تـــبـــرّی ( دشــمـن شـــناسـی )
آمریكا دشمن شماره 1 مردم محروم و مستضعف جهان است . حضرت امام خمینی (ره)
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


«بدترین دشمنان كسانی اند كه حیله خود را بیشتر پنهان می دارند.»



مدیر وبلاگ :طاهر مهدوی
مطالب اخیر
نویسندگان

نقش کشورهای دنیا در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران

 

     پس از پیروزی شکوهمندانقلاب اسلامی ایران، دولت كارتر كوشید دولت ایران را متقاعد كند كه به همكاری همه جانبه خود با ایالات متحده ادامه دهد كه جریان گروگانگیری دیپلمات های این كشور، فضا را بیش از گذشته مخدوش نمود. آمریكا علاوه بر این تحقیر بی سابقه می ترسید امواج انقلاب اسلامی در كشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس نیز فراگیر شود و منافع غرب بیش از پیش به خطر بیفتد بنابراین به دشمنی علنی با جمهوری اسلامی ایران برخاست.

      در اولین روزهای مهر ماه سال 59 ، جمهوری اسلامی ایران که از وجود عناصر خود فروخته داخلی و ضد انقلاب رنج می برد ، با تهاجم رژیم بعث که مسلح به تسلیحات غرب و خصوصاً آمریكا بود ، روبرو شد و در دفاعی جانانه و مقدس به مدت 8 سال در برابر تمام کشورهای استکباری ایستاد.
      تمامی کشورهای حوزه خلیج فارس از تاثیرات انقلاب اسلامی ایران دچار ترس و وحشت شدند که در این میان ،صدام موضع خصمانه تری نسبت به ایران داشت ،روابط تهران - بغداد تیره گشت به طوری که دو طرف یكدیگر را به داشتن مقاصد نامطلوب متهم می كردند. ایران ، عراق را به قاچاق سلاح به اعراب ناراضی در خوزستان و تجاوزات نظامی ادواری به خاك ایران متهم می كرد. عراق نیز به نوبه خود ، ایران را متهم به پشتیبانی و كمك رسانی به شورشیان كرد عراق و حزب الدعوه می كرد . بنابراین آمریکا اوایل دهه 1980 (1359) توان حمله نظامی موفقیت آمیز علیه ایران را نداشت ، در نتیجه براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران را به دیگران واگذار وبه این ترتیب ، وظیفه حمله به ایران را به عراق محول کرد.

     برژینسكی ، مشاور امنیت ملی كارتر ، جهت زمینه سازی و اطلاع از وضعیت عراق برای شروع جنگ ، چندین سفر محرمانه به بغداد كرد. روزنامه تایمز لندن نیز در تاریخ 27 خرداد 59 به ملاقات برژینسكی و صدام اشاره هایی كرد. این روزنامه در یكی از این گزارش ها آورده بود: برژینسكی پس از سفر محرمانه خود به بغداد در اواخر سال 1358 در یك مصاحبه تلویزیونی گفت : ما اختلاف قابل ملاحظه ای بین آمریکا و عراق نمی بینیم و معتقدیم عراق كه تصمیم به استقلال دارد ، در آرزوی امنیت خلیج عربی است . عراق نیز بر پایه اطلاعات دریافتی از سوی عناصر فراری از ایران ، امكاناتی را در اختیار وفاداران شاه كه هدفی جز سرنگونی نظام اسلامی در ایران نداشتند ، قرار داد. شخصیت مهم و قدرتمند این دسته از مخالفان ، تیمسار اویسی بود كه گفته می شد قادر است از حمایت 15هزار چریك كرد برخوردار شود. در چنین شرایطی بود كه عراق تصمیم به تهاجم به خاک کشور ایران گرفت.

مقدمات حمله به ایران

     صدام در 26 شهریور 1359 ،  17 سپتامبر 1980 ، به طور رسمی اعلام كرد كه موافقت نامه 1975 الجزایر هیچ گونه اعتبار قانونی ندارد و شط العرب باید تحت حاكمیت اعراب قرار گیرد. وی گفت: ما مصمم هستیم كه با به كارگیری زور ، كلیه سرزمین های خویش را پس بگیریم.

     حوادث مرزی میان ایران و عراق ، حدود 2 ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران آغاز شد. این وقایع تا مدتی كم اهمیت و ثابت باقی ماند ولی از روزی كه آتش توپخانه سنگین عراق علیه نیروهای ایران در منطقه قصرشیرین 15 مجروح بر جای نهاد، شکل جدی به خود گرفت.

     براساس گزارش روزنامه نیویورك تایمز ، طرح جنگی عراق برای اشغال خوزستان در سپتامبر 1980 براساس یك طرح نظامی انگلیس تنظیم شده بود كه حاوی نقشه اشغال استان نفت خیز خوزستان ایران با كمك و یاری دولت  انگلستان از عراق بود.

     به مرور زمان ، مواضع خصمانه عراق نسبت به جمهوری اسلامی صریح تر شد. صدام برای اولین بار در تاریخ 18 فروردین 1359 یعنی همزمان با قطع رابطه ایران و امریكا ، اعلام كرد كه ایران باید از 3 جزیره تنب بزرگ ، تنب كوچك و ابوموسی خارج شود و چندی بعد نیز تاكید كرد كه عراق آماده است اختلاف خود با ایران را با زور حل كند.

     صدام سرانجام در تاریخ 20 شهریور با طرح بهانه هایی در جمع وزرای خارجه كشورهای عربی ، ضمن درخواست حمایت از آنان اعلام كرد كه خاكمان را از ایران باز پس می گیریم.
صدام در 26 شهریور 59 در مجلس ملی عراق سخنرانی كرد و در مقابل دوربین های تلویزیون ، موافقتنامه
صلح 1975 الجزایر را كه خود او امضا كرده بود پاره كرد و 5 روز به ارتش عراق دستور حمله به خاك ایران را صادر كرد.

هدف آمریكا در تحمیل جنگ چه بود ؟

     پیروزی انقلاب اسلامی و سقوط شاه ، استراتژی آمریكا در منطقه سوق‌الجیشی خلیج‌فارس، كه بر دو ستون ایران شاهنشاهی و عربستان سعودی پی ریزی شده بود را فرو ریخت و این مسأله، مناسبات میان دو كشور ایران و عراق را دستخوش تحول كرد.

موازنه نسبی قوا كه تا پیش از انقلاب بین ایران و عراق حاكم بود، تغییر كرد و با پیدایش خلاء قدرت در منطقه، موج اسلام‌خواهی می ‌توانست تهدیدی برای آمریکا باشد. در نتیجه، لازمه تأمین منافع آمریكا و غرب، اعاده نظم پیشین در منطقه بود.

كودتای شبكه نیما

ارتش عراق با برنامه‌ریزی ایالات متحده ، عملیات براندازی را در قالب كودتا  آغاز كرد. نیروهای عراقی برای سردرگم کردن مقامات تهران و فراهم آوردن شرایط برای عناصر كودتاچی در مرداد 59 اقدام به ایجاد درگیری در 20 نقطه مرزی كردند. اما غافل از این که توان نیروهای انقلابی ارتش و خصوصاً سپاه پاسداران را نادیده گرفته بودند. اعضای «شبكه نیما» به شكل غیرمنتظره‌ای توسط نیروهای ارتش و سپاه دستگیر شده و برنامه كودتا شكست خورد .

 آغاز توطئه جنگ

پس از شكست كودتا، ارتش عراق عملیات وسیعی را در مرزهای جنوبی و غربی ایران آغاز كرد. از آماده‌سازی پل‌های شناور نظامی در كرانه غربی «اروند رود»‌گرفته تا احداث كانال‌ و سنگر بتن آرمه در مرزهای میانی و شمالی.

     یگان‌های عملیاتی ارتش عراق نیز با حمایت‌ آمریكا تحركات خود را آغاز نمودند. تدارکات ماشین جنگی صدام آن‌ چنان چشمگیر بود كه فرماندهان رده بالای نیروهای سپاه و ارتش را واداشت تا از بنی‌صدر به عنوان جانشین فرمانده كل قوا، خواستار تشكیل جلسه‌ اضطراری، جهت بررسی انگیزه‌ تحركات ارتش بعث در مرز مشترك و اتخاذ تدابیر لازم، برای مقابله با هر گونه تهدید خارجی شوند. این جلسه در 24 مرداد 59 در كرمانشاه تشكیل شد.  

     حاج «احمد متوسلیان» فرمانده وقت سپاه مریوان روایت می‌كند: «من دقیقاً یادم هست كه یك ماه قبل از شروع جنگ، جلسه‌ای در «اتاق جنگ» لشكر 81 زرهی كرمانشاه به ریاست بنی‌صدر تشكیل شد. در این جلسه آقایان «ظهیرنژاد» و «صیاد شیرازی» به همراه فرماندهان ارتشی 30 منطقه نظامی از استان‌های آذربایجان غربی، كردستان ،كرمانشاه و نیز برادران «مرتضی رضایی» (فرمانده كل وقت سپاه ) و «محمد بروجردی» (فرمانده سپاه غرب كشور) به اتفاق مسئولان سپاه در كل مناطق غرب حضور داشتند.

      در این جلسه، فرمانده سپاه قصر شیرین، به مسأله عدم آمادگی دفاعی نیروهای مسلح اشاره كرد و گفت: از این حیث نیروهای ما كمترین آمادگی رزمی ندارند. در صورتی كه ارتش عراق، از خیلی وقت پیش شروع به ساختن استحكامات نظامی خودش كرده و در حاشیه مرز دارد سنگرهای بتنی می‌سازد. بعد هم ایشان به تفصیل به وضعیت بد نیروهای ارتش از این لحاظ و نیز، حملات مكرر ارتش عراق به پاسگاه‌های مرزی ما اشاره كرد. نهایتاً از بنی‌صدر سؤال كردیم؛ اگر به احتمال یك درصد عراق به ایران حمله كند، شما چه تدبیری برای دفاع دارید؟ بنی‌صدر گفت: «عراق هرگز جرأت چنین كاری را ندارد!» این بار برادر بروجردی گفت: «آقای رئیس جمهور! اگر به احتمال یك در هزار، عراق به ایران حمله كند و فرضاً بخواهد در غرب جلو بیاید و شهر قصرشیرین را بگیرد، شما برای مقابله با چنین مسأله‌ای چه تدبیری دارید؟!»

      بنی‌صدر گفت: «عراق هیچ وقت چنین غلطی نمی‌كند. برای اینكه هم در سطح بین‌المللی و سیاست جهانی محكوم می‌شود و هم امنیت داخلی خودش به خطر می‌افتد. برهمین اساس، عراق خودش را به خطر نمی‌اندازد.»
     بنی‌صدر در حالی چنین قرائتی از وضع موجود داشت كه صدام اهداف خود را برای تجاوز به ایران از پیش تعریف كرده بود. حاكمیت بر اروندرود، جداسازی استان نفت‌خیز خوزستان از ایران و براندازی حكومت جمهوری اسلامی و سرانجام در 31 شهریور 1359، رژیم جنگ افروز بغداد عملیات تهاجم سراسری خود را به خاك ایران اسلامی آغاز كرد.

كشورهای حامی ایران

     سه كشور كره شمالی ، سوریه و لیبی در آغاز جنگ حمایت خود را از ایران اعلام كردند ولی در اواسط جنگ كشور لیبی از حمایت خود منصرف و به ایران اعلام جنگ داد.

     كره شمالی نیز به جهت حضور نیروهای امریكا در كره جنوبی و ژاپن و دشمنی با این كشورها و آمریكا، امكان حمایت از ایران را نداشت و درگیر مشكلات خود بود.

     سوریه به دلیل اشغال بخشی از سرزمین خود به دست اسرائیل و در گیری با آن امكان اینكه حمایت قابل توجهی  از ایران بنماید را نداشت.

     اما ایران ، ضعف ها و كمبودهای خود نسبت به عراق را با اتكاء به خدا و فرزندان غیور خود و با دفاع جانانه آنان از سرزمین خود ادامه داد.

 

کشورهای حامی عراق

 الف ـ آمریكا

     مهم ‌ترین مشوق صدام برای حمله به ایران ، آمریکا بود. آمریکایی ها با سقوط نظام شاهنشاهی در ایران دستشان از منابع عظیم نفت كشورمان كوتاه شده بود، بلافاصله پس از پیروزی انقلاب اسلامی ، اقدام به دشمنی و حمله نمودند. حمله نظامی در صحرای طبس كه با امدادهای الهی شكست خورد، كودتای نوژه و ده ها توطئه دیگر از جمله اقدامات دولت آمریكا بود.

     زمانی که آمریكایی ‌ها در تمام این توطئه‌ها شکست خوردند، صدام را تشویق كردند كه به ایران
حمله كند .

      در سال دوم جنگ و زمانی که ارتش اسلام ، نیروهای اشغالگر را ازخاك خود بیرون كرد،دولت آمریكا هم زمان چهار عملیات را برای حمایت از صدام و بر علیه ایران آغاز كرد :

1-   عملیات استانچ: تلاشهای دیپلماتیك برای شناسایی مبادی ورود سلاح و جلوگیری از ارسال تجهیزات جنگی به ایران

2-    عملیات مالی :تلاش برای تأمین نیازهای مالی عراق از طریق شركتهای آمریكایی

3-    عملیات اطلاعاتی: قرار دادن اطلاعات نظامی مورد نیاز عراق از ایران

4-   عملیات ضد ایرانی در سازمان های بین المللی: محكومیت ایران در این سازمانها و جلوگیری
 از انتقال صحبتهای به حق مسئولین ایرانی به دیگر كشورها

ب ـ شوروی سابق یا روسیه فعلی

     بخش عمده اسلحه مورد نیاز عراقی ‌ها در طول جنگ توسط شوروی تأمین می‌شد. این كشور با در اختیار گذاشتن تجهیزات و جنگ افزارهای مدرن ، كمك زیادی به صدام كرد.

     پیشرفته‌ترین هواپیماهای جنگی، هلی‌كوپتر، تانك و سلاحهای دیگر ، از جمله تسلیحاتی بود كه شوروی در طول هشت سال جنگ به عراق داد.

     فرماندهان ارتش روسیه با حضور در ارتش عراق، ضمن دادن آموزش نظامی به فرماندهان عراقی ، راههای مقابله با حملات رزمندگان اسلام و حمله به ایران را به آنها می‌آموختند.

ج ـ اروپا

     دو كشور فرانسه و آلمان بیشتر از سایر کشورهای اروپایی ، عراق را حمایت کردند. هواپیماهای سوپر اتاندارد و موشكهای لیزری كه از آخرین دستاوردهای صنعت نظامی فرانسه بود، در اختیار ارتش عراق قرار گرفت. هواپیماهای سوپراتاندارد به دلیل گران بودن ، به ارتش عراق اجاره داده شد تا خلبانان عراقی با استفاده از آنها به راحتی بتوانند رزمندگان اسلام و شهرهای ایران را بمباران كنند.

     زمانی که تمام این كمك ها نتوانست ارتش شكست خورده صدام را نجات دهد، آلمان با ارسال مواد شیمیایی به یاری صدام شتافت و او توانست 6000 تن بمب شیمیایی علیه مردم ایران به كار گیرد. ارتش صدام فقط 1100نفر را در شهر سردشت و سایر نقاط ایران و 5000 نفر را در شهر حلبچه با استفاده از این سلاحها به شهادت رساند.

     كشورهای ایتالیا و بلژیك با ارسال موشكهای پیشرفته ضد زره و كمك به عراق در ساخت توپخانه دوربرد و بخشهای دیگر ارتش این كشور، از جمله حامیان عراق بودند.

د ـ كشورهای عربی

     این كشورها با در اختیار داشتن بیشترین منابع نفت و  گاز دنیا، عمده‌ترین پشتیبان عراق از نظر مالی و نیروی انسانی بودند.

     حضوراسیرانی ازسربازان کشورهای اردن، مصر،‌ مراکش، سودان،‌ سومالی و کشورهای عربی خلیج فارس نشان دهنده  اعزام نیروی انسانی ازسوی کشورهای عربی به عراق است.

      آسمان این كشورها نیز در طول جنگ در اختیار عراق بود و هواپیماهای عراقی برای حمله به مناطق حساس در خلیج فارس و تنگه هرمز و استان‌های جنوبی كشورمان ، از آسمان این كشورها استفاده می‌كردند.


هـ ـ سایر كشورها

     كشورهایی مثل برزیل و آرژانتین كه در صنعت نظامی در آن زمان تقریباً پیشرفته بودند، تسلیحاتی را در اختیار عراق قرار می‌دادند. بعضی كشورها هم یا توانایی كمك به عراق رانداشتند، مثل كشورهای آمریكای لاتین و آفریقایی یا آنكه بی‌طرف بودند مثل تركیه و پاكستان.

  بی تردید عنایات خاص پروردگار متعال ، همیشه هدایتگر  و راهنمای رزمندگان اسلام در جبهه‌های حق علیه باطل بود و نیز توجهات ائمه اطهار (ع) كه نام مباركشان رمز عملیات وزینت بخش پرچم های رزمندگان مابود ، ملت بزرگوار و وفادار به امام و اسلام  ، بزرگترین پشتیبان و حامی فرزندانشان در جبهه بودند.

      در این عرصه امتحان و آزمون الهی ، سربلندی و افتخار برای نسل های آینده به یادگار ماند و مردم
عزیزمان ، بدون دادن امتیاز یا واگذاری بخش کوچکی از آب و خاك كشورمان، بزرگترین و طولانی‌ترین جنگ تاریخ معاصر را با پیروزی پشت سر گذاشتند. این افتخار بزرگ نصیب همه‌ اقوام و اقلیتهای ایران شد.

 

منابع :

- كتاب روز تندر؛ مرور تحولات سیاسی، اجتماعی از مشروطه تا تجاوز عراق ، انتشارات موسسه شهید آوینی


-  آغاز تا پایان، بررسی وقایع سیاسی - نظامی جنگ ، مركز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه


-  گذری به دو سال جنگ ، دفتر سیاسی سپاه

 
-  کتاب زنگ تاریخ تألیف علی اکبر رئیسی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 9 تیر 1393
  نقش انگلیس در جنگ تحمیلی صدام علیه ایران

پس از جنگ جهانی دوم و افول ستاره قدرت استعمار انگلیس، سیاست خارجی لندن همواره متاثر از سیاست‌های توسعه‌طلبانه آمریكا بوده است، به گونه ای كه حتی در میان سیاستمداران انگلیسی نیز اعتراض‌های جدی به این دنباله روی بی‌چون و چرا به وجود آمده است.


سیاست انگلیس در قبال جنگ تحمیلی رژیم صدام علیه جمهوری اسلامی ایران نیز اساسا تحت تاثیر سیاستهای حمایت گرایانه آمریكا نسبت به صدام و رویكرد اتحادیه اروپا در مسایل منطقه‌ای خاورمیانه بتعریف شده بود.


روابط بین جمهوری اسلامی ایران و انگلیس نیز خود تحت تاثیر عواملی نظیر ماهیت ضد استعماری انقلاب اسلامی، اشغال لانه جاسوسی آمریكا در تهران، اشغال سفارت جمهوری اسلامی ایران در لندن؟ اخراج مكرر دیپلماتهای دو كشور و در نهایت حمایت انگلیس از صدام در طول جنگ تحمیلی بوده است.


پس از پیروزی انقلاب اسلامی جیمز كالاهان نخست وزیر دولت كارگری انگلیس، دولت جمهوری اسلامی ایران را در اسفند ۱۳۵۷به رسمیت شناخت، اما پس از آن سریعا اقدام به خارج كردن دو هزار تن از ابتاع خود از ایران كرد.


با پیروزی مارگات تاچر از حزب محافظه كار در انتخابات عمومی انگلستان وی بلافاصله اعلام كرد. <انگلیس در تصمیم قبلی خود مبنی بر به رسمیت شناختن دولت ایران تجدید نظر خواهد كرد، به این ترتیب روابط دو كشور یازده سال تحت تاثیر سیاست خصمانه محافظه كاران با ویژگی خاص تاچریسم قرار گرفت و محافظه كاران در تمام این مدت براساس سیاست استعماری و سلطه طلبی خود روابط با جمهوری اسلامی ایران را تعیین و تفسیر می كردند.


در سال ،۱۳۵۷فعالیت‌های غیرقانونی و جاسوسی انگلیس‌ها در ایران موجبات اخراج خبرنگاری بی‌بی‌سی و مسئولین یك بیمارستان انگلیسی را فراهم ساخت.


در فروردین ۱۳۵۹و در پی درخواست آمریكا از اعضای بازار در مشترك اروپا مبنی بر تحریم اقتصادی و قطع روابط دیپلماتیك با ایران <جان گراهام> سفیر انگلیس در تهران برای بررسی این تحریم، ایران را به قصد لندن ترك كرد.


دراردیبهشت ماه ۱۳۵۹سفارت ایران در لندن توسط شش نفر تبعه مسلح عراقی با نقشه پلیس اسكاتلند یا رد اشغال شد كه این ماجرا سرانجام پس از حمله یك گروه كماندو انگلیسی و جان باختن دو تن از اعضای سفارت به پایان رسید.


در تاریخ ۱۹شهریور ) ۱۳۱۱۵۹روز قبل از حمله نظامی عراق و شروع جنگ تحمیلی) وزارت خارجه انگلیس رسما خبر تعطیلی سفارت خود در تهران را اعلام و سفارت سوئد را به سمت حافظ منافع خود تعیین كرد. اما سفارت جمهوری اسلامی ایران كماكان تا سال ۱۳۶۳در لندن فعال بود تا اینكه در سال ۱۳۶۳و بدنبال اخراج ۵دیپلمات ایرانی، دولت جمهوری اسلامی نیز متقابلا اقدام به اخراج ۵دیپلمات انگلیسی از ایران كرد با اخراج دو دیپلمات ایرانی دیگر، دولت تهران نیز به تلافی آن، چهار دیپلمات انگلیسی را اخراج كرد و سر انجام در پی تعطیل شدن سركنسولگری ایران در منچستر ایران كلیه اعضای سفارت خود را از لندن فرا خواند.


قطع روابط دو كشور تاچند ماه پس از پایان جنگ تحمیلی صدام علیه ایران یعنی تا تاریخ ۱۴آذر سال ۱۳۶۷ادامه یافت و سرانجام در این تاریخ سفارت انگلیس در تهران بازگشایی شد.


روزشمار روابط ایران و انگلیس نشان می‌دهد، روند سردی روابط بین این كشور كه از سرنگونی رژیم مورد حمایت استبدادی پهلوی توسط كشورهای غربی در ایران شروع شده بود در نهایت در ۱۹شهریور ۵۹یعنی ۱۱روز قبل از شروع جنگ تحمیلی قطع و تا پایان جنگ تحمیلی ۱۸آذر ۴۶۸(ماه و ۲۱روز بعد از پذیرش قطعنامه ۵۹۸و اتمام جنگ) ادامه داشته است.


انتشار كتاب كفرآمیز آیه‌های شیطانی سلمان رشدی و متعاقب آن صدور حكم ارتداد مولف و ناشران توسط حضرت امام خمینی (ره) در تاریخ ۵بهمن ،۱۳۶۷روابط دو كشور بشدت تحت تاثیر این موضوع قرار گرفت و تا ۱۰سال ادامه یافت.


انگلیسی‌ها كه روی كار آوردن خاندان پهلوی و ادامه سلطه آنان بر مردم ایران نقش مستقیم ایفا نموده و به خصوص در كودتای ۲۸مرداد سال ۱۳۳۲در كنار آمریكا زمینه چندین سال استبداد محمد رضا شاهی را فراهم و پشتیبانی كردند، هرگز نتوانستند با واقعیتی به نام خواست مردم ایران كنار بیایند.


حمایت از رژیم صدام و پیروی از سیاست‌های خصمانه آمریكا علیه ملت ایران در طول سال‌های پس از پیروزی انقلاب اسلامی متاثر از همین سیاست انگلیس می‌باشد.


در هر صورت سردی و قطع روابط دو كشور در دوران ۸ساله جنگ تحمیلی انگلستان را به عنوان یكی از حامیان اصلی صدام و اقدامات جنایتكارانه او قرار داده است.


یكی از مصادیق همكاری دولت انگلیس با صدام در طول جنگ ارائه خدمات جاسوسی از خریدهای تسلیحاتی ایران در اروپا به رژیم صدام بود.


این روابط خاص و پنهان و فروش اطلاعات محرمانه به همین جا ختم نمی شد. از خدمات بسیار ارزشمند دولت انگلستان به صدام در طول جنگ، سرویس خدمات هوایی ویژه ( (S.A.Aدر یك قرارداد محرمانه با برزان التكریتی متعهد شد تا واحدهای ویژه هوابرد عراق را در پایگاه فوق سری جزیره ای در رودخانه دجله آموزش دهد.


البته مساعدت انگلیس به صدام در جنگ تحمیلی فقط در حوزه مسایل امنیتی و آموزشی خلاصه نمی‌شود بلكه لندن در تجهیز این دیكتاتور از هیچ چیز مذاقه نداشت بطوری كه خبرگزاری یونایتدپرس در همان اوایل جنگ در گزارشی از اوضاع منطقه و تحول در ارتباطات كشورها نسبت به دولت عراق می نویسد: "دولت انگلیس اخیرا یك قرارداد سری دیگری برای تحویل تانك‌های چیفتن با رژیم عراق منعقد ساخته است"


همین خبرگزاری در اواخر اسفند سال ۶۰از لندن چنین گزارش می‌دهد.


"مقامات رسمی دولت محافظه كار انگلیس رسما فروش هواپیماهای جنگنده "هاوك" و تحویل قطعات یدكی تانك به رژیم حاكم بر عراق را مورد تایید قرار داده اند، این مقامات ضمنا اعلام داشتند كه دولت عراق تلاش دارد از جت‌های جنگنده "آلفا" نیز كه محصول مشترك فرانسه و انگلیس می‌باشد خریداری نماید."


لندن در ابان ماه ۱۳۶۲اعتباری به مبلغ ۳۷۵میلیون دلار به دولت عراق تسلیم نمود. در مارس ۱۹۸۲موافقت خود را جهت تحویل تانك به عراق به قیمت یك میلیارد دلار اعلام نموده و در قرارداد دیگری قرار نمود كه تعداد ۳۰۰هواپیمای "هاوك" را به مبلغ ۲میلیارد دلار از سر گیرد (منبع: كتاب جنگ تجاوز، دفتر سیاسی سپاه پاسداران ص .(۲۶


جیووانی دی استفانو وكیل ایتالیایی صدام كه از كمك شركتهای اروپایی به رژیم صدام برای بدست آوردن مواد شیمیایی پرده برداشت گفته است: "بطور مشخص شركت‌هایی از انگلیس، آلمان، ایتالیا، هلند و فرانسه در چهارچوب تضمین مالی آمریكا به عراق كمك كردند."


وی تصریح دارد: "انگلیس از جنگ میان عراق و ایران خوشحال بود زیرا در جریان این جنگ قیمت نفت خام برنت شمال به اوج رسیده بود."


سازمان ملل متحد نیز طی گزارش به كمك‌های كشورهای غربی به برنامه های تسلیحاتی عراق اشاره می‌كند و می‌نویسد: "عراق تسلیحات خود را از ۱۵۰ شركت آلمانی و آمریكایی و انگلیسی تهیه كرده است. براساس گزارشها دولت عراق از سال ۱۹۷۵توسط ۸۰كمپانی آلمانی، ۲۴شركت آمریكایی و حدود ۱۲ شركت انگلیسی و چند شركت سوئیسی، ژاپنی، ایتالیایی، فرانسوی، سوئدی، برزیلی و آرژانتینی تجهیزات دریافت كرده است."


از سوی دیگر در تمام سالهای جنگ تحمیلی منافع انگلستان با منافع ایالات متحده آمریكا گره خورده بود و دیدگاه این كشور با آمریكا هماهنگ بود.


مهمترین دیدگاه مشترك این كشور با آمریكا جلوگیری از پیروزی جمهوری اسلامی ایران در جنگ بود. انگلستان همچون دیگر كشورهای غربی معتقد بود:


پیروزی ایران بر عراق به گسترش بنیادگرایی اسلامی در بین كشورهای نفت خیز و مسلمان منطقه منجر خواهد شد كه این امر شریان حیاتی كشورهای صنعتی غرب را تهدید می‌كند. و برای رویارویی با این خطر بود كه سیل كمك‌های نظامی و اقتصادی كشورهای اروپایی غربی و از جمله انگلستان به سوی صدام سرازیر شد.


حتی پس از پذیرش قطعنامه توسط ایران و پایان جنگ دولت انگلستان در تلاش بود تا به هر شیوه‌ای در بازار اسلحه عراق همچنان حضور داشته باشد بطوری كه پس چند ماه از پایان جنگ ایران و عراق، "آلن كلارك" وزیر دفاع انگلستان، معاون خود "دیودید هیتی" را به سوی بغداد روانه ساخت او درباره این سفر چنین اظهار می‌دارد. تمام تلاشمان را به خرج دادیم تا رابطه ( خود با عراق) را گرم نگه داریم.


طی جنگ هشت ساله صدام علیه رژیم تهران بطور متوسط هر سال ۴۰خلبان نظامی عراقی در پایگاه نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا، آموزش می‌دیدند و شركتهای خصوصی نظیر شركت هواپیمایی C.S.Iهم بر این دوره‌ها نظارت داشتند.


در هر صورت دولت انگلستان برای تغییر موازنه قدرت به نفع عراق، از سال ۱۹۸۱دست به اقداماتی زد كه بطور كلی می‌توان موارد زیر را برشمرد.


-۱همراهی انگلستان با آمریكا برای تحكیم تحریم اقتصادی علیه ایران و تلاش در جهت تغییر سیاست خارجی كشورها در راستای مخالفت با منافع ایران، (از جمله می‌توان حمایتهای علنی این كشور از عراق را در مجامع بین‌المللی از جمله سازمان ملل نام برد.)


- ۲اعطای اعتبارات مالی (كما اینكه یك مورد آن در متن اشاره شد) و ارسال انواع كالا، دارو و مواد غذایی به عراق.


- ۳تلاش در همراه كردن كشورهای دیگر با سیاستهای ضدایرانی آمریكا در راستای صدور قطعنامه و بیانیه‌های مختلف و محكوم نمودن ایران در سازمان ملل و سایر محافل بین‌المللی به بهانه نقض حقوق بشر در ایران.


-۴فشار و منع كشورهای خارجی از صدور تسلیحات به ایران.


- ۵همراهی تفنگداران دریایی انگلیس در خلیج فارس با آمریكاییها بر ضد ایران.


در دوران پس از صدام و حضور نیروهای اشغالگر خارجی در عراق، انگلستان به عنوان مهمترین هم پیمان آمریكا، همواره سیاست‌های ضدایرانی اش در عراق را ادامه داده است. آموزش و تجهیز تروریست‌ها و اعزام آنها به داخل ایران و حمایت از فرقه‌های قوم گرا از جمله اتهامات اثبات شده انگلیس در دوران حضور در عراق می‌باشد.


تجاوز تفنگداران دریایی انگلیس به آب‌های ساحلی ایران كه در دو مرحله با ذلت و خواری دستگیر و پس از مدتی آزاد شدند و پیروی از سیاست خارجی آمریكا علیه برنامه هسته‌ای ایران، نشان می‌دهد كه اگرچه دیگر صدامی برای حمایت وجود ندارد، اما رفتار غیردوستانه انگلیسی‌ها علیه مردم ایران به سیاق گذشته ادامه دارد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 9 تیر 1393
نقش آلمان در جنگ ایران و عراق - 2








نخستین نشانه ها از احتمال وقوع جنگ شیمیایی
تنها چند روز پس از آغاز جنگ عراق علیه جمهوری اسلامی ایران، خبرهایی درباره احتمال کاربرد گازهای شیمیایی از سوی نیروهای عراقی در جبهه های جنگ شنیده شد. این خبرها زمانی قوت گرفت که نخستین گروه از اسیران عراقی به اسارت درآمدند. در میان ملزومات انفرادی این افراد، آنچه بیش از همه جلب توجه می کرد، وجود ماسک های ضدگاز بود. در هفته دوم جنگ، خبرنگار خبرگزاری پارس از جبهه های گیلان غرب این خبر را مخابره کرد: < جزء غنائمی که از نیروهای بعث عراق به غنیمت گرفته شده ماسک ضدگاز است> . وی در ادامه افزود: < نیروهای عراقی همراه خود ماسک ضدگاز اشک آور حمل می کنند> .(11) در همین ایام، اخبار دیگری منتشر شد که از اعزام نمایندگان ارتش عراق به آلمان فدرال و گفت وگوی آنها با مقامات آلمانی برای خرید 000/150 ماسک ضدگاز حکایت داشت. آنها در مذاکرات خود، اصرار داشتند که به هر قیمتی که شده است، اقلام درخواستی در اختیار ارتش این کشور قرار گیرد.(12) با وجود انتشار این اخبار، دولت عراق به شدت مراقب بود تا از افشای خبرهای مربوط به تجهیزات و ادوات شیمیایی خود جلوگیری کند. به همین منظور، به محض ورود خبرنگاران خارجی به مناطق جنگی، برای مشاهده فتوحات ارتش عراق در داخل خاک ایران، ناگهان تمامی ملزومات فردی پرسنل نظامی برای حفاظت در مقابل گازهای سمی و ادوات جنگ شیمیایی از دیده ها پنهان و پس از اطمینان یافتن از خروج خبرنگاران از منطقه جنگی، آنها را از مخفی گاه ها خارج می کردند. 

استعمال گازهای سمی در مقطع اول جنگ (دوره اشغال)
هرچند تاکنون، اسناد معتبر و مستندی از به کارگیری گازهای سمی از سوی عراق در نخستین ماه های جنگ به دست نیامده است، اما برخی از شواهد نشان می دهد که نیروهای ارتش این کشور از نخستین روزهای جنگ به گازهای شیمیایی علیه نیروهای جمهوری اسلامی ایران متوسل شده اند. به احتمال زیاد، نخستین گلوله های محتوی گازهای سمی در مناطق غرب و شمال کشور و در معبرهای صعب الوصول مورد استفاده قرار گرفتند. البته، باید یادآور شد که نیروهای عراقی برای کاربرد این سلاح از عناصر داخلی ضدانقلاب استفاده می کردند. در سندی به نقل از گزارش فرمانده عملیات نیروهای عراقی در غرب به فرماندهان عالی رتبه ارتش عراق چنین آمده است: < عواملی که توسط یگان های تابعه استخدام شده اند، مخالف رژیم ایران هستند و در خط مقدم جبهه با پرتاب گلوله های شیمیایی باعث تضعیف قوای جسمی پرسنل نظامی ایران می شوند> .(13)
یکی دیگر از شواهدی که نشان می دهد عراق در مهرماه سال 1359 از گازهای سمی در جبهه های جنگ استفاده کرده، وجود مجروحانی است که به شدت از ناحیه چشم آسیب دیده اند و توانایی بازکردن چشمانشان را ندارند. از جمله نخستین مصدومان یک سرگرد ارتشی بود که در 25 مهرماه سال 1359 در بیمارستان 250 تخت خوابی ارتش بستری شده بود و نمی توانست چشمانش را بگشاید. البته، مقامات مسئول ارتش جمهوری اسلامی ایران با تردید به این موضوع می نگریستند و با آوردن دلایلی احتمال کاربرد سلاح شیمیایی را نفی می کردند. طبق استدلال آنان: < استفاده از سلاح های شیمیایی توسط ارتش عراق هنوز مسلم نیست و از طرفی، ارتش عراق ماسک ضدگاز و مواد شیمیایی ندارد و استفاده از این قبیل سلاح ها از طرف دشمن منطقی به نظر نمی رسد. به علاوه، چنین اخباری نباید در سطح جامعه انتشار یابد، چرا که در آن صورت، نمی توان نیروهای رزمنده را در جبهه نگه داشت و انتشار این خبر اثر روانی بسیار زیادی بر نیروهایی که توانایی مقابله با آن را ندارند، می گذارد> .(14) البته، این پنهانکاری مدت زیادی به طول نینجامید و به دنبال تکرار حملات شیمیایی عراق در ادامه پیشروی در عمق خاک ایران، به ویژه در اشغال خرمشهر و برخی از شهرهای جبهه های غرب - که از جزئیات این حملات و میزان تلفات نیروهای خودی در آنها اطلاع دقیقی در دست نیست - وزارت امورخارجه ایران با انتشار اطلاعیه ای تبلیغاتی خطاب به سازمان های بین المللی هشدار داد که عراق در جنگ با ایران از سلاح های شیمیایی و بیولوژیکی استفاده می کند. در این اطلاعیه، تأکید شده بود که < رژیم کافر عراق به خود اجازه می دهد هرگونه توحش را مجاز شمارد و افزون بر قتل عام مردم بی گناه شهرها و روستاهای ایران، تنها به جرم عرب بودن آنها و همکاری شان با ارتش جمهوری اسلامی ایران در دفاع از آب و خاک خویش، در حمله به این نواحی از سلاح های مرگبار شیمیایی و بمب های آتش زا علیه مدافعان اعم از نظامی و غیرنظامی استفاده کند> . وزارت امورخارجه ایران با اشاره به این که دولت جمهوری اسلامی ایران از آغاز جنگ تحمیلی از فعالیت های واحدهایی از ارتش عراق در راستای ایجاد آمادگی برای استفاده از سلاح های شیمیایی، میکروبی و بیولوژیک اطلاع داشته است، از سازمان ملل متحد، صلیب سرخ جهانی و تمام سازمان های مسئول تقاضا کرد تا رژیم عراق را به شدت مورد مؤاخذه قرار دهند و این کشور را از ادامه جنایت ضدبشری باز دارند. در پایان این اطلاعیه، هشدار داده شده بود که در صورت ادامه این روند، دولت جمهوری اسلامی ایران نسبت به آن بی تفاوت نخواهد بود.
نخستین حمله شیمیایی ثبت شده ارتش عراق علیه نیروهای مدافع جمهوری اسلامی ایران به روز 23 آذرماه سال 1359 باز می گردد. در این روز، دشمن در جبهه گیلان غرب یک گلوله شیمیایی را پرتاب کرد که در اثر آن، چند تن مصدوم شدند.(15) در همین روز بود که استانداری خوزستان هشدار داد که < خبرهای به دست آمده ثابت می کند که دشمن تصمیم جدی برای استفاده از سلاح های شیمیایی دارد> . در گزارش استانداری مزبور آمده بود که < از طرف دشمن با هر تیپ یک دسته متخصص در استفاده از گلوله های شیمیایی که مجهز به گازهای سمی هستند با ادوات مربوطه در خرمشهر مستقر شده اند> .(16) حدود یک ماه بعد در تاریخ 20/10/1359، هواپیماهای عراق برای نخستین بار از بمب های ناپالم در حمله به شهر اهواز در جبهه جنوبی استفاده کردند. خبرگزاری عراق با انتشار این خبر، تعداد تلفات نیروهای ایرانی را در این حمله 460 تن برآورد کرد.(17) در همین ایام، [23/10/59]، عراق یک نوع گلوله سمی را در جبهه ایلام بین هلاله و نی خزر مورد استفاده قرار داد که در نتیجه آن، ده نفر از رزمندگان و مجاهدان انقلاب اسلامی در جبهه سد کنجان چم شهید شدند. خبرگزاری پارس با مخابره این خبر افزود: < به کسانی که در هدف یا نزدیکی این گلوله های سمی قرار می گیرند، حالت تشنج دست می دهد، بی حال می شوند، روی زمین می افتند، صورت خود را به خاک می مالند و سپس جان خود را از دست می دهند. این گلوله ها شبیه گلوله تفنگ 57M- هستند و پس از خروج از دهانه تفنگ، گاز بنفش رنگی از آن خارج می شود> .(18)
مدتی بعد، هفته نامه فارن ریپورت(پاورقی 9) چاپ لندن نام نوع این گاز سمی راV خواند و نوشت: < عراق در جنگ خود علیه ایران، از یک نوع گاز مهلک فلج کننده اعصاب استفاده می کند که گفته می شود این گاز از انواعV می باشد که مراکز اعصاب را از کار می اندازد و شخص را فلج می کند. این گاز به قدری کشنده است که تنها در صورت تماس چندقطره از آن با پوست بدن، موجب مرگ می شود، مگر این که شخص در خلال پنج دقیقه نخست تماس این گاز با پوست، آتروپین به خود تزریق کند. این گاز را روسیه و آلمان شرقی به طور مشترک تهیه کرده اند و در حال حاضر، در تعدادی از کشورهای اروپای شرقی نیز تولید می شود. گفته می شود این نوع گاز را آلمان شرقی در اختیار عراق قرار می دهد.> گاز فلج کننده اعصاب برای نخستین بار در ژانویه سال 1980 (زمستان سال 1359)، در جبهه های اهواز و دزفول - که از نقاط مهم استراتژیکی به شمار می آیند - و در جریان حمله ناموفق ایرانیان، از سوی عراق مورد استفاده قرار گرفت و به شهادت صد تن از نیروهای ایرانی منجر شد.
در برخی از منابع فارسی، آمده است که حمله شیمیایی عراق به منطقه بین هلاله و نی خزر واقع در پنجاه کیلومتری غرب ایلام در تاریخ 23/10/1359 (13 ژانویه سال 1981) نخستین حمله شیمیایی ثبت شده در سازمان ملل متحد است، اما در اسناد منتشر شده سازمان ملل، هیچ گونه اشاره ای به این موضوع نشده و احتمالاً جمهوری اسلامی ایران در این زمینه، مکاتبه ای با دبیرکل یا شورای امنیت نداشته است. به هرحال، در شش ماه نخست جنگ، ارتش عراق به طور پراکنده از گازهای سمی استفاده کرد، ولی به استثنای یکی دو اطلاعیه تبلیغاتی وزارت امورخارجه ایران، با هیچ گونه واکنشی جدی چه از سوی جمهوری اسلامی ایران و چه از سوی مجامع بین المللی و جامعه جهانی روبه رو نشد.(19)
با ورود جنگ به سال 1360، به علت رکود حاکم بر جبهه ها در نتیجه بحران سیاسی - داخلی ایران، در شش ماهه نخست این سال، اخباری از کاربرد گازهای سمی در جبهه های جنگ انتشار نیافت، اما با رفع بحران سیاسی در داخل کشور و فعال شدن مجدد نیروهای ایران در جبهه های جنگ، عراق این بار استفاده از سلاح شیمیایی را شدت بخشید و در جریان شش ماهه دوم سال، بیش از چهاربار در مناطق جنگی هویزه، ارتفاعات الله اکبر، پل نادری و خرمشهر علیه نیروهای ایران از گاز سمی استفاده کرد. باید یادآور شد که گلوله های شیمیایی را توپخانه یا خمپاره به سوی مراکز تجمع نیروهای ایران شلیک کردند.(20) متأسفانه تاکنون، هیچ گونه آماری از تعداد تلفات و مصدومان این حملات انتشار نیافته است و تنها، گزارش های پراکنده ای از بستری شدن تعدادی از مجروحان این حملات در بیمارستان ها وجود دارد که البته، دقیق نیز نیستند. در این سال، با وجود قطعی بودن کاربرد جنگ افزارهای شیمیایی از سوی عراق علیه نیروهای جمهوری اسلامی در جبهه های جنگ، دستگاه دیپلماسی ایران کم ترین تحرکی در این زمینه نداشت، در حالی که طرف عراقی کوچک ترین تحرکات نیروهای ایران را با اغراق بسیار و دروغ پردازی به شورای امنیت سازمان ملل یا دبیرکل گزارش می داد و خواستار ثبت و نشر آن به منزله سند سازمان ملل می شد.
بی تردید، ارتش عراق با توجه به شناختی که از کارآیی جنگ افزارهای شیمیایی داشت و به تدریج خود را به ادوات و تجهیزات آفندی و پدافندی مجهز کرده بود، در طول دوره آزادسازی، از این گونه سلاح ها استفاده کرده است، به ویژه در مقابل تاکتیک های نظامی جمهوری اسلامی ایران که به نیروهای پیاده فاقد تجهیزات حفاظتی در مقابل سلاح های شیمیایی متکی بود. با وجود این، مخفی کاری دوران جنگ سبب شد که در این زمینه، کم ترین اطلاعات موجود انتشار یابد. به همین دلیل در این مقطع از جنگ، خلا اطلاعاتی فاحشی درباره کاربرد جنگ افزارهای شیمیایی از سوی عراق در جبهه های جنگ و میزان تلفات آن دیده می شود. در کنار پنهانکاری زمان جنگ، چنین به نظر می رسد که مقامات تصمیم گیرنده و فرماندهان نظامی در جمهوری اسلامی ایران نقش تعیین کننده سلاح های شیمیایی را در تغییر توازن در جنگ درک نکرده یا آن را نادیده گرفته اند. شواهد زیادی برای این ادعا وجود دارد از جمله این که جمهوری اسلامی ایران، تنها پس از عملیات رمضان که در آن، عراق برای نخستین بار کاربرد نیمه گسترده گازهای سمی را تجربه کرد، به فکر تجهیز نیروهای پیاده به تجهیزات حفاظتی افتاد و تا پیش از این زمان، کار جدی ای در این باره انجام نداده بود.

نتیجه گیری :
1) ارتش عراق در مقطع تهاجم و اشغال خاک ایران، با هدف درهم شکستن مقاومت های پراکنده نیروهای ایران به طور نامنظم از گازهای اشک آور استفاده کرد، ولی با این اقدام بیشتر هدف آزمودن توان نیروهای خودی از یک طرف و ارزیابی واکنش سیاسی و نظامی ایران و بازتاب تبلیغاتی آن را از طرف دیگر دنبال می کرد.
 
2) نظامیان عراقی از ضعف آفندی و پدافندی نیروهای ایرانی در زمینه جنگ افزارهای شیمیایی و از طرف دیگر، از تاکتیک های نظامی ایران که بر نیروهای پیاده متکی بود، اطلاع کامل داشتند. در مقطع آزادسازی، جمهوری اسلامی ایران با تکیه بر انبوه نیروهای پیاده و داوطلب توانست ضربه های سنگین و کمرشکنی را بر ارتش عراق وارد آورد و آن را به عقب نشینی به پشت مرزهای بین المللی وادار کند. فرماندهان نظامی عراق در تجزیه و تحلیل این مقطع از جنگ، مطمئناً به نقاط قوت ایران توجه داشتند و حضور هزاران نیروی پیاده را مهم ترین نقطه اتکای جمهوری اسلامی می دانستند.
3) مسئولان سیاسی و نظامی عراق هم چنین ازاین نکته نیز آگاه بودند که کم هزینه ترین و در عین حال مخرب ترین سلاح برای مقابله با انبوه نیروهای پیاده، گازهای سمی است، به ویژه نیروهای پیاده ای که فاقد تجهیزات حفاظتی لازم نیز باشند؛ بنابراین، به تدریج استعمال گازهای شیمیایی را از یک تاکتیک حاشیه ای و تکمیلی به یک تاکتیک اصلی و محوری تبدیل کردند.
4) در سازمان نظامی ایران تا زمان جنگ تحمیلی، جنگ شیمیایی جایگاهی نداشت و حتی از نظر تئوریک نیز نظامیان ایران با سلاح های شیمیایی آشنایی نداشتند.
5) با آغاز جنگ و کاربرد پراکنده سلاح های شیمیایی در جبهه ها از سوی عراق، نوعی حیرت و سردرگمی در جبهه ایران هویدا شد، چرا که هیچ گونه برنامه ای برای مقابله با چنین جنگی وجود نداشت؛ بنابراین، چاره کار را در این دیدند تا اخبار مربوط به کاربرد جنگ افزارهای شیمیایی کم تر انتشار یابد تا موجب ترس و دلهره در نیروهای حاضر در جبهه ها و مردم در پشت جبهه نشود. با وجود این، اقدامات پراکنده ای برای آشنا کردن نیروهای رزمنده و مردم با عوامل شیمیایی آغاز شد، ولی این اقدامات خیلی جدی گرفته نمی شد.
6) غفلت در جبهه خودی در زمینه کسب آمادگی لازم برای مقابله با جنگ شیمیایی در مقاطع بعدی نبرد، اثرات بسیار تعیین کننده ای بر سرنوشت جنگ داشت.
پاورقی:

11. خبرگزاری پارس؛ نشریه ویژه؛ شماره 202، 15/7/1359، ص21.
12. سند شماره 001462 مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه؛ ستاد مشترک ارتش 12/8/59.
13. سند شماره 048626 مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه؛ مرکز فرماندهی سپاه 10/8/59.
14. خبرگزاری پارس؛ نشریه ویژه؛ شماره 214، 27/7/1359، ص17.
15. روزنامه اطلاعات؛ 29/8/1359، ص 2.
16. سند شماره 002207 مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه؛گزارش دفتر سیاسی انتظامی استانداری خوزستان 23/9/59.
17. خبرگزاری پارس؛ نشریه ویژه؛ 21/10/1359، ص2.
18. خبرگزاری پارس؛ نشریه ویژه؛ شماره 208، 1/11/59، ص 37.
19. حسین علایی؛ جنگ شیمیایی و تهدید فزاینده؛ تهران: اطلاعات، 1367، ص122.
20. سیدقاسم زمانی؛ حقوق بین الملل و کاربرد سلاح های شیمیایی در جنگ تحمیلی عراق علیه جمهوری اسلامی ایران؛ تهران: بنیاد حفظ آثار و ارزش های دفاع مقدس، 1376، ص 16.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 9 تیر 1393
نقش آلمان در جنگ ایران و عراق






چکیده:

استفاده از گازهای سمی و شیمیایی در جنگ ایران و عراق از نظر تنوع و پیچیدگی عناصر شیمیایی مورد استفاده، رکورد جدیدی را در جنگ ها به ثبت رساند که بعید به نظر می رسد تا سال های سال شکسته شود. با وجود این، در حالی که حدود پانزده سال از پایان این جنگ می گذرد، ابعاد مختلف این موضوع، به ویژه بعد حقوقی آن که می تواند در آشکار کردن مظلومیت مردم ایران در طول جنگ و استیفای حقوق آنان از عاملان تجهیز عراق به سلاح های مرگبار شیمیایی مؤثر باشد، کم تر مورد توجه قرار گرفته است. براساس آخرین افشاگری های انجام شده، در طول جنگ هشت ساله ایران و عراق، حدود پنجاه شرکت اروپایی و امریکایی تجهیزات و امکانات ساخت و تولید عوامل شیمیایی را در اختیار رژیم بغداد قرار دادند. بدین ترتیب، عراق موفق شد به کمک این فناوری های نوین، بزرگ ترین مجتمع های شیمیایی را بنا و مهلک ترین عناصر شیمیایی را تولید کند و آنها را عملاً در در جبهه های جنگ و حتی در شهرها و روستاها علیه مردم غیرنظامی به کار گیرد.


مقدمه
استفاده از گازهای سمی و شیمیایی در جنگ ایران و عراق از نظر تنوع و پیچیدگی عناصر شیمیایی مورد استفاده، رکورد جدیدی را در جنگ ها به ثبت رساند که بعید به نظر می رسد تا سال های سال شکسته شود. با وجود این، در حالی که حدود پانزده سال از پایان این جنگ می گذرد، ابعاد مختلف این موضوع، به ویژه بعد حقوقی آن که می تواند در آشکار کردن مظلومیت مردم ایران در طول جنگ و استیفای حقوق آنان از عاملان تجهیز عراق به سلاح های مرگبار شیمیایی مؤثر باشد، کم تر مورد توجه قرار گرفته است. براساس آخرین افشاگری های انجام شده، در طول جنگ هشت ساله ایران و عراق، حدود پنجاه شرکت اروپایی و امریکایی تجهیزات و امکانات ساخت و تولید عوامل شیمیایی را در اختیار رژیم بغداد قرار دادند. بدین ترتیب، عراق موفق شد به کمک این فناوری های نوین، بزرگ ترین مجتمع های شیمیایی را بنا و مهلک ترین عناصر شیمیایی را تولید کند و آنها را عملاً در جبهه های جنگ و حتی در شهرها و روستاها علیه مردم غیرنظامی به کار گیرد. هرچند در زمان جنگ، استعمال گسترده سلاح های شیمیایی با سکوت مجامع بین المللی و قدرت های بزرگ روبه رو شد و شکایات جمهوری اسلامی ایران به جایی نرسید، اما بعد از پایان جنگ، به ویژه پس از اشغال کویت از سوی ارتش عراق، اسناد و مدارک بسیاری درباره تأمین کنندگان اصلی عناصر و تجهیزات شیمیایی عراق افشا و بدین ترتیب، راه برای پیگیری قانونی دولت ایران هموار شد. با وجود این، ملاحظات سیاسی سبب شده است که اقدام شایسته ای در این زمینه صورت نگیرد. این موضوع، انگیزه ای شد تا در این پژوهش، ابعاد مختلف تولید، به کارگیری و پیامدهای جنگ افزارهای شیمیایی در جنگ هشت ساله ایران و عراق بررسی شود. در این پژوهش، نخست، کاربرد سلاح های شیمیایی در جنگ از سوی عراق در مقطع تجاوز و آزادسازی (شهریور ماه سال1359 تا خرداد ماه سال 1361) و دوره ورود نیروهای ایران به داخل خاک عراق با هدف تنبیه متجاوز (مردادماه سال 1361 تا پایان جنگ) مورد بررسی قرار می گیرد. هم چنین، به این پرسش نیز پاسخ داده می شود: چه ارتباطی بین تحول در جبهه های جنگ و صحنه نبرد با تشدید کاربرد جنگ افزارهای شیمیایی از سوی عراق وجود دارد؟
نکته دیگری که در این مقاله بدان پرداخته می شود تشریح پیشینه تاریخی تلاش های عراق برای دستیابی به قدرت شیمیایی و کاربرد آن در دو دوره تجاوز به خاک جمهوری اسلامی و دوره آزادسازی است.

پیشینه تلاش های عراق برای دستیابی به سلاح شیمیایی
دولت بعثی عراق که از قدرت نظامی اسرائیل می ترسید، از اواخر دهه 60 م، به فکر تحقیق برای تولید عوامل سلاح های شیمیایی افتاد. این تحقیقات عملاً در پایگاه کوچک، ولی به شدت محافظت شده ای موسوم به راشد(پاورقی 2) در شمال شرقی بغداد در سال 1971 آغاز شد.(1) نخست، تحقیقات روی برخی از عوامل شیمیایی مانند گازهای اشک آور، (CS) گاز خردل (موستارد) و تابون انجام می گرفت، اما پس از تکمیل نسبی تحقیقات، به زودی تولید گاز زرد رنگ یا باران زرد در دستور کار قرار گرفت و مقداری از این گاز، تولید و ذخیره شد. البته، دولت عراق برای مخفی نگه داشتن این فعالیت، آنها را تحت پوشش تحقیقات تولید داروی شیمیایی دفع آفات کشاورزی انجام می داد تا این که در سال 1974، سازمان جدید و اختصاصی موسوم به حسن ابن الهیثم(پاورقی 3) بنیان گذاشته شد. در محل جدید، رژیم عراق با استفاده از تجهیزات و فناوری ای که شوروی (سابق) و برخی از کشورهای اروپای شرقی در اختیار این کشور قرار داده بودند، اقدامات تدافعی را برای مقابله با حملات احتمالی شیمیایی آغاز کرد.(2) در همین سال بود که نیروهای بعثی برای نخستین بار، علیه کردهای شمال عراق از سلاح های گازی استفاده و تعدادی از مردم بی دفاع را مصدوم کردند. در پی این اقدام، جنبش میهنی کردستان عراق طی نامه هایی از کورت والدهایم، دبیرکل وقت سازمان ملل متحد و برخی دیگر از سازمان های بین المللی مسئول، برای جلوگیری از تکرار کاربرد گازهای شیمیایی علیه شهرها و روستاهای کردنشین عراق استمداد طلبید؛ اقدامی که در نهایت، بی نتیجه بود و(4) تنها روزنامه انگلیسی ساندی تایمز(پاورقی 4) چاپ لندن درگزارشی به نقل از خبرنگار خود در منطقه - گویین رابرتز(پاورقی 5) - اعلام کرد که اتحاد جماهیر شوروی، عراق را به دو نوع سلاح گازی مجهز کرده است که یک نوع از آن فوراً فرد را از پای در می آورد و نوع دیگر انسان را تا 48 ساعت بیهوش نگه می دارد. این روزنامه به نقل از اکراد منطقه نوشت: < این گازها در اردوگاه نظامی تاجی در غرب بغداد و در کرکوک و موصل انبار شده است> .(5) با وجود این، استفاده از گازهای شیمیایی در کردستان عراق بدون آن که توجهی را به خود جلب کند، سال ها مکتوم ماند تا این که ده سال بعد، یعنی در سال 1984، دو تن از پزشکان منطقه که در مداوای مصدومان نقش داشتند، این راز را آشکار کردند. آنان که به خارج از کشور گریخته بودند، تأیید کردند که در حوزه مأموریتشان در مناطق کردنشین عراق از گازهای سمی علیه شهرها و روستاهای کردنشین استفاده شده است.(6)
در اواسط دهه 70 م، عراق طرح هایی را برای ساخت تأسیسات بزرگ تحقیق و تولید تجاری عوامل شیمیایی در بیابانی در حدود هفتاد کیلومتری شمال غربی بغداد تحت پوشش پروژه 922 آغاز کرد. این تأسیسات که با نام و تابلوی شرکت دولتی تولید کود شیمیایی عراق(پاورقی 6) فعالیت می کرد، شرکت دولتی اَلمثنی،(پاورقی 7) یکی از مهم ترین مراکز آموزش و تولید گازهای سمی و شیمیایی عراق را تشکیل داد. در این مرکز، که در 150 کیلومترمربع بنا شده است، فناوری و تجهیزات مدرن نگهداری (انبار) مواد اولیه، تجهیزات مطالعات تحقیقاتی سلاح های شیمیایی و چندین کارخانه تولید این سلاح ها به طور پراکنده قرار گرفته است. این پایگاه آموزشی - تولیدی کاملاً مانند مرکز آموزش گازهای شیمیایی آلمان شرقی ساخته شد و در آن، فناوری دفاع در مقابل سلاح شیمیایی آموزش داده می شد. در این مرکز، کارشناسان بلوک شرق تحت عنوان و لوای همکاری مشترک، آموزش فناوری استفاده و نگهداری از سلاح شیمیایی را به کارشناسان و نظامیان عراقی به عهده داشتند. مرکز مزبور، که وسایل و تجهیزات اولیه آن از شوروی سابق و آلمان شرقی خریداری شده بود، خیلی زود به یکی از مهم ترین پایگاه های تولید گاز اعصاب در عراق تبدیل شد.(7) در حالی که کراس ناکور، (پاورقی 8) فرمانده یگان حفاظت شیمیایی آلمان شرقی، هدف از تاسیس مرکز مزبور را این طور بیان کرد : < عراق به دلیل احساس خطری که از سلاح های شیمیایی اسرائیل داشت از ما درخواست کرد فناوری حفاظت در برابر سلاح شیمیایی را به آنها آموزش دهیم> ، اما این مرکز آموزش فناوری برای حفظ جان مردم در مقابل قدرت کشنده سلاح های شیمیایی، به دست نظامیان عراقی تغییر ماهیت و کارکرد داد و به مرکز تولید سلاح تهاجمی شیمیایی تبدیل شد.(8) بدین ترتیب، عراق از اوایل دهه 80، تولید انبوه عوامل شیمیایی را آغاز کرد و با نزدیک شدن زمان جنگ با جمهوری اسلامی ایران در 31 شهریورماه سال 1359 آن را شدت بخشید. در این زمان، تولید عوامل شیمیایی به واردات عناصر شیمیایی از کشورهای خارجی، وابسته بود. باوجود این، عراق مقادیر زیادی گاز اشک آور را زیر نظر کمیته امنیت ملی عراق که در مرکز سلمان پاک و المثنی برای کنترل شورش های داخلی تولید شده بود، در موشک های آر.پی.جی. 7، گلوله های خمپاره، بمب های 250 و 500 م.م. و خمپاره های 120 م.م. ذخیره و آماده عملیات کرد.(9)

استعمال جنگ افزارهای شیمیایی
در مقطع نخست جنگ تحمیلی (شهریورماه سال 1359 - خردادماه سال 1361)، یگان های ارتش عراق در 22 سپتامبر سال 1980 مطابق با 31 شهریورماه سال 1359، برای تجاوز به خاک جمهوری اسلامی ایران از مرزهای بین المللی گذشتند و در سه جبهه جنوب، میانه و شمال به داخل سرزمین های ایران هجوم آوردند. در زمان تهاجم، عراق در زمینه جنگ شیمیایی از موقعیت بسیار برتری نسبت به ایران برخوردار بود و درآفند شیمیایی چهار نقطه قوت بارز داشت:
 
1) امکانات و وسائل حفاظتی انفرادی و رفع آلودگی نسبتاً خوبی داشت و در سازمان رزم هر یک از لشکرها، گروهانی برای مقابله با آفند شیمیایی و رفع آلودگی تعبیه شده بود و برای تمامی پرسنل نظامی و خودروهای رزمی امکانات و تجهیزات حفاظتی وجود داشت؛
2) این کشور یکی از هم پیمانان نظامی بزرگ ترین کشور تولید کننده جنگ افزارهای شیمیایی، یعنی اتحاد جماهیر شوروی بود و به همراه آلمان شرقی پروژه های مختلفی را برای توسعه جنگ افزارهای شیمیایی در عراق در دست طراحی و اجرا داشت؛
 
3) افزون بر اتحاد جماهیر شوروی و برخی از کشورهای بلوک شرق، عراق با کشورهای انگلستان، آلمان غربی، هلند و امریکا برای خرید عوامل شیمیایی و تجهیزات حفاظتی و تکمیل پروژه های تولید جنگ افزارهای شیمیایی مناسبات تجاری برقرار کرده بود و بدین ترتیب، به بازارهای مختلف عناصر شیمیایی دسترسی داشت؛ و
4) در کنار سه ویژگی مزبور، ارتش عراق از انواع ادوات و جنگ افزارهای پرتاب مهمات شیمیایی از جمله هواپیماهای دورپرواز، توپخانه دوربرد، موشک های سطح به سطح و ... برخوردار بود و می توانست بدون نگرانی از اثرات نامساعد مهمات شیمیایی بر نیروهای خود، آنها را در حد گسترده ای به کار گیرد.(10)
در مقابل برخورداری عراق از این ویژگی ها در جنگ شیمیایی، در جبهه ایران، رزمندگان از کوچک ترین آمادگی لازم برای مقابله یا حفاظت در مقابل عوامل شیمیایی برخوردار نبودند و گاه، کم ترین اطلاع را از این گونه عوامل داشتند. این عدم آمادگی در نیروهای جمهوری اسلامی ایران امتیاز بزرگی برای عراق محسوب می شد و بدین ترتیب، توازن نظامی در زمینه جنگ شیمیایی نیز به نفع عراق بود. آگاهی مسئولان و فرماندهان نظامی عراق از ضعف مفرط در جبهه مقابل، آنها را وسوسه می کرد تا جنگ افزارهای شیمیایی خود را در محورهای مختلف بدون آن که از اقدامات تلافی جویانه حریف ترسی داشته باشند، بیازمایند. به همین دلیل بود که کاربرد پراکنده سلاح شیمیایی از نخستین هفته های جنگ آغاز شد و نیروهای عراقی کوشیدند تا با استفاده از گاز اشک آور، خطوط پدافندی نیروهای ایرانی را در هم شکنند و در موقعیت دفاعی آنان اخلال ایجاد کنند و بدین ترتیب، نخستین گام ها را برای یک جنگ شیمیایی بزرگ بردارند.

پاورقی:
1- عضو هیئت علمی گروه علوم سیاسی دانشگاه تهران
2- Rashad
3- hasan ibn . alhaitham
4- Sunday Times
5- Guin Rabertis
6- Sepp
7- al muthanna
8- Cross Nagoor
9- FOREIGN REPORT

ماخذ:
1. w.w.w. Wilderness, Survival net.
2. Washington post, 3 March 1990.
3. S.C. Documents. 1985. 6 March 1984.
4. هفته نامه تماشا؛ 21/2/1353، ص1.
5. Sunday Times, June 1974.
6. هفته نامه ماشین؛ سال ششم، سال 1361، ص ص 9 تا 11.
7. گروه تحقیق خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران؛ بررسی اجمالی تاریخچه و کاربرد سلاح های شیمیایی و میکروبی؛ 11/2/1366.
8. روزنامه اطلاعات؛ 20/3/1363، ص8.
9. اسناد بنیاد حفظ آثار و ارزش های دفاع مقدس؛ سند شماره23. (مجموعه 6)
10. دفتر مطالعات وزارت امورخارجه؛ بررسی کاربرد سلاح شیمیایی در جنگ ایران و عراق؛ تهران: انتشارات دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی، 1378، ص 81.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 9 تیر 1393

نقش امریكا در جنگ عراق علیه ایران  

امریکا

چکیده: با فروپاشی تعادل راهبردی سیاست های ایالات متحده، پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، دیگر شریك قدرتمندی در منطقه برای امریكا وجود نداشت.

به این ترتیب، دولت كارتر ابتدا كوشید دولت انقلابی ایران را متقاعد كند كه به همكاری امنیتی خود با ایالات متحده ادامه دهد كه جریان گروگانگیری دیپلمات های این كشور، این فضا را بیش از گذشته مخدوش كرد. امریكا كه علاوه بر این تحقیر بی سابقه می ترسید امواج انقلاب اسلامی كشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس را نیز بگیرد و منافع غرب را به خطر بیندازد به دشمنی علنی با جمهوری اسلامی ایران برخاست...

در اولین روزهای مهر ماه سال 59 ، در حالی كه كشور از وجود عناصر نامطلوب داخلی رنج می برد ، با تهاجم سراسری رژیم تا بن دندان مسلح عراق از تسلیحات غرب و بویژه امریكا مواجه شد تا آغازگر دفاعی جانانه و مقدس به طول 8 سال در برابر رژیم بعث عراق باشد.

متن زیر شرح مختصری از اقدامات پشت پرده امریكا در تحریك عراق و تدارك این رژیم در حمله به ایران در شهریور سال 59 است.

امریكا در پوشش عراق

با فروپاشی تعادل راهبردی سیاست های ایالات متحده ، پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران ، دیگر شریك قدرتمندی در منطقه برای امریكا وجود نداشت.

به این ترتیب ، دولت كارتر ابتدا كوشید دولت انقلابی ایران را متقاعد كند كه به همكاری امنیتی خود با ایالات متحده ادامه دهد كه جریان گروگانگیری دیپلمات های این كشور ، این فضا را بیش از گذشته مخدوش كرد. امریكا كه علاوه بر این تحقیر بی سابقه می ترسید امواج انقلاب اسلامی كشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس را نیز بگیرد و منافع غرب را به خطر بیندازد به دشمنی علنی با جمهوری اسلامی ایران برخاست.

ترس مشترك تمامی حكومت های حوزه خلیج فارس نیز از تاثیرات انقلاب اسلامی ایران موجب موضع خصمانه تر صدام نسبت به ایران شد. با پیروزی انقلاب اسلامی ، روابط تهران - بغداد نیز دستخوش وخامت فزاینده شد و دو طرف یكدیگر را به داشتن مقاصد نامطلوب متهم می كردند. ایران ، عراق را به قاچاق سلاح به ناراضیان عرب در خوزستان ، اجازه دادن به نیروهای مخالف امام خمینی (ره) برای تاسیس یك ایستگاه رادیویی در خاك عراق و تجاوزات نظامی ادواری به خاك ایران متهم می كرد.عراق نیز به نوبه خود ، ایران را به كمك رسانی به شورشیان كرد عراق و حزب الدعوه متهم می كرد بنابراین ایالات متحده كه اوایل دهه 1980 (1359) توان حمله نظامی موفقیت آمیزی علیه ایران نداشت ، در نتیجه اولویت براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران را به دیگران داد. به این دلیل ، وظیفه حمله به ایران ، به عراق محول شد.به این ترتیب برژینسكی ، مشاور امنیت ملی كارتر برای زمینه سازی و اطلاع از وضع عراق برای شروع جنگ ، سفرهای محرمانه مكرری به بغداد كرد.مجله ژورنال استریت ، در تاریخ 19 بهمن 1359 ، یكی از این سفرهای محرمانه را فاش و روزنامه تایمز لندن نیز در تاریخ 27 خرداد 59 به ملاقات برژینسكی و صدام اشاره هایی كرد. در یكی از این گزارش ها آمده بود: برژینسكی پس از سفر محرمانه خود به بغداد در اواخر سال 1358 در یك مصاحبه تلویزیونی گفت ما تضاد قابل ملاحظه ای میان ایالات متحده و عراق نمی بینیم. ما معتقدیم عراق كه تصمیم به استقلال دارد در آرزوی امنیت خلیج عربی است و تصور نمی كنیم كه روابط امریكا و عراق سست شود و آن طور كه گری سیك ، معاون برژینسكی عنوان كرده بود (برژینسكی معتقد بود ایران باید از همه طرف تنبیه شود).عراق نیز بر پایه اطلاعات دریافتی از سوی عناصر فراری از ایران ، كلیه امكانات را در اختیار وفاداران شاه كه هدفی جز سرنگونی نظام اسلامی در ایران نداشتند ، قرار داد. شخصیت مهم و قدرتمند این دسته از مخالفان ، تیمسار اویسی بود كه گفته می شد قادر است از حمایت 15هزار چریك كرد و از قبایلی كه هنوز به شاه وفادار مانده بودند ، بهره مند شود. در چنین شرایطی بود كه عراق با حضور عناصر ضدانقلابی ارتش كه با خنثی شدن كودتای نوژه به عراق متواری شده بودند و اطلاعات دریافتی از امریكا و عربستان راجع به وضعیت سیاسی ، نظامی و اقتصادی ایران ، تصمیم به تهاجم گرفت.

کاخ سفید

مقدمات تهاجم

صدام در روز 17 سپتامبر 1980 ، 26 شهریور 1359 ، به طور رسمی اعلام كرد كه موافقت نامه 1975 الجزایر دیگر هیچ گونه اعتبار قانونی ندارد و بی مورد است و شطالعرب باید به زیر حاكمیت عرب بازگردد. وی حتی اضافه كرد: ما مصمم هستیم كه با به كارگیری زور ، كلیه سرزمین های خویش را پس بگیریم.

حوادث مرزی میان ایران و عراق ، در آوریل 1979 ، یعنی حدود 2 ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران آغاز شد. این وقایع تا فوریه 1980 به صورت كم اهمیت و ثابت باقی ماند ولی از مارس 1980 بود كه رویدادها افزایش یافت و از تاریخ 9 آوریل ، روزی كه آتش توپخانه سنگین عراق علیه نیروهای ایران در منطقه قصرشیرین 15 مجروح بر جای نهاد، صورت جدی به خود گرفت.

براساس گزارش روزنامه نیویورك تایمز ، طرح جنگی عراق برای اشغال خوزستان در سپتامبر 1980 براساس یك طرح نظامی بریتانیا استوار بود كه در سال 1950 (1329) تهیه و تنظیم شده و حاوی نقشه اشغال استان نفت خیز خوزستان ایران به وسیله عراق و با كمك و یاری انگلستان بود.

با گذشت زمان ، مواضع خصمانه عراق نسبت به جمهوری اسلامی صریح تر شد. صدام برای اولین بار در تاریخ 18 فروردین 1359 یعنی همزمان با قطع ارتباط ایران و امریكا ، اعلام كرد كه ایران باید از 3 جزیره تنب بزرگ ، تنب كوچك و ابوموسی خارج شود و چندی بعد نیز در یك سخنرانی تاكید كرد كه عراق آماده است اختلاف خود با ایران را با زور حل كند.

صدام همزمان با آمادگی در مرز و ایجاد درگیری های متوالی و نیز فراهم كردن شرایط سیاسی ، با طرح بهانه هایی سرانجام در تاریخ 20 شهریور 1359 در جمع وزرای خارجه كشورهای عربی ، ضمن درخواست كمك و یاری از آنان اعلام كرد كه خاكمان را از ایران باز پس می گیریم.

صدام سرانجام در 26 شهریور 59 در مجلس ملی عراق سخنرانی كرد و در همین سخنرانی در برابر دوربین های تلویزیون ، موافقتنامه صلح 1975 الجزایر را كه خود او امضا كرده بود پاره كرد و 5 روز بعد به امید شكست دولت انقلابی و براندازی نظام جمهوری اسلامی ، به ارتش عراق دستور حمله به خاك ایران را صادر كرد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 9 تیر 1393
تروریسم پروری امریكا برای مهار ایران (قسمت سوم  )
مریم رجوی ، اوباما ، ساركوزی

نویسنده: ارسلان مرشدی

این اعتراف در حالی است که پس از دستگیری عبدالمالک ریگی نیز وزارت اطلاعات در اسنادی اعلام کرد که شركت بلك واتر با كمك و همكاری سازمان سیا از گروه های تروریستی در بلوچستان پاكستان مانند گروهک جندالله كه در ایران حملاتی انجام می دهد، حمایت می کند. از این رو سیاست یک بام و دوهوای مبارزه با تروریسم امریکا در حالی است که این کشور از یک سو از عملیات های جاسوسی و تروریستی حمایت می کند و از سوی دیگر نسبت به دیگر گروه های تروریستی موضعی انفعال نگر دارد؛ امریکا در حالی گروهک جندالله را در لیست گروه های سیاه تروریستی قرار داده که سایر گروهک های تروریستی در سایه امن حمایت و هدایت این کشور قرار دارند. از جمله این گروهک ها گروهک تروریستی تندر است که عملیات های تروریستی متعددی از جمله انفجار حسینیه شهدای شیراز را از آمریکا هدایت کرده است. البته این رویکرد دوگانه و متعارض تنها به امریکا محدود نشده و در مورد دیگر هم پیمانان این کشور نیز صدق می کند. چنان که به گفته وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران، کشور انگلیس نیز علاوه بر انجام عملیات جاسوسی در ایران، در حمایت و تامین مالی برخی از گروه های تروریستی مخالف دولت ایران نیز دست دارد. این در حالی است که چندی پیش نیز رئیس سازمان ضد جاسوسی بریتانیا اعلام کرده بود که این سازمان در حال انجام عملیات جاسوسی باهدف توقف برنامه هسته ای ایران است. جان سائرز رئیس سازمان MI6 پیش از بیانیه وزارت امور خارجه امریکا در سخنانی برای اولین بار خواستار رهیافتی اطلاعاتی و امنیتی برای توقف گسترش برنامه های اتمی جمهوری اسلامی ایران شده بود.
    با این حال، اقدام وزارت امور خارجه امریکا در قرار دادن نام گروهک جندالله در لیست گروه های تروریستی در حالی صورت گرفت که پس از آن وضعیت حقوق بشر آمریکا در نشست شورای حقوق بشر مورد بررسی قرار گرفت. در این نشست ایالات متحده در شورای حقوق بشر سازمان ملل به انتقاد اعضای شورا درباره سیاست های آمریکا در عراق و افغانستان، رفتار با زندانیان در زندان ابوغریب بغداد و نیز زندان گوانتانامو در کوبا و دیگر مسائل مرتبط پاسخ داد. نماینده جمهوری اسلامی ایران هم در این اجلاس از سیاست سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا در نوع مبارزه با تروریسم انتقاد کرد و گفت که باید به قربانیان این گونه عملیات ها، غرامت بپردازد. از این رو به نظر می رسد که امریکا با تروریست خواندن گروهک ریگی با پیش دستی سعی داشته تا خود را از اتهام کمک و حمایت از این گروهک مبرا سازد. به واقع، واشنگتن سعی دارد تا با این فرار رو به جلو دولت باراک اوباما را از انتقادات حمایت از تروریسم رها ساخته و تمام اعتراضات را متوجه دولت جورج بوش پسر بداند. البته این اقدام آمریکا در قرار دادن نام گروهک تروریستی جندالله در فهرست گروه های تروریستی در حالی صورت می گیرد که عبدالمالک ریگی پس از ملاقات های مکرر با مقامات امنیتی آمریکا در منطقه و در آستانه ملاقات با یک مقام ارشد سیاسی آمریکا، بازداشت و به حمایت همه جانبه دولت آمریکا از این گروه تروریستی اعتراف کرده بود. از این رو نمی توان با چنین فرافکنی های رسانه ای پیوندهای مستحکم بین سرویس های امنیتی امریکا و اسرائیل و گروهک جندالله را نادیده انگاشت؛ پیوندهایی که بارها در قالب حمایت های مالی و تسلیحاتی و رسانه ای و تبلیغاتی مورد اعتراف اعضای دو طرف قرار گرفته است. بر این مبنا به نظر می رسد که این اقدام هم نمی تواند چیزی از بار انتقادات وسیع علیه امریکا در حمایت از تروریسم کم کند. مضاف بر اینکه عملیات های وسیع و گسترده جمهوری اسلامی ایران در راه مبارزه با تروریسم که به دستگیری و اعدام سرکرده گروهک جندالله انجامیده است، عملاً این گروهک را ناتوان و مضمحل و دچار حیات نباتی ساخته است. مبارزه با گروهک جندالله تا جایی ادامه داشته که قدرت عملیاتی این گروهک تنها به بیانیه دادن تنزل یافته و قدرت سازمان دهی عملیات تروریستی را به شکل چشمگیری از دست داده است. از این منظر، موساد و سیا نیک دریافته اند که حمایت از یک گروهک در حال مرگ که خطر خاصی را متوجه امنیت ملی ایران نمی کند، توجیه مالی و تسلیحاتی ندارد.
    
    امریکا؛ نماد تروریسم دولتی
    تروریسم دولتی از مهم ترین شاخه های تروریسم است كه به گمان بسیاری از صاحب نظران سیاسی منشا و منبع بسیاری از انواع تروریسم های دیگر در جهان امروز است. این نوع تروریسم نه از سوی گروه ها یا سازمان های تروریستی كه از سوی دولت ها صورت می گیرد. تعاریف مختلفی از تروریسم و تروریسم دولتی ارائه شده است. با این حال فرهنگ علوم سیاسی در مورد تروریسم دولتی چنین می گوید: سیاست تهدید و مداخله خشن و قهر آمیز یك دولت در امور دولت های دیگر و تخلف از قوانین بین المللی و منشور ملل متحد.
    ویلیام دی پردیو، در سال1989 در اثر خود به نام تروریسم و دولت، ویژگی های تروریسم دولتی را به این شرح بیان كرده است:
    1- حمله مسلحانه نیروی نظامی یك دولت به هدف هایی از دولت دیگر كه در آن جان مردم به خطر افتد.
    2- اشغال نظامی یك كشور، خواه به صورت كنترل مستقیم و خواه از طریق ایجاد پایگاه.
    3- عملیات سری و پنهانی یك دولت برای بی ثباتی یا ساقط كردن دولت دیگر.
    4- استفاده از مزدوران نظامی توسط یك دولت برای ساقط كردن حكومت كشور دیگر.
    5- حمایت و پشتیبانی از دولت هایی كه حق تعیین سرنوشت مردم را نفی می کنند.
    6- فروش اسلحه در جهت ادامه جنگ های منطقه ای.
    7- گسترش یا آزمایش تسلیحات دارای قدرت تخریبی زیاد كه در تمام شرایط احتمالی موجب كشتار جمعی و تخریب محیط زیست می شود.
    برای هر کدام از این موارد می توان مصادیق مختلفی از اقدامات ایالات متحده را نام برد. به واقع تطبیق هر کدام از این مصادیق با اقدامات امریکا نشان از تروریسم دولتی این کشور است. حمله مسلحانه و اشغال نظامی افغانستان و عراق، عملیات سری در ایران، سوریه و لبنان برای ساقط کردن حکومت مرکزی، استفاده از نیروهای نظامی برای ساقط کردن حکومت پاکستان، حمایت تام و تمام از رژیم صهیونیستی، فروش تسلیحات نظامی به اسرائیل و کشورهای حوزه خلیج فارس برای راه اندازی مسابقه تسلیحاتی و استفاده و به کارگیری از تسلیحات هسته ای علیه ژاپن در جنگ دوم جهانی نمونه هایی از ویژگی های تروریسم دولتی امریکاست.از این رو با نگاهی به اقداماتی كه ایالات متحده خصوصاً در دهه اخیر به نام مبارزه با تروریسم انجام داده است می توان گفت این اقدامات عموماً در راستای گسترش تروریسم دولتی این كشور بوده است. بر این مبنا به نظر می رسد که ارائه این گزارش از سوی امریکا در راستای توجیه و فرافکنی چنین اقداماتی صورت می گیرد. ایالات متحده به مانند دیگر عرصه های مداخله گرایانه خود، وزنه مبارزه با تروریسم را به مثابه ابزار فشاری علیه ایران همواره مورد استفاده قرار می دهد. سوءاستفاده امریكا از مقوله مبارزه با تروریسم جهت دخالت در امور داخلی ایران در حالی مطرح می شود که این کشور خود بزرگ ترین حامی تروریسم است.
    
    فرار به جلو امریکا
    با بازخوانی روند هارمونی تحولات دوران پساجنگ سرد می توان نتیجه گرفت که مفهوم مبارزه با تروریسم با مسائل سیاسی پیوندی ناعجین خورده است. این پیوند چنان در ساختار سیاسی ادبیات غرب استحکام یافته، که به مثابه یکی از حوزه های اعمال قدرت هژمونیک جلوه نموده است. این مفهوم در پیوند با سیاست، قدرت و ثروت و البته رسانه معنایی دگرگون یافته و مورد استفاده ابزاری کشورهای بسیاری واقع شده است؛ کشورهایی که با تجمیع مولفه های قدرت، حاکمیت بلامنازع جهانی خود را در چارچوب یک هژمونی فراگیر جست وجو کرده و مبارزه با تروریسم را در زیرمجموعه منافع و مصالح خود تعریف می کنند. همین تعبیر خودخواسته از این مقوله باعث شد تا دو جنگ تمام عیار در سال های 2001 و 2003 علیه افغانستان و عراق توسط امریکا و دیگر هم پیمانان ائتلاف به راه انداخته شود.ایالات متحده به مانند دیگر عرصه های تاثیرگذاری و مداخله گرایانه خود، وزنه مبارزه با تروریسم را به مثابه ابزار فشاری علیه دیگر کشورها همواره مورد استفاده قرار می دهد. سوءاستفاده امریكا از مقوله مبارزه با تروریسم برای دخالت در امور داخلی سایر كشورها، تصویب قوانین مداخله جویانه و انجام عملیات نظامی كه موجب تقویت تروریسم و ایجاد مشكل در امنیت منطقه ای و جهانی شده و نیز ارائه گزارش های سالانه از روند تروریسم در دیگر کشورها از سویی و از سوی دیگر نقض گسترده حقوق بشر توسط این كشور در زندان های گوانتانامو، ابوغریب، هلمند و زندان های مخفی در برخی كشورهای اروپایی و همچنین تصویب تحریم های ناعادلانه علیه كشورهای دیگر و از همه مهم تر نادیده گرفتن نقض حقوق بشر در کشورهای حامی و بانی تروریسم دولتی نظیر رژیم صهیونیستی بخشی از کارکرد دوگانه مبارزه با تروریسم امریکاست. این روند پس از حوادث سپتامبر 2001 تشدید شد و مفهوم مبارزه با تروریسم کارکردی فراتر از یک ابزار فشار در راستای تامین منافع کلان ملی ایالات متحده به خود گرفت. به طوری که مفهوم مبارزه با تروریسم به پای ثابت اسناد استراتژی امنیت ملی ایالات متحده برای بارگذاری پروژه های امنیتی خصوصاً در جغرافیای امنیتی و سیاسی خاورمیانه مبدل شد. این راهبری های سیاسی و امنیتی در ابتدای امر با توجیه تحقق پروژه خاورمیانه بزرگ و بعدها خاورمیانه جدید بارگذاری شد، اما با سقط جنین این پروژه، کاخ سفید در نگاهی کلان تر در راستای تحقق نظام هژمونیک خود به غوغا سالاری پیرامون این مقوله پرداخته است. ارائه گزارش های سالانه در مورد تروریسم و کشورهای حامی تروریسم فراری رو به جلو از سوی امریکا برای عدم پذیرش اشتباهات فاحش در این زمینه است. البته در این میان یکی از مخاطبان این غوغا سالاری امریکا، ایران است که هر ساله نامش به عنوان فعال ترین کشور حامی تروریسم تمدید می شود.
    
    رویکرد یک بام و دو هوا
    باز تعریف مسائل کلان ژئواستراتژیکی و ژئوپلتیکی، خصوصاً پس از جنگ سرد و اصرار ایالات متحده در بازسازی این گفتمان فراموش شده بر سر روابط واشنگتن و تهران در بسیاری از زمینه ها به تثبیت معیارهای مشروط و دوگانه انجامیده است. به واقع بازخوانی مکانیسم رفتاری و نحله های گفتاری امریکا در مفاهیم روابط بین الملل به این خاستگاه می رسد که در قاموس متعارض اتازونی ها همواره تز «یا با ما، یا علیه ما» جایگاهی خاص دارد. اگر چه تثبیت این دیدگاه به دهه 1980 و تدوین پروژه قرن نو آمریکایی بر می گردد و تیم اجرایی فعلی حاکم بر کاخ سفید همواره نوک پیکان انتقادات خود را در این مقوله روانه نو محافظه کاران قبلی می کردند، اما ترجمه رفتارها و گفتارهای کنونی کمتر نشانی از پایبندی به مانیفست ادعایی آنان را دارد. دکترین بحث برانگیز «دوست خوب، دشمن بد» طی دو دوره صدارت جمهوری خواهان بر ارکان اجرایی و تصمیم سازی امریکا هزینه و لطمات بعضاً جبران ناپذیری را بر وجهه این کشور وارد آورد. این دکترین در پاره ای از موارد به انسدادهای خطرناکی منجر شد. با درک این خطرات بود که باراک اوباما در اظهارات و اعلانات انتخاباتی خود به نکوهش و سرزنش آن می پرداخت، اما بسامدهای رفتاری اقدامات وی نشانی از وفاداری و تعهد به آن گفته ها را ندارد.اوباما که از هر تریبونی از ضرورت گفت وگو و مذاکره حتی با منتقدان و مخالفان امریکا سخن می گوید، باید بپذیرد که آمریکا نه تنها برای بهبود وجهه خود بلکه برای درک قوانین و قواعد جدید و فرصت ها در بازی ملت ها به گفت وگوی عملی نه تعارف رسانه ای با دیگر کشورها نیاز دارد. لازمه یک گفت وگوی نتیجه بخش هم اتهام زنی و فرافکنی نیست. واقعیت امر این است که از پشت هر عینکی به دنیای فعلی نگاه کنیم، باید بپذیریم دنیای کنونی ناامن تر و خطرساز تر از گذشته شده است و این شاید به واسطه شکست سیاست های سلطه گرایانه باشد، اما معلول برآورده نشدن اشتیاق کشورها به مولفه امنیت است. لازمه زیستن در چنین زیست بوم امنیتی هم تطابق با سیل اشتیاق های جدید و البته دشوار است، چرا که بسیاری از کشورهای دنیا، دوران بیداری سیاسی را تجربه می کنند و برای رسیدن به آنچه به زعم خود سهم خود از دنیای عصر جدید می دانند، بی قرارند. کنترل چنین بی قراری هایی هم با انداختن توپ در زمین دشمنانی که از صد دوست بهترند، امکان پذیر نخواهد شد.
    اوباما اگر خواستار تغییر و گفت و گوی نتیجه بخش است باید امریکا را تافته جدا بافته دنیای کنونی نداند. اوباما باید اعلام کند که امریکا هم نه همه که بخشی از دنیایی است که در جست وجوی آرامش و امنیت است. آن هم امنیتی دسته جمعی در رهرو همکاری با کشورهای تاثیرگذاری که قابلیت ها و فاکتورهای فراهم سازی مقوله امنیت را دارند. اوباما باید صراحتاً خواست فکری خود در شنیدن راهبردهای دیگر کشورها را عملی کند. انفعال وی در قبال چنین رفتارهای نابهنجار به مثابه راه رفتن روی پوست موز نابسامانی های امنیتی جدید است.
    هر که با امریکا نیست، تروریست است!
    این رویکرد در حالی است که پیش از این جورج بوش پسر بعد از حادثه 11 سپتامبر 2001 در نطقی اظهار داشت: هر که در جنگ علیه ترور ایالات متحده با ما نیست، تروریست است.همین جمله عصری را در تاریخ سیاسی امریکا پایه گذاری کرد که طلوع آن با آغاز لجام گسیخته جنگ جهانی با ترور و غروب آن به یک بحران مالی جهانی رسید؛ عصری که روند افول قدرت هشت پای مهاجم آمریکایی را تسریع بخشیده است. اوباما که در نطق های انتخاباتی خود بارها از بدبینی نسبت به دیگر کشورها از سوی جمهوری خواهان انتقاد کرده بود و سخن از لزوم یک تغییر، یک گفتمان متفاوت در نحوه برخورد و تعامل با دیگر کشورها رانده بود، اما خیلی زود وعده های انتخاباتی اش را فراموش کرد و به مانند دیگر اسلاف خود راه تحریم، تهدید و توهین را در پیش گرفت. گنجاندن نام ایران در لیست کشورهای ناقض حقوق بشر و حامی تروریسم تنها یکی از این رهروی های تکراری وی است.
    از این رو بررسی تطبیقی آن گفته ها و این رفتارهای اوباما خنده دار است تا جایی که روزنامه لس آنجلس تایمز پس از ارائه گزارش سالانه وزارت خارجه امریکا در این مورد می نویسد که لیست کشورهای حامی تروریسم متعلق به وزارت امور خارجه آمریکا یکی از بزرگ ترین موارد خنده دار سیاست خارجی واشنگتن است.
    خنده دار بودن اقدام نامشروع امریکا آنجا نمود بیشتری می یابد که این معیارهای مشروط و دوگانه حاکم بر سیاست خارجی آمریکا از یک رویکرد عقلانی و منطقی به دور بوده و به نوعی بازخوردی از یک راهبرد یک بام و دو هواست. راهبردی که نه تنها امریکا که دیگر کشورهای اروپایی هم خود حامیان و بانیان تروریسم اند و تنها به واسطه سلطه و سیطره بر رسانه های گروهی کارنامه تروریستی آن ها ناخوانده باقی می ماند.
    
    دیپلماسی فشار و انحراف افکار
    به واقع هم نوایی با نظام هژمونی طلب امریکا و سکوت و انفعال در برابر سیاست های تهاجم طلبانه این کشور نموداری از یک دوست خوب و شریک استراتژیک در راه مبارزه با تروریسم خودساخته است و مقاومت و اصطکاک در برابر دیپلماسی یک جانبه و توسعه طلبانه کاخ سفید در اصرار بر راهبری آزادی خواهی به مثابه تروریست بودن است. چنین پارادوکس های رفتاری کاخ سفید جدای از اینکه نمی تواند به تثبیت خواسته های نامشروع چنین رژیم هایی بینجامد که بر طبق معاهدات و کنوانسیون های بین المللی عملاً این چنین اقداماتی آن هم در برابر کشوری نظیر ایران فاقد وجاهت و بار حقوقی و قانونی است. چرا که ایران خود از کشورهایی است که بیش ترین هزینه و صدمه را در راه مبارزه با تروریسم پرداخته است. بن بست رفتاری امریکا را نمی توان در چنین توجیهات بی پشتوانه ای جست وجو کرد. این ها تنها تلاشی نافرجام برای پاک کردن صورت مسئله از سوی بانیان سیاست هایی است که با اعمال راهبردهای نابهنجار و غیرمسئولانه در تنگناهای مخاطره آمیزی قرارگرفته اند.نهادینه شدن چنین رویکردهای اشتباهی به عمیق تر شدن چالش های فرا روی این کشور به همراه نابسامانی های در هم تنیده شده امنیتی در خاورمیانه، شرایط را به جایی رسانده است که نشانه های افول هژمونی کاخ سفید هویدا گردد. فرار از پذیرش اشتباهات غیرمسئولانه امریکا در خاورمیانه و ظهور نسل تجدید ساختار یافته از تروریست ها که پیامد این اقدامات است شکستی برای کاخ سفید است که به جای بازنگری در رفتارهای غلط گذشته سعی می کند با فرافکنی و دیپلماسی فشار و انحراف افکار پای کشورهایی چون ایران را به حوزه اشتباهات استراتژیک خود باز کند.البته ماهیت چنین رویکرد دوگانه ای در مواجهه با تروریسم از سوی امریکا بایسته های خود را در جایی دیگر بروز می دهد؛ جایی که به خوبی می توان دریافت که اصولاً مقوله ای به نام حمایت از تروریسم در این حوزه کارکردی نداشته و چنین اقدامی صرفاً یک اهرم فشار اقتصادی و سیاسی علیه کشورهایی چون ایران است که با مطامع توسعه طلبانه امریکا چالش و سایش دارند. در اینجاست که مسئله رنگ و بویی سیاسی و امنیتی به خود گرفته و به اهرمی برای تعدیل مطالبات در انجام مذاکرات و حفظ فضای سنگین بر بستر سیاسی ایران تبدیل می شود. کوبیدن پتک حامی تروریست بودن عملاً راهی برای گذر از بن بست های دیپلماتیک است که هیچ رابطه ای با مفهوم تروریسم ندارد.
    درک این مسئله هم آن چنان غامض و پیچیده نیست، آنگاه که بتوان دریافت اگر قرار بود با انگشت نما کردن حامیان تروریسم و اعمال فشارهای همه جانبه گامی مثبت در راه ترویج آزادی برداشته شود طبیعتاً در طول این همه سال ها حداقل می بایست گام هایی رو به جلو برداشته شود و این یعنی جهان کنونی می بایست امن تر از وضعیت فعلی باشد. اما گزارش ها و مطالعات صورت گرفته حتی از سوی دستگاه های اطلاعاتی و امنیتی امریکا بیانگر این حقیقت تلخ است که جهان، حداقل پس از سپتامبر 2001 و کشیدن شمشیر برهنه نبرد با ترور و گسترش آزادی بسیار ناامن تر شده است. این ناامنی فزون یافته را در عوامل بسیاری می توان جست وجو کرد، ولی به یقین یکی از عمده ترین این دلایل نوع رویکرد نابهنجار کشورهای غربی خصوصاً امریکا در برخورد و تعریف غلط چنین مفاهیمی است.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 9 تیر 1393
تروریسم پروری امریكا برای مهار ایران (قسمت دوم)
مریم رجوی ، اوباما ، ساركوزی

نویسنده: ارسلان مرشدی

در اسفندماه سال 85 و در جریان حمله به ماموران نیروی انتظامی در تقاطع بلوارهای بزرگمهر و معلم شهر زاهدان ۴ مامور پلیس و یک نفر غیرنظامی به شهادت رسیدند. ده روز پس از این حادثه، حمله دیگری توسط این گروهک شکل گرفت که در جریان آن اتوبوس حامل نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با خودروی حامل مواد منفجره در بلوار ثارالله زاهدان مورد سوءقصد قرار گرفت. در جریان این عملیات تروریستی نیز ۱۳ تن به شهادت رسیده و 30 تن دیگر زخمی شدند. با این حال، اولین واکنش جهانی به حملات تروریستی این گروهک پس از این حادثه رخ داد که سازمان ملل طی بیانیه ای این حمله را محکوم کرد. گروهک ریگی این حمله را عملیاتی تلافی جویانه در قبال اعدام اعضای گروهک نامید، اما نصرالله شنبه زهی، دیگر عضو این گروهک در ۳۰ بهمن همان سال به جرم دخالت در بمب گذاری در محل انفجار اعدام شد. البته 3 روز پیش از این نیز بمب صوتی در بلوار جمهوری شهر زاهدان منفجر شد که تلفاتی در برنداشت. پس از این و در 8 اسفند 1385 طی حمله به پاسگاه مرزی نگور ۲ مامور مرزبانی به شهادت رسیده و ۴ نفر دیگر به اسارت گرفته شده و به پاکستان منتقل شدند. 28 تیر 1386 نیز طی شبیخون به جمعی از نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در روستای دومک در منطقه کورین ۱۱ مامور سپاه پاسداران کشته و ۹ تن دیگر زخمی شدند. حمله به خودروهای عبوری در 28 مرداد در جاده چابهار به ایرانشهر که به گروگان گیری ۲۱ غیرنظامی و انتقال آن ها به پاکستان انجامید، دیگر عملیات تروریستی این گروه بود. اما در پی همکاری اطلاعاتی و امنیتی ایران و پاکستان ظرف ۱۲ ساعت نیروهای نظامی پاکستان به محل انتقال گروگان ها یورش برده و با به هلاکت رساندن سرکرده و جمعی از اعضای گروهک ریگی گروگان ها را آزاد کردند. ترور روحانی شیعه مهدی توکلی در دهم مهرماه در روستای افتخار آباد شهرستان خاش توسط دو راکب اقدام دیگر گروهک ریگی بود. آخرین حادثه تروریستی این گروهک در سال 1386 واقعه درگیری مسلحانه در مدرسه علمیه روستای چاه جمال شهرستان ایرانشهر بود. شش ماه بعد و در 23 خرداد 1387 اعضای این گروهک عملیات دیگری را ترتیب دادند که با حمله به پاسگاه مرزی منطقه سراوان اقدام به گروگان گیری ۱۶ مامور مرزبانی و انتقال آن ها به پاکستان نمودند که بعدها 15 نفر از آن ها به شهادت رسیده و تنها یک نفر آزاد شد. چهار روز پس از این حمله نیز ابراهیم کریمی معاون دادگستری سراوان طی یک عملیات تروریستی به شهادت رسید. با تشدید عملیاتهای ضدتروریستی جمهوری اسلامی ۳ عضو این گروهک دستگیرشده و یکی از اعضای آن به نام علیرضا براهویی در زاهدان اعدام شد. در 6 مهر نیز فضل الله شهبازی دادستان عمومی و انقلاب خاش هدف ترور این گروه قرار گرفت که البته وی تنها زخمی شد. اما در 20 آبان مولوی شیخ علی دهواری امام جمعه مسجد صدیق اکبر شهرستان سراوان در یک عملیات تروریستی توسط گروهک ریگی به شهادت رسید.
    پس از این حادثه نیز در 9 دی ماه، حمله انتحاری به صبحگاه مشترک نیروی انتظامی شهرستان سراوان توسط عبدالغفور ریگی برادر کوچک عبدالمالک رخ داد که طی آن وی با انفجار بمب همراه خود ۴ نفر از پرسنل نیروی انتظامی را شهید و ۱۲ نفر دیگر را نیز مجروح کرد. در 6 بهمن نیز شبیخون به وانت تدارکات نیروهای نظامی انجام شد. انفجار بمب صوتی در مسجد الغدیر زاهدان در 30 بهمن، عملیات دیگر گروهک جندالله بود که تنها خسارات اندکی به ساختمان مسجد رسید. پس از این حجم وسیع حملات تروریستی در 7 خرداد 1388 حمله انتحاری به مسجد علی بن ابیطالب شهر زاهدان حادثه دیگری بود که طی آن ۲۵ نمازگزار شهید و 120 تن دیگر زخمی شدند. رهبر انقلاب اسلامی، آمریکا را در این بمب گذاری دخیل دانست. رئیس مجلس شورای اسلامی، نیز مسئولیت انفجار را از اهل سنت دور دانسته و به آمریکا نسبت داد.
    سه نفر در ارتباط با این بمب گذاری، پیش از خاک سپاری قربانیان به اتهام افساد فی الارض 2 روز پس از این انفجار اعدام شدند. دو تن دیگر نیز در ۱۶ خرداد اعدام شدند. عبدالحمید ریگی، برادر عبدالمالک و ۱۵ عضو دیگر گروهک ریگی نیز 25 خرداد دستگیر شدند. پس از این حادثه یکی از خونین ترین حوادث تروریستی سال های اخیر توسط گروهک جندالله به وقوع پیوست. حجم وسیع عملیاتهای تروریستی گروهک جندالله علیه ایران را وزارت امور خارجه امریکا نیز می پذیرد. چنانچه بیانیه وزارت امور خارجه آمریکا تاکید دارد که عملیات انتحاری این گروه در مهرماه سال ۱۳۸۸ که دست کم 40 کشته بر جای گذاشت، یکی از مرگبارترین حملات تروریستی از دهه ۱۹۸۰ به بعد در ایران است. این حادثه با حمله انتحاری به نمایشگاه صنایع دستی شهرستان سرباز در 26 مهرماه 1388 صورت گرفت که طی آن 41 تن شهید و 150 تن دیگر مجروح شدند. در این حادثه علاوه بر سردار سرتیپ پاسدار نورعلی شوشتری و سردار سرتیپ پاسدار محمد زاده، فرمانده سپاه پاسداران سیستان و بلوچستان، فرمانده سپاه ایرانشهر و سردار علی علویان فرمانده تیپ پیاده صاحب الزمان سپاه ثارالله به همراه بسیاری از سران قبایل و طوایف سیستان و بلوچستان نیز به شهادت رسیدند. پس از این حادثه رئیس جمهور ایران، محمود احمدی نژاد پاکستان را به کوتاهی در دستگیری اعضای این گروهک متهم کرد و وزیر کشور مصفی محمد نجار برای انجام مذاکراتی در جهت دستگیری اعضای گروهک ریگی توسط نیروهای پاکستانی به این کشور سفر کرد. دیگر حادثه خونین ترویستی این گروهک 24 تیرماه در حمله انتحاری به مسجد جامع زهدان رخ داد که طی آن 27 نفر شهید و 169 نفر دیگر مجرح شدند. این بمب گذاری در روز تولد امام حسین(ع) و روز پاسدار صورت گرفت. اولین انفجار در حالی رخ داد که مردم در حال خواندن دعای کمیل بودند و در جلوی درب ورودی مسجد عامل انتحاری خود را منفجر کرد. انفجار بعدی زمانی که مردم برای کمک رسانی به قربانیان انفجار اول آمده بودند، صورت گرفت. در انفجار اول تعدادی از مامورین سپاه پاسداران که برای بازرسی در درب مسجد ایستاده بودند به شهادت رسیدند. این حملات انتحاری را دو عضو گروهک ریگی با نام های محمد ریگی و عبدالباسط ریگی انجام دادند. این در حالی بود که بامداد سه شنبه 4 اسفند 1388 طی یک عملیات پیچیده اطلاعاتی و امنیتی عبدالمالک ریگی به همراه نفر دوم این گروهک دستگیرشده بودند. پس از آن نیز عبدالمالک ریگی، رهبر گروهک جندالله ۳۰ خردادماه به اتهام محاربه و افساد فی الارض در زندان اوین به دار آویخته شده است. دادسرای انقلاب اسلامی درباره اقدامات گروه جندالله گفته بود که این گروه به رهبری عبدالمالک ریگی از سال ۱۳۸۲ تاکنون ۳۵ مورد گروگان گیری از اتباع داخلی و خارجی و ۲۵‬ مورد اخاذی و 40 فقره عملیات راه بندی مسلحانه توام با انفجار انجام داده است. با این وجود ایران علیه گروهک ریگی رویکرد مسالمت جویانه توام با رافت اسلامی در پیش گرفته بود. به شکلی بود که پس از دست گیری ریگی توسط وزارت اطلاعات، به پیشنهاد دولت، عفو عمومی در قبال این گروه به اجرا درآمد. دولت پیشنهاد عفو عمومی را به شرط خلع سلاح اعضای گروه و دست کشیدن از ترور و خشونت ارائه داد و که البته با استقبال نیز همراه شد؛ چنان که تا اردیبهشت 1389 حدود ۱۱۰ نفر از اعضای گروه این پیشنهاد را پذیرفته و تسلیم شدند.
    
    حمایت های خارجی از جنایت های تروریستی:
    بازخوانی موضع گیری های منطقه ای و بین المللی در قبال اقدامات تروریستی گروهک جندالله نشان می دهد که این جنایت ها همواره با استقبال حامیان غربی و عربی این گروهک همراه شده است. گستره این استقبال هم همواره طیف وسیعی از بسته های حمایتی پشتیبانی مالی، تسلیحاتی و رسانه ای را شامل می شود. البته این مسئله در مورد کشورهای منطقه نظیر عربستان با شور و اشتیاق خاصی دنبال می شود؛ چنانکه پوشش و پخش منظم فعالیت های تروریستی گروهک جندالله از سوی شبکه العربیه سبب شده تا این شبکه هم نوای با شبکه های آمریکایی، اروپایی و اسراییلی این اقدامات تروریستی را «اقداماتی انقلابی و آزادی خواهانه» توصیف کند. اگر چه العربیه در این میان همواره گوی سبقت را از دیگر رسانه ها ربوده و در پوشش خبری این فعالیت ها بیش ترین و بهترین زمان را اختصاص می دهد. از این رو پیشینه این حمایت ها نیز به خوبی تایید کننده وابستگی این گروهک به خارج از کشور است. ملاقات ملاجلیل قنبرزهی با مپکو ژنرال آمریکایی در فرودگاه قندهار و انفجار 7 بمب در یک هفته بعد در 7 نقطه زاهدان، دیدار یک سال بعد مولوی محمود و مولوی صلاح الدین با 5 تن از نیروهای اطلاعات و امنیت ارتش پاکستان (آی.اس.آی) در کویته و اخذ پول و مقادیر قابل توجهی تجهیزات و مهمات، گوشه دیگری از دخالت های آشکار خارجی و دست های مخرب امنیتی است. البته حمایت این دست های پیدا و پنهان را اعضای این گروهک نیز تایید کرده اند. چنانچه عبدالحمید برادر بازداشت شده و معدوم ریگی نیز در دادگاه به ارتباط عبدالمالک با نیروهای آمریکایی اذعان کرد. از سوی دیگر، مجاورت نیروهای آمریکایی در آن سوی مرزهای مشترک ایران با افغانستان و پاکستان به بهانه مقابله با القاعده و طالبان، زمینه دخالت و حمایت هر چه بیشتر از گروهک های تروریستی که علیه ایران فعالیت دارند، را فراهم کرده است. اعترافات عبدالمالک در زندان نیز تاییدی دیگر بر این مسئله است، بنا بر اعترافات عبدالمالک ریگی در زندان، آمریکا به او و گروهش قول همکاری و حمایت داده بود. با این حال حامیان این جنایت ها نیز در اعترافاتی این حمایت ها و پشتیبانی از گروهک ریگی را تایید کرده اند. چنانکه ژنرال اسلم بیگ رئیس سابق ستاد ارتش پاکستان در یک گفت و گو اظهار داشته بود که روستای مرزی مند، محل ارتباط آمریکائی ها و اعضای گروهک جندالله بوده و کمک های آمریکائی ها از طریق دو بندر پاکستانی «کوت کلمت» و «جیوانی» وارد منطقه می شده است. این اعتراف رئیس سابق ستاد ارتش پاکستان تایید نکته ای است که بارها مقامات ایران بر آن تاکید داشته اند؛ ایران همواره اظهار داشته که مختصات حملات تروریستی صورت گرفته توسط این گروه با حمایت و پشتیبانی خارجی صورت می گیرد. تهران انگشت این همکاری مغرضانه را به سوی سیا، اس.آی.اس، موساد، آی.اس.آی و البته نیروهای ناتو (ایساف) نشانه گرفته است. واین مارسن افسر سابق نیروی دریایی آمریكا نیز با انتشار اطلاعاتی از نقش شركت خصوصی و امنیتی بلك واتر در حملات گروهك تروریستی جندالله در ایران پرده برداشته است. وی که اکنون پیشه خبرنگاری را در پیش گرفته و پایگاه اطلاع رسانی واین مارسن ریپورت را اداره می کند در گفته هایی اعتراف کرده است که شركت خصوصی و امنیتی بلك واتر در حملات گروهك تروریستی جندالله در ایران و حملات تروریستی بر ضد شیعیان پاكستان، عراق و همچنین در حملات افغانستان و مناطق دیگر دست دارد.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 9 تیر 1393
تروریسم پروری آمریكا برای مهار ایران ( قسمت اول)
مریم رجوی ، اوباما ، ساركوزی


نویسنده: ارسلان مرشدی

وزارت امور خارجه آمریکا هر ساله و در یک اقدام سنتی و البته تکراری، لیست گروه های تروریستی و کشورهای حامی تروریسم را منتشر می کند. این اقدام که در راستای دیپلماسی عمومی و رسمی دولت ایالات متحده و باهدف دیپلماسی فشار و انحراف افکار عمومی جهان صورت می گیرد همواره مورد انتقاد قرار گرفته است؛ طیف انتقادات نیز از رویکرد امریکا در تبیین تروریسم تا گنجاندن گروه ها و کشورهای حامی تروریستی مورد مناقشه و بحث برانگیز بوده است. امریکا طی سالیان اخیر و به کرات جمهوری اسلامی ایران را یکی از حامیان تروریسم خوانده و همواره در این لیست قرار داده است. ضمن اینکه در این بین و برای توجیه این اقدام نخ نما شده برخی از گروه هایی که علیه ایران نیز دست به عملیات تروریستی می زنند مانند گروهک جندالله را وارد این لیست نموده است. با وجود این امریکا نسبت به تروریسم دولتی رژیم صهیونیستی و دیگر گروه های تروریستی متحد خود سکوت اختیار نموده است. این نگاه وارونه و دوگانه امریکا به مقوله تروریسم همواره مورد انتقاد بسیار بوده است. از این رو مطلب پیش رو می کوشد تا تروریسم پروری امریکا باهدف مقابله با ایران را مورد بررسی قرار داده و در این میان به عنوان نمونه به گروهک تروریستی جندالله و حمایت های کشورهای غربی از آن اشاره نماید، ضمن اینکه کاوشی در تروریسم دولتی ایالات متحده نیز می نماید.
    
    انحراف انگاری مفهوم تروریسم:
    وزارت امور خارجه امریکا در گزارش های سالیانه خود در مورد کشورهای حامی تروریسم، به مانند سال های قبل ایران را همچنان فعال ترین کشور حامی تروریسم معرفی کرده است. در این گزارش ایران بار دیگر متهم شده است که از گروه های مسلح و تروریستی در خاورمیانه و آسیای مرکزی حمایت می کند و با این کار مستقیماً بر تلاش های بین المللی برای تقویت صلح اثر منفی می گذارد، ثبات اقتصادی منطقه خلیج فارس را به خطر می اندازد و به رشد دموکراسی آسیب می زند.
    این مسئله در حالی است که جمهوری اسلامی ایران، اما همواره اتهامات مطرح شده در گزارش سالانه وزارت امور خارجه آمریكا در خصوص نقش ایران در تروریسم را بی اساس خوانده و آن را محكوم كرده است. به باور تهران در شرایطی كه مصادیق رفتار آمریكا نشان می دهد این كشور بزرگ ترین حامی تروریسم طی سه دهه اخیر بوده است، اما با فرافكنی و اتهام های واهی علیه سایر كشورها تلاش می کند بر اقدامات خود در این رابطه سرپوش بگذارد. تهران همیشه با تاكید بر ضرورت جلوگیری از ایراد اتهامات بی اساس و مغرضانه به كشورها به عنوان عاملان و حامیان فعالیت های تروریستی، هشدار داده است كه این روند می تواند تاثیرات نامطلوبی بر اطمینان و اعتماد متقابل بین المللی به عنوان یك عنصر اساسی در ثبات و امنیت جهانی داشته باشد.
    
    قربانیان تروریسم آمریکایی:
    امریکا همواره خود را به عنوان پیشرو در مبارزه با مقوله تروریسم مطرح ساخته و با تشکیل ائتلافی بین المللی از کشورهای متحدش روی به اقدامات عملی در این راه آورده است. نمود این اقدامات عملی پس از حوادث تروریستی 11 سپتامبر 2001 و طرح دفاع پیشدستانه عینی شد. ایالات متحده برای تحقق این طرح، سال 2001 به افغانستان و متعاقب آن در سال 2003 به بهانه مبارزه با تروریسم به عراق حمله کرد. گزارش های متعدد نهادهای امنیتی نشان می دهد که در طول این سال ها افغانستان و عراق به جای مانده از نبرد ناتمام پیکار با ترور در دامان تروریست ها افتاده است. جنگ در عراق و افغانستان در حالی ادامه دارد که در طول این سال ها هزاران نفر از غیرنظامیان افغانی و عراقی قربانی اقدامات تروریستی نیروهای ائتلاف شده اند. گشودن آتش بر روی منازل و افراد غیرنظامی تنها به خاطر احتمال وجود اعضای القاعده باعث افزایش میزان تلفات غیرنظامیان در این زمینه شده است. افشای 90 هزار صفحه اسناد محرمانه آمریکایی ها از سوی سایت ویکی لیکس درباره جنگ افغانستان، تنها گوشه ای از اقدامات تروریستی نیروهای ائتلاف به رهبری امریکا در این کشور است. با این حال در سرتاسر دنیا نمونه های بسیاری در حمایت امریکا از تروریسم وجود دارد. حمایت از اقدامات تروریستی و جنایات گسترده رژیم صهیونیستی در قتل عام مردم فلسطین و لبنان، قتل عام غیرنظامیان در پاکستان به بهانه مبارزه با گروه تروریستی القاعده، حمایت از نسل کشی دولت یمن علیه شیعیان این کشور و دیگر اقدامات ریز و درشت دیگر تنها گوشه ای از کارنامه تروریستی ایالات متحده امریکاست. این اقدامات تروریستی که با نام مبارزه با تروریسم صورت می گیرد چالش های فراوانی را در منطقه سبب شده است.
    رویکرد وارونه امریکا به مبارزه با تروریسم به همراه نابسامانی های در هم تنیده امنیتی در خاورمیانه، شرایط را به جایی رسانده است که نشانه هایی از اوج گیری دوباره تروریسم در منطقه شکل گرفته است. این نشانه ها به همراه فرار از پذیرش اشتباهات غیرمسئولانه امریکا در خاورمیانه و ظهور نسل جدید تروریستها شکستی برای کاخ سفید است. امریکا اما به جای بازنگری در رفتارهای غلط گذشته سعی می کند با فرافکنی و دیپلماسی فشار و انحراف افکار پای کشورهایی چون ایران را به حوزه اشتباهات استراتژیک خود باز کند. ارائه گزارش های سالانه در مورد حمایت ایران از تروریسم در حالی است اقدامات امریکا سبب تشدید و توسعه نفوذ تروریسم در منطقه شده است. مطالعات صورت گرفته از سوی دستگاه های اطلاعاتی و امنیتی امریکا بیانگر این حقیقت تلخ است که جهان، پس از سپتامبر 2001 و آغاز نبرد جهانی با ترور بسیار ناامن تر شده است. این ناامنی را در عوامل بسیاری می توان جستجو کرد، ولی یکی از عمده ترین دلایل آن، نوع رویکرد نابهنجار کشورهای غربی خصوصاً امریکا در برخورد و تعریف غلط چنین مفاهیمی است. لشکرکشی امریکا به منطقه خاورمیانه و اشغال دو کشور عراق و افغانستان، دخالت نظامی در یمن، استقرار نیروهای آمریکایی در تمامی کشورهای حوزه خلیج فارس و اغلب کشورهای آسیای مرکزی و حوزه قفقاز به بهانه برای مبارزه با تروریسم از جمله چنین اقدامات نابهنجاری بوده اند.
    
    ایران؛ قربانی بزرگ تروریسم:
    با وجود چنین اقدامات نابهنجاری، امریکا در حالی انگشت اتهام حمایت از تروریسم را به سوی ایران نشانه رفته، که ایران همواره از قربانیان تروریسم در جهان بوده است. ایران از سالیان دور با مسئله ترور مواجه بوده است، اما این روند پس از پیروزی انقلاب اسلامی به شدت افزایش یافت. آمارها نشان می دهد پس از پیروزی انقلاب اسلامی، بیش از 17 هزار ایرانی در عملیاتهای تروریستی جان خود را از دست داده اند .از این رو ترور و تروریسم، واژه هایی آشنا برای ایران و ایرانی اند. اقدامات تروریستی كه از همان روزهای نخست پیروزی انقلاب آغاز شد و هر روز با تغییر ماهیت حیات خود را ادامه می دهد. ایران همواره قربانی حملات تروریستی سازمان یافته گروه های تروریستی خصوصاً سازمان مجاهدین خلق بوده است؛ گروهی که مورد حمایت امریکا و دیگر کشورهای غربی است. سازمان مجاهدین خلق با ترور شخصیت های سیاسی و مذهبی ایران، در سال های 1360 تا 1363 در لیست سازمان های تروریستی بین المللی شناخته شده است. سازمان مجاهدین خلق در فاصله این سال ها بیش از چند صد مورد عملیات تروریستی در خاک ایران انجام داده است. از جمله قربانیان این اقدامات تروریستی محمدعلی رجایی، رئیس جمهور و محمدجواد باهنر، نخست وزیر جمهوری اسلامی ایران هستند که در شهریور سال 1360 در انفجار مقر نخست وزیر به شهادت رسیدند. همچنین این سازمان در مرداد 1367 با پشتیبانی هوایی عراق، حمله سراسری به ایران انجام داد. که ناکام ماند؛ عملیاتی که با تجهیز و حمایت غرب صورت گرفت.
    به واقع امریکا هرگز نمی تواند حمایت خود را از گروهک تروریستی منافقین چه آن زمان که در ایران دست به اقدامات تروریستی می زد، و یا حتی آن زمانی که عناصر آن از ایران گریختند و در آمریکا و اروپا ساکن شدند و آن زمانی که به عراق رفته اند و همچنان با حمایت امریکا در آن بسر می برند، انکار کند. امریکا همچنین نمی تواند حمایت خود را از دیگر گروهک های تروریستی در کردستان، آذربایجان، خوزستان، گلستان و سیستان رد کند.
    البته درباره حمایت از گروهک تروریستی جندالله اسناد به مراتب بیشتری وجود دارد که حمایت غرب عموماً و امریکا خصوصاً را از گروه عبدالمالک ریگی اثبات می کند. به واقع همان طور که در اعترافات ریگی قبل از اعدام اعلام شد این امریکا بود که تروریستها را در قالب القاعده و طالبان و گروه های تروریستی دیگر سازمان داد تا اهداف کلان منطقه ای خود را به بهانه مبارزه با تروریسم تامین کند. در تایید حمایت همه جانبه و پشتیبانی کامل امریکا از گروهک تروریستی جندالله، سایت نیوز استیس من، از قول مامور سازمان CIA می نویسد: سازمان های جاسوسی آمریکا و انگلیس در تجهیز و پشتیبانی عبدالمالک ریگی دست داشته اند.
    همچنان که آوریل 2007 شبکه ABC نیز گفت که دولت آمریکا در منطقه سیستان و بلوچستان، محرمانه از گروه های تروریستی حمایت می کند. این حمایت البته قدمتی به درازای عمر این گروهک های تروریستی دارد. هنگامی که دیک چنی، معاون سابق رئیس جمهوری امریکا با پرویز مشرف، رئیس جمهوری سابق پاکستان در فوریه سال 2008 دیدار کرد ایجاد ستاد محرمانه ای در برابر ایران به وسیله گروهک جندالله، در دستور کار قرار گرفت. علاوه بر تروریسم سازمان یافته از سوی گروهک هایی چون جندالله، سازمان مجاهدین خلق و پژاك، ایران همچنین قربانی تروریسم دولتی از سوی قدرت مرکزی دولت امریكا نیز بوده است. در این خصوص می توان به شلیك موشک به هواپیمای مسافربری ایران در ژوئن 1988 كه منجر به شهادت 290 نفر شد و حمله به سكوهای نفتی در خلیج فارس در اكتبر 1988 و همچنین حمله به ناوچه پیکان اشاره كرد كه در همه این موارد، ایالات متحده توسط دیوان بین المللی لاهه مجرم شناخته شده است.
    با وجود این مهم ترین مسئله ای كه ایالات متحده بر مبنای آن، متهم به اعمال تروریستی علیه جمهوری اسلامی ایران است، تهدید مدام به حمله نظامی به تاسیسات هسته ای و اخیراً حمله اتمی است. باراك اوباما، ریس جمهوری امریكا 2 سال قبل در سخنانی در خصوص استراتژی بازنگری موضع هسته ای امریكا، کشورهای ایران و كره شمالی را از حملات احتمالی هسته ای این كشور مستثنی ندانست. اوباما گفت كه كشورها فقط در صورتی از واكنش هسته ای امریكا در امان هستند كه پایبند پیمان منع گسترش تسلیحات كشتار جمعی باشند، با این حال ایران و كره شمالی از جمله این كشورها نیستند.
    این اقدامات غیرقانونی امریکا علیه ایران اگر چه در طول 3 دهه گذشته تکرار شده است، اما در طول دهه اخیر تشدید یافته است. چنانکه نشریه كانترپانچ دراین باره دست به افشاگری زد و نوشت که بوش پسر، رئیس جمهور سابق امریکا در طول دوران صدارتش حكمی را برای انجام اقدامات تهاجمی سری علیه نظام ایران صادر كرد كه از نظر ابعاد غیرمنتظره بود.
    به نوشته این نشریه، دستور سری بوش شامل اقدامات در یك منطقه گسترده جغرافیایی از لبنان تا افغانستان بوده و آزادی عمل بیشتر و جامعی ارائه می کند و شامل ترور مقامات هدف گذاری شده می شود.
    این گزارش حاكی است به عنوان مثال، گستردگی كار راه را برای حمایت كامل از شاخه نظامی سازمان مجاهدین خلق هموار كرده با وجود آنكه این گروه در زمره گروه های تروریستی وزارت امور خارجه آمریكا قرار دارد. همین طور بودجه سری بدون محدودیت در اختیار جندالله قرار می گیرد.
    در طول این سال ها تعهد امریکا به حمایت از اقدامات تروریستی علیه ایران سبب شد تا تامین بودجه برای چنین اقداماتی با مشكل مواجه نشد. بودجه 300 میلیون دلاری برای طراحی و اجرای اقدامات خرابکارانه علیه ایران مورد حمایت دو حزب در كنگره قرار می گیرد و طی تصویب آن به شرایط نامناسب اقتصادی آمریكا هم توجهی نمی شود. این بودجه ها همواره برای طیفی وسیع از عملیاتهای خرابکارانه و تروریستی در جغرافیای جمهوری اسلامی مورد استفاده قرار گرفته است. حمله هوایی نظامی از طبس تا جنگ نفت کش ها در خلیج فارس، حمایت تسلیحاتی و سیاسی از رژیم بعث عراق در جریان جنگ تحمیلی 8 ساله، حمایت از جریان تروریسم ضد ایرانی از مجاهدین خلق تا طالبان و گروهک های جندالله و پژاک، تلاش گسترده برای ایجاد جنگ های قومی و فرقه ای در کردستان، گلستان، آذربایجان، خوزستان و سیستان، استفاده ابزاری از نهادها و مجامع بین المللی مانند آژانس بین المللی انرژی اتمی، سازمان ملل و شورای حقوق بشری و ترور دانشمندان هسته ای و نمونه هایی از این دست، نشان از اقدامات تروریستی امریکا علیه ایران بوده است.
    
    مطالعه موردی؛ کارنامه سیاه تروریستی گروهک جندالله
    در میان همه اقدامات تروریستی امریکا علیه ایران، حمایت از گروهک های تروریستی است؛ یکی از این گروهک ها گروهک جندالله است که خود را «جنبش مقاومت مردمی ایران» می نامد و یک گروه تروریستی شبه نظامی سنی مذهب بلوچ است. این گروهک از سال 1382 بنیان گذاری شد، با این حال اولین عملیات تروریستی توسط این گروهک 2 سال بعد انجام شد. گروهک جندالله در اولین اقدام خود 23 آذرماه 1384 به کاروان حامل رئیس جمهور در جریان سفر استانی به سیستان و بلوچستان در مناطق کویری سیستان (محور زابل سراوان) حمله کرد که در جریان این حمله محافظ و راننده خودرو محمود احمدی نژاد به شهادت رسیدند. حادثه دیگر تروریستی توسط این گروه کمتر از یک ماه بعد و در 12 دی ماه به وقوع پیوست. در حمله به پاسگاه مرزی گدار ناهوک سراوان ۸ سرباز مرزبان و رئیس پاسگاه توسط گروهک ریگی به گروگان گرفته شدند. پس از آن نیز 3 تبعه ترک توسط این گروهک ربوده شده و به گروگان گرفته شدند که برای آزادی آن ها مبلغ یک میلیون دلار طلب شد. پس از این حادثه مبارزه با عملیات های تروریستی گروهک ریگی تشدید شد که در جریان آن 10 بهمن همان سال تمامی سربازان به گروگان گرفته شده، آزاد شدند. احمد سریر یکی از اعضای گروهک جندالله نیز 23 اسفند در پارک لاله زاهدان اعدام شد. دو روز پس از این ماجرا، حادثه تاسوکی توسط این گروهک به وقوع پیوست. در این حادثه 22 نفر از مسافران عبوری محور زابل به زاهدان به شهادت رسیده و تعدادی نیز به گروگان گرفته شدند. در حادثه تاسوکی همچنین فرماندار زاهدان مجروح شد. پس از این حادثه، اسماعیل احمدی مقدم و مصطفی پورمحمدی دولت امریکا را مشوق گروهک ریگی برای این عملیات نامیدند و این عملیات را به سفارش نیروهای اطلاعاتی آمریکا دانستند. گروهک ریگی نیز 2 فروردین 1385 با انتشار فیلمی عنوان کرد که در صورت آزاد نکردن ۵ عضو این گروه، گروگان های واقعه تاسوکی را خواهد کشت. نکته جالب توجه در این حادثه، پوشش وسیع رسانه های غربی و پخش همزمان جنایت های این گروهک از شبکه های CNN، VOA و BBC و دیگر شبکه ها بود. پس از این حادثه نیز این گروهک به شکلی لجام گسیخته به عملیاتهای تروریستی خود علیه افراد غیرنظامی و ترور و اسارت آن ها ادامه می داد.
    ایجاد قرارگاه بعثت در منطقه مرزی با پاکستان برای تثبیت بیشتر ضریب امنیتی منطقه از اقدامات جمهوری اسلامی پس از این رویداد بود. البته پس از آن نیز گروهک ریگی یکی از گروگان های غیرنظامی را در ۱۷ اردیبهشت همان سال به شهادت رساند. مانور اقتدار 8 اردیبهشت و رزمایش ضربت ذوالفقار نیز در 28 مرداد همان سال باهدف سرکوب این گروهک برگزار شد. سپس 6 خرداد طی عملیاتی ۴ گروگان در دست این گروهک آزاد و ۱۴ عضو گروهک جندالله نیز به هلاکت رسیدند.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 9 تیر 1393

رونالد ریگان به صدام حسین سلاح های شیمیایی داد تا با ایران بجنگد

مهم است که بیاد داشته باشیم موارد متعددی را در طول تاریخ، که ایالات متحده سلاح هایی را به دست دیکتاتورها می داد که امروز خود این تسلیحات را محکوم می کند.

به گزارش بولتن نیوز به نقل از ای.بی.سی یکی از این موارد، دسامبر 1983 و تقریباً اواسط دوره اول ریاست جمهوری رونالد ریگان است. ایران و عراق درحال جنگ هستند و ایران نسبت به عراق برتری نظامی پیدا کرده است. رئیس جمهور ریگان دونالد در تلاش برای دفع سلطۀ ایران اسلامی بر منطقه، رامسفلد را به عنوان دلال برای عقد یک قرارداد محرمانه با صدام حسین راهی عراق می کند.
رامسفلد در جلسۀ 90 دقیقه ای مخفیانه خود با صدام حسین ترتیبی می دهد تا گاز اعصاب سارین، ویروس سیاه زخم، طاعون و غیره در اختیار صدام قرار بگیرد. او همچنین ترتیبی اتخاذ می کند تا عراق بتواند برای خرید این سلاح ها میلیاردها دلار وام دریافت کند.
اما رامسفلد چگونه توانست این کار را انجام دهد؟ دونالد رامسفلد از سال 1977 تا 1985 مدیر عامل یک شرکت بزرگ داروسازی معروف به شرکت سرل بود که به نحوی کاملاً اتفاقی در سال1985، به مونسانتو فروخته شد.
سوابق نشان می دهد که ویلیام کیسی، مدیر وقت سازمان سیا، از طریق یک شرکت واسطه خارجی، شخصاً خود را درگیر معاملات بمب های خوشه ای با عراق می کند.
بعدها در سال 1988 سازمان های اطلاعاتی ایالات متحده، اخبار و اطلاعات تحرکات نظامی ایران را به عراق می رساندند و عراق با استفاده از این اطلاعات می توانست حملات نظامی موفقی را برای مقابله با ایران طراحی و اجرا کند.



این اطلاعات به عنوان اسرار دولتی همچنان سر به مهر باقی ماند تا زمانی که به موجب قانون آزادی دسترسی عموم به اطلاعات فدرال توسط وزارت امور خارجه منتشرشد.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 9 تیر 1393

علل تجاوز عراق و شروع جنگ تحمیلی



ویژه نامه هفته دفاع مقدس


مقدمه

جنگ هشت ساله که با تحریک و حمایت همه جانبه استکبار جهانی، توسط رژیم بعثی عراق بر مردم ایران تحمیل شد، تنها محدود به خطوط مقدم جبهه ها نبود، بلکه تمام سرزمین اسلامی ما اعم از شهرها و روستاها را در برگرفت.

از آن جا که نظام جمهوی اسلامی در تعارض مستقیم با قدرت های سلطه گر قرار داشت، لذا از همان ابتدا با مقابله ی جدی آنان مواجه شد که به عنوان مثال: می توان به کودتاها عملیات های براندازی، درگیری های داخلی و شورش های محلی در قالب ادعای خودمختاری ها اشاره کرد.

در جریان یک مبارزه ی سیاسی در مقابل پناهندگی شاه به آمریکا، سفارت آمریکا در تهران به تصرف دانشجویان پیرو خط امام در آمد. این واقعه شکل جدیدی به رویارویی ایران با این قدرت استکباری بخشید، امریکا تاب چنین تحقیری را نداشت، لذا با حمله ی نظامی به طبس تلاش کرد این حقارت را جبران نماید لیکن به صورتی مفتضحانه شکست خورد. از این رو امریکا در یک بررسی منطقه ای جهت مهار گسترش انقلاب اسلامی و نیز جبران شکست های پی در پی خویش، ابتدا اقدام به تحریک اقتصادی و تسلیحاتی ایران نمود و سپس توسط رژیم بعثی عراق به عملیات نظامی علیه ایران پرداخت.

در عراق نیز صدام با روحیه ی قدرت طلبی و سلطه گری، حسن البکر را طی کودتایی از صحنه قدرت راند و با طمع رهبری جهان عرب و پر کردن خلأ قدرت در منطقه و به دست آوردن امتیازات از دست داده در قرارداد 1975، خود را به عنوان وسیله ای که غرب می تواند توسط او به اهداف سلطه گرانه اش دست یابد معرفی کرد. لذا در اولین اقدام به سرکوبی شیعیان عراق دستزد و هم زمان به بمب گذاری در تأسیسات  نفتی ایران توسط گروه های ضد انقلاب مبادرت نمود. در عین حال جنگ تبلیغاتی شدیدی علیه ایران اسلامی آغاز کرد و در تلویزیون دولتی به بهانه بازپس گیری سه جزیره ی ابوموسی و تنب های بزرگ و کوچک، حملات مستقیم و غیرمستقیم تبلیغاتی را متوجه ایران کرد و سرانجام پس از یک دوره مذاکرات مسؤولین عراقی با مسؤولین آمریکایی و حضور برخی فرماندهان ارشد نظام شاه در عراق، وزارت امور خارجه آن کشور به صورت رسمی در 26/6/59، طی یادداشتی قرارداد 1975، الجزایر را لغو نمود و ارتش عراق نیز در تاریخ 31/6/1359، حمله سراسری خود را آغاز کرد.

این امر در حالی صورت پذیرفت که امام خمینی قدس سره از ماه ها قبل از آغاز حمله عراق جهت آمادگی و افزایش توان نظامی ایران تلاش می نمودند.

ایشان در مورخه 31 شهریور 1359، در پیامی به مناسبت باز شدن مدارس درباره ی آغاز جنگ تحمیلی فرمودند:

«این جنگ، جنگ با اسلام است به هواداری کفر و یک همچنین جنگی برخلاف رضای خداست. و خدای تبارک و تعالی نخواهد بخشید بر این کسانی که بر ضد اسلام قیام کنند به واسطه ی همراهی با کفر.» همچنین امام قدس سره اولین فرمان خود را درباره جنگ در تاریخ 1/7/1359، صادر فرمودند. ( 1)


دوره ی اول جنگ از شروع جنگ تحمیلی تا آزادی خرمشهر و دوره دوم آن از آزادی خرمشهر تا پایان جنگ می باشد.

این دو دوره به 6 مقطع (2 مقطع مربوط به دوره اول و 4 مقطع مربوط به دوره دوم) تقسیم شده است.

دوره ی اول: دشمن پس از یک ارزیابی غلط از اوضاع ایران اسلامی و عدم شناخت از پشتوانه های مردمی انقلاب، با یک زمینه سازی وسیع اقدام به تهاجمی همه جانبه کرد و تا اندازه ای توانست در خاک ایران اسلامی نفوذ کند؛ اما با حضور نیروهای مدافع انقلاب، دشمن زمین گیر شد و پس از یک تحول سیاسی و نظامی و با برکناری عناصر غیرمؤمن به انقلاب، امکان حضور نیروهای مردمی در جبهه ها فراهم گردید. با این برتری نظامی، ابتکار عمل در دست نیروهای خودی قرار گرفت و طی یک سلسله عملیات، خرمشهر آزاد شد.

دوره ی دوم جنگ در حالی آغاز شد که دشمنان در جستجوی راه هایی جهت مهار قدرت رزمندگان اسلام بودند. لذا، این دوره شاه حضور و فعالیت قدرت های خارجی در صحنه مستقیم نبرد و تلاش های بی حد و حصر اقتصادی و سیاسی برای مهار نظامی ایران است. این امر در حالی صورت پذیرفت که دشمن منفعلانه با یک تغییر استراتژی شتاب زده، شعار صلح خواهی را محور ادعاهای خویش قرار داده و عمده ی نیروهایش به پشت مرزهای بین المللی رانده شده بود.

الف – دوره اول

1- مقطع اول: آغاز حملات عراق

در 31 شهریور سال 1359، نیروهای عراق با آمادگی قبلی و زمینه سازی مناسب، حمله به مرزهای ایران را در طول نوار مرزی از آبادان تا قصرشیرین آغاز کردند. هم زمان با این حمله، هواپیماهای دشمن بسیاری از مراکز نظامی و استراتژیک و فرودگاه های ایران و نیز 19 شهر را مورد بمباران قرار دادند. اهداف اصلی عراق در این تهاجم عبارت بودند از:

- حاکمیت بر اروند رود و باز پس گیری سه جزیره ی ایرانی خلیج فارس به منظور جبران قرارداد 1975، الجزایر.

- جداسازی استان خوزستان و الحاق آن به عراق و یا استقلال آن به نام عربستان.

- تضعیف  جمهوری نوپای اسلامی تا مرز سقوط.

به منظور دستیابی به این اهداف، عراق یک استراتژی جنگ سریع ( سه روزه) را طراحی کرد با این تصور که نیرویی که توانایی مقابله با ارتش آن کشور را داشت باشد وجود ندارد.

ویژه نامه هفته دفاع مقدس

عراق با انتخاب مناطق جغرافیایی و تقسیم آنها بین یگان های رزمی، این استراتژی را در پناه یک جو تبلیغاتی شدید و دیپلماسی پر تحرک و نیز با در اختیار داشتن ستون پنجم، در حالی که پاسگاه های مرزی تاب مقاومت در برابرتهاجم دشمن را نداشتند، هجوم خود را آغاز کرد و به دلیل عدم آمادگی نیروهای ایرانی به راحتی وارد خاک جمهوری اسلامی شد. بدین ترتیب ارتش عراق طی 48 ساعت به نزدیکی شهرهای مرزی رسید. لیکن آنچه مورد ارزیابی و توجه دشمن قرار نگرفته بود، میران فداکاری مردم و مقاومت عناصر بومی بود. بدین شکل استراتژی جنگ سریع به شکست انجامید.

در این میان، به دلیل حضور نیروهای لیبرال در رأس امور، از جمله وجود بنی صدر به عنوان ریاست جمهوی، تحریمی داخلی علیه مدافعان انقلاب، صورت گرفت و با شهادت فرماندهان محلی و جوانان در شهرها، عراق موفق به تصرف بسیاری از شهرهای مرزی و سرانجم خرمشهر گردید. به این ترتیب گرچه عراق نتوانست به اهداف اولیه خویش دست یابد، لیکن قسمت هایی از خاک ایران را تصرف کرد. در این مرحله، عراق موضع سیاسی خود را تغییر داد و در تمامی مناطق اشغال شده، اقدام به پدافند نمود و به ایران پیشنهاد آتش بس و مذاکره نمود. ایران هرگونه پذیرش آتش بس را، پیش از خروج نیروهای عراقی رد کرد.

پس از پاسخ ایران، عراق تلاش کرد خطوط پدافندی خود را اصلاح نموده و برای یک جنگ درازمدت، نقاط مناسب و حساس استراتژیک را به دست آورد. لذا، همچنان به فشار خود به منظور تصرف آبادان و اهواز ادامه داد. اما با مقاومت عناصر پراکنده ی محلی و مردمی که بدون سازمان خود را به جبهه رسانده بودند، روبرو و متوقف شد. در این زمان عملاً فرصتی مناسب برای رزمندگان ایرانی فراهم شد تا به سازماندهی و تقویت خود بپردازند.

در طی این فرصت، ایران دست به انجام چندین عملیات محدود منظم زد. لیکن توفیق چندانی نیافت. ولی برخی عملیات محدود ایذایی که به صورت مشترک توسط یگان های ارتش و سپاه و نیروهای مردمی انجام شد از موفقیت بیشتری برخوردار گردید.

امام خمینی قدس سره با توجه به موضع منفی بنی صدر در قبال پیروزی های رزمندگان ارتش اسلام در تاریخ 21/3/1360، وی را از فرماندهی نیروهای مسلح عزل و بلافاصله مجلس، عدم کفایت وی را تصویب کرد. بدین ترتیب مقطع دوم جنگ آغاز شد.


2- مقطع دوم: دفع تجاوز عراق

با عزل بنی صدر، شرایط در جبهه های نبرد متحول گردید، به گونه ای که عملیات نسبتاً بزرگی، در همان شب عزل وی در جبهه های جنوب با رمز فرماندهی کل قوا خمینی روح خدا انجام گرفت که به پیروزی منجر شد. این پیروزی سرآغاز طراحی عملیات های مشترک ارتش و سپاه با پشتیبانی نیروهای مردم گردید. از طرف دیگر، آمریکا با از دست دادن مهره مؤثر خود یعنی بنی صدر، گروه های سیاسی مخالف انقلاب را وادار کرد که علیه نظام اسلامی ایران وارد جنگ مسلحانه شوند. این حرکت نیروهای مخالف که به طور عمده در دانشگاه تهران تجلی یافته بود، منجر به صدور فرمان انقلاب فرهنگی در دانشگاه ها از سوی امام قدس سره گردید؛ و با خلع بنی صدر و انتخاب شهیدان رجایی و باهنر ایران از نظر سیاسی یکپارچه گردید.

تنها پس از گذشت یک ماه از شهادت شهیدان رجایی و باهنر، بزرگترین عملیات مشترک ارتش و سپاه تحت عنوان ثامن الائمه آغاز شد. پیروزی های پی در پی منجر به تقویت روح وحدت ملی در کشور گردید و عملاً حضور ضد انقلاب در ایجاد درگیری ها کاهش یافت و در پی آن ثبات ساختار سیاسی و اقتصادی جلوه گر شد. در این اثنا رزمندگان اسلام به طراحی عملیات بزرگ دیگری در اولین شب سال 1361، با نام فتح المبین( 2)دست زدند. متعاقب این عملیات اولین گردان های تانک، توپخانه و پدافند هوایی و مهندسی از غنایم به دست آمده شکل گرفت.

عراق در پی شکست های متوالی، داعیه صلح خواهی و آتش بس را سرداد در حالی که منتظر حرکت رزمندگان در یک تهاجم بزرگ برای فتح خرمشهر بود. سپاهیان اسلام با یک تدبیر ماهرانه و توکل بر خدا از چند محور کارون و جاده اهواز – خرمشهر عملیات خود را طی سه مرحله آغاز و سرانجام در سوم خرداد سال 1361، وارد خرمشهر شدند. حرکت رزمندگان در این منطقه منجر به پاکسازی کامل مناطق جنوبی از نیروهای عراقی گردید.

بدین ترتیب با فتح خرمشهر، دوره دوم جنگ که در طی آن امریکا به صورت مستقیم وارد صحنه نبرد گردید، آغاز شد.


ب: دوره دوم


1- مقطع اول: تعقیب و تنبیه متجاوز

دوره ی اول جنگ، در حالی پایان پذیرفت که اغلب ضعف های ناشی از بحران انقلاب در یک بسیج مردمی برطرف گردید و ساختار نظامی ایران شکل خود را به خوبی بازیافت.

دشمن که توانایی انقلاب اسلامی را درک کرده بود در پی چاره ای برای گریز از این مهلکه بود؛ لذا رییس جمهور عراق دو هفته پس از باز پس گیری خرمشهر توسط رزمندگان اسلام به کلیه نیروهای خود دستور عقب نشینی به مرزهای بین المللی را داد و در همین حال به دعوت از مجامع بین المللی پرداخت در حالی که هدف اصلی، تقویت بنیه نظامی ارتش عراق بود. در همین راستا، اسرائیل به تهاجمی همه جانبه به منظور تصرف لبنان دست زد. این اقدام هم زمان با طرح سه شرط اساسی ایران به منظور خاتمه دادن به جنگ بود.

این شرط ها عبارت بودند از:

خروج نیروهای اشغالگر، تعیین و تنبیه متجاوز و پرداخت غرامت.

در بین شرایط بالا، تنبیه متجاوز شرطی بود که استکبار حاضر به پذیرش آن نبود.

به همین منظور با طرح مسأله ی حمله اسرائیل، عراق شعار صلح خواهی را با شعار اتحاد علیه اسرائیل درهم آمیخت و تلاش کرد ایران در مقابل کشورهای اسلامی قرار دهد و با استفاده از این فرصت به تحکیم مواضع خود بپردازد. در این میان نیروهای ایرانی از طریق مرز سوریه سعی کردند به تجاوز اسرائیل پاسخی دندان شکن دهند. امام خمینی قدس سره با هوشیاری تمام و طرح شعار «راه قدس از کربلا می گذرد» توجه نیروهای رزمنده را به جبهه های داخلی معطوف گرداند.

به همین منظور عملیات رمضان، در سال 1361، طراحی شد تا هدف تنبیه متجاوز به صورت عملی جلوه گر شود. اگر چه این عملیات دستاورد مهم نظامی در پی نداشت، لیکن عزم راسخ مردم ایران را متجلی نمود.

در این مقطع از جنگ، تلاش عراق تنها معطوف به ایجاد استحکامات در مرزها و آمادگی مقابله با نیروهای ایرانی بود.

هر چند در طی این مدت عملیات های پراکنده کوچک و بزرگی صورت گرفت، اما هیچ یک جای پای بزرگی برای نیروهای  ایرانی نگشود. ناگفته نماند که در این مقطع عناصر جاسوسی دشمن و تجهیزات ماهواره ای استکبار جهانی یکی از عوامل مؤثر بود، به همین جهت فرماندهی جنگ تصمیم گرفت به طراحی عملیاتی دست نزند که از دید دستگاه های جاسوسی دشمن پنهان بماند. نتیجه ی چنین عملیاتی( 3) تصرف جزایر مجنون بود که می توان پس از فتح خرمشهر آن را بزرگترین دستاورد سیاسی، اقتصادی و نظامی دانست. پس از این عملیات و اتمام مأموریت، نیروهای ایرانی از منطقه خارج شدند و تا فاصله زمانی یک سال عملیات بزرگی اجرا نشد.

در اواخر سال 1363، عملیات بَدْر به وقوع پیوست و پس از این عملیات نیروهای ایران تهاجمات ایذایی و پراکنده بسیاری انجام دادند که منجر به اشتغال دشمن از یک سو و فراهم کردن زمینه به منظور طراحی عملیات بزرگ بعدی گردید.

ویژه نامه هفته دفاع مقدس

عملیات والفجر 8 که در 20/11/1364، صورت گرفت، تصرف بندر فاو عراق را در پی داشت و منجر به ایجاد مرز زمینی ایران و کویت شد. این ضربه آن چنان هولناک بود که عراق با تمام استعداد زرهی و هوایی خود طی 70 روز تلاش کرد بخش های تصرف شده را باز پس گیرد، لیکن به دلیل اهمیت استراتژیک این منطقه، علی رغم حمایت های بین المللی اعم از ارائه سلاح های شیمیایی و هواپیماهای پیشرفته، کاری از پیش نبرد. بدین ترتیب دستورالعمل تهاجم دوباره، تحت عنوان دفاع متحرک برای ارتش عراق صادر گردید.


2- مقطع دوم: رویارویی دوباره عراق

در مقطع اول از دوره دوم عراق در مقابل عملیات والفجر 8 و تصرف فاو به زانو درآمد و در باز پس گیری این منطقه نیز با شکست مواجه گردید.

از آنجا که نیروهای بسیجی کشوردر پایان مأموریت های عملیاتی 3 ماه از یگان ها جدا می شدند، عراق در چند جبهه و در ظرف مدت کمتر از سه ماه به بیش از 11 نقطه، از مرزهای ایران حمله کرد و توانست در 26 اردیبهشت 1365، شهر مهران را تصرف کند. رزمندگان اسلام با شایستگی به تمام حملات دشمن پاسخ گفتند و با انجام عملیات متعدد مهران و حاج عمران را باز پس گرفتند.

در زمستان همان سال نیروهای ایرانی عملیات بزرگ دیگری را طراحی کرده، به مورد اجرا گذاشتند. عملیات های کربلای 3 و 4 و بلافاصله کربلای 5 آغاز گردید و شلمچه که بزرگترین دژ دفاعی عراق بود، توسط ایرانیان تسخیر شد. متعاقب آنها عملیات های کربلای 8، نصر 4 و 7 صورت گرفت، تا سرانجام در تیر ماه 1366، قطعنامه ی 598، تصویب و بلافاصله پس از آن نیروهای بیگانه رسماً وارد خلیج فارس شدند.

این اقدامات و فشارهای اقتصادی شدید، بمباران شدید شهرها و حتی فاجعه شکستن حریم امن مکه مکرمه، هیچ کدام خللی در روند برنامه ها ایجاد نکرد و سرانجام در اواخر سال 1366، حلبچه نیز فتح شد. امام خمینی قدس سره در پیامی به همین مناسبت چنین فرمودند:

«امروز روز حضور در حجله ی شهادت و میدان نبرد است. روز نشاط عاشقان خداست. روز جشن و سرور عارفان الهی است. امروز روز نغمه سرایی فرشتگان در ستایش انسان های مجاهد ماست… امروز باید لباس محبت دنیا را از تن بیرون نمود و زره مقدس جهاد و مقاومت پوشید و در افق طلیعه فجر تا ظهور شمس به پیش تاخت و ضامن بقای خون شهیدان بود، فرزندانم! دشمن در بمباران شیمیایی مناطق مسکونی نهایت قساوت و درندگی خود را نشان داده است و با حمله ی شیمیایی به مردم بی دفاع عراق حتی پایه های حمایت حامیان خود را نیز سست کرده است. به سوی جبهه ها هجوم برید تا ضربات پی در پی شما قرار و امان او را بگیرد که انشاء الله پیروز خواهید شد.» ( 4)


3- مقطع سوم: تهاجم دوباره سراسری عراق

مقطع دوم، از دوره دوم، حدود یک سال و نیم به طول انجامید، در طی این مدت تهاجمات زمینی دشمن، به شدت سرکوب شد و علی رغم تمامی فشارهای اقتصادی و سیاسی و نیز بمباران شهرها، ایران از مواضع خود عقب نشینی نکرد.

عراق با استفاده از تبعات، پیروزی در فاو، شلمچه و پس از گذشت زمانی اندک به مرز دهلران رسید.

این تهاجمات در حالی صورت پذیرفت که کشتی های امریکایی در خلیج فارس به سکوهای نفتی ایران حمله کرده و راه را بر کشتی های غیر نظامی ایران بسته بودند. در این بین، یک فروند هواپیمای مسافربری توسط ناوگان امریکایی در خلیج فارس سرنگون گشت و کلیه مسافران و خدمه آن مظلومانه به شهادت رسیدند. با توجه به فشارهای شدید نظامی، سیاسی و اقتصادی در تاریخ 27/4/1367، جمهوری اسلامی ایران 598، را مشروط به تنبیه و توبیخ متجاوز پذیرفت.

با این اقدام غیر منتظره ایران، تمام اهرم های فشار بین المللی و محاصره های اقتصادی و سیاسی در تردید واقع گردیدند. قوای نظامی عراق که احساس قدرت مطلق می نمود، ابزار خود (قطعنامه) را رو در روی خویش دید، لیکن به تهاجم خود ادامه داد، چرا که تصور می کرد خواهد توانست اهدافی را که در آغاز جنگ به دست نیاورده است به چنگ آورد، بنابراین دگرباره وارد سرزمین مقدس ایران اسلامی شد. بدین ترتیب مقطع چهارم پدیدار گردید.


4- مقطع چهارم: دفع دوباره تهاجم عراق

آخرین مقطع جنگ در موقعیتی شکل گرفت که تمامی شرایط علیه ایران بود. فشارهای شدید اقتصادی، تهاجم گسترده ی ناوهای آمریکایی، موشکباران و بمباران شهرهای ایران، حضور فعّال منافقین در همراهی با دشمن و بسیاری موانع عظیم دیگر باعث گردید تا عراق به حملات پیاپی خود بیفزاید.

عراق در رزوهای 30 و 31 مرداد 1367، حمله خود را به منظور تصرف اهواز و خرمشهر آغاز کرد. اما این شرایط یکی از حماسی ترین دوران دفاع مقدس را رقم زد. زیرا در همین ایام پیام امام قدس سره باعث ایجاد جریانی مردمی گردید. در طی این جریان، جماعت کثیری اعم از رزمنده و غیر رزمنده به سمت جبهه ها هجوم آوردند و ظرف کمتر از چند روز نیروهای مهاجم عراقی را به آن سوی مرزها راندند.

منافقینی که در محور غرب فعالیت داشتند نیز محاصره و به کلی منهدم شدند.

عملیاتی در 5/5/1367، برای عبور از مرزهای عراق تدارک دیده شد. لیکن به فرمان امام قدس سره و این که در پذیرش قطعنامه استوار هستیم، حملات مزبور متوقف شد.

با حملات متهورانه نیروهای رزمنده در تاریخ 10/5/67، عراق پس از گذشت دو هفته فشار همه جانبه، قطعنامه را پذیرفت و با حضور نیروهای فعّال سازمان ملل در تاریخ 29/5/67 توپخانه جنگ از آتش باز ایستاد. این مقطع از جنگ نشان داد که ابتکار عمل در دست رزمندگان ایرانی قرار داشته و علی رغم کمبود امکانات، همچنان بر سر ارزش های خویش استوار باقی مانده اند و این همان چیزی بود که دشمن از آن واهمه داشت.


نتیجه گیری:

تجاوز عراق به ایران که در سپتامبر 1980، آغاز شد و به مدت 8 سال ادامه یافت، طولانی ترین و بی سابقه ترین جنگ متعارف قرن حاضر به شمار می رود، چرا که جنگ جهانی اول و دوم مدتی کمتر از هشت سال ادامه یافتند و جنگ های دیگر، مانند جنگ ویتنام شمالی و جنوبی نیز به عنوان یک جنگ متعارف همانند جنگ ایران و عراق شناخته نشده است. تاریخ از هشت سال جنگ برای ایران، شرف و آزادگی و مقاومت و ایمان به خدا را در صفحات خود ثبت کرد، اما از متجاوز و متحدان او که طی هشت سال او را یاری و تشویق کردند، جز به زشتی یاد نخواهد کرد.


پی نوشتها:

1- صحیفه نور – مجموعه رهنمود های امام خمینی قدس سره – بهمن ماه 1362 – جلد 13 – ص 94.

2- تاریخ دقیق این عملیات 2/6/1361 می باشد.

3- عملیات خیبر – 3/12/1362.

4- صحیفه ی نور، مجموعه رهنمودهای امام خمینی قدس سره، انتشارات سازمان مدارک انقلاب اسلامی، چاپ اول، جلد بیستم، 1369، ص 165.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 9 تیر 1393

آغاز و پایان جنگ تحمیلی عراق علیه ایران

جنگ ایران و عراق (8 سال) دقیقا از چه تاریخی آغاز شد و پایان یافت و چطوری آغاز شد مثلا به صورت زمینی یا موشک باران توسط عراق یا کشور دیگر؟

31 شهریور 1359 با حمله هوایی عراق به چند فرودگاه ایران و تعرض زمینی همزمان ارتش بعث به شهرهای غرب و جنوب ایران، جنگ 8 ساله حكومت صدام حسین علیه ایران آغاز شد. این جنگ 19 ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی و چند روز پس از آن اتفاق افتاد كه صدام پیمان الجزایر را در برابر دوربین‌های تلویزیون بغداد پاره كرد. صدام در نطقی با تأكید بر مالكیت مطلق كشورش بر اروند رود (كه وی آن را شط‌العرب نامید) و ادعای تعلق جزایر ایران به «اعراب» جنگ را در زمین، هوا و دریا علیه ایران آغاز كرد.
این جنگ در حالی شروع شد كه مردم ایران دوران نقاهت پس از انقلاب را می‌گذراندند و طبعاً به بازسازی كشور و آرامش و سازندگی می‌اندیشیدند. نیروهای مسلح نیز به دلیل آن كه انتظار جنگ را نداشتند، از آمادگی چندانی برای رویارویی در یك نبرد بزرگ برخوردار نبودند. به همین دلایل، نظامیان عراق در ماههای اول پس از شروع حمله، موفق شدند چند شهر مرزی را در غرب و جنوب ایران تصرف كنند.
علل آغاز جنگ
گرچه صدام حسین در ساعات میانی 31 شهریور و پیش از صدور فرمان حمله به ایران، موضوع اختلافات مرزی را دلیل وقوع جنگ عنوان كرد، اما حتی خود او نیز می‌دانست این جنگ مرحله اجرایی نقشه برنامه‌ریزی شده، هدفمند و فرامنطقه‌ای است و دولت بغداد به دلیل اختلافات زمینی و دریایی خود با ایران، تنها داوطلب اجرای این نقشه شده است.
واقعیت این است كه انقلاب اسلامی تنها سبب از بین بردن «جزیره ثبات غرب» در منطقه نشده بود، بلكه تمامی الگوها و هنجارهای مورد نظر غرب در خاورمیانه و خلیج فارس را بر هم زده بود. انقلاب اسلامی در برابر نظامهای لائیكی مورد نظر غرب در منطقه، با صراحت، احیاء مذهب را صلا می‌داد. علاوه بر آن قدرتهای بزرگ از این نگران بودند كه ثبات مورد نظر آنان در خاورمیانه و همچنین جریان آرام و مطلوب نفت از خلیج فارس، با تثبیت انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی ایران به خطر افتد. به همین دلیل امریكا و اتحاد جماهیر شوروی ـ علیرغم اختلافات برخاسته از فضای جنگ سرد ـ در نارضایی از انقلاب اسلامی ایران موضع یكسانی داشتند.
جمهوری اسلامی ایران در طول یك سال و چند ماه قبل از وقوع جنگ تحمیلی، با فشارهای برون مرزی متعددی روبرو شد:
جنگ تبلیغاتی، سیاسی روانی؛ محاصره اقتصادی؛ بلوكه كردن دارایی‌های ایران؛ تهدیدات نظامی (مداخله نظامی در طبس و ...)؛ تحریف ماهیت انقلاب اسلامی در عرصه بین‌المللی؛ دامن زدن به تروریسم و ناامنی داخلی و حمایت از آن.
هدف از این اعمال، بدبین ساختن افكار عمومی جهان نسبت به انقلاب اسلامی، جلوگیری از شناسایی سیاسی جمهوری اسلامی و فراهم ساختن زمینه های جنگ علیه ایران بود. هدف این بودكه هرگونه برخورد با ایران، در عرصه بین‌المللی، اقدامی در جهت بازگرداندن ثبات و آرامش به منطقه ومطابق خواست جامعه جهانی جلوه كرده و توجیه پذیر باشد. هدف این بود كه نگذارند نهضت امام خمینی (ره) به عامل تأثیرگذار در تعیین نظم استراتژیك جهان تبدیل شود.
این گونه اهداف و دیدگاهها نیز نمی‌توانست در چهارچوب اختلافات مرزی و جاه‌طلبی‌های صدام تعریف شود. صدام در حقیقت فریب توطئه خارجی را خورد و جاه‌طلبی‌اش محركی برای انتخاب عراق در اجرای این توطئه بود. البته در كنار این جاه‌طلبی، صدام انگیزه‌های جداگانه‌ای نیز برای جنگ داشت: صدام از تأثیر انقلاب اسلامی ایران بر جمعیت 60 درصدی شیعیان عراق نگران بود؛ صدام همانگونه كه خود و دولتمردانش به دفعات اعلام كردند از پیمان الجزیره ناراضی بوده و در پی فرصتی برای لغو آن و حل یكسره اختلافات مرزی دو كشور مطابق میل خود بود؛ صدام ـ بعدها از زبان سیاستمداران عراقی و غیر عراقی منتشر شد ـ مایل بود در برنامه نابودی انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی ایران و از بین بردن خطرتفكر اسلامی برای استعمارگران، در منطقه پیشقدم شود تا بتواند حمایت دولتهایی را كه با پیروزی انقلاب اسلامی منافعشان خطر افتاده، جلب كند و خود رهبری جهان عرب را به دست گیرد.
به همین دلیل بسیاری از تحلیلگران سیاسی، جنگ تحمیلی عراق علیه ایران را تهاجمی فرا منطقه‌ای و برخاسته از اراده برون مرزی می‌شمارند.
البته حوادث بعد نشان داد كه امریكا و یارانش در تبیین واقعیت‌ها، اشتباه كرده و دچار خوش‌بینی شده بودند كه ناشی از ماهیت رخدادهای سیاسی‌ـ اجتماعی و اطلاعات نادرست امریكا بود. امریكا به رغم نظام و سیستم اطلاعاتی‌اش، همچنین حضور طولانی مدت در جامعه ایران، فاقد اطلاعات واقعی بود و توان تبیین صحیح این اطلاعات را نیز نداشت.
مجموعه این مسایل، امریكا و هم پیمانانش را به چالشی با جامعه ایران كشاند كه هنوز بعد از گذشت نزدیك به سه دهه به پایان نرسیده است. گرچه در این مدت تحولات زیادی رخ داده، اما به طور قطع آن چه امریكایی‌ها از آن هراس داشتند اتفاق افتاد؛ انقلاب اسلامی ایران در برگرفتن غبار از چهره اسلام و خارج ساختن آن از كنج راكد عبادتگاهها به صحنه سیاسی جوامع بشری موفق بود.
تمهیدات صدام برای جنگ تحمیلی
صدام كه اساساً با نیت مبارزه با جمهوری اسلامی ایران در 25 تیر 1358 با كودتا در عراق به قدرت رسیده بود، از ابتدا از تمامی راههای ممكن برای به زانو درآوردن انقلاب اسلامی بهره گرفت.
اخراج هزاران ایرانی از عراق در نیمه دوم 1358ش.؛ توزیع اسلحه بین عوامل ضد انقلاب حمایت از بمب‌گذاران و طراحی انفجارهای مكرر در خطوط راه‌آهن و تأسیسات نفتی؛ پناه دادن به ژنرالهای فراری حكومت پهلوی؛ انتخاب اسامی مجعول برای شهرهای ایران در نقشه‌ها و كتابهای درسی (عراق اهواز را «الاحواز»، خرمشهر را «محمره»، آبادان را «عبادان»، سوسنگرد را «خفاجیه» و بالاخره خوزستان را «عربستان» نامید.1) و الحاق خیالی این شهر‌ها به قلمرو جغرافیائی عراق؛‌ تحریكات و تجاوزات مكرر مرزی (دهها مورد یادداشت رسمی اعتراض از سوی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران به سفارت رژیم عراق در تهران ارسال شده است2)؛ انعقاد قراردادهای خرید هواپیماهای میراژ، میگ وتوپولف (این قراردادها پس از پیروزی انقلاب و قبل از جنگ منعقد شده است)؛ تقویت بدون دلیل نیروهای عراقی در مرز مشترك دو كشور و ایجاد موانع از قبیل سنگرهای بتونی، سیم‌های خاردار و ... صدها نمونه دیگر از اقدامات مقدماتی صدام برای فراهم آوردن زمینه یك تهاجم گسترده نظامی علیه جمهوری اسلامی ایران است.
از این رو هجوم نظامیان عراق به ایران در 31 شهریور 1359، تعجب هیچ یك از محافل سیاسی مطلع جهان را برنیانگیخت، چرا كه از تمامی اقدامات یكساله صدام، بوی جنگ به مشام می‌رسید.
دولتمردان عراقی از همان ابتدای تجاوزشان تمامی توان سیاسی، نظامی و تبلیغی خود را برای به زانو درآوردن انقلاب اسلامی ایران به كار بستند. در جبهه سیاسی هیأتهای بسیاری را روانه كشورهای اروپایی، آفریقایی و آسیایی كردند و در این مأموریت‌ها تلاش داشتند تا اهداف و مقاصد خود در تحمیل جنگ به جمهوری اسلامی ایران را، نزد جهانیان توجیه نمایند. در نیمه اول دهه 1360 ش. روزنامه‌ها و رسانه‌های ارتباط جمعی امریكا و اروپا مملو از مقالات و گزارشهایی بود كه در آنها، به اهداف و نقشه‌های مقامات عراقی در به راه انداختن جنگ و علت حمایت كشورهای غرب و شرق از آنها اشاره شده بود. در این مقالات در توصیف اهداف جنگ به سركوب بنیادگرایی در منطقه، توقف صدور انقلاب اسلامی، كاستن از خطر بالقوه برای حكومت صهیونیستی، رفع نگرانی دولت‌های عرب خلیج فارس از قدرت ایران و ... اشاره شده بود.
عراقی‌ها در خلال جنگ، تمام قوانین ومقررات بین‌المللی را زیر پا گذاشتند: پیمان الجزایر، پیمان منع كاربرد سلاحهای شیمیایی، پیمان منع حمله به اماكن مسكونی، پیمان مربوط به ضرورت رفتار انسانی با اسیران جنگی، پیمان مربوط به ضرورت امنیت هوانوردی، پیمان مربوط به امنیت دریاها، و دهها و صدها نمونه دیگر از پیمانها، مقررات و قوانین معتبر بین‌المللی در خلال جنگ تحمیلی از سوی عراقی‌ها به زیر پا گذارده شد.
بغداد در خلال جنگ تحمیلی، از شبكه‌های بمب‌ گذار درداخل كشورو در رأس آنها از سازمان مجاهدین خلق (منافقین) حمایت كرد. منافقین كه در فرانسه و بعد در عراق مستقر شدند با سكوت یا حمایت دولت‌های میزبان، بسیاری از اقدامات تروریستی علیه مسئولان و افراد عادی كوچه و بازار ایران را در خلال جنگ تحمیلی هدایت ‌كردند. ترور مردم عامی و مسئولان نظام، در پاریس و بغداد طراحی و برنامه‌ریزی می‌شد و در شهرهای مختلف ایران به اجرا در می‌آمد. هفتم تیر و شهادت آیت‌الله بهشتی و 72 نفر از مسؤولان ایران، هشتم شهریور وشهادت رئیس جمهور رجایی و نخست‌وزیر باهنر، شهادت امامان جمعه، ترور مستمر مردم عادی از قبیل كاسب، دانش‌آموز، روحانی و غیره از جمله اقدامات تروریست‌های داخلی تحت الحمایه دولت عراق در خلال 8 سال جنگ تحمیلی بود.
علاوه بر این، ابعاد جنگ فقط در مرزها و یا در داخل شهرها به صورت ترورهای روزمره خلاصه نمی‌شد، بلكه خانه‌های مسكونی مردم و مدارس كودكان بی‌دفاع در بسیاری از شهرهای ایران آماج حملات موشكی عراقی‌ها بود و هزاران نفر از تلفات مردمی جنگ ناشی از همین گونه حملات بود. كشتی‌های باری و نفتی كه عازم بنادر ایران بودند، در بخش عمده این 8 سال هدف حملات هوایی عراق در خلیج فارس بودند و هواپیماهای جاسوسی ـ آواكس ـ كه در عربستان مستقر بودند، جنگنده‌های عراقی را در هدف‌گیری این كشتی‌ها یاری می‌دادند.
حمایتهای جهانی از صدام
در خلال جنگ تحمیلی، عراق از حمایت بی‌دریغ تسلیحاتی، مالی و سیاسی بین‌المللی برخوردار بود. فرانسه، شوروی، انگلستان و چین درصدر صادر كنندگان اسلحه مورد نیاز عراق قرار داشتند، آلمان تأمین كننده عمده جنگ افزارهای شیمیایی عراق بود و دولت‌های عرب حوزه خلیج فارس تأمین كننده عمده نیازهای نفتی، مالی و ترابری عراق بودند.
دولت عراق در 1358ش. حدود 12 میلیارد دلار صرف خرید تسلیحات كرد، امّا در 1361 توانست در خرید جنگ‌افزار از عربستان سعودی سبقت گیرد و در 1363 ش. بودجه نظامی بغداد از مجموع بودجه نظامی كشور‌های عضو شورای همكاری خلیج فارس بیشتر شد. در این سال عراق 40 درصد درآمدهای داخلی خود را صرف خرید جنگ‌افزار از امریكا، انگلیس، فرانسه و روسیه كرد. هزینه‌ای كه عراق در دهه 1360ش. صرف خرید سلاح از امریكا و اروپا كرد، از هزینه تسلیحاتی كشورهای صنعتی اروپای غربی در همین دهه بیشتر بود. در این دهه عراق، دو برابر آلمان غربی بودجه نظامی داشت.3
نه در امریكا، نه در اروپا، نه در روسیه و نه در سازمان ملل، هیچ منعی برای تسلیح مداوم عراق به انواع جنگ‌افزارهای كشتار جمعی در دهه 1360 ش. وجود نداشت. بسیاری از این سلاحها در شرایطی به عراق سرازیر می‌شد كه این كشور پولی برای خرید آنها نداشته و خود را همه ساله به فروشندگان خود مقروض می‌ساخت. بسیاری از واردات نظامی نیز با صادرات نفتی پاسخ داده می‌شد.
آمارهای رسمی نشان می‌دهد كه شوروی، فرانسه و چین ـ سه عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل ـ به ترتیب درصدر كشورهای صادركننده سلاح به عراق در دهه 1360 ش. بوده‌اند. در طول این دهه، 53 % واردات نظامی عراق به ارزش تقریبی 13 میلیارد و 400 میلیون دلار از شوروی تأمین می‌شد. فرانسوی‌ها نیز با فروش بیش از 5 میلیارد دلار سلاح به عراق در دهه 1360ش. مجموعاً 20 % واردات نظامی عراق را به خود اختصاص داده‌اند. این رقم در مورد چین نیز به 7% یعنی به بیش از یك میلیارد و ششصد میلیون دلار بالغ می‌شد. 4
در كنار فعالیت مستقیم كارخانجات جنگ افزار سازی وابسته به دولت‌ها، مؤسسات خصوصی مختلف نیز در این راستا صرفاً جهت كسب درآمد هرچه بیشتر وارد معركه شده و بدون توجه به قوانین داخلی هر كشور در مورد منع صدور ساز و برگ نظامی به كشورهای درگیر جنگ و حتی قوانین و كنوانسیون‌های بین‌المللی ناظر بر جلوگیری از تولید و فروش سلاحهای غیر متعارف، عراق را به صورت یك زراد خانه عظیم درآوردند.
این روند باعث شد كه حكومت بعث نه تنها به پیشرفته‌ترین تجهیزات نظامی در زمینه‌های جنگ هوایی و زمینی دست یابد، بلكه كارخانجات جنگ افزار سازی متعددی با همكاری كشورهای مختلف به صورت آشكار و نهان برپا ساخت، به طوری كه طبق گزارش مؤسسات بین‌المللی، در پایان جنگ، عراق پنجمین قدرت نظامی جهان شد.5
در این جنگ امریكایی‌ها نیز سهم خود را در یاری رساندن به ماشین جنگی صدام و دشمنی با جمهوری اسلامی ایران ایفا كردند: در اسفند 1360، نام عراق از فهرست كشورهایی كه واشنگتن از آنها به عنوان «طرفداران تروریسم» یاد می‌كرد خارج شد و در آذر 1363، امریكا به تحریم سیاسی عراق خاتمه داد و روابط سیاسی با این كشور را برقرار كرد. امریكایی‌ها در موارد متعددی هماهنگ با صدام و به طور مستقیم وارد جنگ علیه جمهوری اسلامی ایران شدند. حمله به پایانه‌ها و چاه‌های نفتی ایران در خلیج فارس و ساقط كردن هواپیمای مسافری ایرباس ایران بر فراز این منطقه و كشتار 300 مسافر و خدمه آن، دو نمونه از این حملات بود. این حوادث در حالی رخ می‌داد كه ایران مورد تحریم تسلیحاتی قرار داشت و این تحریم با شدت اعمال می‌شد. «كاسپارواین برگر» ـ وزیر دفاع وقت امریكا ـ راجع به تصویب قطعنامه تحریم تسلیحاتی ایران با صراحت گفته بود:
«... در صورتی كه قطعنامه تحریم تسلیحاتی اجرا شود، ریشه توانایی ایران برای ادامه جنگ به سرعت خشك می‌شود و در واقع ریشه موجودیت ایران نیز به صورت یك ملت به خشكی می‌گراید... 6»
شورای همكاری خلیج فارس كه در 1359 ش. به بهانه همكاری‌های اقتصادی، سیاسی و نظامی 6 كشور عضو ـ امارات متحده عربی، بحرین، قطر، كویت، عربستان سعودی و عمان ـ به وجود آمد، عملاً كانونی برای گردآوری دلارهای نفتی منطقه و انتقال آن به بغداد برای تقویت بنیه نظامی عراق شده بود. هنگامی كه جنگ به پایان رسید، تنها مطالبات نقدی 6 كشور عضو این شورا از عراق، از مرز 80 میلیارد دلار گذشته بود. این غیر از میلیاردها دلار نفتی بود كه دولتهای منطقه به ویژه كویت و عربستان از پالایشگاهها و پایانه‌های خود به حساب عراق به شركتها و كمپانی‌های نفتی غرب فروخته بودند.
شیخ نشینهای عرب منطقه به مدت یك دهه به مثابه دولتهای دست نشانده بغداد عمل می‌كردند. عراقیها دائماً از آنها متوقع بودند و برای جنگ و اقدامات نظامی خود بر سر آنان منت می‌گذاشتند و رژیمهای عرب نیز سپاسگزار بعثیها، دلارهای نفتی‌شان را برای حاكمان بغداد ارسال می‌كردند؛ همان حاكمانی كه دو سال بعد از پایان جنگ تحمیلی‌شان بر ایران، در حمله جدید خود به كویت و عربستان تلافی حمایتهایشان را كردند!. به همین دلیل، هنگامی كه در تابستان 1369 ش.، صدام، طرح حمله گسترده به كویت را آماده می‌كرد، كمترین بهایی برای واكنش احتمالی عربستان و سایر شیوخ شورای همكاری قائل نبود. دولتهای عرب حوزه خلیج فارس در آن سال، در حقیقت پاداش سیاست ده ساله خود را در دفاع یكجانبه از صدام دریافت كردند.
ناكامی صدام در دستیابی به اهدافش
ایمان و اعتقاد راسخ رزمندگان ایران به حقانیت انقلاب اسلامی و موج عظیم مردمی كه در قالب «بسیج» برای دفاع از كیان نظام جمهوری اسلامی ایران طی 8 سال دایماً حضور خود را در جبهه حفظ كردند، بزرگترین سرمایه انقلاب و نظام بود و مهمترین نقش را در توقف ماشین جنگی عراق بر عهده داشت.
در بررسی عوامل شكست عراق در دستیابی به اهداف اعلام شد‌ه‌اش، علاوه بر ایمان و اعتقاد رزمندگان ایرانی، عوامل دیگر از قبیل ناامیدی حامیان صدام از سقوط جمهوری اسلامی ، مردمی شدن جنگ و سرانجام پذیرش قطعنامه 598 از جانب ایران نیز بی تأثیر نبود. نتیجه آن شد كه عراقیها 8 سال پس از شروع جنگ در همان نقطه اولیه آغاز قرار داشتند.
«خاویر پرزدكوئه‌یار» ـ دبیر كل وقت سازمان ملل ـ نیز در خاتمه جنگ، با انتشار بیانیه‌ای رسماً از عراق به عنوان «شروع كننده جنگ» نام برد. این بیانیه نیز سندی از مجموعه اسناد حقانیت جمهوری اسلامی ایران درجنگ بود. در خلال این جنگ هیأتهای متعدد صلح از سوی سازمان ملل، سازمان كنفرانس اسلامی، اتحادیه عرب و جنبش عدم تعهد برای میانجی‌گیری به تهران و بغداد سفر كردند كه غالباً داوری آنها به دلیل آن كه فاقد اصل بیطرفی و گاهی عاری از عدالت و صداقت بود، به نتیجه‌ای نرسید. قطعنامه‌های منتشره از سوی شورای امنیت سازمان ملل نیز به استثنای قطعنامه هفتم ـ قطعنامه598ـ كه در تیر 1366 به تصویب رسید، غالباً جانب انصاف و عدالت را رعایت نكرده بود.
قطعنامه 598 نیز عاری از اشكال نبود اما نسبت به سایر قطعنامه‌های منتشره، مواضع بیطرفانه‌تری داشت و جمهوری اسلامی ایران علیرغم بی‌میلی اولیه سرانجام در تیر 1367 آن را رسماً پذیرفت. روز 29 مرداد 1367 از سوی سازمان ملل آتش بس اعلام شد و به تدریج آتش جنگ در جبهه‌ها خاموش گردید. با این همه هنوز اكثر بندهای قطعنامه 598 اجرا نشده است.
قسمتی از پیام امام خمینی(ره) راجع به قطعنامه 598 و شرایط سیاسی آن روز چنین است:
... من با توجه به نظر تمام كارشناسان سیاسی و نظامی سطح بالای كشور كه به تعهد و دلسوزی و صداقت آنان اعتماد دارم، با قبول قطعنامه و آتش بس موافقت نمودم و در مقطع كنونی آن را به مصلحت انقلاب و نظام می‌دانم و خدا می‌داند كه اگر نبود انگیزه‌ای كه همه‌ما و عزت و اعتبار ما باید در مسیر مصلحت اسلام و مسلمین قربانی شود، هرگز راضی به این عمل نمی‌بودم و مرگ و شهادت برایم گواراتر بود...
... خوشا به حال شما ملت، خوشا به حال شما زنان و مردان، خوشا به حال جانبازان و اسرا و مفقودین و خانواده‌های معظم شهدا و بدا به حال من كه هنوز مانده‌ام و جام زهر آلود قبول قطعنامه را سركشیده‌ام و در برابر عظمت و فداكاری این ملت بزرگ احساس شرمساری می‌كنم، و بدا به حال آنان كه در این قافله نبودند، بدا به حال آنهائی كه از كنار این معركه بزرگ جنگ و شهادت و امتحان عظیم الهی تا به حال ساكت، بی تفاوت و یا انتقاد كننده و پرخاشگر گذشتند.7
به این ترتیب جنگی كه در 31 شهریور 1359 توسط همة ظالمان جهان و به دست صدام بعثی به جمهوری اسلامی ایران تحمیل شد، بدون دستیابی آنان به اهدافشان، در تابستان 1367 ش. به پایان رسید.
پی‌نویس:
1 ـ تحلیلی بر جنگ تحمیلی عراق علیه ایران؛ انتشارات وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران.
2 ـ همان.
3 ـ‌ روزنامه جمهوری اسلامی؛ 31 شهریور، دوم و سوم مهر 1370ش؛ «صادر كنندگان مرگ».
4 ـ‌ همان.
5 ـ‌ گزارش آماری مؤسسه بین‌المللی صلح استكهلم ؛ 1989 م.
6 ـ فرآیند جنگ تحمیلی؛ اداره كل پژوهش معاونت سیاسی صدا و سیما.
7ـ صحیفه نور؛ جلد 20 ؛ ص 239.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 9 تیر 1393
ناکامی ها ی روسای جمهور آمریكا در جمهوری اسلامی




با وقوع انقلاب شکوهمند اسلامی در ایران در بهمن سال ۱۳۵۷ مطابق با ژانویه سال ۱۹۷۸ میلادی ، ایالات متحده که قبل از انقلاب ،متحد و مشاور اصلی دولت شاهنشاهی بود، منافع باارزش خود در ایران را از دست داد و امتیازاتی که دولت پهلوی به آمریکایی ها می داد لغو شد و این اتفاق خوبی برای آمریکا نبود و ازاین رو دولت آمریکا در فکر حفظ منافع خود در ایران پس از انقلاب بود اما با ایستادگی مردم و مقامات ، به ویژه امام خمینی (ره) که با جمله معروف خود ( آمریکا شیطان بزرگ است) آمریکا را از عملی کردن نقشه هایش در ایران منصرف کرد.

جیمی کارتر رئیس جمهور وقت آمریکا در آن دوران ، اولین رئیس جمهور آمریکا بود که دوران ریاست او هم زمان با انقلاب در ایران بود. ناکامی هایی که او در دوران انقلاب با آن دست به گریبان بود بسیار زیاد بود .

تسخیر لانه جاسوسی ، واقعه طبس ، قطع معاملات نفتی و تسلیحاتی ایران با آمریکا یکی از این ناکامی ها بود .که کارتر دچار آن ها بود.

این ناکامی ها حتی به داخل مرز های آمریکا کشیده شد و باعث وقوع بحران اقتصادی و اجتماعی و همچنین بیشتر شدن اعتراضات مردمی در آمریکا برای پایان دادن به این سیاست غلط دولت آمریکا شد و موجب شد تا کارتر نتواند برای دور دوم ریاست در کاخ سفید باقی بماند .

قطع روابط و مناسبات دیپلماتیک ایران و آمریکا در دوران ریاست جمهوری کارتر انجام شد.

جیمی کارتر (سی نهمین رئیس جمهور آمریکا)

 

 

پس از این همه مشکلی که ایران برای آمریکا ایجاد کرد ، نوبت به جنگ تحمیلی رسید و ایران خشم و انزجار خود را بیش از پیش نسبت به آمریکا را نشان می داد.

در دوران جنگ تحمیلی  رونالد ویلسون ریگان  رئیس جمهور آمریکا بود ، ریگان که پس از کارتر روی کار آمده بود با یک آمریکای پر از بحران مواجه بود.

در دوران او نیز آمریکا دچار یک بحران و رسوایی بزرگ شد . رسوایی ایران گیت یا رسوایی ایران -کنترا در این دوران رخ داد .

دراین دوران آمریکا سعی در آزاد سازی گروگان های آمریکایی در لبنان از طریق ایران داشت . ودر عوض قصد فروش مخفیانه تسلیحاتی را که به واسطه تحریم امکان فروش آن به ایران وجو نداشت را داشت.

که در این جاهم جمهوری اسلامی ایران با یک افتخار آفرینی دیگر این رسوایی را افشا و از معامله با آمریکا خود داری کرد. و انزجار نسبت به آمریکا بیش تر شد .

و شعار خلیج فارس ایران محل دفن ریگان در دهه ۶۰ شمسی در ایران رواج پیدا کرد. 

رونالد ریگان ( چهلمین رئیس جمهور آمریکا)

 

 

بعد از ریگان  نیز سیاست آمریکا نسبت به جمهوری اسلامی ایران تغییر نکرد و سیاست خصمانه آمریکا علیه ایران اجرا شد. بعد از رونالد ریگان ، معاون اول او جورج هربرت واکر بوش ( جورج بوش پدر ) رئیس جمهور شد و الگوی سیاسی ریگان ( ریگانیسم) را اجرا کرد. در دوران بوش پدر نیز روابط ایران با ۀآمریکا تیره تر شد.

جورج هربرت واکر بوش ( بوش پدر)

 

 

بعد از بوش پدر ، بیل کلینتون این پست را متصدی شد و سیاست دشمنی با ایران را پی گرفت با اعمال فشار بر شورای امنیت سازمان ملل تحریم های شدید تری را علیه ایران صادر کرد . اما موفق نشد و وجود نخبگان کاردان ایرانی مانع این کار شد. کلینتون در دور اول ریاست جمهوری برای این که نشان دهد  چقدر موافق صلح و دوستی در جهان و دوستدار امنیت جهانی است ، از انتخاب پطرس غالی دبیرکل وقت سازمان ملل برای تصدی دور دوم جلوگیری کرد. اما این کار او فایده ای نداشت و چهره واقعی آمریکا برای جهانیان آشکار شده بود.

بیل کلینتون

 

 

جورج بوش پسر رئیس جمهور بعدی آمریکا بود که او هم همین سیاست خصمانه را پی گرفت و با اعمال تحریم سعی در فلج کردن ایران داشت و او هم نتوانست نتیجه ای را حاصل کند . او ایران را در کنار کشور هایی مثل عراق و کره ، محور شرارت نامید که یکی از بدترین کار های او همین بود.

او بهانه برقراری صلح به اشغال ۸ ساله عراق و اشغال ۱۰ ساله افغانستان دست زد . او پس از واقعه ۱۱ سپتامبر که در سال ۲۰۰۱ به دست گروه القاعده اتفاق افتاد این دستور را صادر کرد. 

 

جورج بوش پسر

 

 

بعد از بوش پسر نوبت  باراک حسین اوباما  ۴۴ امین رئیس جمهور آمریکا بود . او هم به اندازه دیگر روسای جمهور آمریکا بر علیه ایران کار های خصمانه ای انجام داده است که یکی از مهمترین کار های او تحریم اقتصادی و نفتی و تسلیحاتی ایران بود . او بهانه تولید  بمب انرژی هسته ای توسط ایران دست به این کار ها زد و قصد جلوگیری از قدرت گیری وپیشرفت ایران در منطقه داشت که باز هم مانند دیگر همکارانش ناکام و ناامید شد . او نزدیک بود تا او در سال ۲۰۱۲ نتواند در کاخ سفید باقی بماند. اما با رای  کالج الکترال بر این پست ابقا شد . اما باید این مسئله را همه جهان بداند که هیچ قدرتی و حکومتی نمی تواند پیشرفت ایران اسلامی را بگیرد و باعث عقب ماندگی ایران عزیز و سر افراز شود.

 

باراک اوباما (  رئیس جمهور آمریکا)





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 9 تیر 1393
همدستی شارون و ریگان در نسل كشی گواتمالا





در نسل کشی دهه 1980 گواتمالاتنها رونالد ریگان، رئیس جمهور وقت آمریکا و مشاوران بلندپایه وی متهم نیستند بلکه اسرائیل که به طور مخفیانه بالگردهای مجهز، تسلیحات و رایانه های مورد استفاده در شکار قبایل سرخپوست اکسیل را تامین می کرد، دست داشته است. براساس اسناد موجود و شهادت شاهدان، در جریان نسل کشی دهه 1980 گواتمالااز جمله کشتار مردم قبایل سرخپوست اکسیل، دولت رونالد ریگان با مقامات اسرائیلی در ارائه بالگردی که نیروهای ارتش گواتمالااز آنها در سرکوب و شکار روستاییان فراری استفاده می کردند، همکاری داشته است. در دادگاه اخیر افریان ریوس مونت، دیکتاتور سابق گواتمالابه اتهام نسل کشی در این کشور موضوعات تکان دهنده ای در شهادت شاهدان از نحوه استفاده ارتش این کشور از بالگردها در شکار فراریان مطرح شد. آلن نایرن که جنگ گواتمالارا پوشش خبری می داد و در این دادگاه نیز حضور داشت در مصاحبه ای گفت: یکی از موضوعات جالب توجه این دادگاه شهادت شاهدان و سخنان آنها درباره نحوه فرارشان به مناطق کوهستانی و هدف قرار گرفتن محل اختفای آنها با بالگردها، هواپیماها و تسلیحات آمریکایی بود. از آنجا که کنگره آمریکا از فروش تجهیزات نظامی به گواتمالابه دلیل پیشینه حقوق بشر این کشور سر باز می زند، بخش مرموز ماجرای ارائه بالگردها به ارتش گواتمالااین طور روشن می شود که این بالگردها و تجهیزات را شورای امنیت ملی دولت وقت ریگان از طریق شبکه های اطلاعاتی اسرائیلی در اختیار ارتش این کشور قرار می داده است. ریوس مونت همزمان با تشدید عملیات نیروهای ارتش خود، خواستار دریافت بالگرد از آمریکا در ژوئن سال 1983 شد اما از آن جا که گواتمالافاقد هرگونه امکانات و پول نقد برای خرید این بالگردها بود، گروه امنیت ملی ریگان به فکر راه های غیرمتعارف برای فراهم کردن امکان ارائه تجیزات نظامی به این کشور افتاد. براساس اسنادی که از آرشیو ریاست جمهوری ریگان کشف شده است، اول اوت سال 1983 اولیور نورث و آلفونسو ساپیا بوش از اعضای شورای امنیت ملی به ویلیام پی. کلارک، مشاور امنیت ملی خبر دادند رابرت مک فارلین از اعضای دیگر این شورا درصدد استفاده از کانال های اسرائیلی برای رساندن این بالگردها به دست نیروهای ارتش گواتمالاست. پس از آن مک فارلین روابط طولانی و پنهانی خود را با عوامل اطلاعاتی اسرائیل درباره قراردادهای محرمانه مختلف آغاز کرد. آری بن مناش از افسران اطلاعاتی سابق اسرائیل در این باره می گوید: ایده مک فارلین برای ارائه تجیهزات نظامی به گواتمالابا همکاری اسرائیل موفقیت آمیز بود. وی در خاطرات خود به برخی وقایع پشت پرده در فعالیت های اسرائیل در گواتمالااشاره می کند. وی در خاطرات خود به فروش تسلیحات اسرائیل به گواتمالااز طریق شبکه خصوصی که ژنرال آریل شارون در دهه 1970 تاسیس کرد، اشاره می کند و می گوید: نماینده اصلی شارون در گواتمالابازرگانی به نام پیساچ بن اور بود و از این طریق اسرائیل تجهیزات نظامی را برای نیروهای امنیتی گواتمالادر دهه 1980 فراهم کرد. این افسر اطلاعاتی سابق اسرائیل درمصاحبه ای گفت: اسرائیل مجموعا شش فروند بالگرد همراه تجهیزات پیشرفته رایانه ای و نرم افزاری در اختیار گواتمالاقرار داد تا بعدها برای سرکوب بازماندگان و فراریان، شناسایی و اعدام آنها مورد استفاده قرار گیرد. وی می گوید: از این کشتار گسترده در جریان سفرهایش به گواتمالاو ارائه گزارش به افراد مافوق خود درباره اقداماتی که در گواتمالابا ارائه تجهیزاتی که آنها مجوزش را داده بودند، مطلع شده است. علاوه بر بالگردهایی برای شکار روستاییان فراری در مناطق کوهستانی و جنگلی، تجهیزات رایانه ای و نرم افزارهای پیشرفته ای نیز برای کارآمدی هر چه بهتر ماشین کشتار گواتمالادر شهرهای کوچک و بزرگ این کشور به کار گرفته شود. یکی از اعضای سابق نیروهای ویژه ارتش آمریکا که زمانی در گواتمالافعالیت کرده است، زمانی در این باره گفت خودش شاهد بوده است که نیروهای امنیتی گواتمالااتوبوس ها را متوقف می کردند و با وارد کردن شماره شناسایی مسافران در یک رایانه، کسانی را که باید در کنار جاده اعدام می شدند را انتخاب می کردند. نایرن، خبرنگار وقایع گواتمالامی گوید خود بارها شاهد بوده است که چگونه نیروهای امنیتی افراد را با طناب دار می زدند، با چاقو سینه زنان را می دریدند، به سر روستاییان مقابل چشمان دیگر افراد شلیک می کردند و از هواپیماها و بالگردهای آمریکایی برای بمباران مناطق مختلف و شکار روستاییان فراری استفاده می کردند. وی می گوید: آمریکا همچنین در زمینه ارائه تجهیزات سخت افزاری به ارتش گواتمالااز جمله تامین تسلیحات و انواع سلاح های کمری و خودکار با اسرائیل همکاری کرد. اسنادی که از آرشیوهای مربوط به فعالیت های دولت ریگان در کالیفرنیا به دست آمده است، فاش می کند که ریگان و گروه امنیت ملی وی در سال 1981 با ارائه کمک های نظامی به دیکتاتورهای گواتمالاموافقت کردند تا آنها بتوانند عملیات نابودی شبه نظامیان مارکسیست را دنبال کنند.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 7 تیر 1393

تعداد شهدای ایران از ابتدای انقلاب تا سال 92

۲۲۲ هزار و ۲۸۵ شهید تا اول امسال داشته‌ایم که حدود ۱۷ هزار نفر آن شهید ترور بودند.

مریم رجوی ، اوباما ، ساركوزی

شهید بهشتی

مریم رجوی و شارون نخست وزیر اسرائیل قصاب صبرا و شتیلا
مسعود رجوی در خدمت صدام

شهدای هسته ای ایران



شهدای مظلوم كه به كین منافقین غرق در خون شدند




نماینده ولی فقیه در بنیاد شهید، معاون رئیس جمهور و رئیس بنیاد شهید گفت: ۲۲۲ هزار و ۲۸۵ شهید تا اول امسال داشته‌ایم که حدود ۱۷ هزار نفر آن شهید ترور بودند.


حجت‌الاسلام سیدعلی‌محمد شهیدی نماینده ولی فقیه در بنیاد شهید و امور ایثارگران و رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران در سخنرانی پیش از خطبه‌های نماز جمعه امروز تهران با اشاره به تشکیل بنیاد شهید گفت: در اسفندماه سال 58 فرمان امام راحل برای ایجاد بنیاد شهید و امور ایثارگران صادر شد و بعد از 22 اسفند که سالگرد تاسیس این بنیاد بود به عنوان روز شهید و بزرگداشت شهدا مصوب شد.  ما در اسفند ماه شاهد شهادت فرماندهان بزرگ جنگ تحمیلی بوده‌ایم ابتدا زا این فرماندهان یادی بکنیم شهادت شهید خرازی در 8 اسفندماه، شهادت شهید همت 17 اسفندما، شهادت شهید حاج عباس کریمی 24 اسفندماه و شهادت مهدی باکری 25 اسفندماه بوده است. در بین مردم واژه‌هایی وجود دارد که از ویژگی خاص برخوردار است و قداست خاصی برای آن قائل هستند مثلا واژه مجتهد، واژه عالم، واژه ولی، واژه امام و واژگانی که مردم برای آن احترام خاصی قائل هستند. یکی از واژه‌هایی که بین ما مسلمانان از ویژگی خاص برخوردار است و با احترام به آن نگاه می‌کنیم واژه شهید است.

امروز در جامعه ما به فرموده امام خانواده شهدا و شهیدان چشم و چراغ جامعه هستند پس از آنان از ویژگی خاص برخوردارند.

وی افزود: قرآن در سوره‌های مختلف از شهید و شهدا به بزرگی یاد می‌کند در مفاهیم اسلامی شهید قداست خاص دارد و خدا د رقرآن در سوره توبه می‌فرماید آنان که در راه خدا هجرت و جهاد کردند با مال و جان خود درجه و مقام بالایی دارند و آنها سعادتمند و رستگار هستند. همچنین در سوره آل عمران خدا می‌فرماید: گمان نکنید کسانی که در راه خدا کشته شده‌اند مرده‌اند آنها زنده‌اند و در نزد خدا روزی می‌خورند. ما در فقه اسلامی هم برای شهید احترام خاصی قائلیم. کسی که از دنیا برود یقینا باید او را غسل و کفن کرد و نماز بر او خواند تا دفن شود اما شهیدی که در راه خدا کشته شده است دیگر نیازی به غسل و کفن ندارد. در روایاتمان آمده که در عالم قبر از شهید سوال و جوابی نمی‌شود. زیرا او استثنا است. روایتی از پیامبر آمده است که یکی از اصحاب سوال کرد چرا از شهید در عالم قبر سوال و جوابی نمی‌کنند پیامبر فرمود شهید همان زمانی که شمشیر را بالای سرش می‌گیرد و بارقه‌ای که از شمشیر او ظاهر می‌شود در واقع آزمایش و سوال و پاسخش می‌باشد.

حجت‌الاسلام شهیدی در ادامه تصریح کرد: شهید مانند شمع است. شمع می‌سوزد از بین می‌برد اما اطراف خود را نوافشانی می‌حکند اگر امروز در دنیا عالمی زندگی می‌کند و از  علمش جامعه برخوردار است و یا اگر مخترعی از اختراع خود مردم را بهره‌مند می‌کند همه خاطر وجود شهید است. اگر شهید جامعه را آرام نگه نمی‌داشت امنیتی نبود که مخترع و عالم بتوانند کاری انجانم دهند و علم‌شان بروز کند. بنابر این مقام شهید از آنها بالاتر است. منطق شهید منطقی سوختن و روشن کردن است. دمیدن روح به اندام مرده ارزش های اسلامی است. ما امروز در جامعه خود وقتی می‌خواهیم کسی را از نظر ارزشی والا محسوب کنیم می‌گوییم واقعا مقام مجاهد و شهید را دارد. زمانی که در جنگ احد بنا شد مردم با کفار مکه بجنگند یکی از اصحاب پیامبر که اکنون در مدفن شهدای احد در جوار سیدالشهدای جنگ احد حضرت حمزه دفن است به شهادت رسید. فرزندان او ابتدا لباس رزم پوشیدند و پدر نیز که یک پایش لنگ بود شروع به پوشیدن لباس رزم کرد بچه‌ها و بستگان او را نهی کردند و گفتند نیازی نیست که شما بیایی ما شرکت می‌کنیم اما او گفت من هم می‌خواهم در این جمع شرکت داشته باشم. زمانی که همسرش به میان آنها رسید دید شوهر یکی از پسران و برادرش در جنگ شهید شدند آنها را روی شتر گذاشت و خواست به سمت مدینه حرکت اما هر چه کرد شتر قدم برنداشت. برای پیامبر تعریف کرد که او می‌گفت می‌خواهم به میدان جهاد بروم و دیگر به خانه بازنگردم. پیامبر او پس آرزوی او برآورده شده است و او را همین جا در نزد دیگر شهدا دفن کنید.

رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران با اشاره به فرهنگ ایثار و شهادت و ارزش آن در جامعه گفت: همواره فرهنگی که سازنده جامعه اسلامی بود فرهنگ ایثار و شهادت بوده است. پیامبر 5 سال تبلیغ اسلام را می‌کرد در این مدت بیش از 85 نفر به او ایمان نیاوردند و بعد از آن موضوع هجرت مطرح شد باید بگوییم آنچه پیامبر و اسلام را به مقام والایی رساند و رشد داد همین فرهنگ شهادت و ایثار بود. پیروزی ما از اول انقلاب تا به امروز مدیون همین فرهنگ است. ما و ملت ایران مدیون جامعه ایثارگری هستند. اگر امروز آسوده هستیم به خاطر آن است که آسودگی از ایثارگران سلب شده است. و اگر می‌خواهیم انقلاب، قرآن و اسلام حکفرما باشد باید بدانیم فرهنگ ایثار و شهادت باید در جامعه بماند. اما در رابطه با شهدا می‌فرمود اینها شمع محفل بشریتند و رهبری نیز همه فرمایشاتشان در رابطه با فرهنگ ایثار و شهادت به همین صورت است وقتی در ابتدای مسئولیتم خدمت مقام معظم رهبری رسیدم ایشان فرمودند عمده کاری را که انجام می‌دهید نشر فرهنگ ایثار و شهادت باشد. زیرا اگر روزی کشور مجددا به خطر بیفتد باز هم  این ایثاررگران هستند که کشور را از خطر نجات می‌دهند. به همین دلیل تمام تلاشمان را کردیم تا روز شهید در جامعه به خوبی خودنمایی کند.

شهیدی در ادامه با اشاره به برنامه‌های روز شهید گفت: از 22 بهمن یعنی روز پیروزی انقلاب تا 22 اسفند یعنی روز بزرگداشت شهدا طرحی را به عنوان طرح سپاس و دیدار از خانواده شهدا دنبال کردیم که طبق آن از 22 هزار خانواده ایثارگر دیدار می‌شود و طبق رهنمود رهبری طرح دیدار از خانواده شهدا و جانبازان با دیدار رئیس جمهور شروع شد. وقتی ایشان این دیدارها را ادامه دادند در دولت نیز همه دولتمردان را تشویق کردند تا با خانواده‌ شهدا و جانبازان سر زده و روحیه بگیرند. دو روز گذشته به اتفاق رئیس جمهور به دیدار خانواده 5 شهید در جنوب تهران رفتیم. مادر 92 ساله 4 شهید که همسرش را نیز از دست داده بود با ما سخن می‌گفت. او می‌گفت من در دو سال 4 شهید دادم که 3 شهیدش در یک سال بود و در یک روز دو فرزندم را از دست دادم. این مادر شهید می‌گفت سال 65 همسرم سیدحمزه گفت من هم به جبهه می‌روم. چهلم شهادت سیدحمزه خودم هم به پشت جبهه رفتم و آنجا خدمت کردم. ما هر چقدر هم که از خانواده چنین شهدایی تجلیل کنیم باز هم از تقدیر و تشکر از آنها ناتوانیم.

وی افزود: روز اول محرم به همراه رئیس جمهور به دیدار یک جانباز رفتم که دو دست، دو چشم و یک پای خود را از دست داده بود. او 17 ساله بود که جزو گروه تخریب شد و با انفجار نارنجک در دستش جانباز شد. در 22 سالگی ازدواج کرد. رئیس جمهور از همسر او سوال کرد شما با این مجروحیت چطور با ایشان ازدواج کردید. همسرش گفت من خودم فرزند و خواهر شهیدم زمانی که پدر و برادرم شهید شدند با خود گفتم آنها راه امام حسین را رفتند من هم باید راه حضرت زینب س) را پیش بگیرم. به همین دلیل گشتم و گفتم باید جانبازاترین فرد را پیدا کنم پرس‌و جو کردم ایشان را معرفی کردند به عنوان جانبازترین فرد. من خودم به نزد او رفته و خواستگاری کردم. دکتر روحانی از ایشان پرسید ایا الان از همسرت راضی هستی گفت: بهترین مرد جهان شوهر من است. باید این فرهنگ غنی ایثار و شهادت در جامعه ما زنده شود.

رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران با اشاره به آمار بالای شهدای جنگ تحمیلی و 8 سال دفاع مقدس گفت: ما 222 هزار و 285 شهید در طول جنگ تا اول امسال داشته‌ایم و 550 هزار و 27 جانباز نیز داشته‌ایم. از آمار شهدایی که عنوان شد حدود 18 هزار نفر شهید ترور بودند این در حالی است که دنیا به ما می‌گوید شما تروریست هستیددر حالی ما به طور میانگین روزی 43 شهید تقدیم انقلاب کردیم ما به دشمن اعلام می‌کنیم که ما تروریست نیستیم آنهایی که می‌گویند گزینه‌ها روی میز است می‌گوییم شما همه را امتحان کرده‌اید و همه گزینه‌هایتان از روی میز به زیر میز رفته است و حالا ما واژه شهید، جانباز و شهادت را روی میز داریم. ما اعلام می‌کنیم تا وقتی که این همه جانباز داریم و ملت ما تحت امر فرماندهی کل قوا هستند پیروزیم. بترسید از روزی که رهبری ما دستور بدهد و شما نمی‌توانید گوشه چشمی به کشور ما داشته باشید.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 7 تیر 1393

از19 دی تا 22 بهمن شاه مردم را می كشد


سیاست مشت آهنین یا شدت عمل،که در مراحل اولیه بحران مورد حمایت جناحی از رهبران امریکا بود،در این مرحله کار ساز به نظر نمی رسید،شدت عمل در برابر مخالفان احتمالا به یک جنگ داخلی می انجامیدو بهانه ای برای مداخله شوروی فراهم می ساخت.دخالت نظامی آمریکا برای حفظ رژیم شاه هم امری غیر محتمل بود. دراین مرحله خطرناک آمریکا نیروی خود را صرف یافتن یک راه حل میانه و تشکیل یک حکومت ائتلاف ملی با شرکت عناصری از جبهه ملی و مخالفان معتدل رژیم نمود.(32)


شاه که تصور می کرد با تشکیل یک دولت غیر نظامی به ظاهر ملی گرا می تواند اوضاع را تحت کنترل بگیرد،شاپور بختیار یکی از اعضای جبهه ملی را جانشین غلامرضا ازهاری – چهره خشن و نظامی – نمود. بختیار بعد از رسیدن به نخست وزیری دست به یکسری اقدامات اصلاح طلبانه زد تا با این وسیله اعتماد مخالفین حکومت را جلب نماید.وی درحالی که عکس از دکتر مصدق را پشت سر خود نگه می داشت،از فعالیتهای خود در جبهه ملی سخن می گفت و به ملت قول داد که شاه بزودی برای گذراندن تعطیلات،کشور را به مقصد یک کشور اروپایی ترک خواهد کرد و حکومت نظامی مستقر در شهرهای کشور بویژه تهران که مردم را به شدت رنجور ساخته بود،ملغی شود.انتخابات آزاد سراسری که همیشه خواست ملت ایران بود،برگزار خواهد شد؛یکسری از رجال سیاسی دوران پهلوی که در میان مردم جزء چهره های منفور بودند؛؛زندانی و در مقابل ،بسیاری از زندانیان سیاسی که اغلب مذهبیون و ملی گراها بودند ،آزاد می شوند،به مردم قول داد سازمان جاسوسی شاه(ساواک)را که ابزار ترور و شکنجه حکومت بود،منحل نماید،کل داراییهای بنیاد پهلوی که تحت پوشش یک موسسه خیریه،پشتوانه قدرتمندی برای شاه و اطرافیانش به حساب می آمد را ضبط و از همه مهمتر اعلام نمود که امام خمینی به عنوان روحانی عالی رتبه مذهبی می تواند به وطن باز گردد.درحوزه سیاست خارجی نیز نخست وزیر جدید قرار داد هفت میلیارد دلاری اسلحه را لغو نمود،فروش نفت به دو کشور نژاد پرست آفریقای جنوبی و اسراییل را ممنوع کرد و همچنین اعلام نمود که ازپیمان سنتو خارج خواهد شد و دیگرایران نقش ژاندارم منطقه را نخواهد داشت.


اما رهبران از جمله امام خمینی چندان توجهی به وعده های نخست وزیر شاه نکردند و بر مبارزه اصولی و قاطع تا براندازی کامل حکومت وی اصرار ورزیدند.


بختیار نیز در مقابل بلافاصله شورای سلطنت جهت اداره امور تشکیل داد و هشدار نمود هر کس یا هر گروهی که قصد تعرض به حکومت رابنماید با مشت آهنین روبه رو خواهد شد. همچنین اعلام نمود قصد ما ایجاد حکومت مشروطه است که حق و حقوق ملت بدرستی رعایت گردد،اماعلی رغم این سخنان رهبران مذهبی بویژه امام خمینی شدیدا بر مبارزه علیه حکومت شاه و بختیار اصرار داشتند.ناگفته نماند،موضع گیری رهبران جبهه ملی که بختیار نیز عضوی از آن به شمار می رفت بسیار حائز اهمیت بود. سنجابی (رهبر جبهه ملی)به همراه تعدادی دیگر از رهبران جبهه ملی همانند داریوش فروهر،بختیار را از حزب اخراج نمودند واین جبهه اعلام داشت تنها باتشکیل یک دولت انقلابی است که می توان گفت ملت به حقوق خود رسیده ودولت آشتی ملی محلی از اعراب ندارد.(33)


دراین مقطع امام خمینی در پیامهای پیاپی،ملت را به مبارزه فراگیر علیه رژیم فراخواند و به تبع دستورات ایشان،اعتصابات گسترده که از ماههای قبل شروع شده بود با شدت بیشتری ادامه پیدا کرد. به صورتی که کل دستگاههای کشور به دلیل نبود امکانات سوختی ونیروی انسانی فلج گردید.ارتش که نقطه قوت دولت بختیار بود،همچنان در حالت منفعلانه باقی ماند،البته در پی اعتصاب وتظاهراتهای خیابانی مردم،اختیار و توان خود را از دست داده و همه روزه شاهد فرارروز افزون سربازان و درجه داران از سربازخانه ها بود،فرماندهان رده میانی ارتش نیز انگیزه خود برای حفاظت از رژیم ،از دست دادند،تنها یکسری افسران و فرماندهان عالی رتبه ارتش بودند که همچنان در رویای حفظ حکومت بودند. همه شهرها و خیابانهای ایران شاهد حضور مردمی در دفاع از انقلاب اسلامی بودند . سایروس برام،خبرنگار معروف غربی،که خود شاهد اوضاع بود در توصیف اجتماع و اشتیاق مردمی چنین می نگارد:


نمی دانم در کدام کشور و در کدام دوران ملتی این چنین خرم و خندان شده است اما می دانم که ایرانیان دیریست،قرنهاست که چنین یکدل و یکصدا و چنین شاد و سرحال نبوده اند من هرگزایرانی را این چنین خندان ندیده ام...هرگز مردی یا زنی از این تباراندوه بی پایان را ندیده بودم که در ملا عام و سراسر روز خنده از لبهایش از چشمانش واز دستهایش دور شود...هرگز این همه اشک شوق ندیده بودم...(34)


بختیار،دولت خود را تشکیل داد وبدون آنکه منتظر عزیمت شاه از ایران باشد،دست به اقداماتی برای کسب محبوبیت و آرام کردن اوضاع زد.عده ای از مقامات سابق بازداشت و گروهی از کار برکنار شدند. تلاش کرد تا مردم را قانع کند که او سیاستهای شاه را کنار گذاشته و در صدد یک تغییر بنیادی در وضع کشور است.


سرانجام در 26 دی ماه (16 ژانویه 1979 )شاه در حالی که یک جعبه کوچک،محتوی مشتی از خاک ایران را به همراه خود داشت،تهران را به مقصد مصر ترک گفت. واشنگتن که در مراحل اولیه انقلاب ایران در ارزیابی بحران و جدی بودن خطردچار اشتباهات فراوانی شده بود در مورد توانایی بختیار و دوام حکومت او نیز دچار اشتباه شد. کارتر و مشاوران ش در کاخ سفید تصور می کردند که می توانند با حمایت از دولت بختیار و حفظ قدرت و وحدت ارتش بر اوضاع مسلط شوند.(35)و در این جهت پس از کنفرانس "گوادلوپ"،«ژنرال هایزر»به تهران عازم گردید.


ماموریت ژنرال هایزر در ایران در آخرین روزهای عمر رژیم گذشته یکی از معماهای تاریخ انقلاب ایران است و با وجود انتشار خاطرات خود او و سایر دست اندرکاران ،این ماجرا هنوز بدرستی روشن نشده است.لکن از نوشته های خود او و سایر مقامات رسمی امریکا چنین بر می آید که ،ماموریت وی جلوگیری از فروپاشی ارتش ایران پس از خروج شاه و تضمین حمایت ارتش از حکومت بختیار بود و در عین حال می بایست از هرگونه اقدام نظامی برای جلوگیری از خروج شاه پیشگیری می کرد.(36)


حکومت 37 روزه بختیار،آخرین مرحله از سیر حوادثی بود که به سقوط سلطنت 37 ساله محمد رضا شاه پهلوی انجامید،بختیار با اقدامات نسنجیده خود،شتاب و سرعت بیشتری به حرکتهای انقلابی بخشید و سقوط رژیم را سریعتر و آسانتر از آنچه تصور می رفت امکانپذیر ساخت.


آیت الله خمینی بلافاصله پس از تشکیل دولت بختیار این دولت رانیز غیر قانونی خواندند و در پیام مهمی از پاریس،تشکیل شورای انقلاب اسلامی و چگونگی انتقال حکومت را اعلام داشتند.(37)وجود این شورا در کنار حکومت بختیار به معنای وجود حاکمیت دوگانه در کشور بود.


در 12 بهمن 1357 با اصرار مردمی،دولت بختیار عقب نشینی کرد و فرودگاه مهرآباد گشوده گردید وامام در میان استقبال بی سابقه مردم که از فرودگاه تا بهشت زهرا ایستاده بودند،به وطن بازگشت. ایشان در سخنرانی کوتاهی در فرودگاه گفتند اگر چه بیرون راندن شاه از کشورکار بزرگی بود،پیروزی بزرگتر ما قطع نفوذ خارجی است. بعد از آن مستقیم از فرودگاه رهسپار بهشت زهرا گردیدند و در بهشت زهرا سخنرانی بسیار مهمی ایراد فرمودند و دولت بختیار را به سرنگونی تهدید کردند.امام همچنین دراولین کنفرانس مطبوعاتی خود علام نمود که بزودی دولت موقت و مشروعی را منصوب خواهد کرد. این سخن بختیار را نگران ساخت چنان که گفت اگر صحبتهای امام خمینی از حرف به عمل آید مشکلات و مسائل پیش بینی نشده ای رخ خواهد داد و اضافه کردند ایشان می توانند به قم بروند و درهمان شهر دولت موقت تشکیل دهند و همانند یک واتیکان عمل نمایند.


دراین مرحله از انقلاب میان گروههای سیاسی بر سر مخالفت و مبارزه با رژیم تقریبا اشتراک نظر وجود داشت. جریانات مختلف سیاسی فرهنگی در کنار هم- هر چند هر کدام مسیر و اهداف خاص خود رادنبال می کرد- دست به بسیج گسترده مردمی زدند،اعتصابات و تظاهراتها دنبال گردید،کلیه اقشار جامعه از طبقه متوسط سنتی گرفته تا متوسط جدید در پیروزی نقش داشتند،رهبری عالی مذهبی انقلاب نیز بدرستی اوضاع را تحت کنترل گرفت. شورای انقلاب که تازه توسط امام برای سروسامان دادن اوضاع شکل گرفته ملاقاتهایی را با یکسری افسران میانه رو شروع کرد تا با این اقدام از خونریزیهای بیشتر خیابانی جلوگیری شود. در روز پانزدهم بهمن،امام خمینی ،مهندس بازرگان را به عنوان نخست وزیرمعرفی و مامور تشکیل دولت موقت کرد. با انتصاب بازرگان به نخست وزیری هر روز نفوذ و تحرک جنبش انقلابی- دینی مردم تحکیم بیشتری پیدا می کرد. در مقابل ،ارتش که مهمترین ابزار رژیم شاه و بختیار بود رو به ضعف نهاد و ارتشبد قره باغی رئیس  ستاد ارتش مشترک که به مذاکره با مقامات شورای انقلاب دل بسته بودند،سعی داشت چهره ای معتد ل و میانه رو از خود نشان دهد. به همین جهت خود را به دولت انقلاب بازرگان با پیشینه و سابقه نخست وزیری نزدیک ساخت. در مقابل،تعداد دیگری از فرماندهان رده بالای رژیم همچنان بر سرکوب اصرار می ورزیدند؛بویژه اعضای شورای عالی نیروهای مسلح که مستقیما از جانب شاه انتخاب شده بودند،همه روزه مذاکرات و جلساتی را دایر می کردند که به دلیل اختلاف نظر میان اعضا به جایی نرسیدند در نهایت از صحنه سیاست کنار کشیدند و بتدریج وفاداری خود به انقلاب را ابراز نموند.(38)


آخرین مرحله وقایعی که به سقوط رژیم انجامید در روزهای نوزدهم و بیستم بهمن ماه شکل گرفت و در روزهای بیست و یکم و بیست و دوم بهمن به ثمر رسید.روز پنجشنبه نوزدهم بهمن ماه عده ای پرسنل نیروی هوایی با لباس نظامی در برابر محل اقامت آیت الله خمینی در مدرسه رفاه اجتماع کردند و همبستگی خود را با انقلاب اعلام داشتند.جمعه شب (20 بهمن ماه)در مرکز نیروی هوایی در «دوشان تپه»هنگام نمایش فیلم جریان بازگشت رهبر انقلاب از تلویزیون ،بین پرسنل نیروی هوایی که نسبت به ایشان ابراز احساسات می کردند و افراد گار شاهنشاهی درگیری رخ داد و کار به تیر اندازی کشید . مردم به کمک «همافران»شتافتند و درب اسلحه خانه ها را باز کردند وبه توزیع اسحله بین خود پرداختند.


تا ظهر روز شنبه 21 بهمن درگیری از خیابانهای اطراف مرز آموزش هوایی به تمام شهر سرایت کرد و از ساعت یک بعد از ظهر حمله به کلانتری و تاسیسات نظامی در داخل شهر شروع شد و انقلابیون در موضع قویتر قرار گرفتند.(39)


روز بعد ارتش اعلام بیطرفی کرد و بختیار مخفی شد و انقلابیون به حملات خود علیه مراکز دولتی ادامه دادند و یکی پس از دیگری این مراکز را تصرف کردند تا آنکه مرکز فرستنده رادیو تلویزیون دولتی بعد از ظهر 22 بهمن ماه به تصرف نیروهای انقلاب در آمد و سقوط رژیم به مرحله قطعی رسید و بدین ترتیب سلسله پادشاهی پهلوی در ایران فروپاشید.



32- روبین،باری؛جنگ قدرتها درایران؛ص 167


33- آبراهامیان یرواند؛ایران بین دو انقلاب؛ص 648


34-برام،سایروس؛انقلاب ایران و مبانی رهبری امام خمینی؛ص 76


35- روبین،باری؛جنگ قدرتها درایران؛ص 167-175


36- طلوعی،محمود؛داستان انقلاب ؛ص 400


37-همان،ص430-438


38-ر.ک:یزدی،ابراهیم؛آخرین تلاشها درآخرین روزها،مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛مذاکرات فرماندهان ارتش


39- طلوعی،محمود؛داستان انقلاب ؛ص462





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 6 تیر 1393


( کل صفحات : 8 )    ...   4   5   6   7   8   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات