن‌لادن در پاکستان کشته شد.

کمی بعد از حملات هوایی آمریکا تظاهرات های گسترده درپاکستان راه اندازی شد و ظاهراً قومی که در دوطرف دیورند ملکیت دارند، تظاهرات‌ها را رهبری می‌کردند. آنها درضمن تظاهرات گفتند که «افغانستان و پاکستان نباید پایگاه نظامی آمریکا باشد.» آنها اعلام داشتند، «زمانی که آمریکا چادری زنان مان را می‌خواهد از سرشان بگیرد ما آمریکا را نمی‌خواهیم.» در آن زمان اگر کسی از چادری حرف می‌زد گویا از پدیده‌ی حرف زده است که طالبان آنرا خلق کرده باشند درحالی که چنین نیست و چادری سنت چندصدساله‌ی مردم افغانستان است. آمریکا و جامعه‌ی جهانی وعده‌ی افغانستان بهتر را به مردم و جهان سپردند و اما امروزه دیده‌ می‌شود که کوچکترین تغییری در زندگی روزمره‌ی مردم افغانستان که در قریه‌ها و دوردست‌ها زندگی می‌کنند ایجاد نشده است.

درآن سوی قضیه، سی‌‌آی‌ای با امرالله صالح که در آن زمان یکی از چهره‌های شاخص جبهه شمال بود تماس تیلفونی می‌گیرد و از او می‌خواهد که جبهه‌ی شمال را آماده‌ی نبرد زمینی کند. امرالله صالح در مصاحبه‌اش با الجزیره این خبر را این‌گونه بیان می‌کند: «وقتی سی‌آی‌ای به من زنگ زد من باخودم فکر کردم، آه چه مژده‌ی! بزرگترین قدرت دنیا می‌خواهد به من بگوید که چه‌باید کرد. آیا می‌شود از این فرصت بزرگتر در زندگی انتظار داشت؟ گویا هرفرد جبهه‌ی شمال به یک سپایدرمن (مردناجی داستان‌های استوره‌یی هالیوود) مبدل گشته باشد.»

آمریکا با یک برنامه‌ی وسیع توانست جهان را در دوهفته با خودش متحد بسازد و توسط نیروهای شمال مزار در ۹ نوامبر سقوط کرد. در ۱۲ نوامبر هرات به دست جبهه‌ی شمال افتاد و در ۱۳ نوامبر طالبان کابل را بدون خشونت به قصد کندهار ترک کردند. به تاریخ ۱۹ نوامبر نیروهای جبهه‌ی شمال وارد کابل شدند. نیروهای جبهه‌ی شمال در پی انتقام جویی خون طالبان را درکاسه‌ها می‌ریختند و آنرا سر می‌کشیدند. طالبانی را که در شهروکوچه ‌وبازار دستگیر می‌کردند با شکنجه‌ی زیاد می‌کشتند و جسدهای شان را در اطراف زباله‌دانی های کابل می‌انداختند. در مناطق مختلف کابل سگ‌های ولگردی دیده می‌شد که شبانه جسد انسان را می‌خوردند و روزانه چشم‌های قرمز شان از خون انسان برق می‌ زد.

دیری نگذشته بود که آمریکا در پی برقراری نظام در افغانستان وارد عمل شد. کنفرانس بن دایر گردید و جبهه‌ی شمال خواهان ۱۸ کرسی وزارت از ۲۴ کرسی شدند. آمریکا به خواست جبهه‌ی شمال پاسخ مثبت داد و اما شرط گذاشت که کرزی به عنوان رهبر پشتو زبان رییس جمهور شود. جبهه‌ی شمال که ظاهرا‌ً تمام اشتراک کننده‌های ۳۵ نفری بن را تشکیل می‌دادند پیشنهاد آمریکا را پذیرفتند. اما سؤال در این است که چرا طالبان به عنوان یک قوه‌ی فعال و نماینده ‌ی یک قوم بزرگ در افغانستان در بن دعوت نشدند؟ مگر طالبان در آن زمان همه مرده بودند و امروز به گونه‌ ی یکباره دوباره زنده شدند.

کرزی زاده ‌ی کندهار است و طالبان از قریه‌های دوربر کرزی برخواسته و علیه نظام در جنگ هستند. کرزی از طالبان از هرشخصی دیگری شناخت کامل دارد. کرزی می‌دانست، گروهی که افغانستان را اداره می‌ کرد آنقدرهم ضعیف نیست که بدون خشونت، افغانستان، سرزمین پدری، شان را رها کنند و همین‌گونه خاموشانه در تبعید به سربرند. او تاریخ قوم پشتون را به خوبی مطالعه کرده بود. از همین رو در نخستین اقدام با ملاعمر رهبرطالبان در کندهار به صورت مخفیانه وارد مذاکره شد و از وی خواست کندهار را تسلیم کند در عوض ملاعمر می‌تواند در کندهار باقی بماند. اما دان رامسفلد وزیر دفاع بوش ملاعمر را تروریست خطاب کرد و گفت «فرقی میان ملاعمر و اسامه وجود ندارد.» درآن زمان کرزی آله‌ ی دست آمریکای‌ها که ازسوی محافظین آمریکایی احاطه شده بود چاره‌ی جز پذیرش این امر نداشت. با این حال، کرزی بارها از آمریکا خواست که طالبان را به حیث یک نیروی بالقوه در افغانستان بشناسند و با آنها مصالحه کنند. اما آمریکا همواره پیشنهاد‌های کرزی را رد کرد. معلوم می‌شود که دراین اواخر آمریکایی‌ها پتلون‌های کاوبای شان را مرطوب کرده‌اند و در این شرایط بحرانی و آنهم بدون مشوره‌ی کرزی با طالبان پشت میز مذاکره می‌نشینند. این‌ها همان طالبانی هستند که بوش در سخنرانی ۲۹ جنوری سال ۲۰۰۲ در کانگرس با تمسخر زیاد گفت: «طالبانی که می‌خواستند افغانستان را اشغال کنند حالا هرکدام شان پنجره‌ی را در گوانتانامو اشغال کرده‌اند.» اما بوش در آن زمان نمی‌دانست که به خانه‌ی زنبور دست زده است و کشتن یک طالب باعث به وجود آمدن پنج طالب دیگر در مناطق قبایلی افغانستان و پاکستان خواهد گردید. سخنرانی بوش در آن زمان مورد استقبال جهان قرار گرفت و همه پیروزی‌اش را تبریک گفتند و به سخنرانی‌اش کف زدند اما امروز که با گذشت زمان رقم طالبان ده‌ها برابرشده است و طالبان آمریکا و جامعه‌ی جهانی را به زانو درآورده‌آند، جهان به شکست آمریکا کف می ‌زند.

در اکتبر ۲۰۰۴ حامد کرزی در نخستین انتخابات تاریخ افغانستان به حیث رییس جمهور و کریم خلیلی معاون و محمد قسیم فهیم به حیث وزیر دفاع انتخاب شدند. کابینه میان احزاب مختلف تقسیم شد. این امر درحقیقت به یک نوع مسابقه ای دزدی، اختلاس و رشوت میان رهبران مجاهدین و گروه های غیرطالبانیسم در افغانستان مبدل گشت. نخستین پارلمان افغانستان در واقع پارلمانی نمونه‌ی خودش در دنیا بود، مافیای مواد مخدر، رهبران جهادی، رهبران کمونیست، چپ و راست و مردمان خوب و بد همه گرد هم آمدند و افغانستان را به میدان رقابت ویژه‌ی مافیایی و فساد تبدیل کردند. کابل در تاریخ خودش، و جنگ افغانستان در تاریخ جهان، شاهد بزرگترین کمک جهانی بود. ملیاردها دالر از سراسر جهان در همین شهر سرازیر شد و اما همه به غارت رفتند و هیچ نوع تغییری در زندگی روزمره مردم افغانستان ایجاد نکرد. ساختمان‌های مجلل و پرزرق ‌وبرق در کابل از پول تفنگ، تریاک و ترور اعمار و به این ترتریب  در سال ۲۰۰۶ افغانستان عنوان فاسد ترین کشور جهان را از آن خود کرد.

فساد، مافیایی شدن قدرت، افزایش کشت کوکنار و معتادین مواد مخدر و غفلت جامعه جهانی راه را برای طالبان یکبار دیگر هموار ساخت. طالبان که خودشان را فرزندان اصیل افغانستان عنوان می‌کنند و همواره‌ از اشغال افغانستان توسط ابرقدرت آمریکا حرف می ‌زنند در پی انتقام خون هزارها پشتون بی‌گناه تیغ از نیام بیرون کشیدند و از میان قوم شان در کویته، پشاور و کندهار و مناطق وزیرستان شمالی و جنوبی برخاستند. طالبان در میان سال های ۲۰۰۴ و ۴۰۰۷ در مناطق مختلف افغانستان به حملات شان دوباره آغاز کردند. در آن زمان گفته می‌شد که بقایای طالبان این حملات را انجام می ‌دهند اما بی خبر از این که آنها بقایا نبودند بلکه خود کوله بار آتش بر سر مردم غریب و بی دفاع افغانستان بودند. درست مثل سالهای ۱۹۸۴ تا ۱۹۸۹ میلادی خط ۲۰۷۰۰ کیلومتری دیورند هیچ گونه مانعی برای طالبان ایجاد نمی‌کرد. زیرا در هردو سوی مرز یک قوم زندگی می ‌کند و همین قوم فرزندان راستین شان را در راه دفاع از افغانستان به تمام معنی حمایت مالی و جانی می‌کند. به باور کارشناسان ارشد بین‌المللی، اگر قدرت نظامی تمام دنیا هم گردهم آید، نمی ‌تواند این خط را بسته کند و به طرز تفکر طالبانیسم در این مناطق تغییری ایجاد نماید. مگر می‌شود با عقاید مردم بازی کرد؟ مگر می‌شود کسی را گفت آنچه را من می خواهم تو هم همان را بخواه؟ مگر خواست انسان می‌شود جبری و تحمیلی باشد؟ همه درآن مناطق بدین باوراند که طالبان نبرد آزادی را می‌جنگند و از همین رو آنها را حمایت می‌کنند. مگر ما فراموش می‌ کنیم که سکندر به مادرش گفته بود، «هر مرد این سرزمین در خورخود یک سکندر است؟»

۱۹۰ سرباز آمریکایی در ۲۰۰۶ و ۲۳۰ سرباز در ۲۰۰۷ کشته شدند. در فبروری ۲۰۰۷ بوش یکبار دیگر از هم پیمان‌های جهانی‌اش خواست که با آمریکا در جنگ علیه تروریسم ایستادگی کنند. نیکولاس سرکوزی که در آن زمان تازه رییس جمهور فراسنه شده بود در نخستین سخنرانی‌اش گفت، «به هیچ عنوانی برگشت طالبان در افغانستان پذیرفتنی نیست.» در مصاحبه ‌ی تلویزیونی‌اش سرکوزی از زبان بوش حرف می‌زد و می‌گفت: «ما نمی‌توانیم بازگشت آدم های قرون وسطایی را در کابل بپذیریم. آیا ما بگذاریم طالبان زنان را دوباره زیر چادری مخفی کنند؟ آیا ما بگذاریم القاعده اعلام پیروزی کند؟» در ماه اگست ۲۰۰۸ یک‌هزار نیروی تازه نفس فرانسوی در مناطق سروبی و تکاب جابجا شدند به زودی همین نیروها بزرگترین قربانی فرسانه را بعد از جنگ جهانی دوم شاهد بودند. در کمین طالبان در منطقه‌ی شمال سروبی ده سرباز فرانسوی کشته و ۲۱ تن دیگر زخمی شدند.

در سال های ۲۰۰۹ و ۲۰۱۱ اوباما به قدرت رسید و او به ملت آمریکا وعده سپرده بود که جنگ را در عراق و افغانستان خاتمه می‌بخشد. از همین رو مک کرستال جنرالی که رهبری جنگ را در عراق به عهده داشت و گویا جنگ را در عراق به نفع آمریکا خاتمه داده بود به افغانستان فرستاد. مک کرستال عملیات «گرفتاری یا کشتن» را به راه انداخت و هزاران فرد ملکی را قربانی جنگ های چریکی طالبان کرد. عملیات های شبانه ای آمریکا زبان زد خاص و عام گشته بود و کرزی از این روند سخت نا راحت بود. زیرا او می‌دانست که آمریکا به خود و دولت افغانستان دشمن می‌افزاید به زودی آنهایی که فرزندان، براداران و خواهران شان را از دست داده بودند در صف طالبان پیوستند و علیه نیروهای بین‌المللی و افغانستان به جنگ آغاز کردند. درپی همین عملیات نیروهای آمریکایی صدها مرد بیگناه افغانستان را در بگرام بدون محکمه و شاهد و مدرک زندانی ساختند. در بگرام زندانی‌ها را برهنه و از وجود برهنه‌ی آنها تصویر برداری می‌کردند. چشم و گوش زندانیان در درون زندان بسته می ‌شد و آنها را نمی‌گذاشتند نماز بگذارند. آمریکایی‌ها به بهانه‌ ی این‌که طالبان در لای قرآن کریم به همقطاران شان نامه می‌فرستند مانع تلاوت قرآن کریم زندانیان بگرام شدند.

استراتیژیی جدید اوباما درب زمینه‌ی هرنوع مصالحه و گفتگو با طالبان را از بیخ و بن بسته کرد. طالبان با استفاده از تصاویر زندان بگرام، نوارهای تصویری اهانت آمریکایی به اجساد طالبان، سوزاندن قرآن کریم در بگرام و آمریکا، به یاد آوردن شکنجه‌های جبهه‌ی شمال در کابل، به یاد آوردن جسدهای طالبانی که طعمه‌ی سگ‌های ولگرد در کوچه‌های کابل شده بود و هزارها گونه فجایع دیگری که نیروهای آمریکای در افغانستان مرتکب شدند، احساسات جوانان هردوسوی مرز را برانگیخته و به کاروان فدایی‌ها و جنگنده‌های شان افزودند و با این ترتیب آنها تاهنوز وجود شان را در سطح بین‌المللی حفظ کرده‌اند. درآن سوی قضیه، به تاریخ ۱ می ۲۰۱۱ اوبا مرگ اسامه بن لادن را به جهان اعلام کرد و اما این خبر هیچ نوع تأثیری روی زندگی مردم افغانستان نگذاشت و بلکه قوت های مخالف دولت را بیشتر تقویت کرد و طالبان نیز طی اعلامیه‌ی از انتقام مرگ اسامه بن لادن خبردادند.

در سال ۲۰۱۲ طالبان به حملات شان در مقابل نیروهای بین‌المللی و افغانستان افزایش بخشیدند و رییس شورای عالی صلح استاد برهان الدین ربانی را قربانی گرفتند. اسدالله خالد از سوی قصد به حالت کوما فرستاده شد و تاهنوز کاملاً صحت یاب نشده است. در همین سال، کرزی بارها از طالبان خواست که به روند صلح بپیوندند و اما طالبان همواره طرف گفتگو آمریکا و جامعه‌ی جهانی را عنوان کرده‌اند. دراین اواخر، شاهد ایجاد دفتر سیاسی به طالبان در قطر بودیم.

طالبان در این دفتر با اهتزاز پرچم «امارت اسلامی افغانستان» مشت محکمی بر دهان حکومت کرزی و جامعه‌ی جهانی وارد کرد. جامعه‌ی جهانی به شمول آمریکا این مشت آهنین را بی‌شرمانه به رخسار شان قبول کردند و امارت اسلامی را دولت ثانی در افغانستان پذیرفتند. گذشته از این‌که به زودی پرچم طالبان از دفتر شان در قطر برداشته شد و اما طالبان با همین دفتر و ایراد سخنرانی هویت پنهانی شان را آشکار کردند. آنها با «اشغال‌شده» گفتن دولت کرزی «جمهوری اسلامی افغانستان» را نه تنها به حیث حکومت مشروع نشناختند بلکه آنرا دست نشانده‌ی آمریکا و آمریکا را «اشغال‌گر» خطاب کردند و افزودند که «به نبرد شان علیه اشغال‌گران» ادامه خواهند داد. روزنامه‌ی گاردین انگلیسی در خبرنامه‌ی ۲۰ می ۲۰۱۳ نوشته است که «دولت اوباما گفتگو با طالبان را به تعویق انداخته» و خواسته است که هرنوع گفتگو و مصالحه باید کاملاً از سوی مردم افغانستان رهبری شود.

سیاست پیچیده‌ی آمریکا در قبال افغانستان و دوگانگی دولت اوباما کرزی را خشمگین ساخت و تصمیم به تعویق افتادن گفتگو با طالبان نیز ناشی از خشم کرزی و از به تعلیق درآوردن گفتگوهای امنیتی بوده است. اما در پس پرده این‌چنین معلوم می‌شود که طالبان به خواسته‌های آمریکا پاسخ مثبت نداده و تنها از آمریکا استفاده‌ی ابزاری کرده‌اند. طالبان تنها می‌خواستند هویت شان را درمیان جامعه‌ی جهانی ثابت کنند از همین‌رو آنها از دفتر شان به عنوان یک دفتر سیاسی نه بلکه به عنوان «پلی ارتباطی طالبان با جامعه‌ی جهانی و رهبران جهان» اعلام کردند. طالبان می‌خواهند به جهان ثابت بکنند که آنها یک گروه برآمده از القاعده نیستند. آنها نمایندگی از یک قوم بزرگ در افغانستان می‌کنند. قومی که همواره و در طول تاریخ جنگجگو و حماسه آفرین بوده‌اند. قومی که به حماسه‌های پدران شان ارج می‌گذارند و هیچ‌گاهی تسلیم بیگانه نخواهند شد.

خواننده‌ی گرامی شاید فکر کنند که نویسنده عضویت گروه طالبان را دارد و درحمایت آنها این مقاله را نگاشته است. حقیقت امر این چنین نیست. من مصروف تحصیل در ایالات متحده‌ آمریکا هستم. تنها حق دارم برداشت های خودم را بنویسم. این‌ها همه حقایقی‌اند که قبل از شروع جنگ در افغانستان نادیده گرفته شده بودند. آیا شاهدی داریم که اسامه بن‌لادن در زمان بمباردمان آمریکا در افغانستان عملاً زیست داشت؟ چه‌کسی می‌داند که اسامه بن‌لادن قبل از حملات ۲۰۰۱ آمریکا به افغانستان، افغانستان را ترک کرده بود؟ چه‌کسی می‌دانست که آمریکا طالبان را نا شناخته دشمن خطاب کرده‌است و ناشناخته و یکباره به دوست آمریکا مبدل می‌گردد؟ از همه مهم‌تر چه‌کسی نمی‌دانست که طالبان فورمول ام‌آی۶ انگلیس، حمایت مالی سی‌آی‌ای آمریکا و پناهنده‌ی آی‌اس‌ای پاکستان است. پس طرف‌های درگیر جنگ، همه از طالبان معرفت کامل دارند و از ابتدای جنگ باید می‌دانستند که زخم طالبان ناسور است. آنها مردمان ساده لوحی که ما فکر می‌کنیم نیستند. لنگی، ریش و شلوارکمیز شان دلالت به بی‌اطلاعی و جهالت شان نمی‌کند. آنها مردمان آگاه و از تاریخ کشور و قوم شان باخبر هستند. آگاهی آنها به حدی است که از شروع، جنگ را به نفع شان رقم زده بودند. امروز اگر از هرکسی در افغانستان پرسیده شود، «آیا آمریکایی‌ها را دوست دارد؟» پاسخ چه‌خواهد بود؟ این پرسش را الجزیره از سرباز اردوی ملی در افغانستان می‌کند و پاسخ این‌گونه است: «والله اگر راستی بگویم امی آمریکایی‌ها ره خوش ندارم…» و با این گونه باید به طالبان و خانواده‌های شان احترام گذاشت. آنها نبرد آزادی شان را می‌جنگند. آنها دین، عنعنه و سنت‌های دیرینه‌ی شان را در معرض خطر می‌بینند. آنها انگار در مقابل کسانی می‌جنگند که ناخواسته به افغانستان آمده‌اند و افغانستان را اشغال کرده‌اند. واین نبرد از نگاه آنها تنها یک نبرد قومی نیست بلکه «جهادی» است که خداوند به آنها وظیفه سپرده است. پس بهترین گزینه، گزینه‌ی پذیرش است. به آراء و مفکوره‌های آنها باید احترام گذاشت تا آنها نیز آهسته آهسته به آراء و مفکوره‌های مان احترام بگذارند. با کشتار و گرفتاری طالبان نمی‌شود آنها را محو کرد بلکه به قطار متحدین آنها افزوده می‌شود.

آنچه طالبان می‌خواهند باید به آنها داد و آنها را گذاشت طوری که می‌خواهند بزیند. اگر طالبان قدرت می‌خواهند و اما در عوض قانون اساسی افغانستان را می‌پذیرند مانعی ایجاد نمی‌کند. اگر طالبان خروج نیروهای آمریکایی را از افغانستان می‌خواهند، نیروهای آمریکای هرچه زودتر افغانستان را ترک کنند زیرا دیر یا زود ترک خواهند کرد. از سال ۲۰۱۱ آمریکا اعلام کرده است که نیروهایش را از افغانستان خارج می‌سازد و اما پاسخ اینجاست که آمریکا چه دست‌آوردی پشت سر باقی می‌گذارد؟ آقای کرزی از ۲۰۰۶ تا کنون طالبان را بارها «برادر» خطاب کرده‌است چرا؟ زیرا طالبان جز همین خاک هستند. مگر می‌شود فرزند یک سرزمین را برای همیشه در تبعید نگهداشت؟ بلاخره‌ باید روزی مردم افغانستان متحد شوند. اختلاف های قومی، نژادی، لسانی و مذهبی شان را کنار بگذارند و همه به صورت مسالمت آمیز بزینند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 19 تیر 1393

آیا"هژمونی آمریکا" در سالگرد حملات تروریستی "11 سپتامبر" استارت جنگ سوریه را میزند؟

در دوازدهمین سالگرد حوادث 11 سپتامبر، برای مروری تأمل‌برانگیز بر شاكله جنگ 12 سال پیش علیه افغانستان و عراق و سیاست‌های جنگ افروزانه و نیز فشار افكارعمومی بر دولت "اوباما" با باشگاه خبرنگاران همراه شوید.
سرویس بین‌‌الملل باشگاه خبرنگاران؛ حملات تروریستی 11 سپتامبر 2001 (21 شهریور 80) نخستین حلقه از زنجیره سلسله‌جنگ‌هایی بود كه كوشید با درگیر ساختن مسلمانان و تشدید بی‌ثباتی‌ها، منطقه خاورمیانه را در چنگال عقب‌ماندگی نگه دارد. اما سالگرد 9/11 در حالی فرارسیده كه دنیا خود را برای بحران دیگری آماده می‌سازد.

منطق هر جنگی روی یك "دروغ" استوار است.

بعد از واقعه انفجار برج‌های دوقلوی مركز تجارت جهانی در شهر نیویورك، نحوه عملكرد آمریكا در صحنه بین‌المللی تابع هیچ قاعده و نظمی نبود و سراسر تناقض داشت. زمانی كه هژمونی آمریكا، دكمه جنگ علیه افغانستان و سپس عراق را فشرد، كدام قانون از مقامات كاخ سفید پرسید كه حادثه 9/11 چه ارتباطی به جنگ علیه افغانستان و عراق دارد؟

جالب است بدانیم كه هیچ یك متهمین حادثه سپتامبر 2001 ملیت افغان یا عراقی نداشتند.

اسناد و مدارك نشان داد كه 16 نفر از 19 مظنون بازداشت شده، تبعه عربستان سعودی بودند؛ "اسامه بن لادن" سركرده عملیات نیز زاده ریاض، پایتخت عربستان سعودی است. آیا منطقی‌تر نبود كه "جورج دبلیو بوش" رئیس‌جمهور وقت آمریكا، دولت عربستان سعودی را بابت حمله تروریستی 9/11 مؤاخذه كند؟

واشنگتن، دلیل حمله به افغانستان را تا همین امروز این گونه عنوان كرده است كه "طالبان" "اسامه بن لادن" را پناه داده بود. هرچند طالبان، هیچ نقش مستقیمی در حملات 11 سپتامبر نداشتند اما تنها ادعای پناه دادن به "بن لادن"، رهبر گروهك "القاعده" در این كشور كافی بود تا نیروهای ارتش آمریكا با لشگركشی و افكندن بمب‌های موشكی متعدد، با ملت افغانستان وارد جنگ شوند.

چند ماه بعد از حادثه 9/11، رهبر هواپیماربایان، فردی به نام "محمد عطا" به رسانه‌ها معرفی شد كه از سال 1992 تا 2001 (یعنی از حدود 10 سال قبل از واقعه) ساكن شهر هامبورگ آلمان و دانشجوی این شهر بود. آیا منطقی‌تر نبود كه وقتی شهر "هامبورگ" چنین تروریست‌هایی را پناه می‌دهد، نیروهای آمریكایی، این شهر را بمباران كنند؟

"ریچارد كلارك" (Richard Clark) كارشناس بخش ضدتروریستی در وزارت امور خارجه آمریكا، پس از اینكه از سمت‌اش كنار رفت، درباره تصمیم "جورج بوش" برای حمله به افغانستان گفت: «آغاز حمله به افغانستان، به بهانه اقدام تروریست‌های سعودی در آمریكا، مانند این است كه بعد از حمله ارتش ژاپن به "پرل هاربر" (Pearl Harbour) پایگاه دریایی ایالات متحده (1941)، آمریكا بخواهد به عنوان تلافی، با مكزیك وارد جنگ شود!»

عكس‌العمل فردی مانند "كلارك" از دل كاخ سفید، نسبت به حمله آمریكا به افغانستان، كاملاً سؤال‌برانگیز به نظر می‌رسد. مخصوصاً به این دلیل كه طالبان، در سال 2002 اعلام كرده بود اگر آمریكا اسناد و مدارك محكمی از مجرمیت "بن لادن" ارائه كند، حاضر به تحویل وی به نهادهای آمریكایی خواهند بود.

بی‌منطقی در جنگ‌های زنجیروار بعد از حادثه 11 سپتامبر به همین جا ختم نمی‌شود.

به گزارش روزنامه آمریكایی "واشنگتن پست" در روز 19 سپتامبر 2001 (8 روز پس از حادثه) علی‌رغم اینكه به گفته خود دولت واشنگتن، قاتلین سعودی (بن‌لادن) پشت این جریان بودند و در آمریكا ممنوعیت كامل پروازها ایجاد شد، اما دولت این كشور طی یك پرواز ویژه، 13 تن از بستگان "بن لادن" و برخی شهروندان عالی‌رتبه سعودی مقیم آمریكا، را از خاك آمریكا خارج و به خاورمیانه بازگرداند. این امكان برای هیچ انسان دیگری وجود نداشت.

نهایتاً ارتش آمریكا با همراهی دیگر اعضای ناتو،‌ بخاطر اقدامات احتمالی جنایتكاران سعودی، جنگی نابرابر و البته بی‌نتیجه در خاك افغانستان و متعاقباً عراق، پیاده كرده و صدها هزار نفر را به قتل رسانده است. علاوه بر این بسیاری از كارشناسان، بحران اقتصاد جهانی را نتیجه مستقیم هزینه‌های جنگی می‌دانند كه دولت "بوش" برای جنگ با عراق، به آمریكا و سپس حوزه یورو تحمیل كرد.

اكنون در دوازدهمین سالگرد حادثه 9/11 خبر حمله دیگری از سوی آمریكا، این بار در سوریه، داغ شده است. اما در تحقق این جنگ، هنوز تردید وجود دارد.

*** جنگ با سوریه، آری یا خیر؟

دولت آمریكا از دو سال پیش، وقایع سوریه را «درگیری‌های داخلی» می‌نامد، نه تهاجم تروریستی!

در همه جنگ‌هایی كه غرب بر ضدّ ترور به راه انداخته، مسئله اصلی‌اش را نابودی "القاعده" عنوان كرده، اما این بار برعكس، هدف خود از تهاجم به سوریه را نابودی حكومتی می‌داند كه اتفاقاً در حال مبارزه و سركوب تروریست‌های القاعده است. شورای امنیت سازمان ملل متحد، بخاطر وتوی روسیه و چین، نتوانست حمله نظامی به سوریه را تصویب كند و "اوباما" قصد دارد بدون دریافت مجوز سازمان ملل، حمله جدیدش را آغاز كند.

وی اكنون بلندگوی تهدید و جنگ‌افروزی علیه دولت دمشق را به دست گرفته و حمایت نظامی از نیروهای القاعده مستقر در خاك سوریه و تأمین هزینه‌های جنگ احتمالی آمریكا تماماً بر عهده دولت آل سعود و سرمایه‌داران سعودیست.

*** پشت‌پرده رضایت گرفتن از نمایندگان "كنگره آمریكا" برای حمله به سوریه

"جاستین اماش" (Justin Amash) یكی از نمایندگان جمهوری‌خواه كنگره آمریكا، موضع تندی نسبت به حمله احتمالی آمریكا علیه سوریه دارد.

وی بارها در رسانه‌ها به همتایان خود هشدار داده كه اگر به طرح نظامی اوباما، رأی مثبت بدهند، باید وسایل خود را برای خداحافظی با كنگره، جمع و جور كنند، ‌چون اكثریت مردم آمریكا مخالف حمله‌اند. "اماش" روز جمعه 6 سپتامبر 2013 (15 شهریور) در صفحه توییتر خود نوشت: «اگر مردم آمریكا اجازه داشتند اسناد محرمانه‌ای را كه به نمایندگان نشان داده شده، بخوانند، خیلی بیشتر از حالا، مخالف حمله به سوریه بودند. اظهارات رسمی دولت اوباما، در بهترین حالت، گمراه‌كننده است.»

 

همین جمله معلوم می‌كند كه چرا "جان كری" می‌گوید اسنادی دارد كه نمی‌تواند به هیچكس نشان دهد و مردم فقط باید حرف او را باور كنند. از اظهارات سایر نمایندگان، پس از رؤیت مدارك دولت اوباما، می‌توان به نقل قول افراد زیر اشاره كرد:

"تام هاركین"  (Tom Harkin): «من در نشست محرمانه كنگره درباره سوریه حضور داشتم، راستش را بگویم بیشتر سؤالاتی كه مطرح شد، بی‌جواب ماند. به نظر من اسناد ارائه شده توسط دولت، حاشیه‌ای بود.»

"كارول شی پورتر" (Carol Shea-Porter): «من الان بیشتر از قبل، مخالف جنگ هستم.»

اكنون اعضای مجلس سنا و همچنین نماینگان كنگره، برای دادن رأی مثبت به "اوباما" تحت فشار و اجبار هستند؛ چنین شرایطی، در روند تصمیم‌گیری‌های آمریكا امر تازه‌ای نیست و اعضای نوك هرم كاخ سفید، معمولاً در موارد مشابه، دست به دامان سیاست "هویج و چماق" می‌شوند.

گفته می‌شود با هدف «بله» گفتن به جنگ، برای هر یك از افراد كنگره، یك نفر از اعضای قدرتمندترین لابی آمریكایی - صهیونیستی "آیپك" (AIPAC) گماشته شده است. همزمان عربستان سعودی، رشوه ای چند میلیون دلاری در اختیار نمایندگان قرار داد. البته رشوه‌دهی به نمایندگان، از آگوست سال گذشته آغاز شده بود، هنگامی كه وزارت امور خارجه آمریكا، لیست كامل هدایایی كه مقامات ایالات متحده در سال 2012 دریافت كرده‌اند را منتشر كرد.


به گزارش روزنامه "دیلی‌میل" در سال گذشته، شخص "هیلاری كلینتون" وزیرخارجه اسبق آمریكا، از سوی "عبدالله بن عبدالعزیز" پادشاه عربستان، الماس طلا و جواهرات یاقوتی به ارزش نیم میلیون دلار دریافت كرده است.

*** فشار كهنه ی افكارعمومی بر دولت آمریكا

روزنامه آمریكایی "نیویورك تایمز" روز پنجشنبه 5 سپتامبر 2013 (14 شهریور) در صفحه نخست خود عكسی منتشر كرد كه شاید همین عكس قادر باشد حمله به سوریه را منتفی سازد:

در این تصویر، هفت سرباز ارتش سوریه، توسط تروریست‌ها بازداشت شده، عریان بر زمین زانو زده و در انتظار اعدام خویش‌اند. در پشت سر آنان، درست همان كسانی قرار دارند كه سلاح‌هایشان را از آمریكا گرفته‌اند. اولین نفر از سمت راست ("عبدالصمد عیسی") نخستین تیر و سپس سایر سربازان به ترتیب تیرهای خود را به سر آن‌ها شلیك می‌كنند. در آخر اجساد كشته‌شدگان در یك چاه زیرزمینی دفن می‌گردد.

این فیلم با عنوان «بیرحمی شورشیان سوریه، غرب را با مشكل مواجه كرده است» به صورت آنلاین در سایت "نیویورك تایمز" قرار گرفت. آیا ممكن است رسانه‌ای شدن یك عكس، شروع جنگ را با اشكال مواجه كند؟

انتشار تصویر یك اعدام مشابهی در جریان جنگ ویتنام سال 1968 باعث شد تا افكارعمومی مردم آمریكا با تغییر 180 درجه‌ای خواستار پایان دادن به جنگ شوند. شهروندان آمریكایی متوجه شدند كه تا پیش از این، از باند جنایتكار رژیم ویتنام جنوبی حمایت می‌كردند. این عكس، كه در آن رئیس پلیس ویتنام جنوبی، "Nguyễn Ngọc Loan" مستقیماً به سر یكی از "ویت كنگ‌ها" (مبارزان جبهه رهایی‌بخش ملی) شلیك می‌كند، به یكی از مشهورترین عكس‌های دنیا تبدیل شد.

با چاپ رسمی گوشه‌ای از فجایع ائتلاف شورشیان سوریه در روزنامه مذكور، دیگر نمی‌توان پاسخی برای ابهامات ذهنی مردم آمریكا پیدا كرد: "ما واقعاً از چه كسی حمایت می‌كنیم؟ چرا باید با حمله نظامی، دولتی را سرنگون كرد كه با جانیان و قاتلان مبارزه می‌كند؟"

دو روز مانده به دوازدهمین سالگرد 11 سپتامبر، روز خوبی برای جنگ‌طلبان آمریکایی و دولت اوباما نبود. اوباما در این روز - یعنی نهم سپتامبر- بعد از دو روز رایزنی فشرده با نمایندگان کنگره به جای شنیدن نظرات مثبت نمایندگان برای حمله به سوریه، با "نه گفتن"های مکرر جمهوری‎خواهان و دموکرات‎ها روبه رو شد. نظرسنجی‎های صورت گرفته از میان نمایندگان کنگره و سنا نشان می‌داد با وجود لابی قدرتمند سیاسی و فشارهایی که از جانب آیپک به نمایندگان وارد می‌شد، تنها اقلیتی حدود بیست و چند نفر در هر کدام از مجالس قانونگذاری آمریکا موافق حمله نیروهای نظامی ایالات متحده به سوریه بودند .

 اکثر مردم آمریکا نیز این بار در شهرهای مختلف، مخالفت خود را با سیاسـت‌های جنگ افروزانه مقامات خود نشان دادند و هر روز دست به تظاهرات گسترده زدند. سرانجام اوباما به زانو درآمد و مجبور شد بگوید: جنگ، فعلاً نه... 

بی شک امروز 11 سپتامبر 2013 روز سختی برای "اوباما" در تغییر نظرات عمومی كشورش خواهد بود. 

گزارش از: طاهری/

منابع:

http://whowhatwhy.com/2011/09/22/saudi-royal-ties-to-911-hijackers-via-florida-saudi-family-0/

http://www.bollyn.com/solving-9-11-the-book

http://mondoweiss.net/2013/09/nyt-article-raises-questions-about-possible-us-allies-in-syria-as-rebels-ransack-christian-village.html/comment-page-1

http://www.dailymail.co.uk/news/article-2406099/The-lavish-gifts-given-President-Obama-Hillary-Clinton-foreign-dignitaries.html





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 19 تیر 1393
باز خوانی حادثه 11 سپتامبر و حمله به برجهای دوقلوی تجارت جهانی

باز خوانی حادثه 11 سپتامبر و حمله به برجهای دوقلوی تجارت جهانی

حادثهٔ ۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۱ تاکنون بزرگ‌ترین عملیات تروریستی تاریخ ایالات متحده آمریکا به شمار می‌آید و پیامدهای مختلف سیاسی، اقتصادی، امنیتی و نظامی برای این کشور و جامعه جهانی به دنبال داشته‌است. گفته می‌شود که حادثه ۱۱ سپتامبر همانند حملهٔ ژاپن به بندر پرل هاربر، تاریخ آمریکا را تغییر داده‌است.

یک سلسله‌ از حملات انتحاری در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، برابر با  ۱۳۸۰ هجری شمسی به‌دست گروه تروریستی القاعده در خاک ایالات متحده آمریکا انجام شد.در صبح آن روز، ۱۹ تن از اعضای القاعده، چهار هواپیمای تجاری - مسافربری را ربودند هواپیماربایان، دو هواپیما را در فاصله‌های زمانی گوناگون تعمداً به برج‌های دوقلوی مرکز تجارت جهانی در شهر نیویورک زدند. در نتیجه این دو برخورد، همه مسافران به همراه عده بسیاری که در ساختمان‌ها حضور داشتند، کشته شدند. هر دو ساختمان، پس از دو ساعت به طور کامل ویران شدند و آسیب‌های زیادی به ساختمان‌های پیرامون زدند. گروه هواپیماربایان، هواپیمای سوم را به پنتاگون، واقع در ارلینگتون در ویرجینیا زدند. هواپیمای چهارم اما در زمینی نزدیک شنکسویل، در ایالت پنسیلوانیا، سرنگون شد. این در حالی بود که شماری از مسافران و خدمه پرواز پیش از سرنگونی هواپیما، تلاش کرده‌بودند تا کنترل هواپیما را که هواپیماربایان آن را به سمت واشینگتن، دی.سی. هدایت می‌کردند، به دست بگیرند. اما هیچ‌کدام از مسافران این پرواز و سه پرواز دیگر زنده نماندند. کشته شدگان این حمله‌ها ۲٬۹۷۴ تن بودند، که با در نظر گرفتن ۱۹ هواپیماربا در کل شمار کشته‌های این حمله‌ها به ۲٬۹۹۳ تن می‌رسد. بیش‌تر کشته شدگان این حمله‌ها مردم عادی و شهروندان بودند، که ملیت آن‌ها از ۹۰ کشور گوناگون جهان بود.

 

واکنش ایالات متحده به این حملات، شروع جنگ با تروریسم با حمله به افغانستان و از قدرت برکنار کردن طالبان که تروریست‌های القاعده را پناه می‌داد، و نیز تصویب طرح «قانون میهن‌پرستی آمریکا» بود. کشورهای بسیاری قوانین ضدّ تروریسم خود را تقویت کردند و اجرای آن‌ها را گسترش دادند. بعضی از بنگاه‌های تجاری در آمریکا، تا آخر هفته فعالیت خود را تعطیل کردند و بعد از بازگشایی از زیان هنگفتی خبر دادند که به خصوص متوجه شرکت‌های هواپیمایی و مؤسسات بیمه بود.

خسارتی که به پنتاگون وارد شده بود، ظرف مدت یک سال جبران شد و بعدها بنای «یادبود پنتاگون» در محل ساخته شد. همچنین بازسازی مرکز تجارت جهانی نیز آغاز شد. در ۲۰۰۶، برج اداری جدیدی در محل به بهره‌برداری رسید. مرکز تجارت جهانی ۱ نیز اکنون در حال احداث است که با ۵۴۱ متر ارتفاع، پیش‌بینی می‌شود در سال ۲۰۱۱ به بهره‌برداری برسد. این برج به یکی از مرتفع‌ترین برج‌های شمال آمریکا تبدیل خواهد شد. سه برج دیگر نیز قرار است بین سال‌های ۲۰۰۷ تا ۲۰۱۲ در منطقه ساخته شود.

حادثهٔ ۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۱ تاکنون بزرگ‌ترین عملیات تروریستی تاریخ ایالات متحده آمریکا به شمار می‌آید و پیامدهای مختلف سیاسی، اقتصادی، امنیتی و نظامی برای این کشور و جامعه جهانی به دنبال داشته‌است. گفته می‌شود که حادثه ۱۱ سپتامبر همانند حملهٔ ژاپن به بندر پرل هاربر، تاریخ آمریکا را تغییر داده‌است.
معرفی اسلام به عنوان مظهر خشونت و متضاد با سایر ادیان الهی و نیز تشدید بدبینی افکارعمومی غرب نسبت به مسلمانان، از دیگر اهدافی بود که در پی حادثه 11 سپتامبر، امریکا آن را دنبال می‌کرد. به طور خلاصه می‌توان گفت رویداد 11 سپتامبر به هر صورت و با هر انگیزه‌ای که به وقوع پیوسته باشد، از سوی سردمداران کاخ سفید به نوعی از جنگ‌های صلیبی علیه جوامع اسلامی تبدیل شد. تحت فشار گذاشتن کشورهای اسلامی همگی نشانه‌هایی گویا ازتلاش سلطه گران غربی و این بار تحت عنوان حمایت از حقوق بشر و دموکراسی ولی در واقع حفاظت از صهیونیسم جهانی است.

 

جورج دبلیو بوش بعد از واقعه 11 سپتامبر اعلام می کند که جنگ های صلیبی مجددا شروع شده است.

با این که دولت بوش سعی داشت پاسخ خود به یازده سپتامبر را دست آوردی فوق العاده توصیف کند؛ چه در زمان روی کار بودن آن و چه بعد از آن پروژه یازده سپتامبر محل تشکیک‌های فراوانی بوده است. به طوری که با گذر زمان ابعاد فاجعه‌باری از حقایق پشت پرده و نحوه اجرای این پروژه هدفمند روشن شده و ضعف طراحان و مجریان در پنهان‌کاری و پاک کردن رد پاها بیش از پیش نمایان می‌شود. در زیر تعدادی از موضوعات مرتبط با پروژه یازده سپتامبر که جای تامل و درنگ دارند را مرور می‌کنیم.

القاعده
آمریکایی‌ها القاعده را مسئول حادثه یازده سپتامبر اعلام کردند. در حالی که خود به وجود آورنده این گروه بودند. برژینسکی مشاور امنیت ملی جیمی کارتر در برنامه‌ای در سی‌ان‌ان در سال 1997 اعتراف کرده است که آمریکا بن لادن و دیگر بنیان‌گذاران القاعده را در دهه 1970 حمایت و سازمان‌دهی کرده تا در افغانستان و دیگر نقاط جهان با شوروی بجنگند. پرفسور جان شیندلر کارشناس سابق آژانس امنیت ملی آمریکا نیز به طور مستند دولت این کشور را سازمان‌دهنده القاعده می‌داند. آیا یازده سپتامبر، اگر با دخالت القاعده اجرا شده باشد، نمی‌تواند ماموریت دیگری از سوی محافل سیاست جهانی آمریکا برای این گروه خود ساخته تصور شود؟ چگونه است که آمریکا به راحتی توانست با سیاست‌های مختلف و جنگ صدام را که روزگاری خود حمایت می‌کرد و به مراتب بسیار قوی‌تر از گروه القاعده بود از صحنه روزگار محو کند اما القاعده همچنان ماند و تا کنون نیز به کار خود ادامه داده است.

 

 

حادثه قابل پیشگیری بود
بنا به گزراش شبکه سی‌بی‌سی‌نیوز در سال 2007، مسئول کمسیون رسیدگی به حادثه یازده سپتامبر، این حملات را "قابل پیشگیری" عنوان کرده است. محققین مستقل نیز به طور مستند نشان داده‌اند که حملاتی همچون یازده سپتامبر برای دولت آمریکا کاملا قابل پیش‌بینی است. این پیش‌بینی به خصوص درباره القاعده و استفاده آنها از هواپیما برای هجوم به برج‌های دوقلو امری کاملا میسر بوده است. آمریکا و دیگر متحدانش با توجه به نفوذ و مدیریت خود در القاعده طی سالیان دراز ابزارهای لازم برای مطلع شدن از نقشه حملات را داشته‌اند و یقینا می‌دانسته‌اند که چه چیزی در جریان است. به بیان دیگر حتی اگر حادثه را منحصرا مربوط به خود القاعده بدانیم؛ تصور عدم اطلاع سیستم امنیتی آمریکا از چنین نقشه گسترده‌ای باطل است و تنها این سوال باقی می‌ماند که چرا با وجود اطلاع از موضوع کاری برای پیشگیری از آن انجام نشد؟

همکاری اف‌بی‌آی!
ماموران امنیتی آمریکا پیش از یازده سپتامبر بارها به گروه‌های تروریستی نفوذ کرده و با وجود اشراف کامل بر فعالیت‌ها و نقشه‌ها از اقدامات آنها جلوگیری نکرده‌اند. برای مثال در سال 1993 اف‌بی‌آی توانسته بود در گروهی که قصد بمب گذاری در مرکز تجارت جهانی را داشت نفوذ کرده و حتی بمب‌های اصلی را با بمب‌های تقلبی جا به جا کند. با این وجود سیستم امنیتی آمریکا از حادثه جلوگیری نکرد و بمب‌ گذاری با موفقیت انجام شد! به همین ترتیب بنا به گزارش نیوزویک و نیویورک تامیز، یک مامور اف‌بی‌آی دو نفر از هواپیما ربایان حادثه یازده سپتامبر را زیر نظر داشته و حتی برای آنها امکانات اسکان نیز فراهم کرده بوده است. با این وجود آیا عدم اطلاع سازمان‌های امنیتی آمریکا از برنامه آنها قابل قبول است؟ سوال اینجاست که چرا با وجود اطلاع اقدامی برای جلوگیری از حادثه انجام نشد؟ جز این است که کل ماجرا با طراحی و دخالت مستقیم خود سازمان‌های امنیتی آمریکا در حال پیشرفت بود؟

 

 

در پاسخ به افشا شدن اطلاع اف‌بی‌آی از حضور هواپیما ربایان در آمریکا، ریچارد کلارک مسئول پیشین برنامه ضد تروریسم آمریکا دست به کار شده و برای لاپوشانی موضوع می‌گوید که سازمان سیا قصد داشته است هواپیما ربایان را جذب کرده و به سمت خود بکشد اما موفق نشده است! او تاکید می‌کند که در این سازمان توافقی در سطوح بالا وجود دارد تا از افشای اطلاعات مربوط به هواپیما ربایان جلوگیری شود. بدین ترتیب مشخص می‌شود که علاوه بر اف‌بی‌ای سازمان سیا نیز در جریان امر بوده است.

مردم آمریکا داخلی بودن منشا پروژه یازده سپتامبر را باور دارند.

سیاست‌های نفتی
گروه توسعه سیاست‌های ملی انرژی در دومین هفته شروع به کار جرج بوش در 2001 تاسیس شد که ریاست آن به عهده دیک چنی بود. این گروه وظیفه داشت سیاست گذاری‌هایی را در حوزه انرژی آمریکا به نفع بخش‌های خصوصی تدوین کند. گزارش واشنگتن پست در سال 2005 نشان می‌دهد که این گروه بلافاصله پس از تاسیس نقشه‌های میدان‌های نفتی عراق، عربستان و امارات را بررسی کرده و در نشست‌های خود از "غول‌های نفتی" نام برده است. با توجه به این که دیک چنی معاون اول جرج بوش و یکی از اصلی‌ترین حامیان جنگ افروزی‌های او بود، چه ارتباطی بین سیاست‌های آمریکا در بخش انرژی و حادثه یازده سپتامبر می‌تواند وجود داشته باشد؟


 

حمله به خاورمیانه به بهانه یازده سپتامبر مرحله‌ای از طرح چپاول ثروت منطقه بود.

کافیست توجه کنیم که پس از آغاز جنگ دیک‌چنی یک قرارداد چند میلیون دلاری را به شرکت هلیبرتون واگذار کرد که بهره‌برداری از میادین نفتی عراق را هم شامل می‌شد. دیک‌چنی پیش از آنکه معاون رئیس جمهور آمریکا شود ریاست این شرکت را به عهده داشت. همچنین در سال 2007 دولت عراق، قانونی تصویب کرد که می‌توان آن را انعکاسی از برنامه‌های گروه توسعه سیاست‌های ملی انرژی  دانست: «دولت، توسعه دو سوم ذخایر نفتی عراق را به شرکت‌های خارجی واگذار می‌کند؛ به شرکت‌های چند ملیتی قراردادهای 15 تا 20 ساله اعطا می‌کند و شرکت‌های خارجی را از کاربست قانون عراق معاف می‌کند.

 

ترفیع رتبه
واشنگتن پست گزارش داده است که هیچ مقامی از سازمان‌های سیا، اف‌بی‌آی و ان‌‌اس‌ای در رابطه با حملات یازده سپتامبر اخراج، تنبیه یا بازخواست نشده است! برعکس بسیاری از کسانی که موقعیت سازمانی آنها به گونه‌ای بود که خود به خود به دلیل عدم پیشگیری از وقوع چنین حادثه‌ای در مظن اتهام قرار می‌گرفتند، ترفیع و ارتقای درجه نیز دریافت کردند.


 

یازده سپتامبر دروغی برای گرفتن آزادی‌های آمریکایی‌ها بوده است.

گسترش جاسوسی
بسیاری از برنامه‌های امنیت ملی آمریکا مانند قانون پاتریوت که جاسوسی از مردم آمریکا را مشروع می‌داند به ظاهر پس از یازده سپتامبر تدوین و تصویب شده است. این درحالیست که این قوانین مدت‌ها پیش از یازده سپتامبر تهیه شده بود اما بهانه‌ای برای تصویب و اجرای آنها وجود نداشت. یازده سپتامبر این بهانه کافی را به سیاست‌مداران آمریکایی داد تا به وسیله آن ضمن اقناع مردم این کشور درباره زیرنظر بودن، برنامه‌های جهانی جاسوسی همچون پریسم را نیز طراحی و اجرا کنند. با توجه به جایگاه بسیار مهم جمع‌آوری و آنالیز داده‌ها در برنامه‌های کنترلی داخلی و جهانی، اوباما نه تنها از سطح جاسوسی‌های داخلی و خارجی نکاست بلکه به طور گسترده‌ای آنها را توسعه داده است. هیچ بهانه‌ای غیر از پروژه مهیب یازده سپتامبر نمی‌توانست مردم آمریکا را راضی کند که در معرض جاسوسی دولت قرار داشته باشند

آرزوهای نومحافظه‌کارانه
نومحافظه‌کاران آمریکایی که به شدت طرفدار اسرائیل هستند دهه‌ها بود که به منظور افزایش امنیت و تثبیت موجودیت این رژیم طرح‌هایی را برای خاورمیانه در دست داشتند. اما هیچگاه نتوانسته و فرصت تاریخی آن را نیافته بودند که این نقشه‌ها را عملی کنند. برای پیشبرد این طرح‌ها، تغییرات اساسی در رژیم‌های حاکم بر خاورمیانه و حتی تغییر مرزهای سیاسی کشورهای آن، به گونه‌ای که برنارد لوئیس توصیف می‌کند، ضروری بود. این تغییرات بزرگ بدون حضور نظامی مستقیم و گسترده آمریکا در منطقه ایجاد نمی‌شد. سیاست بوش حضور و جنگ مستقیم در خاورمیانه بود که حادثه یازده سپتامبر بهانه کافی برای آن را به وجود آورد. در ادامه همان سیاست کلی، دموکرات‌ها این بار با برگ عدم حضور مستقیم و پیاده‌سازی نیرو وارد میدان بازی شده‌اند که نمونه آن را در جنگ گرو‌ه‌های تروریستی بین‌المللی علیه سوریه به نیابت از آمریکا شاهد هستیم.

 

صدام و بن لادن
دولت بوش ادعا می‌کرد که صدام در حمایت از گروه‌های تروریستی مسئول حادثه یازده سپتامبر نقش داشته است و علاوه بر آن زرادخانه‌ای از تسلیحات کشتار جمعی نیز در اختیار دارد که می‌تواند به وسیله آن جهان را تهدید کند و یا آنها را در اختیار گروه‌های تروریستی قرار داده و مشکلات امنیتی بزرگی ایجاد کند. بر همین اساس آمریکا به عراق حمله کرد و صدها هزار نفر از مردم این کشور را کشت اما هیچ اثری از تسلیحات کشتار جمعی پیدا نشد. دروغ از آب درآمدن وجود تسلیحات کشتار جمعی در عراق ماهیت تروریستی یازده سپتامبر را شدیدا زیر سوال برد. سوالی که آمریکایی‌ها هیچگاه برای آن پاسخی نداشتند.

 

دورغ‌های بی‌شمار یازده سپتامبر

اسنادی در دست است که نشان می‌دهد صدام برای جلوگیری از حمله آمریکا به کشورش پیشنهاد ترک قدرت و خروج از عراق را به طرف‌های آمریکایی داده بوده است. همچنین این اسناد نشان می‌دهند که گروه طالبان نیز برای جلوگیری از حمله به افغانستان طرح شورش علیه بن لادن و دستگیری و تحویل او به مقامات آمریکایی را مطرح کرده بوده‌اند. اما هیچکدام از این پیشنهادها مورد قبول آمریکایی‌ها قرار نمی‌گیرد. در واقع حادثه پر هزینه‌ای همچون یازده سپتامبر نمی‌توانست با یک استعفا یا دستگیری معمولی و بی‌ثمر به پایان برسد. در کنار این موضوع باید توجه داشت که بوش برای صدور دستور حمله به عراق منتظر انتشار کامل گزارش بازرسان سازمان ملل درباره وجود یا عدم وجود تسلیحات کشتار جمعی در عراق نماند.آیا یازده سپتامبر برنامه‌ای برای گسترش و توسعه تروریسم در جهان نبوده است؟

ممانعت و تهدید
چنانکه کمیسیون بررسی حادثه یازده سپتامبر تایید می‌کند دولت بوش ممانعت‌های غیرقانونی فراوانی را در مسیر تحقیقات به وجود آورده است. اگر حادثه از سوی تروریست‌ها و عوامل خارجی اجرا شده بوده چه دلیلی برای سنگ‌اندازی در مسیر تحقیقات درباره جوانب آن وجود داشته است؟
رئیس کمیسیون بررسی یازده سپتامبر و نیز رئیس هیات تحقیق کنگره درباره حادثه هر دو اذعان می‌کنند که سنگ‌اندازی در مسیر تحقیقات از طریق مرعوب‌سازی شاهدان یادآور سیاست‌های دولت شوروی بوده است. اعضای کمیسیون اعلام کردند که پنتاگون در پاسخ به سوالات مطرح شده به کمیسیون دروغ می‌گوید. نوار مکالمات افراد کنترل کننده ترافیک هوایی در روز یازده سپتامبر 2001 به عمد و با دست تخریب شده است. این نوار به قطعات کوچکی بریده شده و در سطل زباله‌های مختلفی در اطراف ساختمان ریخته شده است. اسنادی که از طبقه بندی خارج شده‌اند نشان می‌دهند که مقامات بلندپایه دولت بوش بارها نسبت به تحقیق عمیق و موشکافی درباره حادثه یازده سپتامبر به اعضای کمیسیون بررسی حادثه هشدار داده و آنها را تهدید کرده‌اند.

مجموعه یادبود حادثه 11 سپتامبر

پیشنهاد طرح کلی مجموعه یادبود حادثه 11 سپتامبر توسط معمار یهودی، دانیل لیبسکیند صورت گرفت. وی طراح "موزه یهود برلین" و از جمله خادمین مطرح صهیونیست ها در حوزه معماری است.

 

 

لابی صهیونیستی در آمریکا و اروپا سعی می کند ضمن تبدیل سالروز حادثه 11 سپتامبر به  نماد اسلام ستیزی در غرب، میان مسیحیان و مسلمانان تنش ایجاد کند.

 

 

2983 اسم بر روی 79 صفحه برنزی، دو استخر آبی که در محل سابق برج های دو قلو ساخته شده اند را در بر گرفته اند. معماران با این شیوه نام قربانیان حادثه 11سپتامبر را در معرض دید همگان قرار داده اند.

 

 

 

در مرکز تجارت جهانی، دو استخر بزرگ مربع شکل در محل فونداسیون برج های دوقلو ساخته شد که آبشارهایی از چهار طرف این استخر به مرکز آن سرازیر می شود و هدف اصلی طراحی این استخر، "بازتابش فقدان" عنوان شده است.

 

"دیوارِ چهره"  قسمتی از  موزه  یادبود حادثه 11 سپتامبر را تشکیل می دهد که بر روی این دیوار چهره قربانیان به تصویر کشیده شده است.

 

 

آمریکائى‌ها قضیه‌ى ۲۰ شهریور، یعنى همان ۱۱ سپتامبرِ چهار پنج سال قبل را بهانه‌اى قرار دادند براى اینکه مطامع خودشان را در خاورمیانه پیش ببرند. هدف اصلى آن‌ها هم این بود که بتوانند خاورمیانه‌اى درست کنند بر محور منافع اسرائیل؛ به تعبیرى که آن روز ما مى‌کردیم، خاورمیانه‌اى با پایتختى اسرائیل؛ این‌طور چیزى مورد نظرشان بود.

 

 

موزه زیرزمینی که خاطره ترس، وحشت و فرار بازماندگان حادثه 11 سپتامبر را برای بازدیدکنندگان تداعی می کند.

 

 

اجساد قربانیان این حادثه آنقدر مخفیانه و بدون تعیین هویت دفن شد که خود، نشانه دیگری از دست داشتن دولت امریکا در این حادثه به شمار می رود.

مرگ مرموز شاهدان عینی 11 سپتامبر، یعنی جمعی از افرادی که به واسطه شغل یا منصبشان از نزدیک در جریان ماجرای آن روز بوده‌اند از جمله موضوعاتی است که به جنبه‌های شبهه‌انگیز این روز معمابرانگیز تاریخ آمریکا می‌افزاید.

این گزارش نگاهی است به برخی از مرموزترین موارد مرگ شاهدان عینی حادثه یازده سپتامبر سال 2001
مرگ مرموز شاهدان عینی 11 سپتامبر، البته به همین چند نفر محدود نمی‌شود و این فقط گوشه ای از جنایات آمریکا در این حادثه است.

باری جنینگ

 



 

جنینگ در روز 11 سپتامبر ساعت‌ها در ساختمان شماره 7 مرکز تجارت جهانی به دام افتاده بود.ساختمان شماره هفت یک ساختمان 42 طبقه در کنار برج‌های دو قول بود که به طور اسرارآمیزی ناگهان فرو ریخت. دولت آمریکا علت سقوط این ساختمان را آتش‌سوزی و ریختن خرابه‌های برج‌های دو قلو بر آن عنوان کرد.

منتقدان پس از آن عنوان کردند به هیچ وجه امکان ندارد ساختمانی با این استحکام بر اثر آتش‌سوزی تنها در دو طبقه و ریختن خرابه‌های ساختمانی دیگر بر آن اینچنین فرو بریزد.
شواهد دیگری اعم از فرود متقارن ساختمان، آسیب ندیدن ساختمان‌های اطراف، روایت‌های شاهدان عینی، پیدا کردن شواهد ماده منفجره قوی در آزمایش‌های دانشمندان بر روی نمونه‌های خاک به دست آمده از خرابه‌های برج‌های تجارت جهانی و غیره تمامی محققان را به این نتیجه رساند که فروپاشی ساختمان تجارت جهانی تنها با انفجار بمب امکان‌پذیر بوده است.
پس از فروپاشی ساختمان شماره 7، جنینگ در تصاویر ویدئویی متعددی تأکید کرد او و همکارش «مایکل هس» که با هم در این ساختمان بوده‌اند به واسطه یک انفجار عظیم به عقب پرتاب شده‌اند. جنینگ همچنین گفته است که آن‌ها حتی پیش از فروپاشی برج‌های دو قلو چندین بار صدای انفجارهای مختلفی را از زیر زمین ساختمان شماره 7 شنیده‌اند.

جنینگ همچنین گفت که چندین جنازه را در این ساختمان مشاهده کرده که این بر خلاف روایت رسمی آمریکا بود که تأکید می‌کرد هیچ کسی در ساختمان شماره 7 کشته نشده بود.
مرگ جنینگ یک ماه بعد از وقوع آن، در تاریخ 16 سپتامبر 2008 اعلام شد
دلیل مرگ وی هرگز به صورت علنی اعلام نشد. یکی از دوستان وی به نام «اوری» که مصاحبه مفصلی با جنینگ داشته و حتم داشت او به قتل رسیده است.

سرلشکردیویدولری

 


سرلشکر ولری از حقایقی درباره 11 سپتامبر آگاهی داشت که به مرگ وی منجر شد

وی فرمانده «حفاظت هوایی کشور» آمریکا بود.
سرلشکر «دیوید ورلی» در روز 11 سپتامبر چند جت جنگنده را برای مقابله با هواپیماهایی که به ادعای آمریکا ربوده شده بودند به آسمان واشنگتن فرستاد.

از سال 1994 به سازمان حفاظت هوایی امریکا در پادگان «اندروز» دستور داده شده بود دو جت اف 16 را که به موشک‌های رد یاب گرما مسلّح شده‌اند همیشه در حالت آماده‌باش نگه دارد که این موضوع تا صبح روز 11 سپتامبر 2011 رعایت می‌شد.

در این روز یک عملیات آزمایشی در حال انجام بود که باعث شد دو جت اف 16 مورد نظر بدون موشک‌های مجهز به ردیاب گرمای خود پرواز کرد. وقتی مشخص شد که جت‌ها مجبور بوده‌اند از وضعیت آزمایشی به موقعیت تهدید تغییر وضعیت دهند، در پادگان اندورز فرود آمدند و فورا به آسمان بالای پنسیلوانیا اعزام شدند.

این دو جت اف‌16 پرواز شماره 93 را تا منطقه «شانکسویل» تعقیب کرد و آن را سرنگون کرد.

در واقع دستور تغییر وضعیت اف 16 از حالت آزمایشی به وضعیت حمله توسط «دیوید ورلی» صادر شده بود. گفته می‌شود که ورلی آگاهی داشته است که چه کسی اف 16 ها را به وضعیت آزمایشی درآورده و آنها را خلع سلاح کرده بود.

سرلشکر «دیوید ورلی» در روز 22 ژوئن 2009 بر اثر برخورد دو قطار مسافربری در واشنگتن درگذشت.

محققان پس از بررسی حادثه برخورد این دو قطار، متوجه شدند که قطاری که دیوید ورلی در آن بوده است، روی کنترل اتوماتیک قرار داشته است.


مایکل دوران

آقای دوران وکیل خانواده‌های قربانیان 11 سپتامبر بود.

وی به طور داوطلبانه وکیل چند تن از قربانیان حادثه 11 سپتامبر بود و به آنها خدمات مشاوره حقوقی و غیره ارائه می‌داد.

در تاریخ 28 آوریل 2009 اعلام شد هواپیمای خصوصی او در ایالت «اوهایو» سقوط کرده است.


پاول اسمیت

 


خلبان بالگرد تیم خبری کانال 7



وی در این روز خلبان بالگردی بود که اولین تصاویر را از صحنه برخورد هواپیمای دوم به برج جهانی ثبت کرد. «جان دل گرینو» فیلمبردار این بالگرد بود و همرا با «پاول اسمیت» در این بالگرد حضور داشت. وی تأیید کرده است که خلبان بالگردی که اولین فیلم را از برخورد هواپیمایی به برج دو قلو که به ادعای دولت آمریکا پرواز شماره 175بود، پاول اسمیت بود. علی‌رغم این، «جان دل‌گیورنو» پس از مرگ اسمیت از هرگونه اظهار نظر درباره آنچه در 11 سپتامبر دیده است، امتناع می‌کند. 7 اکتبر سال 2007 یک تاکسی با سرعت زیاد او را زیر گرفت. راننده تاکسی گفت که یک خودروی سیاه‌رنگ او را از جاده منحرف کرده و به سمتی که اسمیت بوده هدایت کرده است. این خودروی سیاه هرگز شناسایی نشد.

تخلیه خانواده بن‌لادن

در روز ۱۹ سپتامبر ۲۰۰۱ یعنی ۸ روز پس از حمله تروریستی، و علی‌رغم برقراری شرایط ویژه و ممنوعیت پروازها در ایالات متحده آمریکا، دولت آمریکا اجازه داد یک پرواز ویژه، ۱۳ تن از بستگان اسامه بن‌لادن را از سراسر آمریکا جمع‌آوری و خارج سازد. به گفتهٔ ریچارد کلارک، مسئول وقت بخش ضدتروریستی کاخ سفید، پلیس فدرال آمریکا دستور اجازهٔ پرواز خانواده بن‌لادن را تأیید کرده بود.

پنتاگون پس از حمله‌های ۱۱ سپتامبر

چندین تئوری توطئه مربوط به این حادثه تاکنون تدوین گشته‌است. یکی از فرضیه‌ها دست‌داشتن دولت آمریکا یا اسرائیل در این حملات یا جلوگیری‌نکردن تعمدی آنها از وقوع حملات، به منظور بهره‌گیری‌های بعدی است. از جمله می‌توان به استدلال‌هایی اشاره کرد که خرابی‌های ساختمان پنتاگون را ناشی از برخورد یک هواپیمای تجاری نمی‌داندو می‌گوید که حفره ایجاد شده در پنتاگون به اندازه یک هواپیمای بوئینگ ۷۵۷ نیست، بلکه مربوط به یک سامانهٔ کروز است. دربارهٔ برج‌های مرکز تجارت جهانی، به‌خصوص برج شمارهٔ ۷، نیز برخی معتقدند که فروریختن برج‌ها در اثر انفجار کنترل شده صورت گرفته‌است و نه آتش‌سوزی داخل ساختمان. این افراد که در بین آنها تعدادی از خانواده‌های قربانیان نیز حضور دارند، ادعا می‌کنند که دولت آمریکا برای اتهام طراحی و اجرای عملیات توسط افرادی عرب، مدارک معتبر ارائه نکرده‌است. برای مثال، با ذکر دلایلی، ویدئویی را که در آن اسامه بن‌لادن مسئولیت حملات را بر عهده می‌گیرد، جعلی می‌دانند. این افراد پایگاه‌های اینترنتی مختلفی را به وجود آورده‌اند که تمامی مدارک موجود خود را در آن به نمایش گذاشته‌اند.

تنها متهم دستگیر شده

زکریا موسوی ماه اوت ۲۰۰۱ در یک آموزشگاه خلبانی بازداشت شد.

زکریا موسوی، تنها کسی است که در ارتباط با حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ در آمریکا تحت محاکمه قرار گرفته‌است، وی شهروند فرانسوی مراکشی تبار است که به همکاری با شبکهٔ القاعده علیه آمریکا اعتراف کرده‌است.

در جریان محاکمه، موسوی گفته بود پشیمان نیست و آرزو کرده بود هر روز مانند ۱۱ سپتامبر باشد.زکریا موسوی در ماه اوت ۲۰۰۱ در یک مدرسه آموزش خلبانی در ایالت مینسوتای آمریکا آموزش می‌دید که دو تن از مربیان خلبانی به رفتار او مشکوک شدند و پلیس فدرال را در جریان قرار دادند.

او سپس به اتهام نقض مقررات مهاجرت بازداشت شد و در زمان حملات ۱۱ سپتامبر در زندان بود، دادستانها اعتقاد داشتند اطلاعاتی که آقای موسوی درباره حملات ۱۱ سپتامبر در اختیار داشته می‌توانسته ۳۰۰۰ نفری که در آن روز کشته شدند، از مرگ نجات دهد.

وی ابتدا با خطر اعدام مواجه بود ولی وکلای مدافع آقای موسوی با موفقیت استدلال کردند که او باید حبس ابد بگیرد زیرا اگر اعدام شود به آرزوی خود برای شهادت خواهد رسید.وکلای مدافع آقای موسوی همچنین استدلال کرده‌اند که موکل آنها مبتلا به بیماری روانی است.

واکنش کشور ایران
ایران از نخستین کشورهایی بود که پس از این حادثه پیام همدردی با مردم آمریکا ارسال کرد و عده‌ای از مردم ایران نیز با حضور در محل سفارت سوئیس در تهران که حافظ منافع آمریکا در ایران است، با روشن کردن شمع با مردم آمریکا ابراز همدردی کردند.

در پیام محمد خاتمی، رئیس جمهوری وقت ایران در روز یازده سپتامبر ۲۰۰۱ آمده‌بود: «به نام ملت و دولت جمهوری اسلامی ایران، اقدام تروریستی هواپیماربایی و حمله به مراکز عمومی در شهرهای آمریکا را که شمار زیادی از مردم بی‌دفاع را به کام مرگ کشید محکوم می‌کنم و تأسف عمیق و همدردی خود را با ملت آمریکا به‌ویژه آسیب‌دیدگان و خانواده قربانیان حادثه اعلام می‌دارم.»

وی در پیام خود افزوده بود: «تروریسم محکوم است و جامعه جهانی باید ریشه‌ها و ابعاد آن را بشناسد و برای خشکاندن آن گام‌های اساسی بردارد. اراده اصولی دولت جمهوری اسلامی ایران قطعاً در این مسیر قرار دارد و برای تحقق این باور اسلامی و انسانی از هیچ اقدامی دریغ نخواهد داشت.»

وزارت خارجه آمریکا در تاریخ ۱۱ سپتامبر ۲۰۱۱ با انتشار بیانیه‌ای در دهمین سالگرد حملات ۱۱ سپتامبر از همدردی مردم ایران در سال ۲۰۰۱ تشکر کرد.

محمود احمدی‌نژاد، رئیس‌جمهور بعدی ایران اما بارها در سخنرانی‌های خود رخداد ۱۱ سپتامبر را «یک دروغ بزرگ» نامید. وی در دهمین سالگرد این حملات تروریستی گفت : ۱۱ سپتامبر در اصل یک بازی طراحی شده برای تحت تاثیر قرار دادن عواطف جامعه بشری و پیدا کردن بهانه برای حمله به منطقه اسلامی و اشغال عراق و افغانستان بود و باعث شد یک میلیون انسان بی‌گناه کشته شوند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 19 تیر 1393

 نگاهی به نگرش شورای امنیت به حملات یازدهم سپتامبر


اولین اقدامات صلح جویانه سازمان ملل متحد به طور کل و شورای امنیت به طور خاص در افغانستان بعد از اشغال این کشور توسط شوروی سابق در سال 1979 آغاز شد. در پی حمله نظامی شوروی به افغانستان، شورای امنیت سازمان ملل متحد به دلیل تیرگی حاکم بر روابط دو عضو دائم و قدرتمند شورای امنیت یعنی ایالات متحده و شوروی، نتوانست اقدام موثری در این راستا انجام دهد. لذا به حیث ناظری منفعل شاهد اقدامات مجمع عمومی، دبیرکل و نماینده ویژه دبیرکل بود.

 پس از خروج ارتش سرخ شوروی از افغانستان و روی کار آمدن مجاهدین نیز شورای امنیت با پرداختن به بحرانهای دیگر مناطق جهان، افغانستان را کانون توجه قرار نداد.

با قدرت­گیری طالبان در افغانستان و افزایش نارضایتی­ های بین­ المللی از سیاست­ های خشن و تبعیض ­آمیز آن، شورای امنیت سازمان ملل ناگزیر وارد عمل شد. اگرچه در ابتدای ظهور طالبان به نظر می­رسید، شورای امنیت به دلیل برقراری امنیت در کشور توسط این گروه، موافق قدرت­گیری آنان است، اما به تدریج که تهدید علیه صلح و امنیت بین المللی احساس شد و اعتراضات بین ­المللی علیه سیاست­های طالبان بالا گرفت.(1) شورا احساس مسئولیت کرد و فعالیت خود را در راستای وظیفه اصلی خویش یعنی حفظ صلح و امنیت بین المللی در این کشور آغاز نمود.

با حمله طالبان در سال 1998 به شمال افغانستان و در پی آن کشتار و قتل عام شیعیان و نیز حمله به کنسولگری جمهوری اسلامی ایران در مزارشریف، قتل دیپلمات­ها و خبرنگار ایرانی و نیز افزایش تولید و قاچاق مواد مخدر توسط این گروه، شورای امنیت سازمان ملل با صدور قطعنامه­ هایی(2) به تحریم اقتصادی(3)، تسلیحاتی(4) و سیاسی(5) طالبان پرداخت. بمب گذاری در سفارتخانه­ های امریکا در نایروبی کنیا و دارالسلام تانزانیا توسط گروه القاعده و همچنین حمایت طالبان افغانستان از این گروه، باعث افزایش تحریم ها توسط شورای امنیت شد، بسیاری این تحریم ها را زمینه ­ساز سقوط طالبان می­پندارند.(6)

 

اقدامات شورای امنیت سازمان ملل پس از حوادث یازدهم سپتامیر

تا سال 1999 شورای امنیت سازمان ملل متحد تروریسم را به طور خاص و موردی محکوم می­ گردد. در سال 1999 برای نخستین بار قطعنامه­ های بیشتر توصیه-ای (1269) در این باره صادرگردید. اما وقوع حوادث یازدهم سپتامبر 2001 دولتمردان امریکایی را بر آن داشت، تا از مجرای سازمان ملل وارد شده و رکن اول این سازمان را وادار به تصویب قطعنامه های ضدتروریسم نمایند. تا بدین ترتیب عمل قانونی برای اقدامات خودسرانه داشته باشند. لذا یک روز پس از وقوع حادثه، شورای امنیت بنا به پیشنهاد امریکا در 12 سپتامیر قطعنامه 1368 را به اتفاق آرا تصویب نمود. پس از آن شورای مذکور به ترتیب قطعنامه­ های 1373(2001)، 1377 (2001)، 1452 (2002)، 1455 (2003)، 1526 (2004) را در خصوص مسئله فوق صادر نمود و قاطع­تر از پیش خواستار همکاری جامعه بین­المللی جهت امحاء تروریسم شد.

اگرچه ریشه کنی تروریسم حرکت ارزنده­ای است، که تمام کشورهای جهان درباره آن توافق نظر دارند، اما نکته مسلم این است که، نظارت جهانی بر نحوه و چگونگی این مبارزه نیز خود مسئله مهمی است که باید مدنظر قرار گرفته شود تا از حرکات خودسرانه­ی برخی از کشورها جلوگیری به عمل آید.

یکی از مشکلات موجود در مبارزه با تروریسم، نداشتن تعریف واحد برای این اقدام است. در حالی که مخالفت با تروریسم جنبه عام دارد، یعنی تمام مردم و کشورها و مراجع بین المللی آن را محکوم می­کنند؛ اما علارغم تلاش زیادی که برای ارائه تعریف واحدی از آن صورت گرفته، هنوز اجماع یا توافق نسبی در این زمینه حاصل نگردیده است.

پال پیدار، که از صاحبنظران موضوع به شمار می­رود، درتعریف تروریسم می­گوید: «خشونت از پیش طراحی شده با جهت گیری سیاسی بر ضد اهداف غیرنظامی از سوی گروه­های خرده ملی و عوامل مخفی که معمولا برای تاثیر گذاری بر مخاطبان به کار گرفته می­شود.(7)

اما آنچه در قطعنامه­ های شورای امنیت سازمان ملل درخصوص مبارزه با تروریسم در افغانستان مصداق پیدا می­کند، بحث تروریسم بین المللی(8) است. تروریسم بین المللی، عملی است که ماهیت بین ­المللی به خود می­گیرد و در موارد زیر نمایا ن است:

1- اختلاف ملیت شرکت کنندگان در عمل تروریستی

2- اختلاف ملیت قربانی با ملیت تروریسم

3- محل وقوع عمل تروریستی، تحت حاکمیت دولتی است که تروریست ها تابع آن دولت نیستند. این محل ممکن است جزئی از خاک آن دولت یا سفارت وابسته با آن دولت باشد.

4- انجام عمل تروریستی علیه وسایل حمل و نقل بین المللی مانند هواپیما و کشتی

5- اثر عمل تروریستی به یک کشور محدود نشود،به عنوان مثال کشور دیگر و یا سازمان یا تجمع بین ­المللی معینی را مورد هدف قرار دهد. و ...

این نوع از تروریسم تابع صلاحیت کیفری کشور مشخصی نیست، بلکه اصول قانون بین­ لمللی عمومی در مورد آن حکم کرده، مجازات­ های باز دارنده را تعیین می­کند. این اصول از معاهدات و توافقات بین ­المللی که در این مورد به تصویب رسیده­اند، ناشی می­شوند.


اختیارات شورای امنیت برای مقابله با تروریسم بین الملل

طبق منشور ملل متحد درحوزه اختیارات و کارویژه­های شورای امنیت هیچ نامی از تروریسم و یا نحوه مقابله با آن برده نشده است. بلکه آنچه بیش از همه شورا را موظف به اتخاذ تصمیم و اقدام می­نماید، وجود تهدید علیه صلح، نقض صلح یا اقدام تجاوزکارانه است. ماده 39 منشور در این باره می­گوید: «چنانچه شورای امنیت وجود تهدید برعیله صلح یا برهم زدن صلح یا اقدام به تجاوز را تشخیص دهد؛ می­تواند توصیه­ هایی داشته باشد و یا تصمیم بگیرد که برای حفظ یا استقرار صلح و امنیت بین­المللی چه اقداماتی را بر طبق ماده 41 و 42 به عمل آورد. پس درحقیقت ماده 39 مبنای صلاحیتی فصل هفتم منشور محسوب می­گردد.(9) اختیارات شورا در راستای حفظ صلح و امنیت بین­ المللی بر دو گونه است:

1- شناسایی به خطر افتادن احتمالی(تهدید بالقوه) صلح و امنیت بین­المللی و ارائه طریق درجهت حل مسئله به موجب فصل ششم منشور، که البته جنبه توصیه دارد.

2- شناسایی وجود تهدید نسبت به صلح و امنیت بین­ المللی، نقض صلح و وقوع تجاوز و نیز اتخاذ تدابیر و اقدامات مندرج در مواد 41 و 42 منشور (اعمال تحریم و سرانجام استفاده از قوه قهریه).

علیرغم محول شدن وظایف و اختیارات فوق به شورا، بدان جهت که تعریفی از «به خطر افتادن احتمالی صلح»، «وجود تهدید علیه صلح» و «نقض صلح» در منشور ارائه نشده، همواره دست شورا باز بوده که در شناسایی تهدید نسبت به صلح یا یک عمل تجاوزکارانه امتناع ورزد. یا بالعکس در موارد دیگر با وجود عدم صراحت تهدید، در قضیه ­ای خود را ذی­صلاح دانسته و اقدام نماید.(10)

 

واکنش شورای امنیت در قبال حوادث تروریستی 11 سپتامبر

یک روز پس از حادثه، عمق فاجعه و شدت عملیات تروریستی دنیا را تکان داد. خبرگزاری­های دنیا انگشت اتهام را به سوی ناراضی میلیاردر سعودی، اسامه بن لادن و گروه القاعده­ی او نشانه رفتند. پس از 24 ساعت جورج بوش رئیس جمهور امریکا از پایگاهی نظامی که در محلی نامعلوم واقع شده بود، اعلام داشت جنگ بر ما تحمیل و امریکا امروز وارد جنگ شده است.(11)

در روز 11 سپتامبر پس از وقوع حادثه، بیانیه­ ای توسط دبیرکل سازمان ملل بدین شرح صادرشد:

همه ما از این تراژدی وحشتناک ناراحت هستیم و هنوز نمی­دانیم چه تعداد کشته و زخمی شده­اند. بدون تردید این حملات تروریستی عامدانه و جنایت علیه بشریت است و من آن را به شدت محکوم می­کنم، بایستی با تروریسم درهر نقطه از جهان مبارزه کرد و درچنین شرایط و لحظات سخت ارائه مدارک برای رسیدگی قضایی به این حادثه ضرورت می­یابد.(12)

درهمان روز بیانیه مشابهی مبنی بر محکوم کردن اقدامات تروریستی و فراخواندن دولت­های عضو برای همکاری درخصوص امحاء تروریسم توسط رئیس فرانسوی شورای امنیت، « جان دیوید لویت(13)» صادر شد. همچنین درهمان ساعات حملات تروریستی در نیویورک و واشنگتن، رئیس دوره­ای شورا پیش­نویس قطعنامه­ ی 1368 را که به شدت این حملات را محکوم می­کرد و راه را برای اقدام نظامی هموار می­ساخت، تنظیم نمود. در 12 سپتامبر یعنی کمتر از 24 ساعت پس از این حوادث، شورای امنیت تشکیل جلسه داد تا به این موضوع رسیدگی کند. حاصل این نشست اضطراری، صدور قطعنامه کوتاهی بود که برخلاف اغلب قطعنامه ­های پیشین شورای امنیت در خصوص تروریسم، به اتفاق آراء به تصویب رسید.

 

صدور قطعنامه­ های 1368 و 1373، بهانه­ای برای حمله به افغانستان

الف) بررسی قطعنامه 1368 شورای امنیت سازمان ملل(14)

شورا در بند اول قطعنامه ضمن محکوم کردن حملات تروریستی، عنوان داشت که حملات تروریستی به عنوان «تهدیدی علیه صلح و امنیت بین­المللی» قلمداد می­شوند. البته پیش از این نیز شورا قطعنامه­های متعددی را در خصوص تروریسم صادر کرده بود.(15) در ادامه «حق ذاتی دفاع فردی یا جمعی از خود منطبق با منشور ملل متحد(16)» را به رسمیت می­شناسد. نکته مهم در این قطعنامه آن است که شورا از اصطلاح «حمله تروریستی(17) » استفاده نموده و به مفهوم «حمله مسلحانه» ماده 51 منشور اشاره­ای نداشته است و سعی کرده ارتباطی بین این دو مفهوم ایجاد نماید.

بر اساس بند 3 قطعنامه، شورا از تمامی دولت­ها می­خواهد تا با همکاری یکدیگر عاملان، سازمان­ دهندگان و حامیان این حملات را تسلیم عدالت نمایند. درهمین بند تاکید شده که تمام کسانی که به عاملان، سازمان­دهندگان و حامیان کمک مالی کرده و از آنها حمایت نموده یا آنها را آموزش می­دهند و طرفداران این­گونه از اقدامات هستند، مسئول شناخته خواهند شد.

شورا در بند 4، از جامعه بین المللی می­خواهد تا با تلاش­های خود برای پیشگیری و منع اقدامات تروریستی با همکاری و اجرای کامل کنوانسیون­های بین­المللی ضد تروریستی و قطعنامه­های شورای امنیت به ویژه قطعنامه­های 1269 مورخ 19 اکتبر 1999 اقدام کنند.

در پایان شورا در بند 5، آمادگی خود را برای برداشتن گام­های ضروری در پاسخ به حملات تروریستی 11 سپتامبر و مبارزه با تمام اشکال تروریسم منطبق با مسئولیت­ های خود در چارچوب منشورملل متحد اعلام می­دارد.

تصویب قطعنامه 1368 که مهمترین بخش آن به رسمیت شناختن حق ذاتی دفاع مشروع بود، تفاسیر و تعابیر بسیاری را در پی داشت. اگرچه در خصوص محکومیت و مبارزه با این گونه حملات همگی اتفاق نظر دارند، اما آنچه که نگرانی جامعه بین­المللی را برانگیخته است، صدور تلویحی مجوز از سوی شورای امنیت برای اقدام نظامی کشور مورد هدف قرار گرفته است. بسیاری از این نگرانند که، زین پس هر دولتی به صرف ادعا، برخورد قهرآمیز با مخالفان خود را مبارزه با تروریسم خوانده و تا انجام عملیات نظامی پیش رود.

 

ب) بررسی 1373 شورای امنیت سازمان ملل متحد

این قطعنامه در نشست 4385 شورای امنیت در 28 سپتامبر 2001 با 15 رای مثبت اعضا به تصویب رسید. این مصوبه قطعنامه­ای عام و کلی در خصوص تروریسم است. صرف نظر از اینکه تا چه حد شورای امنیت دارای اهلیت قانونی بر اساس منشور جهت صدور چنین قطعنامه­ای است، مفاد این قطعنامه از جنبه­ های حقوقی حائز اهمیت بوده و به ویژه آنکه حاوی تعهدات الزام­ آور فراوانی می­باشد که بر حاکمیت دولت­ها تاثیرگذار بوده است. نکات مهم قطعنامه را می­توان در چند مورد زیر برشمرد.

1- قطعنامه 1373 ضمن تاکید بر قطعنامه­های 1269 (1999) و 1368 (2001) حملات انجام شده در نیویورک و واشنگتن را محکوم می­نماید.

2- بر طبق این قطعنامه، عملیت تروریستی « تهدید علیه صلح و امنیت بین­المللی» تلقی می­شود.

توضیح اینکه بر اساس ماده 29 منشور، شورای امنیت می­تواند «تهدید علیه صلح و امنیت بین­المللی»، «نقض صلح» و «وقوع تجاوز» را احراز نماید.

3- این قطعنامه همچنین حق ذاتی دفاع مشروع از خود فردی و جمعی را که در قطعنامه 1368 (2001) به رسمیت شناخته شده بود، را مورد تاکید مجدد قرار داد. لازم به ذکر است که در 12 سپتامبر، سازمان پیمان اتلانتیک شمالی(ناتو) با استناد به ماده 5 آن پیمان که به دفاع مشروع جمعی اشاره دارد، حمله تروریستی علیه یک عضو را حمله علیه اعضا تلقی کرده و آمادگی خود را جهت یاری رساندن به ایالات متحده اعلام نمود. از طرف دیگر به موجب ماده 51 منشور ملل متحد حق ذاتی دفاع مشروع تنها زمانی قابل استناد می­باشد که حمله مسلخانه­ای به وقوع پیوسته باشد.

4- از آنجایی که قطعنامه بر اساس فصل هفتم منشور صادرگردیده است. لذا تعهداتی را نیز از دولت­ها مطالبه می­نماید. که کلیه دولت­های عضو ملل متحد به موجب ماده 25 منشور متعهد به اجرای مفاد آن هستند و در واقع این تعهدات قراردادی و عرفی محسوب می­شوند و به نوعی آن را می­توان تعهدات منشوری قلمداد نمود.

البته در این قطعنامه تعهداتی نیز برای دولت­ها ایجاد شد. که برخی از آنها در ادامه به اشاره خواهیم آورد.

1- جرم تلقی کردن تهیه و جمع آوری منابع مالی به هر وسیله­ای از سوی اتباع دولت­های عضو یا داخل سرزمین­هایشان و استفاده از ا« منابع جهت انجام اعمال تروریستی

2- انسداد بدون تاخیر حساب­های مالی و سایر دارایی­ها یا منابع اقتصادی اشخاصی که مرتکب اعمال تروریستی می­شوند یا درتسهیل ارتکاب اعمال تروریستی مشارکت دارند.

3- منع اتباع خود، یا هر فرد یا موجودیت دیگر حاضر در سرزمین­هایشان، از فراهم آوردن منابع مالی و اقتصادی برای اشخاصی که مرتکب اعمال تروریستی می­گردند؛ یا درتسهیل آن مشارکت دارند.

4- خودداری از ارائه هرگونه حمایت از افرادی که در اعمال تروریستی دخالت دارند. که این امر شامل خودداری از استخدام و به کارگیرزی اعضای گروه­ های تروریستی و عدم ارائه سلاح به تروریست­ ها نیز می­شود.

5- اتخاذ اقدامات ضروری جهت جلوگیری از ارتکاب اعمال تروریستی که شامل هشدار قبلی به سایر دولت­ها از طرییق تبادل اطلاعات می­شود.

6- عدم اعطا پناهگاه امن به ان افرادی که در اعمال تروریستی نقش تامین مالی، طراحیف حمایت یا ارتکاب را دارا هستند.

7- جلوگیری از مورد استفاده قرار گرفتن سرزمین خود، توسط تامین کنندگان طراحان، حامیان و عاملان عملیات­های تروریستی جهت انجام عملیات­های تروریستی علیه دولت­های دیگر با شهروندان خود و ...

با بررسی قطعنامه 1373 می­توان گفت، شورای امنیت همانند سایر کنوانسیون­های موجود در زمینه تروریسم از قطعنامه 1373 خود نیز هیچ تعریفی از واژه تروریسم ارائه نکرده است، که این مطلب می­تواند بر پیچیدگی موضوع و نحوه برخورد با تروریسم تاثیرگذار باشد. نکته قابل توجه دیگر، آنکه بر خلاف رویه­های گذشته در این قطعنامه از دولت­ها خواسته شده که از هر گونه حمایت ز تروریسم، خواه فعال، خواه نفعالی خودداری کنند؛ که این امر شامل حمایت سیاسی و دیپلماتیک نیز می­گردد. از سویی برخی از اعضای ملل متحد نگرانی خود را از اینکه شورا عملا از طریق این قطعنامه مفاد معاهدات بین­ المللی مربوط به تروریسم را به دولت­های عضو تحمیل نموده، اعلام داشته­اند.

ماحصل نوشتار آن­که ... حضور نیروهای نظامی امریکا و متحدانش در افغانستان پس از حملات یازدهم سپتامیر و عکس العمل سریع شورای امنیت در مواجهه با این رویداد، باعث تمرکز بیشتر تحلیل­گران روی موضوع حملات تروریستی و نحوه اقدام جامعه بین المللی شده است. صدور قطعنامه­ های 1368 و 1373 را بهانه­ای از سوی امریکا برای حمله به افغانستان برمی­شمارند. حال آنکه بسیاری دیگر بر این باورند، هنوز تفسیر مستدلی برای درک از واژه و مفهوم و در نتیجه اقدام بر پایه­ی آن در دست نیست. از این رو، هنوز نگاه و تفسیر بر اساس رویدادی تروریستی، درهاله­ای از ابهام قرار دارد. شورای امینت به عنوان رکن صلاحیت­دار جامعه بین­ المللی برای تعیین و به رسمیت شناختن تهدید و نقض صلح و امینت بین­المللی درقطعنامه 1368 از واژه «به رسمیت شناختن(18)» درمورد حوادث تروریستی یازدهم سپتامبر استفاده کرد. واژه ای که بسیاری آن را بهانه­ای برای حمله به افغانستان دانستند. البته این شورا در قطعنامه 1373، از واژه «تاکید مجدد(19)» بهره برد. که این امر نشان از شناسایی حق توسل به زور در قبال عملیات تروریستی در قطعنامه اول بود. البته لازم به ذکر است که، شورا برای بار اول، از این واژه استفاده کرده بود.

 

پی نوشت:

1. نگاه کنید به: عبدالله، رفیعی. افغانستان، سقوط طالبان، نگاه به آینده.

2. برای مثال رجوع شود به:

S/RES 1193 (1998), 28 August 1998

S/RES 1214 (1998), 8 December 1998

 3. S/RES 1267 (1999), 15 October 1999

4. S/RES 1333 (2000), 19 December 2000

5.S/RES 1363 (2001), 30 July 2001

6. احمد، رشید، طالبان، اسلام نفت و بازی بزرگ جدید.

7. جلال­الدین، مدنی. مبانی و کلیات علوم سیاسی. جلد ششم.

8. International Terrorism

9. فریده، شایگاه. شورای امنیت سازمان ملل متحد و مفهوم صلح و امنیت بین­المللی.

10. حسین سادات میدانی. صلاحیت قانونگذاری شورای امنیت.

11. امیر مختار، کمالی نژاد. جهان پس از 11 سپتامیر،

12.Condemns Terrorist On The United States. Secretary- General/SM 7948, 11september 2001

13.Ferench Ambassador. Jean – David Levitte

14.S/Res/1368 (2001), 12 September 2001

15S/Res/ 1189 (1998), 1214 (1998). 1267 (1999). 1269 (2000). 1333 (2000).

16The Inherent Right Of Individual Or Collective Self-Defence In Accordance With The Charter.

17.Terrorist Attack

18.Recognizing

19.Reaffirming




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 19 تیر 1393


( کل صفحات : 8 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic