تـــبـــرّی ( دشــمـن شـــناسـی )
آمریكا دشمن شماره 1 مردم محروم و مستضعف جهان است . حضرت امام خمینی (ره)
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


«بدترین دشمنان كسانی اند كه حیله خود را بیشتر پنهان می دارند.»



مدیر وبلاگ :طاهر مهدوی
مطالب اخیر
نویسندگان

حمله آمریکا به هواپیمای مسافربری ایران

12 تیر 1367 هواپیمای ایرباس جمهوری اسلامی ایران براثر شلیک موشکی از ناو وینسنس در آبهای خلیج فارس سقوط کرد و 300 مسافر و خدمه آن به شهادت رسیدند.



هواپیمای مسافر بری ایران كه بدست شیطان بزرگ مورد هدف قرار گرفته .

این دلقك گاو چران رئیس جمهور كشور كفر جهانی یعنی آمریكاست

 كه دستور سرنگونی هواپیمای مسافر بری را صادر كرده است




این فرمانده ناو  وینسنس آمریكا ویلیام راجرز است كه در آبهای

خلیج فارس 300 نفر زن ومرد و كودك را به آتش خشم

شیطانیش می سوزاند و از اربابش ( ریگان ) مدال افتخار

می گیرد . !!؟؟ 

 آیا سرنگونی هواپیمای مسافری افتخار دارد ؟؟؟




سرنگونی هواپیمای مسافربری ایران


 توسط ناو آمریكایی

روز یكشنبه ، 12 تیرماه 1376 مطابق با 3 ژوئیه 1988 ، هواپیمای ایرباس جمهوری اسلامی ایران با 275 مسافر و 16 ، خدمه فرودگاه بندرعباس را به مقصد دوبی ترك گفت. سطح پرواز این هواپیما 14000 پا تعیین شده بود. در ساعت 10:15 دقیقه محلی و 06:45 دقیقه گرینویچ شروع به اوج گیری نمود و در ساعت 10:24 به وقت محلی، سطح پروازی 12000 پا را گزارش نمود و از آن لحظه به بعد دیگر تماسی از طرف خلبان گرفته نشد. در واقع از این لحظه به بعد هواپیما مورد اصابت 2 فروند موشك سطح به هوای ناو وینسنس آمریكا قرار گرفته و در نزدیكی جزیره ایرانی " هنگام" منفجر و سقوط كرده بود. در این فاجعه ،  تمامی سرنشینان هواپیما به شهادت رسیدند كه 66 كودك زیر12 سال، 52 زن و 46 تن تبعه كشورهای یوگسلاوی، كویت، افغانستان، هندوستان، پاكستان، ایتالیا، شارجه و دوبی از جمله وابسته نظامی پاكستان در ایران و خانواده اش در میان كشته شدگان بودند.

شرح حادثه

یك سال پس از تجاوز رژیم عراق در سال 1360، حمله به كشتی های تجاری در خلیج فارس شروع شد و با اعلام مین گذاری سواحل بندی امام خمینی (ره) و حمله به دو كشتی تجاری ، در تاریخ 21/10/1360 امنیت خلیج فارس توسط عراق مختل شد و به دنبال تحویل هواپیماهای سوپراتاندارد و موشك های اگزوسه توسط فرانسه به عراق ، ابعاد این حملات افزایش یافت. در برابر این حملات كه عراق ، به صراحت مسئولیت آن را بر عهده می گرفت، شورای امنیت عكس العمل مناسبی نشان نداد، ولی در قبال انتساب چند حمله به ایران و شكایت شورای همكاری خلیج فارس، شورای امنیت در تاریخ 11/3/1363 مطابق با اول ژوئن 1984، مبادرت به صدور قطعنامه 552 نمود و در آن خواستار توقف این حملات شد. از آغاز جنگ تا 10 ژوئیه 1984، 112 كشتی در خلیج فارس مورد حمله موشكی قرار گرفت. جمهوری اسلامی ایران در ژانویه 1985، به دبیر كل وقت سازمان ملل اعلام داشت كه از هر گونه اقدامی برای تأمین آزادی و امنیت كشتیرانی كه در خلیج فارس صورت گیرد حمایت و استقبال خواهد كرد، اما حملات به كشتیها ادامه یافت. تا تیر ماه 1366، حدود 5/8 میلیون تن كالا از محموله های كشتیها در خلیج فارس ، به زیر آب رفت. 41 كشتی كاملاً نابود، و به 34 تن محموله كالا آسیب وارد شد ، و بیش از 200 تن از ملوانان كشورهای مختلف به قتل رسیدند و به همین تعداد نیز مجروح شدند.

بدین ترتیب ، عراق درهدف خود مبنی بر بین المللی كردن جنگ خلیج فارس تا اندازه زیادی موفق شد و قدرت های غربی و در رأس آنها آمریكا ، حضور گسترده و تهدیدآمیزی در خلیج فارس یافتند و بالاخره كشتیهای نفتكش كویتی با پرچم آمریكا در خلیج فارس حركت كردند واسكورت نظامی نفتكش ها و كشتی های تجاری مورد نظر آمریكا در خلیج فارس آغاز شد. در21 سپتامبر 1987 كشتی ایرانی ( ایران اجر) مورد حمله نیروهای نظامی آمریكا واقع شد. همچنین حملات نظامی آمریكا به سكوهای نفتی ایران دخالت آشكار آن دولت در منطقه به نفع عراق و علیه جمهوری اسلام ایران را به وضوح نشان داد.

یكی از نتایج شوم این همه تشنج آفرینی رژیم عراق و دامن زدن ایالات متحده به ناامنی در خلیج فارس، حمله به هواپیمای مسافربری جمهوری اسلامی ایران بود كه در مورخه 12/4/1367 مطابق با 3 ژوئیه 1988، برفرازآب های سرزمین ایران و درآب های حوالی جزیره " هنگام " ، توسط دو موشك از ناو آمریكایی وینسنس- كه خود به آب های سرزمین ایران تجاوز كرده و در آن مستقر بود-  مورد حمله قرار گرفت و تمامی مسافران و خدمه هواپیما به وضع اسفناكی به شهادت رسیدند.

متعاقب این تجاوز آشكار، جمهوری اسلامی ایران در روز 14 تیر 1367 ، طی نامه ای به رئیس شورای امنیت ، خواستار تشكیل جلسه فوری شورا برای رسیدگی به موضوع شد. 25 تیر 1367، مطابق با 16 ژوئیه 1988، شورا تشكیل جلسه داد. از سوی جمهوری اسلامی ایران دكتر ولایتی وزیر امور خارجه وقت و از جانب آمریكا بوش معاون وقت رئیس جمهوری درجلسه حضور داشتند.

قطعنامه 616 شورای امنیت (1988)

شورای امنیت پس ازاستماع سخنان دكترولایتی  و جرج بوش درجلسه شماره 2821 خود درتاریخ20 ژوئیه 1988
( 29/4/1367) طرح قطعنامه پیشنهادی را تصویب كرد. متن قطعنامه به شرح زیر است:

" شورای امنیت، با بررسی نامه مورخه 5 ژوئیه 1988 جانشین نماینده دائم جمهوری اسلامی ایران خطاب به رئیس شورای امنیت و با استماع بیانات نماینده جمهوری اسلامی ایران، وزیر امور خارجه ( علی اكبر ولایتی ) و سخنان نماینده ایالات متحده آمریكا ( معاون رئیس جمهوری جرج بوش ) ، با ابراز تاسف عمیق از این كه یك هواپیمای غیرنظامی " ایران ایر" در پرواز برنامه ریزی شده بین المللی 655، در پرواز بر فراز تنگه هرمز به وسیله موشك شلیك شده از ناو جنگی ایالات متحده آمریكا ( وینسنس) منهدم گردید، با تاكید بر ضرورت تبیین حقایق سانحه توسط بازرسی بی طرفانه، با اضطراب عمیق از تشنج دائم التزاید درمنطقه خلیج [ فارس] :

1- تأسف عمیق خود را از ساقط ساختن هواپیمای غیرنظامی ایران به وسیله موشكی كه از یك ناو جنگی آمریكا شلیك شده و تسلیت عمیق خود را به خاطر از دست رفتن غم انگیز جان انسانهای بی گناه ابراز می دارد.

2- همدردی صمیمانه خود را به خانواده های قربانیان سانحه غم انگیز و دولت ها و كشورهای آنان اعلام می دارد.

3- از تصمیم سازمان بین المللی هواپیمایی كشوری در پاسخ به درخواست جمهوری اسلامی ایران مبنی بر ایجاد گروه تحقیق برای بررسی تمام حقایق موجود همچنین از اعلام ایالات متحده آمریكا و جمهوری اسلامی ایران مبنی  بر تصمیمشان برای همكاری با برسی سازمان هواپیمایی كشوری استقبال می كند.

4- از تمامی اعضای كنوانسیون 1944 شیكاگو ، درخواست می كند كه در همه شرایط ، مقررات و رویه های سلامت هوانوردی كشوری به ویژه ضمائم آن كنوانسیون به منظور جلوگیری از چنین پیشامدهایی را دقیقاً مراعات نمایند.

5- لزوم اجرای فوری و كامل قطعنامه 598(1987)  ، شورا را به عنوان تنها مبنای حل جامع، عادلانه، شرافتمندانه و پایدار ِ منازعه میان ایران و عراق ابراز و پشتیبانی خود را از دبیر كل برای اجرای این قطعنامه اعلام و خود را ملتزم به همكاری با دبیر كل برای تسریع در اجرای طرح اجرایی او می نماید."

جمهوری اسلامی ایران علاوه بر شورای امنیت و شورای ایكائو ، شكایت خود را در دیوان بین المللی دادگستری لاهه نیز مطرح كرد. عنصر تخصصی سازمان ملل متحد یعنی ایكائو (سازمان هواپیمایی كشوری بین المللی) نیز از مسائل سیاسی به دورنمانده وبه جای بررسی فنی و ارائه طریق به شورای امنیت به ابراز تاسف و تسلیت به بازماندگان سانحه پرداخت.


حمله ناو آمریکایی به هواپیمای مسافربری ایران - 12 تیر 1367 (عکس)
تكه های هواپیما
حمله ناو آمریکایی به هواپیمای مسافربری ایران - 12 تیر 1367 (عکس)

حمله ناو آمریکایی به هواپیمای مسافربری ایران - 12 تیر 1367 (عکس)

حمله ناو آمریکایی به هواپیمای مسافربری ایران - 12 تیر 1367 (عکس)

حمله ناو آمریکایی به هواپیمای مسافربری ایران - 12 تیر 1367 (عکس)

حمله ناو آمریکایی به هواپیمای مسافربری ایران - 12 تیر 1367 (عکس)

حمله ناو آمریکایی به هواپیمای مسافربری ایران - 12 تیر 1367 (عکس)
اجساد شهداء
حمله ناو آمریکایی به هواپیمای مسافربری ایران - 12 تیر 1367 (عکس)

حمله ناو آمریکایی به هواپیمای مسافربری ایران - 12 تیر 1367 (عکس)

حمله ناو آمریکایی به هواپیمای مسافربری ایران - 12 تیر 1367 (عکس)

حمله ناو آمریکایی به هواپیمای مسافربری ایران - 12 تیر 1367 (عکس)

حمله ناو آمریکایی به هواپیمای مسافربری ایران - 12 تیر 1367 (عکس)

حمله ناو آمریکایی به هواپیمای مسافربری ایران - 12 تیر 1367 (عکس)

حمله ناو آمریکایی به هواپیمای مسافربری ایران - 12 تیر 1367 (عکس)

تصاویر حمله ناو آمریکایی به هواپیمای مسافربری ایران - 12 تیر 1367 (16+)

تصاویر حمله ناو آمریکایی به هواپیمای مسافربری ایران - 12 تیر 1367 (16+)

تصاویر حمله ناو آمریکایی به هواپیمای مسافربری ایران - 12 تیر 1367 (16+)

تصاویر حمله ناو آمریکایی به هواپیمای مسافربری ایران - 12 تیر 1367 (16+)

تصاویر حمله ناو آمریکایی به هواپیمای مسافربری ایران - 12 تیر 1367 (16+)

تصاویر حمله ناو آمریکایی به هواپیمای مسافربری ایران - 12 تیر 1367 (16+)

تصاویر حمله ناو آمریکایی به هواپیمای مسافربری ایران - 12 تیر 1367 (16+)

تصاویر حمله ناو آمریکایی به هواپیمای مسافربری ایران - 12 تیر 1367 (16+)

تصاویر حمله ناو آمریکایی به هواپیمای مسافربری ایران - 12 تیر 1367 (16+)




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 12 تیر 1393

این جلاد خون آشام عراق است .كه هزاران نفر را در ایران
 
، عراق ، كویت و ...به شهادت رساند


این روز های قدرت اوست !








بچه در بغل پدر به كین صدام جان می بازد .



جلاد بغداد منطقه حلبچه را با بمب شیمیائی قتل عام می كند .


سربازان اسلام به كین صدام كافر در خون می غلطند .


واین عزیزان با بمب شیمائی شهید و مجروح شده اند !!

بمب های اهدائی مدافعان حقوق بشر . ؟؟

بلی آمریكا ، آلمان ، انگلیس


كودكم تو به چه جرمی شهید شدهای ؟؟؟

یقین بدان كه خدا انتقامت را خواهد گرفت .








این دژخیم از ترس جانش در گودال مخفی شده



ایجا اسیر بد تر از خوش شده است .
و سربازان شیطان همانند دراز گوش دندانهایش را وارسی میكند .



اینجا طناب مكافات عمل به گردنش بسته می شود !



از طناب به خاك افتاده و سرباز خوشحال كه جلاد نفسش بریده شد.





پایان كار دژخیمان چه مشابهتی دارد ؟؟













نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 11 تیر 1393

 جنگ عراق علیه ایران به روایت تصاویر






























































نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 11 تیر 1393

مواضع برخی از قدرت های شرق و غرب در قبال حمله عراق به ایران -2


3- موضع انگلستان            
دولت انگلیس نیز سعی داشت از موقعیت پیش آمده در جنگ ایران و عراق، به نفع خود بهره برداری کند. انگلستان در طول سال 82-81 با انعقاد چند قرارداد عمده مقدار زیادی سلاح در اختیار عراق قرار داد. در مارس 1982 انگلیس موافقت خود را برای تحویل تانک به عراق به ارزش یک میلیارد دلار اعلام داشت. در کنار آن لندن مذاکره درباره فروش 300 هواپیمای هاوک به عراق را به مبلغ 2 میلیارد دلار با بغداد از سر گرفت.
اما دولت انگلیس، نه تنها تسلیحات نظامی و ادوات جنگی را در اختیار عراق قرار داد، بلکه انواع سلاح های شیمیایی را نیز برای بمباران خاک ایران در اختیار عراق قرار داد. دولت انگلیس در طی هشت سال جنگ تحمیلی به شکلی کاملا واضح در چندین مرحله عراق را برای تولید سلاح های شیمیایی یاری کرد. حتی این کشور با تاسیس 4 پایگاه که توسط وزارت دفاع انگلیس و باهمکاری دانشگاه های این کشور صورت گرفت، با مطالعه اثرات مخرب و مزمن سلاح های شیمیایی برای ساخت نسل جدیدتری از این سلاح ها تحقیقات گسترده ای را به اجرا در آوردند. این کشورهمچنین به همراه برخی دیگر از کشورهای غربی فعالیت های زیادی در مورد داروهای شیمیایی انجام داده اند و نقش مستقیمی در تجهیز صدام به سلاح های شیمیایی ایفا نمودند.

            
4- موضع فرانسه و آلمان
کشور عراق در سال 1976 قراردادی با فرانسه منعقد کرده بود که به بغداد کمک می کرد تا ساختار ارتش عراق که وابسته به شوروی بود، به تدریج تغییر دهد و تنوع بیشتری در منابع تسلیحاتی خود ایجاد نماید. به دنبال این قرارداد، در اوایل سال 1977 عراق هواپیماهای میراژ و طرح یک نیروگاه هسته ای را از فرانسه خریداری کرد. در همین سال آلمان غربی نیز سفارشی به مبلغ 4 میلیارد مارک برای تحویل دستگاه ضد هوایی رونالد از عراق دریافت داشت  و این در حالی بود که آلمان از تحویل سه ناوچه ایرانی خریداری شدة پیش از انقلاب خودداری می کرد. آلمان در طول 8 سال جنگ تحمیلی، با سلاحهای شیمیایی که در اختیار صدام قرار داد، خود را در صدر کشورهایی که این سلاحهای مرگبار را در اختیار عراق قرار داده بودند، ثبت کرد.
با آغاز جنگ تحمیلی عراق بر ایران، فرانسه که از پیامدهای این جنگ آگاهی داشت و می دانست که با قطع عرضه نفت به فرانسه، اقتصاد این کشور دچار بحران خواهد شد، از همان روزهای آغازین جنگ، حمایت گسترده ای را از عراق به عمل آورد. در فوریه 1981 درست چهار ماه بعد از آغاز جنگ سخنگوی وزارت خارجه فرانسه اعلام کرد: « فرانسه 60 فروند هواپیمای میراژ از نوع اف-1 را در ادامه اجرای قرارداد سال 1977 به عراق ارسال داشته است.»  در همین سال صدور مواد غذایی از سوی شرکتهای فرانسوی به عراق به 7/4 میلیارد دلار بالغ گردید. همزمان با کمکهای فرانسه ایتالیا اجازه فروش 11 فروند کشتی جنگی و بک لنگرگاه شناور نفتی را به ارزش 800/1 میلیون دلار به عراق صادر کرد.
در سال 1982 میزان دریافتی فرانسه از عراق در مورد پرداخت خرید تسلیحاتی آن کشور از آغاز جنگ بالغ بر 40 میلیارد فرانک بوده است که فرانسه را در ردیف دوم فروشندگان تسلیحات به عراق بعد از شوروی قرار داد.  در سال 1983 فرانسه جنگ افزارهایی به ارزش 6/5 میلیارد دلار به عراق فروخت و هواپیماهای سوپر اتاندارد را به همراه موشکهای اگزوسه با این کشور تحویل داد.

      اعراب به سر كردگی عربستان با صدام متحد شدند تا برعلیه ایران اسلامی وارد جنگ شوند
5- کشورهای عربی
شیوخ کشورهای خلیج فارس در طول 8 سال جنگ تحمیلی بارها کمک های مالی گسترده ای را از صدام به عمل آوردند و به تداوم جنگ دامن زدند. برای آنکه بهتر بتوانیم با واقعیت های جنگ ایران و عراق در این خصوص، آشنا شویم، به اعترافات یک مقام رژیم سابق بعث عراق اشاره می کنیم.
«حنارزوقى الصائغ» معاون وزیر دارائی رژیم صدام در سخنانی، از کمکهای مالی گسترده شیوخ خلیج فارس به رژیم بعث عراق در طول جنگ تحمیلی پرده برمی دارد.
وی می گوید:« در اوخراکتبر سال 1980 میلادی، یکی دو ماهی از آغاز جنگ عراق و ایران نگذشته بود که "ثامر الشیخلی" وزیر دارایی عراق  ازمن خواست ساعت شش و نیم فردا صبح  در وزارت دارایی حاضر شوم. هنگامی که من برسرقرار حاضر شدم با محمود عثمان کارشناس دفتر وزارتی و صادق حسون طه مدیرکل وامها در بانک مرکزی عراق و عادل السنجقلی کارشناس حقوقی وزارت نفت مواجه شدم. پس ازآن وزیر از ما خواست به مقر جیش الشعبی (ارتش مردمی)حرکت کنیم… پس ازورود به مقر جیش الشعبی، وزیر برای ملاقات و دیدار با طه یاسین رمضان معاون اول نخست وزیر(صدام)  نزد وی رفت و دراین هنگام بود که پی به دلیل دیدارمان بردم زیرا به ما ابلاغ کردند که به زودی برای گرفتن وامی به ارزش شش میلیارد و 500 میلیون دلاربه پایتخت های چند کشورعربی منطقه سفرمی کنیم. آنها تاکید کردند که این وامها بدون بهره است. پس از آن ما مقر فرماندهی جیش الشعبی را ترک و به فرودگاه نظامی الولید در نزدیکی مرز عراق و  اردن حرکت کردیم. ازآنجا ما  سوار یک هواپیمای نظامی از نوع فالکون کوچک شدیم که به رنگ هواپیماهای خطوط هواپیمایی عراق رنگ آمیزی شده بود و راهی جده عربستان شدیم. هنگامی که به جده رسیدیم گروهی از مسئولان سعودی به استقبال ما آمدند و ما را  به هتل الحمراء بردند. از آنجا نیزعازم دیدارشیخ محمد ابو الخیل وزیردارایی وقت عربستان سعودی شدیم.
وزیر دارایی عراق با وزیر دارایی عربستان سعودی قرارداد وامی به ارزش سه میلیارد دلار را امضا کرد و پس از آن برای سفر به امارات متحده عربی عازم فرودگاه شدیم. درابوظبی شیخ سرور به استقبال ما آمد و به ما ابلاغ کرد که شیخ زاید به شما خوش آمد گفته و تاکید می کند درود وسلام مرا به صدام رئیس جمهوری عراق برسانید و بگویید از نظر من هر قطره خون یک عراقی  که درمیدان جنگ با ایران برزمین ریخته شود میلیاردها دلار ارزش دارد و بدین جهت یک میلیارد دلار ناقابل را نه به عنوان وام که به عنوان یک هدیه تقدیم صدام می کنم. … درهرصورت  ما در ابوظبی بودیم که به ما خبر دادند که این مبلغ به حساب بانک مرکزی عراق واریز خواهد شد. سپس ما به قطر رفتیم و در دوحه خودروهای تشریفاتی ما را برای دیدار با وزیر دارایی به مقر دولت بردند و پس از دیداری کوتاه ما را به سالن نهار دعوت کردند. پس ازصرف نهار قرارداد وامی به ارزش 500 میلیون دلار با دولت قطر امضا شد و شماره حساب بانک مرکزی عراق برای پرداخت این مبلغ در اختیار آنها گذاشته شد. پس از آن ما دوحه را به مقصد کویت ترک کردیم. درکویت  وضعیت را متفاوت با کشورهایی که به آنجا سفر کرده بودیم، دیدیم  به طوری که شیخ جابرالاحمدالصباح امیرکویت به وزیردارایی عراق پیشنهاد کرد که مبلغ دو میلیارد دلاربه عنوان  وامی میان دو کشور تلقی نشود بلکه وامی از بانک مرکزی کویت به بانک مرکزی عراق باشد. وزیردارایی عراق از پذیرفتن این پیشنهاد سرباز زد و برای بررسی این پیشنهاد نزد هیات همراه آمد اما توصیه هیات این بود که این پیشنهاد پذیرفته نشود بلکه این مبلغ به عنوان وام میان دو کشور باشد. در این چارچوب صادق حسون طه مدیر وامهای بانک مرکزی عراق نیز گفت: قبول این پیشنهاد این فرصت را به بانک مرکزی کویت برای فروش اسناد وام در بازارهای دارایی بین المللی می دهد و موضع عراق را درتنگنا قرارمی دهد زیرا شرایط مالی بغداد اجازه پرداخت این مبلغ را نمی دهد. همین که امیر کویت با اصرار وزیرعراقی برای  امضای قرار داد وام میان دوکشورمواجه شد با امضای قرارداد دو میلیارد دلاری موافقت کرد. پس از پایان ماموریت مان درکویت به عراق بازگشتیم  و تمام سفرمان تنها یک روز به طول انجامید و ظرف یک روز از چهار کشور عربی دیدارکردیم.حاصل این سفرها کسب 5 میلیارد و500 میلیون دلار وام بدون بهره بود ضمن اینکه امارات متحده عربی نیز یک میلیارد دلار به عنوان هدیه به عراق بخشیده بود.… سفرهای ما به پایتخت کشورهای عربی سه بار تکرار شد به طوری که آمار این مبلغ درجریان شش ماه به 19میلیارد و 500 میلیون دلار رسید که هریک از کشورها مبلغی به شرح ذیل به عراق کمک کردند: عربستان سعودی 9 میلیارد دلار، کویت 6 میلیارد دلار، امارات متحده عربی سه میلیارد دلار و قطر یک میلیارد و 500 میلیون دلار .
دربهار سال 1982 راشد بن عبدالله وزیر مشاوردولت امارات متحد عربی در امور خارجی با یک هواپیمای ویژه به عراق سفر کرد که ثامررزوقی وزیر دارایی عراق نیز به همراه تایپیست ویژه برای استقبال ازعبدالله به فرودگاه آمدند و در همانجا متن قراداد وام یک میلیارد دلاری دیگری تهیه و از سوی دو وزیر امضا شد زیرا ظاهرا میزان کل وام توافق شده میان دو کشور سه میلیارد دلار بود ولی یک میلیارد وام هدیه شیخ زاید نیز به آن اضافه گردید و با این هدیه، دولت امارات متحد عربی چهارمیلیارد دلار به عراق کمک نمود.
اما عربستان سعودی علی رغم بازپرداخت سهم توافق شده از وام های عربی به عراق همچنان به پرکردن موجودی حساب بانک مرکزی عراق با دلارهای آمریکایی می کرد و هروقت که درخواست می شد و به هنگام کاهش موجودی حساب های بانک مرکزی عراق از دلارها، وزیر دارایی عراق با شیخ محمد ابوالخیل وزیر دارایی عربستان سعودی تماس می گرفت و او مبالغ لازم را که هر بار حداقل چهارصد تا ششصد میلیون دلار بود، برای عراق ارسال می کرد . … من معتقدم مجموع کمکهای پرداختی دولت عربستان سعودی به عراق از 11 میلیارد دلار نیز بیشتر شد زیرا تا آنجا که می دانم بخشی از این پرداخت ها حتی بر اساس قرارداد نیز نبود و لذا امکان مشخص کردن مبلغ واقعی که به عراق پرداخت شده است وجود ندارد.»




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 11 تیر 1393
مواضع برخی از قدرت های شرق و غرب در قبال حمله عراق به ایران - 1

 



اشاره:
قدرت های شرق و غرب در آغاز جنگ تحمیلی عراق بر ایران، سکوت اختیار کردند، اما با آغاز حملات ایران و چرخش نتیجه جنگ به سود ایران، این قدرت ها نتوانستند سکوت اختیار کنند، بنابراین به حمایت گسترده از عراق پرداختند و تمام تسلیحات نظامی، ادوات جنگی و سلاح های شیمیایی را در اختیار صدام گذاشتند و حتی اقدام به حمایت گسترده مالی از کشور عراق به عمل آوردند و به تداوم طولانی ترین جنگ در منطقه پس از جنگ های صلیبی، دامن زدند.
در این نوشتار سعی داریم به مواضع برخی از قدرت های شرق و غرب را در قبال تهاجم نظامی عراق به خاک ایران، بپردازیم تا شاید بهتر با واقعیت های 8 سال دفاع مقدس آشنا شویم.
مواضع برخی از قدرت های شرق و غرب در قبال حمله عراق به ایران




جنگ تحمیلی عراق بر ایران، نتیجه یک توطئه بین المللی بر علیه انقلاب اسلامی بود و طبیعی بود که تمام قدرت های شرق و غرب در این جنگ نقش داشته باشند.

هر چند که کشورهای اروپایی در آغاز جنگ سکوت  اختیار کردند، چنان که مجله نیویورک تایمز آن را «سکوت پرمعنای اروپا» نامیده و دربارة آن نوشت: « این مسأله عجیب است که چگونه اروپاییان در برابر تهاجم عراق به ایران ساکت نشسته اند و حال آنکه واردات نفت آنان که در امنیت شان بسیار حائز اهمیت می باشد متکی به امنیت منطقه است.»، اما با آغاز حملات ایران و چرخش نتیجه جنگ به سود انقلاب اسلامی، همین کشورها به حمایت گسترده از عراق پرداخته و با فرستادن کمکهای تسلیحاتی و اقتصادی کوشیدند از شکست عراق جلوگیری کنند.
کشورهایی از جمله آمریکا، شوروی، انگلیس، فرانسه، آلمان و… در تمام طول جنگ تحمیلی همواره سعی داشتند با دخالت ها و حمایت های مسقتیم نظامی و سیاسی خود از عراق، از پیروزی ایران بر عراق جلوگیری کنند و حداقل به برقراری توازن در جنگ کمک کنند. همین پشتیبانی و حمایت های همه جانبه دولتهای بزرگ بین المللی بود که به تداوم جنگ ایران و عراق دامن می زند و سازمان ملل متحدد را در برابر جنایت های عراق در خاک ایران به سکوت وامی داشت و همین حمایت های قدرت های شرق و غرب بود که پذیرش قطعنامه 598 را به ایران تحمیل کرد و شورای امنیت سازمان ملل متحدد را از متجاوز شناساندن و محکوم کردن عراق در این جنگ بازداشت.
اگر موضع برخی از کشورهای دنیا را در مقابل جنگ تحمیلی عراق به ایران، نظاره گر باشیم، به بسیاری از واقعیت های جنگ پی خواهیم برد. بنابراین در ادامه به مواضع برخی از قدرت های بزرگ بین المللی در قبال تهاجم نظامی عراق به ایران می پردازیم:

 
1- موضع آمریکا           
جنگ تحمیلی عراق به ایران، در نتیجه یک اتحاد طبیعی دولت آمریکا با عراق بود که پس از پیروزی انقلاب اسلامی، با تماس های دیپلماتیک برخی از سران دو کشور از جمله سفر برژینسکی به عراق صورت گرفت. بنابراین مسلم بود که آمریکا در جنگ ایران و عراق نقش بسزایی را بازی خواهد کرد.
 آمریکا بعد از شروع جنگ تحمیلی عراق بر ایران، هیاهوی تبلیغاتی و درگیری های نظامی خود را با ایران شدت بخشید و برای تضعیف ایران و به سازش کشاندن نظام مقدس جمهوری اسلامی و در نهایت تسلیم انقلاب اسلامی در مقابل تمام قدرت های شرق و غرب، حمایت های پنهان و آشکار خود را در کلیه زمینه های سیاسی، نظامی، اقتصادی و … از رژیم بعثی عراق به اجرا گذاشت.
پس از شروع جنگ تحمیلی عراق بر ایران، دولت آمریکا گامهایی آشکار برای اجرای سیاست های خود برداشت؛ ابتدا ادموند ماسکی وزیر خارجه آمریکا، بر ادعای بغداد مبنی بر اینکه « تهران درصدد صدور انقلاب خود به عراق است» صحه گذاشت و مسئولیت آغاز جنگ را به گردن ایران انداخت و راه را برای نزدیکتر شدن مناسبات بغداد- واشنگتن هموارتر ساخت.
سیاست و موضع آمریکا در قبال جنگ ایران و عراق، در ابتدا این بود که با تنبیه ایران و با روی کار آوردن یک رژیم دست کم میانه رو، به غائله انقلاب پایان دهد، اما هنگامی که صدام حمله نظامی خود را به خاک ایران شروع کرد و خود را در خاک ایران دید و خود را به رویاهای شیرین اش، بسیار نزدیک دید، تهاجم نظامی خود را به خاک ایران اسلامی ادامه داد تا بلکه مرزهای ایران و عراق را به سود خود تغییر دهد، امکانات اقتصادی خود را افزایش دهد و به عنوان ژاندارم منطقه شناخته شود.
آمریکا نیز هنگامی که مقاومت و ایستادگی ملت غیور ایران را دید، مجبور شد در سیاست های خود تغییراتی داده و از هیچ کمک سیاسی، نظامی، اقتصادی و … به صدام اجتناب نوروزد بنابراین ایالات متحده آمریکا در ادامه جنگ، اقدامات هماهنگی را در جهت حمایت از عراق، مسلح کردن کشورهای منطقه و تقویت حضور نظامی خود در آبهای اقیانوس هند و خلیج فارس انجام داد. دولت ریگان با آغاز نخستین پیروزی های ایران در جنگ در اوایل سال 1982 نام عراق را از فهرست کشورهایی که به کمک و تشویق تروریسم بین المللی متهم بودند حذف کرد و با این کار ممنوعیت صادرات آمریکا به عراق را برطرف ساخت. همزمان با آن دولت ریگان به فروش سلاح به کشورهای حاشیه خلیج فارس اقدام کرد و به آنها اجازه داد تا آن را در اختیار عراق قرار دهند. علاوه بر این آمریکا از سیاست متحدان اروپایی خود از جمله فرانسه و انگلیس در زمینه تامین تجهیزات نظامی عراق حمایت کرد و کشورهای ثروتمند عرب منطقه را به اعطای وامهای کلان به بغداد تشویق نمود در اواخرسال 1981 کویت یک کمک مالی 7 میلیارد دلاری در اختیار عراق قرار داد.  به دنبال آن عربستان سعودی 3 میلیارد دلار امارات عربی 1 میلیارد دلار و قطر 500 میلیون دلار به عراق کمک کردند.
بغداد به کمک این دلارها تسلیحاتی با فرانسه به مبلغ 5/1 میلیارد دلار قراردادی برای تحویل تانک با انگلستان به ارزش یک میلیارد دلار و قراردادی با لهستان برای تحویل تانکهای روسی منعقد ساخت.
الکساندر هیگ وزیر خارجه وقت آمریکا چند روز قبل از شروع عملیات رمضان و ورود نیروهای ایران به داخل عراق هشدار داد:« ما متعهد به دفاع از منافع حیاتی خود در منطقه هستیم این منافع و منافع تمامی جهان با تمامیت ارضی و استقلال سیاسی همه کشورهای حوزه خلیج فارس تأمین می شود». اعلام این مطلب از سوی هیگ بدین مفهوم بود که ایالات متحده در برابر نقض حاکمیت عراق بی تفاوت نخواهد ماند و از پیشروی نیروهای ایران جلوگیری خواهد کرد. اما با این حال ایران به هشدار هیگ وقعی ننهاد و در ژوئیه 1982 هجوم خود را به خاک عراق برای سرنگونی صدام حسین آغاز کرد ولی بنا به دلایلی مجبود به عقب نشینی گردید.
 صدام حسین رئیس جمهوری عراق در بهار 1983 اعتراف کرد که پادشاهی سعودی اطلاعات به دست آمده را از طریق رادارهای پرنده را در اختیار بغداد قرار داده است واشنگتن در کنار مبادله اطلاعات دولتهای اروپایی را به فرستادن تسلیحات به عراق تشویق کرد و مخالفت خود را در مورد فروش هواپیماهای سوپر اتاندارد و موشکهای اگزوسه فرانسه کاهش داد.
 محور دیگر استراتژی آمریکا در منطقه شامل حراست از عراق و برقراری توازن در جنگ می شد در این زمینه دولت ریگان معتقد بود که پیروزی ایران با منافع آمریکا مغایر است. واشنگتن برای جلوگیری از وقوع چنین حادثه ای همکاریهای سیاسی، اقتصادی، نظامی، اطلاعاتی خود را با عراق افزایش داد.
در پاسخ به درخواستهای مکرر صدام حسین رئیس جمهوری عراق مبنی بر توسعه روابط بین دو کشور دولت ریگان در دسامبر 1982 آمادگی خود را برای مبادله سفیر بین دو دولت اعلام کرد و ریچارد مورفی معاون وزیر خارجه را برای بررسی اوضاع عراق به بغداد گسیل داشت  وی پس از بازگشت از منطقه گفت: « آمریکا نگران پیروزی ایران در جنگ با عراق است»  پس از آن هیئتهای مختلفی از سوی سنای آمریکا و وزارت خارجه آن کشور در طی سالهای 84-1983 با رهبران عراق در بغداد دیدار و مذاکره کرده زمینه های توسعه روابط بین دو کشور را مورد بررسی قرار دادند. به دنبال این ملاقاتها طارق عزیز وزیر خارجه عراق آمادگی دولت متبوعش را برای برقراری روابط رسمی با آمریکا اعلام داشت. در پی این امر در فوریه 1984 در خلال سفر طارق عزیز به واشنگتن و ملاقات با ریگان دو کشور با انتشار بیانیه مشترکی از سرگیری روابط سیاسی خود را رسماً اعلام کردند و پس از 17 سال مناسبات دیپلماتیک در سطح سفیر را از سر گرفتند.
از سوی دیگر از وقتی که معلوم شد ممکن است عراق متحمل شکست قطعی شود ایالات متحده برای جلوگیری از چنین حادثه ای و برای افزایش ظرفیت نفوذ خود در عراق به مبادله اطلاعات نظامی به دست آمده از ماهواره ها و آواکسها در مورد ایران با عراق اقدام کرد.
عراق در آغاز سال 1984 به منظور فروپاشی توان اقتصادی ایران و منطقه ای و بین المللی کردن جنگ با استفاده از هواپیماهای سوپر اتاندارد و موشکهای اگزوسه حملات گسترده ای را به پایانه های نفتی ایران در خارک و نفت کشها و کشتیهای حامل کالاهای کشورهای حاشیه خلیج فارس انجام داد و تهدید به بستن تنگه هرمز کرد. تهران نیز اعلام داشت: «اگر ما از صادرات نفت محروم شویم تمامی خلیج فارس محروم خواهند شد».
تهدید به بستن تنگه هرمز و حمله به کشتیهای کشورهای بی طرف، ایران را در مقابل جامعه بین المللی و کشورهای منطقه قرار داد.
در همین زمان بود که رونالد ریگان رئیس جمهوری آمریکا در پاسخ به تهدید ایران هشدار داد:«آمریکا هرگز اجازه نخواهد داد آبراه بر روی کشتیرانی بسته شود.» به دنبال این هشدار ناوگانهای آمریکا ناتو بر گشت زنی خود در آبهای منطقه افزودند.
 آمریکا از تمام توان خود برای شکست تهدید ایران استفاده کرد و موفق شد با اعمال نفوذ و قدرت در کشورهای منطقه بر تهدید ایران فائق آید؛ یک ماه بعد از تهدید ایران، مبنی بر بستن تنگه هرمز به روی کشتی های کشورهای منطقه، شش کشور عضو شورای همکاری خلیج فارس در نامه ای به رئیس شورای امنیت این تهدید ایران را ، تهدید علیه ثبات و امنیت منطقه و خطر جدی نسبت به صلح و امنیت بین المللی دانسته خواستار تشکیل جلسه فوری شورا شدند. شورای امنیت نیز با تصویب طرح قطعنامه پیشنهادی شش کشور شورای همکاری در قالب قطعنامه 552 حمله به کشتیهای تجاری را محکوم کرد و بطور تلویحی ایران را مسئول این حملات و ادامه جنگ دانست.

2- موضع شوروی                        
عراق در سال 1972 پیمان دوستی خود را با شوروی امضا کرده بود، اما با گذشت زمان شواهد بسیاری نشان از گرایش بغداد به غرب و دوری از مسکو داشت. اما اختلافات بین دو کشور به اندازه ای نبود که به قطع کامل روابط و اتحاد بین بغداد و مسکو بیانجامد و هر دو در تلاش بودند تا مناسابات خود را حفظ کنند. عراق به سبب آنکه وابستگی شدیدی به تسلیحات و ادوات نظامی شوروی برای جنگ با ایران داشت، قادر نبود تا روابط خود را با مسکو قطع کند و شوروی نیز تمایلی به از دست دادن تنها متحد خود در حاشیه خلیج فارس نداشت، مگر اینکه متحدی با موقعیت جغرافیایی بهتر و در بردادنده منافع بیشتر-مثل ایران-جایگزین آن می شد.
پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، موقعیت آمریکا را در خاورمیانه به شدت متزلزل ساخته بود و این انقلاب ضد آمریکایی دستاوردهای مهمی را برای شوروی به همراه داشت. از سوی دیگر شوروی نگران این بود که فشارهای سیاسی، اقتصادی و نظامی غرب، بار دیگر ایران را به دامن آمریکا بازگرداند و تثبیت موقعیت ایالات متحده در منطقه منجر گردد. اما این امیدواری هم وجود داشت که انقلاب ایران همانند انقلاب کوبا از شدت فشارها به آغوش ابرقدرت شرق پناه آورد. همه این عوامل چشم انداز روشنی از مناسبات بین مسکو و تهران را متصور می ساخت. اما واقعیت امر این بود که انقلاب اسلامی، نه تنها سرسازش با ابرقدرت های شرق و غرب نداشت، بلکه با سیاست «نه شرقی نه غربی» خود سیاستهای شوروی و آمریکا را یکسان دانسته با هر دو به یک اندازه دشمنی می ورزید.
زمانی که تهران، تجاوز قوای شوروی به افغانستان را به شدت محکوم کرد و از شوروی به عنوان شرق تجاوزگر یاد نمود، شوروی مجبور شد تا واقع بینانه به ایران بنگردد. بنابراین هنگام وقوع جنگ ایران و عراق، سیاست خارجی شوروی در موقعیت ناخوشایندی قرار گرفت. چرا که اگر شوروی از عراق حمایت می کرد، زمینه های هر گونه بهبود مناسبات با بزرگترین کشور منطقه (ایران)، از بین می رفت و اگر شوروی از ایران پشتیبانی می کرد، تنها متحد خود در حاشیه خلیج فارس (عراق) را از دست می داد. از سوی دیگر مسکو بر این نظر بود که پیروزی هر کدام از طرفین در جنگ نتایج نامطلوبی را به بار خواهد آورد. پیروزی ایران، انقلاب اسلامی را به چنان نیرویی مبدل می ساخت که توازن در خاورمیانه را برهم می زد و مانعی جدی بر سر راه نفوذ شوروی در منطقه بوجود می آورد که با تحریک مسلمانان جمهوریهای مسلمان نشین امنیت ملی آن کشور را در معرض تهدید قرار می داد.
وجود چنین هدفهای متناقضی سبب شد تا کرملین سیاست دوگانه و کجدار و مریضی را در برابر جنگ ایران و عراق در پیش گیرد. با آغاز جنگ ایران و عراق، دولت شوروی موضع بی طرفی خود را اعلام کرد و برای حفظ بی طرفی خود در جنگ و جلب توجه ایران فرستادن تسلیحات به عراق را معوق گذاشت.
اما برای اینکه قطع صدور وسایل نظامی موجب رنجش عراق نشود متحدان خود در اروپای شرقی را تشویق کرد تا نیازهای عراق را برطرف سازند به دنبال این امر کشورهای بلغارستان چک اسلواکی و لهستان به تامین کننده عمده سلاح برای عراق تبدیل شدند از سوی دیگر رهبران شوروی که ایران را در انزوا می دیدند، امیدوار بودند که جنگ و فشارهای غرب برای آزادی گروگانها، ایران را برای رفع نیازهای تسلیحاتی و تدارکاتی به سوی آن کشور سوق دهد.
روسها که از یافتن یک موقعیت مطمئن در ایران ناامید شده بودند. با آغاز حملات ایران به داخل خاک عراق در ژوئیه 1982 ناگهان تغییر رویه داده در حمایت علنی از عراق حمله ایران را شدیداً محکوم کردند. به دنبال آن مسکو برای برقراری توازن در جنگ و جلوگیری از پیروزی ایران کمک مالی و تسلیحاتی خود را به عراق از سر گرفت و در همان ابتدا یک کمک 5/1 میلیارد دلاری در اختیار بغداد گذاشت.
در ادامه این کمکها میگهای 23 و 25 و تانکهای تی 72 و موشکهای زمین به زمین و زمین به هوا و سیل جنگ افزارهای مختلف روسی به عراق سرازیر شد و دو هزار مستشار شوروی برای تقویت روحیة ارتش عراق که بسیار ضعیف شده بود به فعالیت پرداختند. مسکو نگران آن بود که کمکهای گسترده غرب به عراق برای رویارویی با ایران موجب تغییر ساختار نظامی و سیستم ارتش عراق شده آهنگ غرب گرایی همه جانبه را در آن کشور تشدید کند، بنابراین مسکو تمام توان خود را برای کمک به عراق بسیج کرد و زمانی که موشک های «اسکاد» روسی از بغداد به تهران شلیک می شد، شوروی نشان می داد که کفه کمک های بین المللی به عراق،  به سمت ابرقدرت شرق سنگینی می کند.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 11 تیر 1393
سال هشتم جنگ عراق علیه ایران - 1

جنگ در سال هشتم

پـایـان جنـگ
شهریور 1366 تا مرداد 1367

هشتمین سال جنگ در حالی آغاز شد كه درگیری ایران و امریكا در خلیج‌فارس با حملات امریكا به سكوهای نفتی ایران و مقابلة ایران به نقطه اوج خود رسید.1 با فرارسیدن ماه آبان، امریكایی‌ها به تدریج از مواضع خود عقب‌نشینی كردند. چنان‌كه پس از اصابت موشك به اسكلة الاحمدی كویت در بامداد 30 مهر 1366 و انفجار یك بمب در كویت در دوم آبان همان سال، ریگان رئیس‌جمهور وقت امریكا با توجه به دست نیافتن امریكا به اهداف خود برای پایان بخشیدن به اوضاع بحرانی در خلیج‌فارس، اعلام كرد:
«فكر نمی‌كنم در هیچ چیز دچار اشتباه محاسبه شده‌باشیم. ما در آنجا(خلیج‌فارس) برای آغاز جنگ حضور نداریم . . . ما گفته‌ایم در صورتی كه مورد حمله واقع بشویم از خود دفاع می‌كنیم.»2
این اظهارات به روشنی نشان‌دهنده عدم تمایل امریكا به ادامة درگیری‌ها ارزیابی می‌شد، چنان‌كه وزارت خارجه امریكا رسماً اعلام كرد:
«به عهده دولت كویت است كه تصمیم بگیرد به سومین موشك شلیك‌شده توسط ایران پاسخ لازم را بدهد.»3
بدین ترتیب امریكایی‌ها به‌رغم تبلیغات و توافق برای اعمال پشتیبانی از كویت، سرانجام به دلیل نگرانی از عواقب تداوم و گسترش درگیری ایران و امریكا، تصمیم‌گیری درباره پاسخ به حملات موشكی را بر عهده كویت گذاشتند.4 وزیر‌دفاع وقت امریكا با پذیرش تلویحی شكست امریكا در درگیری با ایران، اعلام كرد:
«بهترین راه پایان بخشیدن به ستیزه‌جویی ایران، اجرای برنامه تحریم سازمان‌ملل در مراودات ایران است.»5
سفیر كویت در امریكا نیز طی مصاحبه با روزنامه الشرق‌الاوسط با توجه به تغییر موضع امریكا گفت:
«منافع كشورهای شورای همكاری این است كه در زندگی با آرامش و صلح در كنار ایران باشند . . . درگیر شدن با ایران آسان است ولی پایان دادن به چنین نبردهایی دشوار می‌باشد!»6
ریگان رئیس‌جمهور امریكا با صدور بیانیه‌ای تحریم اقتصادی ایران را اعلام كرد. در بیانیه صادره چنین تأكید شده‌است:
«ما فقط پس از تلاش‌های مكرر و ناموفق برای كاهش بحران با ایران، دست به این تحریم‌های اقتصادی زدیم!»7
از جمله موارد تحریم، خرید نفت از ایران ذكر شده‌است.8
در وضعیتی كه ابتكار عمل امریكا برای پایان دادن به جنگ با شكست مواجه شد، تحولات دیگری در حال انجام بود كه بدون تردید نقش مهمی در فراهم‌سازی زمینه‌های پایان دادن به جنگ داشت. پیش از این تلاش عراق برای بین‌المللی كردن جنگ با فراهم‌كردن زمینه‌های حضور امریكا در منطقه و حمله به ایران و تصویب قطعنامه 598 و همچنین حمله به مردم بی‌دفاع و غیرنظامی در شهرها، گرچه ابعاد فشار به ایران را گسترش داد و تشدید كرد ولی هیچ‌كدام به پایان یافتن جنگ منجر نشد. بنابراین عراقی‌ها در جستجوی راه‌حل پایان دادن به جنگ، "تغییر استراتژی" عراق را "از تدافعی به تهاجمی" مورد توجه قرار دادند. ضمن اینكه تلاش برای دستیابی به موشك‌هایی برای "حمله موشكی به تهران" و تداوم "حمله به مراكز صنعتی و اقتصادی" ایران را كماكان در دستور كار خود داشتند .
درك جدید عراق درباره ضرورت تغییر استراتژی با كمك مستشاری كارشناسان‌ارشد نظامی شوروی و كمك‌های نظامی و اطلاعاتی امریكا انجام‌گرفت، ضمن اینكه برخی از افسران‌ارشد عراق نیز با تجزیه و تحلیل شوروی‌ها درباره ضعف‌ها و كاستی‌های اساسی در ساختار هجومی ارتش عراق موافق بودند.9 ناتوانی عراق در باز‌پس‌گیری فاو و سپس ناكامی در تأمین اهداف استراتژی موسوم به دفاع متحرك، نشان‌دهندة ضعف در ساختار دفاعی و تهاجمی عراق بود. آنتونی كردزمن یكی از كارشناسان نظامی امریكا بر این نظر است كه عراقی‌ها مشكل استراتژیكی و تاكتیكی داشتند و قادر نبودند در برابر پیشروی نیروهای ایران مقاومت كنند و همچنین نمی‌توانستند با تصرف بخش‌های محدودی از خاك ایران، این كشور را مجبور به پذیرش صلح كنند.10
در واقع پیشروی قوای نظامی ایران در مستحكم‌ترین مواضع دفاعی عراق در منطقه شرق بصره، مجدداً ضعف‌های عراق را آشكار ساخت. برابر برخی گزارش‌ها، در 15 مارس 1987 (14 اسفند 1365) صدام‌حسین در جلسه‌ای 5 ساعته با فرماندهان ارتش عراق و برخی از مسئولان سیاسی و حزبی، خطر شكست تدریجی عراق را بررسی كردند كه در این جلسه تصمیم‌های اساسی برای تغییر استراتژی عراق، با گسترش بیشتر سازمان گارد ریاست‌جمهوری و سایر نیروها جهت تدارك ضد حملات و تشدید جنگ نفتكش‌ها اتخاذ شد.11
روس‌ها با برخورداری از نقش جدید در منطقه، با افزایش حمایت سیاسی و تسلیحاتی از رژیم بعثی، نقش تعیین‌كننده‌ای در بهبود موقعیت عراق داشتند. رهبری جدید شوروی برای خاتمه دادن به جنگ، در اندیشه تجهیز بیشتر عراق بود تا بدین‌وسیله ایران را مجبور به پذیرش صلح نماید. گورباچف رهبر وقت شوروی در همان زمان رسماً اعلام كرد:
«این جنگ باید از طریق مذاكرات سیاسی پایان یابد و راه دیگری وجود ندارد.»12
رئیس هیئت نمایندگی شوروی در سازمان‌ملل نیز اعلام كرد كه مسكو امیدوار است سیاست فروش تسلیحات جنگی به عراق، ایران را وادار سازد درصدد حل‌و‌فصل جنگ از راه گفتگو برآید. وی در اظهارات خود با تأكید بر عدم تغییر روش مسكو در حمایت از عراق، گفت:
«مسكو هیچ‌گونه تردیدی برای تأمین اسلحه عراق به خود راه نمی‌دهد.»13
گرچه شوروی در این مرحله  نقش برجسته‌تر و فعال‌تری در مقایسه با سایر كشورها برای حمایت از عراق داشت، ولی تصمیم به تقویت نظامی عراق در برابر ایران، یك تصمیم جهانی بود.14 منطق حاكم بر این تصمیم مشترك به این دلیل بود كه هیچ‌گونه چشم‌انداز واقعی و روشن برای خاتمة جنگ مشاهده نمی‌شد. برپایه این ملاحظه چنین تصور می‌شد كه "یك تغییر اساسی در موازنه نظامی جنگ به نفع عراق، شرط اولیّة پایان سریع جنگ است."15 از سال 1365 اعزام كارشناسان شوروی برای تأمین تسلیحات عراق به میزان و كیفیتی بود كه وضعیت استراتژیكی را تغییر دهد و ایران را مجبور به قبول یك راه‌حل سیاسی كند.16
در نتیجة پشتیبانی‌های همه جانبة جهانی، دو تحول اساسی در ساختار نظامی عراق پدید آمد: گسترش سازمان رزم، خرید و انباشتن تجهیزات. در طول سال 1366 عراقی‌ها تمرین‌های آموزشی گسترده‌ای را با انتقال نیروها از خط مقدم به عقب در تمام سطوح انجام دادند. واحدهای گارد ریاست جمهوری از اجازة آزادی عمل بیشتری برخوردار شدند. به واحدهای توپخانه آموزش‌های ویژه‌ای در زمینه تمركز و تغییر مسیر آتش داده‌شد. مجموع این آموزش‌ها اصلاحات عمده‌ای در تعدادی از سپاه‌ها و لشكرهای كلیدی عراق به وجود آورد.17 ضمن اینكه نیروی‌زمینی عراق از 26 لشكر در سال 1986 (1365) به 45 لشكر در 1988 (1367) افزایش یافت. بنابراین رشد واقعی هم در ساختار نیرو و هم توانایی عملیاتی آنها به‌وجود آمد.18 صدام طی مصاحبه‌ای با روزنامه كویتی السیاسه رسماً اعلام كرد كه عراق در تمام زمینه‌های سیاسی ـ نظامی قوی‌تر از سال گذشته است و امكانات نظامی آن حداقل از 6 ماه پیش، دو برابر شده‌است.19
بنابراین در سال 1366، در وضعی كه ایران عمیقاً درگیر مشكلات فزاینده ناشی از فشارهای بین‌المللی و حملات عراق به مراكز صنعتی و اقتصادی بود،20 "فضای تنفس حیاتی" برای عراق فراهم شد تا با سازماندهی كامل نیروهایش و ایجاد قابلیت‌های جدید دفاعی و تهاجمی، برای حمله به مواضع و استحكامات ایران كمین نماید .
 عناصر اصلی استراتژی ایران در موقعیت دشوار هشتمین سال جنگ، مقاومت در برابر فشارها با رویكرد جدید نظامی در جبهه‌های غرب بود. گرچه موقعیت برتر نظامی ایران با پیروزی در عملیات كربلای5 تثبیت شد، ولی همین عملیات نقطه ثقل آغاز تحوّل جدید در جنگ و چرخش روند جنگ به زیان ایران بود. یكی از كارشناسان نظامی بر این عقیده است كه «در این عملیات چكش ایران در مقابل سندان عراقی‌ها در هم شكست.»21 و ایران پس از آن دیگر مجال بازسازی پیدا نكرد. حال آنكه عراق تحت حمایت بین‌المللی به رشد كمّی و كیفی شگفت‌انگیز و باورنكردنی دست یافت.
محسن رضایی فرمانده كل سپاه دربارة تأثیرات عملیات كربلای5 بر روند جنگ و كاهش توانایی ایران می‌گوید:
«1ـ بخش قابل‌توجهی از توان سپاه با استقرار در مناطق فاو، جزایر مجنون و شلمچه زمین‌گیر شد .
2ـ استراتژی كشور برای بسیج امكانات شكست خورد .
3ـ در منطقه جنوب به بن‌بست رسیدیم و امكان غافلگیری دشمن از میان رفت.»22
اجرای عملیات كربلای8 در اردیبهشت 1366 بر اثر اصرار مسئولان، و سایر دشواری‌های موجود سبب گردید فرمانده‌كل سپاه طی نامه‌ای به امام‌خمینی با بیان كردن مشكلات جنگ بر این مسئله تأكید نماید كه اگر كشور وارد جنگ نشود، عراق حملاتش را علیه ایران آغاز خواهد كرد.23
نگرانی‌های ذكر‌شده در این نامه به ملاقات آقای رضایی با امام و سپس ملاقات با حاج‌سید احمد‌خمینی انجامید و در پی آن طی نامه‌ای 20 صفحه‌ای مسائل به‌طور مشروح بیان شد.24
افزایش توان نظامی عراق به صورت روزافزون و متقابلاً كاهش توان اقتصادی و نظامی ایران، شكاف عمیقی میان توانایی نظامی ایران و اهداف سیاسی كشور به وجود آورده‌بود و امكان تغییر موازنه جنگ با آغاز تهاجمات عراق وجود داشت. در واقع گرچه استقرار نیروهای ایران در طول مرز و حملات پی‌درپی قوای خودی موازنه را همچنان به نفع ایران حفظ كرده‌بود25 ولی همین وضعیت موجب كاهش تدریجی توان نظامی و افزایش آسیب‌پذیری ما شده بود. ضمن اینكه خلأ استراتژیك موجود بر اثر درنگ و تردید دو ابرقدرت جهت اقدام علیه ایران، در حال كم‌رنگ شدن بود.26 چنان‌كه از اواسط سال 1987 (1366) با حضور نظامی امریكا در منطقه و اسكورت نفتكش‌ها و تصمیم شوروی برای بازسازی و تقویت ماشین جنگی عراق، به‌تدریج توانایی ایران برای بهره‌برداری از رقابت ابرقدرت‌ها كاهش یافت و بدین ترتیب خلأ استراتژیك كه برای اقدامات و سیاست ایران در خلیج‌فارس بسیار اهمیت داشت، منتفی گردید.27
لازمه فائق آمدن بر این وضعیت، تداوم حملات ایران بود كه از این پس حداقل برای یك مقطع زمانی تنها در منطقه غرب كشور، قابل پیگیری و اجرا بود. در واقع هرگونه درنگ در انتقال از جنوب به غرب هیچ‌گونه گشایشی را در جنگ حاصل نمی‌كرد، زیرا به‌دلیل بن‌بست نظامی، امكان اجرای عملیات گسترده و پیروز در جنوب وجود نداشت. ضمن اینكه امكان تهاجم دشمن همچنان پابرجا بود28 با این تفاوت كه حصول پیروزی در منطقه غرب كشور با پیشروی به سمت سلیمانیه و كركوك امكان تجزیه قوای دشمن را به‌دنبال داشت. در عین حال عوامل مؤثر در تغییر رویكرد نظامی ایران از جنوب به غرب به شرح زیر بود:
1ـ ضرورت تداوم جنگ و ممانعت از ایجاد ركود در جنگ .
2ـ حفظ ابتكارعمل در برابر دشمن .
3ـ گشودن جبهه جدید در مقابل دشمن و تجزیه قوای آن .
4ـ كسب زمان از دشمن برای دستیابی به راه‌كار جدید در جنوب.29
در این چارچوب علاوه بر سلسله عملیاتی كه سپاه‌پاسداران در نیمه اول سال 1366 (كربلای10، فتح5، نصر4 و نصر7) انجام داد، عملیات نصر8 را نیز در تاریخ 29/8/66 در ماؤوت به اجرا درآورد. سپاه پس از آن نیز دو عملیات بیت‌المقدس 2 و 3 را در 25/10/1366 و 24/12/1366 در محور ماؤوت اجرا كرد. با توجه به دشواری‌های موجود برای ادامه عملیات در این محور، سپاه‌پاسداران در منطقه حلبچه عملیات والفجر10 را طرح‌ریزی كرد كه در تاریخ 23/12/1366 اجرا شد.30
در این مرحله رژیم عراق به‌كارگیری سازمان مجاهدین خلق (منافقین) را برای مقابله با سیاست‌های ایران در همكاری با معارضین كرد عراقی به نحو گسترده‌ای افزایش داد. ملاقات صدام و رجوی در بغداد زمینه اجرای عملیات‌های نامنظم منافقین را فراهم ساخت. رجوی در پیام به نیروهای شناسایی خود تأكید كرد كه عملیات‌های شناسایی بدون برجای نهادن رد پا از سازمان انجام گیرد.31
با فرارسیدن ماه پایانی سال 1366، از نیمه اسفند حملات موشكی عراق به تهران آغاز شد. به دلیل این تصور كه عراق فاقد موشك مناسب برای حمله به تهران می‌باشد، این حملات موجب شگفتی ناظران شد، به نظر می‌رسید حمله موشكی ایران به بغداد در پاسخ به تهاجمات هوایی عراق به مردم بی‌دفاع و غیرنظامی در شهرها، در اسفند 1363 و بعدها در سال‌های 1364 و 1365، به تصمیم عراقی‌ها در شتاب برای تهیه و ایجاد زیرساخت صنایع موشكی و همچنین دریافت موشك‌های اس. اس. 12، منجر شده ‌است.32
عراقی‌ها در فضای خصومت‌آمیز بین‌المللی علیه ایران، متقاعد شده بودند كه غرب از آنها حمایت می‌كند و می‌توانند به هر عملی دست بزنند.33 به همین دلیل صدام طی سخنانی برای اعضای شورای ‌فرماندهی عراق رسماً اعلام كرد:
«عراق از كلیه سلاح‌های ممكن برای وادار ساختن ایران به پذیرش آتش‌بس استفاده خواهد كرد.»34
گرچه عراق توانایی شلیك موشك به تهران را با كمك آلمان و آرژانتین به‌دست آورد، ولی كمك‌های فنی روس‌ها35 و نقش مشاورة فنی و پشتیبانی عملی آنها در طرح‌ریزی مأموریت و سازمان یگان‌های هوایی تهاجمی عراق در این مرحله بسیار مهم و مؤثر بوده است. مهم‌تر از این، عراق تهاجم موشكی به تهران را در چارچوب سیاست‌های شوروی36 و با هدف تغییر موضع ایران در قبال افغانستان انجام داد. یك مقام رسمیِ وزارت‌خارجه امریكا در همان زمان اعلام كرد:
«هر عكس‌العمل شوروی را باید در عملكرد فوری رژیم بعث عراق جستجو كرد.»37
بعدها آقای ولایتی وزیرخارجه ایران در مصاحبه با روزنامه كیهان گفت:
«در اوج بمباران‌های عراق به قائم‌مقام وزیرخارجه شوروی گفتم: چرا به عراقی‌ها موشك می‌دهید؟ گفت: شما دست از حمایتِ مجاهدان افغانی بردارید تا ما هم موشك ندهیم. معامله خوبی نیست؟»38
در آغاز سال 1367 امام‌خمینی با دركی كه از وضعیت حاكم بر جنگ داشتند، طی پیامی در تاریخ 11/1/1367 به مناسبت انتخابات سومین دوره مجلس شورای اسلامی، فرمودند:
«این روزها روز امتحان الهی است. امروز روز عاشورای حسینی است. امروز ایران كربلاست، حسینیان آماده باشید.»
در ادامه پیام امام آمده‌است:
«ای آزادگان و احرار بپاخیزید، قدرت‌های بزرگ شرق و غرب می‌خواهند شما را زیر چكمه‌ها و چنگال‌های كثیف و خونین خود خُرد كنند كه حتی آخ هم نگویید. امروز روز مقاومت است.»
امام‌خمینی در ادامة پیام پس از اشاره به حملات موشكی دشمن به مردم بی‌دفاع در شهرها و حملات شیمیایی به مناطق مسكونی حلبچه، فرمودند:
«به‌سوی جبهه‌ها هجوم‌برید تا ضربات پی‌در‌پی شما توان و امان او را بگیرد.»39
با فرارسیدن سال 1367 و در حالی كه حملات موشكی عراق به تهران همچنان ادامه داشت، اجرا نشدن عملیات گسترده در جبهة جنوبی (طی سال 1366)، بازتاب وسیعی در رسانه‌های خارجی داشت. واشنگتن‌پست به‌نقل از كارشناسان نظامی نوشت كه احتمال نمی‌رود ایران بتواند در آینده‌ای نزدیك حمله بزرگ و مورد انتظار خود را علیه عراق آغاز كند.40 علت این موضوع علاوه بر تأثیر حمله هوایی عراق بر ساختار اقتصادی ایران و تضعیف آن، عمدتاً خسارات و تلفات ناشی از عملیات كربلای5 و عدم بازسازی و جبران نشدن كمبودها، ذكر شده‌است.41 شائول بخاش یكی از كارشناسان مسائل ایران "مشكلات ایران در خرید اسلحه" بر اثر سیاست‌های دولت ریگان در تحریم بین‌المللی فروش اسلحه به ایران را یكی از عوامل مؤثر در پیدایش وضعیت جدید می‌داند.42 ریچارد مورفی معاون وزارت‌خارجه امریكا در همین زمینه گفت:
«قدرت نظامی ایران به دنبال حركتی كه تحت رهبری امریكا برای جلوگیری از فروش اسلحه به تهران صورت گرفته، شدیداً به تحلیل رفته‌است. امریكا تاكنون برای جلوگیری از ارسال اسلحه به ایران با 20 كشور تماس رسمی گرفته است . . .
در سال 1987 (1366) شش كشور غربی سلاح‌هایی به ارزش 200 میلیون دلار به ایران فروختند، ولی در سال 1984 (1363) ارزش سلاح‌هایی كه پانزده كشور غربی به ایران تحویل داده‌اند، یك میلیارد دلار بوده است.»43
بنابراین اظهارات، علاوه بر كاهش كشورهای فروشنده سلاح به ایران، حجم خرید ایران نیز كاهش بسیاری یافته‌است. مورفی در ادامه اظهارات خود درباره تأثیرات اقدام امریكا درتحریم ایران می‌گوید:
«ایران در خرید تكنولوژی پیشرفته و سیستم نظامی مدرن از غرب، دچار مشكل شده و به‌همین دلیل بهای گرانی را برای سلاح‌ها می‌پردازد و با تأخیر زمانی بیشتری سلاح دریافت می‌كند.»44
مجموع این عوامل سبب گردید علائم و نشانه‌های مهمی از "تغییر موازنه قدرت به سود عراق" آشكار شود.45
امریكایی‌ها درحالی كه فشارهای شدید و گسترده‌ای را روی ایران متمركز كردند و متقابلاً سیاست‌های حمایت‌آمیزی را درباره عراق اعمال می‌كردند، تنها به این دلیل از تأمین نظر ایران مبنی‌بر متجاوز شناختن عراق خودداری می‌كردند كه این اقدام ممكن است به سرنگون شدن رژیم عراق بینجامد و به ایران پیروزی ببخشد كه در میدان نبرد توان دستیابی به آن را نداشته است.46
در همین وضعیت امریكایی‌ها در تاریخ 28/1/1367 به دو سكوی نفتی ایران در خلیج‌فارس حمله كردند47 و همزمان با آن عراقی‌ها غافلگیرانه و پس از حملة گستردة شیمیایی به خطوط پدافندی خودی در منطقه فاو، با سپاهی مجهز به این منطقه یورش آوردند؛ بدین ترتیب جمهوری‌اسلامی در برابر یك آزمون بسیار دشوار و سرنوشت‌ساز قرار گرفت.48 برابر شواهد و قرائن موجود پیش از این احتمال حمله دشمن، به‌ویژه در منطقه فاو بررسی شده ‌بود. با ادامه جنگ در فصل زمستان در منطقة شمال غرب، چنین تصور می‌شد كه قوای دشمن به این منطقه گسیل خواهند شد و خطر حمله به جبهة جنوب رفع می‌شود و یا اگر عراقی‌ها به جنوب حمله كنند با توجه به پیشروی‌های عمیق رزمندگان در منطقه شمال غرب و دسترسی به سلیمانیه، نوعی تعادل برقرار خواهد شد49 ولی قبل از رسیدن به نتایج و دستاوردهای استراتژیك و حیاتی در منطقه شمال غرب، دشمن تهاجم به فاو را آغاز كرد.
عراق توان لازم را برای این اقدام به‌تدریج طی سال‌های قبل به‌ویژه سال 1366 به دست آورد، ضمن اینكه سیستم فرماندهی و سازماندهی عراقی‌ها دچار تغییر و اصلاحاتی شد كه بر كارآمدی آنها در مقایسه با گذشته افزود.50
سقوط فاو در عرض 36 ساعت51 ـ پس از آنكه 2 سال و 3 ماه در اختیار ایران بود ـ و در حالی كه عراق از حضور عمده قوای ایران در منطقه غرب اطلاع داشت،52 با به كارگیری سلاح‌های شیمیایی53 و از جمله گاز خردل و گاز سیانور، انجام گرفت. این رخداد نظامی، به دلیل آشكارشدن برتری نظامی عراق و مهم‌تر از آن، احتمال خاتمه یافتن جنگ، بازتاب نسبتاً گسترده‌ای داشت. برخی از تحلیلگران باز‌پس‌گیری فاو را همانند زمان فتح آن در سال 1986 (1364) به منزله نقطه عطف و نشانة مرحلة نهایی جنگ ارزیابی كردند.54 تایمز لندن بر تأثیر روانی سقوط فاو تأكید كرد.55 اظهارات برخی از شخصیت‌های رسمی نیز قابل توجه بود.
میتران رئیس‌جمهور وقت فرانسه با تأكید بر ضرورت خاتمه یافتن جنگ، گفت:
«این جنگ باید بدون غالب و مغلوب پایان پذیرد.»56
واینبرگر وزیر‌دفاع وقت امریكا نیز اعلام كرد:
«امریكا نمی‌خواهد ایران در جنگ برنده شود.»57
گرومیكو وزیر‌خارجه وقت شوروی با توجه به پافشاری ایران بر تعیین متجاوز، اعلام كرد:
«بدون توجه به اینكه چه كسی مسئول آغاز جنگ می‌باشد، این جنگ باید به فوریت پایان یابد.»58
مورفی معاون وزارت‌خارجه امریكا گفت: «ادامه جنگ ایران و عراق به‌هیچ‌وجه به نفع امریكا نیست.»59 وی در جای دیگر با توجه به تأثیرات باز‌پس‌گیری فاو، در سمینار خلیج‌فارس اعلام كرد: «ما می‌خواهیم توازن در جنگ برهم نخورد.»60 مورفی بر این باور بود كه عراق با باز‌پس‌گیری فاو توازن را مجدداً برقرار كرده است و ادامه تهاجمات عراق به برهم خوردن موازنه منجر خواهد شد.
آقای هاشمی فرمانده عالی جنگ با توجه به ابعاد و نتایج احتمالی این حادثه اعلام كرد:
«از این پس زمان به نفع ما نخواهد بود.»61
با توجه به اهمیت سقوط فاو، به نظر دو تن از تحلیل‌گران نظامی درباره علت وقوع این حادثه اشاره می‌شود. كردزمن معتقد است مرحله جدید جنگ را سه عامل شكل داد: نخست، تغییرات مهم در نیروهای مسلح عراق و شیوه رزم آن. دوم، تغییر توانایی ایران برای ادامه جنگ و سومین عامل كه كمتر محسوس بود، حضور نیروهای غربی در خلیج‌فارس و انزوای فزاینده دیپلماسی ایران بود.62 ژنرال موگلن كارشناس نظامی فرانسه معتقد است عراقی‌ها به چند دلیل توانستند فاو را مجدداً آزاد سازند: اولاً برنامه‌ریزی بسیار خوب و دقیق. ثانیاً اطلاعات بسیار دقیق از مواضع استقرار نیروهای ایران در فاو. ثالثاً اجرای مانور موفق و ایجاد این ذهنیت برای ایرانی‌ها كه عراق قصد انجام عملیات در شمال را دارد.63
بدون تردید افزایش توان نظامی عراق و تغییر استراتژی این كشور، نقش مهمی در تغییر اوضاع به سود عراق داشت. بیش از این عراق با عملیات موسوم به "استراتژی دفاع متحرك" در اندیشه تصرف برخی از مناطق مرزی و شهرهای ایران بود كه به توفیق چندانی دست نیافت. عراق ضعف و كاستی‌های خود را در این زمینه برطرف ساخت و "با بهبود ارتش عراق"64 و تغییر شیوه رزم آن، از موقعیت برتری برخوردار شد. محی‌الدین مصباحی در مقاله خود وضعیت نظامی عراق را در آستانه بازپس‌گیری فاو چنین ذكر می‌كند:
«نیروهای مسلح عراق در نتیجه فروش عظیم تسلیحاتی توسط شوروی و سایرین، در مدتی كمتر از 2 سال سیستم‌های تسلیحاتی خود را به بیشتر از 40% افزایش دادند. ارتش عراق در شرف باز‌پس‌گیری فاو در آوریل 1988 (فتح نظامی كه بعداً ثابت شد نقطه‌عطفی در جنگ می‌باشد) حدود 5000 تانك، 4500 نفربر زرهی (AF7)، 5500 عراده توپ و آلات توپخانه، 420 هلی‌كوپتر و 720 هواپیمای جنگی آماده برای عملیات در اختیار داشت. این خیل عظیم سیستم‌های تسلیحاتی با حداقل 300 موشك زمین به زمین اسكاد و مقادیر زیادی مهمات شیمیایی تكمیل می‌شد. بغداد با كسب این مقادیر عظیم سلاح توانست نیروهای زمینی خود را از 26 لشكر در سال 1986 به 50 لشكر در سال 1988 یعنی دو برابر برساند. این امر نمایانگر رشد واقعی در ساختار نیرو و توانایی‌های عملیاتی بود و گام مهمی در تغییر موازنه استراتژیك كلی در خلیج‌فارس به شمار می‌رفت. افزایش نیروی انسانی آموزش دیده در ارتش عراق نیز به وضوح نشان‌دهندة كمك‌های شوروی در این زمینه بود كه عراق را قادر ساخت ضمن كسب مقادیر زیادی سلاح از شوروی، امر سازماندهی ارتش خود را مجدداً تكمیل نماید.»65




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 11 تیر 1393
سال هشتم جنگ عراق علیه ایران

 
نشریه اسپرسو چاپ ایتالیا با ارائه آماری از نیروها و تجهیزات نظامی ایران و عراق، وضعیت دو كشور را مقایسه كرده است:
عراق    ایران   
800000 نفر    655000 نفر    نیرو
7000 دستگاه    1050 دستگاه    تانك
5600 قبضه    600 قبضه    توپخانه
500 فروند    400 فروند    هواپیما
200 فروند    300 فروند    هلی‌كوپتر
34 فروند 66    21 فروند    كشتی
در عین حال، غافلگیر شدن ایران در فاو و به كارگیری سلاح شیمیایی به‌وسیله عراق به نحوی گسترده، نقش مؤثری در سقوط فاو داشت. عراقی‌ها با استفاده از زمانِ تمركز نیروهای ایران در منطقه شمال غرب كشور، تهاجم خود را به منطقه فاو آغاز كردند و آن ‌را باز‌پس‌گرفتند. البته برتری بارز عراق در تجهیزات، سازمان گسترده و آمادگی قوا نیز به گونه‌ای بود كه با فرض هوشیاری و غافلگیر نشدن ایران، با توجه به موقعیت فصلی و حضور حداقل نیروهای مردمی در جبهه‌های جنگ و به تحلیل رفتن قوای ایران به دلیل اجرای عملیات والفجر10، احتمالاً سقوط فاو به جای 36 ساعت زمان بیشتری به طول می‌انجامید. به عبارت دیگر، تفوق استراتژیك عراق وضعیت را به گونه‌ای اساسی به نفع عراق و به زیان ایران تغییر داده‌بود و مهار تهاجمات عراق در مرحله جدید امری بسیار دشوار بود.
ارتش عراق در تداوم تهاجمات خود در ساعت 8 صبح 4/3/1367 حمله به منطقه شلمچه را آغاز كرد.67 در این هجوم منطقه شلمچه طی 8 ساعت سقوط كرد در حالی كه نیروهای خودی در این منطقه نسبت به منطقه فاو آماده‌تر بودند، عقبه مناسبی داشتیم، هوشیار بودیم و غافلگیر نشدیم.68 زیرا از 24 ساعت قبل، تحركات عراق و تجمع نیرو نشان‌دهنده آمادگی عراق برای عملیات بود.69 این اراده وجود داشت كه شلمچه را حفظ كنیم اگر نیروی احتیاط در اختیار داشتیم و خطوط تقویت شده‌بود، ولی دشمن قدرتمند بود و تغییر تاكتیك داده بود.70
امكانات فوق‌العاده، تجهیزات پیشرفته، كاربرد سلاح‌های غیرمتعارف همچون سلاح‌های شیمیایی و گسترش سازمان ارتش عراق، امكان مانور گسترده با استفاده از شیوه‌های جدید را به عراق داد. این تغییرات در ارتش عراق و شیوه‌های رزم و برتری چشمگیر این كشور از نظر نیرو و سازمان، بعد از سقوط فاو مورد توجه رسانه‌های خارجی و تحلیل‌گران نظامی قرار گرفت ولی پس از سقوط شلمچه "استراتژی تازه كادر رهبری سیاسی عراق" و ظهور نشانه‌هایی آشكار از كارآیی این استراتژی مورد توجه واقع شد.71 روزنامه نیویورك تایمز به‌نقل از مقامات عراقی نوشت: «آنها می‌گویند استراتژی تازه‌ای در پیش گرفته‌اند.»72 نظر به اهمیت منطقه شلمچه و نگرانی‌های جمهوری‌اسلامی از احتمال پیشروی دشمن از محور شلمچه به سمت خرمشهر و آبادان، یگان‌های سپاه‌پاسداران در تاریخ 22/3/1367 طی عملیاتی با نام "بیت‌المقدس7" به نیروهای دشمن هجوم بردند و خسارات بسیاری را بر آنها و امكاناتشان وارد كردند.73
در روزهای پایانی خرداد 1367 نیروهای سازمان مجاهدین خلق (منافقین) به كمك ارتش عراق به مهران و دهلران ـ كه در كنترل پدافندی ارتش قرار داشت ـ حمله كردند.74 پیش از این منافقین ـ پس از توافق جدید با رژیم عراق ـ در تاریخ 8/1/1367 به فكه حمله كرده بودند. در بهار همین سال، بعد از نشست محرمانة رجوی و صدام، تجهیزات سنگین شامل تانك تی 55 و نفربرهای پی.ام.پی در اختیار منافقین قرار‌گرفت و افسران عراقی آموزش فشرده‌ای را برای آنها برگزار كردند.75 رجوی قبل از عملیات مهران طی نشستی برای تحریك و تشویق نیروهایش جهت حمله به خطوط ارتش، می‌گوید: «توان یك یگان ما با 3 یا 4 یگان ارتش ایران برابر است، یك گردان برای در هم شكستن چند گردان كلاسیك ارتش.»76 منافقین پس از حمله به مهران شعار "امروز مهران فردا تهران" را سر دادند.
در تاریخ 4/4/1367 تهاجم نیروهای عراق به جزایر مجنون آغاز شد.77 این حمله، اوج قدرت عراق بود.78 و پس از آن با توجه به باز‌پس‌گیری كلیة مناطق آزاد‌شده، عراقی‌ها مواضع جدیدی اتخاذ كردند. نزار حمدون معاون وزیر‌خارجه عراق اعلام كرد: «زمان به نفع ایران نیست و در مرحله نهایی جنگ هستیم. عراق نمی‌تواند صرفاً یك آتش‌بس را بپذیرد!»79
طه یاسین رمضان معاون نخست‌وزیر عراق نیز طی مصاحبه‌ای گفت: «نتیجه جنگ در روزها، هفته‌ها و ماه‌های آینده روشن خواهد‌شد.»80 تأكید نزار حمدون بر این مسئله كه عراق از این پس تصمیم ندارد مساعی خود را در صحنة دیپلماتیك متمركز كند،81 نشان‌دهندة تصمیم عراق بر تداوم تهاجمات بود. چنان‌كه نیروهای عراقی حملات گسترده‌ای را به خطوط ارتش با هدف گرفتن اسیر و غنائم آغاز كردند. در این مرحله تعداد زیادی نیرو و مقدار بسیاری امكانات ارتشی به اسارت و غنیمت گرفته‌شد و در بغداد به نمایش گذاشته شد.
بنابر یك ارزیابی شتابزده درباره علل سقوط این مناطق در مرحله پایانی جنگ، می‌توان به عوامل زیر اشاره كرد:
1ـ از سال 1362 ارتش درخواست كرد سپاه نیز در خطوط پدافندی مستقر شود. با این كار بخشی از توان تهاجمی سپاه زمین‌گیر شد. در نتیجه در سال 1367نیروی متحرك و هجومی سپاه در بدترین موقعیت پدافندی، در مناطقی مانند فاو، شلمچه، مهران، جزایر مجنون، هور، ماؤوت و حلبچه زمین‌گیر شده بود.
2ـ عدم توسعه توان رزم جمهوری‌اسلامی به تناسب گسترش دامنه جنگ و به تَبَع آن رشد كُند سازمان رزم سپاه، با ضرورت‌های جنگ هیچ‌گونه تناسبی نداشت.
3ـ متقابلاً توسعه توان رزم عراق امكان پاسخگویی به حملات ایران در یك یا چند منطقه را می‌داد. ضمن اینكه عراق قادر به آفند در چند منطقه به صورت همزمان بود.
4ـ استفادة گستاخانة عراق از سلاح‌های شیمیایی، به دلیل برخورداری از حمایت تكنولوژیك و سیاسی ـ تبلیغاتی غرب، از عوامل مؤثر و مهم سقوط خطوط پدافندی خودی در این دوره است.
البته عوامل دیگری در این زمینه مؤثر بوده است كه باید به صورت جداگانه و در موقعیت مناسب بررسی شود.
در مجموع وضعیتی كاملاً نگران‌كننده به‌وجود آمده‌بود. در همین حال امریكایی‌ها هواپیمای مسافربری ایران را با 2 فروند موشك كه از رزم ناو امریكایی وینسنس، مستقر در خلیج‌فارس شلیك شد، ساقط كردند.82 این حادثه پیام روشن و قاطع امریكا مبنی بر تشدید جنگ در صورت عدم اقدام ایران برای خاتمه دادن به جنگ بود. چنان‌كه ریگان رئیس‌جمهور وقت امریكا گفت كه این فاجعه ضرورت دستیابی به برقراری صلح را با حداكثر شتاب، دو‌چندان ساخته است.83 سخنگوی كاخ سفید نیز گفت: امریكا مدت مدیدی است كه تمایل به برقراری تماس با ایران دارد و ما این تمایل را در هر موقعیتی ابراز كرده‌ایم.84 مایكل آرماكاست معاون وزارت‌خارجه امریكا نیز تأكید كرد كه امریكا از انعطاف ایران استقبال می‌كند، اما ایران نمی‌تواند به انتخاب خود بخش‌هایی از قطعنامه را بپذیرد.85
ایران با توجه به وضعیت یاد‌شده، علاوه بر شتاب در تلاش‌های دیپلماتیك و شكایت از امریكا در دادگاه لاهه به خاطر سرنگون كردن هواپیمای مسافربری ایران، دو اقدام اساسی انجام داد. نخست‌حكم امام‌خمینی مبنی بر انتصاب آقای هاشمی به عنوان جانشین فرمانده كل قوا به منظور "ایجاد ستاد فرماندهی كل"، "هماهنگی ارتش و سپاه"، "تمركز صنایع نظامی و تهیه مایحتاج نظامی و دفاعی"، "تمركز امور تبلیغی و فرهنگی" و "بهره‌برداری صحیح از كمك‌های مردمی"86 بود. اقدام دیگر، "اعلام بسیج عمومی"87 برای دفاع در برابر تهاجمات عراق بود.
در این مرحله تداوم حملات عراق سبب گردید در منطقه شرهانی، زبیدات و ارتفاعات حمرین، قوای عراقی ضمن حمله به خطوط دفاعی نیروهای ارتش تا عین‌خوش پیشروی كنند و در این حملات و همچنین حمله به مناطق سومار و میمك، در مجموع نزدیك به 17000 تن را اسیر كردند. با ادامة تهدیدات عراق برای حمله به مناطق جنوبی،88 عقب‌نشینی از حلبچه بررسی شد و سرانجام به رغم نظرهای متفاوتی كه وجود داشت، نیروهای خودی منطقه حلبچه را تخلیه كردند.89 علاوه بر این، بنا‌به ملاحظات جدید و احتمال تداوم تهاجمات عراق و همچنین تشدید فشار بین‌المللی علیه جمهوری‌اسلامی، امام‌خمینی با یك تصمیم حساب شده و ناگهانی، اوضاع را به نفع ایران تغییر دادند و رئیس‌جمهوری اسلامی ایران در نامه‌ای به خاویر پرز دكوئیار دبیر‌كل وقت سازمان‌ملل، پذیرش قطعنامه‌ را رسماً اعلام كرد. خبر پذیرش قطعنامه روز دوشنبه 27/4/1367 ساعت 2 بعدازظهر از صدای جمهوری‌اسلامی ایران به شرح زیر قرائت شد:
«جمهوری‌اسلامی ایران طی پیامی خطاب به خاویر پرز دكوئیار‌دبیر‌كل سازمان‌ملل اعلام نمود كه با تأیید مجدد تلاش‌های انجام‌شده و اطمینان قلبی به اقدامات ایشان و به منظور یاری نمودن دبیر‌كل در جهت استقرار امنیت بر اساس عدالت، قطعنامه 598 را رسماً پذیرفته است.»90
در نامه رئیس‌جمهور ایران به دبیر‌كل سازمان‌ملل به این مسئله اشاره شده است كه جنگ اكنون ابعادی غیرقابل پیش‌بینی یافته و ضمن وارد كردن كشورهای دیگر در جنگ، "قربانیان بی‌گناهی را در خود فرو برده است". 91
اقدام ایران و اهمیت آن واكنش‌های متفاوتی را برانگیخت، اعجاب و شگفتی مردم و همچنین تأسف و تألم آنها موجی از حزن و اندوه همراه با نوعی ابهام و حیرت را در میان رزمندگان اسلام و طرفداران انقلاب اسلامی در خارج از ایران برانگیخت. در واقع شكاف موجود میان آگاهی مردم از واقعیات جنگ و برتری‌های چشمگیر عراق در توان رزمی و تبلیغاتی كه انجام می‌گرفت و اذهان جامعه را شكل داده بود، مهم‌ترین عاملی بود كه براساس آن می‌توان وضعیت روحی و روانی مردم را توضیح داد.
امام‌خمینی با توجه به نتایج پذیرش قطعنامه، طی پیامی در‌این‌باره فرمودند:
«و اما درباره قبول قطعنامه كه حقیقتاً مسئله بسیار تلخ و ناگواری برای همه و خصوصاً برای من بود، این است كه من تا چند روز قبل معتقد به همان شیوة دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و كشور و انقلاب را در اجرای آن می‌دیدم ولی به واسطة حوادث و عواملی كه از ذكر آن فعلاً خودداری می‌كنم و به امید خداوند در آینده روشن خواهد شد و با توجه به نظر تمامی كارشناسان سیاسی و نظامی سطح بالای كشور ـ كه من به تعهد و دلسوزی و صداقت آنان اعتماد دارم ـ با قبول قطعنامه و آتش‌بس موافقت نمودم و در مقطع كنونی آن را به مصلحت انقلاب و نظام می‌دانم، و خدا می‌داند كه اگر نبود انگیزه‌ای كه همة ما و عزت و اعتبار ما باید در مسیر مصلحت اسلام و مسلمین قربانی شود، هرگز راضی به این عمل نبودم و مرگ و شهادت برایم گواراتر بود …»
امام خمینی در همین پیام این اقدام را به منزلة نوشیدن جام زهر ذكر كرده و فرمودند:
«شما می‌دانید كه من با شما پیمان بسته بودم كه تا آخرین قطرة خون و آخرین نفس بجنگم اما تصمیم امروز فقط برای تشخیص مصلحت بود و تنها به امید رحمت و رضای او از هر آنچه گفتم، گذشتم و اگر آبرویی داشتم با خدا معامله كردم.»92
اقدام ایران در پذیرش قطعنامه، بازتاب نسبتاً وسیعی داشت. رابین رایت كارشناس مسائل منطقه، دلیل این تصمیم را ناامیدی ایران از راه‌حل نظامی ذكر كرد و وضعیت اقتصادی و تحولات اخیر جبهه‌های جنگ را مؤثر در این تصمیم‌گیری دانست.93 وزیر دفاع وقت امریكا، رویارویی امریكا با ایران را یكی از عوامل مؤثر در پذیرش قطعنامه به‌وسیله ایران دانست.94 عراقی‌ها كه اوضاع را به سود خود ارزیابی می‌كردند و از اقدام ایران ناخشنود بودند، پذیرش قطعنامه را یك تاكتیك خواندند!95 برخی از صاحب‌نظران غربی نیز واكنش عراق را قصد عملی عراق برای جلوگیری از برقراری آتش‌بس ارزیابی كردند.96 همچنین رادیو لندن با استناد به بیانیه نظامی عراق، خبر حمله نظامی وسیع بر علیه مواضع ایران را اعلام كرد.97 امریكایی‌ها از اقدام ایران اظهار خرسندی كردند و سخنگوی وزارت‌خارجه امریكا اعلام كرد امریكا پذیرش قطعنامه 598 را توسط ایران خوش‌آمد می‌گوید.98 وایتهد معاون وزیر‌خارجه امریكا نیز اعلام كرد واشنگتن هفته گذشته پیامی برای ایران ارسال داشته و از تصمیم این كشور برای قبول قطعنامه 598 تقدیر كرده است.99 امریكایی‌ها اقدام ایران را عامل مهمی در رفع موانع در روابط ایران و امریكا می‌دانستند.100 چنان‌كه شولتز وزیر‌خارجه امریكا اعلام كرد امریكا مایل به تجدید مناسبات مستقیم با نمایندگان معتبر تهران است.101
تنها سه روز پس از اقدام ایران در اعلام پذیرش قطعنامه 598، عراقی‌ها در روز جمعه 31/4/1367 تهاجم خود را در منطقه جنوب آغاز كردند و در 30 كیلومتری شمال خرمشهر مستقر شدند.102 این حركت شتابزده شباهت زیادی به تهاجم آنها در آغاز جنگ داشت. هدف عراق از این اقدام وارد كردن ضربه سنگین نظامی به ایران، اشغال زمین و به اسارت گرفتن شمار بیشتری از نظامیان ایرانی بود تا به هنگام مذاكرات بعد از جنگ، از آنها به عنوان برگ برنده استفاده كند و در تبادل اسیران نسبت به ایران از موقعیت بهتری برخوردار شود. ضمن آنكه خرمشهر به شدت تهدید می‌شد و اشغال مجدد آن امتیاز بزرگی برای عراق بود.103
وضعیت بسیار حساسی بود. خرمشهر در آستانة سقوط قرار داشت. سقوط مجدد خرمشهر ضربات روانی سنگینی بر مردم وارد می‌كرد و ممكن بود ابتكار عملی را كه امام با پذیرش قطعنامه به دست آورده بود، از دست برود. نگرانی‌های برخاسته از این وضعیت سبب شد امام‌خمینی توسط فرزندشان(حاج احمدآقا) پیامی را برای سپاه، تنها سازمان حاضر در صحنه، ارسال فرمایند كه در آن آمده بود:
«اینجا نقطه حیاتی كفر و اسلام است، یعنی نقطه شكست و پیروزی، یا اسلام یا كفر است و باید متر به متر بجنگید و هیچ چیزی از هیچ‌كس پذیرفته نیست. اینجا نقطه‌ای است كه یا موجب می‌شود سپاه حیات پیدا كند دوباره در كشور و یا برای همیشه سپاه یك سپاه ذلیل و مرده‌ای بشود.»104
سپس حاج‌سید احمدآقا خطاب به برادر رحیم صفوی كه پیام را یادداشت می‌كرد، به این مسئله اشاره نمود كه اگر خدای ناكرده در خرمشهر یك حادثه‌ای رخ بدهد، دیگر ما هیچ‌كاری نمی‌توانیم انجام دهیم.105
طولی نكشید كه سیل نیروهای بسیجی كه از قبول قطعنامه به‌شدت متأثر بودند و امام‌خمینی را تنها می‌دیدند، به یاری او شتافتند و راهی جبهه‌ها شدند تا به هر نحو ممكن در برابر دشمن بایستند، دشمنی كه بسیار قدرتمندتر از روزهای اول جنگ شده بود. بار دیگر بسیجیان با كمترین امكانات به میدان شهادت آمدند. جبهه‌ای كه تنها سپاه بود و بسیج، اما نه در سازمان‌های از پیش تعریف شده، بلكه در هسته‌هایی خود‌جوش مركب از فرماندهان لشكرهای سپاه و رده‌های پایین‌تر و نیروهای مردمی و بسیجی همه شانه به شانه در لابه‌لای تانك‌های عراقی با سلاح سبك و آر‌پی‌جی، بدون اتكا به نیروی زرهی و توپخانه به دشمن یورش بردند و طی چند روز درگیری سنگین، بخش بزرگی از قوای عراقی را منهدم و آنها را مجبور به عقب‌نشینی كردند.
تهاجم عراق تأثیر فوق‌العاده‌ای بر‌جای نهاد، ادعاهای دروغین صلح‌طلبی این رژیم آشكارتر شد و عناصر مردد داخلی و افكار فریب‌خورده جهان به این امر واقف شدند. ضمن آنكه نگرانی ناشی از حركت اخیر عراق با توجه به زمینه روانی ویژه‌ای كه امام آماده كرده بود، جوّ عمومی داخل كشور را یكباره دستخوش تحول كرد و سیل نیروهای مردمی بسیار گسترده‌تر از روزهای نخستین جنگ به جبهه سرازیر شدند. همچنین این اقدام عراق تغییر مواضع بین‌المللی را به زیان عراق و به سود ایران موجب شد. چنان‌كه پنج عضو دائمی شورای امنیت، عراق را برای نشان دادن انعطاف بیشتر تحت فشار قرار دادند.106 به نوشتة نیویورك تایمز، امریكا نیز عراق را برای برقراری آتش‌بس تحت فشار قرار داد.107
عراقی‌ها در وضعیت جدید ضمن اعلام مقاومت در برابر فشار امریكا، مدعی بودند امریكا می‌خواهد هر‌چه زودتر جنگ تمام شود تا با ایران ارتباط برقرار كند،108 واكنش عراق در مجموع سبب گردید ایران پیروزی تبلیغاتی به دست آورد.109 به همین دلیل برخی از تحلیل‌گران اقدام عراق در اشغال مجدد خاك ایران را یك "اشتباه محض"110 قلمداد كردند. یك سرهنگ سابق ارتش عراق این اقدام عراق را یك اشتباه استراتژیك نامید و گفت:
«در موقعیتی كه ایران از كمبود نیرو رنج می‌برد و ابتكار‌عمل در اختیار رهبری عراق بود، پیشروی نیروهای عراق به سمت خوزستان منجر به "خروش ملی" و ایجاد شور و شوق در میان مردم ایران شد. همین نیروها طی یك هفته تلفات و خسارت‌های سنگینی به‌ویژه در محور جنوب، بر نیروهای عراقی وارد ساختند و در این منطقه 18 تیپ زرهی و مكانیزه كه اصل قدرت عراق را تشكیل می‌دادند، مورد تهاجم نیروهای داوطلب ایرانی قرار گرفتند و با عقب‌نشینی مقدار زیادی منهدم شدند.»111
در جبهة جنوب هنوز ارتش عراق به طور كامل تا خط مرزی عقب زده نشده‌بود كه حدود ساعت 14:30 روز 3/5/1367 سازمان مجاهدین خلق (منافقین) همراه با ارتش عراق هجوم مشتركی را از طریق سرپل‌ذهاب به طرف شهر "كرند" آغاز كردند.112 آنها عملیات خود را با هدف براندازی شروع كردند با این تصور كه اوضاع بین‌المللی كاملاً به زیان ایران می‌باشد و همانند وضعیتی است كه آلمان در اواخر جنگ جهانی دوم گرفتار آن شده بود. وضعیت نظامی ایران را به دلیل تهاجمات پی‌در‌پی عراق از هم پاشیده ارزیابی می‌كردند و همچنین اوضاع داخلی ایران را به دلیل تحولات نظامی و پذیرش قطعنامه 598 آسیب‌پذیر می‌دانستند. برای همین، منافقین می‌پنداشتند یك ضربه و شوك نظام جمهوری‌اسلامی را فرو‌خواهد ریخت و این تنها فرصتی است كه در اختیار دارند.113 رجوی در همان زمان طی تحلیلی گفته بود كه نباید این فرصت تاریخی را از دست بدهیم و باید حمله كنیم و در شرایطی كه رژیم نیروی جنگی ندارد، كار را تمام كنیم!114 مریم رجوی نیز در جمع نیروهای حمله‌كننده اظهار كرده‌بود: وقتی از جبهه برویم آن‌طرف‌تر كسی نیست كه جلوی ما را بگیرد.115 رجوی در پاسخ به سؤالات حاضرین در همین نشست می‌گوید:
«جمع‌بندی نهایی در میدان آزادی!»116
منافقین طرح خود را در یك نشست 24 ساعته آماده كردند و در تاریخ 31/4/1367 توجیه صورت گرفت و نام عملیات را "فروغ جاویدان" گذاشتند.117
سخنگوی سازمان منافقین استراتژی سازمان را وارد كردن هر‌چه بیشتر تلفات و بازكردن راه برای یك انقلاب عمومی ضد (امام) خمینی ذكر كرد!118 در یكی از رسانه‌های غربی استراتژی منافقین "ایجاد منطقه آزاد شده" اعلام شد.119
به هر صورت، بلافاصله پس از اطلاع مردم از هجوم منافقین؛ بسیجی‌ها سیل‌وار راهی غرب كشور شدند و به همراه یگان‌های سپاه‌پاسداران، راه را بر منافقین بستند و از روبه‌رو و پهلو به آنها حمله كردند و سازمان نظامی منافقین را متلاشی كردند. منافقین با آشكار‌شدن ناتوانی و برملا شدن آثار توهمات خود، با بر‌جای گذاشتن كشتگان و اسیران بسیار، مجدداً به داخل خاك عراق فرار كردند. رادیو لندن طی تفسیری گفت: «هدف از این حمله هر‌چه باشد ظاهراً تأثیر مثبت و مطلوبی در داخل ایران نداشته است.»120
بدین ترتیب با حضور گسترده نیروهای مردمی در جبهه‌ها و پیام امام به سپاه‌پاسداران برای مقاومت و رفع تهاجم عراق و منافقین، سرانجام عراقی‌ها پس از تحمل تلفات و عدم‌موفقیت در لشكركشی مجدد به خاك ایران و ناامیدی از كارآیی منافقین به عنوان یك عامل تعیین‌كننده، با برقراری آتش‌بس موافقت كردند و در تاریخ 29/5/1367 میان ایران و عراق آتش‌بس برقرار شد. رابین رایت متخصص مسائل منطقه، در تحلیلی نوشت: برای ایران اجرای آتش‌بس رسمی نخستین گام از اجرای استراتژی گسترده برای آغاز مرحله‌ای جدید در انقلاب آن كشور است. هدف از این استراتژی آن است كه بقای انقلاب اسلامی اهمیت بیشتری یافته است.
بدین‌ترتیب جنگ ایران و عراق پس از هشت‌سال در حالی پایان یافت كه علی‌رغم حمایت همه‌جانبة غرب و شرق از عراق، كه قدرت نظامی این كشور را به نحوی چشمگیر افزایش داده بود، دستاورد مهمی عاید عراق نشد.
عدم موفقیت عراق در جنگ و باقی ماندن مشكلات ژئوپلتیك این كشور، عراق بعد از جنگ را در وضعیت ویژه‌ای قرار داد. حمایت فوق‌العاده غرب و شرق از عراق در زمینه انواع تسلیحات به‌خصوص سلاح‌ها و تجهیزات پیشرفته و كشتار جمعی و همكاری با این كشور برای دستیابی به سلاح‌های غیرمتعارف و حتی ایجاد زمینه مناسب برای ساخت سلاح‌های اتمی، به همراه جنبه‌های روانی و ویژگی‌های شخصی سران رژیم عراق، پس از جنگ توان متراكم و تهدید‌كننده‌ای از عراق ساخته بود كه كشورهای منطقه و همجوار، خصوصاً عربستان و اسرائیل را در معرض تهدید جدی قرار می‌داد. این مسئله در تجاوز عراق به كویت به وقوع پیوست و در یك حركت مشكوك ـ كه در آن فریب خوردن رژیم عراق دور از ذهن نیست ـ ارتش عراق، كویت را اشغال كرد و این اقدام زمینه‌ای شد كه حامیان عراق ـ كه صرفاً برای مقابله با انقلاب اسلامی، رژیم صدام را تا این حد تجهیز كرده بودند ـ پس از پایان جنگ اوضاع را مساعد دیدند كه آنچه را با ثروت كشورهای حوزه خلیج‌فارس در اختیار عراق گذاشته بودند، مجدداً با امكانات همین كشورها همه را منهدم كنند. انهدامی كه طی چندین سال گذشته ادامه داشته و هنوز هم غرب از آن احساس تهدید می‌كند.

کتاب آغاز تا پایان (سالنامه‌ی تحلیلی): بررسی وقایع سیاسی ـ نظامی جنگ از زمینه‌سازی تهاجم عراق تا آتش‌بس / نویسنده محمد درودیان، مركز مطالعات و تحقیقات جنگ




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 11 تیر 1393
سال هفتم جنگ عراق علیه ایران

جنگ در سال هفتم

تثبیـت تـوازن به سـود ایـران
شهریور 1365 تا شهریور 1366

مشخصة حاكم بر جنگ در هفتمین سال، سرعت تحولات، پیچیدگی و گسترش دامنه آن بود. پیدایش این وضعیت به منزله آغاز شمارش معكوس برای خاتمه یافتن جنگ ارزیابی می‌شد. به عبارت دیگر، با تنوع، شدّت و سرعت وقوع رخدادهای جنگ، تدریجاً كلیه ظرفیت‌های لازم برای تداوم جنگ، رو به اتمام بود. به همین دلیل با مشاهده علائم موجود، برخی از تحلیل‌گران پیش‌بینی‌می‌كردند كه زمان خاتمه یافتن جنگ فرا‌رسیده است. نقطه ثقل پیدایش وضعیت جدید در جنگ، با تغییر توازن به سود ایران پس از فتح فاو و توانایی ایران در حفظ آن و متقابلاً ناتوانی عراق برای بازپس‌گیری آن، آغاز شد. آقای هاشمی با توجه به همین وضعیت، در جمع فرماندهان و مسئولان سپاه گفت:
«در محاسباتی كه تاكنون شده، به نظر ما هیچ شرایطی بهتر از اینكه تسریع كنیم در پیشبرد كار جنگ به چشم نمی‌خورد.»1
ایشان سپس با اشاره به وضعیت اقتصادی كشور چنین تأكید كرد:
«وضع عمومی كشور و شرایط اقتصادی كشور هم ایجاب می‌كند كه ما این مسئله را اگر بتوانیم زودتر به نقطه‌ای برسانیم.»2
آقای هاشمی یك روز بعد در نمازجمعه تهران مجدداً تأكید كرد:
«وضع جنگ الآن به جایی رسیده كه هر محاسبه‌ای نشان می‌دهد ما باید هرچه زودتر جنگ را به پایان برسانیم.»3
به همین دلیل آقای هاشمی در این وضعیت، چنین معتقد بود:
«تا زمانی كه جنگ به چیزی نیاز دارد، مصرف كردن آن در غیر جنگ سزاوار نیست و همه باید همه چیز خود را در اولویت در خدمت جنگ قرار دهند.»4
در این مرحله اعلام شعار "تعیین سرنوشت جنگ" محور فراخوانی نیروهای داوطلب و به كارگیری و اختصاص امكانات كشور برای جنگ بود. آقای هاشمی درباره مفهوم این شعار گفت:
«با برنامه‌هایی كه داریم جنگ را به جایی خواهیم رساند كه پیروزی ایران مشخص شود.»5
فرماندة كل سپاه نیز درباره مفهوم شعار تعیین سرنوشت جنگ، طی تحلیلی گفت:
«سال سرنوشت، قطعاً سال آخر معنی ندارد، ضمن اینكه می‌تواند سال آخر هم در آن مفهوم داشته باشد. سال سرنوشت به این معنی است كه اگر امسال ما جهتی در امر جنگ پیدا نكنیم عواقب بسیار سختی را در پیش داریم.»6
بدین ترتیب ضرورت دستیابی سریع‌تر به پیروزی، برای خاتمه دادن به جنگ، فعالیت‌های همه‌جانبه‌ای را سازمان و گسترش داده بود كه كاملاً بر روند تحولات هفتمین سال جنگ سایه افكنده‌بود. در چنین موقعیتی افشای ماجرای مك‌فارلین در 13 آبان 1365 كلیه تحولات سیاسی و نظامی جنگ را تحت تأثیر قرار داد. با در نظر گرفتن اهداف و ماهیت گفت‌وگوهای پنهانی ایران و امریكا، به نظر می‌رسد علاوه بر اینكه امكان خاتمه‌یافتن جنگ از میان رفت، سلسله حوادث و اقداماتی كه به‌تدریج علیه ایران صورت گرفت، بدون تردید متأثر از افشای ماجرای موسوم به مك‌فارلین بود7 و اوضاع را بیش از گذشته برای ایران سخت و دشوار كرد.
زمینه‌های شكل‌گیری مذاكرات پنهانی مقامات امریكایی با عناصر ایرانی، با مبادله قطعات یدكی نظامی به ایران در مقابل آزادی گروگان‌های امریكایی در لبنان، از سال 1364 آغاز شد. ناتوانی امریكایی‌ها، به رغم تلاش‌های سوریه، برای حل معضل گروگانگیری در لبنان و هواپیمای ربوده‌شده تی.‌دبلیو.ای(T.W.A) در 24 خرداد 1364،8 و متقابلاً میانجیگری ایران در حل معضل هواپیمای تی‌.دبلیو.ای(T.W.A) پس از سفر آقای هاشمی به سوریه در تیر 1364، توجه امریكا را مجدداً به ایران معطوف كرد. البته عوامل دیگری در این ماجرا مؤثر بود كه پس از افشای آن، ریگان رئیس‌جمهور وقت امریكا به آنها اشاره می‌كند:
«اكنون هجده ماه است كه طی یك ابتكار سیاسی محرمانه ارتباط با ایران را در جریان كار خود قرار داده‌ایم. برای استفاده از این ابتكار ساده‌ترین و بهترین دلائل را در اختیار داریم: 1ـ تجدید روابط با ایران. 2ـ اقدامی شرافتمندانه برای خاتمه دادن به جنگ شش ساله ایران و عراق. 3ـ محو كردن تروریسم دولتی و خرابكاری. 4ـ تأثیر بخشیدن به روند بازگشت تمامی گروگان‌ها.»9
بنابر نوشتة فارین‌ریپورت چاپ لندن، در گزارش سری كیسینجر به ریگان ضرورت گشودن كانال‌های ارتباط مستقیم و غیرمستقیم برای مذاكره با ایران تأكید شده ‌است و ریگان بر اساس همین توصیه برای برقراری رابطه امریكا با ایران اقدام كرده است.10 طبق نظر كیسینجر، در‌صورتی كه یك جناح میانه‌رو و قدرتمند مایل به گفت‌وگو با امریكا در بین رهبران ایران وجود نداشته‌باشد، هیچ‌گونه پیوند و مصالحه‌ای میان دو كشور برقرار نخواهد‌شد.11 بر پایه همین ملاحظه، امریكایی‌ها مذاكرات محرمانه‌ای را از طریق یك میانجی در لندن آغاز كردند و امیدوار بودند با بهره‌برداری از اختلاف‌نظر میان جناح‌های سیاسی ایران12 با ارائه امتیاز به میانه‌روها برای تحكیم موقعیت آنها تلاش نمایند.13
متعاقب تماس‌ها و اقدامات دو‌جانبه‌ای كه از سال 1364 آغاز شد، در ماه‌های پایانی همین سال توافقات لازم برای سفر هیئت امریكایی به تهران انجام گرفت. صبح روز یكشنبه 25 مه 1986 (4 خرداد 1365) هیئت امریكایی شامل مك‌فارلین، نورث، كیو، تیچر، نیر و رابط سیا وارد تهران شدند. معطلی بیش از یك ساعت و عدم حضور افرادی برای استقبال، اولین نگرانی هیئت امریكایی بود كه در مذاكرات به عنوان گلایه عنوان شد.14 هیئت امریكایی پس از استقرار در هتل، اولین دور مذاكرات خود را در ساعت17 آغاز كردند.15 در این جلسه هیئت امریكایی به ریاست مك‌فارلین نظریات خود را در زمینه‌های مختلف بیان كردند و متقابلاً نظریات و پاسخ‌های هیئت ایرانی را استماع كردند.
در این جلسه اولویت اصلی، "ساختن پل اطمینان" ذكر شد و مك‌فارلین حضور خود را در ایران به نمایندگی از طرف رئیس‌جمهور امریكا به نشان شروع فصلی جدید در مناسبات دو كشور ذكر كرد. وی تأكید كرد كه برای نشان دادن حسن‌نیت آماده است برخی از اقلام مورد نیاز ایران را تأمین نماید.16 طرف ایرانی نیز اظهار كرد: به هر‌حال انتظار داریم كه اقلام بیشتری از طرف شما دریافت نماییم تا در موقعیت بهتری از جهت رهبران خود باشیم. ایران 6 سال است كه درگیر جنگ است. تصرف فاو موفقیت بزرگی بود. ما انتظار تجهیزات بیشتری را داریم. همچنین طرف ایرانی درباره میزان حمل سلاح به ایران توسط هواپیماهای هیئت امریكایی و مستعمل بودن برخی از قطعاتی كه پیش از این ارسال شده‌بود، اعتراض كرد.17 نورث محدودیت سوخت و وزن برای هواپیما را علت محدودیت در حمل سلاح ذكر كرد. بدین ترتیب جلسه در ساعت 19 به پایان رسید.
دور دوم مذاكرات روز 26 مه 1986 (دوشنبه 5/3/1365) ساعت 15:30 آغاز‌شد. نگرانی از عدم پیشرفت در مذاكرات سبب گردید نورث اظهار كند: «ما سردرگم و نگران هستیم.»18 علت این مسئله مخالفت برخی از مقامات در دولت امریكا درباره مذاكره با ایران بود.19 وی گفت: «اكنون بیش از یك روز است كه در اینجا هستیم و كسی با ما صحبت نمی‌كند.»20 مك‌فارلین در ادامه صحبت‌های نورث گفت: «هدف از آمدن به اینجا ایجاد اساسی برای اعتماد و سپس پرداختن به مسائل مهم می‌باشد.»21 منظور از موضوعات مهم از نظر وی، موضوعاتی درباره "شوروی و افغانستان و عراق" بود.22 لازمه صحبت در این زمینه ملاقات با وزیران بود. لذا در جلسه اظهار كرد: «مایلم با وزیران شما ملاقات نمایم.»23
وی علت این درخواست را عمدتاً به دلیل موقعیت خودش می‌دانست، لذا گفت: «از آنجا كه من در سطح وزیر هستم، انتظار دارم با مقامات تصمیم‌گیرنده ملاقات نمایم در غیر این صورت می‌توانید با كارمندان من صحبت نمایید.»24
دور دوم مذاكرات در ساعت 16 پایان یافت و به نظر می‌رسید انتظار هیئت امریكایی این بود كه برای تصمیم‌گیری به ملاقات در سطوح بالاتر نیاز است. در دور سوم مذاكرات كه ساعت 19:30 همان روز آغاز شد مك‌فارلین در جلسه شركت نكرد و نورث صریحاً اظهار كرد: «چیزی كه ما به آن امید بسته بودیم توافق در خصوص جهت گفت‌وگوها بین ایران و امریكا بود. برای این هدف تصمیمات سیاسی لازم است.25 وی همچنین درباره لو رفتن مذاكرات قبل از دستیابی به نتایج روشن، به‌ویژه از سوی روس‌ها، نگران بود. وی یكی از نقطه ضعف‌های اساسی را فقدان ارتباطات امن ذكر كرد.26 وی همچنین گفت: «اگر بدون برداشتن موانع به خانه‌های خود برگردیم، موانع جدیدی در آینده بروز خواهد كرد.»27 هوارد تیچر در این جلسه بخشی از تهدیدات شوروی علیه ایران از جمله استقرار 26 لشكر در نزدیكی‌های ایران و اجرای تمریناتی برای اقدامات نظامی علیه ایران را برشمرد.28 جورج كیو یكی دیگر از اعضای هیئت امریكایی اعلام كرد: «ما برای توجیه اطلاعاتی هشت ساعت مواد (مطالب) توجیهی در اختیار داریم.»29
در ادامه گفت‌وگوها مسائلی مبادله شد كه تا اندازه‌ای دشواری‌ها و موانع را آشكار ساخت. طرف ایرانی در سخنان خود گفت: «پذیرش سفر مك‌فارلین به ایران یك تحول جدید سیاسی بوده‌است لیكن یك سوء تفاهم به وجود آمده‌است. زیرا سفر به معنای انجام گفت‌وگوهای مستقیم نبود.»30 نورث در برابر این اظهارات، گفت: «وی به مك‌فارلین گفته‌است با رئیس‌مجلس آقای‌رفسنجانی، آقای‌موسوی نخست‌وزیر و پرزیدنت خامنه‌ای ملاقات خواهد كرد.» 31 نورث تكرار كرد: «قربانی‌فر در حالی كه آقای جورج كیو حضور داشت، گفت كه گروه امریكایی با مقامات عالی‌رتبه ایران ملاقات خواهند كرد.»32 مقام ایرانی اظهار كرد: «قبلاً موافقت شده‌بود كه نورث به تهران بیاید و ترتیب كارها را بدهد و دستور‌كار جلسات را تنظیم نماید. برابر آخرین مذاكره تلفنی، صحبتی از جلسه در سطح وزیر نبوده‌است و سوابق موجود است.»33 نورث مجدداً سؤال كرد:«آیا می‌توانیم ترتیب ملاقاتی سری بین مك‌فارلین و رهبران شما را بدهیم.»34 قرار شد این درخواست منتقل شود و ادامه مذاكرات در ساعت 10 صبح روز 27 مه (6/3/1365) با بحث‌هایی كه جنبه سیاسی دارد پیگیری شود.35 جلسه در ساعت 5/1 بامداد پس از یك بحث سنگین به پایان رسید.
در واقع معضل اصلی در این مرحله با توجه به حضور مك‌فارلین به عنوان نماینده رئیس‌جمهور امریكا در ایران و درخواست وی برای گفت‌وگو با مسئولان، عدم تمایل و آمادگی ایران بود، زیرا امام پس از استماع گزارش سفر هیئت امریكایی، فرمودند:
«هیچ یك از مسئولان با آنها مذاكره نكند.»
تدبیر امام در واقع مذاكرات را با بن‌بست و شكست مواجه ساخت و از این پس كلیه بحث‌هایی كه صورت گرفت نوعی وقت‌گذرانی بود؛ زیرا دستیابی به نتیجه عملی امكان‌پذیر نبود.
در چهارمین دور مذاكرات در ساعت 10 صبح روز 27 مه 1986 (سه‌شنبه 6/3/65) طرف ایرانی مشكلات مربوط به آزادی گروگان‌ها و شرایط آن را بازگو كرد: خروج اسرائیل از بلندی‌های جولان و جنوب لبنان، بازگشت آنتوان‌لحد به شرق بیروت، آزادی زندانیان اسیر در كویت و پرداخت هزینه. در این جلسه با توجه به دستور جلسه، بحث‌ها از ماهیت سیاسی برخوردار بود. جلسه برای صرف ناهار تعطیل شد و مك‌فارلین در گزارش خود به دریادار پویندكستر، گزارش جلسه را برای گرفتن دستور از رئیس‌جمهور، مخابره كرد. در این جلسه امریكایی‌ها تأكید كردند: «شوروی‌ها تا میزان قابل توجهی برای جلوگیری از شكست عراق به ایران، جلو خواهند رفت زیرا چنانچه عراق در جنگ شكست بخورد، اعتبار شوروی در منطقه به نحوی مصیبت‌بار آسیب خواهد‌دید، فكر می‌كنیم كه شوروی‌ها تمامی نیازهای عراق را تأمین نمایند و اگر كافی نباشد سپس به‌طور مستقیم با نیروی نظامی به ایران فشار خواهند‌آورد.»36 امریكایی‌ها در این جلسه همچنین تأكید كردند كه سیاست آنها در جنگ خاتمه دادن به جنگ و ممانعت از پیروزی طرفین است. ضمن اینكه درباره ارسال سلاح به ایران، آمادگی ندارند به میزانی به ایران اسلحه بدهند كه در جنگ پیروز شود.37 در پایان جلسه توافق شد طرفین از شعار علیه یكدیگر بكاهند و خود را به گفت‌وگوهای مستمر برای رفع اختلاف، متعهد نمایند و جلسات محرمانه باشد.38 به همین منظور قرار شد وسایل امن‌تری برای ارتباط با اعزام یك تكنسین انجام گیرد.39 مك‌فارلین در گزارش خود به پویندكستر درباره روند مذاكرات می‌نویسد: «قضاوت من این است كه آنها (ایرانی‌ها) بسیار ناراحت هستند. آنها در یك سردرگمی روانی به سر می‌برند، از یك طرف می‌خواهند از این معامله چیز بیشتری به دست آورند و از طرف دیگر به این واقعیت پی‌برده‌اند كه امكان دارد واسطه‌ها آنها را گمراه كرده باشند.»40
دور پنجم مذاكرات در همان روز از ساعت 17 آغاز شد. در این جلسه برخلاف مذاكرات جلسه صبح، بحث‌ها درباره دشواری‌های موجود برای آزادی گروگان‌ها بود. هیئت امریكایی مایل بود كلیه گروگان‌ها آزاد شوند. طرف ایرانی با ذكر مشكلات، بر این مسئله تأكید می‌كرد كه سلاح‌ها كمتر از آن چیزی است كه انتظار می‌رفت و باید كلیه سلاح‌ها تحویل شود. مك‌فارلین در این جلسه اظهار كرد: «اگر اشتباهی شده است تقصیر ما نمی‌باشد. شاید قربانی‌فر اشتباه كرده‌است.»41 وی تأكید كرد: «تمام اقلامی كه پول آن پرداخت شده‌است، آماده تحویل است، به مجرد اینكه گروگان‌ها در اختیار ما قرار‌گیرند، تحویل سریع آنها در عرض 10 ساعت تعهد ما می‌باشد.» جلسه بدون نتیجه در ساعت 18 به پایان رسید.
دور ششم مذاكرات مجدداً در همان روز از ساعت 21:30 آغاز شد. به دلیل نرسیدن به نتیجه مطلوب و تمایل هیئت امریكایی به بازگشت، گذرنامه آنها بازگردانده شد. امریكایی‌ها در این جلسه پیش‌نویس پیشنهاد برای تكامل تدریجی روابط را تسلیم كردند. امریكایی‌ها از این پس چنین تصور می‌كردند كه سردوانده می‌شوند، لذا مك‌فارلین دستور داد لوازم خود را برای بازگشت جمع‌آوری كنند.42
آخرین دور گفت‌وگوها روز 28 مه 1986 (چهارشنبه 7 خرداد 1365) انجام گرفت. مك‌فارلین معتقد بود: «فرصت مهمی از دست رفت.» زیرا پس از چهار روز حضور در تهران و چند دور گفت‌وگو، به دلیل نرسیدن به نتیجه مطلوب در حال ترك تهران بودند. برابر پیش‌نویس موافقت‌نامه 27 مه (سه‌شنبه 6 خرداد) گفت‌وگوی سیاسی میان طرفین همچنان تا زمان افشای این روابط در آبان 1365 و مدتی پس از آن ادامه یافت و بعدها افشای ماهیت تماس‌های پنهانی ایران و امریكا به نحو آشكاری بر روند تحولات جنگ تأثیر گذاشت كه بخشی از آن چنین بود:
1ـ اعتبار سیاست امریكا درباره تحریم صدور تسلیحات به ایران در نزد متحدین این كشور عمیقاً مخدوش شد.43
2ـ بحران تمام عیار سیاسی در امریكا، 44 تغییر و اصلاح سیاست امریكا را به عنوان ضرورتی اجتناب‌ناپذیر، آشكار ساخت و جدال‌های بسیاری میان كنگره و دولت در امریكا انجام گرفت.45
3ـ بی‌اعتمادی متحدین امریكا در منطقه، به تشتت سیاست خارجی امریكا در منطقه و از دست دادن ابتكار عمل امریكا برای پایان دادن به جنگ انجامید.
4ـ عراقی‌ها طی بیانیه‌ای از اقدام امریكا انتقاد كردند و اعتبار سیاست‌های اعلام‌شدة امریكا را مورد سؤال قرار دادند46 و این اقدام را به‌شدت محكوم كردند.
5 ـ روس‌ها با بهره‌برداری از خلأ ایجاد شده، سیاست‌های مشخص و فعال‌تری را با حضور در منطقه و به دست گرفتن ابتكار‌عمل در جنگ ایران و عراق با حمله به سیاست‌های امریكا و حمایت از عراق آغاز كردند.
مجموع عوامل یاد‌شده سبب گردید امریكایی‌ها ضمن از دست دادن ابتكار‌عمل برای خاتمه دادن به جنگ، در موقعیت بسیار دشواری قرار گیرند. بخشی از تلاش امریكا برای خروج از این وضعیت و كسب اعتماد مجدد متحدین خود در منطقه و عراق، تشدید فشار به ایران به‌طور مستمر بود.47
چنان‌كه بنابر اطلاعات و شواهد موجود، حملات گسترده عراق به مراكز صنعتی و اقتصادی ایران در این مرحله با چراغ‌سبز امریكا و حمایت و هدایت اطلاعاتی این كشور انجام گرفت. در این زمینه ساندی تایمز نوشت: «افشای حمایت تسلیحاتی ایران، ماشه حملات ناگهانی و سنگین عراق به منابع و مراكز صنعتی و نظامی ایران را چكاند.»48
روزنامه واشنگتن پست نیز نوشت: «پس از افشای ارسال پنهانی اسلحه به ایران، عراقی‌ها حملات هوایی خود را به ایران افزایش دادند.»49 همچنین نشریات، حضور یك افسر عالی‌رتبه امریكایی در بغداد برای كمك اطلاعاتی به نیروی‌هوایی عراق را افشا كردند.50 در پی بمباران نیروگاه نكا در آذر 1365، ساندی تلگراف به‌نقل از دیپلمات‌های مستقر در بغداد نوشت: «كمك اطلاعاتی امریكا به عراق این كشور را قادر ساخت تا به تأسیسات اقتصادی ایران و نیروگاه نكا ضربه وارد كند.»51
امریكایی‌ها در این مرحله رسماً اعتراف كردند كه طی چند سال گذشته با هدف جلوگیری از پیشروی ایران، اطلاعات جاسوسی به عراق ارائه كرده‌اند.52 آقای هاشمی در نماز جمعه تهران كمك‌های اطلاعاتی امریكا به عراق برای حمله به تأسیسات ایران و علت افشای آن را جلوگیری از افزایش سرخوردگی متحدین امریكا از این كشور ذكر كرد.53
امریكایی‌ها در توضیح سیاست خود مجدداً تأكید كردند: «امریكا می‌كوشد كه از پیروزی‌ جمهوری‌ اسلامی ایران در جنگ جاری جلوگیری به عمل آورد.»54 وزیر‌خارجه وقت امریكا نیز رسماً درباره سیاست امریكا اعلام كرد: كاستن از توان نظامی ایران می‌تواند به دستیابی به یك راه‌حل از طریق مذاكره كمك كند. وی افزود: هدف پایان دادن جنگ است، بدون اینكه جنگ طرف بازنده یا پیروز داشته باشد.55
حمید شعبان فرمانده وقت نیروی‌هوایی عراق در فضای ناشی از تشدید سیاست خصومت‌آمیز امریكا برای جلب اعتماد این كشور و سایر كشورهای عربی، پس از حملات گسترده نیروی‌هوایی عراق به مراكز اقتصادی و صنعتی ایران گفت:
«سال جاری تحولی قطعی و سریع به خود خواهد دید كه به پایان یافتن جنگ به نفع عراق منجر خواهد شد. اولین مرحله از طرح شكست ایران با انهدام كلیه منابع انرژی این كشور به‌خصوص منابع نفتی آن كامل خواهد شد.»56
خط مشی عراق در این مرحله "قطع نفت ایران و تأمین نفت جهان" بود. لذا به موازات گسترش حمله به مراكز نفتی ایران و اخلال در صدور نفت جمهوری‌اسلامی، تلاش گسترده‌ای برای تأمین نفت جهان با صدور نفت از منطقه ‌خلیج‌فارس با اتكا به خطوط لوله به جای نفتكش‌ها انجام گرفت. سیستم صدور نفت عراق در این مرحله از طریق اردن، عربستان و تركیه طراحی شده بود و سعودی‌ها نیز در اجرای لوله‌گذاری تعهداتی را پذیرفتند. به همین دلیل ادامه تهاجمات عراق بیشترین خسارات را متوجه ایران می‌كرد بدون اینكه در صدور نفت سایر كشورها اخلال ایجاد شود و یا قیمت نفت تحت تأثیر این حملات افزایش یابد. با توجه به همین نتایج، روزنامه واشنگتن‌تایمز در تحلیلی نوشت:
«این حملات توازن جنگ در خلیج فارس را تغییر داده است . . . تهاجم نیروی هوایی عراق تأثیرات عمده‌ای در جنگ خلیج‌فارس داشته است.»57
بر اثر تهاجمات هوایی عراق به مراكز صنعتی و اقتصادی ایران و به موازات آن تهدید كمپانی‌های خارجی صادر‌كنندة نفت ایران و حمله به نفتكش‌ها و پایانه‌های نفتی و كشتی‌های تجاری، وضعیت اقتصادی جمهوری‌اسلامی رو به وخامت گذاشت. ضمن اینكه قیمت نفت به كمتر از بشكه‌ای 10 دلار كاهش یافت. فصل‌نامه اینتلجنت وابسته به هفته‌نامه اكونومیست با استفاده از برآورد دبیرخانه اوپك نوشت:
«درآمد نفت ایران در نیمه اول سال 1986 معادل 2میلیارد و 896میلیون دلار بوده‌است كه در مقایسه با دور مشابه سال قبل بیش از 50 درصد كاهش نشان می‌دهد. در واقع سال 1986 برای اقتصاد ایران یكی از بدترین سال‌ها بود و این مسئله به دلیل كاهش عایدات ایران در مقایسه با سال‌های گذشته بود.»58
طی همین سال بخشی از واردات ایران به دلیل كمبود شدید ذخایر ارزی، به قرارداد پایاپای با كشورهای دوست متكی بود.59 گزارش‌های منتشره نشان‌دهندة افزایش مشكلات و سختی‌های روزافزون در زندگی قشرهای وسیعی از جامعه بود كه عمدتاً درآمد ثابتی داشتند و در تأمین مایحتاج خود به ارزاق كوپنی و ارزان متكی بودند. در واقع در دوران سخت بی‌برقی، جیره‌بندی بنزین، بازار سیاه كالاهای اساسی، افزایش قیمت‌ها و تورم، نیروهای داوطلب مردمی برای اجرای عملیات جذب و سازماندهی می‌شدند. امریكایی‌ها امیدوار بودند، ایران در این روند تدریجاً مواضع خود را تغییر دهد. "دانیل پاس" مدیر مؤسسه پژوهش‌های سیاست خارجی در امریكا بر این باور بود كه اگر برای اینها (ایرانی‌ها) روشن سازیم كه به عراقی‌ها كمك خواهیم كرد و پیروزی را برای آنها دشوار خواهیم ساخت، آنگاه به گمان من ایرانی‌ها بیدار خواهند شد. به همین دلیل وی معتقد بود كه دادن اطلاعات جاسوسی و اسلحه و كمك‌های دیگر به عراق، به سود امریكاست.60
در این موقعیت دشوار، عملیات كربلای4 ـ كه سپاه‌پاسداران از مدت‌ها قبل طرح‌ریزی و آماده‌سازی كرده بود ـ برای اجرا آماده‌شد. انتخاب منطقه عملیاتی برپایه موفقیت به دست آمده در فاو بود. در واقع پس از عملیات فاو ادامه عملیات از سمت كارخانه نمك به دلیل آگاهی دشمن از سمت تك و تمركز نیروها و امكانات ارتش عراق در این منطقه، عملی نبود. دو راه‌حل وجود داشت: نخست پیشروی به سمت ام‌القصر و در غیر‌این‌صورت انتخاب منطقه جدید با هدف پیشروی به سمت بصره، كه به انتخاب منطقه عملیاتی كربلای4 انجامید. فرمانده كل سپاه درباره ضرورت اجرای عملیات در این منطقه گفت:
«در صورت نجنگیدن در اینجا (جنوب) باید زمین‌های دیگری انتخاب كنیم و سازمان آبی و خاكی‌مان را تغییر دهیم.»61
منطقه عملیاتی در حد‌فاصل پنج‌ضلعی در شمال شلمچه تا 4 كیلومتری انتهای جزیره جنوبی جزیره مینو قرار داشت. چنین تدبیر شد كه عملیات از دو محور شلمچه و ابوالخصیب با هدف بصره، طرح‌ریزی شود. عبور از بین جزایر ام‌الرصاص و بوارین در واقع تاكتیك ویژه عملیات بود.62 به نظر می‌رسید با پیشروی به سمت ابوالخصیب و بصره و با مسدود كردن عقبه سپاه هفتم عراق و عبور از میان خط حد سپاه سوم و سپاه هفتم عراق می‌توان قوای دشمن را تجزیه كرد و به پیشروی در عمق ادامه داد.63
عملیات كربلای4 سرانجام در وضعیت خاص سیاسی ـ نظامی كشور و با امید به كسب پیروزی، در تاریخ 3/10/1365 آغاز شد. تنها به فاصله 24ساعت پس از شروع عملیات، به دلیل وضعیت جدیدی كه در خطوط درگیری به وجود آمد، فرمانده‌كل سپاه دستور توقف عملیات را صادر كرد. در واقع با توجه به افشای عملیات براساس اطلاعاتی كه امریكا به عراق داده بود64 و استفاده عراق از تجارب عملیات فاو،65 امكان پیروزی در عملیات از میان رفت. عراقی‌ها بلافاصله از امریكایی‌ها به دلیل واگذاری اطلاعات اساسی به این كشور برای مقابله با تهاجم ایران، تشكر كردند.66
نظر به شش ماه تلاش و سرمایه‌‌گذاری و با توجه به سردادن شعار تعیین سرنوشت جنگ، سرانجامِ عملیات كربلای4 وضعیت دشواری را فراروی مسئولان سیاسی ـ اقتصادی كشور و فرماندهان سپاه قرار داد. عراقی‌ها كه پس از فاو (عملیات والفجر8) و ناكامی در استراتژی موسوم به دفاع متحرك با وضعیت نامطلوبی رو‌به‌رو شده‌بودند، مجدداً اعتماد به نفس خود را باز یافتند67 و حامیان عراق نیز درباره توانایی این كشور برای مقاومت در برابر حملات ایران و دفاع از مراكز دفاعی تا اندازه‌ای امیدوار شدند.68
با پیدایش وضعیت جدید به نظر می‌رسید توازن جنگ كه پس از فتح فاو به سود ایران تغییر كرده‌بود، مجدداً در حال تغییر به سود عراق باشد، در چنین وضعیتی تداوم حملات عراق به مراكز صنعتی و اقتصادی كشور و آمادگی قوای عراقی برای بازپس‌گیری فاو می‌توانست برتری ایران را دستخوش تغییر قرار داده و اوضاع را به سود عراق به چرخش درآورد.
در چنین موقعیت دشواری نیروهای بسیجی نیز به دلیل اتمام مأموریتشان در حال بازگشت به خانه‌های خود بودند. تحقق این امر می‌توانست ایران را در برابر حملات زمینی احتمالی عراق كاملاً آسیب‌پذیر نماید، ضمن اینكه امكان اجرای عملیات نیز از میان می‌رفت. برپایه این ملاحظات، مجدداً تمامی طرح‌های عملیاتی بازبینی شد و سرانجام منطقه شلمچه ـ به دلیل موفقیت لشكر19 فجر و تیپ57 حضرت‌ابوالفضل(ع) در محور شلمچه در عملیات كربلای4 ـ مورد توجه فرمانده‌كل سپاه قرار‌گرفت. در واقع گزارش عملیات یگان‌های یاد‌شده در عملیات كربلای4 و پیشروی این دو یگان در جهت خلاف آرایش دشمن، از شمال به جنوب، نطفه طرح‌ریزی عملیات كربلای5 را در ذهن فرمانده سپاه منعقد كرد و تلاش‌ها مجدداً در همین چارچوب شروع شد. كمتر از دو هفته پس از توقف عملیات كربلای4، سپاه‌پاسداران عملیات كربلای5 را در ساعت 2 بامداد 19/10/1365 در منطقه شرق بصره آغاز كرد. تأخیر در واكنش دشمن نشان‌دهنده حضور نیروهای عراقی در منطقه فاو و آمادگی آنها برای حمله به فاو و بازپس‌گیری آن بود.
تاكتیك ویژه عملیات با عبور از كانال پرورش ماهی و اجتناب از تكِ جبهه‌ای از منطقه شلمچه، نیروهای دشمن را در موقعیتی دشوار قرار داد و سرانجام پس از یك نبرد سخت و دشوار، نیروها در شرق نهر جاسم مستقر شدند و دشمن به رغم تمام تلاش‌هایی كه انجام داد، نتوانست مناطق تصرف شده را بازستاند.69
یكی از كارشناسان نظامی ضمن تأكید بر "سرعت سازماندهی" نیروها در این عملیات70، بر این باور است كه ایران بدون "غافلگیری تاكتیكی" نمی‌توانست بر مواضع پدافندی و استحكامات عراق فائق آید.71 در‌عین حال وی معتقد است: «اگر چه عراق نتوانست مناطق تصرف‌شده را بازپس‌بگیرد ولی ثابت كرد می‌تواند از بصره دفاع كند. ایران نیز متقاعد شد حتی با عملیات‌های خوب تدارك‌یافته هم نمی‌تواند عراق را شكست دهد.»72 عراق برای جبران شكست در عملیات كربلای5 مجدداً حملات هوایی به شهرها و مردم بی‌دفاع را از سر گرفت.73 ایران نیز متقابلاً بغداد را زیر حملات موشكی گرفت و با اجرای آتشبار كاتیوشا روی بصره، عراق را در وضعیت دشواری قرار داد.
روس‌ها كه پیش از این مترصد بهره‌برداری از فرصت‌ها برای به‌دست‌گیری ابتكار‌عمل در جنگ ایران و عراق و خروج از افغانستان بودند، درپی پیدایش تنش در روابط امریكا با ایران و عراق و تشتت در سیاست خارجی امریكا و مهم‌تر از همه بی‌اعتبار شدن سیاست‌های امریكا در نزد متحدین خود، حمایت از عراق را با افزایش ارسال سلاح به این كشور تشدید كردند. بنابر برخی گزارش‌ها شوروی از اول ژانویه 1987 یك قطار هوایی برای ارسال موشك‌های زمین به زمین با برد متوسط از نوع اسكاد.بی، تانك‌های مدرن تی.72، هواپیماهای میگ23 و میگ27 و چهار هواپیمای سوخت‌رسان از نوع توپولف72 به كار انداخت.74 هفته‌نامه فارین ریپورت معتقد است این سیاست تازه شوروی در افزایش حمایت از عراق، با هدف تضعیف ایران و وادار كردن حكومت تهران به درخواست كمك از مسكو می‌باشد؛ زیرا در‌حال حاضر جمهوری‌اسلامی ایران نمی‌تواند از امریكا كمك‌های ارسالی دریافت كند.75 روس‌ها چنین تصور می‌كردند بدین وسیله قادر خواهند بود علاوه بر اینكه برنده اصلی جنگ شوند، با كسب توافق ایران، معضل افغانستان را حل كنند.
اظهارات رئیس هیئت نمایندگی شوروی در سازمان‌ملل، ماهیت سیاست‌های جدید این كشور را روشن ساخت:
«مسكو امیدوار است با سیاست فروش تسلیحات جنگی به عراق، ایران را وادار سازد كه درصدد حل و فصل جنگ از راه گفت‌وگو برآید. تا وقتی ایران معتقد باشد كه می‌تواند از طریق نظامی بر عراق چیره شود، مسكو روش خود را تغییر نخواهد داد . . . مسكو هیچ گونه تردیدی برای تأمین اسلحه عراق به خود راه نمی‌دهد.»76
با آشكار شدن پیروزی ایران در عملیات كربلای5 و ناتوانی عراق در بازپس‌گیری مناطق تصرف شده، گورباچف رهبر وقت شوروی ضمن "بی‌معنی خواندن جنگ" گفت:
«این جنگ باید از طریق مذاكرات سیاسی پایان یابد و هرچه زودتر این اقدام صورت گیرد بهتر خواهد بود؛ راه دیگری وجود ندارد.»77
 در عین حال ضرورت توجه روس‌ها به ایران، سبب گردید به رغم اصرار و تمایل عراقی‌ها برای دریافت موشك‌های برد بلند برای تهاجم به تهران، مسكو از تحویل آن خودداری نماید. همین مسئله برنامه دستیابی به صنعت تسلیحات موشكی را در عراق تسریع كرد78 كه نتایج آن یك سال بعد با حملات موشكی به تهران در اسفند 1366 آشكار شد.
مهم‌ترین نتیجه پیروزی ایران در عملیات كربلای5 و دستاورد استراتژیك آن، تثبیت توازن به سود ایران بود. در واقع مجموع تحولات جنگ از بهمن 1364 با فتح فاو تا بهمن 1365 با پیروزی در عملیات كربلای5، كوشش ایران برای حفظ برتری و متقابلاً تلاش عراق برای تغییر آن بود. سرانجام تحكیم مواضع دفاعی ایران در منطقه شرق بصره سبب گردید بر این تأكید شود كه "تعادل قوا به نحوی قاطع به نفع ایران به هم خورده است."79 میتران رئیس‌جمهور اسبق فرانسه درباره نتایج احتمالی برتری ایران گفت:
«پیروزی ایران در این جنگ به مثابه پیروزی تندروهای اسلامی خواهد بود كه می‌تواند ثبات كلی جهان عرب و مدیترانه را برهم زند."80
سفیر وقت انگلیس در سازمان ملل نیز اعلام كرد:
«هیچ‌كس مایل به پیروز شدن ایران انقلابی ـ این برهم زننده وضع موجود در منطقه و زیر پا گذارندة حقوق و عرف بین‌المللی ـ نیست.»81
برپایه این ملاحظات، نوعی بازبینی در برنامه‌های استراتژیك كشورهای غربی و شوروی درباره جنگ پدید‌آمد.82 فضای پدید آمده از این تحول، این امكان را برای عراق فراهم ساخت كه با هدف بین‌المللی كردن جنگ، به نفتكش‌ها و پایانه‌های نفتی و مراكز صنعتی و اقتصادی ایران شدیداً تهاجم كند‌."گری سیك" مشاور رئیس‌جمهور اسبق امریكا درباره ضرورت قطع صدور نفت ایران می‌نویسد:
«عامل عمده ادامه جنگ از جانب ایران، صدور نفت توسط این كشور است و تا موقعی كه نفت از ایران صادر می‌شود، جنگ ادامه خواهد یافت. بنابراین باید جریان صدور نفت ایران را قطع كرد.»83
هسته مركزی سیاست جدید عراق با حمایت امریكا، چنان‌كه وزیر دفاع وقت امریكا می‌گوید، از بین بردن اصل"امید" بود:
«اكنون ما با نوعی جنگ روبه‌رو هستیم كه هدف آن از بین بردن امید است.»84
امریكایی‌ها كاهش توان نظامی ایران را لازمه دستیابی به یك راه‌حل از طریق مذاكره می‌دانستند و بر همین اساس زمینه لازم را برای حمایت از اقدامات عراق در حمله به نفتكش‌ها و پایانه‌های نفتی و مراكز صنعتی و اقتصادی ایران فراهم ساختند. نتایج عملیات كربلای5 سبب گردید پس از آن كابینة ریگان استراتژی صلح را به‌طور جدی دنبال نماید و حتی وزیر‌خارجه وقت امریكا، جورج شولتز، به ایران هشدار داد كه یا جنگ را پایان دهد و یا با اقدامات شدید و مقتضی روبه‌رو خواهد شد.85
عراق هم‌زمان با حملات خود برای قطع صدور نفت ایران، تدریجاً استراتژی نظامی خود را با كمك‌های مستشاری روس‌ها بازبینی كرد و به این نتیجه رسید كه سرنوشت جنگ روی زمین تعیین خواهد‌شد، لذا هماهنگ با افزایش توان نظامی برای مقابله با تهاجمات پی‌درپی ایران، رهیافت نظامی تهاجمی‌تری را مورد توجه قرار داد.
ایران نیز با وجود افزایش فشارها پس از عملیات والفجر8(فتح فاو)، به دلیل كسب برتری‌های نظامی در سال 1365 از اعتماد به نفس بیشتری برای پیگیری اهداف خود برخوردار شد. یكی از كارشناسان مسائل ایران در این زمینه می‌گوید:
«آنها دلیل نداشتند كه فكر كنند قادر به پیروزی می‌باشند ولی عملیات فاو و مهران (كربلای1) در سال گذشته به آنها نشان داد كه به این امر قادر می‌باشند و هم اكنون آنها برای كسب پیروزی عجله دارند.»86
جمهوری‌اسلامی به دلیل برتری نظامی در جبهه زمینی و تمایل نداشتن به گشایش جبهه جدید و مهم‌تر از همه نیاز به صدور نفت از خلیج‌فارس، هیچ‌گونه تمایلی به گسترش جنگ در دریا نداشت، لذا برای مقابله با تشدید حملات عراق، سیاست "امنیت در خلیج‌فارس برای همه یا هیچ‌كس" را دنبال می‌كرد. سیاست مقابله به مثل ایران با توجه به امكانات محدود و رغبت نداشتن به اجرای این سیاست، مراحل مختلفی را پشت سر نهاد.
در مرحله اول تا سال 1363 ایران به ازای هر سه حمله عراق به اهداف غیر نظامی، تنها یك مورد را پاسخ می‌داد. روش اقدام نیز به این صورت بود كه حملات به صورت هوایی و با استفاده از موشك ماور‌یك انجام می‌شد. اصابت این موشك‌ها به غرق شدن كشتی منجر نمی‌شد و روند حركت كشتی را مختل نمی‌كرد بلكه تنها خساراتی به آن وارد می‌كرد. در این مرحله با حملة جنگنده‌های سعودی، دو فروند هواپیمای جنگی اف.4 (F4) جمهوری‌اسلامی سقوط كرد و در پی آن عملاً سیاست مقابله به‌مثل ایران متوقف شد.87
در مرحله دوم، ضرورت مقابله به‌مثل در برابر عراق سبب گردید با استفاده از هلی‌كوپترهای نیروی‌دریایی و با استقرار آنها روی برخی سكوهای نفتی در منطقه جنوبی خلیج‌فارس كه در برابر مسیر كشتیرانی قرار داشت، برای مقابله به‌مثل با همان اصل سه به یك اقدام شود. حمله عراقی‌ها به سكوی نفتی سلمان بیش از 100 میلیون دلار خسارت به دنبال داشت و عملاً این شیوه نیز كنار گذاشته شد.88
در مرحله‌سوم به‌كارگیری توپخانه نیروی‌دریایی ارتش در منطقه بعد‌از تنگة هرمز، از سال 1365 دنبال‌شد ولی نتیجه قابل توجهی در‌پی‌نداشت و حملات عراق همچنان رو به افزایش‌بود. در‌واقع به‌موازات تشدید حملات عراق، توانایی ایران برای پاسخ با ابزارهای مناسب محدودتر و بسیار پرهزینه‌تر می‌شد.89
 پیدایش بن‌بست در اجرای "سیاست مقابله به‌مثل" سبب گردید منطقه خلیج‌فارس كاملاً در اختیار عراق قرار‌گیرد. ضمن اینكه فشارهای وارده به جمهوری‌اسلامی، برتری‌های سیاسی ـ نظامی ایران را تا اندازه‌ای تحت تأثیر قرار داد و كشور در وضعیت بسیار دشواری قرار گرفت.
آقای هاشمی، با توجه به این وضعیت، در اوج اجرای عملیات كربلای5 خطاب به برادر علایی فرمانده وقت نیروی دریایی سپاه گفت:
«بررسی كنید آیا برای مقابله به مثل می‌توانید وارد خلیج فارس شوید؟»90
این دستور در واقع طلیعه حضور سپاه در دریا بود. البته نیروی دریایی سپاه پیش از این به فرمان امام‌خمینی تشكیل شده‌بود و سپاه نیز برای "جنگ در دریا" طرح و برنامه داشت، لیكن امیدواری به سایر منابع و ابزارها، مانع از توجه به طرح‌های سپاه شده بود.91
حضور فعالانه سپاه، مرحله چهارم از سیاست مقابله به مثل ایران را تشكیل می‌داد و آثار آن تنها چند‌ماه بعد از فروردین 1366 آشكار‌شد. در‌این مرحله برخورد نفتكش‌ها به مین، حملات قایق‌های تندرو و شلیك موشك كرم‌ابریشم، زمینه‌های گسترش دامنه درگیری را به كشورهای منطقه به‌وجود‌آورد. درخواست جدی و عاجزانه كویت از امریكا برای اسكورت نفتكش‌هایش در‌این مرحله‌بود. نگرانی امریكا از عواقب این اقدام، سبب‌گردید امریكایی‌ها در وهله‌اول از اجابت درخواست كویتی‌ها اجتناب‌كنند، لیكن كویت همین پیشنهاد را به شوروی كرد كه شوروی آن را پذیرفت. این مسئله امریكایی‌ها را تحریك كرد تا پس‌از یك بررسی جدی در كنگره ‌امریكا و بحث میان كنگره و دولت، سرانجام پرچم ‌امریكا را برفراز نفتكش‌های كویت به اهتزاز درآورند.92 امریكایی‌ها به موازات این اقدام، پس از تلاش‌های گسترده در سازمان‌ملل، سرانجام قطعنامه 598 را در شورای امنیت به تصویب رساندند.93 ضمن اینكه كشتار حجاج ایرانی با دست عوامل سعودی و با حمایت امریكایی‌ها نیز در همین زمان انجام‌گرفت. برابر شواهد موجود، امریكایی‌ها پس از افشای ماجرای مك‌فارلین، با تصویب قطعنامه 598 و حضور نظامی گسترده در منطقه خلیج‌فارس و اسكورت نفتكش‌ها، در نظر داشتند با ابتكار‌عمل جدید، شرایط خاتمه یافتن جنگ را فراهم سازند. شش ماهة نخست سال 1366 اساساً به درگیری ایران و امریكا در خلیج‌فارس و تلاش‌های دیپلماتیك ایران در سازمان‌ملل برای تعدیل قطعنامه 598 و ممانعت از صدور قطعنامه مجدد علیه ایران معطوف شد.94
بدین ترتیب هفتمین سال جنگ در حالی پایان یافت كه علی‌رغم تثبیت توازن جنگ به سود ایران، دامنه فشار علیه ایران گسترش یافت و موانع و دشواری‌های ادامه جنگ و فائق آمدن بر مشكلات و برخورداری از وضعیت مناسب برای خاتمه دادن به جنگ، بیش از گذشته خودنمایی می‌كرد. به همین دلیل این سؤال در برابر مسئولان و تصمیم‌گیرندگان سیاسی و نظامی به وجود آمده بود كه:
«در وضعیت موجود چه راه‌حلی برای ادامه پیروزمندانه جنگ یا خاتمه شرافتمندانه آن وجود دارد؟»

کتاب آغاز تا پایان (سالنامه‌ی تحلیلی): بررسی وقایع سیاسی ـ نظامی جنگ از زمینه‌سازی تهاجم عراق تا آتش‌بس / نویسنده محمد درودیان، مركز مطالعات و تحقیقات جنگ




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 11 تیر 1393
سال ششم جنگ عراق علیه ایران

جنگ در سال ششم

تغییـر تـوازن به سـود ایـران
شهریور 1364 تا شهریور 1365

رژیم عراق روند تحولات جنگ در چهار سال گذشته و حفظ موقعیت دفاعی خود را ناشی از برتری تسلیحاتی و اطلاعاتی ارزیابی می‌كرد. بدین معنا كه رزمندگان اسلام در عملیات‌های مختلف پس از درهم شكستن خطوط دفاعی دشمن، با برتری آتش توپخانه، قدرت هوایی و قوای زرهی ارتش عراق مواجه می‌شدند كه این برتری مانع از تثبیت مواضع تصرف‌شده می‌گردید. درك عراق از عوامل مؤثر در حفظ موقعیت دفاعی نیروهای عراقی در برابر ایران، آنها را بیش از گذشته به خرید تكنولوژی دفاعی، سلاح و تجهیزات ترغیب می‌كرد. حامیان عراق نیز بر پایه همین ملاحظه، همچنان سیل سلاح و تجهیزات نظامی را به سوی عراق سرازیر می‌كردند.
عراقی‌ها مایل بودند بیش از خرید سلاح، تكنولوژی نظامی خریداری كنند تا از توانایی لازم برای تولید نیازمندی‌های دفاعی و بهسازی سلاح‌ها برخوردار شوند. از اوایل سال 1986، شواهد و قرائن موجود نشان‌دهندة برخورداری عراق از تولیدات نظامی در داخل عراق بود. دیپلمات‌های غربی در بغداد به دولت‌های متبوع خود گزارش دادند كه عراق از بمب‌ها و مهمات ساخت داخل استفاده می‌كند.1 بنا به گزارش یكی از سفارتخانه‌ها، عراق كارخانه‌هایی دایر كرده‌بود كه تانك‌های تی ـ 55 ساخت شوروی را به لوله پرقدرت 105 میلیمتری مجهز می‌ساخت كه همراه گلوله‌های ساخت غرب از این تانك‌ها سلاح‌های پرقدرتی ساخته بود.2 ژنرال عامر رشیدالعبیدی مدیر شورای پژوهش علمی عراق در فوریه 1986 طی مصاحبه‌ای در بغداد اعلام كرد:
«می‌خواهیم صنایع الكترونیكی خاص خود را در دستگاه‌هایی بپردازیم كه استقلال و آزادی عمل ما را در حال و آینده تضمین نماید . . . تكنولوژی نظامی یكی از اولویت‌های بزرگ دولت ما است از همین رو تلاش می‌كنیم مجهز به آن نوع تكنولوژی شویم كه به بهترین وجه توسعه و رشد صنعتی را تضمین كند.»3
در این روند عراقی‌ها از توانایی لازم برای سوار كردن موشك‌های فرانسوی بر هواپیماهای شوروی و برعكس برخوردار شدند.4 در عین حال عامر رشید معتقد بود عراق هنوز تجهیزاتی به دست نیاورده است كه صددرصد با انتظارات این كشور همخوانی داشته باشد.5
در ژوئیه 1986 پنتاگون در نبرد بر سر صدور تكنولوژی به عراق بازنده شد. در نشست شورای امنیت ملی امریكا (NSC) از پنتاگون خواسته شد مانع از صدور پروانه صادراتی تكنولوژی پیشرفته به عراق نشود. در واقع شركت‌های امریكایی از اختیارات لازم برای كمك به عراق در زمینه‌های مختلف از جمله تولید موشك‌های دوربرد برخوردار شدند.6
ویلیام اشنایدر دستیار امورخارجه امریكا در مسائل امنیتی كه مسئولیت عملیات استانچ را برعهده داشت، در فوریه 1986 به بغداد سفر كرد تا درباره توسعه رو به افزایش دادوستد میان امریكا و عراق مذاكره كند.7 این اقدام امریكایی‌ها در حالی صورت می‌گرفت كه اسرائیلی‌ها نگران آن بودند. چنان‌كه از توسعه و تحول مجتمع "سعد16" مركز تحقیقات نظامی عراق در نزدیكی موصل ابراز نگرانی كردند و بعدها نیز عراقی‌ها مدعی شدند كه یكی از هواپیماهای شناسایی اسرائیل را بر فراز این مجتمع سرنگون كرده‌اند.8
كمك اطلاعاتی امریكا به عراق كه یكی از مهم‌ترین نیازمندی‌های این كشور بود، در صدر موافقت‌های عراق و امریكا در سال 1986 (1365) بود. امریكایی‌ها درباره فعالیت نیروی‌هوایی ایران اطلاعات ذی‌قیمتی در اختیار عراق قرار می‌دادند. این اطلاعات را آواكس‌های امریكایی مستقر در ریاض جمع‌آوری می‌كردند. هواپیماهای عراق بر اساس همین اطلاعات بود كه برای نخستین بار به جزیره ایرانی سیری حمله هوایی كردند و در راه بازگشت با استفاده از تانكر ساخت شركت‌های امریكایی سوختگیری كردند.9 گزارش اطلاعاتی امریكایی‌ها از آرایش نیروهای نظامی ایران نیز پیوند محرمانه اطلاعاتی امریكا و عراق را بر قرار كرد. در اوت 1986 واشنگتن‌پست در گزارشی نوشت: امریكا درباره آرایش نیروهای نظامی ایران در جبهه‌ها و هدف‌های اقتصادی ایران، اطلاعات ماهواره‌ای در اختیار عراق قرار می‌دهد.10 ویلیام‌كیسی رئیس پیشین سازمان‌سیا در سفر به امان پایتخت اردن در سال 1982، با برزان رئیس سازمان اطلاعاتی عراق دیدار كرد. كیسی در سر راه خود به امان در پاریس توقف كرد و با همتای خود، رئیس پیشین سازمان اطلاعاتی فرانسه به تبادل‌نظر پرداخت. كیسی پیوند اطلاعاتی امریكا و عراق را برقرار ساخت و امریكا پیش از اعزام سفیر به بغداد، یك رئیس تمام وقت ایستگاه اطلاعاتی را در بغداد مستقر كرد. صدام قبل از هر حمله بزرگ عراق در جبهه جنگ یا حمله دیپلماتیك در جبهه سیاسی، با رئیس این ایستگاه مشورت می‌كرد.11
علاوه بر كمك‌های تسلیحاتی و اطلاعاتی امریكا به عراق، فرانسه نیز مانند گذشته ارسال تسلیحات به عراق را ادامه می‌داد. یكی از فرودگاه‌های پیشین ناتو در فرانسه مركز بارگیری هواپیماهای نیروی‌هوایی عراق بود و این هواپیماهای غول‌پیكر باری هر روز به این فرودگاه می‌آمدند و موشك‌های ساخت فرانسه، بمب‌خوشه‌ای، فیوز، تجهیزات رادار و تجهیزات الكترونیكی هواپیما را با خود به عراق می‌بردند. محموله‌های تسلیحاتی فرانسه به عراق آن‌قدر زیاد بود كه تقریباً از اواسط سال 1986 حتی هواپیماهای غیرنظامی خطوط هوایی بغداد ـ پاریس نیز به حمل جنگ‌افزار می‌پرداختند.12
شركت‌های انگلیسی نیز بر خلاف آنچه كه رسماً اعلام شده بود، فروش سلاح به عراق را ادامه می‌دادند. در این روند از جمله بیش از 5/1 میلیارد دلار كالای تكنولوژی پیشرفته به عراق صادر كردند.13 این در حالی بود كه انگلیسی‌ها نتایج استراق‌سمع در دفتر خرید ایران در لندن را در اختیار عراق قرار می‌دادند.
برابر گزارش‌های موجود،14 به دنبال تقویت توان رزمی و دفاعی عراق، استعداد ارتش این كشور به شرح زیر بود:
ـ 5 لشكر زرهی شامل لشكرهای 3، 6، 10، 12، 17.
ـ 3 تیپ مستقل زرهی شامل تیپ‌های 10، 1، 2 گارد جمهوری.
ـ 2 لشكر مكانیزه شامل لشكرهای 1 و 5 .
ـ 5 لشكر پیاده شامل لشكرهای 2، 4، 7، 8، 11.
ـ 70 تیپ مستقل پیاده از نیروهای احتیاط.
ـ 15 لشكر كه پس از شروع جنگ سازماندهی شدند. شامل لشكرهای 14، 15، 16، 18، 19، 20، 21، 22، 23، 24، 26، 27، 28، 31 و 35.
ـ لشكرهای زرهی و مكانیزه در قالب 120 گردان تانك و نفربر با استعداد 45 تا 50 تانك جمعاً 5400 تا 6000 دستگاه تانك و نفربر.
ـ 120 گردان توپخانه سازمانی.
ـ مجموع نیروهای پیاده 550 گردان.
بنابر برآوردهای موجود، ارتش عراق بر پایه سازمان و نیروی انسانی و تجهیزاتی كه در اختیار داشت از توانایی‌های زیر برخوردار بود:
« ـ دشمن در هر زمان توانایی جابه‌جایی 3 لشكر پیاده را در هر منطقه دارد. یك تیپ پیاده را در عرض 24 ساعت جابه‌جا می‌كند. یك تیپ زرهی را در 72 ساعت از غرب منتقل می‌كند.
ـ دشمن در هر زمان دارای 5 لشكر زرهی و مكانیزه است كه در عرض 4 تا 5 روز قابلیت مانور و جابه‌جایی سریع را دارد.
ـ دشمن در هر زمان توانایی آزادسازی 40 گردان توپخانه را دارد كه در خط جمع كند و در یك نقطه تمركز بدهد.
ـ دشمن توانایی یك ماه بمباران و فشار هوایی به گستردگی عملیات بدر را دارد.
ـ دشمن توانایی اداره دو عملیات همزمان به وسعت 3 تا 4 لشكر را دارد.
ـ دشمن در برابر عملیات آفندی ما با 100 گردان، می‌تواند با 300 گردان آزاد، مقابله كند.»15
مشكل ایران در مرحله جدید جنگ با توجه به افزایش توان نظامی عراق، اساساً ناشی از این بود كه به راحتی قادر به كسب پیروزی نظامی برای تغییر توازن به سود خود نبود. در واقع تقویت عراق و متقابلاً تضعیف ایران، فاصله میان توانمندی ایران برای تهاجم و كسب پیروزی و توانایی عراق برای مقابله با تهاجمات ایران را به نحوی آشكار افزایش داده بود. به عبارت دیگر، امكانات و مقدورات سپاه با خلاقیت و ابتكارات این نیرو برای دستیابی به پیروزی لازم، به تناسب ضرورت‌ها و اوضاع سیاسی حاكم بر جنگ نبود. برادر محسن رضایی با بازنگری سال‌های پیشین جنگ، روند گذشته را چنین تشریح می‌كند:
«سال اول جنگ ما می‌خواستیم با شیوه دشمن حمله كنیم، لذا شكست خوردیم. سال دوم، جنگ جدیدی را آغاز كردیم كه دشمن فكر آن را نكرده بود و پیروز شدیم. در سال سوم و چهارم دشمن روش جنگ ما را فهمید و روی جنگ مطالعه كرد و با به كارگیری شیمیایی، جنگ علیه پیاده را اجرا كرد. در سال پنجم رفتیم در هور، جایی كه توان دشمن ضعیف بود. ما هور را به عنوان یك گذر در نظر گرفتیم و قصدمان نبود آنجا بمانیم ولی به‌هر‌حال به یك نوع جنگ جدیدی دست زدیم. در خیبر می‌خواستیم بلافاصله به نشوه برسیم و عقبه دشمن را بگیریم. این به ما فرصت می‌داد ابتكار عمل را به دست بگیریم. در هر حال، با جنگ در هور به عنوان یك جنگ جدید، می‌خواستیم استفاده كنیم. ما یك جنگ انقلابی و مردمی داریم، اگر توان مناسب با این جنگ را بتوانیم ارائه بدهیم موفق خواهیم بود.»16
در سال ششم جنگ، در وضعیتی كه دشمن 550 گردان نیروی پیاده در اختیار داشت و برای مقابله با عملیات آفندی، از 300 گردان نیروی آزاد برخوردار بود، سپاه تنها 80 گردان نیرو برای 7 روز جنگ در اختیار داشت.17 ضمن اینكه بخشی از توان رزمی سپاه در خطوط دفاعی مناطق تصرف‌شده، مانند جزایر مجنون و هور زمین‌گیر شده بود. در این روند كاهش توان ایران در برابر عراق دو عارضه اساسی به دنبال داشت: نخست آنكه نمی‌توانست از امكان غافلگیری و تجزیه قوای دشمن برخوردار شود، در نتیجه اجرای عملیات با نوعی ریسك و عدم‌موفقیت همراه بود. علاوه بر این، قوای ایران فاقد توانایی لازم برای نبرد طولانی در یك عملیات بود؛ زیرا بلافاصله پس از آغاز عملیات، در حالی كه خطوط دفاعی دشمن در هم شكسته شده‌بود، دشمن به سرعت نیروهای خود را در منطقه عملیات متمركز می‌كرد و با افزایش آتش هوایی و توپخانه، به تدریج نیروهای خودی را از مناطق تصرف شده عقب می‌زد.
با توجه به واقعیت‌های موجود، كم‌كم این اعتقاد به وجود آمد كه «با این توان نمی‌توانیم غافلگیری را رعایت كنیم و قطعاً باید این توان 2 تا 3 برابر شود كه با یكی دشمن را فریب بدهیم و با 2 توان دیگر بتوانیم به طور جدی عمل كنیم.»18 بر پایه همین ملاحظه، در انتخاب منطقه عملیات نیز دچار مشكل بودیم. لذا چنین استدلال می‌شد كه «ما جایی می‌توانیم بجنگیم كه بلافاصله پشت یك رودخانه، یك عارضه یا تنگه‌ای برسیم تا دشمن به‌راحتی نتواند به ما حمله كند.»19
پس از عملیات بدر بحث‌های بسیار اساسی و جدی درباره نحوه ادامه جنگ انجام شد. لازمه ارائه طرح به شورای‌عالی دفاع انجام دادن یك بررسی همه‌جانبه بود كه با حضور فرماندهان سپاه صورت می‌گرفت. در این جلسات ضمن بازنگری گذشته و بررسی وضعیت كنونی، سپاه پیشنهادهایی در زمینه‌های مختلف برای استمرار جنگ ارائه می‌كرد. ملاقات اولیه فرماندهان سپاه با مسئولان و رهنمودهای فنی‌ای كه ارائه شد، در سامان‌دهی چارچوب مباحث نقش تعیین‌كننده‌ای داشت. در این ملاقات‌ها دو موضوع اساسی: آماده كردن طرح و سازمان جنگ، تأیید شده بود.20 محورهای اساسی بحث بر‌پایه ملاحظات یادشده، شامل: استراتژی جنگ، فرماندهی در جنگ، نحوه ادامه جنگ، آموزش و امكانات مورد نیاز، شیوه جنگ (در شب و روز)، طرح‌های عملیاتی برای عملیات گسترده، محدود و نامنظم، تغییر سازمان رزم و اجرای عملیات مستقل از ارتش بود.21 در عین حال بیشترین تأكید بر تغییر وضعیت جنگ با تغییر در استراتژی جنگ، گسترش سازمان رزم سپاه، افزایش توان از جهت امكانات، تجهیزات و نیرو بود.
اعتقاد عمومی فرماندهان سپاه بر اساس تجارب حاصله در چهار سال گذشته چنین بود كه ادامه جنگ با اجرای عملیات گسترده با توان موجود امكان‌پذیر نیست. برادر رحیم صفوی در این باره گفت:
«از تجارب عملیات‌های رمضان گرفته تا والفجرها و حتی خیبر و بدر به این نتیجه قطعی رسیده‌ایم كه با این مقدورات و امكانات حاضر كه داریم، نمی‌توانیم عملیات گسترده داشته باشیم.»22
برادر غلامعلی رشید نیز در این زمینه گفت:
«در ادامه جنگ به روش پیشین و بر اساس استراتژی دستیابی به یك پیروزی، به بن‌بست رسیدیم.»23
سپاه پاسداران از یك سو به این نتیجه قطعی و روشن رسیده‌بود كه با روش گذشته امكان ادامه جنگ با عملیات گسترده وجود ندارد و از سوی دیگر اوضاع جنگ پس از عملیات بدر و تشدید فشار به ایران، اجرای عملیات را ضروری ساخته بود. در واقع میان توانایی ایران برای اجرای عملیات مؤثر و تعیین‌كننده با تضمین پیروزی، با اوضاع و ضرورت‌های سیاسی حاكم بر جنگ، تناسبی وجود نداشت. پیدایش این وضعیت در جنگ بیش از هر مسئله‌ای متأثر از نحوه نگرش به جنگ و كسب پیروزی بود. بدین معنا كه پس از فتح خرمشهر پیروزی بر عراق بسیار سهل و آسان پنداشته می‌شد و این باور همگانی وجود داشت كه صدام در حال سقوط است. بر پایه همین نگرش، تفكرات استراتژیك مسئولان دربارة جنگ مبنی بر "كسب یك پیروزی و خاتمه جنگ"، در پی ناكامی در عملیات رمضان به تدریج شكل گرفت. در چارچوب این تفكر تصور می‌شد با یك پیروزی قاطع می‌توان جنگ را تمام كرد، لذا نیازی به بسیج كشور در خدمت جنگ نیست. این گونه تفكرات منطبق و همسو با اندیشه استراتژیك امام درباره جنگ نبود.24 شكاف موجود میان دو نگرش یادشده در واقع از مهم‌ترین دلائل وضعیت جنگ در چهار سال گذشته بود.25 كم‌كم با گسترش دامنه جنگ و فشار بر ایران و افزایش موانع موجود برای دستیابی به پیروزی، نوعی تردید و ناامیدی در مسئولان به وجود آمد. برخی چنین تصور می‌كردند كه كار تمام شده‌است و باید چهار سال پیش (پس از فتح خرمشهر) تصمیم می‌گرفتیم.26 علاوه بر این، مشاهده واكنش حامیان عراق در برابر پیروزی‌های نسبی ایران، این نگرانی را به وجود آورده بود كه حتی اگر موفق به تصرف بغداد بشویم امكان حمله اتمی به ایران وجود دارد!
سپاه با الهام از نظریات امام و دركی كه از اوضاع و ضرورت‌های جنگ داشت، در اندیشه تداوم جنگ بود. فرمانده سپاه در همین زمینه با اشاره به نظریات امام‌خمینی چنین تأكید می‌كرد:
«جنگ باید ادامه پیدا كند یا با عملیات محدود یا با عملیات بزرگ یا با تركیبی از عملیات‌های منظم و نامنظم چرخ جنگ باید مرتب در جریان باشد.»27
با بررسی‌هایی كه انجام گرفت این نتیجه حاصل شد كه برای ادامه جنگ، بدون ورود كلیة سازمان‌ها و امكانات كشور به جنگ، امكان پشتیبانی از جنگ وجود ندارد. حداقل توان لازم برای ادامه جنگ 300 گردان نیرو بود كه در آخرین پیشنهاد سپاه ارائه شد. در عین حال جمع‌بندی نتایج جلسات فرماندهان سپاه در این مرحله به شرح زیر بود:
1ـ استراتژی جنگ تاكنون بر اساس "جنگ، جنگ تا پیروزی" بوده است كه این سیاست با شكست مواجه شده است، لذا باید استراتژی جنگ تغییر كند.
2ـ توان خودی در مقایسه با توان دشمن كاهش یافته، لذا توان موجود نه تنها برای كسب پیروزی كامل نظامی بلكه برای ادامه جنگ هم كافی نیست.
3ـ با توان موجود تنها می‌توان عملیات محدود انجام داد.
4ـ باید یك فرماندهی واحد با اختیارات و ستاد تخصصی، با قدرت كشور را به جنگ بكشاند و كلیه امكانات و نیروها را برای پیشبرد جنگ به كار گیرد.
5 ـ ادامه همكاری ارتش و سپاه به صورت گذشته امكان‌پذیر نیست. لذا باید به صورت مستقل و جداگانه همكاری كنند. سپاه و ارتش طرح‌ها را بدهند، فرماندهی (عالی) تصمیم بگیرد و هر كدام در زمین پیشنهادی خود بجنگند.
6 ـ به دلیل كمبود آتش توپخانه و هوایی و زرهی خودی و برتری دشمن در این زمینه‌ها، اساس جنگ همچنان بر عملیات نیروهای پیاده در شب همراه با حفظ غافلگیری می‌باشد.28
در پی تبیین استراتژی جدید جنگ و ارائه آن به وسیله سپاه، این شائبه كه سپاه تمایل به ادامه جنگ ندارد، گسترش یافت! این وضعیت در حالی پیش آمده بود كه قبل از آن تمایل سپاه به ادامه جنگ بنابر نظر امام‌خمینی، عامل اصلی در ادامه جنگ ذكر می‌شد! در نتیجه سپاه در مرحله جدید ـ كه اساساً بار جنگ را بر دوش می‌كشید ـ تحت فشار برخی جریان‌ها قرار گرفت. فرمانده كل سپاه با دركی كه از ماهیت این جریان‌ها داشت، در شورای‌عالی سپاه گفت:
«امروز مشكلات ما در سپاه بسیار زیاد و غیرقابل تصور است، هم در خارج سپاه و هم در داخل، وضع بودجه ما خراب است. مشكلات عظیمی از جاهای مختلف به وجود می‌آید. هر كجا دست می‌گذارید مشكلات هست. تا حالا چند جزوه چند صفحه‌ای در مجلس، علیه جنگ و سپاه پخش كرده‌اند.»29
برادر رضایی مشكلات سپاه را برای انتقال به امام‌خمینی با بیت ایشان در میان گذاشت.30 به نظر می‌رسید هسته مركزی این جوسازی‌ها علیه سپاه، به دلیل تعهد و پایبندی سپاه به نظریات امام و فراتر از آن اعتقاد سپاه به برنامه‌ریزی برای جنگ درازمدت بود.
برادر رشید نیز درباره علت جوسازی‌ها می‌گوید با استراتژی جنگ درازمدت كسی موافقت نداشت.31
سپاه برای فائق آمدن بر معضلات ناشی از جنگ و فشارهای وارده، دو اقدام را در كنار طرح‌ریزی عملیات‌های گسترده و محدود به موازات هم انجام داد. نخست تشریح مسائل جنگ با ارسال نامه به امام‌خمینی بود. در یكی از این نامه‌ها آمده است:
«این جنگ نابرابر به كجا كشیده می‌شود؟ ما پیشنهادات را خدمت آقایان بیان كردیم و اینها باز هم معتقد به یك تغییر و دگرگونی اساسی در مملكت نیستند و می‌خواهند جنگ را با همین وضعیت پیش ببرند.»32
علاوه بر این، تماس سپاه با مسئولان شامل آیات عظام، ائمه جماعات مناطق، مجلس و نمایندگان مجلس برای بیان مشكلات جنگ انجام گرفت. این اقدامات و به موازات آن ناامیدی مسئولان از دو عملیات كمیل و قادر (عملیات كمیل انجام نشد ولی عملیات قادر با ناكامی مواجه گردید.) سبب گردید مواضع مسئولان تغییر كرده و به نظریات سپاه توجه كنند.33
برادر رضایی نیز پس از ملاقات با امام تأكید می‌كند:
«اگر كشور هم نیاید در جنگ و اگر امكانات كل كشور هم در جنگ وارد نشود، ولو ما 2 نفر هم باشیم، 3 نفر هم باشیم، جنگ را ادامه خواهیم داد و عاشورا می‌سازیم.»34
سپاه بر پایه همین ملاحظات و برای استمرار جنگ، استراتژی جدیدی را تبیین كرد كه از اصول زیر پیروی می‌كرد:
1ـ ضرورت ادامه جنگ با جنگ درازمدت.
2ـ اجرای عملیات محدود با هدف زنده نگهداشتن جنگ و فشار نظامی بر دشمن.
3ـ افزایش توان و سازمان رزم سپاه برای اجرای عملیات گسترده.
4ـ طرح‌ریزی و اجرای عملیات گسترده به صورت مستقل.35
سپاه در فاصله خرداد تا شهریور 1364 سلسله عملیات محدودی را انجام داد كه آثار مثبتی بر جای نهاد. علاوه‌بر‌این، با توجه به تجارب به دست آمده در عملیات‌های پیشین، به‌ویژه عملیات بدر، برای اجرای عملیات گسترده شرایط زیر تعیین شد:
1ـ در اختیار داشتن حداقل 150 گردان نیرو (هدف‌های ارزشمند در جنوب بدون 150 گردان قابل تصرف نبود).
2ـ بیش از یك میلیون گلوله توپ برای آتش پشتیبانی مناسب در یك عملیات گسترده.
3ـ سلاح ضد‌زره به اندازه كافی (حداقل3 هزار موشك تاو) برای اجرای یك عملیات گسترده.
4ـ اجرای تك پشتیبانی در جزیره مینو.
5 ـ شركت مؤثر نیروی‌هوایی ارتش برای پشتیبانی هوایی عملیات.36
انتخاب منطقه مناسب برای اجرای عملیات با رعایت غافلگیری همچنان از مهم‌ترین مشكلات سپاه بود، بدین معنا كه فرماندهان سپاه از یك‌سو باید درباره امكان دستیابی به پیروزی با در اختیار داشتن نیرو و تجهیزات كافی، متقاعد شده و به نتیجه می‌رسیدند و از سوی دیگر مسئولان كشور نیز باید از تضمین سپاه برای كسب پیروزی اطمینان حاصل كرده امكانات مورد نیاز سپاه را واگذار می‌كردند. مشكلات ناشی از این وضعیت سبب گردید سپاه موقعیت بسیار سخت و دشواری را پشت سر قرار دهد. چنان‌كه برادر رضایی پس از عملیات فاو گفت:
«سپاه فاصله‌زمانی پس‌از عملیات بدر تا عملیات فاو را با سختی سپری كرد.»37
بحث و بررسی‌هایی كه به هنگام انتخاب منطقه عملیات صورت گرفت تا اندازه‌ای ابعاد این دشواری‌ها را نشان می‌دهد. چنان‌كه تردیدهای موجود درباره ادامه جنگ به دلیل مشكلات و دشواری‌هایی كه وجود داشت، سبب گردید دیدگاه‌های موجود دربارة ادامه جنگ، مورد تجزیه و تحلیل قرار‌گیرد. برادر رحیم صفوی در این زمینه در جلسه فرماندهان سپاه گفت:
«هر عملیات ناموفقی هم از نظر سیاسی و هم از نظر نظامی منجر به تقویت دشمن خواهد شد. هم اكنون دو تفكر وجود دارد. نخست استراتژی ادامه جنگ متناسب با توان، دیگری تصرف یك منطقه و برقراری صلح.
در جنوب در هر منطقه‌ای، هرگونه عملیات گستردة خارج از توان، به شكست قطعی ما منجر خواهد شد، چون نمی‌توان غافلگیری را رعایت كرد. با توان موجود، حداكثر 5 الی 6 روز بیشتر نمی‌توان با دشمن جنگید زیرا توان ما از نظر نیرو و امكانات نسبت به دشمن ضعیف است.»38
تأخیر در اجرای عملیات گسترده نیز قابل پذیرش نبود، زیرا بنابر تجربیات گذشته، عدم اجرای عملیات بزرگ، بیشتر از اجرای عملیات بزرگ و شكست‌خورده زیان داشت.39 به همین دلیل ضرورتاً باید عملیات بزرگ و گسترده انجام می‌شد. بحث و بررسی‌های مربوط به انتخاب منطقه فاو از خرداد 1364 آغاز شد. برادر شمخانی در جلسه قرارگاه خاتم‌الانبیاء(ص) با در نظر گرفتن كلیه ملاحظات برای اجرای عملیات، گفت:
«1ـ ما مجبوریم عملیاتی را شروع كنیم كه این عملیات مبتنی بر توانمان باشد.
2 ـ توان دشمن در آنجا محدودتر باشد.
3ـ براساس تجربه عملیات خیبر و بدر باشد.
4ـ بتوانیم مسئله آتش دشمن را كه در عملیات بدر مسئله اساسی بود، حل كنیم.»40
فرمانده كل سپاه نیز با اشاره به وضعیت زمین و امكان اجرای آتش پشتیبانی روی مواضع دشمن، درباره محاسن اجرای عملیات در منطقه فاو گفت:
«دشمن همواره سعی می‌كند زمین و نیرو را برای خود نگه‌دارد ولی در اینجا مجبور است برای بازپس‌گیری زمین، نیروی خود را دیوانه‌وار مصرف كند.»41
در عین حال چون سپاه درگیر عملیات محدود بود، طراحی و آماده‌سازی عملیات فاو با كندی دنبال می‌شد. در فاصله مهر تا آبان 1364 با ظهور تردیدهای جدید درباره اجرای عملیات گسترده و با مشكل مواجه شدن دریافت امكانات مورد نیاز، تضمین‌های لازم برای اجرای عملیات اتخاذ نشد. این مرحله برای سپاه، چنان‌كه اشاره شد، بسیار دشوار بود لیكن با تدبیر فرمانده سپاه به آرامی پشت‌سر نهاده شد. بعدها فرمانده سپاه درباره ضرورت در اختیار داشتن امكانات برای اجرای عملیات می‌گوید:
«در عملیات فاو ما به این نتیجه رسیده‌بودیم كه بایستی بدون كم و كاست، از تمام عوامل مؤثر در یك عملیات استفاده كرد و هیچ چیز را فدای چیز دیگری نكنیم. به مهندسی گفتیم باید حتماً توجه شود به كارهای مهندسی و نباید از آن بگذریم. به آتش باید توجه شود و نباید از كنار آن بگذریم و به مانور باید حتماً توجه كنیم. گفتیم یك میزان سخت‌گیری و تأمین همه عوامل لازم برای یك عملیات بكنیم، دیگر ساده‌اندیشی هم نكنیم.»42
نگرانی از دشواری‌های دستیابی به پیروزی در فاو، سبب گردید كه سپاه علاوه بر تلاش برای اجرای تك پشتیبانی در جزیره ام‌الرصاص، بر ضرورت اجرای عملیات ارتش در شلمچه نیز تأكید كند. در جریان طرح‌ریزی عملیات، با توجه به وجود رودخانه اروند و نخلستان‌های حاشیه آن، درباره شكستن خط و پاك‌سازی، بحث‌های بسیار پیچیده و ظریفی انجام گرفت و مراحل اجرای عملیات در طرح‌ریزی كاملاً تفكیك شد.43 همچنین تجربه عملیات بدر در امر پدافند هوایی، سبب گردید سپاه قرارگاه رعد به فرماندهی سرلشكر شهید عباس بابایی را در كنترل عملیاتی خود بگیرد و علاوه بر تأكید بر استقرار سیستم پدافند ضدهوایی هاگ(هاوك) در منطقه نزدیك عملیات، اهداف را برای بمباران مشخص كند.44
سرانجام در ساعت 22:10 تاریخ 20/11/1364 فرمانده كل سپاه رمز عملیات والفجر8 را قرائت و دستور آغاز عملیات را صادر كرد.45
غافلگیری دشمن در این عملیات و تأخیر عراقی‌ها در درك اصلی بودن عملیات در منطقه فاو، به نیروهای خودی فرصت داد تا منطقه را پاك‌سازی و تثبیت نمایند. پاتك‌های دشمن در این عملیات 75 روز به طول انجامید و سرانجام ارتش عراق با ناامیدی از بازپس‌گیری منطقه عملیات، حملات خود را متوقف كرد. ضمناً تك پشتیبانی این عملیات را سپاه در جزیره ام‌الرصاص انجام داد كه با موفقیت همراه بود. برادران ارتش نیز در منطقه شلمچه وارد عمل شدند لیكن موفق به پیشروی نشدند.
فتح فاو آثار و نتایج بسیار مهمی داشت، زیرا برای نخستین بار پس از فتح خرمشهر، منطقه مورد تهاجم در یك عملیات بزرگ، پس از تصرف تثبیت شده بود. این مسئله به منزله ناتوانی دفاعی عراق و متقابلاً توانمندی نیروهای خودی برای تهاجم و پدافند، ارزیابی می‌شد. توانایی و قابلیت سپاه در طرح‌ریزی و اجرای عملیات به صورت مستقل، شگفت‌انگیز و حیرت‌آور بود. پیش از این تأكید بر اجرای روش‌های كلاسیك و تحت كنترل قرارگرفتن سپاه بود، لیكن با صدور فرمان امام‌خمینی به سپاه برای تشكیل سه نیروی زمینی، هوایی و دریایی؛ اجرای عملیات والفجر8 به صورت مستقل و پیروزی به دست آمده، موقعیت سپاه را در عرصه جنگ تثبیت كرد. در واقع با فتح فاو و ظهور توانایی سپاه در طرح‌ریزی، فرماندهی، پشتیبانی و پدافند به مدت 75 روز، حیات جدید سپاه آغاز شد. همچنین «قدرت فرماندهی سپاه برای كنترل هوایی، پدافند‌هوایی و هوانیروز در این عملیات آشكار شد.» ضمن اینكه اعتماد به نفس برای كسب پیروزی كه بیش از این مورد تردید قرار گرفته بود، مجدداً حاصل گردید.46 نتایج حاصله از فتح فاو، قرارداد 1975 الجزایر را به سود ایران تثبیت كرد. با تكیه بر منطقه تصرف شده امكان ادامه جنگ و بعدها رویارویی با امریكا نیز به وجود آمد.47 در مجموع عملیات فاو تجارب زیر را برای سپاه به دنبال داشت:
1ـ استقلال در تصمیم‌گیری؛ پیش از این سپاه سایر ملاحظات را در نظر می‌گرفت ولی در این عملیات تأكید بر اجرای عملیات به صورت مستقل، وضعیت سپاه را بهبود بخشید.
2ـ صراحت و اطمینان در به كارگیری امكانات و پافشاری بر تأمین آن.
3ـ ضرورت تأمین امكانات برای هر عملیات حتی اگر به تأخیر در زمان اجرای عملیات منجر شود.
4ـ دخالت بیشتر فرماندهی و كاهش واگذاری اختیارات به رده پایین در صورت وجود ابهام و تردید.
5 ـ كنار گذاشتن اندیشه "استراتژی یك پیروزی" با ارائه پیشنهاد 1200 گردان نیرو و رفع ابهام در استراتژی موجود.
6 ـ به كارگیری آتش توپخانه براساس تجارب عملیات خیبر و بدر.
7ـ فعال كردن قرارگاه رمضان در داخل خاك عراق.
8 ـ استفاده از اصل غافلگیری با اجرای عملیات فریب.48
بازتاب عملیات فاو در رسانه‌های خارجی و تحلیل‌ها و تفسیرهای ناظران و تحلیل‌گران مسائل سیاسی از این عملیات، قابل توجه بود. تحلیل‌گر نظامی مؤسسه بین‌المللی تحقیقات استراتژیك لندن حمله ایران به فاو را "حمله‌ای زیركانه" می‌نامد كه "به مراتب پیچیده‌تر از معمول" بوده است.49
كارشناس نظامی سرویس بین‌المللی رادیو استرالیا نیز موفقیت در عملیات فاو را چشمگیر و بهتر از تمام دوران جنگ ذكر می‌كند.50
خبرنگاران لوس‌آنجلس تایمز و شبكه ان.بی.سی امریكا عملیات والفجر8 را بزرگ‌ترین پیروزی ایران در خلال جنگ تحمیلی خواندند.51
روزنامه معاریو چاپ اسرائیل نوشت:«اگر ایرانی‌ها موفق شوند پایگاهی را كه تصرف كرده‌اند حفظ نمایند، موقعیت صدام را متزلزل خواهند ساخت.»52
رادیو بی.بی.سی نیز در تحلیل خود تأكید كرد:«در صورت تصرف فاو از سوی ایران، این ضربه‌ای شدید بر روحیه نیروهای عراق خواهد بود؛ ضمن اینكه عواقب مهم نظامی به دنبال خواهد داشت.»53 همین رادیو چند روز بعد مجدداً در تفسیری گفت: «اگر عراق نتواند فاو را بگیرد، ممكن است روحیه معنوی و موقعیت صدام به طرز خطرناكی از بین برود.»54 گزارشگر نشریه میدل‌ایست نیز "تفوق روانی" ایران بر عراق را تأكید كرد.55
از میان رفتن "تفوق نظامی عراق"56 و برخورداری ایران از امتیاز نظامی،57 توازن نظامی را به‌سود ایران تغییر داد. این مهم در موقعیتی به دست آمد58 كه تصور می‌شد عراق اوضاع نظامی را تحت كنترل دارد59 و ایران قادر به ایجاد شكاف عمده در خطوط دفاعی مستحكم عراق نیست.60 در بررسی علل پیدایش این وضعیت تحلیل‌های مختلفی ارائه شد. "ماهر عبدالرشید" یكی از فرماندهان نظامی عراق اعتراف كرد ایران از روش‌های نظامی نوین استفاده كرده است.61 كردزمن یكی از تحلیل‌گران نظامی، پوشش دفاعی ضعیف عراق و احتمال ندادن اینكه ایران به اجرای عملیات آبی ـ خاكی دست بزند و مهم‌تر از همه بی‌توجهی عراقی‌ها به اهمیت استراتژیك منطقه فاو را از علل موفقیت ایران ذكر كرده است.62
"تیمرمن" نیز در كتاب "سوداگری مرگ" ‌نوشت:
«نیروهای رزمنده ایرانی كاری كردند كه تا آن زمان از نظر ناظران نظامی غیرممكن بود . . . این شبیخون سریع، كارآمد و نمایان، كار رزمندگان غواصی بود كه به یاری هزاران پاسدار در قایق‌های كوچك فایبرگلاس از اروندرود گذشتند و قدم به فاو گذاشتند.»63
رادیو امریكا نیز گفت:
«تحلیل‌گران نظامی غرب از این موضوع متعجب هستند كه ایران چگونه با تجهیزات اندك توانسته از این آبراه عبور نموده و به مواضع عراقی‌ها دست یابد؟»64
به موازات ناتوانی عراق از بازپس‌گیری منطقه فاو و متقابلاً توانایی نیروهای خودی برای تثبیت مواضع تصرف‌شده، تدریجاً نتایج این پیروزی ایران در منطقه مورد تأكید قرار‌گرفت. «در كویت و دنیای غرب این نگرانی به وجود آمد كه ایران در جنگ برنده خواهد‌شد.»65 جرج‌بوش معاون ریگان رئیس‌جمهور وقت امریكا پس از سفر 8 روزه به منطقه66 و اقدام نظامی امریكا علیه لیبی، گفت:
«امریكا نمی‌خواهد نظاره‌گر این مسئله باشد كه گسترش جنگ از سوی ایران، به روند تغییر در توازن قدرت در منطقه بینجامد.»67
روند تحولات جنگ پس از تثبیت موقعیت ایران در فاو، با توجه به تحلیل‌های ارائه‌شده درباره نتایج حاصله از پیروزی ایران در منطقه و عراق و اظهارات مقامات امریكایی، تا اندازه‌ای نگران‌كننده به نظر می‌رسید. پیش از این چنین تصور می‌شد كه در صورت دستیابی ایران به یك پیروزی، شرایط برای خاتمه‌یافتن جنگ با ارائه امتیاز به ایران فراهم خواهد شد، به همین دلیل فاو به عنوان آخرین عملیات تلقی می‌شد. بنابه اظهار فرمانده كل سپاه، مسئولان چنین تصور می‌كردند كه با عبور از فاو، در حقیقت می‌توانیم جنگ را تمام كنیم و دنیا دیگر مسئله‌اش حل می‌شود.68 این نگرش سبب شده بود كلیه تلاش‌ها و اقدامات ایران در حدفاصل عملیات رمضان تا عملیات فاو در چارچوب "كسب یك پیروزی" سازماندهی و انجام شود. سپاه برخلاف این نگرش، بر این باور بود كه عملیات فاو تنها برای گرفتن زمان از دشمن است و باید با عملیات‌های پی‌درپی دشمن را مستأصل كرد و از پای درآورد؛ به همین دلیل، سپاه پیشنهادهایی را برای ادامه جنگ درازمدت ارائه كرد كه تصویب نشد.
فتح فاو برخلاف تصور برخی كه آن را نوعی ارائه امتیاز به ایران برای خاتمه یافتن جنگ تلقی می‌كردند، نه تنها هیچ تغییری در روش قدرت‌های حامی عراق، به سود ایران به وجود نیاورد، بلكه فشار به ایران در ابعاد جدیدی گسترش یافت و حمایت كشورهای منطقه از صدام افزایش یافت.69 در واقع فتح فاو تردید دنیا را از میان برد و برای خاتمه دادن به جنگ با روش تضعیف ایران به تصمیم‌گیری رسیدند70 تلاش برای تصویب قطعنامه 598 در حالی كه ایران در موقعیت برتر قرار داشت، نوعی اِعمال فشار به ایران ارزیابی می‌شد.
عراقی‌ها نیز پس از ناامیدی از بازپس‌گیری فاو، به دلیل تشدید آسیب‌پذیری مواضع دفاعی و استحكامات خود و آشكارشدن میزان قدرت دفاعی این كشور، استراتژی موسوم به "دفاع متحرك" را آغاز كردند. این اقدام عراق نوعی تجدیدنظر در استراتژی71 و انتقال از موقعیت دفاعی به تهاجمی بود. در واقع عراقی‌ها در نظر داشتند با كسب پیروزی نظامی، قدرت نظامی خود را مجدداً به نمایش بگذارند.72 تهاجم دشمن از شمال و منطقه عملیاتی والفجر9 در تاریخ 5/12/1364 آغاز شد، صدام گفته بود از دُم شروع می‌كنیم تا به سَر (فاو) برسیم.73 این دور از تهاجمات عراق با اشغال مجدد مهران در تاریخ 27/2/1365 خاتمه یافت.74
صدام در پاسخ به اینكه چرا عراقی‌ها به جای فاو به جای دیگری حمله می‌كنند، گفت:
«ما به این نتیجه رسیده‌ایم كه اگر ارتش ما حمله نكند، نیروهای ایران حمله می‌كنند و اگر در یك منطقه پدافند كنیم، پس از چند روز همان اندازه تلفات می‌دهیم كه معمولاً در حمله می‌دهیم. بنابراین بهترین راه را در این یافتیم كه فعلاً از فاو صرف‌نظر كنیم و در سایر جبهه‌ها به نیروهای ایران حمله كنیم.»75
شواهد و قرائن موجود حاكی است كه قبل از عملیات فاو، عراق در نظر داشت به مواضع ایران حمله كند. در واقع افزایش توان عراق با انباشت امكانات و گسترش سازمان رزم و ناكامی ایران طی سه سال گذشته شرایطی را فراهم ساخته بود كه احتمال حملة دشمن دور از انتظار نبود؛ چنان‌كه در گزارش كمیته روابط خارجی سنای امریكا به این مسئله اشاره شده است.76 در هر صورت، عملیات فاو اقدام دشمن را به تأخیر انداخت ولی بلافاصله پس از ناامیدی عراقی‌ها از بازپس‌گیری فاو، تهاجم آنها آغاز شد.
گرچه ارتش عراق در عملیات فاو شكست خورد و نتوانست مواضع دفاعی خود را حفظ كند و منطقه را بازپس‌‌گیرد، لیكن آنچه كه حائز اهمیت بود و شاید به اندازه كافی به آن توجه نشد توانایی عراق برای 75 روز تهاجم پی‌درپی در فاو و سپس اجرای استراتژی موسوم به دفاع متحرك بود. در واقع حوادث یادشده نشان‌دهندة قدرت نهفته عراق بود كه در صورت موفقیت در به دست‌گیری ابتكار‌عمل در جنگ با تغییر استراتژی از پدافند به آفند، می‌توانست روند جنگ را تغییر دهد. تلاش‌های سیاسی دشمن در این مرحله سبب گردید بخشی از نتایج ناشی از شكست فاو، در داخل عراق جبران شود و از نظر نظامی نیز درگیر كردن قوای نظامی ایران در سایر مناطق، از تمركز توان ایران در فاو جلوگیری كرد و این به سود عراق بود. اگر ما مهران را آزاد نمی‌كردیم، مسلماً عراق در تداوم عملیات دفاع متحرك خود، دو ماه بعد به فاو حمله می‌كرد.77
عراقی‌ها همزمان با اجرای عملیات موسوم به استراتژی دفاع متحرك به نفتكش‌ها و پایانه‌های نفتی ایران در خلیج‌فارس با استفاده از جنگنده بمب‌افكن‌های فرانسوی و موشك‌های اگزوسه، حمله كردند.78 موج جدید حملات عراق پس از یك توقف سه‌ماهه آغاز‌شد. هدف‌های عراق شامل اردوگاه‌های نظامی، پالایشگاه‌های نفت و اهداف غیرنظامی در مناطق مختلف بود.79 عراق در همین روند برای اولین بار به تأسیسات نفتی ایران در جزیرة سیری حمله كرد.80 در واقع عراقی‌ها پس از حمله به خارك به جزیره سیری، محل بارگیری نفت ایران حمله كردند.
امام‌خمینی با دركی كه از نتایج احتمالی ناشی از پیروزی ایران در عملیات فاو، مبنی بر تشدید فشار به ایران، داشتند، سال 1365 را "سال استقامت" نامیدند.81 آقای هاشمی با استقبال از سخنان امام تأكید كرد: «این پیام به موقع بود و شرایط جدیدی را به وجود آورده است.»82 مهندس موسوی نخست‌وزیر اعلام كرد كه جنگ را در اولویت می‌گذارد و تمام امكانات را در اختیار جنگ قرار می‌دهد.83 برادر رضایی فرمانده كل سپاه نیز اعلام كرد كه تنها راه، بسیج كلیه نیروها و امكانات كشور است.84 وی همچنین گفت:
«در فاو با 150 هزار نیرو در برابر 700 هزار نفر از ارتش عراق جنگیدیم و به آن پیروزی درخشان نائل آمدیم. آیا نمی‌توانیم با 10 برابر این نیرو ارتش عراق را منهدم كنیم؟»85
آقای هاشمی مدتی بعد و پس از تشدید فشارهای عراق با حملات هوایی به مراكز اقتصادی و صنعتی و حملات زمینی، در سمینار فرماندهان سپاه برای لبیك به پیام امام‌خمینی، با تأكید بر ضرورت تسریع در امر جنگ، اعلام كرد: منطقی‌ترین راه این است كه زمان را از دست ندهیم.86 وی در نمازجمعه تهران نیز گفت:
«هر محاسبه‌ای نشان می‌دهد ما باید هر چه زودتر جنگ را به پایان برسانیم. زمان بیش از این نباید در اختیار دشمن قرار گیرد. همه چیز در اولویت اول در خدمت جنگ باید باشد.»87
شعار تعیین سرنوشت جنگ به تدریج در همین روند شكل گرفت. آقای هاشمی در توضیح این مفهوم تأكید كرد كه تعیین سرنوشت جنگ بدان معنا نیست كه امسال جنگ پایان یابد.88 بلكه جنگ را به جایی می‌رسانیم كه پیروزی ایران مشخص شود.89 این اظهارات بر اساس این تحلیل بیان می‌شد كه پیروزی در عملیات فاو كافی نبوده‌است و برای تشدید فشار به عراق و حامیانش باید در تداوم پیروزی در فاو، اقدامات نظامی دیگری را نیز انجام داد.
عراق پس از عملیات فاو با شروع عملیات "دفاع متحرك" فرصت بازسازی و ادامه حملات در منطقه فاو یا سایر مناطق را از ما گرفت و سپس به بازسازی مشغول شد. پیدایش وضعیت جدید بدین شكل بود كه از یك‌سو پیروزی در فاو برخلاف تحلیل‌های پیشین نتایج مثبتی برای پایان دادن به جنگ نداشت، بلكه متقابلاً به تشدید فشار به ایران انجامید. عبور از این مرحله الزاماً با مقاومت در برابر فشارها و اجرای عملیات محدود یا گسترده امكان‌پذیر بود. در چارچوب نظر امام برای پاسخ به وضعیت جدید كه فرمودند:
«شما در جبهه‌ها هیچ نگذارید آرامش پیدا كند دشمن، اگر بگذارید آرامش پیدا كند می‌رود و تجهیز بیشتر می‌كند و شما را به زحمت می‌اندازد.»90
سپاه سلسله عملیات‌های محدود را طرح‌ریزی و اجرا كرد. بدین ترتیب كه سپاه‌پاسداران با هدف آزادسازی مهران، عملیات كربلای1 را در تاریخ 9/4/1365 به اجرا درآورد. عملیات مشترك سپاه و ارتش به نام كربلای2 در تاریخ 10/6/1365 در منطقه حاج‌عمران اجرا شد و همزمان با آن، سپاه عملیات دریایی كربلای3 را روی اسكله العمیه در تاریخ 10/6/1365 انجام داد. یگان‌های سپاه‌پاسداران همچنین در تاریخ 20/6/1365 "عملیات انصار" را در جزیره جنوبی خیبر و در تاریخ 19/7/1365 عملیات فتح1 را در عمق خاك عراق اجرا كردند.91
بدین ترتیب ششمین سال جنگ درحالی پایان‌یافت كه در سخت‌ترین وضعیت، سپاه با طرح‌ریزی و اجرای عملیات فاو و تصرف و تأمین این منطقه، توازن جنگ را به سود جمهوری‌اسلامی تغییر داد. تشدید فشار به ایران، به جای ارائه امتیاز، كلیه تحلیل‌ها و باورهای پیشین مبنی‌بر دستیابی به یك پیروزی و خاتمه دادن به جنگ را در هم شكست. مقابله با پیدایش وضعیت جدید با شعار تعیین سرنوشت جنگ و بسیج عمومی دولت و مردم آغاز شد.
مهم‌ترین سؤالی كه در این مرحله فراروی تصمیم‌گیرندگان قرار داشت این بود كه:
«چگونه می‌توان موقعیت برتر سیاسی ـ نظامی ایران را حفظ و تثبیت كرد و بر پایه آن با تأمین خواسته‌های برحق ایران، وضعیت نهایی جنگ را به سود جمهوری‌اسلامی تغییر داد؟»

کتاب آغاز تا پایان (سالنامه‌ی تحلیلی): بررسی وقایع سیاسی ـ نظامی جنگ از زمینه‌سازی تهاجم عراق تا آتش‌بس / نویسنده محمد درودیان، مركز مطالعات و تحقیقات جنگ




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 11 تیر 1393
سال پنجم جنگ عراق علیه ایران

جنگ در سال پنجم
گستـرش جنـگ
شهریور 1363 تا شهریور 1364
عراق پنجمین سال جنگ را در وضعیتی آغاز كرد كه پیش از آن سالانه نیمی از تولید ناخالص داخلی خود را، یعنی حدود 14 میلیارد دلار، صرف خرید جنگ‌افزار كرده‌بود.1 در همین سال نیز 60 درصد از كل درآمد نفتی عراق به خرید جنگ‌افزار و تكنولوژی ساخت سلاح اختصاص یافت.2 اعتبارات و سلاح‌های ارسالی امریكا، شوروی، فرانسه، آلمان و انگلیس، و همچنین فروش بخشی از نفت صادراتی كویت و عربستان برای عراق، در مجموع وضعیتی را فراهم ساخت كه بنابر گزارش كمیته روابط خارجی سنای امریكا، تعادل نظامی را به سود عراق تغییر داد.3 در حالی كه بر اثر تحریم فروش سلاح به ایران، جمهوری‌اسلامی هیچ‌گونه تجهیزات مهم نظامی دریافت نكرده‌بود.4 برخی ارزیابی‌ها حاكی از آن بود كه عراق با دریافت تجهیزات جدید از اعتماد به نفس بیشتری برخوردار شده است و به خوبی در برابر حملات مكرر ایران مقاومت می‌كند.5 در عین حال، بنابر همین ارزیابی‌ها عراق فاقد استراتژی دقیق و روشن بود و به نظر می‌رسید روحیه سربازان عراقی نیز شكننده است.6 متقابلاً مهم‌ترین ضعف عمده ایران كمبود تجهیزات و قطعات یدكی در زمینه‌های مختلف ارزیابی می‌شد.7
وضعیت نظامی ایران و عراق به نحوی آشكار بر استراتژی دو كشور سایه افكنده بود. عراق در حالی كه در اندیشه حفظ منابع انسانی محدود خود بود، تلاش می‌كرد ضمن حفظ مواضع دفاعی خود، از راه‌های بین‌المللی بر ایران فشار وارد كند تا شرایط خود را به ایران تحمیل نماید. عراق برای متقاعد ساختن جامعه بین‌الملل جهت وارد كردن فشار سیاسی و اقتصادی بر ایران، به دنبال "گسترش دامنه جنگ" بود.8 در گزارش كمیته روابط خارجی سنای امریكا در این زمینه آمده است:
«هدف اصلی ارتش عراق پایان دادن فوری به جنگ است كه این خود به معنای ایستادگی در برابر حملات زمینی ایران، دامن‌زدن به جنگ نفتكش‌ها برای كاستن از برتری اقتصادی ایران و احتمال حمله به جزیره‌خارك می‌باشد.»9
جمهوری‌اسلامی متقابلاً به دلیل محدودیت‌هایی كه در تأمین تجهیزات و تكنولوژی مورد نیاز خود داشت، همچنان متكی بر نیروی داوطلب بود. عناصر اصلی استراتژی ایران، مقاومت در برابر فشارها و تأكید بر خواسته‌های برحق خود با ادامه تهاجم مكرر به عراق و سیاست مقابله به مثل در برابر حملات عراق به نفتكش‌ها بود. به موازات تشدید فشار به ایران و مشكلات موجود برای دستیابی به نیازمندی‌های نظامی و كسب پیروزی در صحنه جنگ، برخلاف گذشته تحركات دیپلماتیك نیز مورد توجه قرار گرفت. كمیته روابط خارجی سنای امریكا مواضع ایران را در این دوره چنین ارزیابی می‌كند:
«ایرانی‌ها معتقدند كه آنها هستند كه مورد تجاوز قرار گرفته‌اند و استحقاق مجازات متجاوز را دارند. تا همین اواخر به نظر نمی‌رسید كه هیچ كس در ایران به چیزی كمتر از یك پیروزی قاطع نظامی فكر كند، اما در چند ماهة اخیر بعضی از اعضای رهبری ایران درباره ادامه جنگ دچار تردید شده‌اند.»10
در عین حال پافشاری ایران بر تأمین اهداف خود، علی‌رغم برتری قابل توجه عراق، موجب گردید كه به این موضوع توجه شود كه«نباید احتمال یك پیشرفت غیرمنتظره از سوی ایران را نادیده گرفت.»11 برخی از ناظران سیاسی در مصاحبه با هیئت اعزامی كمیته روابط خارجی سنای امریكا به منطقه، معتقد بودند كه حمله برق‌آسای ایران قادر است این وضع را تغییر دهد.12
"گسترش دامنه جنگ" با توجه به تشدید جنگ نفتكش‌ها به وسیله عراق در سال 1363 و مقابله به مثل ایران و توانایی احتمالی جمهوری‌اسلامی برای مسدود كردن تنگه‌هرمز،13 مداخله غرب را ضروری می‌كرد و این مسئله به منزله ایجاد فرصت‌های جدید برای شوروی در ایران و منطقه ارزیابی می‌شد.14 به همین دلیل امریكایی‌ها بر تلاش‌های دیپلماتیك برای پایان بخشیدن به جنگ تأكید داشتند.15
"پیروزی ایران" به دلیل پیدایش فرصت‌های جدید برای صدور انقلاب، موجب نگرانی شدید امریكا و غرب بود. در واقع ظرفیت انقلابی ایران برای تحمل فشارها و ایجاد فرصت‌های استثنایی و بهره‌برداری از آن، نقطه ثقل پیش‌بینی تغییر احتمالی اوضاع در جنگ ارزیابی می‌شد. برای همین علی‌رغم تقویت و حمایت همه‌جانبه از عراق، همچنان پیروزی ایران محتمل و با نگرانی دنبال می‌شد.
در 25 مهر 1363 عملیات میمك(عاشورا) روی ارتفاعات میمك با هدف آزادسازی قسمتی از اراضی اشغالی انجام شد.16 این عملیات صرف نظر از نتایج آن، نشان‌دهندة استقامت ایران در برابر فشارهای عراق، با وجود حملات این كشور به جزیره خارك بود. عراق در این عملیات همانند عملیات خیبر، با تعداد معتنابهی گلوله‌های حاوی گازهای شیمیایی منطقه را گلوله‌باران كرد.17
با فرارسیدن فصل زمستان و احتمال اجرای عملیات جمهوری‌اسلامی ـ كه در منطقه جنوب در موقعیت مناسب فصلی انجام می‌گرفت ـ زمزمه‌های تازه‌ای مبنی بر احتمال گسترش حملات عراق به نفتكش‌ها و حمله به شهرها و اماكن غیرنظامی آغاز‌شد. وزیر اطلاعات عراق طی مصاحبه‌هایی در آبان 1363 رسماً اعلام كرد عراق اماكن غیرنظامی را هدف حمله قرار خواهد داد.18 یك افسر عالی‌رتبه عراق نیز اعلام كرد عراق سلاح‌های جدید دریافت كرده‌است تا به اهداف مورد نظر در عمق خاك ایران حمله كند.19
این تهدیدات كه بعدها تحقق یافت در عین حال كه به منزلة تشدید فشار به ایران و در نتیجه گسترش دامنه جنگ بود، نشان‌دهندة ناكامی استراتژی عراق در مراحل پیشین نیز بود.
بنابراین اگر قصد عراق از ایجاد زیرساخت تولید گازهای شیمیایی مقابله با حضور گسترده نیروهای داوطلب بود و حمله به نفتكش‌ها برای "محروم كردن ایران از درآمد ارزی" انجام می‌گرفت، "حمله به اماكن غیرنظامی" با موشك‌های دور برد و افزایش حملات هوایی با هدف "فشار روانی ـ اجتماعی" مستقیم روی مردم و غیرمستقیم بر مسئولان و تصمیم‌گیرندگان برای فراهم‌سازی زمینه‌های پایان دادن به جنگ بود. سخنان صدام در این باره تا اندازه‌ای اهداف رژیم عراق را آشكار می‌سازد:
«ما دو راه بیشتر نداریم یا مصالحه و یا اینكه برای حل مسئله جنگ باید شهرهای ایران را بزنیم.»20
متعاقب انفجار اولین راكت هواپیماهای عراقی در تهران كه كاملاً دور از انتظار بود و نگرانی‌های بسیاری را به وجود آورد، برخی تحلیل‌گران هدف عراق از این اقدام را وادار ساختن ایران برای دست زدن به یك حمله زمینی زودرس ذكر كردند.21 رادیو امریكا نیز به‌نقل از دیپلمات‌های مقیم تهران بر همین تحلیل تأكید كرد.22 لطیف جاسم وزیر وقت اطلاعات عراق هم با اشاره به برخورداری عراق از 400 جنگنده و بمب‌افكن اعلام كرد كه هدف عراق از تهاجم به مردم بی‌دفاع در شهرها، مجبور ساختن ایران به مذاكره و پایان دادن به جنگ می‌باشد.23
اقدام تلافی‌جویانه ایران در برابر عراق، طی این دوره، به شلیك 13 موشك زمین به زمین اسكاد به شهرهای كركوك و بغداد انجامید كه یگان موشكی سپاه‌پاسداران اجرای این عملیات را به عهده داشت. اولین موشك ایران ساعت 3:20 بامداد پنج‌شنبه 23/12/1363 به بانك رافدین در بغداد اصابت كرد. شگفتی ناظران از این واقعه و تكذیب عراق نشان‌دهنده اهمیت و تأیید حملات موشكی ایران به بغداد بود. عراقی‌ها پس از وقوع چهار انفجار در بغداد، همچنان اصابت موشك به بغداد را تكذیب می‌كردند و انفجار را حاصل اقداماتی خرابكارانه24 اعلام می‌كردند. حتی سخنگوی وزارت خارجه امریكا نیز گفت: چنین برداشت می‌كنیم كه انفجار بغداد یك انفجار داخلی بوده است!25
وقوع انفجارهای پی‌درپی در بغداد و سردرگمی مقامات عراق، اوضاع را در این شهر دستخوش تغییر كرد و دیپلمات‌های غربی روزها از تردد در شهر اجتناب می‌كردند و شب‌ها نیز در هراس و نگرانی به سر می‌بردند. این حملات چند ماه ادامه یافت و در مجموع دو اقدام ایران اهداف عراق را عقیم كرد. نخست آنكه حملات موشكی ایران به بغداد و آمادگی نداشتن عراق برای رویارویی با این واقعه، وضعیت ناهنجاری را برای عراقی‌ها در شهر بغداد به وجود آورد. عراقی‌ها تصور نمی‌كردند ایران از توانایی لازم برای حمله موشكی به بغداد برخوردار باشد به همین دلیل كاملاً غافلگیر شدند. در ثانی، سپاه پاسداران سیستم موشكی سام2 (زمین به هوا) را به سرعت فعال كرد و به این ترتیب دفاع از تهران در برابر حملات هواپیماهای عراقی تقویت شد.
فشار روانی حاصله از این وضعیت، اوضاع را به زیان عراق به چرخش درآورد. علاوه بر این، آغاز عملیات بدر در تاریخ 20/12/1363 در منطقه هورالهویزه،26 عراق را در وضعیت دشواری قرار داد. بدین معنا كه از یك سو باید در خطوط مرزی به مقابله با تهاجم قوای نظامی ایران می‌پرداخت و از سوی دیگر مشكلات روحی ـ روانی مردم و غربی‌ها را در بغداد برطرف می‌ساخت.
انتخاب منطقه هور برای اجرای عملیات بدر صرف‌نظر از نتایج آن، با دشواری‌های زیادی همراه بود. در حد‌فاصل عملیات خیبر (اسفند 1362) تا عملیات بدر تلاش‌های بسیاری برای انتخاب منطقه عملیاتی انجام‌گرفت، لیكن هیچ‌یك به نتیجه مطلوب نرسید. در این زمینه فرمانده كل سپاه می‌گوید:
«ما در ادامه جنگ با عراق منطقه‌ای را پیدا كرده‌ایم كه دارای یك رشته نقاط ضعف و یك رشته نقاط قوت است. اگر ما برویم جایی دیگر كه نقاط ضعف برای ما بیشتر است و نقاط قوت برای دشمن بیشتر، سرنوشت جنگ به صورت دیگری خواهد‌بود. اگر نیروی زرهی داشتیم، امكانات داشتیم و آتش داشتیم، می‌توانستیم در دشت‌های عریض و عمیق مانور بكنیم.»27
در واقع محدودیت‌های موجود در زمینه امكانات زرهی، آتش و پدافند هوایی مانع از اجرای مانور در دشت‌های عریض و عمیق بود. ضمن اینكه فشار روی سپاه برای اجرای عملیات گسترده با تضمین پیروزی بیش از گذشته، افزایش یافته بود. بنابراین انتخاب منطقه هور برای اجرای عملیات بدر اساساً به این دلیل بود كه "باید می‌جنگیدیم" و اگر متوقف می‌شدیم، كلاف سردرگم بن‌بست جنگ پیچیده‌تر می‌شد.28 ضمن اینكه از یك سال گذشته به موازات افزایش فشارها و دشواری‌های موجود برای دستیابی به پیروزی نظامی، برخی سپاه را ـ كه میدان‌دار جنگ بود ـ تشویق و ترغیب می‌كردند كه رسماً به امام اعلام كند "نمی‌توانیم بجنگیم" برادر رضایی در این زمینه می‌گوید:
«بعضاً از ما خواسته می‌شد كه اگر توانایی جنگ را نداریم، برویم به امام بگوییم كه نمی‌توانیم بجنگیم. این ایده‌آل و آرزوی كسانی بود كه احساس می‌كردند واقعاً نمی‌شود جنگید. این تفكر از كجا حاصل شده بود؟ از اینكه احساس ناتوانی در جنگ می‌شد. پس ما باید به هر قیمتی شده می‌جنگیدیم. توقف در جنگ فرو رفتن در یك منجلاب را به دنبال داشت.»29
علاوه بر این، عامل دومی كه در انتخاب هور نقش داشت، وضعیت زمین هور برای جنگ بود. در واقع با انتخاب هور معضل برابری توان نیروهای خودی و دشمن با عامل موقعیت و وضعیت زمین، تا حدودی حل می‌شد. ضمن اینكه امكان گسترش عملیات با پیشروی در هور، در غرب رودخانه دجله و شمال‌غربی بصره و تهدید این شهر وجود داشت.30
عملیات بدر در موقعیتی بسیار دشوار و با امیدواری زیاد آغاز شد لیكن به دلیل هوشیاری و اطلاع دشمن از تاكتیك ایران برای اجرای عملیات در هور و همچنین آمادگی‌هایی كه دشمن طی یك‌سال گذشته (پس از عملیات خیبر) به دست آورده بود و مهم‌تر از همه كاستی‌های خودی در زمینه پدافند هوایی و آتش توپخانه، با وجود پیشروی شجاعانه رزمندگان در مواضع دشمن و حضور در غرب رودخانة دجله، رزمندگان سرانجام پس از یك هفته نبرد، از بخش اعظم مناطق تصرف‌شده، عقب‌نشینی كردند.
عملیات بدر، تكامل یافتة عملیات خیبر بود31 لیكن به دلیل شكاف موجود بین خلاقیت و ابتكار عمل طراحان، فرماندهان و رزمندگان از یك سو و از سوی دیگر مقدورات و امكانات مورد نیاز برای تحقق آن، زحمات یك ساله آنها به نتایج مطلوب نرسید. یكی از نشریات چاپ لندن در این زمینه ‌نوشت:
«ایرانی‌ها با كارایی بسیار نیروهای خویش را به هنگام رسیدن به اراضی خشك استحكام بخشیدند، اما آنها نتوانستند مواضع خویش را حفظ كنند چون از پشتیبانی تداركاتی، تسلیحاتی و یا پوشش هوایی كافی برای مقابله با ضد‌حمله عراق برخوردار نبودند. آنها از دو سال پیش نظیر این مواضع را داشته‌اند ولی نتوانسته‌اند آنها را حفظ كنند. نبرد اخیر مقدورات و محدودیت‌های هر دو طرف را بخوبی نشان می‌دهد. عراق از جنگ‌افزارهای بسیاری برخوردار بوده و یك نیروی هوایی عظیم دارد و . . . »32
در واقع اجرای عملیات در هور و درهم‌شكستن خطوط دفاعی عراق ـ كه به حیرت عراقی‌ها منجر شد ـ یكی از مشكل‌ترین و خطرناك‌ترین عملیات رزمی33 و حاصل ابتكار عمل و خلاقیت‌قوای نظامی ایران بود زیرا بدون برخورداری از این ویژگی، عبور از خطوط دفاعی و استحكامات عراق امكان‌پذیر نبود. اما لازمة حفظ مواضع تصرف‌شده، برخورداری از تجهیزات دفاعی مناسب بود. كاستی‌ها و نقایص خودی در این زمینه و متقابلاً برتری قابل توجه عراق سبب می‌شد پس از اجرای پرحجم آتش توپخانه و فشار هواپیماهای عراقی همراه با به‌كارگیری گازهای شیمیایی، حفظ مواضع تصرف‌شده با دشواری مواجه گردد و نیروهای خودی به ناچار به مواضع اولیه مراجعت نمایند. استفادة عراق از سلاح‌های شیمیایی با عملیات خیبر به صورت گسترده آغاز شد و همچنان ادامه یافت. بی‌توجهی محافل بین‌المللی درباره نقض قوانین منع استفاده از سلاح‌های شیمیایی، به دلیل تمایلات موجود برای حمایت از عراق با هدف غلبه این كشور بر ایران، وضعیت تحمل ناپذیری را به وجود آورد. در واقع تلفات ناشی از به كارگیری این سلاح‌ها و تأثیرات روانی آن، قدرت دفاعی ایران را تحت تأثیر قرار داده بود. عراق با دركی كه از این مسئله داشت در عملیات بدر بیش از گذشته از سلاح‌های شیمیایی استفاده كرد. برابر آمار موجود تنها در طول 5 روز (از 22 تا 27/12/1363) عراقی‌ها بیش از 30 بار انواع سلاح شیمیایی را استفاده كردند.34 برخی از منابع نظامی فاش ساختند كه عراقی‌ها در كارخانه‌ای در حدود 10 كیلومتری جاده سامرا ـ بغداد در حال تولید سلاح شیمیایی می‌باشند و همزمان با اوج‌گیری عملیات بدر، دستور دو برابر كردن تولیدات كارخانه را كه گازهای خردل و تابون تولید می‌كند، صادر كرده‌اند.35
ابعاد گسترده ناشی از استفاده عراق از سلاح‌های شیمیایی، به تدریج توجه افكار عمومی را به خود معطوف كرد. سخنگوی وزارت‌خارجه امریكا رسماً اعلام كرد در بررسی مقدماتی متقاعد شده‌ایم كه عراق از سلاح‌های شیمیایی استفاده كرده است!36 دبیركل سازمان‌ملل (خاویر پرز دكوئیار) نیز پس از دیدار با نمایندگان ایران و عراق، استفاده از سلاح‌های شیمیایی را محكوم كرد.37 در وضعیت جدید سرانجام شورای امنیت طی بیانیه‌ای و با اجتناب از صدور قطعنامه، در 25 آوریل 1985 كاربرد سلاح‌های شیمیایی از سوی عراق را محكوم ساخت.38 كشورهای اروپایی نیز استفاده از این سلاح‌ها را محكوم كردند. سه روز بعد در 28 آوریل 1985 عراق طی یادداشتی به سازمان‌ملل درباره صدور بیانیه ‌اعتراض كرد و طارق‌عزیز وزیرخارجه وقت عراق در مصاحبه‌ای مطبوعاتی اعلام كرد:
«عراق برای دفاع از خاك خود هرگونه سلاحی را كه در اختیار دارد به كار خواهد گرفت!»39
برخی از تحلیل‌گران بیانیه اخیر شورای امنیت را به منزله تشویق و ترغیب ایران برای گفت‌وگو دربارة مذاكرات صلح در سازمان‌ملل، ارزیابی كردند.
تداوم جنگ در سال 1364 نشان‌دهندة ناكامی استراتژی عراق برای از پا درآوردن ایران بود. صرف‌نظر از مقاومت ایران در برابر فشارهای رو به گسترش عراق و تأثیر آن بر عقیم گذاشتن اهداف این كشور، بنابر ارزیابی تحلیل‌گران نظامی، عراق علی‌رغم برتری بسیاری كه در زمینه تجهیزات نظامی به دست آورده بود، همچنان دچار ضعف و كاستی بود. در كاربرد این تجهیزات و نتیجه‌گیری از عملیات بدر، برخی از منابع غربی ناتوانی عراق در هدف‌گیری دقیق در حملات هوایی به تهران و به نفتكش‌ها را به ضعف تاكتیكی خلبانان عراقی نسبت دادند.40 آنتونی كردزمن معتقد است: «عراق فاقد تركیب هواپیما و موشك‌های زیاد با شعاع ‌عمل گسترده هوایی و قدرت حمل سلاح برای انجام حملات هوایی پر حجم علیه مردم ایران بوده‌است. ضمن اینكه عراق نتوانست حملات خود را دقیقاً بر اهداف آسیب‌پذیر اقتصادی چون نیروگاه‌ها و پالایشگاه‌های نفتی متمركز سازد.»41 وی بر این باور است كه «این ضعف و ناتوانی در رسیدن به اهداف استراتژیك، از فقدان تكنولوژی ریشه می‌گرفت. علاوه‌بر‌این، عراق از سازمان نظامی و فرماندهی مناسب برخوردار نبود، به همین دلیل حملات عراق همواره نتایج استراتژیك و سیاسی عمده‌ای به دست نداد.»42
با فرارسیدن تابستان 1364 در حالی كه تهدیدات عراق برای حمله مجدد به شهرها و اماكن غیرنظامی ادامه داشت، لطیف جاسم وزیر اطلاعات عراق طی مصاحبه‌ای تهدید كرد كه عراق حملات خود علیه كشتیرانی در خلیج‌فارس را تشدید خواهد‌كرد تا بدین وسیله ایران را وادار به نشستن بر سر میز مذاكره كند.43 وزیر نفت عراق نیز پیش از این اعلام كرده بود عراق به نفتكش‌هایی كه به بنادر ایران نزدیك شوند حمله خواهد كرد زیرا این بنادر شاهرگ اقتصاد ایران كه ماشین جنگی این كشور را تغذیه می‌كند، می‌باشند.44
به نظر می‌رسید عراق پس از عملیات بدر در مرحله جدیدی از حملات خود، به تأسیسات نفتی جزیره خارك كه محل صدور نفت ایران بود، حمله خواهد كرد. این اقدام عراق به منزله بنیان نهادن گسترش دامنه جنگ ارزیابی شد.45 آقای هاشمی فرمانده عالی جنگ و رئیس وقت مجلس شورای‌اسلامی با دركی كه درباره اهداف عراق داشت، گفت:
«آنها می‌خواهند ما را از خارك محروم كنند تا نتوانیم نفت صادر كنیم، ولی ما می‌توانیم در مقابل هر كشتی یك كشتی از آنها را بزنیم و مسئولیت هیچ‌كدام را به عهده نمی‌گیریم و به فرض اینكه به عراق امكاناتی بدهند كه هیچ كشتی‌ای نتواند نفت ما را ببرد، ما تنگة هرمز را به‌راحتی می‌بندیم.»46
عراق سرانجام در 24 مرداد 1364 به پایانه‌های نفتی ایران در خارك حمله كرد. گزارش‌های اولیه حاكی از انهدام پایانه‌های T و H در دو سوی جزیره بود. بنابر گزارش‌های موجود، عراق در حمله به خارك از موشك‌های پیشرفته فرانسوی "آرما" استفاده كرد كه قادر به ردیابی رادار بودند.47 این اقدام عراق مشكلات جدیدی را برای صدور نفت ایران به وجود آورد.
همزمان با حمله عراق به پایانه‌های نفت ایران در جزیره خارك، حملات هوایی عراق علیه مردم غیرنظامی در شهرها (مرحله دوم آن از خرداد 1364 آغاز شد) ادامه داشت. آقای هاشمی فرمانده‌عالی جنگ وضعیت دشوار ایران را چنین ترسیم می‌كند:
«ما الآن وضع امكانات و درآمدمان نمی‌كشد، به سختی خودمان را تجهیز و یا كالایی را فراهم می‌كنیم. از نظر نظامی و امكانات مربوطه مشكلات داریم. الآن فشار اقتصادی می‌آورند و نفت ما را نمی‌خرند. الآن ما در وضع ضعیفی حركت می‌كنیم و ظرف این دو ماه قدرت خرید ما مقدار زیادی پایین آمده، امكان فروش نفت در آن سطحی كه می‌خواهیم نیست. اینها در طول زمان برای كشور مشكل است.»48
هر اقدام نظامی ایران به‌طور طبیعی نتایجی را در بهبود وضعیت سیاسی ـ نظامی داشت، لیكن عدم دستیابی به پیروزی، عملاً به تقویت موقعیت عراق می‌انجامید و به منزله اثبات توانایی این كشور برای دفاع در برابر تهاجمات ایران ارزیابی می‌شد. فرمانده عالی جنگ در همین زمینه می‌گوید:
«تا یك ضربه می‌زنیم شرایطمان بهتر می‌شود، اما ركود كه پیدا می‌كند وضع كم‌كم بدتر می‌شود.»49
در فضای ناشی از تشدید فشارها تدریجاً این سؤال مطرح می‌شد كه "چه می‌خواهید بكنید؟"50 امام‌خمینی برای رفع هرگونه تردید درباره ادامه جنگ، در ملاقات با مسئولان، بر"ادامه جنگ به صورت قاطع" تأكید كردند و چنین نقل شده است كه ایشان فرموده‌اند:
«حتی اگر یك خانه سالم مانده باشد و یك نفر در این مملكت زنده مانده‌باشد، این جنگ را ادامه خواهیم داد.»51
براساس ضرورت‌های یادشده، بلافاصله پس از عملیات بدر، فرماندهان ارتش با مسئولیت فرمانده وقت نیروی‌زمینی ارتش، عملیات كمیل را در منطقه هور طرح‌ریزی و آماده كردند. در این عملیات برادران ارتش قصد داشتند از محور ضلع شرقی جزیره جنوبی تا نشوه و از آنجا با گسترش به طرف شرق تا طلائیه و سپس كوشك پیشروی كنند. هدف نهایی این عملیات رسیدن به نزدیكی بصره از طریق غرب كانال ماهیگیری بود.52
در این عملیات قرار بود یگان‌های سپاه تحت امر ارتش قرار گیرد و فرمانده سپاه نیز به عنوان معاون عملیات باشد. تأكید بر شیوه‌ای مغایر با تجارب گذشتة جنگ، تحت عنوان اصول كلاسیك و تأكید بر تدبیر فرماندهی به جای بحث و بررسی كه پیش از این انجام می‌شد و سایر موارد، مشكلاتی را ایجاد كرده‌بود. نظر به اهمیت اجرای این عملیات، برادر رضایی به فرماندهان یگان‌های سپاه چنین نوشت:
«با برادر صیاد‌شیرازی كه از طرف اینجانب هم مسئولیت دارد، مسائلتان را در میان بگذارید؛ هر تصمیمی ایشان بگیرد، واجب‌الاطاعه است و چون این عملیات مورد تصویب مسئولان بوده و به اطلاع شخص امام نیز رسیده است، لذا به برادران بگویید آبروی اسلام و سپاه و رزمندگان به عمل شما بستگی دارد.»53
با وجود محاسن بسیاری كه برای اجرای عملیات كمیل به صورت ذهنی برشمرده می‌شد54 و علی‌رغم اینكه یگان‌های خط‌شكن سپاه برای نخستین بار به این شكل تحت امر ارتش قرار می‌گرفتند، به علل مشكلاتی كه در طرح‌ریزی عملیات وجود داشت، پس از تعویق‌های مكرر (و سرانجام تعویق از فروردین به اردیبهشت)، در نهایت به دلیل عدم انطباق راه‌كارها با واقعیات، اجرای آن منتفی شد.55
سرانجامِ عملیات كمیل بسیار قابل توجه بود. پیش از این بسیاری از مسئولان و تصمیم‌گیرندگان جنگ تصور می‌كردند كه با واگذاری مسئولیت جنگ به ارتش و قراردادن یگان‌های سپاه تحت كنترل ارتش، مسائل و مشكلات جنگ حل خواهد شد؛ به همین‌دلیل علی‌رغم آنكه ضعف‌ها و كاستی‌های طرح‌ریزی در عملیات كمیل مرتباً به فرمانده‌عالی جنگ اطلاع داده‌می‌شد، لیكن چندان به آن توجه نشد.
با پیدایش وضعیت جدید در صحنه جنگ و ملاحظات سیاسی ـ اقتصادی كه به وجود آمده بود، ضرورت اجرای عملیات مطرح گردید. سپاه و ارتش طرح‌های پیشنهادی خود را ارائه كردند. برادران ارتش پس از آنكه عملیات كمیل انجام نشد، مناطق مختلفی مانند كوشك و شلمچه در جنوب و سیدكان در غرب را پیشنهاد كردند.56 سپاه بر اساس دركی كه از روند تحولات جنگ پس از فتح خرمشهر داشت، مشكل اساسی جنگ را در استراتژی و میزان اختصاص منابع و امكانات كشور، برای جنگ ارزیابی می‌كرد. در چارچوب این تحلیل، شكست در عملیات بدر به منزله شكست در "استراتژی حركت محدود و شتاب‌زده" تعبیر می‌شد. مشخصة این استراتژی كسب پیروزی با یك عملیات، بدون برخورداری از برنامه درازمدت و در نظر گرفتن افزایش توان، گسترش سازمان رزم و محاسبه حركت‌های احتمالی دشمن بود.57
فرمانده‌كل سپاه بر پایه این ملاحظات با فراخوانی فرماندهان مناطق پنجگانه سپاه، قرارگاه‌ها و برخی یگان‌ها به تهران، از آنها خواست صرف‌نظر از وضعیت موجود، طرح‌ها و نظریات خود را برای ادامه جنگ پیشنهاد كنند، تا به شورای‌عالی دفاع ارائه شود.58
به موازات اقدامات مذكور، توجه به تحركات دیپماتیك كه از تابستان 1363 با سفر گنشر وزیرخارجه وقت آلمان به ایران آغاز شده بود با سفر آقای هاشمی به كشورهای سوریه، لیبی، چین و ژاپن در تابستان 1364 ابعاد جدیدی به خود گرفت. طی این مدت بحث‌هایی در دفتر مطالعات و تحقیقات وزارت خارجه در باب سیاست خارجی ایران تحت عنوان "سیاست درهای باز" انجام گرفت. در یكی از همین جلسات بر این مسئله تأكید شد كه باید "روابط با هر كشوری عادی شود مگر دلیل خاصی آن را محدود كند."59 همچنین بیان شد كه «لازمه دپیلماسی ارتباط است. اگر ما نباشیم در غیاب ما سرنوشت ما رقم زده می‌شود. ولی اگر باشیم به قدر لیاقت و كارمان در تعیین سرنوشتمان دخالت خواهیم داشت.»60
وزیرخارجه ایران نیز در مجلس شورای‌اسلامی در پاسخ به سؤال نمایندگان مجلس درباره سیاست خارجی ایران بر همین مسئله تأكید كرد.
صرف‌نظر از كلیه ملاحظات، به نظر می‌رسد ارزیابی جدید درباره قدرت رو به افزایش عراق و مشكلات و دشواری‌های ایران برای دستیابی به پیروزی، نقش بسیاری در ساماندهی مجدد سیاست خارجی ایران داشت. بنابر ارزیابی‌های موجود اركان قدرت عراق بر سه عامل: "كمك‌های تسلیحاتی فرانسه، حمایت‌های مالی ارتجاع عرب در منطقه و همكاری تسلیحاتی شوروی با عراق" استوار بود. جمهوری‌اسلامی برای خنثی كردن و تضعیف این عوامل اقدامات جدیدی را شروع كرد. از جمله روابط جدید با فرانسه آغاز شد. این تماس‌ها گرچه تأثیری بر كاهش حمایت فرانسه از عراق نداشت ولی فضای جدیدی را برای تحركات دیپلماتیك ایران و تماس با اروپا فراهم كرد. توماس مك‌تاور(كارشناس نظامی) با توجه به روابط سیاسی ـ اقتصادی ایران با آلمان، فرانسه، بریتانیا و ژاپن، گفت: «به هر صورت این روابط علامت مثبتی است كه می‌تواند در آینده به تحولی مثبت‌تر منجر شود.»61 همچنین گفت‌وگو با روس‌ها به‌ویژه پس از روی كار آمدن گورباچف، موقعیت جدیدی را برای ایران فراهم ساخت كه به هنگام حمله عراق به تهران، آثار آن با حملات موشكی ایران به بغداد آشكار شد. ضمن اینكه روس‌ها از تحویل موشك به عراق اجتناب كردند و برای حل مسئله افغانستان انتظارات خود را از ایران بیان داشتند. گرومیگو وزیرخارجه وقت شوروی حتی در اردیبهشت 1364 آمادگی شوروی برای نظارت بر مذاكرات صلح میان ایران و عراق را اعلام كرد.
سفر سعودالفیصل وزیرخارجه عربستان به ایران بخشی از نتایج شكل‌گیری روند جدید در سیاست خارجی ایران بود. همچنین ایران از بیانیة سازمان‌ملل مبنی بر محكومیت به كارگیری سلاح شیمیایی، در فروردین 1364، استقبال كرد كه به گفتة آقای هاشمی برای اولین بار سازمان ملل به واقعیت جنگ توجه نشان داد. اینها تماماً آثار و نتایج همین روند بود كه تدریجاً آشكار می‌شد.
توجه جدیدی كه در این مرحله به ایران شد به نظر می‌رسد متأثر از چند موضوع بود. نخست آنكه با نگرش درازمدت به روند جنگ و اوضاع منطقه، تقویت و تجهیز عراق در هر صورت منشأ پیدایش نوعی نگرانی درباره رفتارهای سیاسی و نظامی احتمالی عراق در آینده بود. ثانیاً پیش‌بینی‌های موجود درباره از پای درآمدن ایران با واقعیات انطباق نداشت و جمهوری‌اسلامی همچنان برای اجرای عملیات‌های محدود و گسترده در جبهه‌های جنگ و اقدامات تلافی‌جویانه در برابر حملات عراق به نفتكش‌ها و اماكن غیرنظامی، از توانایی لازم برخوردار بود. ضمن اینكه همچنان احتمال وقوع حوادث غیرمترقبه و دستیابی ایران به پیروزی، قابل پیش‌بینی و موجب نگرانی بود. فراتر از این مسائل، بحث‌های جدیدی بود كه چند تن از نمایندگان در مجلس شورای اسلامی تحت عنوان مجمع عقلا درباره برقراری صلح انجام می‌دادند و در وزارت‌خارجه نیز بحث‌های دیگری با عنوان "سیاست درهای باز" در سیاست خارجی دنبال می‌شد. این رخدادها به پیدایش تحلیل‌هایی جدید در رسانه‌های خارجی دربارة وجود گرایش‌های دوگانه در ایران در زمینة ادامه جنگ منجر شد. هنری‌كیسینجر وزیرخارجه اسبق امریكا و از طراحان و صاحب‌نظران سیاست خارجی امریكا طی تحلیلی كه در روزنامه واشنگن‌پست در اسفند 1364 منتشر شد، نوشت:
«نفع امریكا در جلوگیری از سقوط دول مقتدر عرب است كه آن هم مستلزم عقیم گذاشتن ایران است. اما از طرفی ایران ضعیف نیز به نفع شوروی خواهد بود. ایران محور طبیعی برای اهداف روسیه در پیشروی به سوی اقیانوس هند است.
غرب باید از شكست عراق جلوگیری كند، اما نه به نحوی كه ایران از هم بپاشد. ایران یكپارچه كه سیاست ملی معتدل را دنبال كند با منافع غرب هماهنگی خواهد داشت. سیاست منزوی كردن ایران تا موقعی درست است كه تهران توسط متعصب‌های توسعه‌طلب رهبری شود، لذا امریكا باید دروازه‌ها را به روی تهران نبندد، اگر یك جوّ واقعیت‌گرایی بر تهران حكمفرما شود.
به عقیده من سیاست عاقلانه امریكا باید دو طریق را به موازات هم بپیماید. ایستادگی در برابر توسعه‌طلبی‌های ایرانی‌ها همگام با برقراری یك رابطه سازنده، آنگاه كه واقعیت‌ها خودشان را نشان بدهند.»62
این نظریات كیسینجر علاوه بر اینكه مورد توجه و اشارة بسیاری از تحلیل‌گران قرار گرفت، به تدریج آثار خود را در سیاست خارجی امریكا نمایان ساخت.
در ادامة تلاش‌های سیاسی و دیپلماتیك، سفر آقای هاشمی به سوریه و حل معضل گروگان‌گیری هواپیمای امریكایی تی‌.دبلیو.ای(T.W.A) و سپس اظهارات ایشان در سفر به چین و ژاپن درباره ابعاد رابطه با امریكا بسیار مورد توجه قرار‌گرفت. برابر شواهد و قرائن موجود زمینة شكل‌گیری ماجرای موسوم به مك‌فارلین و برقراری رابطه پنهانی میان ایران و امریكا نیز از همین جا شروع شد.
مهم‌ترین رخداد جنگ در ماه پایانی پنجمین سال جنگ، صدور حكم امام‌خمینی به سپاه برای تشكیل سه نیروی هوایی، دریایی و زمینی بود. بنا به گفتة محسن رضایی این اقدام بیش از آنكه متأثر از درخواست سپاه باشد، بر پایه درك امام از اوضاع جنگ و ضرورت‌های موجود بود.63 به نظر می‌رسد امام با توجه به روند تحولات جنگ پس از فتح خرمشهر و ضرورت‌های موجود برای تقویت سپاه، حكم تشكیل سه نیرو را صادر فرمودند. در عین حال این حكم نشان‌دهندة انتظار امام از سپاه برای حل معضلات جنگ نیز بود.
بدین ترتیب با گسترش دامنه جنگ از زمین به دریا و شهرها، از یك سو ادامه جنگ با دشواری‌های بسیار همراه بود و از سوی دیگر موانع پایان دادن به جنگ با توجه به برتری عراق، به نحوی آشكار افزایش یافته بود. حال جای این سؤال وجود دارد كه:
«ایران در چنین وضعیتی چگونه می‌توانست با تغییر توازن نظامی به سود خود، جنگ را پایان دهد؟»

کتاب آغاز تا پایان (سالنامه‌ی تحلیلی): بررسی وقایع سیاسی ـ نظامی جنگ از زمینه‌سازی تهاجم عراق تا آتش‌بس / نویسنده محمد درودیان، مركز مطالعات و تحقیقات جنگ




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 11 تیر 1393
سال چهارم جنگ عراق علیه ایران

جنگ در سال چهارم

تشـدیـد فشـار بـه ایـران
شهریور 1362 تا شهریور 1363

ادامة توقف قوای جمهوری‌اسلامی در پشت دیوارهای دفاعی عراق و صرفاً ایجاد رخنه‌هایی در آن و كاهش توان نظامی ایران در درازمدت، به منزله تغییر ماهیت جنگ از "تهاجمی" به "فرسایشی" بود. لازمه مقابله ایران با حاكم شدن این وضعیت، علاوه بر حملات پی‌درپی به مواضع دفاعی عراق، كه در سال سوم جنگ انجام‌گرفت، به‌كار‌گرفتن ابتكار عمل برای شكستن بن‌بست حاكم بر جنگ بود. در واقع تجارب جنگ در سال سوم حاوی این معنا بود كه بدون "ابتكار عمل نظامی"، امكان غافلگیری دشمن و در نتیجه دستیابی به پیروزی همانند مرحله آزادسازی مناطق اشغالی، فراهم نخواهد‌شد.
توجه به این موضوع برای نخستین بار پس از عملیات رمضان برای فرماندهی سپاه حاصل شد. به همین دلیل فرمانده‌كل سپاه بلافاصله مسئولان و فرماندهان یگان‌های سپاه را فرا‌خواند و پس از بحث‌ها و بررسی‌های طولانی، منطقه هور برای اولین بار به عنوان منطقه عملیاتی مورد توجه قرار‌گرفت.1 لیكن مجموع اوضاع حاكم بر صحنه جنگ و ضرورت اجرای عملیات مشترك سپاه و ارتش و امیدواری به موفقیت برپایه تجارب پیشین و مهم‌تر از همه تطابق نداشتن توان و تجهیزات موجود با آنچه كه برای عملیات در هور لازم بود، در مجموع مانع از توجه جدی به این منطقه شد. پس از عملیات والفجر1 و بروز دیدگاه‌های متفاوت در ارتش و سپاه، فرمانده سپاه با تشكیل یك قرارگاه در منطقه هور، شناسایی منطقه را به‌طور مستقیم كنترل و هدایت كرد.2
با تغییر زمین منطقه عملیات از خشكی به آب با ویژگی‌های "هور" از جمله وجود آبراه‌های مختلف و امكان استتار در نی‌زارها، این امیدواری به وجود آمد كه با غافلگیری در مكان و تاكتیك و احتمالاً در زمان، امكان غلبه بر دشمن و تصرف و تأمین منطقه فراهم شود. زیرا عدم درك دشمن از عملیات در هور به لحاظ تاكتیكی و عدم سازمان و توانایی مناسب برای مقابله با تهاجم نظامی ایران، به گونه‌ای بود كه دورنمای دستیابی به پیروزی را روشن می‌نمایاند.
سپاه بنابر تجارب دو عملیات والفجر‌مقدماتی و والفجر1، بر اجرای عملیات به طور مستقل از ارتش تأكید می‌كرد ولی شورای عالی دفاع این مسئله را نپذیرفت.3 لذا پس از توافقات لازم، مقرر شد ارتش با به كارگیری لشكرهای 7 ولی‌عصر(عج) و 14 امام‌حسین(ع) از یگان‌های قوی و خط‌شكن سپاه به همراه تیپ‌زرهی72 محرم(سپاه) در منطقه زید به عملیات بپردازد4 و دیگر یگان‌های سپاه در منطقه هور به اجرای عملیات مبادرت كنند.
عملیات خیبر در تاریخ 3/12/1362 در منطقه هورالهویزه آغاز شد و با تصرف جزایر مجنون ـ كه دارای حوزه‌های نفتی زیرزمینی بود ـ به پایان رسید.5 لیكن عملیاتی كه با فرماندهی ارتش در منطقه زید انجام گرفت با موفقیت توأم نبود.
عملیات خیبر از نظر نظامی بسیار حائز اهمیت بود زیرا در وضعیتی كه روند جنگ، فرسایشی ارزیابی می‌شد، قوای نظامی ایران با ابتكار عمل در منطقه‌ای كه به تصور دشمن عملیات در آن قابل اجرا نبود، در شمال منطقه بصره حضور یافتند و جاده بصره ـ العماره را تهدید كردند. مسلماً در صورتی كه امكانات مورد نیاز برای عملیات تأمین می‌شد، نتیجة عملیات و جنگ چیزی غیر از آن بود كه به دست آمد. در صورت تصرف شرق رودخانه دجله و منطقه "القُرنه" به همراه جزایر مجنون و گشایش محور طلائیه به نشوه، بصره در خطر جدی قرار‌می‌گرفت، اما متأسفانه به دلیل واگذارنشدن امكانات مورد نیاز، بخش كمی از اهداف عملیات خیبر تأمین شد. مثلاً اگر به جای حدود 500 قایق، 2000 قایق واگذار می‌شد و یا چنانچه در زمینة استفاده از هلی‌كوپترهای هجومی و ترابری مشكل جدی وجود نداشت و نیرو به میزان مورد نیاز در جزیره شمالی ـ به جای 3 گردان، 18 گردان مانوری ـ پیاده می‌شد، دستیابی به یك پیروزی اساسی و تعیین‌كننده قطعی بود.6
غافلگیری دشمن در این عملیات و ناتوانی او در عقب‌راندن نیروهای خودی از جزایر مجنون، مجدداً توانایی دفاعی عراق را مورد تردید قرار داد و شگفتی ناظران را از قابلیت‌های طرح‌ریزی عملیات تهاجمی و دفاعی جمهوری‌اسلامی برانگیخت.
به گزارش رادیو ‌امریكا، دیپلمات‌های غربی، عرب و آسیایی در تهران تاكتیك‌های جنگی جدید ایران را ستایش كردند.7 ناظران بر این عقیده بودند كه نتیجه نبرد در جزایر مجنون هر چه باشد، تاكتیك‌های نظامی ایران از نظر جسارت و شهامت، در تاریخ استفاده خواهد شد. این عملیات به مثابه اقدامی جسورانه از سوی ایران، ارزیابی شد.8
عراق به دلیل نگرانی از نتایج عملیات، برای نخستین بار نوعی از سلاح‌های شیمیایی محصول كارخانه سامره (به نام گاز خردل) را با استفاده از هلی‌كوپترهای ساخت شوروی و فرانسه، به كار گرفت.9 پیش از این در عملیات والفجر2 در منطقه حاج‌عمران، عراق به صورت محدود از سلاح‌های شیمیایی استفاده كرده بود، ولی آنچه كه در عملیات خیبر انجام گرفت، بسیار گسترده و فاجعه‌آمیز بود. گاز خردل با ایجاد تاول‌های بزرگ روی پوست بدن و اختلال در دستگاه تنفسی، آثار مخرب روحی و جسمی فراوانی را بر رزمندگان اسلام به صورت كوتاه‌مدت و درازمدت داشت. شورای امنیت سازمان ملل در واكنش به این اقدام عراق، در تاریخ 10/1/1363 با صدور بیانیه‌ای استفاده از گازهای سمی را محكوم كرد اما مسئولیت استفاده از آن را به هیچ یك از طرفین نسبت نداد. صدور بیانیه، به جای قطعنامه، بنابر تحلیل منابع دیپلماتیك به دلیل اجتناب از مباحث شدید و اشاره به هر یك از دو طرف جنگ بوده‌است.10 در هر صورت، این نخستین اقدام سازمان ملل بود كه حداقل گرچه به سود ایران نبود ولی به زیان آن نیز تنظیم نشده‌بود.
به‌كارگیری سلاح‌های شیمیایی از یك سو نشان‌دهندة ضعف دفاعی، نومیدی و درماندگی ارتش عراق بود11 و از سوی دیگر این موضوع را روشن می‌كرد كه عراق با ایجاد زیرساخت‌های جدید در زمینه تولید سلاح‌های شیمیایی با كمك كشورهای اروپایی به‌ویژه آلمان، استراتژی جدیدی را برای مقابله با تهاجمات پی‌درپی و گسترده ایران برگزیده است.
مسلماً دستیابی به تمامی اهداف عملیات خیبر می‌توانست جنگ را به وضعیت تعیین‌كننده‌ای نزدیك سازد، لیكن محقق نشدن این امر مانع از تغییر توازن سیاسی ـ نظامی به سود ایران و كسب برتری بر عراق شد. نشریه نیویورك‌تایمز پس از آشكارشدن نتایج عملیات خیبر طی تحلیلی درباره ادامه بن‌بست در جنگ و دلائل آن نوشت:
«به نظر منابع اطلاعاتی امریكا و دیگر منابع غربی، جنگ ایران و عراق ظاهراً به یك بن‌بست رسیده و هیچ یك از دو طرف قادر به برتری بر دیگری نیست. به نظر می‌رسد ایرانی‌ها قادر به شكستن مرز طولانی عراق نباشند و عراقی‌ها نیز نتوانند به موفقیت‌های دفاعی دست یابند.
منابع اطلاعاتی غرب گفتند ناتوانی ظاهری ایران در اجرای یك تهاجم تعیین‌كننده تنها یكی از دلائل ادامه بن‌بست جنگ 43 ماهه است. آنها می‌گویند دلیل دوام و ادامه این بن‌بست شكست مداوم ارتش عراق در امر دفاع و عدم‌استفاده از برتری كمی و كیفی نیروی‌هوایی عراق علیه هدف‌های مهم در جبهه و پشت جبهه است.»12
بنابر نظریه مذكور بن‌بست حاكم بر جنگ حاصل دو وضعیت جداگانه است. به این ترتیب كه ایران با وجود تهاجمات پی‌درپی، قادر به اجرای "تهاجم تعیین‌كننده" نیست و عراق نیز در مواضع دفاعی قادر به دفاع كامل نیست، ضمن اینكه عراقی‌ها فاقد قابلیت‌های لازم برای استفاده از برتری تكنولوژیك خود در هوا می‌باشند. یكی از نشریات خارجی با توجه به نتایج عملیات‌های ایران در این باره نوشت:
«مقدورات نظامی طرفین با اهدافشان تناسبی ندارد. عراق تجهیزات لازم برای دست زدن به حمله را دارد اما فاقد انگیزه و نیروی انسانی است در‌حالی كه ایران بر دست‌زدن به حمله تأكید می‌ورزد ولیكن از تجهیزاتی كه مؤثر واقع شود، برخوردار نیست.»13
در هر صورت، عدم دستیابی ایران به پیروزی كامل در عملیات خیبر ـ كه همواره باید از آن به عنوان یك فرصت استثنایی و بی‌نظیر كه از دست رفت یاد كرد ـ متأثر از عوامل مختلفی بود: "تعجیل در اجرای عملیات"14 به دلیل اسارت چند تن از نیروها، "افزایش تردد قایق‌ها و احتمال هوشیاری دشمن" و مهم‌تر از آن "به پایان رسیدن زمان مأموریت نیروها" و همچنین نگرانی از تأخیر عملیات به دلیل احتمال لو رفتن آن، به نوعی شتاب در اجرای عملیات منجر شد. حال آنكه بنابر تحلیل فرمانده سپاه، با توجه به دركی كه از زمین منطقه و نیز وضعیت دشمن وجود داشت15 سپاه باید بر‌پایه ابتكار‌عمل جدید به صورت "مستقل" از ارتش، عملیات را اجرا می‌كرد و دو لشكر خط‌شكن و قوی سپاه را از سازمان خود خارج نمی‌كرد و تحت كنترل عملیاتی ارتش قرار نمی‌داد.16
در هر صورت، با اجرای عملیات خیبر قابلیت و توانایی‌های فوق‌العاده سپاه در طرح‌ریزی، فرماندهی و دفاع، بیش از گذشته آشكار شد. بااجرای این عملیات سپاه به تجارب جدید نظامی دست یافت و جای‌پای مناسبی در منطقه هور (جزایر مجنون) به دست آورد و زمینه‌های لازم برای اجرای عملیات‌های آبی ـ خاكی دیگر در منطقه هور فراهم گردید.
اگر‌چه ایران با تصرف جزایر مجنون در عملیات خیبر برای نخستین بار پس از ورود به داخل خاك عراق مناطقی مهم را تصرف كرد، لیكن با وجود شكسته‌شدن خطوط دفاعی دشمن، توازن تغییر نكرد؛ زیرا هنوز در مواردی از جمله پشتیبانی، هوایی، توپخانه و مهندسی كاستی‌ها و نقایص زیادی وجود داشت كه باید برطرف می‌شد.
دشمن پس از این عملیات و پی بردن به پیچیدگی‌ها و نتایج احتمالی آن، سازمان رزم خود را با تشكیل یك سپاه برای هور با عنوان سپاه ششم تكمیل كرد. ضمن اینكه ارتش عراق در حد‌فاصل عملیات رمضان تا عملیات خیبر و مدتی پس از آن 10 لشكر جدید تشكیل داد و برتوان نظامی خود افزود.17
به موازات عملیات خیبر و ابعاد سیاسی و نظامی آن، انفجار مقر امریكایی‌ها در بیروت، وضعیت جدیدی را در منطقه به وجود آورد. امریكایی‌ها كه در سال 1982 پس از فتح خرمشهر، به طور جدی در اندیشه تسلط بر لبنان بودند، انتظار داشتند با "‌‌فرسایشی شدن جنگ" از فرصت لازم برای حل بحران ناشی از پیروزی ایران بر عراق از طریق تجاوز اسرائیل و تشكیل یك دولت مسیحی و وابسته در لبنان برخوردار شوند.
حضور اولیه نیروهای سپاه برای مقابله با تجاوز اسرائیل و گسترش و تعمیق این حضور با سازماندهی حزب‌الله لبنان تدریجاً ساختار قدرت در لبنان را دستخوش تغییر كرد و اسرائیل و امریكا پس از اجرای عملیات استشهادی حزب‌الله لبنان و انفجار مقر امریكایی‌ها در بیروت، با شكست، صحنه لبنان را ترك كردند. در واقع شكست امریكایی‌ها در سلطه بر لبنان و تشكیل یك دولت مسیحی، ضربة استراتژیك را به آنها وارد ساخت.
در اوضاع جدید، امریكا در موقعیتی قرار‌گرفت كه باید استراتژی جدیدی را طرح‌ریزی می‌كرد. بر این اساس "بنیاد هریتیج" طرحی را مبنی‌‌بر از بین بردن "اصل امید" به ریگان ارائه كرد. این سیاست به منزله تشدید فشار به ایران با هدف از میان بردن امیدواری ایران برای دستیابی به پیروزی بود. عناصر اصلی این استراتژی كه در صفحات بعد توضیح داده خواهد شد، به شرح ذیل می‌باشد:
1 ـ تقویت وضعیت اقتصادی عراق.
2 ـ ایجاد محدودیت در منابع ارزی ایران.
3 ـ اجرای عملیات استانچ با هدف جلوگیری از فروش سلاح به ایران.
4 ـ ایجاد محدودیت در استخراج و فروش نفت ایران.
قبل از عملیات‌خیبر، روزنامه واشنگتن پست در تحلیلی با اشاره به اهمیت مسائل اقتصادی بر سرنوشت جنگ، بر این مسئله تأكید كرد كه عراق به دلیل از دست دادن بخش اعظم صادرات نفت خود با دشواری روبه‌رو شده‌است.18 امریكایی‌ها پیش از این اقداماتی را برای تقویت موقعیت اقتصادی عراق با تشویق روابط بازرگانی میان عراق و كشورهای اروپایی، تعمیر چاه‌های نفت عراق و فراهم كردن زمینه صدور نفت عراق انجام داده بودند،19 ولی با توجه به روند تحولات جنگ، تلاش برای افزایش كمك‌های امریكا به عراق به منظور جلوگیری از سقوط صدام، به سفر معاون وزارت خارجه امریكا به عراق در دی1362 ‌انجامید. واشنگتن‌پست این سفر را به منزله برقراری روابط كامل سیاسی عراق و امریكا ارزیابی كرد.20
بنابر گزارش كمیته روابط خارجی سنای امریكا از سال 1982 كه عراقی‌ها بدون هیچ پیش شرطی حاضر به مذاكره با امریكا شدند، امریكا برای تقویت عراق و جلوگیری از پیروزی ایران، اقدامات ذیل را به عمل آورد:
1ـ تخصیص حدود یك میلیارد دلار به‌صورت اعتبار غیرنقدی برای خرید محصولات كشاورزی.
2ـ تصمیم بانك صادرات و واردات امریكا برای ضمانت 85 درصد از 7/5 میلیارد دلار مبلغ لازم جهت ساخت خط لوله نفتی عقبه.
3ـ حمایت امریكا از قطعنامه‌های شورای امنیت سازمان ملل كه ایران را به خاطر حملاتش به كشتیرانی در خلیج‌فارس تقبیح نموده است.
4ـ حمایت شدید امریكا از تحریم فروش تسلیحات به ایران.21
جورج شولتز كه قبل از انتصاب به سمت وزارت‌خارجه امریكا در سال 1982 برای شركت مهندسی ساختمانی گروه بجتل ـ كه یكی از بزرگ‌ترین شركت‌های ساخت پالایشگاه و احداث لوله نفت محسوب می‌شد ـ كار می‌كرد، مقدمات قرارداد یك میلیارد دلاری بجتل را با عراق برای احداث لوله نفتی از عراق به بندر عقبه فراهم ساخت. امریكایی‌ها موافقت اسرائیل را در این زمینه به دست‌آوردند و به عراقی‌ها درباره امنیت خطوط لوله نفت عراق كه به بنادر مدیترانه و دریای سرخ متصل می‌شد، اطمینان دادند.22
در عین حال دولت ریگان به دلیل مشكلاتی كه وجود داشت با نگرانی چشم به موفقیت خطوط لوله نفت عقبه دوخته بود.23 عراقی‌ها امیدوار بودند با توجه به عدم صدور نفت از اسكله‌های البكر و العمیه و قطع صدور نفت از طریق سوریه، صادرات نفت خود را از 750 هزار بشكه در روز به بیش از یك میلیون بشكه افزایش دهند تا مشكلات و كمبود نقدینگی عراق برطرف شود.24 ضمن اینكه عربستان و كویت متعهد شدند روزانه نیم میلیون بشكه نفت به حساب عراق بفروشند. این موضوع را كویت در اجلاس اوپك اعلام كرد.25
عراقی‌ها به موازت تلاش برای رفع تنگناهای اقتصادی خود و فشار به ایران برای پایان دادن به جنگ، در چارچوب موافقت امریكا، ضربه‌زدن به توانایی‌های صدور نفت ایران با موشك‌های اگزوسه و هواپیماهای سوپراتاندارد را طرح‌ریزی و اجرا كردند.26 در واقع عراق با هدف محدودكردن درآمد نفتی ایران و بین‌المللی كردن مسئله جنگ، جنگ نفتكش‌ها را آغاز كرد. عراقی‌ها در نظر داشتند به محل صدور نفت ایران در جزیره خارك حمله كنند. چنان‌كه خبرگزاری رویتر از بغداد درباره تهدید عراق برای حمله به خارك، خبر زیر را مخابره كرد:
«عراق گفت اگر تهران دست به حمله زمینی جدیدی در جبهه جنگ بزند این كشور تأسیسات حیاتی نفتی ایران در جزیره خارك را مستقیماً مورد حمله قرار خواهد‌داد.»27
ریچارد مورفی معاون وزارت‌خارجه امریكا كه در آستانه عملیات خیبر در اسفند 1362به خاورمیانه و بغداد سفر كرده بود، صراحتاً اعلام كرد: امریكا انجام یك حمله گسترده به جزیره خارك را ناممكن نمی‌داند.28 فارین ریپورت چاپ امریكا نیز طی تحلیلی نوشت: تشدید فشار به ایران و گسترش جنگ، نتیجه طبیعی حمله عراق به خارك است.29 همچنین روزنامه نیویورك تایمز طی تحلیلی درباره هدف این اقدام نوشت: حمله به خارك برای شكستن بن‌بست جنگ است.30 ایران با دركی كه از ماهیت تلاش‌های جدید عراق داشت، رسماً هشدار داد اگر عراق نقل و انتقالات نفتی ایران را قطع كند، تنگه‌هرمز در دهانه خلیج‌فارس بسته خواهد شد.
بعدها طی اجلاسی كه هفت كشور عمده صنعتی در تاریخ 17/3/1363 برگزار كردند، تحلیلی كه درباره عواقب جنگ بر جریان نفت جهان ارائه شد نشان‌دهندة این معنا بود كه حملات عراق كنترل‌شده و تنها برای فشار به ایران می‌باشد. ضمن اینكه از قبل با افزایش تولید نفت عربستان؛ پیش‌بینی‌های لازم برای جایگزینی كاهش صادرات نفت ایران در بازار نفت، انجام گرفته‌بود؛ طوری كه به موازات تشدید حملات عراق به پایانه‌های صدور نفت ایران و نفتكش‌ها، قیمت نفت تدریجاً كاهش یافت!
بدین ترتیب عراقی‌ها با حمایت امریكا و غرب برای نخستین بار در تاریخ 3/2/1363 با استفاده از هواپیماهای فرانسوی سوپراتاندارد به خارك و نفتكش‌های حامل نفت ایران حمله كردند. طارق‌عزیز در دیدار با شولتز وزیرخارجه امریكا درباره اقدام عراق چنین استدلال كرد كه این حمله سبب پایان یافتن جنگ خواهد شد، زیرا اگر ایران پول نفت را نداشته باشد نمی‌تواند اسلحه مورد نیاز خود را از بازارهای سیاه تهیه كند.31
واكنش ایران در برابر اقدامات جدید عراق كه اتخاذ سیاست "مقابله به مثل محدود" بود، به اعتراض كشورهای شورای همكاری خلیج‌فارس و برگزاری جلسات پی‌درپی و نامه به شورای امنیت سازمان‌ملل منجر شد. اعضای شورای امنیت پس از برگزاری جلسه با 13 رأی موافق و 2 رأی ممتنع(زیمبابوه و نیكاراگوئه) ایران را به دلیل حمله به كشتی‌های كویت و عربستان محكوم كردند.32 سازمان‌ملل كه پیش از این در واكنش به حملات شیمیایی عراقی‌ها تنها به صدور بیانیه (به جای قطعنامه) بدون ذكر نام عراق اقدام كرده بود، در اینجا با صدور قطعنامه و ذكر نام ایران ماهیت سیاست جانبدارانة این سازمان از عراق را بیش از گذشته آشكار ساخت.
امریكا در روند تشدید فشار به ایران و تنگ كردن حلقه محاصره اقتصادی آن، نام ایران را در فهرست كشورهایی كه به اقدام‌های تروریسم بین‌المللی كمك می‌رسانند، افزود. این اقدام تأیید آشكار رژیم عراق و تشدید فشار برای به زانو درآوردن جمهوری‌اسلامی بود.33
تلاش برای جلوگیری از ورود سلاح به ایران تحت عنوان عملیات استانچ، بخش دیگری از اقدامات امریكا برای فشار به ایران بود كه پس از عملیات خیبر آغاز شد.34 عملیات استانچ و محدودیت‌های قانونی برای فروش سلاح به ایران، فروشندگان بین‌المللی اسلحه را بیش از گذشته به بازار عراق امیدوار و جذب كرد.35 ضمن اینكه ایران پس از این باید برای تهیه نیازمندی‌های خود علاوه بر پرداخت پول بیشتر، مسیر طولانی‌تری را طی نماید. در گزارش كمیته روابط خارجی سنای امریكا درباره تأثیر عملیات استانچ آمده است:
«تحریم فروش تسلیحات علیه ایران در توانایی این كشور به ادامه جنگ تأثیر محسوس داشته است. از نظر عراقی‌ها تحریم فروش تسلیحات احتمالاً مهم‌ترین علت گرمی روابط ایالات متحده با عراق است.»36
با گسترش روابط امریكا و عراق، شوروی نیز متعاقب تغییر اوضاع جنگ پس از فتح خرمشهر و احتمال سقوط رژیم عراق، با واگذاری تجهیزات مدرن به عراق، بر میزان كمك‌های خود به این كشور افزود.37 در فروردین 1363 یك هیئت بلندپایه به ریاست پاكوف ریابوف رئیس كمیته روابط اقتصادی خارجی شوروی به بغداد اعزام شد و فروش 5/4 میلیارد دلار اسلحة شوروی به عراق را پیشنهاد داد. این بزرگ‌ترین پیشنهاد فروش سلاح بود كه تاكنون شوروی‌ها به عراق می‌دادند.38 ریابوف كه از میزان عصبانیت صدام به خاطر از دست دادن جزایر مجنون در عملیات خیبر مطلع بود، به عراق اطلاع داد شوروی حاضر است میگ‌های 23 و 21، هلی‌كوپترهای توپدار و 350 موشك اسكاد.بی در اختیار عراق قرار دهد. سرانجام طه‌یاسین رمضان معاون اول صدام این قراردادها و قرارداد وام 2 میلیارد دلاری شوروی به عراق را در 27 آوریل 1984(7اردیبهشت 1363) در سفر به مسكو امضا كرد.39
در تیرماه 1363 در كنفرانس بررسی آثار جنگ بر صلح و امنیت كه در بغداد گشایش یافت، اظهارات یكی از مقامات شوروی تا اندازه‌ای ماهیت و دامنه پیوند عراق و شوروی را آشكار ساخت. وی گفت كه شوروی درباره جنگ ایران و عراق عمیقاً نگران است و كشور متبوعش مصمم است عراق را با سلاح‌های گوناگون مجهز سازد، چون این تصمیم تلاش مشترك عراق و شوروی را برای پایان یافتن جنگ و برقراری صلح تقویت می‌كند.40 روزنامه الخلیج چاپ امارات مدتی بعد اعلام كرد: عراق هواپیماهای پیشرفته میگ29 از شوروی دریافت كرده است.41
تهدیداتی كه صدام و وزیر‌دفاع عراق ـ پس از این حمایت‌های همه‌جانبة غرب و شرق ـ درباره ایران ابراز كردند مسلماً بدون ارتباط با تجهیزات واگذار شده به عراق نبود، زیرا تجهیزات نظامی سنگین مانند تانك‌ها، نفربرهای زرهی و هواپیماهای عراق دو برابر شده‌بود.42 صدام طی مصاحبه‌ای اعلام كرد: سلاح‌های جدید دریافت‌شده طی روزهای آینده علیه منافع ایران مورد استفاده قرار خواهد‌گرفت.43 وزیردفاع وقت عراق نیز گفت عراق به‌زودی صاحب سلاح‌های تهاجمی‌ای خواهد‌شد كه قادر است هدف‌های داخل ایران را مورد حمله قرار‌دهد.44 بدون تردید این تهدید برای حمله به شهرها بود كه در ماه‌های پایانی سال 1363 انجام گرفت. عراقی‌ها درباره نتایج فشار به ایران چنان امیدوار بودند كه رئیس خبرگزاری عراق طی مصاحبه‌ای اعلام كرد رهبران و مردم فكر می‌كنند در سال جاری مسیحی بین دو كشور آتش‌بس برقرار شود.45
گسترش دامنه فشار، جمهوری‌اسلامی را برای ادامه جنگ در وضعیت بسیار دشواری قرار داده‌بود. در واقع به همان میزان كه دستیابی به پیروزی در جبهه‌های نبرد با موانع بسیاری مواجه شده بود، مقاومت در برابر فشار نیز به سهولت امكان‌پذیر نبود. اظهارت آقای هاشمی فرمانده عالی جنگ، در این زمینه به خوبی گویا و روشن است:
«توان كشور برای ادامه جنگ محدود است و دشمن محاسبه كرده و امكان ارزی ما را می‌داند. بعد از زدن كشتی‌ها درآمد ما پایین آمده، 5/2 میلیون بشكه صدور نفت به زیر 2 میلیون رسیده، قیمت هر بشكه 24 دلار است كه 5/2 دلار ارزانتر شده است. اسلكه خارك زده شده و خسارات زیادی داشته‌است و فشار دشمن روز به روز بر‌ما بیشتر خواهد شد.»46
نظر به ضرورت تحرك در میدان نبرد و با توجه به فشارهای سیاسی ـ اقتصادی گسترده به ایران، تلاش برای اجرای عملیات آغاز‌شد. نخست مناطق زید و كوشك در شمال ایستگاه حسینیه برای اجرای عملیاتی با عنوان "والفجر7" انتخاب شد، لیكن موقعیت منطقه و استحكامات دشمن و مهم‌تر از آن، دشمن با رها كردن آب امكان اجرای عملیات در این منطقه را از بین برد.47
انتخاب بعدی برای عملیات، شمال شبه جزیرة فاو (منطقه سیبه) از مقابل جزیره مینو تا پاسگاه خسروآباد و با عنوان "والفجر8" بود. با توجه به محدودیت در وسایل عبور و موقعیت دشمن، با وجود بحث و بررسی‌های فراوانی كه برادران ارتشی و سپاه انجام دادند، به نظر می‌رسید اجرای عملیات در این منطقه با توان نیروهای خودی تطابق ندارد، لیكن نظر به ضرورت اجرای عملیات، آقای هاشمی (فرمانده عالی جنگ) با حضور در منطقه عملیاتی در تلاش بود تا با تأكید بر ضرورت حمله به دشمن، زمینه و تجهیزات لازم را برای اجرای عملیات فراهم سازد. ایشان با اشاره به اقدامات جنون‌آمیز دشمن در منطقه، گفت:
«اگر ما بازنده شویم و اگر روزی به عقب برویم، عقب‌نشینی در مواضع سیاسی جمهوری‌اسلامی فشار را شدیدتر خواهد كرد. ما همه امیدمان و همه تلاشمان و همه غم و غصه‌مان این است كه یك جایی را پیدا كنیم و دست به اقدام (عملیات) بزنیم و یك حمله مجدد بكنیم ولو با 30% موفقیت و یا 40%، تا جنگ را از این حالت نجات بدهیم.»48
آقای هاشمی همچنین بر این مسئله تأكید كرد كه اگر عملیات ناموفق باشد، علاوه‌ بر از میان رفتن اعتبار نظامی ایران، تأمین خواسته‌های ایران نیز دشوار خواهد ‌شد.49 پس از پیشنهادهایی كه فرماندهان ارتش و سپاه درباره مشكلات اجرای عملیات و امكانات لازم برای تأمین پیروزی ارائه كردند، آقای هاشمی گفت:
«عملیات ناموفق به صلاح ما نیست، این به عنوان یك اصل است. انجام عملیات با تمام امكانات لازم تا آنجایی كه من می‌دانم مقدور نخواهد بود، عملیاتی را پیشنهاد كنید تا بتوانیم بپذیریم.»50
فرمانده عالی جنگ با توجه به تركیب جلسه و نظریات متفاوت درباره اجرای عملیات و مشكلات موجود افزود:
«این برای این است كه فقط بخواهیم كلاسیك فكر كنیم. حفظ جزیره مجنون بدون هیچ یك از امكاناتی كه در اینجا مطرح است انجام شد.»
وی سپس تأكید كرد:
«در صورت موفقیت در اجرای این عملیات، تمام زحمات ما این خواهد شد كه این طرف آب (در منطقه فاو) باقی بمانیم و فشار سیاسی‌مان را به دنیا از همین جا وارد خواهیم كرد. ما در هیچ‌كدام از جنگ‌هایمان این اطمینان‌هایی را كه شما می‌خواهید نداشته‌ایم . . . اگر بخواهیم كاری كنیم همین است كه اینجا بكنیم. باید یك جنگ حزب‌اللهی را اینجا كرد.»51
آقای هاشمی در ادامه با اشاره به حملات دشمن به اسكله نفتی خارك و افزایش این فشارها و ضرورت اجرای عملیات، گفت:
«فرماندهان راه ما را مشخص كنند. اگر پیشنهاد دارید به ما بگویید در كجا خواهید جنگید. من تصورم از شما این بوده كه 50 كیلومتر می‌توانید جلو بروید، ولیكن در طلائیه (عملیات خیبر) 13 كیلومتر بیشتر جلو نرفتید . . . اگر كسی نظرش این است كه نمی‌شود بجنگیم حالا باید تصمیم گرفت. زمان امروز برای ما بسیار مهم است چون دنیا پیروزی مطلق ما را نمی‌پذیرد، لذا به مرور بر ما فشار می‌آورد. درباره صلح، نظر امام مطرح است و ایشان می‌گویند بدون جنگ صلح امكان ندارد و اگر ما هم نتوانیم بجنگیم [ امام ] به مردم می‌گویند بروید بجنگید.»52
به هر صورت، اجرای عملیات در منطقه شمال فاو با امكانات موجود امكان‌پذیر نبود و نوعی اتفاق‌نظر در مخالفت با عملیات در این منطقه وجود داشت و به این ترتیب اجرای این عملیات منتفی شد و بعدها به "عملیات والفجر8 انجام‌نشده" موسوم گردید.
از سوی دیگر، عملیات در منطقه‌ای دیگر با برآورد صحیح و پس از تأمین نیازمندی‌ها، نیاز به زمان داشت و در نیمه نخست سال 1363، اجرای آن عملی نبود.
در واقع سرنوشت عملیات خیبر به دلیل عدم تطابق بین ابتكار و امكانات مورد نیاز، موجب نرسیدن به نتیجه مطلوب و ظهور نوعی سرگردانی شد. پیدایش وضعیت جدید دو نتیجه آشكار در پی داشت؛ نخست عدم ابتكار‌عمل و بازگشت به وضعیت قبل از عملیات خیبر و دیگری نبود امكانات لازم برای اجرای عملیات پیروز. بدین ترتیب در بهار و تابستان 1363 با وجود بحث و بررسی‌هایی كه انجام‌گرفت، شرایط لازم برای اجرای عملیات فراهم نشد. در این جلسات برای نخستین بار فرمانده عالی جنگ در برابر توضیحاتی كه فرماندهان و طراحان عملیات درباره مشكلات و نیازمندی‌های پشتیبانی برای اجرای عملیات بیان كردند، به مسائلی اشاره نمود كه تا اندازه‌ای سؤال‌برانگیز بود. در واقع با توجه به مجموع مسائلی كه بیان شد برای نخستین بار مشكلات ادامه جنگ و تردیدهای موجود در این زمینه به نحو تعجب‌آمیزی اظهار شد.
سفر گنشر وزیرخارجه وقت آلمان به ایران در مرداد 1363 به عنوان سفر اولین وزیرخارجه كشورهای اروپایی به ایران، بسیار حائز اهمیت بود. وی در ایران مذاكراتی با مسئولان و مقامات سیاسی و اقتصادی انجام داد و پس از بازگشت به آلمان اعلام كرد آنچه كه در اروپا درباره ایران تصور می‌شود با واقعیات موجود در ایران تفاوت زیادی دارد.
متعاقب سفر گنشر و بحث و بررسی‌هایی كه پیرامون آن انجام گرفت، برای نخستین بار بحث‌هایی جدید در رسانه‌های غربی درباره جناح‌بندی‌های سیاسی داخل كشور و نظریات مختلفی كه در میان جناح‌ها درباره مسائل سیاسی و اقتصادی و به‌ویژه جنگ و ادامه آن وجود دارد، اشاره شد. در همین روند، وزیرخارجه ژاپن در دیدار با طارق‌عزیز با اشاره به اندیشه‌های متفاوتی كه در ایران درباره جنگ وجود دارد، به وی گفت:
«در ایران دو گروه سرسخت و میانه‌رو و با دو عقیده مختلف وجود دارد. دسته دوم كه امیدوار است جنگ از راه‌های صلح‌آمیز پایان یابد، برای برقراری صلح به ژاپن و كشورهای غربی نزدیك شده است و ژاپن فكر می‌كند تشویق گروه میانه‌رو در ایران می‌تواند به پایان یافتن جنگ منتهی شود.»53
بنابر تحلیل‌هایی كه منتشر می‌شد چنین به نظر می‌رسید كه از یك سو به موازات افزایش فشارها و از سوی دیگر، دست نیافتن به پیروزی قطعی و تعیین‌كننده و مشكلاتی كه برای ادامه جنگ وجود داشت، به‌تدریج گرایش‌های جدیدی در نگرش به جنگ و سیاست خارجی در حال به وجود آمدن است و بازتاب آن در خارج از كشور، دسته‌بندی این گرایش‌ها به راست و چپ و میانه بود.
 با پیدایش وضعیت جدید سیاسی، نظامی و اقتصادی و افزایش فشار به ایران برای خاتمه دادن به جنگ و نظریات متفاوتی كه درباره نحوه ادامه جنگ و ضرورت تنظیم سیاست خارجی مناسب وجود داشت، همچنان این سؤال همانند گذشته به قوت خود باقی بود كه:
«ایران چه راه‌حل‌هایی برای رهایی از بن‌بست جنگ و فشارهای سیاسی و اقتصادی فراروی خود دارد؟»

کتاب آغاز تا پایان (سالنامه‌ی تحلیلی): بررسی وقایع سیاسی ـ نظامی جنگ از زمینه‌سازی تهاجم عراق تا آتش‌بس / نویسنده محمد درودیان، مركز مطالعات و تحقیقات جنگ




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 11 تیر 1393

سال سوم جنگ عراق علیه ایران

جنگ در سال سوم
بن‌بسـت و توقـف
شهریور 1361 تا شهریور 1362
روند تحولات جنگ در سال سوم براساس دو شاخص آغاز شد. نخست آنكه پیروزی‌های پی‌درپی ایران با آزادسازی مناطق اشغالی به منزله ظهور قدرت نظامی جدیدی در ایرانِ انقلابی با محوریت سپاه در منطقه و سقوط احتمالی رژیم عراق ارزیابی شد. تهدیدات ناشی از این تحولات برای منافع امریكا و غرب، زنگ خطر را به صدا درآورد و كلیه منابع و امكانات سیاسی و تبلیغاتی غرب برای مقابله با پیدایش وضعیت جدید در منطقه و مقابله با تغییر توازن به سود ایران، بسیج شد. امتناع از ارائه امتیاز و به رسمیت شناختن حقوق جمهوری‌اسلامی و خودداری از معرفی عراق به عنوان متجاوز و نپذیرفتن پرداخت غرامت به ایران، بخشی از روش‌های مقابله با موقعیت برتر ایران بود و همین مسئله عملاً مانع از خاتمة جنگ شد.
شاخص دوم در واقع درك ایران از موقعیت نظامی خود و اوضاع بین‌المللی برای نادیده انگاشتن آن بود. به عبارت دیگر، امكان دستیابی به پیروزی سریع و زودهنگام بر عراق سهل و آسان پنداشته می‌شد. لذا با تكیه بر همان تاكتیك‌های پیشین1 عملیات رمضان آغاز گردید.
عراق در مرحله جدید جنگ و پس از شكست‌های پی‌درپی، در برابر وضعیتی دشوار قرار داشت. در واقع سرنوشت عملیات رمضان با سرنوشت رژیم حاكم بر بغداد گره خورده‌بود. برای همین، مقابله با تهاجم ایران می‌توانست تزلزل
روحی ـ روانی موجود در ارتش عراق و موقعیت سیاسی صدام را برطرف سازد و مجدداً اعتماد به نفس را به ارتش عراق و حامیان منطقه‌ای عراق بازگرداند.
در این حال عراق با استفاده از فرصت كوتاهی كه ذهنیت و تلاش مسئولان جمهوری‌اسلامی به تجاوز اسرائیل به جنوب لبنان معطوف شده بود، موانع و استحكامات بسیاری ـ كه با گذشته تفاوت آشكاری داشت ـ در منطقه شرق بصره ایجاد كرد.2
با تغییر زمین منطقه نبرد و آرایش و استحكامات جدید دشمن و آمادگی دفاعی نسبتاً مطلوب ارتش عراق، نیروهای ایران در عملیات رمضان با وجود در‌هم شكستن خطوط دفاعی عراق به دلیل نداشتن امكانات مناسب مهندسی و زرهی برای تثبیت مواضع جدید، سرانجام به مواضع قبلی خود بازگشتند. گرچه در این عملیات تلفات بسیاری به دشمن وارد شد ولی ابتكار عمل در اختیار قوای نظامی ایران نبود.3
عملیات رمضان پیامدهای استراتژیك برای طرفین درگیر در جنگ داشت و روند جنگ در سال سوم و سال‌های بعد را شكل داد. عراق در این عملیات برتری زرهی و استحكاماتش را به نمایش گذاشت و همین مسئله مهم‌ترین عامل موفقیت دفاعی عراق در سال‌های 1362 و 1363 بود.4 حال آنكه قدرت زرهی ایران كه برای آخرین بار در عملیات هویزه به فرماندهی بنی‌صدر به نمایش گذاشته شده بود، به دلیل نتایج نامناسب عملیات و از دست دادن امكانات زرهی و جایگزین نشدن آن و مهم‌تر از آن با تغییر تاكتیك‌های رزمی در مرحله آزادسازی مناطق اشغالی، هرگز بازسازی و احیا نشد و یگان‌های زرهی تنها نقش پشتیبانی و اجرای آتش داشتند كه این وضعیت تا پایان جنگ ادامه یافت.5
بنابراین با اجرای عملیات رمضان كاستی‌های موجود در قدرت زرهی، مهندسی و توپخانه ایران نمایان شد و همچنین این تصور به وجود آمد كه سازمان رزم ایران از نظر حجم و شكل سازمانی دچار كاستی است و برای دستیابی به پیروزی نیاز به بازسازی و گسترش دارد.6 این برداشت به اقداماتی انجامید كه در آستانه عملیات والفجر‌مقدماتی نتایج آن با "تغییر در سازمان رزم سپاه و گسترش آن" آشكار شد.7
جمهوری‌اسلامی پس از عملیات رمضان در وضعیت بسیار دشواری قرار‌گرفت. بدین معنا كه پس از فتح خرمشهر با راه‌حل سیاسی و مذاكره قادر به تأمین خواسته‌های برحق خود نبود و با عملیات رمضان نیز نتوانست در تداوم پیروزی‌های مرحله پیشین و تبدیل آن به یك پیروزی استراتژیك، جنگ را با پیروزی نظامی و قاطعانه در كنار شهر بصره خاتمه دهد.8
پیدایش وضعیت جدید برای ایران، تا اندازه‌ای نتیجه نادیده‌انگاشتن تغییر اوضاع جنگ و اقتضائات گذر از مرحله پیشین به مرحله جدید و همچنین خوش‌بینی درباره آسیب‌پذیری عراق بود.9 بنابر واقعیت‌های موجود، ایران برای ادامه جنگ ناگزیر از ورود به داخل خاك عراق بود ولی آنچه كه اوضاع را به زیان ایران تغییر داد، تأخیر در تصمیم‌گیری و فراهم نكردن شرایط و امكانات لازم در مرحله جدید برای تداوم جنگ در خاك عراق بود. دشمن از نظر تاكتیكی و عملیاتی، دشمن پیشین نبود و ضرورت داشت كه تاكتیك‌های جدیدی اتخاذ شود ولی این ضرورت با تأخیر درك شد.10
همچنین به نظر می‌رسد با وجود اجماع نظر مسئولان سیاسی و نظامی برای ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، درباره چگونگی این حركت و مراحل بعدی و همچنین خاتمة آن، نظریات به صورت یكسان، هماهنگ، شفاف و روشن نبوده‌است و به دلیل وضعیت خاصی كه برای تصمیم‌گیری وجود داشته، فرصت لازم برای بحث و بررسی در این زمینه فراهم نشده است.
صرف‌نظر از احتمال مذكور، پس از عملیات رمضان به‌تدریج این مسئله روشن شد كه استراتژی جمهوری‌اسلامی دستیابی به صلح با كسب یك پیروزی می‌باشد.11 بدین شكل كه ایران با یك عملیات پیروز، دشمن را در وضعیتی قرار‌دهد كه سرانجام جز ارائه امتیاز به ایران و پایان دادن به جنگ راه‌حل دیگری نداشته باشد. این تفكر تدریجاً بر جنگ سایه افكند و تا پایان جنگ همچنان حاكم بود.
بر‌خلاف ایران كه با عملیات رمضان و به‌طور مشخص پس از عملیات رمضان برای دستیابی به صلح و با تمایل به اتمام سریع جنگ، می‌جنگید و بازسازی مناطق و شهرهای مرزی را نیز براساس همین تدبیر آغاز كرده بود، عراق با اندیشه جنگ طولانی، اقدامات نسبتاً گسترده و اساسی را آغاز كرد. نخست آنكه سازمان ارتش عراق را بازسازی و به تشكیل تیپ‌های سه‌رقمی اقدام كرد و برای مقابله با تاكتیك‌های ایران آرایش دفاعی خود را تغییر داد و مواضع و استحكامات جدیدی ایجاد كرد.12
همان‌طور كه اشاره شد امریكایی‌ها عمیقاً از روند پیروزی‌های رو به گسترش ایران و تداوم جنگ در خاك عراق و سقوط احتمالی صدام نگران بودند. سولیوان سفیر سابق امریكا در ایران طی تحلیلی حتی پیش‌بینی كرد صدام تا سال 1983 سقوط خواهد كرد. سفیر وقت امریكا در عربستان (ریچارد مورفی) در توضیح علل نگرانی امریكا، تأكید كرد كه: «ما نگران گسترش شیعه‌گرایی تندرو بودیم.»13
امریكا برای مقابله با تأثیرات احتمالی ناشی از پیروزی ایران، تمهیدات جدیدی اتخاذ كرد. گرچه نتایج عملیات رمضان به منزله بازیابی توانایی دفاعی عراق برای مقابله با تهاجمات ایران ارزیابی شد و به اطمینان‌خاطر امریكا منجر گردید و همین موضوع سبب شد جنگ ایران و عراق، به عنوان اولویت‌های اول سیاست خارجی، از دستور كار ریگان خارج شود.14 ولیكن تداوم جنگ به عنوان یك واقعیت و ضرورت كنترل و مهار آن، سیاست منطقه‌ای امریكا را شكل داد. استراتژی جدید امریكا درباره جنگ ایران و عراق بر این پایه قرار داشت كه "جنگ را در یك محدوده معین نگه دارد."15 و ضمن ممانعت از پیروزی ایران، حمایت‌های لازم را از عراق به عمل آورد. امریكایی‌ها برای توجیه این سیاست، بر این موضوع تأكید می‌كردند كه "سیاست نه شكست نه پیروزی" را دنبال می‌كنند. امریكا برای تحقق این استراتژی از كشورهای عرب متحد خود درخواست كرد به عراق كمك مالی كنند. كشورهای صنعتی متحد امریكا نیز ترغیب شدند كه سلاح‌های بیشتری در اختیار عراق قرار دهند. ریگان طرحی نیز آماده كرد تا در صورت سقوط رژیم عراق، امریكا با مداخله سریع، اوضاع را كنترل نماید. از طرف دیگر، امریكایی‌ها تنها به دلیل اهمیت و حساسیت مسئله اسرائیل، بیشترین تلاش و توجه خود را روی حل بحران جنوب لبنان و جلوگیری از تأثیر‌گذاری ایران بر حوادث لبنان متمركز ساختند.
سیاست جانبدارانه امریكا از عراق ـ كه مشاور امنیت ملی ریگان رسماً آن را در تاریخ 17/12/1361 تأیید كردـ سبب گردید پس از حذف نام عراق از فهرست كشورهای به اصطلاح تروریست، وزارت خارجه امریكا طرحی را برای كمك به عراق (از جمله صدور غله به این كشور) تهیه نماید. بر همین اساس در آذر 1361 بنگاه اعتبار كالا (شاخه‌ای از وزارت كشاورزی امریكا) اعتباری 300 میلیون دلاری برای خرید برنج و گندم در اختیار دولت عراق قرار داد. دولت امریكا تضمین داد اگر عراق تا سه سال آینده پول غله را نپرداخت، راساً صورت‌حساب طلبكارهای عراق را خواهد پرداخت. این اعتبار در مرحله بعد به یك میلیارد دلار افزایش یافت.16 امریكایی‌ها با این اقدام مرحله جدیدی از كمك به عراق را آغاز كردند كه به تدریج به همكاری در زمینه‌های اقتصادی، اطلاعاتی و حمایت‌های سیاسی ـ تبلیغاتی و نظامی منجر شد.
در مرحله جدید جنگ، شوروی كه ظاهراً پس از تهاجم عراق به ایران ارسال سلاح به عراق را قطع كرده بود، با بهبود مناسبات، مجدداً ارسال سلاح به عراق را ازسرگرفت. در نوامبر 1982 تعداد 1000 تا 1200 مستشار نظامی شوروی به عراق مراجعت كردند و 400 تانك تی ـ 55 و 250 تانك تی ـ 72 به عراق تحویل شد و تعداد زیادی موشك و تعدادی جنگنده‌های میگ25 شناسایی و هلی‌كوپترهای توپدار به عراق ارسال گردید.17 ارسال تانك‌های تی ـ 72 به عراق توان دفاعی عراق را برای مقابله با تهاجمات ایران به نحوی مؤثر تقویت كرد طوری كه برخی از ناظران، تجهیزات ارسالی به عراق را صرف‌نظر از ابعاد سیاسی آن، به لحاظ نظامی دارای "اهمیت استراتژیكی" ذكر كردند.18
فرانسوی‌ها كه از سال‌ها قبل بخشی از نیازمندی‌های عراق را تأمین می‌كردند، تلاش بسیاری برای تقویت قدرت تهاجمی هوایی و واحدهای ضدهوایی عراق انجام دادند. بنابر برخی گزارش‌ها فرانسه نخستین جنگنده بمب‌افكن "میراژ" را بلافاصله پس از آزادی گروگان‌های امریكایی از ایران (در بهمن 1359) به عراق تحویل داد. دقیقاً 10 روز پس از آنكه گروگان‌های امریكایی ایران را ترك كردند (بهمن 1359) چهار میراژ فرانسوی با هدایت خلبانان نیروی‌هوایی فرانسه وارد قبرس شد كه خلبانان عراقی آنها را به عراق منتقل كردند.19 پس از آن هم به تدریج میراژهای فرانسوی در پی سفارش عراق به این كشور تحویل شد. علاوه بر این، فرانسوی‌ها با تحویل موشك‌اندازهای "رولاند" شبكه دفاع هوایی عراق را تقویت كردند. همچنین 13 دستگاه موشك‌انداز متحرك، علاوه بر سكوهای ثابت به عراق تحویل شد.20
بازسازی راكتور هسته‌ای اُزیراك ـ كه در سال 1981 به دست اسرائیلی‌ها منهدم شده بود ـ از جمله كمك‌هایی بود كه كلودشسون وزیرخارجه وقت فرانسه در دیدار ژانویه 1983 با طارق‌عزیز قول آن را داد.
احداث شبكه پناهگاه‌های پرهزینه زیرزمینی، بخش دیگری از تلاش‌های عراق بود كه در ژوئن 1982 با تصمیم صدام و مشاركت مهندسان انگلیسی آغاز شد. كالین‌گرافت رئیس فدراسیون مشاوران و مقاطعه‌كاران پناهگاه‌های هسته‌ای انگلیس می‌گوید: «شركت‌های انگلیسی طرح‌هایی ارائه كردند كه به موجب آن برای 48000 سرباز پناهگاه امن ساخته‌شد. هر پناهگاه تونلی پولادین داشت و می‌توانست تا 1200 نفر را در خود جای دهد. در هر پناهگاه پست‌های فرماندهی، محل بیماران، اتاق‌های ضدآلودگی، آشپزخانه، انبار غذاهای خشك، آب و قورخانه، یعنی تمامی ملزومات یك اقامت بلندمدت پیش‌بینی شده بود.»21
در مجموع با اقداماتی كه رژیم عراق پس از فتح خرمشهر و به‌ویژه بعد از عملیات رمضان برای تقویت بنیه دفاعی خود انجام داد، چنین به نظر می‌رسید كه موقعیت سیاسی صدام نیز تحكیم شده است.
ضرورت ادامه جنگ پس از عملیات رمضان و تأكید امام‌خمینی بر ضرورت حضور نیروهای مردمی در جبهه، به عنوان واجب‌كفایی، تحرك لازم را برای بازنگری وضعیت حاكم بر صحنه جنگ و اتخاذ تدابیر ضروری فراهم ساخت. طی جلساتی كه در همین زمینه در قرارگاه كربلا با حضور فرماندهان ارتش و سپاه تشكیل شد، اجرای عملیات محدود به منظور اخذ فرصت از دشمن تا آماده شدن شرایط لازم برای عملیات گسترده تأكید گردید.22 در واقع از یك سو ادامه جنگ ضرورت داشت و از سوی دیگر با توان موجود امكان دستیابی به پیروزی با دشواری‌های بسیار همراه بود. استراتژی نظامی ایران در این مرحله اجرای عملیات محدود در مناطق غرب و جنوب كشور با هدف ایجاد فشارِ‌نظامی و تجزیه قوای دشمن و ممانعت از ایجاد فرصت حمله برای دشمن بود.23 این امیدواری وجود داشت كه با اجرای سلسله عملیات محدود، فرصت و زمینه لازم برای اجرای عملیات گسترده فراهم شود.24 در این چارچوب عملیات مسلم‌بن‌عقیل در منطقه غرب سومار طرح‌ریزی و در تاریخ 9/7/1361 اجرا شد و یك ماه بعد عملیات محرم در جنوب‌شرقی دهلران در غرب عین‌خوش، در تاریخ 10/8/1361 انجام شد كه هر دو عملیات با موفقیت همراه بود.
موقعیت دشمن در منطقه عمومی العماره و موفقیت‌در عملیات محرم به طرح‌ریزی عملیات والفجر با هدف تصرف پل غزیله و رسیدن به حلفائیه انجامید. انتخاب نام "والفجر" علاوه بر تقارن زمانی با دهه فجر، اساساً با این تفكر انتخاب شد كه در آستانه برگزاری كنفرانس غیرمتعهدها، سرنوشت جنگ با شكست عراق مشخص شود. عملیات والفجر در موقعیتی كه بسیاری از مسئولان كشور با امیدواری به صحنه جنگ می‌نگریستند در تاریخ 17/11/1361 آغاز شد. مواجه‌شدن رزمندگان با خطوط دفاعی جدید عراق و قرارگرفتن بیش از 16 رده از موانع مختلف در برابر آنها و سایر مشكلات و ناهماهنگی‌ها مانع از دستیابی به اهداف عملیات شد.25 ضمن اینكه اختلاف‌نظر ارتش و سپاه درباره طرح‌ریزی، فرماندهی و اجرای عملیات برای نخستین بار آشكار گردید.
ناكامی در عملیاتی دیگر، با وجود اقداماتی كه پیش از این با گسترش سازمان رزم سپاه انجام گرفته‌بود و توقف در پشت دیوارهای دفاعی عراق و ناتوانی از تثبیت مواضع تصرف شده، بر پیچیدگی اوضاع سیاسی و نظامی جنگ افزود.
عملیات والفجر با توجه به نتایج آن به "والفجر‌مقدماتی" تغییر نام یافت و عملیات جدیدی با عنوان "والفجر1" بر‌پایه نظریات و تفكرات فرماندهان ارتش در شمال غربی منطقه والفجر‌مقدماتی ـ ارتفاعات حمرین تا فكه ـ طرح‌ریزی و در تاریخ 21/1/1362 اجرا شد. ناكامی مجدد در این عملیات، دامنه اختلاف‌نظر میان ارتش و سپاه را گسترش داد و به عبارتی اندیشه اجرای عملیات سپاه و ارتش به طور مستقل ـ كه عملاً پس از عملیات بدر آغاز شد ـ در این مرحله ریشه گرفت.
از میان رفتن امكان غافلگیری دشمن و از دست دادن ابتكار عمل و بسیاری از مشكلات دیگر، مانع از غلبه بر استحكامات عراق و تثبیت مواضع تصرف‌شده بود. قدرت زرهی ارتش و آتش توپخانه به عنوان دو عامل تعیین‌كننده، توانایی برابری و غلبه بردشمن را نداشت، برای همین ناكامی در دو عملیات والفجر‌مقدماتی و والفجر1 سبب گردید كلیه راه‌كارهای عملیات در منطقه جنوب، مسدود ارزیابی شود.
پس از آنكه اجرای عملیات‌های محدود به عنوان مقدمه و واسطة اجرای عملیات بزرگ و پیروز با موفقیت همراه نشد، اجرای عملیات در منطقه غرب كشور در دستور كار قرار‌گرفت. با این تدبیر عملیات والفجر2 در 29 تیر 1362، در غرب پیرانشهر، در حدفاصل ارتفاعات قمطره و تمرچین، اجرا و منطقه حاج‌عمران به وسعت 30 كیلومترمربع آزاد شد. همچنین عملیات والفجر3 در 7مرداد 1362 در منطقه عمومی مهران اجرا شد. با اجرای این عملیات دشت مهران و جاده مهران ـ دهلران از اشغال دشمن آزاد شد و ارتباط جبهة میانی با جنوب برقرار گردید.26
گرچه جنگ در سال سوم به نتیجه روشنی منتهی نشد، در عین حال "نقطه قوت جمهوری‌اسلامی" در این مرحله، برخورداری از "روحیه تهاجمی و تداوم تلاش‌های نظامی" با اجرای عملیات‌های محدود و گسترده در جبهه‌های میانی و شمالی بود. در مقابل گرچه عراق موقعیت دفاعی خود را با مهار حملات پی‌درپی ایران بهبود بخشید و تثبیت كرد، لیكن این نگرانی و اضطراب همواره برای حامیان جهانی و منطقه‌ای عراق وجود داشت كه احتمال درهم شكستن خطوط دفاعی عراق و وقوع حوادث غیرمترقبه وجود دارد. این باور و نگرانی، هسته مركزی نگرش‌ها و ساماندهی سیاست‌های حمایت‌آمیز از عراق و تشدید فشار به ایران بود.
در هر صورت، گشوده نشدن بن‌بست جنگ و دست نیافتن ایران به پیروزی نظامی، این سؤال را به‌وجود آورد كه:
«ایران برای رهایی از بن‌بست موجود و شكستن آن چه راه‌حل‌هایی را فراروی خود دارد و چه اقدماتی را باید انجام دهد؟»

کتاب آغاز تا پایان (سالنامه‌ی تحلیلی): بررسی وقایع سیاسی ـ نظامی جنگ از زمینه‌سازی تهاجم عراق تا آتش‌بس / نویسنده محمد درودیان، مركز مطالعات و تحقیقات جنگ




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 11 تیر 1393

سال دوم جنگ عراق علیه ایران

جنگ در سال دوم
آزادسازی مناطق اشغالی، تداوم جنگ
شهریور 1360 تا شهریور 1361

تجزیه و تحلیل علل ناكامی تلاش‌هایی كه برای آزادسازی مناطق اشغالی با تكیه بر نیروها و روش‌های كلاسیك انجام گرفت، بسیار اهمیت دارد؛ زیرا پس از بركناری بنی‌صدر، مناطق اشغالی با اجرای چهار عملیات گسترده پاك‌سازی و آزاد شد و قوای دشمن منهدم گردید. لذا بررسی دلایل ناكامی‌ها در مرحله پیشین و موفقیت‌‌ها در مرحله جدید، می‌تواند "زمینه‌ها و علل تحول در جنگ" را كه برای بسیاری از ناظران و تحلیل‌گران امور ایران شگفت‌آور بود، روشن كند و توضیح دهد.
كانون مركزی و نقطه ثقل تحول در جنگ را بدون شك باید حضور جدی و همه‌جانبه سپاه و بسیج در جنگ دانست. مسلماً این حضور صرفاً به معنای حضور فیزیكی نیروهای سپاهی و یا بسیجی در جنگ نیست زیرا كه پیش از این و در مرحله مقاومت و دفاع در برابر متجاوز، نیروهای انقلابی و مردمی در صحنه حضور داشتند و نقش تعیین‌كننده‌ای ایفا كرده بودند. در مرحله جدید بر‌پایة دركی روشن از ناكامی‌های بنی‌صدر و ارتش در آزادسازی مناطق اشغالی، ضرورت شكستن بن‌بست نظامی حاكم بر جنگ و حمله به دشمن، كه با تغییر استراتژی جنگ قابل تحقق بود، با حضور سپاه تأمین و آغاز شد.1 شهید حسن باقری در فروردین 1360 پس از بحث با برخی از مسئولان سپاه درباره ضرورت تغییر استراتژی جنگ می‌گوید:
«باید به خود جرأت داد كه این نوع جنگیدن به درد نمی‌خورد و لازم است استراتژی جنگ عوض شود.»2
تأكید بر ضرورت تغییر استراتژی جنگ3 به موازات ایجاد تردید درباره فرماندهی بنی‌صدر در سطوح بالای كشور و شورای‌عالی دفاع،4 بخشی از موانع موجود را برای ایفای نقش تعیین‌كننده سپاه در جنگ، برطرف ساخت. محسن رضایی در این زمینه می‌گوید:
«استراتژی نظامی به‌طور كلی در ایران از هم پاشید. در اینجا استراتژی جدید نیروهای حزب‌الله آغاز شد. نیروهای حزب‌اللهی آمدند و جنگ انقلابی را تدوین كردند و بر اساس آن یك سری عملیات‌های محدود انجام شد.»5
آموزة جدید نیروهای انقلابی(سپاه و بسیج) در مرحله نخست شامل اصولی بود كه به‌طور بنیادین با تفكر و روش فرماندهی بنی‌صدر در تعارض قرار داشت. این اصول چنین بود:
1ـ حملات پی‌در پی به دشمن با اجرای عملیات محدود.
2ـ تكیه بر عوامل معنوی همچون وحدت، ایمان و عشق به شهادت.
3ـ جذب نیرو و گسترش سازمان نیروهای انقلابی با سازماندهی نیروهای بسیجی.
4ـ همكاری با نیروهای ارتش جمهوری‌اسلامی ایران و به كارگیری نیرو و امكانات آنها.
5 ـ اتخاذ تاكتیك‌های جدید با اتكا بر نیروهای پیاده و اجرای عملیات در شب.
ستاد عملیات سپاه در جنوب، در تیر1360 طی تحلیلی درباره ضرورت اتخاذ تاكتیك‌های جدید و اتكا به نیروی پیاده در عملیات می‌نویسد:
«با طولانی ‌شدن جنگ، توجه سپاه و نیروهای مردمی روی این نكته متمركز شد كه با توجه به محدودیت و آسیب‌پذیری وسایل نظامی و عدم امكان جایگزینی آن (با موقعیت فعلی انقلاب اسلامی ایران، به علت مخالفتش با ابرقدرت‌های سازنده این وسایل) بهترین راه، تأكید بر نیروی پیاده می‌تواند باشد.»6
در مرحله جدید و با درنظرگرفتن تجارب پیشین و با شناخت نسبتاً عمیق از دشمن و مطابق با توان و مقدورات موجود و فارغ از روش‌های كلاسیك ـ كه اساساً حاصل ترجمه آیین‌نامه‌های ارتش امریكا بود ـ در فاصله زمانی اسفند 1359 تا مهر 1360 بیش از 20 عملیات محدود طرح‌ریزی و اجرا شد. مشخصه این عملیات‌ها دستیابی به روش‌های جدید برای شكستن خطوط دفاعی دشمن با اتكا به نیروهای بسیجی و سپاه بود. در روش نظامیِ منطبق با آئین‌نامه‌های ارتش، مواضع دفاعی دشمن عمدتاً می‌بایست با اتكا به آتش و نیروهای زرهی در هم می‌شكست و سپس پیشروی در عمق انجام می‌گرفت. در روش جدید برای غافلگیری دشمن و جبران كمبود امكانات، عملیات در شب و با تكیه بر نیروی پیاده ـ كه از روحیه شهادت‌طلبی برخوردار بود ـ طرح‌ریزی می‌شد. در این مرحله تجهیزات ارتش شامل توپخانه و زرهی تنها نقش آتش پشتیبانی‌كننده داشت.
نتایج حاصله از اجرای عملیات‌های محدود علاوه بر نمایاندن ضعف‌های دشمن و توانایی و قابلیت‌های نیروهای انقلابی، صحت استراتژی جدید را تأیید كرد. ضمن اینكه روحیه یأس و ناامیدی كه پس از شكست تلاش‌های نظامی كلاسیك به فرماندهی بنی‌صدر، در نیروهای نظامی و مسئولان سیاسی بروز كرده بود برطرف شد و در عین حال زمینه را برای پشت سر نهادن بحران بی‌ثباتی سیاسی در كشور آماده ساخت.
همچنین اندیشه‌های دفاعی سپاه تدریجاً شكل گرفت و زمینه‌های طرح‌ریزی عملیات گسترده و آزادسازی كلیه مناطق اشغالی را فراهم ساخت. به موازات این تحولات، دشمن نیز تدریجاً بخشی از تغییرات تاكتیكی را درك كرد و برای ممانعت از غافلگیری دستورالعمل‌های جدیدی صادر كرد كه در آن بر آمادگی دفاعی تأكید شده بود.7 آیت‌الله خامنه‌ای هنگامی كه به عنوان نماینده امام‌خمینی در شورای عالی دفاع از نزدیك تحولات جنگ را پیگیری می‌كرد پس از فتح خرمشهر در تحلیلی از روند جنگ، به مسائلی اشاره كرد كه حائز اهمیت است:
«كلاً تا قبل از عملیات ثامن‌الائمه، عملیات ما غالباً موفق نبوده‌است و شاید یك یا دو عملیات را بتوان نشان داد كه تا حدودی موفق بوده و علتش هم این است كه تا قبل از عملیات ثامن‌الائمه نیروهای مردمی به‌كار‌گرفته نمی‌شد، یعنی از بسیج و سپاه در عملیات به صورت كامل خبری نبود و سپاه امكانات نداشت و گذشته از این، مسئولان نظامی حاضر نبودند حتی سپاه را در حیطة كار نظامی راه بدهند و لذا یكی از درگیری‌های ما با بنی‌صدر همین مسئله بود. نیروهای محدود ارتش هم طبیعی بود كه با فرمانده‌ای مثل بنی‌صدر شانس موفقیت بسیار كمی را داشت و عملاً هم موفق نبود.»8
در این جمع‌بندی روی دو مسئله تأكید شده‌است: نخست اینكه نیروهای سپاه و بسیج به صورت كامل در صحنه حضور نداشتند و دیگر اینكه نیروهای محدود ارتش با فرماندهی بنی‌صدر قادر به كسب پیروزی نبودند و در عمل هم موفق نشدند. آیت‌الله خامنه‌ای در جایی دیگر با اشاره به تأخیر در فتح خرمشهر چنین بیان كرد:
«به اعتقاد من یك سال دیر برگشت چون می‌توانست خرمشهر در سال گذشته، یعنی یك سال پیش آزاد شود.»9
ایشان درباره علت این تأخیر و تفاوت آن با سال گذشته اظهار كرد:
«سال گذشته در این وقت سپاه‌پاسداران جدی گرفته نمی‌شد و وجود سپاه در صحنه رزم فرض نمی‌شد.»10
در عین حال به دلیل بحران سیاسی در كشور و حتی پس از فرار بنی‌صدر همچنان برای اجرای فرمان امام موانعی وجود داشت كه محسن رضایی درباره آن گفت:
«حضرت امام مدت‌ها بود كه دستور داده‌بودند كه حصر آبادان باید شكسته‌شود، اما مدیریت اولیه جنگ بهای لازم را به این كار نمی‌داد و حتی بقایای این مدیریت هم با اینكه آقای بنی‌صدر كنار رفته بود، باز به سختی زیر بار حمله به این منطقه می‌رفتند. به‌طوری كه طرح اولیه سپاه در اوایل فروردین سال 60 آماده شد ولی شش ماه طول كشید تا عملیات اجرا شود.»11
تأخیر در اجرای عملیات شكستن محاصره آبادان با توجه به وضعیت سیاسی كشور به گونه‌ای بود كه امام مدتی بعد از حادثه هفتم تیر خطاب به شورای عالی دفاع كه در محضر ایشان تشكیل شد، فرمودند:
«چرا حمله نمی‌كنید. بنی‌صدر هم همیشه امروز و فردا می‌كرد و می‌گفت یك ماه دیگر طراحی داریم . . . اگر نمی‌خواهید بجنگید بگویید تا ما تكلیف خودمان را بدانیم.»12
سرانجام عملیات ثامن‌الائمه با هدف شكستن محاصره آبادان در تاریخ 5 مهر 1360 در شرق رودخانه كارون آغاز شد و پس از 48 ساعت نبرد، كلیه مواضع دشمن در هم كوبیده شد و كلیه اهداف عملیات تأمین شد. در كنار سازماندهی جدید، توپخانه به تدریج به كار گرفته شد و پس از عملیات فتح‌المبین عملاً توپخانه سپاه شكل گرفت. همچنین سپاه با جذب و به كارگیری نیروهای مردمی، توانست 15 گردان نیرو سازماندهی كرده و وارد عمل نماید. این اقدام به منزله افزایش توان سازماندهی سپاه به میزان ده برابر بود.13
اولین نتیجه كلی و برجسته عملیات ثامن‌‌الائمه عبارت بود از "درهم شكستن استراتژی دشمن در نقطه اصلی آن"؛14 بدین معنا كه دشمن پس از ناكامی اولیه در آغاز جنگ با هدف برخورداری از برگ برنده برای مذاكرات صلح، تلاش اصلی خود را روی اشغال خرمشهر و آبادان متمركز كرد. تداوم مقاومت در خرمشهر به حفظ آبادان منجر شد. در عین حال دشمن در فرصت‌های متعدد درصدد اشغال آبادان برآمد ولی موفق به این كار نشد. بنابراین در منطقه‌ای كه دشمن بر اساس استراتژی خود برای اشغال آبادان تلاش می‌كرد، شكستن محاصره آبادان به معنای عقیم گذاشتن برنامه‌های دشمن بود. نتیجه دوم"كسب اعتماد به نفس برای برداشتن گام‌های بلندتر" بود. در واقع پیروزی در عملیات ثامن‌الائمه نیروهای انقلابی را برای ادامه جنگ مطمئن كرد و وضعیت روانی مناسبی در جامعه به وجود آمد و امید و اعتماد برای كسب پیروزی حاصل شد. در نتیجه، این تحول موقعیت و زمینة لازم را برای طرح‌ریزی "استراتژی آزادسازی مناطق اشغالی"15 بر‌اساس ساختار و تركیب جدید نیروها و استراتژی و تاكتیك‌های جدید فراهم كرد. یكی از كارشناسان نظامی خارجی بر این مسئله تأكید كرد كه «این پیروزی این حقیقت را آشكار ساخت كه برتری در قدرت زرهی و هوایی می‌تواند بی‌معنا باشد»16 این كارشناس همچنین با اعتراف درباره ماهیت ناشناخته تاكتیك‌های جدید و نحوه كسب پیروزی نظامی ایران می‌نویسد:
«هنوز مشخص نشده‌است كه ایرانیان چگونه به این پیروزی دست یافتند!»17
پیروزی‌های حاصله در صحنه سیاسی كشور با انتخاب آیت‌الله خامنه‌ای به ریاست‌جمهوری و گذر از مرحله بحران و بی‌ثباتی، همراه با پیروزی در عملیات ثامن‌الائمه، به دو اقدام اساسی انجامید؛ نخست اینكه سپاه سازمان رزم جدید خود را توسعه داد و دیگر اینكه به موازت گسترش سازمان رزم، اقدامات جدی و اساسی را برای طرح‌ریزی یك سلسله عملیات با هدف آزادسازی كلیه مناطق اشغالی آغاز كرد.18
سال دوم جنگ را برای سپاه در مقایسه با سال اول ـ كه سال"تولد در مقاومت" بود ـ در واقع باید سال "رشد و تثبیت" نامگذاری كرد.19 در این سال تدریجاً به ضرورت تشكیل تیپ توجه گردید و سپاه با سازمان تیپ وارد عملیات طریق‌القدس شد.
در این مرحله مجموعاً 12 عملیات شامل كربلای1 تا 12 طرح‌ریزی شد. اهداف استراتژی جدید با تركیب و هماهنگی سپاه و ارتش عبارت بود از:
1ـ انهدام نیرو و امكانات دشمن به منظور تقلیل توان نظامی عراق.
2ـ آزادسازی نیروهای خودی كه در خطوط پدافندی استقرار داشتند.
3ـ كسب آمادگی برای حمله تعیین‌كننده و نهایی به دشمن.
در چارچوب استراتژی جدید و با تركیب و هماهنگی نیروها و سازماندهی سپاه در شكل تیپ، عملیات طریق‌القدس با هدف قطع ارتباط دشمن از شمال به جنوب با تصرف و تأمین تنگه چزابه و همچنین آزادسازی شهر بستان و 70 روستای دیگر آن، در هشتم آذر 1360 آغاز شد. غافلگیری دشمن نسبت به تاكتیك ویژه عملیات (عبور از زمین‌های رملی)، زمینه‌های انهدام دشمن و كسب پیروزی را فراهم كرد.
برجسته‌ترین ویژگی عملیات طریق‌القدس "نقش بسیار مهم نیروهای مردمی"20 بود و در واقع برای نخستین بار نیروهای مردمی در سطح گسترد‌ه‌ای سازماندهی و به‌كار‌گرفته‌شدند21 و مسلماً همین حضور مردمی اجرای تاكتیك عبور از منطقه رملی را میسّر كرد؛ زیرا بدون خلاقیت و ابتكار عمل و شجاعت نیروهای مردمی و انقلابی اجرای این تاكتیك عملی نبود.
همچنین پیروزی ایران در این عملیات همچون وارد شدن ضربه‌ای قاطع و اساسی بر دشمن بود، چنان‌كه بر اثر این ضربه، دشمن تعادل خود را از دست داد و هر‌چه تلاش كرد نتوانست این تعادل را بازیابد.22
برخی از تحلیل‌گران نظامی كه روند تحولات جنگ را پیگیری می‌كردند با مشاهده ابعاد و نتایج عملیات طریق‌القدس، به بازیابی قدرت برنامه‌ریزی عملیات و مهارت‌های فرماندهی و كنترل نظامی ایران كه پیش از این كاملاً از بین رفته بود، توجه و تأكید كردند.23 به كارگیری اصطلاح "تاكتیك‌های موج انسانی"24 برای توضیح تاكتیك جدید ایران و حضور گسترده نیروهای مردمی، پس از این عملیات در رسانه‌های غربی رواج و گسترش یافت، طوری كه یكی از فرماندهان نظامی ارتش امریكا با توجه به تغییر استراتژی و تاكتیك‌های ایران نوشت:
«در این عملیات كه ایرانی‌ها آن را عملیات طریق‌القدس نامگذاری كردند یك تغییر استراتژیكی عمده به چشم می‌خورد. ایرانی‌ها به استراتژی استفاده از نیروهای پیاده و سرمایه‌گذاری روی احساسات آنها، جهت غلبه بر كمبود تجهیزات نظامی روی آورده‌اند.»25
عراقی‌ها كه پیش از این، پیروزی ایران در عملیات ثامن‌الائمه را با اكراه و تأخیر پذیرفته و اعلام كرده بودند، چنین تصور می‌كردند كه شكست ارتش عراق به دلیل مواضع نامناسب نیروهایشان در شرق رودخانه كارون بوده‌است، به همین دلیل احتمال تكرار پیروزی ایران در یك منطقه دیگر را بعید می‌پنداشتند. مهم‌تر آنكه اجرای پی در پی عملیات‌های پیروز، اصلی‌ترین منشأ نگرانی عراقی‌ها بود، لذا با تهاجم ارتش عراق به تنگة چزابه از تاریخ 17/11/1360 به مدت 13 روز، عراقی‌ها امیدوار بودند ضمن نمایش قدرت نظامی خود و جبران تأثیرات روحی و روانی ناشی از شكست در دو عملیات پیشین، از اجرای عملیات بعدی ایران ممانعت یا در آن "تأخیر" ایجاد كنند .
درك و تشخیص فرماندهی سپاه از ماهیت تحركات نظامی عراق در تنگه چزابه، سبب گردید بلافاصله كلیه تلاش‌های ایران در منطقه عمومی غرب رودخانه كرخه با هدف اجرای عملیات فتح‌المبین، متمركز شود.26 آزادسازی منطقه غرب رودخانه كرخه می‌توانست ضمن انهدام نیروهای دشمن، شهرهای شوش، اندیمشك، دزفول و پایگاه چهارم شكاری را از بُرد آتش توپخانه دشمن خارج سازد. علاوه بر این با موفقیت در این عملیات، مناطق و تأسیسات مهم منطقه شامل سایت و رادار، جاده اندیمشك ـ اهواز و چاه‌های نفتی ابوغریب از بُرد توپخانه و یا اشغال نیروهای دشمن خارج می‌شد.
متعاقب تلاش‌هایی كه در زمینه طرح‌ریزی، مهندسی و پشتیبانی انجام گرفت، سرانجام در تاریخ 2/1/1361، عملیات فتح‌المبین آغاز شد و طی یك هفته كلیه مواضع دشمن منهدم و منطقه به‌طور كامل پاك‌سازی شد. اسارت 17000 تن از نیروهای دشمن نشان‌دهنده میزان موفقیت عملیات و مهم‌تر از آن، فروپاشی اردوگاه دشمن بود. در این عملیات غنائم بسیاری از جمله 165 قبضه توپ و 320 دستگاه تانك و نفربر دشمن به دست رزمندگان افتاد و مقدار زیادی از تجهیزات عراقی‌ها نیز منهدم گردید.
عملیات فتح‌المبین به لحاظ وسعت، میزان نیروهای شركت‌كننده و سرعت عمل نیروها در تأمین اهداف و نتایج و دستاوردها بسیار برجسته و چشمگیر بود. برخی از كارشناسان از این عملیات به عنوان پیچیده‌ترین تلاش ایران در جنگ تا آن زمان27 كه "خفت‌بارترین شكست را از آغاز جنگ تاكنون نصیب عراق كرده است"28 یاد كردند .
مهم‌ترین ویژگی و نتیجه كلی عملیات در دو زمینه قابل مشاهده‌است، نخست اینكه عملیات فتح‌المبین نمایش جنگ فراگیر مردمی بود.29 بدین معنا كه در سازمان رزم سپاه با تشكیل تیپ و قرارگاه تحول جدی ایجاد شد.30 همین مسئله علاوه بر فراهم نمودن زمینة افزایش جذب و به كارگیری نیروهای مردمی و برتری قوای ایران بر عراق، امكان فرماندهی و كنترل و هدایت را به نحوی مناسب فراهم ساخت.
تحمیل وضعیت جدید به دشمن، دومین نتیجه مهم در این عملیات بود. تاكتیك ویژه عملیات فتح‌المبین در طرح‌مانور عملیات با توجه به زمین منطقه و آرایش دشمن، در نظر گرفته‌شد. آرایش قوای دشمن بر "تنگه رقابیه"، "تپه‌های عین‌خوش"، و "ارتفاع برغازه" متكی بود و نزدیكی به این نقاط می‌توانست تمام جبهه دشمن را متزلزل كند. به همین دلیل با پیشروی نیروها در محور قرارگاه قدس و تصرف عین‌خوش، تعادل دشمن به‌هم خورد و با پیشروی در محور قرارگاه فتح و تصرف تنگه رقابیه تیر‌خلاص به دشمن شلیك شد. در نتیجه، با پیروزی در عملیات فتح‌المبین، ذهنیت و باورهای دشمن از توانایی‌هایش، در‌هم شكسته شد.31 اگر تا پیش از این دشمن تصور می‌كرد با تكیه بر نیروهایش قادر به حفظ مواضع اشغالی خواهد بود، با شكست در عملیات فتح‌المبین، این باور در‌هم شكست و اندیشه عقب‌نشینی از همین زمان در ذهن دشمن شكل‌گرفت.
گسترش پیروزی‌های ایران و تزلزل در وضعیت نظامی دشمن، حامیان منطقه‌ای و جهانی عراق را مضطرب و نگران كرد. برخی از سران كشورهای عربی فشارهای بسیاری به امریكا وارد كردند تا به حمایت از عراق اقدام نماید. یكی از مقامات وزارت دفاع امریكا طی سخنانی صریحاً اظهار كرد: «كمك به عراق، برای واشنگتن در جهان عرب منافع زیادی به همراه خواهد داشت.»32 رادیو اسرائیل به منظور پافشاری بر ضرورت تغییر موضع امریكا برای جانبداری از عراق، بهبود موقعیت ایران برای "صدور انقلاب" را تأكید كرد.33
در پی تحولات جدید، دولت امریكا با اعزام واینبرگر وزیر دفاع خود به منطقه و مذاكره با سران كشورهای عرب، تصمیم به افزایش فروش تسلیحات به كشورهای منطقه گرفت. امریكایی‌ها كه تا پیش از این به‌طور سنّتی تهدید شوروی را خطر اصلی برای منافع خود ارزیابی می‌كردند، ایران را به عنوان یك تهدید منطقه‌ای جایگزین آن كردند. این تغییر فراتر از تأثیرات كوتاه مدت آن، به عنوان یك استراتژی جدید، آثار و نتایج بلند‌مدتی را بر جای نهاد كه پس از فتح خرمشهر به صورت تدریجی نمایان شد.
طرح‌ریزی و اجرای عملیات بیت‌المقدس در فضایی كاملاً متفاوت با عملیات‌های پیشین انجام‌گرفت. نخست آنكه دشمن درباره منطقه عملیات هوشیار بود زیرا تنها منطقه‌ای كه در جنوب همچنان در اشغال دشمن قرار داشت، منطقه غرب رودخانه كارون بود و طبیعی به نظر می‌رسید كه قوای نظامی ایران این منطقه را برای عملیات انتخاب كنند. بنابراین امكان غافلگیری دشمن درباره مكان عملیات وجود نداشت.
عملیات بیت‌المقدس در موقعیتی كاملاً حساس طرح‌ریزی شد. تدبیر فرماندهان سپاه این بود كه تلاش اصلی عملیات باید در عبور از رودخانه كارون و تصرف سرپلی بزرگ متمركز شود. حال آنكه فرماندهان ارتش بر اساس تفكر كلاسیك، همانند عملیات قبلی (هویزه در 15/10/59) در این منطقه، بر این نظر بودند كه تلاش اصلی باید با اتكا به جاده اهواز ـ خرمشهر انجام شود.34 متعاقب بحث‌ها و بررسی‌های طولانی، سرانجام بر اساس نظر سپاه عملیات در ساعت 3 بامداد دهم اردیبهشت 1361 آغاز و در چهار مرحله اجرا شد و به پیروزی رسید. در این عملیات 19000 تن از نیروهای دشمن به اسارت قوای ایران درآمدند.35
فتح خرمشهر صرف‌نظر از بازتاب و نتایج سیاسی آن، از بعد نظامی بسیار حائز اهمیت بود. عوامل مؤثر در پیروزی ایران علاوه بر استراتژی برتر، اجرای تاكتیك ویژة عملیات عبور از رودخانه كارون و افزایش توان رزمی سپاه بود. در این عملیات سپاه 100 تا 120 گردان نیرو در قالب تیپ (ولی با استعداد لشكر) وارد عملیات كرد كه در مقایسه با عملیات ثامن‌الائمه، تنها در فاصلة 9 ماه، توان رزمی سپاه نزدیك به 10 برابر رشد و افزایش را نشان می‌دهد. در واقع گرچه سپاه به عنوان یك نهاد انقلابی به‌تناسب ضرورت‌های انقلاب متولد شد ولی "در خوزستان و در لابلای حوادث جنگ تحمیلی به رشد و بالندگی رسید"36 و موقعیت آن تثبیت شد.37
خرمشهر در روند تحولات جنگ تحمیلی به عنوان نماد و مظهر "مقاومت سرسختانه ایران و پیروزی بر عراق" به‌شمار می‌رفت.38 به همین دلیل عملیات بیت‌المقدس و نتایج آن می‌توانست سرنوشت جنگ و موقعیت سیاسی رژیم عراق را مشخص نماید. مواضع و استحكامات عراق در خرمشهر و آمادگی برای مقابله با تهاجم رزمندگان اسلام، این امیدواری را برای حامیان جهانی و منطقه‌ای عراق به وجود آورده‌بود كه عراق با حفظ خرمشهر و با ایجاد تأخیر در آزادسازی آن، ضمن فرسایش توان نظامی ایران، فرصت لازم را برای آمادگی ارتش عراق جهت مقابله با وضعیت جدید فراهم خواهد ساخت.
سرعت عمل قوای نظامی ایران با اتكا به تاكتیك ویژة عملیات عبور از رودخانه كارون و سقوط مواضع عراق و آزادسازی زودهنگام خرمشهر، نه تنها تمامی امیدهای حامیان عراق را بر باد داد، بلكه دامنه نگرانی و اضطراب آنها را درباره سرنوشت سیاسی رژیم صدام و آینده منطقه گسترش داد. روزنامه آلمانی دویچه سایتونگ طی تحلیلی در این باره نوشت:
«خطر پیروزی ایران و در نتیجه درهم ریختن عراق، نظام‌های حاكم منطقه را پس از سقوط رژیم بعثی بغداد، تهدید می‌كند و احتمال مداخله ابرقدرت‌ها را نیز به‌دنبال دارد.»39
از نظر نظامی اجرای چهار عملیات پیروز طی 8 ماه نشان‌دهنده تجدید قوای نظامی ایران بود. متقابلاً ناتوانی عراق برای دفاع از مواضع و استحكامات خود، به منزله از میان رفتن توان نظامی این كشور و در نتیجه سقوط احتمالی رژیم عراق ارزیابی می‌شد.
از بُعد سیاسی، در واقع عراق با از دست دادن خرمشهر تكیه‌گاهش را برای مذاكره از دست داد.40 به عبارت دیگر، خرمشهر برای عراق "برگ برنده‌ای"41محسوب می‌شد كه با آزادسازی آن به دست رزمندگان اسلام و "عقب‌نشینی تحقیرآمیز"42 و مفتضحانه ‌ارتش دشمن، رژیم عراق به نقطه پایان نزدیك می‌شد.
روزنامه لوموند با توجه به روند تحولات جنگ كه به بن‌بست رسیده بود و بی‌ثباتی داخل كشور با فرار بنی‌صدر به پاریس، موقعیت جدید ایران و این پیروزی‌ها را از زاویه دیگری بررسی كرد و نوشت:
«جنگ به رژیم ایران اجازه داد كه ضمن برقراری مجدد اتحاد مقدس، به پاسداران، بازوی نیرومند انقلاب اسلامی و عمده‌ترین نیروهای نظامی كشور، اهمیت خاصی داده شود و جناح‌های مختلف "لیبرال" و "چپی" تصفیه شوند و این خود نشانة یكی از عمده‌ترین پیروزی‌های جمهوری‌اسلامی ایران در مقابل رژیم بعثی بغداد بود.»43
در واقع تثبیت اوضاع داخلی و مهار بحران و بی‌ثباتی سیاسی، منشأ دستیابی به پیروزی نظامی بود و متقابلاً این پیروزی‌ها روند تثبیت اوضاع داخلی را تسریع كرد. كمیته روابط خارجی سنای امریكا نیز طی گزارشی پیروزی‌های ایران را نتیجة تجدید قوای نیروهای مسلح ایران، نیروی انسانی بیشتر ایران و هماهنگی بهتر بین ارتش منظم و پاسداران انقلابی ارزیابی می‌كند.44
پیدایش وضعیت جدید در صحنه سیاسی ـ نظامی جنگ و تحولات احتمالی در منطقه، امریكا را به شدت نگران كرد. با فتح خرمشهر در واقع امریكا دچار همان مخاطراتی شد كه با پیروزی انقلاب اسلامی و سقوط شاه با آن روبه‌رو گردید، با این تفاوت كه با بی‌ثباتی داخل ایران و شروع جنگ، امریكا امیدوار بود انقلاب در درون كشور مضمحل یا تعدیل شود، ولی پیروزی‌های پی‌در‌پی ایران و سرانجام فتح خرمشهر و احتمال سقوط رژیم عراق، دامنه نگرانی امریكا را در سطح منطقه گسترش داد. زیرا این تحول اساسی و چشمگیر به منزله تهدید منافع امریكا در منطقه ارزیابی شد.45 به همین دلیل واینبرگر وزیر دفاع وقت امریكا اعلام كرد پیروزی‌های ایران به نفع امریكا نخواهد بود.46
هیگ وزیرخارجه وقت امریكا نیز اعلام كرد كه امریكا در برابر هرگونه تغییر اساسی در منطقة خلیج‌فارس كه ناشی از جنگ ایران و عراق باشد، بی‌تفاوت نخواهد بود.47 كیسینجر وزیرخارجه اسبق امریكا طی تحلیلی چالش‌های موجود در منطقه را به چهار دسته تقسیم كرد: «رادیكالیسم شیعه، نهادگرایی اسلامی، انقلاب ایران و امپریالیسم شوروی.»48 وی در عین حال به ضرورت "توازن قوا در منطقه" تأكید كرد.
بازنگری استراتژی منطقه‌ای امریكا در خلیج‌فارس كه با آشكارشدن برتری نظامی ایران بر عراق پس از عملیات فتح‌المبین آغاز شده‌بود، امریكا را ناچار به اتخاذ سه ابتكار دیپلماتیك كرد. هیگ وزیرخارجه امریكا در این باره گفت:
«اگر بخواهیم به یك نظم مسالمت‌آمیز بین‌المللی امیدی داشته باشیم، باید وقایع خاورمیانه را شكل دهیم و اكنون لحظه ورود امریكا به منطقه است. امریكا برای پایان دادن به جنگ ایران و عراق، فعال كردن مذاكرات خودمختاری فلسطین و رفع تهدید از آغاز جنگ اقدام خواهد كرد. این ابتكارها به یكدیگر مربوط و با كشورهای دیگر نیز هماهنگ خواهد بود.»49
وی همچنین یادآور شد:
«بیم آن می‌رود كه درگیری ایران و عراق به كشورهای همسایه گسترش پیدا كرده موجب تغییرات گسترده و غیرقابل پیش‌بینی در توازن نیروهای منطقه بشود.»50
بدین ترتیب امریكایی‌ها به دلیل نگرانی از سقوط رژیم عراق كه حاصل اخطار آژانس‌های متعدد جاسوسی این كشور بود، كمك‌های حیاتی به بغداد را آغاز كردند.51 امریكا برای رفع محدودیت‌های موجود نام عراق را از لیست كشورهای به اصطلاح تروریست خارج كرد و محدودیت فروش تسلیحات به عراق لغو شد و برای برقراری روابط دیپلماتیك میان دو كشور توافقاتی به عمل آمد. مصر و كشورهای شورای همكاری برای كمك به عراق ترغیب و تشویق شدند. كمك‌های اطلاعاتی و حمایت‌های سیاسی و تبلیغاتی امریكا از عراق به نحو چشمگیری افزایش یافت. مشاور كمیته روابط خارجی سنای امریكا در توضیح فروش تسلیحات امریكا به عراق در همان زمان گفت:
«این عمل امریكا به منظور تنبیه ایران و بازكردن راهی برای خروج عراق از بن‌بست موجود می‌باشد و ایران در جنگ با عراق از برتری محسوسی برخوردار است و این واقعة ناخوشایندی برای امریكاست.»52
امریكایی‌ها به منظور فراهم‌سازی زمینه‌های حمایت سیاسی و تبلیغاتی از عراق، این كشور را متقاعد كردند آمادگی خود را برای عقب‌نشینی از خاك ایران اعلام نماید. رژیم بعثی و صدام كه پیش از این به لحاظ سیاسی و نظامی در موقعیت برتری قرار داشتند و از تجزیه ایران سخن می‌گفتند با پیدایش وضعیت جدید در جنگ و اوضاع جنوب، آمادگی خود را برای برقراری آتش‌بس اعلام كردند.53
در اجلاس چهار روزة كنگرة حزب بعث عراق، صدام با پذیرش مسئولیت شكست استعفا داد ولی مجدداً به اتفاق آرا به مقام دبیركل حزب بعث انتخاب شد.54
صدام در موقعیت جدید تغییرات نسبتاً گسترده‌ای را به وجود آورد؛ بدین شكل كه اعضای شورای فرماندهی انقلاب را از 17 تن به 10 تن كاهش داد و در كابینه عراق 8 تن از وزیران (از جمله وزیر نفت) سمت‌های خود را از دست دادند و 10 وزیر جدید وارد كابینه عراق شدند.55 بسیاری از تحلیل‌گران تحولات داخلی عراق را نتیجه شكست‌های اخیر56 این كشور و با هدف از میان بردن "هرگونه انتقاد در سطح بالا"57 و فراهم‌سازی تحكیم موقعیت صدام58 ارزیابی كردند.
امریكایی‌ها برای مهار نتایج ناشی از پیروزی‌های ایران علاوه بر اقدامات مذكور، سعی داشتند به هر نحو ممكن از ارائه امتیاز به ایران جلوگیری كنند تا جمهوری‌اسلامی به عنوان یك قدرت منطقه‌ای ظاهر نشود. در جهت این سیاست، سازمان ملل نیز با وجود برتری جمهوری‌اسلامی، شرایط ایران مبنی بر محكومیت متجاوز و پرداخت غرامت به ایران را نپذیرفت و همچنان بر تقدم آتش‌بس به هر اقدام دیگری تأكید كرد. ایران در وضعیت جدید و با توجه به موقعیت برتر سیاسی و نظامی سه راه‌حل فراروی خود داشت:
1ـ آغاز مذاكره سیاسی با رژیم عراق و قدرت‌های حامی وی كه لازمه آن دادن امتیاز به ایران بود ولی سازمان ملل و قدرت‌های حاكم بر شورای امنیت، این اقدام را به منزله به‌رسمیت‌شناختن قدرت انقلاب ایران در منطقه خلیج‌فارس می‌دانستند، لذا با بی‌توجهی به درخواست‌های برحق ایران، عملاً درهای مذاكره را مسدود كردند زیرا تمام رژیم‌های ذی‌نفع در جنگ بر"ندادن امتیاز به ایران" به منظور جلوگیری از برتری این كشور، توافق داشتند.
2ـ ترك مخاصمه بدون اتمام جنگ راه‌حل دیگری بود كه فراروی ایران قرار داشت. در این صورت قوای نظامی ایران می‌بایست در حالت نه جنگ و نه صلح در مرزها مستقر باشند و این امر جز فرسایش قوای سیاسی و نظامی ایران نتیجه‌ای نداشت. روزنامه گاردین دربارة این راه‌حل ‌نوشت:
«توقف ایران در داخل خاك خود به گفته تحلیل‌گران نمی‌تواند ضامن آن باشد كه صدام حسین به دادن امتیاز بیشتری تن در دهد. ضمن اینكه نباید این احتمال را از نظر دور داشت كه نیروهای عراقی پس از گذراندن یك دوره استراحت و بازسازی به تهاجم مجدد اقدام نكنند.»59
3ـ صلح شرافتمندانه و تضمین‌شده تنها راه حلی بود كه در برابر ایران قرار داشت.60 "شرافتمندانه" به این معنا كه حقوق ایران تأمین می‌شد و"تضمین‌شده" به معنای جلوگیری از جنگ مجدد بود. این راه‌حل با توجه به سیاست قدرت‌ها در جلوگیری از ارائه هرگونه امتیاز به ایران، سرآغاز دوره جدیدی از جنگ بود61 كه به تصمیم‌گیری نیاز داشت. لذا جلسه شورای‌عالی دفاع در حضور امام‌خمینی برگزار شد و سرانجام مسئولان سیاسی و نظامی كشور راه‌حل سوم را هر چند با تأخیر برگزیدند.
از بُعد سیاسی در حالی كه جمهوری‌اسلامی در موقعیت برتر قرار داشت و از ارائه هرگونه امتیاز مناسب به ایران از جمله محكوم كردن متجاوز خودداری می‌شد، آیا ایران راه‌حل دیگری جز آنچه برگزید، می‌توانست انتخاب كند؟ از نظر نظامی نیز نظامیان به عنوان متولیان اصلی صحنه جنگ بر این اعتقاد بودند كه به لحاظ نظامی امكان پدافند با توقف روی خط مرزی وجود ندارد زیرا در اغلب نقاط خط مرزی هیچ‌گونه مانع طبیعی وجود نداشت. ضمن اینكه ایجاد استحكامات نیز یك سال به طول می‌انجامید و طی این مدت احتمال تجدید قوای دشمن و حمله مجدد وجود داشت. مهم‌تر از همه اینكه با تكیه بر اصل "تعقیب دشمن"، هرگونه توقف پس از فتح خرمشهر یك حركت غیراصولی بود. امام‌خمینی پس از تردید ]مخالفت[ اولیه درباره تداوم جنگ در خاك عراق، با استماع دلایل نظامیان، به ادامة جنگ متقاعد شدند و حمایت‌های لازم را به عمل آوردند.
موقعیت برتر نظامی ایران و پیروزی‌های پی‌درپی، در ایجاد اعتماد لازم برای پیروزی بر عراق و تصمیم‌گیری برای تداوم جنگ در داخل خاك عراق تأثیر اساسی داشت. ورود به داخل خاك عراق از نظر نظامی نیز اجتناب‌ناپذیر بود و با هدف تأمین ساحل شرقی رودخانه اروند انجام گرفت.62 این اقدام حاصل نگرانی و در عین حال بی‌اعتمادی به سیاست‌های امریكا و مجامع بین‌المللی بود. تنها راه‌حل این بود كه قوای نظامی ایران با تكیه بر عوارض طبیعی و تهدید شهر بصره و در تیررس قراردادن منطقه عظیم نفتی رمیله و صفوان، عراق را وادار به تأمین خواسته‌های ایران كنند.63 بدین‌ترتیب در مرحله جدید جنگ، عملیات رمضان در چارچوب تجربیات و تاكتیك‌های پیشین طرح‌ریزی و در تاریخ 23 تیر 1361 به اجرا گذاشته شد. در این مرحله تغییرات بسیاری در زمین منطقه و نحوه آرایش دشمن به وجود آمده بود. متقابلاً عدم آمادگی نیروهای خودی برای مواجهه با وضعیت جدید، سبب گردید نیروها با وجود موفقیت در شكستن مواضع و استحكامات دشمن، سرانجام به مواضع خود مراجعت نمایند.64
نتیجه عملیات رمضان نشان‌داد كه هیچ‌گونه آمادگی لازم در داخل عراق برای برپایی یك نهضت انقلابی به حمایت از انقلاب اسلامی ایران و مبارزه با رژیم بعثی عراق وجود ندارد65 و از نظر نظامی نیز وضعیت جدیدی فراروی ایران قرار دارد كه دورنمای آن روشن نیست.
سال دوم جنگ در وضعیتی پایان یافت كه بیشتر مناطق اشغالی از لوث وجود متجاوزان پاك شده‌بود و ایران به منظور تأمین "صلح شرافتمندانه و تضمین شده" عملیات رمضان را طرح‌ریزی و اجرا كرد. مهم‌ترین سؤالی كه در این مرحله وجود داشت این بود كه:
«چه علل یا عواملی مانع از تبدیل پیروزی ایران در خرمشهر به یك پیروزی استراتژیك برای پایان بخشیدن به جنگ شد؟»
کتاب آغاز تا پایان (سالنامه‌ی تحلیلی): بررسی وقایع سیاسی ـ نظامی جنگ از زمینه‌سازی تهاجم عراق تا آتش‌بس / نویسنده محمد درودیان، مركز مطالعات و تحقیقات جنگ




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 11 تیر 1393

سال اول جنگ عراق علیه ایران

جنگ در سال اول
تجــاوز و اشغــال
شهریور 1359 تا شهریور 1360


تجاوز ارتش عراق به ایران با استعداد 48 یگان سازماندهی شده در قالب تیپ‌ها و لشكرهای زرهی، مكانیزه و پیاده، با برخورداری از پشتیبانی 800 قبضه توپ، 5400 دستگاه تانك و نفربر، 400 قبضه توپ ضدهوایی، 366 فروند هواپیما و 400 فروند هلی‌كوپتر1 انجام گرفت. مقصود رهبران عراق از تجاوز این بود كه با شكست نظامی ایران2 به اهداف خود: لغو قرارداد 1975 الجزایر، تجزیه استان خوزستان3 و در نهایت براندازی نظام جمهوری‌اسلامی دست یابند.
مقاومت اندكِ نیروهای نظامی در برخی خطوط مرزی سبب گردید نیروهای دشمن به سهولت از خطوط مرزی عبور كنند و برخی از شهرهای ایران را محاصره نمایند. اهمیت و جایگاه خوزستان در استراتژی تهاجمی عراق، موجب شد توان اصلی ارتش عراق در این منطقه متمركز شود. لشكرهای 1 مكانیزه و 10 زرهی ارتش عراق با پیشروی در منطقه غرب رودخانه كرخه، فاصله 80 كیلومتری مرز تا رودخانه را طی چهار روز پشت سر گذاشتند.4 در محور بستان ـ سوسنگرد لشكر9 زرهی ارتش عراق در همان خیز اول بستان را اشغال كرد و سوسنگرد و حمیدیه را محاصره نمود و به نزدیكی اهواز رسید كه با شبیخون برادران سپاه و بسیج اهواز به فرماندهی شهید غیوراصلی مواجه شد و عقب‌نشینی كرد.
در محور جنوب غربی اهواز لشكر5 مكانیزه عراق بعد از تصرف جفیر و پادگان حمید تا منطقه نورد در 15 كیلومتری جنوب اهواز پیشروی كرد و سپس از حركت ایستاد. در محور شلمچه لشكر3 زرهی و تیپ33 نیروی مخصوص برای اشغال خرمشهر و آبادان وارد عمل شدند كه بر اثر مقاومت مردم، بسیج و سپاه در خرمشهر تا چهارم آبان 59 (به مدت 34 روز) دشمن نتوانست این شهر را تصرف كند. نیروهای لشكر3 در 19 مهر 1359 در منطقه‌ای كه هیچ‌گونه مواضع دفاعی وجود نداشت، از رودخانه كارون عبور كردند و شهر آبادان را به محاصره درآوردند. در مجموع ارتش عراق در این مرحله از تهاجم خود بیش از 15000 كیلومترمربع از اراضی ایران را اشغال كرد و در آن مستقر شد.5
نواقص و كاستی‌های دفاعی ایران، هنگامی كه فرماندهی كل ‌قوا بر عهده بنی‌صدر بود، نقش زیادی در سهولت پیشروی نیروهای ارتش عراق در عمق سرزمین ایران و محاصره و اشغال شهرها داشت. آرایش دفاعی نیروهای ایران به شیوة سنتی (یعنی طبق آئین‌نامه‌های رسمی و بدون در نظر گرفتن وضعیت جدید)، بدون بررسی دقیق و در نظر گرفتن احتمالات گوناگون انجام گرفته بود.6 در آرایش نیروها پوشش مرز در نظر گرفته‌شده بود، حال آنكه باید به صورت متحرك عمل می‌شد و نیروهای ایران با تمركز در شمال حسینیه از جبهه اهواز و خرمشهر دفاع می‌كردند.7 بنابراین گسترش عملیاتی و تاكتیك نظامی ایران دچار نقص بود، معابر مسدود نشده بود و درك روشنی از تلاش اصلی عراق وجود نداشت.8
"كردزمن" دلائل عدم آمادگی جنگی ایران را "فقدان قرارگاه فرماندهی" در مناطقی كه جنگ جریان داشت و "مستقر نبودن توپخانه و هلی‌كوپترهای تهاجمی و كلیه یگان‌های ارتشی در مرز" ذكر می‌كند و می‌نویسد:
«ایران هیچ‌گونه آرایش نظامی در مناطق بسیار حساس نزدیك خرمشهر و آبادان نداشت. نزدیك‌ترین لشكر ایران به منطقه عملیاتی در اهواز مستقر بود كه 40 تا 50 كیلومتر تا صحنه جنگ فاصله داشت.»9
وی سهولت پیشروی نیروهای عراقی را نشانة عدم آمادگی دفاعی ایران دانسته و می‌نویسد:
«در واقع حتی اعلامیه‌های نظامی عراق نیز نشان می‌داد كه ارتش عراق در طول یكی دو روز اول جنگ با مقاومت زیادی روبه‌رو نشده، بنابراین تمامی شواهد حكایت دارند كه این عراق بوده است كه با آمادگی كامل و به كارگیری نیروهای نظامی، تهاجم همه‌جانبه‌ای را علیه ایران سازمان داد، در حالی كه ایران حتی از آمادگی دفاعی كامل برخوردار نبود.»10
نماینده امام در شورای عالی دفاع، آیت‌الله خامنه‌ای در تشریح وضعیت دفاعی ایران و ناتوانی در بهره‌برداری از توان و امكانات موجود گفت:
« . . . از جمله شهرهایی كه به شدت تهدید می‌شد دزفول بود، در حالی كه ما آنجا نیرو كم داشتیم و وقتی به فرماندهان ارتش می‌گفتیم، می‌گفتند نیرو كم داریم و یا نیرو و تجهیزات هر دو را با هم نداریم، درست هم بود، به این معنا كه آمادگی لازم را برای خودشان در این جنگ تهیه ندیده بودند. در صورتی كه ابزارهای زیادی داشتیم ولی از كار افتاده بود و مهمات زیادی داشتیم كه اینها از وجودش خبر نداشتند. افراد زیادی هم داشتیم كه اینها در پادگان‌ها حضور نداشتند و لذا وضعمان خیلی بد بود.»11
مقاومت نیروهای مردمی و انقلابی، به‌ویژه در شهرها، بسیاری از كاستی‌ها را جبران كرد و نقشی بسیار تعیین‌كننده در ناكامی ارتش عراق داشت. به عنوان مثال پس از آنكه تیپ سوم از لشكر92 زرهی اهواز تنها سه روز در مرز در برابر لشكر9 زرهی ارتش عراق پدافند فعال كرد،12 نیروهای لشكر9 با عبور از بستان، سوسنگرد و حمیدیه در آستانه ورود به اهواز بودند كه بر اثر شبیخون نیروهای مردمی و انقلابی عقب‌نشینی كردند و سرانجام در پشت دیوارهای غربی شهر سوسنگرد زمین‌گیر شدند.13 ارتش عراق تیپ33 نیروی مخصوص را نیز مأمور تصرف خرمشهر كرد ولی به دلیل مقاومت‌های مردمی، سرانجام پس از 34 روز جنگ و گریز و با اختصاص 2 لشكر، موفق به اشغال خرمشهر شد.14 مقاومت‌های مردمی علاوه بر ایجاد فاصله میان یگان‌های ارتش عراق و ناهماهنگی در پیشروی آنها و ایجاد تأخیر و كندی در حركت یگان‌های مهاجم، به تأخیر در سقوط خرمشهر و حفظ آبادان انجامید.15
دلایل ناتوانی عراق برای بهره‌برداری از وضعیت سیاسی ـ نظامی ایران و دست‌نیافتن به پیروزی " قاطع و روشن" علی‌رغم توضیحات و نظریاتی كه ناظران و تحلیل‌گران نظامی تاكنون ارائه كرده‌اند، همچنان مبهم است، اما آنچه بیشتر تأكید می‌شود "عدم وجود یك استراتژی نظامی روشن"16 است كه آن را مركز ثقل ناكامی عراق می‌دانند؛ زیرا رفتار نظامی عراق نشان‌دهندة این است كه نیروهای عراقی نمی‌دانستند تا چه حد باید پیشروی كنند و اهداف آنها مشخص نبود.17 به همین دلیل عراق با دستور توقف به ارتش در حال پیشروی، دچار یك اشتباه نظامی جبران ناپذیر شد.18 همچنین اطلاعات غلط و نادرست و اشتباه در محاسباتِ اوضاع داخلی ایران،19 بخش دیگری از عوامل ناكامی عراق است كه تحلیل‌گران نظامی به آن اشاره كرده‌اند. در واقع آنچه كه پس از تهاجم عراق، در داخل ایران روی داد "ظهور جنگ مردمی در شهرها" و "تحكیم موقعیت سیاسی ایران" بود. حال آنكه عراقی‌ها تصور می‌كردند كه حمله نظامی سراسری در زمین و هوا، به مثابه یك شوك، به سقوط نظام انقلابی ایران منجر خواهد شد!
یكی از نظامیان سابق ارتش عراق بر این باور است كه رهبری عراق از روح انقلابی مردم كه شاه را ساقط كرده و آماده بودند تا به دفاع از انقلاب برخیزند، غافل بوده‌است.20 وی معتقد است اگر رهبری عراق وضعیت داخلی ایران را به خوبی بررسی كرده‌بود، حمله خود را به تأخیر می‌انداخت و راه‌های دیگری را در پیش می‌گرفت.21 بنا‌بر این توضیح، در واقع رهبری عراق تنها به مشاهده ظواهر و تكیه بر منابع اطلاعاتی امریكا و غرب و اطلاعات عناصر فراری ضدانقلاب اكتفا كرده است، برای همین "قدرت پنهان ایران"22 را درك نكرده و از همین نقطه ‌آسیب‌پذیر شده است.
تنها یك هفته پس از شروع جنگ، صدام در سخنانی خطاب به ملت عراق اعلام كرد: «عراق به مقاصد ارضی خود نائل شده و مایل است خصومت‌ها را كنار بگذارد و به مذاكره بپردازد.»23 برخی از تحلیل‌گران ارائه این پیشنهاد را به مثابه شكست عراق ارزیابی كردند.24 دبیر‌كل سازمان ملل در تاریخ 22 سپتامبر1980(31 شهریور 1359)، در شرایطی كه به ایران تجاوز شده بود به دولت‌های ایران و عراق پیشنهاد كرد: «دو دولت مساعی جمیله خود را در جهت كمك به حل مسالمت‌آمیز برخورد میان دو كشور به كار بندند.» روز بعد نخستین جلسه شورای امنیت سازمان ملل برگزار شد و اولین موضع‌گیری خود را در قبال جنگ تحمیلی اعلام كرد.25 حاصل این جلسه صدور بیانیه‌ای بود كه در آن شورای امنیت به جانبداری از عراق ـ در حالی كه این كشور با اقدام به زور از مرزهای ایران عبور كرده بود ـ از طرفین متخاصم می‌خواهد «از استفاده بیشتر از زور خودداری كنند و پیشنهاد صحیح میانجیگری و مصالحه را بپذیرند.»26 چنان‌كه مشخص است شورای امنیت ضمن اجتناب از صدور قطعنامه، تنها بیانیه‌ای صادر كرد كه در آن هیچ‌گونه اشاره‌ای به نقض تمامیت ارضی ایران نشده‌است.
جمهوری‌اسلامی با توجه به تردد هیئت‌های میانجیگری و درخواست‌هایی كه برای برقراری صلح ارائه می‌شد، شرایط خود را اعلام كرد:
1 ـ محكومیت متجاوز.
2 ـ عقب‌نشینی نیروهای اشغالگر به مرزهای بین‌المللی.
3 ـ پرداخت غرامت.
4 ـ بازگشت پناهندگان.27
در وضعیتی كه ارتش عراق در مناطق اشغالی مستقر بود، كلیة هیئت‌های صلح ابتدا از ایران درخواست می‌كردند آتش‌بس را بپذیرد! حال آنكه ایران "عقب‌نشینی" و "محكومیت متجاوز" را بر هر اقدام دیگری مقدم می‌دانست. آنچه كه بعدها امام‌خمینی بیان كردند، مواضع برحق ایران را نمایان ساخت:
«ایران می‌گوید كه تا از خانه ما بیرون نروید و تا جرم‌هایی كه كرده‌اید معلوم نشود كه شما مجرم هستید و تا ضررهایی كه به ایران زدید جبران نشود و حكم به جبران نشود، صلح معنی ندارد.»28
رهبری عراق متعاقب "نرسیدن به اهداف نظامی" و "ناكامی در تحمیل صلح به ایران"، پس از هفته اول جنگ، بیشترین تلاش نظامی خود را روی اشغال شهرهای سوسنگرد، خرمشهر و آبادان، متمركز كرد. لیكن مقاومت نیروهای مردمی و سپاه و عناصر ژاندارمری و ارتش در سوسنگرد و فرمان امام برای شكستن محاصره شهر آبادان، طرح دشمن را عقیم گذاشت. تداوم مقاومت در خرمشهر توان زیادی از دشمن گرفت و اشغال این شهر با تأخیر، خسارات فراوان برای دشمن به همراه داشت. در این مرحله بیشترین فشار ارتش عراق بر "اشغال آبادان" متمركز شد. صدام امیدوار بود با این اقدام و تصرف ساحل شمالی رودخانه اروند، به حداقل اهداف خود مبنی بر لغو قرارداد 1975 دست یابد. امام‌خمینی با دركی كه از ماهیت تلاش‌های سیاسی ـ نظامی عراق در مرحله جدید داشتند، فرمان "شكستن حصر آبادان" را در تاریخ 14 آبان 1359 صادر فرمودند.29 تشدید مقاومت در آبادان و عقب‌راندن نیروهای مهاجم عراق از نخلستان‌های كوی ذوالفقاری آبادان و شكست نیروهای عراقی در عبور از رودخانه بهمنشیر، در واقع استراتژی عراق را در نقطه اصلی آن با شكست مواجه كرد.30
رژیم عراق كه با اقدام به "جنگ تحمیلی" نتوانسته بود "صلح تحمیلی" را به ایران تحمیل كند، دو راه‌حل: "عقب‌نشینی" یا "استقرار در مواضع اشغالی" را فرا روی خود داشت. رهبری عراق برای عقب‌نشینی توضیح روشنی نداشت؛ زیرا بدون اینكه از تهاجم به ایران نتیجه‌ای كسب كرده باشد، باید به داخل خاك عراق عقب‌نشینی می‌كرد. استقرار در مواضع اشغالی بر پایه این تصور كه قوای نظامی ایران قادر به بیرون راندن متجاوزان نخواهند بود و اوضاع سیاسی داخل ایران نیز شدیداً بی‌ثبات است، مورد توجه قرار گرفت. صدام در توضیح اقدام خود می‌گوید: «اگر تاكتیك نظامی و امنیت ارتش خودمان اقتضا نماید كه در این سرزمین‌ها باشیم، آن را تحت اشغال خود قرار خواهیم داد.»31 در واقع ناتوانی نظامی ایران برای حمله به نیروهای عراق، ضامن امنیت آنها بود؛ به همین دلیل رهبری عراق تصمیم به اشغال مناطق و استقرار در آن گرفت.
عراقی‌ها در مرحله جدید با اطمینان از"تضمین امنیت نیروهای عراقی" در مواضع اشغالی، در انتظار تشدید بحران در داخل ایران و سرانجام مجبورشدن جمهوری‌اسلامی به پذیرش "صلح تحمیلی" بودند. در عین حال عراقی‌ها برای تقویت توان نظامی و كسب حمایت‌های سیاسی، بر تلاش‌های خود افزودند. طارق‌عزیز حداقل سه بار به فرانسه سفر كرد كه یكی از اهداف اصلی این ترددهای دیپلماتیك دریافت هواپیماهای میراژ جنگنده بود.32 سفر طارق‌عزیز به مسكو نیز با هدف ترمیم روابط و رفع تحریم تسلیحاتی عراق انجام‌گرفت كه نتیجه مطلوبی نداشت.33
جمهوری‌اسلامی ایران پس از متوقف كردن قوای دشمن با "مقاومت و دفاع همه‌جانبه و مردمی"، در مرحله جدید لزوماً می‌بایست متجاوزان را از سرزمین‌های اشغالی عقب می‌راند.
تداوم استقرار نیروهای متجاوز در مناطق اشغالی، سرنوشت سیاسی بنی‌صدر (فرمانده كل‌قوا) را تحت تأثیر قرار داده‌بود، بنابراین آزادسازی این مناطق و كسب پیروزی در جنگ می‌توانست موقعیت سیاسی وی را ارتقا و بهبود بخشد. بنی‌صدر می‌پنداشت با اتكا به نیروهای ارتش و استفاده از روش‌های كلاسیك تحت عنوان روش‌های علمی و تخصصی می‌تواند این مهم را تحقق بخشد.34 از سوی دیگر، بنی‌صدر كه در پی حذف نیروهای خط‌امام از صحنه سیاسی كشور بود، راه‌حل‌های پیشنهادی نیروهای انقلابی و مردمی را كه در مرحله "دفاع و مقاومت" در برابر دشمن، نقش اساسی و تعیین‌كننده داشتند، نادیده می‌گرفت.
در این مرحله با هدف "آزادسازی مناطق اشغالی" چهار عملیات طرح‌ریزی و اجرا شد:
1 ـ عملیات نیروهای ارتش در 23 مهر 1359 در منطقه غرب رودخانه كرخه كه با هدف آزادسازی این منطقه انجام‌گرفت ولی تا قبل از ظهر همین روز به دلیل ناكامی، به اتمام رسید و نیروها به مواضع خود عقب‌نشینی كردند.35
2 ـ در سوم آبان 1359، متعاقب محاصره آبادان، نیروهای ارتش برای شكستن محاصره این شهر عملیاتی اجرا كردند،36 ولی بنا به دلایلی از جمله "نداشتن اطلاعات كافی و حتی اطلاعات كاذب" با ناكامی روبه‌رو شدند. پیدایش این وضعیت، توان اجرای عملیات بعدی را در نیروهای ارتش ضعیف كرد.37
3 ـ در پانزدهم دی ‌عملیات "نصر" كه بعدها به عملیات هویزه مشهور شد، در منطقه غرب رودخانه كارون با هدف آزادسازی خرمشهر اجرا شد. این عملیات علی‌رغم موفقیت اولیه، به شكست انجامید. صرف‌نظر از نتیجه نظامی این عملیات، به دلیل شهادت تعداد بسیاری از دانشجویان پیرو خط‌امام كه پس از تحویل گروگان‌ها، عازم جبهه‌های نبرد شده‌بودند، این عملیات انعكاس نسبتاً وسیعی در داخل كشور و در صحنه مناقشات سیاسی داشت.
4 ـ در بیستم دی ‌عملیات "توكل"، با هدف شكستن محاصره آبادان و آزادسازی خرمشهر38 انجام شد كه نتیجه‌ای همانند عملیات‌های پیشین داشت.
نتایج سلسله تلاش‌هایی كه در این مرحله انجام‌گرفت در بُعد نظامی سبب گردید تفكر "تهاجم گسترده" به دشمن كنار گذاشته‌شود. چنان‌كه در كتاب منتشر شده ارتش جمهوری‌اسلامی ایران آمده است:
«پس از انجام ناموفق عملیات آفندی توكل، از روز 21 دی ‌وضعیت كلی منطقه عملیاتی آبادان ـ ماهشهر به حالت قبل از اجرای حمله بازگشت و الزاماً نیروهای فرماندهی اروند وضعیت پدافندی را پذیرفتند و نیروهای طرفین مجدداً به حالت نبرد توپخانه بازگشتند و مبادله آتش به جریان خود ادامه داد و طرفین به تقویت و تحكیم مواضع پرداختند و مرحله دیگری از عملیات در جبهة ماهشهر ـ آبادان آغاز شد كه پدافند در مواضع و اجرای تك‌های محدود و محلی بود. این مرحله از عملیات حدود 8 ماه ادامه داشت.»39
پیدایش این وضعیت تا اندازه‌ای بدیهی بود زیرا آنچه كه با هدف آزادسازی مناطق اشغالی انجام گرفت بر اساس بضاعت و توان فكری و كلیه امكانات نیروهای ارتش به فرماندهی بنی‌صدر بود. لذا پس از مواجه‌شدن با ناكامی جز"اندیشه پدافندی" و اجرای "تك‌های محدود و محلی" راه‌حل دیگری تصور نمی‌شد. با گذشت چهار ماه از تجاوز دشمن، نیروهای اشغالگر نیز همچنان در سرزمین‌های اشغال شده مستقر بودند و از عملیات‌های انجام شده جز اتلاف وقت و نابودی امكانات موجود ـ كه جایگزینی آنها عملی نبود ـ نتیجه‌ای حاصل نشد. ضمن آنكه به صورت اساسی"تفكر تكیه بر مانور زرهی"، صرفاً با استفاده از تانك و نفربر، منسوخ شد، به گونه‌ای كه پس از آن از تانك تنها برای پشتیبانی نیروی پیاده یا توپخانه استفاده شد.40
بنی‌صدر كه با مشاهده پی‌درپی ناكامی‌های نظامی، وضعیت سیاسی خود را در مخاطره می‌دید، با سازمان مجاهدین خلق (منافقین) و چپ‌های امریكایی و سایر عناصر واخورده سیاسی ائتلاف كرد تا آنچه را كه در صحنه نظامی نتوانست به دست آورد با "گسترش دامنه مناقشات داخلی" كسب كند.41 غائله 14 اسفند 1359 در دانشگاه تهران نقطه آغاز مرحلة جدیدِ منازعات سیاسی بود. عراقی‌ها با مشاهده "بن‌بست نظامی" در جبهه‌ها و"بحران سیاسی" در داخل كشور، بر صحت ارزیابی و تحلیل خود از ناتوانی نظامی و اوضاع داخلی ایران پافشاری می‌كردند طوری كه اندیشه عملیات آفندی دوباره در آنها قوت گرفت و در همین جهت ارتش عراق به دنبال اجرای عملیاتی در منطقه آبادان برای اشغال این شهر به صورت كامل بود.
 تداوم "بحران سیاسی" در داخل كشور، در حالی كه جبهه‌های نبرد در وضعیتی نامطلوب به سر می‌برد و امام‌خمینی مكرراً بر "اصلی بودن جنگ" تأكید می‌فرمودند، سرانجام در خرداد 1360 به درگیری داخلی مسلحانه منجر شد. امام‌خمینی، بنی‌صدر را از فرماندهی كل‌قوا خلع كردند و مجلس شورای‌اسلامی"كفایت سیاسی" وی را به بحث گذاشت و در نتیجه عدم‌كفایت بنی‌صدر به اتفاق آرا ـ در زمانی كه نمایندگان نهضت‌آزادی از شركت در مجلس خودداری كرده بودند ـ به تصویب رسید.
وزیر‌خارجه وقت فرانسه (كلودشسون) طی مصاحبه‌ای رسماً اعلام كرد:
«اگر بنی‌صدر از فرانسه تقاضای پناهندگی سیاسی بكند، چون فرانسه كشور حقوق بشر است!، به وی پناهندگی خواهیم داد و از او حمایت خواهیم كرد.»42
صدام نیز در مصاحبه مطبوعاتی اعلام كرد:
«چنانچه بنی‌صدر تمایل داشته‌‌باشد، عراق آماده دادن پناهندگی سیاسی به وی می‌باشد.»43
سرانجام بنی‌صدر به اتفاق رجوی با كمك خلبان پیشین شاه به فرانسه متواری شدند و سازمان مجاهدین(منافقین) موجی از ترور و انفجار را به امیدِ براندازی نظام جمهوری‌اسلامی، در سراسر كشور به راه انداخت. در حادثه هفتم تیر 1360 آیت‌الله بهشتی و 72 تن از یارانش شامل مسئولان اجرایی كشور و نمایندگان مجلس شورای‌اسلامی به شهادت رسیدند و در هشتم شهریور 1360 آقای رجایی كه پس از خلع بنی‌صدر به عنوان رئیس‌جمهور انتخاب شده‌بود، به همراه حجت‌الاسلام باهنر در حادثة انفجار ساختمان نخست‌وزیری به شهادت رسیدند.
صدام كه پیش از این حوادث در دیدار با كمیتة حسن‌نیت آمادگی خود را برای برقراری آتش‌بس و مذاكره سیاسی اعلام كرده‌بود،44 پس از مشاهده وضعیت سیاسی ـ نظامی ایران در تیر 1360 در مصاحبه‌ای مطبوعاتی اعلام‌كرد:
«اگر می‌خواهید نظر ما را بدانید، باید بگویم، ما ترجیح می‌دهیم، در حالی كه جنگ ادامه دارد، با ایرانیان به قصد رسیدن به توافق به مذاكره بنشینیم. زمانی كه به توافق دست یابیم می‌گوییم جنگ خاتمه یابد!»45
بدین ترتیب سال اول جنگ در وضعیتی به پایان رسید كه هیچ‌گونه پیروزی نظامی در جهت آزاد‌سازی سرزمین‌های اشغالی به دست نیامد و كشور در گرداب عمیقی از بحران سیاسی و امنیتی فرورفته بود. بسیاری از ناظران و تحلیل‌گران دورنمای سیاسی ایران را پس از حذف بنی‌صدر و آغاز ترور و انفجار، براندازی نظام جمهوری اسلامی ارزیابی می‌كردند. یكی از نشریات چاپ امریكا در همین زمینه نوشت:
«دولتمردان متعصب ایران ضعیف‌تر از آن هستند كه اشغالگران عراقی را از خاك خود بیرون برانند و بسیاری از كارشناسان خاورمیانه معتقدند كه با پایان دادن به جنگ ایران و عراق، رژیم جنگ‌زده آیت‌الله خمینی باید سقوط كند . . . سقوط سران حكومت (امام) خمینی گاهی بسیار نزدیك به نظر می‌آید و رهبر رژیم كنونی با بمب‌گذاری‌های گروه مخالفان بسیار ضعیف شده است.»46
بنابراین مهم‌ترین سؤالی كه بعدها فراروی ناظران و تحلیل‌گران امور سیاسی ـ نظامی ایران قرار‌گرفت و همواره در جست‌وجوی یافتن پاسخ مناسب آن بودند، این بود كه:
«ایران تحت چنین وضعیتی چگونه توانست ضمن"تثبیت اوضاع سیاسی" روند آزادسازی مناطق اشغالی را آغاز و سرانجام جشن پیروزی را در مسجد جامع خرمشهر برگزار نماید؟»

کتاب آغاز تا پایان (سالنامه‌ی تحلیلی): بررسی وقایع سیاسی ـ نظامی جنگ از زمینه‌سازی تهاجم عراق تا آتش‌بس / نویسنده محمد درودیان، مركز مطالعات و تحقیقات جنگ




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 11 تیر 1393

پیش از جنگ  8 ساله عراق علیه ایران

پیش از جنگ
زمینـه‌هـای تهـاجـم
بهمن 1357 تا شهریور 1359

با گذشت چندین سال از آغاز جنگ و نُه سال از اتمام آن، بررسی ابعاد حقوقی، سیاسی، نظامی و اقتصادی جنگ، همچنان ادامه دارد. جنگ ایران و عراق با مشخصة طولانی‌ترین و پرهزینه‌ترین درگیری نظامی در تاریخ معاصر منطقه خاورمیانه1 كه دو قدرت جهانی و هم‌پیمانانشان در دوران جنگ سرد در حمایت از یك طرف جنگ اتفاق‌نظر داشته‌اند و مهم‌تر از همه حل‌و‌فصل نهایی نشدن این جنگ و امضا نشدن پیمان صلح میان دو كشور و بسیاری مسائل دیگر، سبب شده‌است علت، نحوه و نتایج جنگ تا سال‌هایی مدید همچنان بحث و بررسی شود.2
شكل‌گیری زمینه‌ها و مجموعه عواملی كه امكان وقوع جنگ را فراهم ساخت، به دلیل ابعاد و نتایج نظامی، سیاسی و حقوقی آن، همواره یكی از جدی‌ترین موضوعاتی بوده است كه از زمان شروع جنگ و پس از آن بحث و بررسی شده و خواهد شد. اهمیت این موضوع بدین دلیل است كه می‌تواند به این سؤال پاسخ دهد كه آیا شروع جنگ اجتناب‌ناپذیر بود؟ با بیان ساده‌تر، آیا این امكان وجود داشت كه از وقوع جنگ جلوگیری شود؟ طبیعتاً بدون توصیف و تشریح اوضاع حاكم بر ایران انقلابی پس از سقوط رژیم پهلوی و التهاب و نگرانی‌های موجود درباره نتایج و تأثیرات ناشی از پیروزی انقلاب اسلامی در منطقه و سپس كالبدشكافی دلائل عراق برای تجاوز به ایران، نمی‌توان به درك و پاسخ درستی در این زمینه دست یافت.
محققان غربی عموماً بر این باور هستند كه انقلاب اسلامی و آثار و نتایج آن بیشترین تأثیر را در وقوع جنگ داشته است.3 بدین معنا كه با پیروزی انقلاب اسلامی و سقوط شاه، بنای استراتژی امریكا كه بر دو ستون ایران و عربستان‌سعودی پی‌ریزی شده‌بود، فرو ریخت4 و این مسئله مناسبات میان دو كشور ایران و عراق را دستخوش تغییر و تحول كرد.5 بدین ترتیب كه "موازنه نسبی قوا" كه بین ایران و عراق حاكم بود، تغییر كرد6 و با پیدایش خلأ قدرت در منطقه، "موج اسلامی" می‌توانست ثبات منطقه را تهدید جدی كند.7 در نتیجه اعاده نظم پیشین، لازمة تأمین منافع امریكا و غرب در منطقه بود.
دریافت موجود در غرب از علل ایجاد جنگ و ماهیت آن، كه به اعتباری نشان‌دهندة نحوة نگرش غربی‌ها و مفهوم‌سازی آنها درباره جنگ، با هدف توضیح و تشریح وقایع آن می‌باشد، ناظر بر این معناست كه انقلاب اسلامی نظم موجود و حاكم بر منطقه و ایران را بر‌هم زد و نتایج ناشی از این تحول، زمینه‌های وقوع جنگ را به‌وجود آورد.8 در واقع، در غرب جنگ ایران و عراق از زاویه "تجاوز و دفاع" كه بیان‌كننده واقعیات جنگ و مبین دیدگاه و نظریات ایران می‌باشد، بررسی نمی‌شود و بیشتر وضعیتی كه به جنگ منجرشد، مد نظر می‌باشد.9 در این نگرش مفهوم جنگ به عنوان امری نامطلوب پس از جنگ جهانی دوم، در چارچوب "نظریه توسعه و تكامل" بررسی می‌گردد. به همین دلیل جنگ عاملی بالقوه "مغایر با نظم مطلوب جهان"10 ارزیابی می‌شود. بر پایه این مفهوم، غربی‌ها انقلاب اسلامی و تأثیرات ناشی از آن را برای منافع غرب (شامل: نفت، ثبات كشورهای مرتجع منطقه، امنیت اسرائیل و همچنین مقابله با نفوذ شوروی)، جنایتی علیه نظم جهانی11 قلمداد می‌كنند.
چنین باوری درباره انقلاب اسلامی، مقابله با آن را با استفاده از زور و كلیه ابزار و وسائل لازم، نه تنها ضروری بلكه اجتناب‌ناپذیر می‌نمایاند. زیرا مسئله اصلی مفهوم درگیری و جنگ نیست، بلكه در این جنگ هدفِ اصلی و ضروری، واژگون ساختن نظام انقلابی حاكم بر ایران یا "تعدیل و مهار" آن، برای اعاده نظم پیشین بوده ‌است. آیت‌الله خامنه‌ای رئیس‌جمهور وقت ایران با درك روشن از هدف جنگ، در این باره گفت:
«این جنگ علیه انقلاب اسلامی ایران و به منظور واژگون ساختن نظام انقلابی ایران و از بین بردن انقلاب اسلامی سازماندهی شد.»12
در همین زمینه حجت‌الاسلام هاشمی رفسنجانی، رئیس وقت مجلس شورای ‌اسلامی گفت:
«شروع جنگ تحقیقاً برای نابودی انقلاب بود و از آن رو كه شرقی‌ها و غربی‌ها از این انقلاب راضی نبودند، غرب كه بیشترین منافع را در ایران داشت، انقلاب را مستقیماً علیه منافع خود دانست، باید در ایران شرایطی به وجود می‌آمد كه دیگران ناامید شوند و بگویند نمی‌شود بدون اتكا به شرق و غرب، انقلابی باقی بماند و یكی از اهداف جنگ، تحقق این امر بود و برای سركوبی و مهار انقلاب، ماركسیسم شرق و امپریالیسم غرب در این هدف به تلاقی رسیدند و صدام نقطه تقاطع خطوط فوق بود و از آنجا شروع كردند و بر روی ایران فشار آوردند.»13
جیمز بیل یكی از كارشناسان مسائل منطقه خلیج‌فارس و خاورمیانه درباره دلیل واقعی جنگ در كتاب خود می‌نویسد:
«دلیل واقعی جنگ درگیری سیاسی برای دست یافتن به برتری و سلطه یافتن بر خلیج‌فارس بود. در این روند عراق امیدوار بود انقلاب ایران را در نطفه خفه كند و نابود سازد كه این برای كشورهای منطقه نظیر عربستان‌سعودی و شیخ‌نشین‌های خلیج‌فارس، هدف چندان ناخوشایندی نبود.»14
عراقی‌ها در توضیح علل شروع جنگ بر مفهوم حقوقی "پیشگیری"15 تأكید می‌كنند و در اظهارات خود بدون آنكه دلایل روشن و درستی ارائه نمایند، می‌گویند پس از پیروزی انقلاب اسلامی در برابر وضعیتی قرار داشتند كه «به جز مقاومت و برخورد با تجاوزگری راهی برای حفظ كشور خود نداشتند.»16 در نهمین كنگره حزب بعث ـ كه برای نخستین بار مباحث آن درباره جنگ ایران و عراق منتشر شد ـ تأكید می‌شود كه «در برابر رهبران عراق تنها اختیار یك راه وجود داشت یا مقاومت و جلوگیری از تجاوزات دشمن و یا اینكه تسلیم شدن به برنامه‌های (امام) خمینی.»17 همچنین مجید خدوری، عراقی‌الاصل مقیم امریكا، در كتاب خود، در توجیه علل تجاوز عراق به ایران می‌نویسد: «عراق در موقعیتی قرار داشت كه ناگزیر شد برای دفاع از خود دست به اقدام بزند.»18 وی در عین حال به دلیل اینكه چنین ادعایی فاقد مبانی حقوقی روشن و مشخص می‌باشد، اضافه می‌كند: «البته مناسب بود كه عراق به شورای امنیت متوسل می‌شد و خود رأساً دست به كار نمی‌شد.»19
در هر صورت، وجود اختلاف مرزی و ارضی میان ایران و عراق كه با انعقاد قرارداد 1975 الجزایر حل‌و‌فصل شده بود و حتی وقوع تشنج مجدد میان دو كشور به تنهایی نمی‌توانست انگیزه و علت اصلی تجاوز عراق به ایران باشد، زیرا اولاً كه مبانی و راه‌حل‌های رفع اختلافات در قرارداد الجزایر تعیین‌شده‌بود و ثانیاً پیش از این، دو كشور ایران و عراق در اوضاع بسیار حادتری قرار داشته‌اند كه هرگز به یك جنگ تمام عیار متوسل نشده‌اند.20 مهم‌تر آنكه ایران به دلیل وضعیت انقلابی و منازعات داخلی ـ كه به طور طبیعی انقلاب‌ها پس از پیروزی درگیر آن هستند ـ فرصت و امكان آن را نداشت كه عراق را تحریك و یا به آن هجوم كند. آقای هاشمی رفسنجانی با اشاره به اوضاع ایران پس از انقلاب و امكان تحریك كردن عراق می‌گوید:
«ما ترورها و انفجارهایی روزانه و كودتا داشتیم. كودتای نوژه چند هفته قبل از آغاز جنگ اتفاق افتاد و در كل تصور این امر كه ایران این همه بر خود مسلط باشد كه به این زودی عراق را تحریك كند، از نظر آشنایان به تاریخ و سیاست محال است. اینكه بخواهیم در یك كشور همسایه برنامه‌ای پیاده كنیم محققاً انقلاب ما آماده نبود و همه به این امر اذعان دارند. در آن زمان حتی ارتش ما نیز آماده نبود و بنابراین ادعای عراق كه ما قصد تحریك این كشور را داشتیم پذیرفتنی نیست. البته ما مواضع انقلاب را اعلام كرده بودیم كه در هیچ منطق، مكتب و در هیچ جایی اعلام نظرات یك انقلاب و مكتب به دنیا، نمی‌تواند جرم تلقی شود.»21
در عین حال اظهارات مقامات رسمی عراق اهداف عراق را از تهاجم به ایران روشن می‌سازد. در آبان 1359 صدام طی مصاحبه‌ای گفت:
«ما از تجزیه و انهدام ایران ناراحت نمی‌شویم و صریحاً اعلام می‌داریم در شرایطی كه این كشور دشمنی بورزد هر فرد عراقی و یا شاید هر عربی مایل به تقسیم ایران و خرابی آن خواهد بود.»22
طارق عزیز نخست‌وزیر وقت عراق نیز اعلام كرد:
«وجود پنج ایران كوچك‌تر بهتر از وجود یك ایران واحد خواهد بود. . . ما از شورش ملت‌های ایران پشتیبانی خواهیم كرد و همه سعی خود را متوجه تجزیه ایران خواهیم نمود.»23
طه یاسین‌رمضان معاون نخست‌وزیر عراق نیز در مصاحبه با الثوره تأكید كرد:
«این جنگ به‌خاطر عهدنامه 1975 و یا چند صد كیلومتر خاك و یا نصف شط‌العرب نیست. این جنگ به خاطر سرنگونی رژیم جمهوری‌اسلامی است.»24
بنابراین گرچه عراق قرارداد 1975 الجزایر و درخواست لغو آن را بهانه تهاجم به ایران قرار داد ولی "تجزیه ایران و براندازی نظام نوپای جمهوری‌اسلامی" هدف نهایی رژیم بعثی محسوب می‌شد.25
بررسی اوضاع داخلی ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی، هر چند به صورت اجمالی و گذرا، نشان‌دهنده این معناست كه ایران نه تنها برای جنگ كه حتی برای دفاع نیز آمادگی نداشت، زیرا علاوه بر منازعه‌ای كه در داخل كشور بلافاصله پس از پیروزی انقلاب میان نیروهای انقلابی و لیبرال‌ها آغاز شد، اقتصاد كشور فوق‌العاده ضعیف شده بود و بسیاری از گروه‌های ضدانقلاب در مناطق مختلف كشور برای تضعیف دولت مركزی تلاش می‌كردند.26 منابع تسلیحاتی ایران به دلیل ماهیت ضدامریكایی انقلاب اسلامی، قطع شده‌بود و در مجموع ایران بسیار آسیب‌پذیر به نظر می‌رسید.27 در این میان وضعیت نیروهای ارتش كه وظیفه دفاع از مرزهای ایران را در مقابله با تهدیدات و تهاجم دشمن بیگانه بر عهده داشتند بسیار نامطلوب بود. گروه‌های سیاسی شعار انحلال ارتش را سر می‌دادند كه با درایت و هوشمندی امام‌خمینی خنثی شد،28 در عین حال ارتش با مشكلات اساسی كه بسیاری از آنها ریشه در "ساختار"، "هویت"، "آموزش" و "فرماندهی و كنترل" داشت، برای انتقال از ارتشی طاغوتی به ارتشی اسلامی دست و پنجه نرم می‌كرد. این روند همچنان ادامه یافت و حتی جریان ضدانقلابی در درون ارتش برای اعاده وضعیت پیشین، كودتای نوژه را سازماندهی كرد كه در آستانه اجرا (20/4/1359) كشف و خنثی شد. آقای هاشمی رفسنجانی در تشریح وضعیت نظامی ایران می‌گوید:
« . . . ما هنوز مشغول تصفیه ارتش بودیم و افراد ارتش فرار كرده و بسیاری از آنها محبوس بودند و جای كارشناسان امریكایی را كه از ایران رفته‌بودند، كسی نگرفته‌بود. تعداد بسیاری از قراردادهای تسلیحاتی كه مكمل قدرت ارتش بود، در همان روزهای قبل از انقلاب توسط بختیار لغو شده‌بود و بسیاری از امكانات ما بدون پشتیبانی مانده‌بود و نیروی نظامی دیگری نیز هنوز در ایران شكل نگرفته‌بود.»29
سپاه‌پاسداران در این وضعیت با مأموریت دفاع از انقلاب، درگیر مأموریت‌های امنیتی در داخل كشور و در شهرها بود و بخشی از توانش در كردستان در مصاف با گروه‌های ضدانقلاب صرف می‌شد. بسیج نیز كه پس از تصرف لانه جاسوسی امریكا با فرمان امام‌خمینی در ششم آذر 1358 تشكیل شد به دلیل موانع موجود، فاقد هویت نظامی بود.30 رژیم بعثی حاكم بر‌عراق دقیقاً به چنین وضعیتی آگاه بود. احمد زبیدی سرهنگ سابق ارتش عراق درباره درك رهبری عراق از وضعیت داخلی ایران پس از سقوط شاه می‌نویسد:
«رهبری عراق معتقد بود پس از سقوط شاه، ایران و خصوصاً ارتش ایران پس از انجام تصفیه و پاك‌سازی در آن، ضعیف شده است.»31
وضعیت نظامی ایران نشان‌دهندة كاهش توان دفاعی كشور و در نتیجه از میان رفتن "قدرت بازدارندگی ایران" در برابر عراق بود و این مسئله قطعاً نقش بسیار اساسی در تصمیم‌گیری عراق برای تجاوز به ایران داشته است.
رژیم عراق برای دستیابی به نقش جدید در منطقه و در فضای برخورد خصومت‌آمیز امریكا و غرب علیه نظام انقلابی ایران، بی‌ثباتی ناشی از انقلاب در داخل ایران را به مثابه یك فرصت استثنایی، برای "تسلط بر خلیج‌فارس"، به سود خود ارزیابی می‌كرد.32 در واقع روند تحولات ظاهراً به نفع عراق تمام شده بود، زیرا به جای یك ایران قوی در مقابل یك عراق ضعیف و منزوی، یك عراق قوی در مقابل یك ایران ضعیف و متفرق قرار گرفته بود.33
در این مرحله گرایش سیاسی عراق كه به طور سنتی به سوی شرق بود، تدریجاً به سمت غرب به چرخش درآمد، زیرا برای عراق، مقابله با انقلاب اسلامی در چارچوب منافع و سیاست‌های غرب، در مقایسه با شرق عملی و امكان‌پذیرتر بود. عراقی‌ها احتمال قطع ارسال تسلیحات روسی را پیش‌بینی كرده بودند و با توجه به سلاح‌هایی كه پیش از این خریده بودند و انعقاد قرارداد تسلیحاتی چهار میلیارد دلاری با فرانسه، تصور می‌كردند در یك "جنگ سریع و كوتاه مدت" دچار مشكلات اساسی نخواهند شد. البته این مسئله نیز قابل پیش‌بینی بود كه روس‌ها هم با تهاجم عراق به ایران موافق باشند. زیرا این مسئله علاوه بر اینكه تمركز و انرژی ایران را به جنگ با عراق منتقل می‌كرد، می‌توانست، جمهوری‌اسلامی ایران را به گسترش روابط به‌ویژه در زمینه نظامی با مسكو، سوق دهد.
شمارش معكوس برای شروع جنگ، متعاقب ناامیدی امریكایی‌ها از حل معضل گروگان‌ها (در تسخیر لانه جاسوسی) در سال 1358 آغاز شد. در بهمن 1358 برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری و انتخاب بنی‌صدر به عنوان اولین رئیس‌جمهور و كلاً تلاش‌هایی كه وی انجام داد، هیچ‌كدام به حل معضل گروگان‌های امریكایی منجر نشد. با فرارسیدن زمان برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری در امریكا، "كارتر" كه عملاً در كمند گروگان‌ها به گروگان گرفته شده‌بود، به تدریج فشار بر ایران را افزایش داد. در فروردین 1359 امریكا ضمن اعلام قطع رابطه با ایران، به تحریم اقتصادی ایران اقدام كرد.34 ضمن اینكه پیش از این، ارسال هرگونه تجهیزات نظامی به ایران قطع شده‌بود. صدام نیز در این فضای روانی جدید ناشی از فشارهای سیاسی و نظامی اعلام كرد عراق آماده است تمام اختلافات خود با ایران را، با زور حل كند.35 موضع‌گیری صدام آشكارترین اعلام آمادگی عراق برای فشار به ایران در جهت سیاست واشنگتن بود. رژیم عراق بلافاصله بر نقل و انتقالات و تجاوزات مرزی افزود به گونه‌ای كه بسیاری از ناظران، وقوع جنگ میان دو كشور را محتمل ارزیابی كردند و در نتیجه بخشی از نیروهای نظامی ایران در مرز مستقر شدند.36 خبرگزاری رویتر در گزارش خود، اوضاع نظامی را وخیم‌ترین برخوردها میان دو كشور پس از جنگ‌های سال 1974 اعلام كرد.37
عملیات طبس با هدف آزادسازی گروگان‌های امریكایی در 11 آوریل 1980(23 فروردین 1359) در جلسه ویژه شورای امنیت ملی امریكا تصویب و 13 روز بعد(5 اردیبهشت 1359) اجرا شد؛ زیرا برژینسكی معتقد بود زمان تیغ زدن به دُمل فرا رسیده‌است.38 عراقی‌ها از این اقدام چنین برداشت كردند كه امریكا در مرحله بعد به اقدام نظامی به مراتب بزرگ‌تری علیه ایران دست خواهد زد.39
برژینسكی مغز متفكر و تصمیم‌گیرنده امریكا برای مقابله با ایران، در تیر 1359 برنامه مذاكره محرمانه مقامات عالی‌رتبه امریكا و عراق را طراحی كرد.40 به گزارش نشریه نیویورك تایمز هدف از این دیدار بحث و مذاكره دربارة راه‌های هماهنگ كردن فعالیت‌های امریكا و عراق در مخالفت با سیاست‌های ایران بود.41 برژینسكی صدام را "نیروی متعادل كننده" آیت‌الله خمینی تلقی می‌كرد.42 ملاقات محرمانه صدام و برژینسكی در مرز اردن به منزله "چراغ سبز امریكا"43 به عراق برای آغاز جنگ بود و این تلقی را در صدام به وجود آورد كه در صورت حمله به ایران مورد حمایت امریكا قرار خواهد گرفت.44 سه ماه پس از تجاوز عراق به ایران و گرفتار‌شدن عراقی‌ها در سرزمین‌های اشغالی، طارق‌عزیز در سفر به فرانسه خبر ملاقات صدام و برژینسكی را در اختیار مجله فیگارو قرار داد تا به عنوان اعتراض عراق به سیاست‌های امریكا در قبال عراق منتشر شود. گزارش فیگارو چنین است:
«جریان جنگ ایران و عراق در واقع از ژوئن گذشته (تیر 1359) زمانی آغاز شد كه برژینسكی به اردن سفر كرد و در مرز دو كشور اردن و عراق با شخص صدام ملاقات كرد و قول داد كه از صدام‌حسین كاملاً حمایت نماید و این امر را تفهیم كرد كه امریكا با آرزوی عراق درباره شط‌العرب(اروندرود) و احتمالاً برقراری یك جمهوری عربستان در این منطقه مخالفت نخواهد كرد و بالاخره كلیه اقدامات به كشاندن عراق به جنگ علیه ایران منجر شد و پیش‌بینی‌ها چنین بود كه اگر بغداد پیروز بشود، ایران بی‌ثبات می‌شود و رژیم جمهوری‌اسلامی از میان می‌رود و یك دولت طرفدار غرب جای آن به قدرت می‌رسد و در صورتی كه عراق با شكست مواجه گردد، امریكا می‌تواند خود را به عنوان حامی و مدافع ایران قلمداد نماید.»45
در تیر 1359 برابر اعترافات "ركنی"،46 یكی از عناصر كودتای نوژه، امریكایی‌ها درباره تقدم و تأخر كودتا و جنگ به بحث و بررسی پرداختند و اجرای كودتا را در تقدم قرار دادند. زیرا در صورت موفقیت كودتا دیگر نیازی به تهاجم نظامی عراق نبود. ضمن اینكه شكست كودتا با توجه به نقش محوری ارتش در اجرای آن، می‌توانست موقعیت روحی و روانی ارتش را به‌طور كامل متزلزل نماید. بنا‌بر برخی گزارش‌ها رهبران عراق از ناحیه نیروی هوایی ایران بسیار نگران بوده‌اند،47 لذا وقوع كودتا می‌توانست تا اندازه‌ای نگرانی عراق را كه در اندیشه تجاوز به ایران بود، نیز برطرف سازد.
با شكست كودتای نوژه و فرار عناصر كودتاچی به عراق و تشریح وضعیت نظامی ایران، عراقی‌ها كه از چند ماه قبل برای تجاوز به ایران در آمادگی به سر برده و همزمان با كودتای نوژه نیز در 20 نقطه مرزی درگیری ایجاد كرده بودند،48 بر نقل و انتقالات خود افزودند و سرانجام در 31 شهریور 1359 تهاجم سراسری خود را آغاز كردند.
با توجه به آنچه كه توضیح داده شد، تهاجم عراق به ایران در واقع تهاجم به یك انقلاب بود. به عبارت دیگر، ایران بهای انقلاب خود را پرداخت، زیرا با راه‌حل‌هایی كه دربرابر خود داشت، ممانعت از وقوع جنگ امكان‌ناپذیر‌بود. ایران برای جلوگیری از وقوع جنگ كه زمینه‌های آن به نحو اجتناب‌ناپذیری در حال شكل‌گیری و تكوین بود، سه راه‌حل شامل "بازدارندگی"، "یارگیری سیاسی" و "ارائه امتیاز" فراروی خود داشت. قدرت بازدارندگی ایران ظاهراً به دلیل وضعیت نیروهای ارتش كاهش یافته‌بود و نیروهای انقلابی نظیر سپاه و بسیج نیز از لحاظ امكانات در وضعیت مناسبی قرار نداشتند. حضور لیبرال‌ها در رأس هرم قدرت سیاسی در این مقطع، عوارض نامطلوب و جبران ناپذیری به دنبال داشت، زیرا لیبرال‌ها به لحاظ بینش و تفكر و عدم درك ماهیت و مبانی انقلاب، قادر به حل معضلات انقلاب نبودند. بنی‌صدر در حدفاصل اسفند 1358 تا شهریور 1359 علاوه بر ریاست‌جمهوری به فرماندهی كل‌قوا منصوب شده‌بود، لیكن نه تنها نیروهای انقلابی را منزوی كرد، بلكه در به كارگیری ارتش برای بازدارندگی در برابر عراق نیز ناتوان بود. نماینده امام‌خمینی در شورای عالی دفاع، آیت‌الله خامنه‌ای در این‌باره در نمازجمعه تهران اظهار كرد:
«نزدیك به هفت‌ماه قبل از جنگ، شما فرمانده كل قوا بودید چرا نیروهای نظامی ما هنگام شروع جنگ نتوانست مقاومت كند؟ حضرت امام شما را در اول اسفند 1358 به فرماندهی كل‌قوا برگزیدند. در اول مهرماه 1359 یعنی هفت‌ماه تمام بعد از فرماندهی كل‌قوای شما جنگ شروع شد. در این هفت‌ماه شما چه كردید؟ چرا ارتش را مرمت نكردید. چرا نظامیان را آموزش ندادید. آیا اینها را چه كسی می‌بایست انجام می‌داد؟ چرا شما وقتی جنگ شروع شد و خرابی كار شما در هفت‌ماه گذشته آشكار شد، تقصیرها را به گردن این و آن می‌اندازید؟ وقتی از ایشان می‌پرسند چرا ارتش را سر و سامان نداده‌اید می‌گوید چون كسان دیگری در ارتش دخالت كرده‌اند. منظور ایشان دادگاه‌های انقلاب در ارتش است چون افراد متهم به كودتا را دستگیر كرده‌بودند. آقای بنی‌صدر توقع داشتند در ارتش علیه جمهوری‌اسلامی كودتا شود و كودتاچیان آزاد گردند و دستگیر نشوند.»49
"یارگیری سیاسی و مشاركت در یك ائتلاف سیاسی منطقه‌ای یا جهانی" نیز به دلیل فقدان ثبات سیاسی در كشور برای تصمیم‌گیری و همچنین به دلیل ماهیت انقلاب اسلامی عملی نبود، زیرا وضعیت كشور مانع از شكل‌گیری روابط سیاسی پایدار بود. ضمن اینكه "ارائه امتیاز آشكار" نیز كاملاً با خط‌مشی انقلاب در تضاد بنیادین بود و عملاً هیچ‌گونه تأثیری در ممانعت از وقوع جنگ نداشت و تنها می‌توانست زمان آن را به تأخیر اندازد. در نتیجه مردم ایران بر پایه هویت جدیدی كه با انقلاب اسلامی كسب كردند، تهاجم عراق را در چارچوب سیاست‌های امریكا و با هدف براندازی نظام انقلابی حاكم بر ایران تفسیر و به دفاع در برابر متجاوزان مبادرت كردند.
ماهیت تجاوز عراق و مقاومت مردمی جمهوری‌اسلامی نشان‌دهندة پیوستگی عمیق اهداف جنگ با انقلاب اسلامی بود. تأثیرات و تعاملات جنگ و انقلاب بر یكدیگر، تا پایان جنگ همچنان ادامه یافت. در عین حال دستیابی به درك روشن و عمیق‌تر درباره تأثیرات انقلاب در دفاع و در‌نتیجه ناكامی دشمن نیاز به بررسی جداگانه‌ای دارد و شاید پاسخ به سؤال زیر تا اندازه‌ای ابعاد این موضوع را روشن نماید:
«اگر شروع جنگ از جانب رژیم عراق به دلیل وقوع انقلاب در ایران و فقدان توان نظامی جمهوری‌اسلامی برای بازدارندگی دشمن بوده است، پس چه عامل یا عواملی به ناكامی و محقق نشدن اهداف دشمن پس از تجاوز به ایران انجامید؟»






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 11 تیر 1393


( کل صفحات : 8 )    ...   3   4   5   6   7   8   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic